پاسخ به:مشاعره آنلاین
درد عشقی کشیده ام که مپرس ـ زهر هجری چشیدهام که مپرس
سـیـل اسـت آب دیده و هر کس که بگذرد
گـر خـود دلـش ز سـنـگ بود هم ز جا رود
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را ***** دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
مــا در درون ســیــنــه هــوایــی نـهـفـتـهایـم
بـــر بـــاد اگـــر رود دل مـــا زان هــوا رود
غصه هایت را با «ق» بنویس
تا همچون قصه فراموش شوند...
یــا رب انــدر کــنــف ســایــه آن سـرو بـلـنـد
گـر مـن سـوخـتـه یـک دم بنشینم چه شود
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
در پــرده اســرار کـسـی را ره نـیـسـت
زیـن تـعبیه جان هیچکس آگه نیست
جـز در دل خـاک هـیـچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
نقل هر جور که از خلق کریمت کردند
قول صاحب غرضان است تو آنها نکنی
یک همدم با وفا ندیدم جز درد
یک مونس نامرد ندارم جز غم .
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزلهای پهلوی