پاسخ به:مشاعره آنلاین
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدتی نام دوست واله و شیداست دائم،همچو مرغی در قفس طوطی طبعم ز عشق شکر بادام دوست
تا ندانندم بد انديشان طريق عاشقي در لباس ناشناسان راه ديگر مي زنم
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
تو در من آن تب گرمی که آبم می کند کم کم نگاهت نیز چون مستی خرابم می کند کم کم منم آن کهنه دیواری بجا از قلعه های سنگ که باد و آفتاب آخر خرابم می کند کم کم
ما ازين هستيه ده روزه به تنگ آمده ايم واي بر خضر که زنداني عمر ابدست
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
محمد با علي روز اخوت گره زد نبوت بر ولايت
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه با هر تبسم تو مثال قايق شكسته روي گردابم
تو را از بس زلالی دوست دارم تو را از بی مثالی دوست دارم اگر چه شاخه ای گل هم ندارم تو را با دست خالی دوست دارم
دقت کن
تا من بديدم روي تو اي ماه و شمع روشنم هر جا بشينم خرمم هر جا روم در گلشنم