0

دانستني هاي قرآني

 
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

حکمت وجود آیات متشابه در قرآن:
امام فخر رازى در تفسير خود پنج وجه در اين مورد بيان كرده است:
1. ثواب اخروى: وقتى قرآن متشابهاتى داشته باشد، مردم براى فهم آن زحمت مى‏كشند و اين زحمت باعث پاداش اخروى آنها مى‏شود.
2. جلب مخالفان: مردم در زندگى روش‏ها و مسلك‏هاى مختلفى دارند، اگر قرآن‏به صورت صريح و محكم در برابر آنها قيام مى‏كرد، باعث تنفر و انزجار آنها مى‏شد و از همان اول مى‏گفتند اين كتاب مخالف ماست.
3. تقويت جنبه عقلانى مردم: مردم ناچارند براى فهميدن متشابهات قرآن، تأمّل و تدبّر نمايند و از اين جهت، عقل آنان ورزيده و فربه مى‏شود.
4. فراگرفتن علوم ديگر: افراد براى فهم متشابهات ناچارند علوم ديگرى را از قبيل لغت، نحو و جز اينها بياموزند تا به مراد آيه پى ببرند.
5. استفاده هركس به اندازه توان خويش: هر كس به اندازه استعداد خود بتواند از آيات قرآن استفاده برد.) مفاتيح الغيب، ج‏7، ص138-139)
در تفسير المنار، رشيد رضا پس از سخيف شمردن وجوه مذكور، «1» سه وجه ديگر را از استادش «شيخ محمد عبده» نقل مى‏كند؛ از جمله اين كه وجود متشابهات خود جنبه آزمايشى و امتحانى دارد: اگر قرآن تماما محكمات بود همه كسانى كه در ظاهر ايمان آورده بودند، ناچار آن را قبول مى‏كردند؛ ولى قسمتى از آن به صورت متشابه نازل شد تا وسيله امتحان باشد.
روشن است كه هيچ يك از موارد پيش گفته نمى‏تواند بيانگر حكمت متشابهات در قرآن باشد. بعضى از موارد ياد شده، نه تنها پاسخى را ارائه نمى‏دهند، بلكه به ضعف و وهن كلام خدا مى‏انجامند. ما به جهت وضوح بطلان اين اقوال از بحث در زمينه ابطال آنها خوددارى مى‏كنيم.

فيلسوف بزرگ، ابن رشد اندلسى در پاسخ به علّت وجود متشابهات مى‏گويد:
مردم سه گروهند: علما و دانشمندان؛ عامه مردم كه بهره‏اى از علم و دانش نبرده‏ اند، و گروهى بين اين دو گروه قرار مى‏گيرند كه نه در سطح علمى دانشمندان هستند و نه در مجموعه عوام. همين گروهند كه «تشابه» بر ايشان پديد مى‏آيد و خداوند آنان را نكوهيده است؛ زيرا دانشمندان، در شرع مقدس تشابهى به وجود نمى‏آورند و مى‏دانند هر آيه را چگونه به وجه صحيح مورد نظر شرع ارجاع دهند. عموم مردم هم كه اساسا آگاهى از اين شكوك و ايرادات ندارند و به همان ظاهر آيات بسنده مى‏كنند. « التمهيد فى علوم القرآن، ج 3، ص 16 و 17»
وى اضافه مى‏كند:
تعاليم شرعى همانند غذايى است كه براى اكثر بدن‏ها (نوع افراد) نافع و سودمند است و چه بسا براى اقليتى ايجاد ضرر نمايد و به همين جهت قرآن به اين نكته اشاره نموده است: وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِينَ « بقره، آيه 26» اين تشابه براى اندكى از مردم در تعداد كمى از آيات قرآن كه متضمّن اعلام از چيزهاى ماوراى حسى است رخ مى‏دهد. قرآن از امر غير محسوس و غيبى به يك امر حسى، كه از همه امور حسّى ديگر به آن امر غيبى نزديك‏تر است و شباهت بيشترى دارد، تعبير مى‏كند. برخى از مردم همين مثال محسوس را اخذ مى‏كنند و دچار شك و ترديد مى‏شوند. « التمهيد، ج 3، ص 16 و 17».

سخن بالا، در آن جا كه برخى از موارد تحقّق تشابه را بيان مى‏كند، قابل قبول به نظر مى‏رسد. علّامه طباطبائى در تبيين علّت وجود متشابه در قرآن در يك بيان تفصيلى به اين نتيجه مى‏رسد كه، اساسا اشتمال قرآن بر آيات متشابه امرى واجب و ضرورى بوده است و جز اين امكان نداشته است.
ایشان می فرماید:
القاى مفاهيم و معانى به انسان جز از طريق معلومات ذهنيى كه در طول زندگى وى برايش فراهم گرديده، ممكن نخواهد بود. اگر فردى مأنوس با امور حسى باشد القا از طريق محسوسات، و اگر به معانى كلى نايل‏گشته باشد، از همان طريق، به ميزان نيل به معانى صورت خواهد گرفت.

 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:16 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

آداب تلاوت قرآن




برای آنکه بتوانیم حرمت قرآن را برای همیشه در جان خود حک کنیم و با تلاوت آیات نورانی قرآن به گوهرهای ناب آن دست یابیم و توفیق تدبر در آن را بیابیم، خوب است آدابی را رعایت کنیم. 
از جمله آداب ظاهری تلاوت قرآن کریم می توان به این موارد اشاره کرد:
1. پاکیزگی بدن، وضو گرفتن یا غسل کردن قبل از تلاوت قرآن زمینه دریافت نور الهی و بهره مندی از آیات قرآن را فراهم می نماید؛ و البته طهارت با قصد قربت می تواند زمینه طهارت روح و پاکی از آلودگی های نفسانی و پلیدی غرور را فراهم سازد؛ که قرآن می فرماید: "ولایمسه الا المطهرون" یعنی قرآن را لمس نمی کنند مگر کسانی که طاهر شده اند.(واقعه/۷۹) 
پیامبر اعظم(ص) فرموده اند: گذرگاه قرآن را نظافت کنید. عرض شد: ای رسول خدا، گذرگاه قرآن چیست؟ فرمودند: دهانهایتان. عرض شد: با چه تمیزش کنیم؟ فرمودند: با مسواک نمودن.(میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ج ۸، ص ۵۸-۸۶)
در این حدیث شریف، به نظافت جسم و خصوصا دهان اشاره شده است، تا دهان مجرای نور قرار گیرد و فرشتگان الهی از نزدیک شدن به قاری لذت برند.
قرائت قرآن در حال ایستاده بهتر از نشسته، و در حال نماز از سایر حالات بهتر است. 
حضرت باقر(ع) فرموده اند: هر که قرآن را در حال ایستاده در نمازش بخواند، خداوند در برابر هر حرفی از آن صد حسنه برای او بنویسد، و هر کس آن را در نمازش نشسته بخواند، خداوند برای هر حرفی پنجاه حسنه برایش بنویسد و هر که قرآن را در غیر از نمازش بخواند، خداوند برای هر حرفی ده حسنه برایش بنویسد.(اصول کافی، ج ۴، باب ثواب قراءه القرآن، ج۱، ص۴۱۴)
2. شروع قرائت قرآن با خواندن دعای آن: دعاهای مختلفی در هنگام شروع قرائت نقل شده است که خواندن آنها مستحب است و در کتب ادعیه آمده است. 
3. پناه بردن به خدا از شر شیطان: استعاذه لفظی به گفتن ذکر "أعوذ بالله من الشیطان الرجیم" است، به این معنا که باید به خدا پناهنده شد؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: "فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطن الرجیم" یعنی چون خواهی قرآن را تلاوت کنی، از شر وسوسه شیطان، به خداوند پناه ببر.(نحل/۸۹)
امام صادق(علیه السلام) در روایتی فرموده اند: "اغلقوا أبواب المعصیه بالإستعاذة وافتحوا أبواب الطاعة بالتسمیة" یعنی درهای معصیت را با استعاذه ببندید و درهای اطاعت را با گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" باز نمایید.(سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج۲، ص۷۱۴)
4. شروع قرائت با نام خدا: پس از پناه بردن به خدا و استعاذه از شر شیطان، انسان با نام و یاد خدا، شروع به قرائت می نماید، تا نفس خود را آماده تجلی نور حق نماید. همانطور که در حدیث نبوی، نام خدا را در هر امری سفارش نموده است. "هر کار ارزشمندی که با اسم خدا شروع نشود، آن کار، ناقص و ابتر(ناتمام) می ماند."(المیزان، ج۱، ص۵۲)
5. نگاه کردن به قرآن: بسیاری از صحابه، قرآن را از روی مصحف می خواندند و با نظر نمودن به آیات الهی، روح خود را صفا می بخشیدند. 
حضرت صادق(ع) فرموده اند: "هر که قرآن را از روی آن بخواند از دیدگان خود بهره مند شود، و سبب سبک شدن عذاب پدر و مادرش گردد، اگرچه آن دو کافر باشند."(اصول کافی، باب قراءه القرآن فی المصحف، ج۴، ص۷۱۴، ح۱)
6. خواندن قرآن با صدای خوش و با ترتیل: خواندن قرآن، لازم است با صدای زیبا باشد تا هم در روح فرد قاری اثرگذار باشد و هم شنوندگان با تلاوت زیبا، هر چه بیشتر در فضای معنوی آن قرار بگیرند. 
حضرت رسول اکرم(ص) فرموده اند: "لکل شیء حلیة، وحلیة القرآن الصوت الحسن" یعنی برای هر چیزی زینتی است، و زینت قرآن، صوت زیبا و نیکوست.(همان، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن، ص۲۴، ح۹)
7. قرائت با حزن و اندوه: حضرت صادق(ع) در رابطه با خواندن قرآن همراه حزن فرموده اند: "إن القرآن نزل بالحزن فاقرأوه بالحزن" یعنی قرآن برای ایجاد تاثر در نفوس مردمان نازل شده، پس آن را با آواز حزین بخوانید.(اصول کافی، باب ترتیل القرآن بالصوت الحسن، ج ۴، ص ۸۱۴، ح ۲)
منبع:تبیان

 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:16 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

:-: آداب قرائت قرآن :-:

 
192254111992501771121422241477135124220194.jpg

آداب قرائت بر دو قسم است:

1- آداب (ظاهريه)


2- آداب (بـاطنيـه)

«آداب ظاهريه قرائت قرآن»:

1- با طهارت بودن. (يعنى با وضو بودن)

2- با كمال ادب خواندن.

3- با طماءنينه در حال ايستاده يا نشسته، بدون اينكه تكيه دهد يا چهار زانو بنشيند.

4- شمرده، شمرده بخواند، چنانچه در قرآن مى فرمايد: و رتّل القرآن ترتيلا.

5- جهر متوسط (يعنى معمولى بخواند) اگر ايمن از ريا باشد و الاّ آهسته بخواند.

6- با حال حُزن و گريه و بكاء باشد.

7- با تحسين و تجويد قرائت، يعنى با در نظر گرفتن قواعد تجويد.

8- اداء حقوق قرائت، با اينكه اگر به آيه سجده رسيده سجده كند، و اگر به آيه عذاب 
رسيد به خدا پناه ببرد و استعاذه كند و اگر به آيه رحمت و مغفرت برخورد كرد استرحام و استغفار و شكرگزارى نمايد و به آيات بهشت مسئلت و درخواست كند. و به آيه دعاء، دعا نمايد، وبه آيه تكبير، تكبير گويد و به آيه تسبيح، تسبيح كند.

9- قبل از شروع به قرائت استعاذه كند (اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم گويد).

10- پس از فراغ از قرائت هر سوره بگويد: صدق اللّه العلى العظيم و بلّغ رسوله الكريم اللّهم انفعنا به وبارك لنا فيه و الحمد للّه رب العالمين .1

آداب باطنيه 

1- فهميدن و پى بردن به عظمت كلام، به اين معنى كه بداند «قرآن» كلام الهى است كه از عرش عظمت حق نزول نموده تا به مرتبه افهام خلق رسيده براى اينكه بشر را از تيهِ ضلالت و سرگردانى به سرمنزل سعادت جاودانى هدايت كند.

و كليد خزائن گوهرهاى گرانبهائى است كه هر كه بچنگ آورد، بغناى حقيقى نائل گردد و آب حياتى است كه هركه بياشامد از زندگانى جاويد بهرمند شود و داروى شفابخشى است كه هركه بنوشد از دردهاى نهانى و آشكار شفا يابد.

2- دانستن و پى بردن به عظمت گوينده كلام، يعنى بداند كه گوينده آن خداوند بزرگ و آفريدگار و پروردگار جهانيان است كه ذات مقدسش جامع جميع كمالات و منزّه از همه عيوب و نواقص و مبرّا از احتياج است.

و نهايتى براى صفات كمالى و عظمت و كبريائى و علوّ او نيست و او حكيم على الاطلاق و عالم به جميع سرائر و نهان ها و ضمائر و قادر بر هر چيز وسيع و بصير و مُدرِك و لطيف و خبير است .

3- از طهارت ظاهر به طهارت باطن التفات نمودن، به اين معنى كه بداند، چنانچه ظاهر «قرآن» را بدون طهارت نمى توان مسّ نمود تا زمانى انسان از سخنان زشت و ناروا پاك نگردد و دل انسان از اخلاق ناپسند و صفات نكوهيده پيراسته نشود، حقيقت كلام حق را در نمى يابد و لذّت شيرينى آن را درك نمى نمايد.

