0

ادبيات جهان

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ادبيات جهان

مختصری درباره گابریل گارسیا مارکز (1928-)

مارکز

حسین سحرخیز

گابریل گارسیا مارکز ششم مارس1928 در دهکده آرکاتاکا در منطقه سانتامارا در کلمبیا به دنیا آمد.

او روح لاتین دارد و از طرفداران فیدل كاسترو است. می‌گویند تا موقعی كه خودش و فیدل سلامت بودند، پای ثابت سخنرانی‌های چندساعته كاسترو بود.

مارکز، یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی است؛ اگرچه تمام آثارش را نمی ‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. با این وجود، منتقدین با تمركز بر آثار او، عنوان «رئالیسم جادویی» را برمی‌گزینند؛ عنوانی كه او هرگز قبولش نمی‌كند. پای ثابت چند سال گذشته نوبل، بالاخره توانست نظر آكادمی را در سال1982برای شاهكارش «صدسال تنهایی» جلب كند. پس از آن، ماركز شهرتی فراتر گرفت. رمان‌هایش سوژه فیلمسازان شد تا جایی كه «براندو»ی كبیر بارها پیش از مرگش به ماركز گفته بود كه می‌خواهد «پاییز پدرسالار» را بسازد و در آن بازی كند.

گابریل گارسیا مارکز در ششم مارس1928 در دهکده «آرکاتاکا»ی  منطقه «سانتامارا»  در کلمبیا به دنیا آمد؛ همان‌جایی كه بعدتر در «عشق سال‌های وبا» به‌وضوح تشریحش كرد. او در سال1941 نخستیــن نوشتـــــه‌هایش را در روزنامهJuventude که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال1947به تحصیل در رشته حقوق در دانشگاه «بوگوتا» پرداخت.

نخستین رمان‌های گابریل، گزارش‌های واقع‌گرایانه‌ای از اخبار روزنامه‌هاست. در سال‌1965شروع به نوشتن رمان «صد سال ‌تنهایی» کرد و سه سال بعد، آن‌ را به پایان رساند که پس از انتشار، شاهکار گابریل لقب گرفت. اندکی پیش از انتشار آن رمان، گابریل گارسیا ماركز به دلیل درگیری با رئیس دولت کلمبیا تحت تعقیب قرار گرفت و به مکزیک گریخت و هنوز هم در این کشور زندگی می‌کند.

در سال1982، کمیته انتخاب جایزه نوبل ادبیات در کشور سوئد، به اتفاق آرا، رمان «صد سال تنهایی» را شایسته دریافت جایزه شناخت و این جایزه، به ماركز تعلق گرفت. این رمان پیش از این‌که جایزه نوبل ادبیات‌1982 را از آن خود کند، در پی آشنایی بهمن فرزانه- مترجم ایرانی مقیم ایتالیا- با مارکز به زبان فارسی ترجمه و در ایران منتشر شد .«صد سال تنهایی» پیش از انقلاب 1357شمسی در ایران بارها تجدید چاپ شد و مورد استقبال قرار گرفت اما پس از آن، این کتاب نزدیک به 30سال است که منتشر نشده است.

گابریل گارسیا ماركز در سال‌1999 مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد و یك سال بعد مردم کلمبیا با ارسال طومارهایی، خواستار آن شدند كه مرد رئالیسم جادویی ادبیات، ریاست‌جمهوری کلمبیا را بپذیرد و او این درخواست را رد كرد.

ماركز رمان‌‌نویس، روزنامه‌‌نگار، ناشر و می‌توان گفت یك فعال سیاسی است و در آمریكای لاتین، مردم او را «گابو» یا «گابیتو» (در محاورات صمیمانه خود) نام نهاده‌اند.


منبع : همشهری آن لاین

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

چهارشنبه 6 مهر 1390  11:20 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ادبيات جهان

‌ماركز، پدرسالا‌ر بدون پاییز

مارکز

نگاهی كوتاه به تأثیر ماركز بر رمان معاصر ایران‌

حسام نقره‌چی‌

اگر صادق باشیم، باید به جای نفوذ ادبیات آمریكای لاتین در ایران بگوییم نفوذ ماركز، والسلام.

