من پنجره ام
آن شيشه ي نرم رو به دريا
خورشيد ته دريا، پشت كوه، گاهي خوابيد
اما من روي پاي آجري
رو به دريا
به تماشاي تو بودم
از حسادت، خورشيد
تابيد و دو نيمه ام كرد
اي مرغ فلك چه غافلي تو
حال من در دو نگاه او را خواهم ديد
در دو صدا او را فرياد خواهم زد
مرا تكه تكه كن تا بيشتر منتشرش كنم
خدايا! درياي سكوت در رود گلويم روان است
چگونه بزدايم رود و دريا را؟
تو سكوتم را بشنو! من تو را مي خوانم!
الناز فرمان زاده (تداعي)
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)