 
در معانى آيات «قرآن» تدبّر نمودن، چنانچه در «قرآن» مى فرمايد

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

پس آيا در قرآن تدبر نمى كنند بلكه بر دلهاى آنان قفل زده شده.

و آقا اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: در عبادت بدون علم، و در قرائتِ بدون تدبير و فكر خيرى نيست


4- با خضوع و خشوع و رقّت قلب و خوف خدا قرائت كردن، چنانچه از حضرت صادق عليه السلام روايت مى كند:

من قرء القرآن يخضع ولم يرقّ قلبه ولم ينشاء حزنا و وجلا فى سرّه فقد استهان بعظيم شاءن اللّه و خسر خسرانا مبينا

كسى كه «قرآن» بخواند و خاضع نشود و رقت قلب نداشته باشد و در باطنش حزن و ترس پيدا نشود، به تحقيق به امر بزرگ خدا توهين كرده و زيان آشكارائى نموده .2

5- با حضور قلب و ترك حديث نفس كه روح هر عباداتى است ، «قرآن » خواندن.



6- در معانى آيات «قرآن» تدبّر نمودن، چنانچه در «قرآن» مى فرمايد أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا 3 پس آيا در قرآن تدبر نمى كنند بلكه بر دلهاى آنان قفل زده شده. و آقا اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: در عبادت بدون علم، و در قرائتِ بدون تدبير و فكر خيرى نيست.4

7- متحقق شده به حقايق «قرآن» از اعتقادات واخلاق فاضله و اعمال صالحه چون قرآن مشتمل بر توحيد و بيان صفات و افعال صانع عالم و اوصاف و احوال روز قيامت و بهشت و دوزخ و علّت بعثت انبياء و صفات و رفتار آنها و تمجيد از گروندگان به پيغمبران و تقبيح مخالفين آنان.

و بيان صفات حسنه و اخلاق پسنديده و همچنين صفات سيّئه و اعمال نكوهيده و ذكر فوائد اطاعت و ايمان و عمل صالح و زيان‌هاى معصيت و كفر و اعمال زشت، و بيان قصص و حكايات امم گذشته، و غير اينها از امور ديگر مى باشد كه خواننده «قرآن» بايد از هر قسمت از اين امور كاملاً بهره‌بردارى كند.

به امور اعتقاديه آن معتقد، و به اخلاق فاضله‌اش متخلّق، و به اعمال شايسته‌اش عامل گردد. از قصص آن عبرت گرفته، به وعده‌هاى «قرآن» اميدوار و از وعيد آن بهراسد.

8- تخصيص: يعنى متوجه باشد كه خداوند او را مخاطب قرار داده با وى تكلم مى كند و گويا در محضر پيغمبر صلى الله عليه و آله بوده و از زبان آنحضرت كلام الهى را مى شنود.

9- تاءثير قلبى: يعنى از مواعظ «قرآن» متعظ و متذكر شود، (پند بگيرد) اوامر آن را امتثال، و از نواهى آن اجتناب كند، به ذكر نِعَم الهى كه مى رسد شكرگزار و از بليّات و نعماتش استعاذه نمايد و به حول و قوّه الهى متمسّك و از هر حول و قوّه‌اى بيزارى جويد و توفيق امتثال اوامر و اجتناب از نواهى «قرآن» را از خدا طلب نمايد.

10- ترقّى به درجات و مراتب كلام حق به اين معنى كه:
در مرتبه اول: خود را مقابل حق ببيند كه با خدا تكلم مى كند.
و در مرتبه دوم: كلام حق را بشنود كه بنده‌اش را مخاطب قرار داده با او سخن مى گويد.
در مرتبه سوم: خدا را به چشم دل ببيند، چنانچه از «حضرت سيّد الشهداء عليه السلام» و از «حضرت صادق عليه السلام» روايت شده است كه:5 

خداوند بر بندگانش در كتاب خود و كلام خود تجلّى مى نمايد.6

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ 
 
1- تفسير اطيب البيان: ص.33
2- جامع السعادات: ص 614.
3- سوره محمد صلى الله عليه و آله: ص23.
4- جامع السعادات: ص614.
5- جامع السعادات: ص617.
6- تفسير اطيب البيان: ص.1/34
 


 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:17 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

فرق تقیه و نفاق




انسان موجودي اجتماعي است كه همواره در زندگي خويش براي رسيدن به هدف با مشكلات بسياري روبه‏رو است و چه بسا در اين طريق خطراتي نيز او را تهديد كند.
بر همين اساس همواره حفظ جان همراه با التزام و باور به اعتقادات مورد پذيرش بشر بويژه در جوامعي كه دستگاه حاكم با عقايد مورد پذيرش فرد عناد و دشمني دارند اصلي مسلم و معقول بوده است. 
اين اصل درباره مسلمانان نيز جاري است، زيرا آنان همواره از ناحيه مشركان كه دين و اعتقادات ديني را سد راه اهداف و مطامع خود مي‏ديده‏اند و نيز حكام جور كه اسلام واقعي را در تعارض با خود مي‏دانسته‏اند مورد تهاجم بوده‏اند.
بر همين اساس تقيه عبارت است از كتمان عقيده باطني براي حفظ جان و سلامت شخصي بدون عدول از عقايد و باورهاي ديني. 
مرحوم شيخ مفيد از اعيان و بزرگان شيعه درباره تقيه چنين مي‏گويد:
«التقيه ستر الاعتقاد و مكاتمْ و مكاتمْ المخالفين و ترك مظاهرتهم بما يعقب ضرراً في الدين و الدنيا»(1)
تقيه مستور داشتن اعتقاد باطني و كتمان آن در برابر مخالفان است به جهت ترس و اجتناب از زيان‏هاي دنيوي و ديني. 