استقبال از دیگر نویسندگان بزرگ آمریكای‌جنوبی مثل فوئنتس، كورتاسار، رولفو، یوسا و ... بسیار طبیعی و در حد ادبیات جدی كشورهای دیگر جهان بود. اینكه همین گروه اخیر هم در میان جامعه كتابخوان ایران طرفداران بسیاری دارند، خود بحث دیگری است.

اما عام. مخاطب عام ایرانی چه نوع داستانی را می‌پسندد؟

در پاسخ به این پرسش ناگزیریم از روش سلبی و ایجابی، به شكلی توأمان استفاده كنیم و فراموش نكنیم كه تمام استدلال‌های ما منتج‌ از استقراء است.

چرا ماركز در ایران چنین نفوذ عجیبی یافت؟

این دو سئوال را بهتر است همزمان بررسی كنیم.

اما خاص. مخاطب خاص معمولاً به صورت حرفه‌ای به ادبیات می‌پردازد، معمولاً دلش می‌خواهد همه كتابهای مهم در زمینه كاری خود را بخواند، (یا بخرد)، معمولاً سلیقه مشتركی با عام جامعه ندارد.

سئوال سوم اظهر من الشمس است و به قرینه معنوی حذف می‌شود. در این مورد البته، گرایش حرفه‌ای‌های ادبیات به این كتاب هم، در راستای گرایش عوام بررسی می‌شود و یك نكته دیگر كه به جای خود به صورت كامل‌تری به آن می‌پردازیم و آن اینكه ادبیات ماركزی و رئالیسم جادویی بر ادبیات داستانی ما هم تأثیر گذاشته كه این البته چندان عجیب نیست.

اما بعد. در سال 1353، بهمن فرزانه، صد سال تنهایی را به فارسی ترجمه كرد و مؤسسه انتشارات امیر كبیر در مجموعه معروف ادبیات كلاسیك معاصر (دور آبیهای) خود منتشر كرد.

چاپ چهارم كتاب در سال 1357 منتشر می‌شود، یعنی، استقبال عمومی از كتاب زیاد نبوده. دهه پنجاه اوج گرایش سلیقه اجتماعی به سمت ادبیات سیاسی است. آنهم ادبیاتی كه كاملا در سطح سیاسی باشد و عجیب است كه صد سال تنهایی در چنین فضایی خوانده می‌شود. "و شاه می‌رود و انقلاب می‌آید." و سالهای جنگ طبیعتاً حال و هوای خاص خود را دارد.

توجه دوباره به ماركز و ادبیات آمریكای لاتین، سالهای پس از جنگ و در اصل در دهه هفتاد آغاز می‌شود. البته دراین زمان، جامعه ادبی ایران به خوبی با این جریان آشناست و آثار مهم دیگری از رئالیستهای جادویی مثل "پدرو پارامو" نوشته خوان رولفو نیز به بازار آمده.

مجموعه "ادبیات كلاسیك معاصر" مدتهاست كه دیگر ادامه پیدا نمی‌كند، ولی دو ترجمه دیگر از صد سال تنهایی ماركز وارد بازار شده و همان ترجمه فرزانه نیز، به دلیل اینكه هنوز از دو ترجمه جدید اثر بیشتر طرفدار دارد، به صورت افستی در همه جا به فروش می‌رسد. رمان مهم دیگر ماركز، "پاییز پدر سالار" هم دوبار ترجمه شده و اكثر آثار دیگر ماركز (اعم از قصه كوتاه، بلند و رمان) با ترجمه‌های مختلف و چاپهای مختلف روانه بازار شده.

آن دسته از آثار ماركز، كه بین سالهای آخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت به فارسی ترجمه شده‌اند، البته مضمون سیاسی بیشتری دارند. مثل پاییز پدر سالار (1359) و مرگ سالوادور آلنده كه در 1363 به چاپ رسیده كه "مرگ آلنده" خود موضوع دیگری است.

آشنایی ما، با ادبیات آمریكای لاتین، طبق سلیقه آن زمان جامعه‌مان، با ادبیات انقلابی و سیاسی آن بود. ترجمه اشعار ویكتور خارا، رساله‌های چه‌گوارا و البته اشعار پابلونرودا، در این دوره بسیار تأثیرگذار است.

