پاسخ به:مشاعره آنلاین
تــا ســر زلـف تـو در دسـت نـسـیـم افـتـادسـت
دل ســودازده از غــصــه دو نــیــم افـتـادسـت
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
دل مــن در هــوس روی تــو ای مــونــس جـان
خـاک راهـیـسـت کـه در دست نسیم افتادست
غصه هایت را با «ق» بنویس
تا همچون قصه فراموش شوند...
تو را از بس زلالی دوست دارم تو را از بی مثالی دوست دارم اگر چه شاخه ای گل هم ندارم تو را با دست خالی دوست دارم
میدانم فاصلهء ما زیاد شده اما نمیدانم تو دور شده ای یا من تو سفر کردی یا من جا ماندم تو تکرار کردی یا من ....... ولی کاش !!
شبنشینی، زیر باران یاد باد ! چفیه یعنی ما شناسایی شدیم بیشهیدان غرق رسوایی شدیم
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دائم گرفته چون دل من روی ماهش است دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند شرح خزان دل به زبان نگاهش است
ترا من چشم در راهم شباهنگام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی،شبی یا رب توان دید که شمع دیده افروزیم،در محراب ابرویت
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه با هر تبسم تو مثال قايق شكسته روي گردابم