با توجه به معناي تقيه به روشني مي‏توان دريافت كه تقيه شيوه‏اي است براي اجتناب از انفاق بدون برداشتن اعتقادات.
نفاق عبارت است از:
اظهار ايمان و كتمان كفر در حالي كه تقيه كتمان عقيده براي حفظ جان و اين اصلي است كه همواره مورد پذيرش و عمل عقلا بوده و مي‏باشد. 
مسأله تقيه افزون بر پشتوانه عقلي، داراي مبناي قرآني است و در آيات بسياري عمل به تقيه مطرح شده و تقيه به عنوان راهي عقلايي و پسنديده مورد پذيرش قرار گرفته است كه به چند نمونه از آن اشاره مي‏شود: 
1. (من كفر بالله من بعده ايمانه الا من اُكراه و قلبه مطمئن بالايمان ولكن من شرح بالكفر صدراً فعليهم غضب من الله و لهم عذاب عظيم).(2) 
كساني كه بعد از ايمان كافر شوند - جز آنها كه تحت فشار واقع شده‏اند در حالي كه قلبشان آرام و با ايمان است - 
آري، آنها كه سينه خود را براي پذيرش كفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظيمي در انتظارشان مي‏باشد

2. (لا يتخذ المؤمنون الكافرون اوليأَ مَن دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله في شئ اَلاّان تتقوا منهم تُقَيًْ)(3)
افراد با ايمان نبايد به جاي مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود قرار دهند و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اي با خدا ندارد - و پيوند او به كلي از خدا گسسته مي‏شود - مگر اين كه از آنها بپرهيزيد - و به خاطر هدف‏هاي مهم‏تري تقيه كنيد
بسياري از مفسران حتي مفسران اهل‏سنت نيز از اين آيه حكم تقيه را استفاده نموده‏اند. 
3. (و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه اتقتلون رَجُلاً ان يقول رَبّي الله)(4)
و مرد مؤمني از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مي‏داشت گفت: آيا مي‏خواهيد مردي را بكشيد به خاطر اينكه مي‏گويد پروردگار من الله است. 
امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «التقيْ حرز المؤمن(5) 
تقيه وسيله حفظ مؤمن است. تقيه به عنوان سپري براي حفظ جان در قرآن كريم و روايات امامان معصوم مطرح است.
امام صادق(ع) در اين زمينه مي‏فرمايد:
«التقيْ تُرس الله في الارض لانّ مؤمن آل فرعون اظهر الاسلام لقتل»
تقيه سپر خداوند در روي زمين است زيرا اگر مؤمن آل فرعون ايمان خود را اظهار مي‏داشت كشته مي‏شد.
در سيره اهل‏بيت(عليهم السلام) نيز استتار و استفاده از تقيه را به عنوان نوعي روش مبارزاتي مشاهده مي‏شود
حركت شبانه پيامبر اسلام(ص) بدون اطلاع از مشركان مكه به مدينه و پنهان شدن آن حضرت در غار ثور و همچنين حركت شبانه امام حسين(ع) از مدينه به مكه و از مكه به سوي كربلا هنگامي - كه مكه سرگرم مناسك حج بودند - نوعي استتار جهت رسيدن به هدف و حفظ جان است.
با توجه به آنچه گفته شد مي‏توان نتيجه گرفت كه تقيه و يا كتمان عقيده براي حفظ جان امري مهم و حياتي است و به عنوان اصل مسلم مورد پذيرش قرآني پيامبران و ائمه(عليهم السلام) قرار گرفته است. اين اصل همواره مورد عمل عقلاي جهان بوده و عمل به آن از ناحيه مسلمانان نيز مطرح شده و اختصاص به شيعه ندارد. 

1.تصحيح الاعتقاد، شيخ مفيد، ص 66/
2.سوره نمل، آيه 106/
3.سوره آل‏عمران، آيه 28/
4.سوره غافر، آيه 28/ 
5.وسائل الشيعه، شيخ حرعاملي، ج 11، باب 24، ص 6؛ مجمع البيان، طبرسي، ج 8، ص 521/

 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:17 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

در اينكه منظور از" قول" در جمله" يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ" (سخنان را مى‏شنوند) چيست مفسران تفسيرهاى گوناگونى دارند:
بعضى آن را به" قرآن" تفسير كرده‏اند، و آنچه در آن از طاعات و مباحات است، و پيروى از احسن را به معنى پيروى از طاعات مى‏دانند.

بعضى ديگر آن را به مطلق اوامر الهى تفسير كرده‏اند خواه در قرآن باشد يا غير قرآن.
ولى هيچگونه دليلى بر اين تفسيرهاى محدود در دست نيست، بلكه ظاهر آيه هر گونه قول و سخن را شامل مى‏شود، بندگان با ايمان خداوند از ميان تمام سخنان آن را برمى‏گزينند كه" احسن" است، و از آن تبعيت مى‏كنند، و در عمل خويش به كار مى‏بندند.

جالب اينكه قرآن در آيه فوق صاحبان" هدايت الهى" را منحصر در اين قوم شمرده، همانگونه كه خردمندان را منحصر به اين گروه دانسته است، اشاره به اينكه اين گروه مشمول هدايت ظاهر و باطنند، هدايت ظاهر از طريق عقل و خرد، و هدايت باطن از طريق نور الهى و امداد غيبى، و اين دو افتخار بزرگ بر اين حقيقت‏جويان آزادانديش است.

تفسير نمونه، ج‏19، ص: 413  

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:17 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

و مراد از"قول" به شهادت اينكه دنبالش مساله" اتباع" آمده، آن قولى است كه ارتباط و مساسى با عمل داشته باشد، پس بهترين قول آن قولى است كه آدمى را بهتر به حق برساند، و براى انسان خيرخواهانه‏تر باشد. و انسان فطرتا اين طور است كه حسن و جمال را دوست مى‏دارد و به سويش مجذوب مى‏شود، و معلوم است كه هر چه آن حسن بيشتر باشد اين جذبه شديدتر است.

و اگر زشت و زيبا، هر دو را ببيند، به سوى زيبا متمايل مى‏شود، و اگر زيبا و زيباتر را ببيند به سوى زيباتر مى‏گرايد. و اما اگر به سوى زيباتر نرود، و باز به همان زيبا سرگرم شود معلوم مى‏شود كه سرگرمى‏اش به زيبا به خاطر زيبايى آن نبوده، چون اگر براى زيبايى آن بود با بيشتر شدن زيبايى، بايد بيشتر مجذوب شود، و زيبا را رها كرده به طرف زيباتر متمايل شود.

پس اينكه آيه شريفه بندگان خدا را توصيف فرموده به اينكه" پيرو بهترين قولند" معنايش اين است كه مطبوع و مفطور بر طلب حقند و به فطرت خود رشد و رسيدن به واقع را طالبند. پس هر جا امرشان دائر شود بين حق و باطل، بين رشد و گمراهى، البته حق و رشد را متابعت مى‏كنند و باطل و گمراهى را رها مى‏نمايند. و هر جا امرشان داير شود بين" حق" و" احق"- حق‏تر- و رشد و رشد بيشتر،البته حق‏تر و رشد بيشتر را انتخاب مى‏كنند.

پس حق و رشد، مطلوب بندگان خداست، و به همين جهت هر چه بشنوند به آن گوش مى‏دهند و اين طور نيست كه متابعت هواى نفس كنند و هر سخنى را به صرف شنيدن بدون تفكر و تدبر رد كنند.

ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 380  

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:18 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لَا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا آَمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آَخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا أُولَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (41) سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (42) وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ (43) إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآَيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (44مائده) 

تفسیر نمونه:


آنها سخت شنونده و پذيرنده دروغ و خورنده حرامند (مردمشان از علماى خود دروغ مى‏پذيرند و علمائشان از مردم رشوه مى‏گيرند) پس اگر به نزد تو آمدند خواهى ميان آنها داورى كن يا از آنان روى برتاب، و اگر روى برتافتى هرگز هيچ زيانى به تو نمى‏رسانند، و اگر داورى كردى ميانشان به عدل و داد داورى كن، زيرا خدا عدالت پيشگان را دوست دارد

ما پس از نزول انجيل بر عيسى (عليه السلام ) به پيروان او دستور داديم كه به آن عمل كنند و طبق آن داورى نمايند. كسانى كه بر طبق حكم خدا داورى نكنند فاسقند ... کافرند ...ظالمند.


اين آيه بحث درباره يهود را در مورد داورى خواستن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه در آيه قبل آمده بود تعقيب مى كند و از روى تعجب مى گويد: چگونه اينها ترا به داورى مى طلبند در حالى كه تورات نزد آنها است و حكم خدا در آن آمده است . (و كيف يحكمونك و عندهم التورية فيها حكم الله ). بايد دانست كه حكم مزبور يعنى (حكم سنگسار كردن زن و مردى كه زناى محصنه كرده اند) در تورات كنونى در فصل بيست و دوم از سفر تثنيه آمده است . تعجب از اين است كه آنها تورات را يك كتاب منسوخ نمى دانند، و آئين اسلام را باطل مى شمرند با اين حال چون احكام تورات موافق اميالشان نيست آن را رها كرده و به سراغ حكمى مى روند كه از نظر اصولى با آن موافق نيستند. و از آن عجبتر اينكه بعد از انتخاب تو براى داورى ، حكم تو را كه موافق حكم تورات است چون بر خلاف ميل آنها است نمى پذيرند. (ثم يتولون من بعد ذلك ). حقيقت اين است كه آنها اصولا ايمان ندارند و گر نه با احكام خدا چنين بازى نمى كردند. (و ما اولئك بالمؤ منين ). ممكن است ايراد شود كه چگونه آيه فوق مى گويد: حكم خدا در تورات ذكر شده است در حالى كه ما با الهام گرفتن از آيات قرآن و اسناد تاريخى تورات را تحريف يافته مى دانيم و همين تورات تحريف يافته در زمان پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بوده است ؟ ولى بايد توجه داشت كه اولا - ما تمام تورات را تحريف يافته نمى دانيم بلكه قسمتى از آن را مطابق واقع مى دانيم و اتفاقا حكم فوق از اين احكام تحريف نايافته مى باشد ثانيا - تورات هر چه بوده نزد يهوديان يك كتاب آسمانى و تحريف نايافته محسوب مى شده با اين حال آيا جاى تعجب نيست كه آنها به آن عمل نكنند؟!. 

به يقين ما تورات را فرو فرستاديم كه در آن هدايت و نور بود، پيامبرانى (از زمان موسى تا زمان عيسى) كه تسليم (دين موسى) بودند بر طبق آن براى كسانى كه يهودى بودند داورى مى‏كردند، و نيز علماى ربّانى و دانشمندان (تورات‏شناس) بدان جهت كه از آنها حفظ كتاب خدا خواسته شده بود و بر (بقا و مصونيت) آن گواه بودند، (به آن حكم مى‏كردند) پس (اى علماى يهود) از مردم نترسيد و از من بترسيد و به وسيله (تحريف) آيات من بهاى اندكى به دست نياوريد. و كسانى كه بر طبق آنچه خداوند نازل كرده حكم نكنند آنهايند كه كافرند.
 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:18 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني


فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون‏ ( روم / 30 )

آيه فوق بيانگر چند حقيقت است:

1- نه تنها خداشناسى، بلكه دين و آئين بطور كلى، و در تمام ابعاد، يك امر فطرى است، و بايد هم چنين باشد، زيرا مطالعات توحيدى به ما مى‏گويد ميان دستگاه " تكوين " و "تشريع " هماهنگى لازم است، آنچه در شرع وارد شده حتما ريشه‏اى در فطرت دارد و آنچه در تكوين و نهاد آدمى است مكملى براى قوانين شرع خواهد بود.

به تعبير ديگر: " تكوين " و " تشريع " دو بازوى نيرومندند كه به صورت هماهنگ در تمام زمينه‏ها عمل مى‏كنند، ممكن نيست در شرع دعوتى باشد كه ريشه آن در اعماق فطرت آدمى نباشد، و ممكن نيست چيزى در اعماق وجود انسان باشد و شرع با آن مخالفت كند.

بدون شك شرع براى رهبرى فطرت حدود و قيود و شرائطى تعيين مى‏كند تا در مسيرهاى انحرافى نيفتد، ولى هرگز با اصل خواسته فطرى مبارزه نمى‏كند بلكه از طريق مشروع آن را هدايت خواهد كرد، و گرنه در ميان تشريع و تكوين تضادى پيدا خواهد شد كه با اساس توحيد سازگار نيست.

به عبارت روشنتر خدا هرگز كارهاى ضد و نقيض نمى‏كند كه فرمان‏ تكوينيش بگويد انجام ده، و فرمان تشريعيش بگويد انجام نده!

2- دين به صورت خالص و پاك از هر گونه آلودگى در درون جان آدمى وجود دارد، و انحرافات يك امر عارضى است، بنا بر اين وظيفه پيامبران اين است كه اين امور عارضى را زايل كنند و به فطرت اصلى انسان امكان شكوفايى دهند.

3- جمله لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ و بعد از آن جمله ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ تاكيدهاى ديگرى بر مساله فطرى بودن دين و مذهب و عدم امكان تغيير اين فطرت الهى است هر چند بسيارى از مردم بر اثر عدم رشد كافى قادر به درك اين واقعيت نباشند.

توجه به اين نكته نيز لازم است كه" فطرت" در اصل از ماده " فطر " ( بر وزن بذر ) به معنى شكافتن چيزى از طول است، و در اينگونه موارد به معنى خلقت به كار مى‏رود، گويى به هنگام آفرينش موجودات، پرده عدم شكافته مى‏شود و آنها آشكار مى‏گردند.

به هر حال از نخستين روزى كه انسان قدم به عالم هستى مى‏گذارد اين نور الهى در درون جان او شعله‏ور است.

روايات متعددى كه در تفسير اين آيه آمده آنچه را در بالا گفتيم تاييد مى‏كند.


***********************
تفسير نمونه، ج‏16، ص: 418 و 419
 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:20 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

غیب به معنی اسمی به معنی "چیزی است که دیده نمی شود". و در معنی دوم خود از جمله به: «رویدادهائی که در دور دست روی میدهند» غیب گفته شده (چون دیده نمی شوند)، به «گذشته و مسائل گذشته» غیب گفته شده (چون دیده نمی شوند)، به «آینده و مسائل آینده» غیب گفته شده (چون دیده نميشوند)، به «خیال» غیب گفته شده (چون دیده نمی شود)، به "مردگان" غیب گفته شده (چون دیده نمی شوند)، و به «جائیکه کسی نیست» غیب گفته شده (چون کسی در آنجا دیده نمی شود).

و در قرآن به معانی مختلف بکار رفته است. مثلاً در آیه 102 سوره یوسف بمعنی "گذشته" بکار گرفته شده است: « ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ... = این از اخبار گذشته است که به تو وحی میکنیم». 

در آیه 3 سوره بقره به معنی "جائیکه کسی نیست" بکار گرفته شده: « الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ...: کسانیکه در "جائیکه کسی نیست" به خدا ایمان دارند ...». (یعنی وقتی در جائی کسی نباشد از نظر آنها "خدا" در آنجا هست و خلاف نمی کنند).

از کاربردهای دیگر غیب در قرآن تقسیم هستی به "عالم غیب" و " شهادت" است: « عَـالِـمُ الْـغـَيـْبِ وَ الـشَّـهـَادَةِ...: دانای جهان ناپیدا و پیدا»، ( تغابن: 18). که این تقسیم بندی تقریباً معادل تقسیم بندی جهان به ماده و انرژی در جهان دانش است.

"غیب" به معنی « آینده» از دانش و دسترسی انسان خارج دانسته شده است.« قـُلْ لا يَـعْـلَـمُ مَـنْ فِـي الـسَّـمَـوَاتِ وَالارْضِ الْـغَـيْـبَ إِلاّ الـلَّـهُ...: بگو: از کسانیکه در پدیده های فضائی و در زمین هستند، کسی غیر از خدا آینده را نمی داند»، (نمل: 65).


{{الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّارَزَقْنَهُمْ يُنفِقُونَ‏(بقره/3)
(متّقين) كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند و نماز را به پاى مى‏دارند و از آنچه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند.


قرآن، هستى را به دو بخش تقسيم مى‏كند: عالم غيب(غيب به خداوند متعال، فرشتگان، معاد و حضرت مهدى عليه السلام اطلاق شده است.) و عالم شهود. متّقين به كلّ هستى ايمان دارند، ولى ديگران تنها آنچه را قبول مى‏كنند كه برايشان محسوس باشد. حتّى توقّع دارند كه خدا را با چشم ببينند و چون نمى‏بينند، به او ايمان نمى‏آورند. چنانكه برخى به حضرت موسى گفتند: «لن نؤمن لك حتّى نَرى اللّه جهرة»(116) ما هرگز به تو ايمان نمى‏آوريم، مگر آنكه خداوند را آشكارا مشاهده كنيم. 
متّقين نسبت به جهان غيب ايمان دارند، كه برتر از علم و فراتر از آن است. در درونِ ايمان، عشق، علاقه، تعظيم، تقديس و ارتباط نهفته است، ولى در علم، اين مسائل نيست . تفسير نور 
}}


 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:20 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

در منطق دين دو اصطلاح داريم كه يكي "هادي" و ديگري "مهدي" است از نظر قاعدة زبان و لغت هادي اسم فاعل و به معناي هدايت كننده و رهنمون است و مهدي اسم مفعول و به معناي هدايت شده مي باشد.


 

يكي از اسمهاي خداوند در قرآن مجيد هادي است يا « هادي المظلين» اي هدايت كنندة گمراهان. 
در سورة بقره از قرآن مجيد دربارة هدايت سخن آمده است :


 

"بسـم اللـه الـرحمـن الـرحيـم. الـم، ذلـك كتاب لايب فيـه هـدي للمتقين...."



 

ا.ل.م سه حرف جداي از يكديگر است ومعني مستقل و يا يك جمله نيست و ظاهرا معنائي ندارد و اما بعضي از مفسرين گفته اند:


 

ا.ل. م يعني المهدي كه الف ولام ان حرف تعريف و حرف ميم اول اسم مهدي است. 
اگر اين تفسير و تعبير درست باشد معناي اين آيه اينست كه:


 

"المهدي آن كتـابـي است كه هيچ شك و ترديدي در آن نيست و پرهيز كاران را هدايت مي كند. 



 

"پرهيزكاران چـه كساني هستند؟



 

آيات بعد مشخصات پرهيزكاران را مشخص و معين كرده است:



 

"الـذيـن يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقنا هـم ينفقون"



 

"متقيان و پـرهيزكاران كساني هستند كـه ايمان دارند و باور كرده اند كه اين جهان داراي جان و روحي است و ظاهر عالم باطني دارد.


 

بوجود خداوند، عالم لاهوت، جبروت وملكوت ايمان دارند به وجود ارواح و روانهاي گذشتگان وفرشتگان و موجوداتي كه از ديد انسانها غايب هستند.


 

پرهيزكاران كساني هستند كه نمازودعا مي خوانند و به غيب توجه مي كنند و چون ايمان به غيب دارند مي كوشند تا با غيب عالم و جان جهان ارتباط برقرار كنند، كه "الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه"


 

از ظاهر آيه اينطور مي فهميم كه اين ايمان به غيب هنوز ايمان و باوري در حدود علم اليقين است و در پله و مرحلة اول ايمان و باور مي باشد، لذا نماز مي خوانند تا به مرتبة عين اليقين برسند و پرده از جلو ديدگانشان كنار رود و آنچه را كـه قبلا" باور كرده اند ببينند.


 

ديدن غيب و فرشتگان و روانها و عالم پس از مرگ و بهـشت و دوزخ قبـل از آنكه تحول پيدا كنيم و به آن عالم برويم مقـام "عيـن اليقيـن" و معرفت محسوس و مشاهده اي و تجربي و ايماني است.
پس معرفت پرهيزكاراني كه به غيب ايمان دارند در حد علم اليقيـن اسـت كه با خواندن نماز به عين اليقين تبديل مي شود و ايمانشان قويتر مي گردد.



اگر شما از راه مطالعة قرآن و شنيدن روايات ائمة اطهار ايمان داشته باشيد جزء پرهيزكاران هستيد، البـته به شـرط اينكه ساير ابعاد پرهيزكاري را داشته باشيد.

