پاسخ به:مشاعره آنلاین
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
که گناه دگری برتو نخواهند نوشت
ترسم از آن قوم که بر دردکشان میخندند
بر سر کار خرابات کنند ایمان را
حافظ
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
تقدیر تلخ بی تو بودن را چه تدبیر
سخت است میگویم ولی ، افتادم از پا
شمس الدین عراقی
از کوزهگری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شدهام کوزه هر خماری
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم ویران شود این شهر که میخوانه ندارد
دانه ای را که دل موری از آن شاد شود
خوشی اش روز جزا تاج سلیمان باشد
صائب تبریزی
درمان دل نخواهم ، تا درد مهر هستم
صبح خرد نجويم ، تا شام عشق باشد
اوحدی مراغه ای
دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست
پسته را خون می شود دل تا لبی خندان کند
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند
خاقانی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
سرايي را كه صاحب نيست ويراني است معمارش
دل بي عشق مي گردد خراب آهسته آهسته
هر دم از عمر میرود نفسی
چون نگه میکنم نمانده بسی