پاسخ به:مشاعره آنلاین
دستم به ماه مي رسد امشب، اگر كه عشق دست مرا دوباره بگيرد، مگر كه عشق
قضا رفت و قلم بنوشت فرمان
تو را جز صبر کردن چیست درمان
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودم
که به حرمت سکوتم، تو به دیدنم بیائی
نه سراغ من گرفتی نه سخن به نامه گفتی
به همان بهـانه ای که،نشنیده ای ندائــی
فریدون مشيري
یافتم روشندلی،از گریه های نیمه شب
خاطری چون صبح دارم ،از صفای نیمه شب
بزرگی سراسر به گفتار نیست
دوصد گفته چوننیم کردار نیست
تو شنیدی که دلم گفت: بمان ایست نرو...؟ بخدا وقت خداحافظیت نیست نرو... نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست، گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست نرو...
وقتی به یاد نام شما آب میخوریم
انگار جای آب می ناب میخوریم
مردم به نرخ روز میخورند نان
ما نان به نرخ حضرت ارباب میخوریم
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
که گناه دگری برتو نخواهند نوشت
تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی
تو نگو نه، دل دیوانه ی من کور که نیست
تا دست ارادت به تو دادهست دلم
دامان طرب ز کف نهادهست دلم
ره یافته در زلف دل آویز کجت
القصه به راه کج فتادهست دلم
فروغی بسطامی
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
«رهی معیری»
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست
پسته را خون میشود دل تا لبی خندان کند
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
حافظ