پاسخ به:مشاعره آنلاین
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
الا ای پیر فرزانه
مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه
دلی پیمان شکن دارم
مدینه مادر شهیده ی ولا شد
کربلا دختر خمیده ی بلا شده
دیده بر نِی سر ِ از تن جدا را/بی کسی ِ غریب کربلا را
یا زهرا یا زهرا یا فاطمه جان...
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن ، با ما چرا
ای همه هستی ز تو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت
توکجایی تا شوم من چاکرت
چارفت دوزم کنم شانه سرت
تو نیکی میکن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
ز روزگار جواني خبر چه مي پرسي چون برق آمد و چون ابر نوبهار گذشت
تا نگرید طفلک حلوافروش
دیگ بخشایش کجا آید به جوش
مولوی
شیرین تر از آنی که بگویم عسل هستی در صحبت عشاق تو ضرب المثل هستی در کار جهان خیر ندیدم , به همه عمر دیدم ز دو چشمت که تو خیرالعمل هستی
یکی روبهی دید بی دست و پای
فرو ماند در لطف و صنع خدای
سعدی
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت