پاسخ به:مشاعره آنلاین
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
یارم به نیم غمزه چنان جان من بسوخت
کآتش به ملک خاور و هم، باختر زدم
امام خمینی رضوان الله تعالی علیه
مهر کوی تو، در آمیخته در خلقت ما
عشق روی تو، سرشته است به آب و گل من
نیست جز ذکر گل روی تو در محفل ما
نیست جز وصل تو چیز دگری حاصل من
ما ندانیم که دلبسته ی اوییم همه
مست و سرگشته ی آن روی نکوییم همه
فارغ از هر دو جهانیم و ندانیم که ما
در پی غمزه ی او بادیه پوییم همه
مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ
غمزه ای تا گره از مشکل ما بگشایی
این همه ما و منی صوفی درویش نمود
جلوه ای تا من و ما را ز دلم بزدایی
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
من خراباتی ام از من سخن یار مخواه
گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه
من که با کوری ومهجوری خود سرگرمم
از چنین کور تو بینایی و دیدار مخواه
ندانستــم چــو نیکــو قــدر ایـــام جوانی را
دلم خون می شود چون بشنوم نام جوانی را