ولي انسان به ايماني در مرتبة علم اليقين قانع نيست يعني اگر از زبان قرآن مي شنود كه عالم غيبي هست و فرشتگان و عالم ملكوت وجود دارد، ‌ميل دارد اين عوالم را ببيند و حس و تجربه و آزمايش كند تا به مرتبة عين اليقين و ايمان حسي و اعتقاد تجربي برسد. 
قرآن مي فرمايد از نشانه ها و علائم پرهيزكاران اينست كه به غيب ايمان دارند و براي تقويت آن نماز مي خوانند تا به معرفت كاملتري برسند."و مما رزقنا هم ينفقون" يكي ديگر از ابعاد تقوي چنانكه در قرآن آمده، انفاق در راه خدا از آنچه كه او به عنوان روزي عنايت فرموده، مي باشد.
پرهيزكاران ايمان به غيب دارند و نماز مي خوانند و از آنچه كه خداوند به عنوان روزي به ايشان عنايت فرموده انفاق مي كنند.
یا حق  

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:20 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

الف) سوره هـل أتـي

ـ مجاهد از ابن عباس درباره شأن نزول اين سوره چنين روايت کرده است:

حسن(ع) و حسين(ع) بيمار شدند. رسول خدا(ص) و همه مردم به عيادت آمدند و به علي(ع) گفتند: يا اباالحسن، کاش براي فرزندانت نذري مي کردي!

علي (ع) گفت: اگر شفا يافتند، براي سپاس از خداي عزوجل، سه روز روزه مي گيرم. فاطمه(س) و خادم آنها، فضه، نيز چنين گفتند. 

حسن(ع) و حسين(ع) شفا يافتند، و چون در خانه آل محمد(ص) توشه اي نبود، علي(ع) نزد شمعون رفت و سه پيمانه جو قرض گرفت و به خانه آورد. 

فاطمه(س) با يک پيمانه آن نان تهيه کرد. علي(ع) با رسول خدا(ص) نماز گزاردند و به منزل بازگشتند و غذا را فراروي خود نهادند .

مسکيني در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اهل بيت محمد (ص) ، من مسکيني مسلمان زاده ام ، غذايم دهيد تا خدا از سفره هاي بهشت غذايتان دهد. 

علي(ع) دستور داد تا غذا را به او بدهند و در آن روز و آن شب چيزي جز آب نخوردند.

روز دوم فاطمه(س) يک پيمانه ديگر آرد کرد و با آن نان فراهم ساخت، و چون غذا را فراروي خود نهادند، 

يتيمي سر رسيد و بر در خانه ايستاد و گفت: سلام بر شما اهل بيت محمد (ص) ، يتيمي از اولاد مهاجرانم که پدرم شهيد شده است. 

غذا را به او دادند و يک روز ديگر خويشتنداري کردند و جز آب نخوردند.

روز سوم فاطمه(س) پيمانه باقيمانده را برگرفت و آرد کرد و نان پخت. علي(ع) با پيامبراکرم(ص) نماز گزاردند و بازگشتند ، و چون غذا را فراروي خود نهادند ،

اسيري بر در خانه ايستاد و گفت: سلام بر شما اهل بيت نبوت ، اسيرمان مي کنيد و غذايمان نمي دهيد ؟ غذايم دهيد که من اسيرم . 

غذا را به او دادند و سه روز و سه شب خويشتنداري کردند و جز آب نخوردند. 

رسول خدا(ص) نزد آنان رفت و شدت گرسنگي آنها را ديد . خداي سبحان اين آيات را فرو فرستاد:



بسم الله الرحمن الرحيم.

« هل اتي علي الانسان حين من الدهر...يوفون بالنذر و يخافون يوما کان شرّه مستطيرا و يطعمون الطعام 

علي حبّه مسکينا و يتيما و اسيرا انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا... »
 [9]

« آيا زماني طولاني بر انسان گذشت... (ابرار) به نذر خود وفا مي کنند و از روزي که شرش فراگير است مي ترسند، 

و غذاي خود را به پاس دوستي خدا به مسکين و يتيم و اسير مي خورانند و مي گويند شما را تنها به خاطر خدا اطعام مي کنيم

و هيچ پاداش و سپاسي از شما نمي خواهيم. » 
[10]





_____________________________________

[9]. سوره انسان، آيه 1-9.
[10]. ابن اثير، اسدالغابه، ج 5، ص 530.
 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:22 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

سجده چه در نماز و چه غیر آن نماد خضوع و خشوع انسان و اطاعت پذیری از خداوند است .


نوشته زیر به خوبی به این مطلب اشاره دارد . 



سجده نماد خضوع

شايد نهايت و اوج خضوع و خشوع انساني را بتوان در شكل نمادين و تحقق خارجي آن در افتادن به خاك و پيشاني بر آن ماليدن دانست. 



همان گونه كه امور قلبي و باطني و معنوي در قالب كلمات نمادين، خود را نشان مي دهد و در شكل خارجي و تحقق عيني آن به اشكال خاصي كه در اصطلاح به آن نماد مي گويند آشكار مي شود.


انسان براي بيان مفهوم نهايت خضوع و خشوع در برابر كسي، از نماد به خاك افتادن استفاده مي كند.


سجده در آيات قرآن

قرآن اين واژه را در دو معناي حقيقي و اصطلاحي آن به كار برده است. 

سجده هم در معناي لغوي آن كه عبارت است از بيان نهايت خضوع و خشوع با افتادن به خاك و پيشاني بر آن ماليدن، به كار رفته است و هم در معناي اصطلاحي خاص آن.

خداوند در توضيح رفتار برادران يوسف هنگام ديدار با حضرت يوسف(ع) مي فرمايد: 



و رفع ابويه علي العرش و خروا له سجدا؛ 



يوسف، پدرومادرش را بر تخت نشانيد و در آن بالا جاي داد و برادرانش براي او نماز گزاردند و به سجده افتادند. (يوسف آيه100)

در اين آيه مراد همان نهايت خضوع و خشوع و پذيرش بزرگي و عظمت يوسف و فرمانبرداري از وي است كه به شكل نمازگزاردن خودنمايي مي كند و سجده به معناي لغوي آن به كار مي رود.

در برخي ديگر از آيات قرآني نيز همين معنا به كار مي رود. 

در حقيقت سجده كردن و پيشاني به خاك ماليدن در يك فرايندي به معناي پذيرش و اطاعت و فرمانبرداري به كار مي رود و هرگونه اطاعت و فرمانبرداري را با اين واژه بيان مي كنند. 



از اين رو در بيان اطاعت و فرمانبرداري زمين و موجودات هستي از خداوند، از واژه سجده استفاده مي شود تا نهايت فرمانبرداري و اطاعت آنان بازگو شود. 

قرآن مي فرمايد: 



والله يسجد من في السموات و الارض طوعا او كرها؛ 



و براي خدا همه موجودات آسمان ها و زمين به اختيار و اجبار سجده مي كنند. (الرعد آيه 15 و همچنين نحل آيه 49 و حج آيه18) 



و يا مي فرمايد: 



والنجم والشجر يسجدان؛ 



ستاره ها و درختان سجده مي كنند. (رحمان آيه6)

به نظر مي رسد كه سجده فرشتگان از اين دست باشد كه آنان در حوزه تكوين، اقرار به پذيرش اطاعت و فرمانبرداري حضرت آدم(ع) به عنوان خليفه الهي مي كنند و خداوند از اين پذيرش تكويني و تشريعي (اختياري) ايشان به واژه سجده ياد مي كند كه بيانگر نهايت خضوع و خشوع و پذيرش اطاعت و فرمانبرداري است. (الحجر آيه30 و ص آيه73 و بقره آيه 34 و اعراف آيه7 و آيات ديگر)

كاربرد اصطلاحي سجده


كاربرد اصطلاحي آن نيز در آيات بسياري به چشم مي خورد. 
اين واژه در آيات قرآن به معناي عمل خاصي به كار رفته است كه بيانگر نهايت خضوع و خشوع و اطاعت از خداوند است. 

