پاسخ به:مشاعره آنلاین
به عشق ار بت پرستی دینت پاکست
و گر طاعت کنی بی عشق خاکست
تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج
«حافظ»
جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو به قربان تو کردم
میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
تو را حکایت ما مختصر به گوش آید
که حال تشنه نمی دانی ای گل سیراب
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
تقدیر،که بر کشتنت آزرم نداشت
بر حسن و جوانیت دل نرم نداشت
اندر عجبم ز جان ستان کز چو تویی
جان بستد و از جمال تو شرم نداشت
رودکی
تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها
مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتها
«مولوی»
اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
حافظ
دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند بر رضای یار
سعدی
رو آن ربابی را بگو مستان سلامت میکنند
وان مرغ آبی را بگو مستان سلامت میکنند
در معانی قسمت و اعداد نیست
در معانی تجزیه و افراد نیست
مولوی
تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار
بر مثل ذرهها رقص کنان پیش یار
رود هر که با تو به خشم و به کین
از او دور باش و به رویش مبین
بهار