پاسخ به:مشاعره آنلاین
در روی خــود تــفــرج صــنــع خـدای کـن
کــآیــیــنــهٔ خــدای نــمــا مــیفــرســتــمـت
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
تا کنی محکم حصار جسم، فرسود است جان
رفیق از هجر رویت بیقرارم / طبیب از نرگس چشمت نزارم
بسان سنبل موی تو مفتون / پریشان حال و در هم روزگارم
مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی،شبی یا رب توان دید که شمع دیده افروزیم،در محراب ابرویت
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
در تُنگ، دیگر شور دریا غوطهور نیست آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است یک عمر زیر پا لگد کردند او را اکنون که میگیرند روی شانه، مرده است گنجشکها! از شانههایم برنخیزید روزی درختی زیر این ویرانه مرده است دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد دار حریف شهر و رفیق شهر نکرد
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست چشم می گون،لب خدون،دل خرم با اوست گر چه شیرینی دهنان پادشهانن ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
دلم گرفته، دلم عجيب گرفته است و هيچ چيز، نه اين دقايق خوشبو، كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش، نه اين صداقت حرفي، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست، نه، هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند. و فكر مي كنم كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد.» نگاه مرد مسافر به روي ميز افتاد: چه سيب هاي قشنگي !