از آن جايي كه سجده بيانگر اوج خضوع و خشوع انسان در برابر خداوند يكتا و نمادي عيني و ملموس از پذيرش فرمانبرداري و اطاعت از او است و لذا در آيات قرآني بسيار مورد توجه و تاكيد قرار گرفته است و از مردم خواسته شده تا همواره با سجده در برابر خداونداطاعت و فرمانبرداري خود را اعلان كنند.

سجده انسان در برابر خداوند نماد آشكاري از اطاعت خداوند و نوعي تولاي الهي و تبري از دشمني متكبر و مستكبر به نام ابليس است؛ زيرا ابليس از سجده انسان بسيار عصباني مي گردد.  

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:23 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

برای بیان معنای "الامر" در آیات الهی، به تفسیر دو آیۀ زیر توجه کنید:

چنان چه در آیه "ثم استوی علی العرش یدبر الامر"(1) آمده و معنای حقیقی آن ( تخت ، سریر) مقصود نیست و معمولا دراستعمالات عرب این لفظ به عنوان کنایه کاربرد دارد. در آیات بسیاری واژه عرش باعبارت « تدبیر» قرین شده است تا همین معنای کنایی را ایفا کند: "ان ربکم الله الذی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر، (2)؛ خداوندی که آسمانها وزمین را در شش روزگار آفرید ، سپس بر عرش [ جایگاه تدبیر] استقرار یافت [ یعنی به تدبیر جهان پرداخت] . شب ، روز را فرا می گیرد و پیوسته آن را دنبال می کند [ یعنی چرخش زمین همواره و بدون درنگ ادامه دارد] . آفتاب و ماه و ستارگان را که در گردونه تدبیر او قرار گرفته اند [ نیز پدید آورد] . همانا آفرینش و تدبیر جهان [هر دو] از آن اوست».

ملاحظه می شود در هر دو آیه امر تدبیر به دنبال « استوای بر عرش » آمده و مترتب بر آن آورده شده است. به ویژه در آیه دوم، نخست از آفرینش و سپس ازاستیلای بر عرش سخن رفته است و در پایان هر دو را یک جا جمع کرده ، گوید: الا له الخلق و الامر. مقصود از « الامر» امر تدبیر است که بازگوی « استوی علی العرش » می باشد.(3)


موفق باشید ...  

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:23 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

كلمه عبارت از لفظى است كه دلالت بر معنى كند.
کلمه در معانی زیر استعمال شده است:
1- کتاب
2- قصیده
3- آیه و نشانه 
4- حکم
5- إبراز چيزی كه در باطن باشد، و شامل الفاظ و موضوعات خارجى مى‏شود.
بنابر این معنا، كلمات خداوند بصورت كلمات لفظى و كلمات تكوينى ظاهر مى‏شوند. 
مثلا در آیه شریفه « فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى‏ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّه‏» كلمه تكوينى مراد است که وجود حضرت عيسى روح اللّه است، و آن از مصاديق كلمات تامّه و از مظاهر و مجالى مقامات لاهوت و از جلوه‏هاى صفات و أسماء إلهى باشد.و در آیه شریفه« 
لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» مراد کلمات لفظی و سخنان خدای متعال است.
ممكنات هم چون دلالت بر وجود واجب و بر علم و قدرت و حكمت او دارند کلمات الله هستند، لكن دلالت انسان اتمّ از ساير مخلوقات است و در افراد بشر انبياء دلالة آنها بر شئون الهى بيشتر است و در ميان انبياء عليه السّلام وجود مقدّس نبوى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و اوصياء او عليهم السلام دلالتشان اتمّ است. مرحوم مجلسى عليه الرحمة در جلد هفتم بحار يك باب عنوان دارد (باب انّهم عليهم السلام كلمات اللَّه) و در جلد نهم (انّ عليّا عليه السّلام كلمة اللَّه) و عيسى عليه السّلام كلمة اللَّه است چون وجود عيسى بر خلاف عادت بود و معجزات باهرات او از تكلّم در مهد و احياء موتى و ابراء اكمه و ابرص و غير آنها و رفتن بآسمان تمام دلالت تامّه دارد بر شئونات ربوبى.(اطیب البیان و تفسیر روشن)
 


 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:23 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

كلمه عبارت از لفظى است كه دلالت بر معنى كند.
کلمه در معانی زیر استعمال شده است:
1- کتاب
2- قصیده
3- آیه و نشانه 
4- حکم
5- إبراز چيزی كه در باطن باشد، و شامل الفاظ و موضوعات خارجى مى‏شود.
بنابر این معنا، كلمات خداوند بصورت كلمات لفظى و كلمات تكوينى ظاهر مى‏شوند. 
مثلا در آیه شریفه « فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى‏ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّه‏» كلمه تكوينى مراد است که وجود حضرت عيسى روح اللّه است، و آن از مصاديق كلمات تامّه و از مظاهر و مجالى مقامات لاهوت و از جلوه‏هاى صفات و أسماء إلهى باشد.و در آیه شریفه« 
لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» مراد کلمات لفظی و سخنان خدای متعال است.
ممكنات هم چون دلالت بر وجود واجب و بر علم و قدرت و حكمت او دارند کلمات الله هستند، لكن دلالت انسان اتمّ از ساير مخلوقات است و در افراد بشر انبياء دلالة آنها بر شئون الهى بيشتر است و در ميان انبياء عليه السّلام وجود مقدّس نبوى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و اوصياء او عليهم السلام دلالتشان اتمّ است. مرحوم مجلسى عليه الرحمة در جلد هفتم بحار يك باب عنوان دارد (باب انّهم عليهم السلام كلمات اللَّه) و در جلد نهم (انّ عليّا عليه السّلام كلمة اللَّه) و عيسى عليه السّلام كلمة اللَّه است چون وجود عيسى بر خلاف عادت بود و معجزات باهرات او از تكلّم در مهد و احياء موتى و ابراء اكمه و ابرص و غير آنها و رفتن بآسمان تمام دلالت تامّه دارد بر شئونات ربوبى.(اطیب البیان و تفسیر روشن)
 


 

سه شنبه 9 خرداد 1391  8:23 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها