پاسخ به:مشاعره آنلاین
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر، تو کجا؟
بزرگترین اشتباه زندگی ام اعتماد به تو بود
چه حماقتی :-(
سرابی بیش نبودی
از عمر بسی نماند ما را
در سر هوسی نماند ما را
رفتیم زدل غبار اغیار
جز دوست کسی نماند ما را
رفتیم به آشیانه ی خویش
رنج قفسی نماند ما را
از بس که نفس زدیم بی جا
جای نفسی نماند ما را
یاران رفتند رفته رفته
دمساز کسی نماند ما را
فیض کاشانی
در جستجوي تو و نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه آن دو چشم رويايي هرگز نبرد زديدگان خوابم
می توان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا
لیک مشکل می توان شد از بر یاران جدا
صحبت یاران خوشست و الفت یاران خوشست
این دو با هم یارباید این جدایی آن جدا
دلم از سوز عشق آتش به جان بی
به کامم زهر از آن شکر دهان بی
همان دستان که با ته بی بگردن
کنونم چون مگس بر سر زنان بی
مرا از دولت دل شد میسر هر چه می خواهم
درون خویشتن گنج نهانی کرده ام پیدا
زعکس روی او در هر دلی مهری است تابنده
بکوی دوست از دل ها نشانی کرده ام پیدا
این کوزه که آبخواره مزدوری است
از دیده شاهست و دل دستوری است
هر کاسه می که بر کف مخموری است
از عارض مستی و لب مستوری است
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
اگرچه در غم جانان دل از جان و جهان کندم
ولی در دل زعکس او جهانی کرده ام پیدا
زداغ عشق گل ها چیده ام پهلوی یکدیگر
درون سینه ی خود گلستانی کرده ام پیدا