پاسخ به:مشاعره آنلاین
دیده ی دل بگشا تا که به بینی بعیان
که بجز واحد قهار کسی دیگر نیست
اوست باقی و دگرها همه دروی فانی
اوست در جمله نمودار کسی دیگر نیست
فیض کاشانی
تا بدانجا رسید دانش من
كه بدانم همی كه نادانم
( درنعت پیامبر اکرم)
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست ,حق به طرب آمده آری
به شفاخانه ی قانون تو افتاده نجاتم
کیمیایی است سعادت ز فتوحات تو جاری
معلمت همه شوخی و دلبری آموخت جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
سعدی
کارگاه آموزشی غدیر ( آنلاین)
مسابقه امتیازی سالار شهیدان
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزه گران کوزه شویم
ما همه قلم هایی در دست قلی
که از لب ما می چکد ذکر علی
یاری که دلنشین شد با جان چو جان قرین شد
بر هجر ره به بندد بر وصل در نبندد
عارف ز حسن خوبان بیند جمال یزدان
لیکن به عشق صورت پای نظر نبندد
در کارگه کوزهگری کردم رای
در پایه چرخ دیدم استاد بپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کله پادشاه و از دست گدای
یدالله دست جان گیرد یحبالله دهد جانش
اگر بعد از قل الله همتی بر ثم در بندد
دلی با حق به پیوندد که اخلاصی در آن باشد
کسی مخلص تواند شد که خود را بر خطر بندد
دشت پر از ناله و فریاد بود
سلسله بر گردن سجاد بود.
در دایره سپهر ناپیدا غور
جامی ست که جمله را چشانند بدور
نوبت چو به دور تو رسد آه مکن
می نوش به خوشدلی که دور است نه جور
رندی که بمستی گذراند همه عمر
فارغ زغم پرسش و اندوه حسابست
هشیار کجا گردد زآشوب قیامت
آن مست که از نشأه ی چشم تو خراب است
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
وسعت زندگی هرکس به اندازه وسعت اندیشه اوست.
می بخشی یا الهی جرم مرا که گاهی
گـر غیـر حضرت تـو یـاری گـزیـده بـودم
ما مست پیغام وئیم شیدای دشنام وئیم
صلح از برای مدعی ما را از او جنگی بس است
کی بیخودان بوی او دارند تاب روی او
در دست ما آشفتگان از زلفش آونگی بس است