پاسخ به:مشاعره آنلاین
دل تنگی بخشی از وجودم شده است...
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتواني حاصل از حيات اي جان اين دم است تا داني کام بخشي گردون عمر در عوض دارد جهد کن که از دولت داد عيش بستاني
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش, میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
حاذظ
شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
تیرگی آفاق را از دل به آب زر بشوی
تا سرت گرم است چون خورشید از جام حیات
وفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگي ست آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق مي شود
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی
یارب آن دلبر شیرین که سپردی به منش
میسپارم به تو ازدست حسود چمنش
از ساحت پاک آشیانی
مرغی بپرید سوی گلزار