نرودا شاعری است كه به خاطر حركت بر دو محور سیاست و عشق، همیشه محبوب ایرانیان بوده و علاقه شدید او به سالوادور آلنده، مسلماً‌ در تشدید محبوبیت عمومی این شخصیت سیاسی در ایران تأثیر داشته، می‌گویم تشدید زیرا تبلیغات گروههای سیاسی برای او و همچنین پایان تراژیك كارش به اندازه كافی در این امر مؤثر بوده.

همه اینها نشان می‌دهد، كه ماركز در این دوره بیشتر از نظر سیاسی در بین مردم ایران مورد توجه قرار گرفته و این توجه تا حدی است، كه زمانی كه درهمان سالها، انتشارات روز جهان داستان، وقایع‌نگاری یك جنایت از پیش اعلام شده ماركز را منتشر می‌كند، در پشت جلد كتاب قسمتی از یك مصاحبه ماركز را می‌بینیم، كه نویسنده در آن تذكر داده، شیوه او برداشتی از رئالیسم سوسیالیستی‌

است و لابد رفاقت نزدیك او با فیدل كاسترو و اینكه رهبر كوبا ماركز را تأیید می‌كند، خود دلیلی است بر اینكه لااقل گروهی از سوسیالیست‌ها، گفته او را بپذیرند.

البته به صراحت می‌توان دید كه این نوع برخورد با ادبیات یك شیوه صددر صد ماركسیستی است و از گرایش عموم روشنفكران ایران پیش از انقلاب به كمونیسم نشأت می‌گیرد. این شیوه ادبیات را صرفاً به عنوان ابزاری در خدمت سیاست و آن هم سیاست مورد تأیید شوروی می‌داند و غیر از آن هر برخوردی با ادبیات را، به مصداق هر كه از ما نیست بر ماست در خدمت منافع امپریالیسم به حساب می‌آورد و نمونه آن برخوردیست كه سران شوروی با فرمالیستها می‌كنند و تا آن حد پیش می‌روند كه آنان را مرتجع بنامند و همین باعث می‌شود،‌ تا سالها "فرمالیسم" به عنوان بحثی در جامعه ادبی ایران به كار رود.

مارکز

اما برای اینكه ببینیم، ماركز با ظاهر غیر رئالیستی داستانهایش چگونه توانسته از این آزمون سربلند بیرون بیاید، ناچاریم وارد بحث اصلی خود از شیوه روایت او شویم. دراین بحث ما به هر دو دوره ازدیاد تقاضا برای آثار او (در ترجمه صد سال تنهایی تا پیش از جنگ و از پایان جنگ تا حال حاضر) می‌پردازیم. ما می‌توانیم كسانی را كه در ایران كتاب می‌خوانند به چند دسته تقسیم كنیم:

1- گروهی كه هیچ علاقه‌ای به ادبیات و داستان جدی و مفاهیم فلسفی ندارند و با ادبیات به صورت سرگرمی برخورد می‌كنند و نمونه نویسنده مورد پسندشان دانیل استیل است. این گروه اكثریت مطلق به حساب می‌آیند، اما در بحث ما چندان جایگاهی ندارند.

2- گروهی كه دوست دارد ادبیات جدی بخواند و بیش از هر چیزی احساس كند داستان به مساله مهمی (چیزی شبیه فلسفه و عرفان) پرداخته برایش كافیست، اما در عین حال حوصله خواندن آثار دشوار را هم ندارد، نمونه نویسنده مورد علاقه‌اش پائولو كوئیلو است. و قطعاً (برای مثال) ماركز خواهد خواند. این گروه هم به نسبت پرتعداد است و در بحث ما نیز بسیار با اهمیت.

3- گروهی كه ادبیات را به صورت حرفه‌ای دنبال می‌كند. این گروه را عملاً نمی‌توان مخاطب ادبیات به حساب آورد، زیرا برخوردشان با ادبیات، تخصصی است و ما چاره‌ای ندرایم جز آن كه بپذیریم مخاطب عام در این بین عضو گروه دوم است و باز چاره‌ای نداریم جز آنكه قبول كنیم این مخاطب به هیچ وجه سلیقه ما را نمی‌پذیرد. به غیر از ماركز، شاید بتوان گفت تنها كوندراست كه در بین این دو گروه طرفدارانی دارد و چون كوندرا هیچ ارتباطی با آمریكای لاتین ندارد، به او نمی‌پردازیم.

اولین نكته‌ای كه در برخورد گروه دوم با صد‌سال تنهایی ماركز مهم است وجود یك خط روایی واضح است كه او می‌تواند آنرا به سهولت پی بگیرد. (البته اگر با اسامی و نسبتهای خانوادگی گیج‌كننده كتاب مشكلی نداشته باشد.)

گر چه ماركز روایت صد سال تنهایی را از میانه شروع می‌كند، اما مخاطب هیچ قطع و پرشی در آن احساس نمی‌كند و وقایع در ذهن او به سهولت توالی منطقی می‌یابد، زیرا از جمله اول داستان كه بگذریم روایت ایجاد و گسترش ماكوندو و كاملاً‌ به ترتیب زمانی نقل می‌شود، و در ارتباط آن با جمله اول، یعنی صحنه اعدام سرهنگ آئورلیانر برئندایا، حضور همان "سالها سال بعد" در آغاز جمله ذهن او را برای یك فلاش‌بك آماده می‌كند و در جریان پیگیری روایت زمانی كه مجدداً به همین صحنه می‌رسد، اگر جمله آغازین داستان را هم فراموش كرده باشد، مشكلی در درك وقایع نخواهد داشت.

در اینجا ناچاریم گریزی به مساله "روایت در روایت" بزنیم. این كه غالباً می‌گوییم "روایت در روایت" یك تكنیك اصیل ایرانی است و سابقه آن در ادبیات كلاسیك فارسی باعث می‌شود ذهن ایرانیان آنرا پس نزند، نباید ما را دچار اشتباه كند.

روایت در روایت البته شیوه غالب داستان گویی سنتی فارسی است اما نگاه به آثار داستانی بزرگی مثل كلیله و دمنه، هفت پیكر و هزار و یك شب نشان می‌دهد كه اسلوب آن در ادبیات كلاسیك ایران با شیوه مدرن و غربی آن كاملاً متفاوت است. در هر سه این داستانها (و تقریباً تمام داستانهای فارسی كه از این شیوه استفاده كرده‌اند) روایت‌های جانبی با كاركردهای گوناگون، مثلاً تمثیل، از زبان یكی از شخصیتها و در ارتباط با واقعه‌ای عینی در داستان نقل می‌شود و به این شكل ذهن مخاطب به سهولت ارتباط آنرا با كلیت فضا و روایت اصلی درك می‌كند. اما در شیوه مدرن، كه در آن این روایتهای جانبی كاركردهای متفاوتی یافته، حضور یك روایت جنبی در متن اصلی معمولاً با پرشهای شدیدی همراه است ونویسنده طبعاً ارتباط آن را با اصل از همان ابتدا نشان نمی‌دهد و ذهن ایرانی در همان برخورد اول با این مساله، آنرا به پیچیدگی داستان تعبیر می‌كند و حتی چه بسا از خیر خواندن باقی آن می‌گذرد.

مساله دوم و سوم در رابطه ماركز با مخاطب ایرانی را به كمك یكی از صحنه‌های "صد سال تنهایی" توضیح می‌دهم. اگر این كتاب را خوانده باشید قطعاً صحنه جنگ سوز و فراموشی عمومی پس از آن را به خاطر دارید. این فراموشی یكی از چیزهایی است كه باعث می‌شود ما دغدغه‌های ماركز را بیگانه ندانیم. این فراموشی تاریخی، كه ماركز آنرا با اغراق زیبایی در اینجا نشان می‌‌دهد، یكی از معضلاتی است كه در تاریخ ایران به كرات دیده می‌شود و حتی نیاز به مثال ندارد.

اما مورد سوم. مخاطب ایرانی در برخورد با عناصر تخیلی در ادبیات در همان ابتدا به دنبال استعاره می‌گردد و این استعاره را در داستان با تمثیل اشتباه می‌گیرد،‌ یعنی می‌خواهد برای هر صحنه تخیلی در داستان، مصداقی اگر نه بیرونی لااقل معنایی پیدا كند به شكلی كه بتواند بگوید فراموشی مردم در صحنه پس از جنگ، یعنی اینكه جوامع بشری به سرعت تاریخ خود را فراموش می‌كنند و یا پرواز رمدیوس با كمك ملافه‌ها یعنی عروج زیبایی واگر داستان نتواند به این خواسته او پاسخ دهد، احساس می‌كند، معنای آن را در نیافته و این باز تحت تأثیر سنت تمثیلی داستان‌نویسی فارسی است.

از دلایل دیگر جذابیت آثار ماركز، جذاب بودن شخصیت‌هایی است كه او می‌سازد. تك تك شخصیت‌های صد سال تنهایی با صبغه اسطوره‌ای خود، از این ویژگی برخوردارند. دیگر آنكه روایت ماركز به هیچ وجه خسته كننده نیست. در نقد سنتی فارسی یكی از اركان بلاغت را همیشه دوری از "ایجاز مخل و اطناب ممل" می‌دانستند. و این ویژگی است كه ماركز به خوبی از آن برخوردار است.

در صد سال تنهایی نه از توصیف‌های چندین صفحه‌ای ملال‌آور خبری هست و نه از سپیدخوانیهای بسیار كه مانع درك سریع خط روایی می‌شود.

دراین شیوه روایی، ماركز با استفاده از خرده روایتهای بسیاری كه در اختیار دارد، عملاً فضا را پر می‌كند و باعث می‌شود مخاطب هر لحظه با فعل و حركت جدیدی مواجه باشد. صد سال تنهایی شخصیتهای بسیاری دارد كه به جای خود می‌توانند اضافه و كم هم بشوند و ماركز با گریزی به داستان هر كدام از آنها می‌تواند به سهولت فضای روایتش را پر كند و به خاطر ارتباط همه این شخصیتها با یكدیگر ، با یك فضای مشترك و با یك خط روایی اصلی، مخاطب احساس سردرگمی نمی‌‌كند. درعین حال، او برای سرعت بخشیدن بیشتر به روایت از توصیفات دور و دراز از شخصیتها و فضا پرهیز می‌كند و به جای آن از شیوه‌ای استفاده می‌كند، كه گر چه مجال بحث كامل آن در این مقاله نیست،‌ اما اشاره‌ای به آن لازم است.

هر انسان و هر فضا یك مؤلفه مهم و معمولاً دور از ذهن دارد كه اشاره به آن كافی است تا تصور مورد نظر از آن را به مخاطب القا كند. این یك مؤلفه معمولاً حتی بیش از یك توصیف چهل صفحه‌ای كارگشاست و ما استفاده از آن را شخصیت‌پردازی یا فضا‌سازی برای پیشبرد روایت می‌نامیم. تكنیكی كه ماركز به خوبی از آن استفاده می‌كند.

نوستالژی عامل مهم دیگری است كه به هیچ وجه نباید آن را فراموش كرد. این حس شاید برای ایرانیان بیش از هر احساس دیگری در برخورد با هنر و زندگی، شناخته شده، دوست‌داشتنی و حتی لذت بخش است و این احساس چیزی است كه بر كل فضای صد سال تنهایی (حتی نام آن) حاكم است و بیشتر از همه جا بر صفحات آغازین و پایانی داستان. ماركز از همه اینها گذشته خصلتاً شاعراست. برخورد او با جهان و با روایت، برخوردی كاملاً شعر گونه است و این مخصوصاً در بعضی جملات و تعبیرات غافل‌گیر كننده بیشتر دیده می‌شود. مثل مرگ آن ملكه زیبا از بوی یك شاخه گل و از همه چیز مهم‌تر در هنر دید است و می‌توان گفت ماركز دید بسیار زیبایی دارد.

همه اینها باعث می‌شود، صد سال تنهایی (والبته آثار دیگر ماركز) برای آن دسته دوم، قابل درك و دوست داشتنی باشد و بسیاری از اینها به اضافه نوآوریهای تكنیكی او باعث می‌شود مخاطب خاص نیز این اثر را دوست داشته باشد و همین اقبال شاید سبب می‌شود مخاطب دسته دوم، زمانی كه این كتاب را در دست دارد،‌ احساس كند با اثری به مراتب مهم‌تر از آثار پائولوكوئیلو روبه‌روست.

از همه اینها كه بگذریم، این جریان بر نویسندگان ایرانی نیز بسیار تأثیر گذاشته كه از نمونه‌های آن می‌توان به "اهل غرق" نوشته منیرو روانی‌پور و "طوبی و معنای شب" اثر شهرنوش پارسی‌پور اشاره كرد. و همین موج سبب شده بود كه فریاد مرحوم گلشیری بلند شود( نمونه آن را چندجا می‌توانید در "باغ در باغ" ببینید) كه ما صد سال تنهایی را درست نفهمیده‌ایم و حتی اگر از آن تقلید كرده‌ایم، تقلید ناقصی بوده والله‌اعلم.


منبع : ماهنامه فرهنگ و پژوهش

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

چهارشنبه 6 مهر 1390  11:20 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ادبيات جهان

با تقدیر از عزت‌الله فولادوند،

همایش «جان راولز، فیلسوف عدالت» برگزار شد

 

همایش «جان‌راولز، فیلسوف عدالت» ازسوی موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه و انجمن اسلامی دانشجویان دانشكده ادبیات دانشگاه تهران، در تالار فردوسی این دانشكده برگزار شد.

،) سیدعلی محمودی در این مراسم گفت: راولز در سال 1921 متولد شد و در سال 2002 درگذشت. كتاب «نظریه عدالت» مهم‌ترین اثر او در سال 1971 انتشار یافت. این اثر به‌لحاظ طرح موضوع عدالت در فضای لیبرال دموكراتیك و درافكندن بحث‌های نو در زمینه فلسفه سیاسی در جهان، كتاب مهمی تلقی شد و بهترین اثر در فلسفه سیاسی قرن بیستم نام گرفت.

وی گفت: تاكنون بیش از پنج هزار كتاب و مقاله درباره نظریه عدالت در جهان منتشر شده كه این حجم مباحثه درباره یك مسأله بی‌نظیر بوده است. تنها در آمریكا 200 هزار نسخه از كتاب «نظریه عدالت» به‌فروش رفته است. این كتاب تا به‌حال به 25 زبان دنیا ترجمه شده و در دانشگاه‌های معتبر جزو متن‌های درسی قرار گرفته است.

محمودی ادامه داد: زندگی فلسفی راولز را به دو بخش می‌توان تقسیم كرد؛ راولز متقدم در نظریه درباره عدالت و راولز متاخر كه در فاصله 10 سال (از 1971 تا 1982 )، تغییرها و بازنگری‌هایی را در نظریه خود انجام داد. راولز دوم یك لیبرال سیاسی است و در كتاب «‌لیبرالیسم سیاسی» تمام این بازنگری‌های را آورده و در این زمان «قانون ملت‌ها» را نیز منتشر می‌كند.

وی درباره تئوری راولز گفت: وی فرض می‌كند افراد آزاد و برابر و خردمند در پشت حجاب تجاهل در موقعیت اولیه قرار می‌گیرند، بی‌نظر می‌شوند، از منافع فردی فاصله می‌گیرند و اصول عدالت را برمی‌گزینند.

محمودی در توضیح برخی جنبه‌های آزادی و عدالت راوالز گفت:‌ آزادی‌های اساسی در كتاب وی به بخش‌های آزادی عموم، حق رای برای دست‌یابی به مقامات، آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی شخصی، حق نگه‌داری دارایی شخصی، آزادی از دست‌گیری تحكمی و خودسرانه تقسیم می‌شود و هرچه آزادی گسترده‌تر باشد، مرجح‌تر است. در اصل دوم عدالت هم می‌گوید نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی باید به گونه‌ای تقسیم شود كه بیش‌ترین مزیت به نفع محرومان جامعه برابر با اصل عادلانه صرفه‌جویی را دارا باشند و دسترسی به مقامات برای همه امكان‌پذیر باشد.

در ادامه عزت‌الله فولادوند گفت: در كشور ما لیبرالیسم تحت تاثیر بدفهمی‌ها و سوءاستفاده‌ها به دشنام تبدیل شده، در صورتی‌كه مفهوم آن در فرهنگ غرب سابقه‌دار و جایگاه آن مستحكم است و 300 سال از عمر آن می‌گذرد و در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی بعد از فروپاشی شوروری سابق پررونق‌ترین بازار فكری است.

وی گفت: معمولا آزادی، تساهل، حقوق فردی، دموكراسی و حكومت قانون، به لیبرالیسم سیاسی نسبت داده می‌شود. آن‌ها دو نظر را رد می‌كنند؛ فرهنگ و جامعه و دولت، جدا از فرد، فی‌نفسه باید محدود شوند، و دیگر آن‌كه هدف سازمان‌های سیاسی و اجتماعی به كمال رساندن سرشت انسان باشد.

او ادامه داد: لیبرالیسم سیاسی این است كه محور در سیاست عملی دموكراسی، حكومت قانون، آزادی سیاسی و بیان تساهل در امور اخلاقی و دینی و طرح زندگی و مخالفت با هرگونه تبعیض و احترام به حقوق فردی است. برخی از آن‌ها معتقدند كه دولت باید كوچك باشد و به حداقل برسد و در امور دخالت نكند و برخی دیگر دخالت دولت را برای فراهم ساختن زمینه به منظور دست‌رسی به خواست‌های فردی، لازم می‌دانند.

وی گفت: آن‌ها به همه افراد خردمند و دارای توانمندی لازم برای متشكل شدن در مكان‌های غیردولتی برای منافع اجتماعی و اقتصادی یا اظهار نظر حق می‌دهند. به عقیده لیبرال‌ها، این كار از دیكتاتوری اكثریت بر اقلیت جلوگیری می‌كند. آن‌ها معتقدند كه حكومت اكثریت، استبداد اكثریت بر اقلیت است؛ حتا اگر آن اقلیت یك نفر باشد، و این دموكراسی نیست. رای و استبداد اكثریت، حكومت را به تجاوز به حقوق اقلیت مكلف می‌كند و زورگویی حكومت و زورگویی اكثریت فرقی با هم ندارد.

فولادوند در ادامه درباره انواع لیبرالیسم گفت: لیبرالیسم كلاسیك قرن نوزدهم معتقد بود كه آزادی فقط نبود مانع خارجی است و در اوایل قرن بیستم می‌گفت، این كافی نیست؛ ممكن است مانعی در كار نباشد؛ اما در عین حال امكانات برای رسیدن به آزادی فراهم نباشد. لیبرال‌های راست منفی بیشتر به آزادی تكیه دارند و می‌خواهند ملاحظات دولت به حداقل برسد و لیبرال‌های چپ یا مثبت یا رفاه‌گستر به سوسیال دموكراسی و برابری نزدیك می‌شوند. به لیبرالی كه فقط به آزادی معتقد است و به مالیات بر درآمد اعتقادی ندارد، محافظه‌كار می‌گویند، اما در اروپا به این افراد لیبرال خطاب می‌شود.

وی در پایان گفت: لیبرال در فلسفه فردگرایی در زمینه ارزش‌ها، آزادی در گزینش هدف و اداره زندگی، پرورش فرد به‌وسیله دولت برای رسیدن به آزادی و آزادی عقل فردی است و باید توجه داشت كه لیبرالیسم به معنای اصلاح‌طلبی است و نه انقلابی بودن، و می‌خواهد وضع جدیدی به‌وجود آورد كه افراد بتوانند درباره هدف‌ها و مطالبه‌هایشان به سازش برسند و با هم در صلح و مدارا زندگی كنند و سعادتشان به دست خودشان باشد.

به گزارش ایسنا، در ادامه، غلامرضا اعوانی - رییس موسسه پژوهشی حكمت و فلسفه - درباره برخی پیش‌فرض‌های فلسفی ‌نظریه عدالت راولز صحبت كرد.

وی اشاره كرد: ‌عدالت، مهم‌ترین مسأله بشری است و از دیرباز مورد توجه فلاسفه بوده است. جان راولز، فیلسوف عدالت است و از اهمیت ویژه‌ای در این زمینه برخوردار است. دانشگاه‌ هاروارد 27 مقاله را كه او در طول سال‌های 1958 تا 1999 نوشته و نشان‌دهنده سیر فكری و شرح و بسط مفاهیم كلیدی راولز است، منتشر كرده است.

اعوانی افزود: عدالت از نظر راولز كمال فضیلت است و جنبه فردی و اجتماعی دارد.

در ادامه این همایش، احمد واعظی درباره رویكرد هرمنوتیكی راولز به عدالت، علیرضا بهشتی درباره گستره شمول قانون ملل جان راولز و مصطفی یونسی درباره بررسی تطبیقی آرای افلاطون و جان راولز سخن گفتند.

هم‌چنین ازسوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشكده ادبیات دانشگاه تهران، غلامرضا اعوانی، خشایار دیهیمی و مصطفی ملكیان، از عزت‌الله فولادوند - مترجم، پژوهشگر، اندیشمند و استاد دانشگاه - تقدیر كردند.

ویژه‌نامه همایش «فیلسوف عدالت» در بررسی و نقد احوال و آثار و آرای جان راولز نیز به‌همت برگزار‌كنندگان و با هم‌كاری فرهنگستان علوم منتشر شد.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

چهارشنبه 6 مهر 1390  11:20 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ادبيات جهان

مهم ترین وقایع ادبیات در سال 2002 ( قسمت اول)

سال 2002 نیز به پایان رسید و مثل تمام سالیان دیگر ، انبوهی از وقایع تلخ و شیرین را در خود ثبت و ضبط کرد. معمولاً رسم است که در پایان هر سال ، اهالی تمامی هنرها ، وقایع مهم آن سال را مروری دوباره می کنند. مطبوعات نیز بنابر وظیفه و ماهیت خود در این مرور دوباره ، حضوری فعال دارند. نشریه" گاردین" بنا به سنت هر ساله خود در پایان سال 2002  ، فهرستی از وقایع مهم جهان ادبیات را ارائه کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.

JANUARY

(ژانوِیه)

سال 2002 با صدر نشینی بیوگرافی افشاگرانه "پاملااندرسون" درباره شوهرش "بیلی کانلی" در فهرست آثار پرفروش بریتانیا آغاز شد و با جنجال آفرینی مجموعه آثار "هری پاتر" به خاطر پرداختن به امور جادویی ادامه یافت ؛ اگر چه که ژانویه برای این پسر جادوگر ، ماه خوبی نبود. خبر سوزاندن کتاب های "هری پاتر" توسط یک فرقه مسیحی در نیومکزیکو بر صدر اخبار روز نشست. آثار "جی. کی رولینگ" اعتراض برانگیزترین آثار سال لقب گرفت و هم چنین در این ماه خط ویژه تلفنی به نام "خط نفرت" دایر شد ، تا کسانی که با آثار "رولینگ " مخالفند، بتوانند اعتراض و نفرت خود را از طریق این خط ویژه ابراز کنند. از دیگر اخبار جنجالی این ماه ، اهدای جایزه معتبر " تی. اس. الیوت" برای نخستین بار به یک زن بود که یک شاعره کانادایی به نام "آن کارسون" موفق به دریافت آن شد.

FEBRUARY

 (فوریه)

صد کتابخانه معروف جهان ، فهرستی از آثار محبوب خوانندگان خود را ارائه دادند ، که نویسندگانی همچون کاترین کوکسون، دانیل استیل و دیک فرانسیس بدان راه یافتند. در همین ماه ، فرانسه به هدف آگاهی از انتظارات و نیازهای مردم افغانستان ، یکی از مهم ترین فلاسفه و روشنفکران خود به نام "برنارد هنری لوی" را به این کشور فرستاد. طرح " یک شهر، یک کتاب" با هدف معرفی کتابی که توصیف گر خصوصیات هر یک از ایالات مختلف آمریکا باشد ، در سراسر این کشور پیاده شد، اما در نهایت نیویورک از اجرای این طرح فرهنگی و معرفی کتاب برتر ایالت خود به دلایلی سرباز زد. هم چنین در این ماهFingersmith نوشته "سارا واترز" به عنوان مهم ترین اثر ماه فوریه که چندی بعد در ماه سپتامبر به فهرست نامزدهای بوکر راه یافت، به بازار کتاب اروپا عرضه شد.

MARCH

(مارس)

این ماه با جنجال مطبوعاتی فراوانی برای اهل قلم همراه بود. "آروند اتی روی" نویسنده معروف برنده بوکر در اعتراض به حکم دادگاه ، در تصویب پروژه سد سازی در دره " نارمادا "ی هند و هم چنین توهین وتهدید به قتل عده ای از وکلای مدافع این پرونده به جرم بی احترامی به دادگاه عالی هندوستان به یک روز حبس نمادین و پرداخت 2000 روپیه محکوم شد. مورخ مشهور " دیوید آیرونیک" به جرم انکار واقعه یهود کشی و تحریف تاریخ، از سوی دادگاه به پرداخت صد و پنجاه هزار پوند محکوم شد، اما به دلیل عدم استطاعت در پرداخت این مبلغ کلان اعلان ورشکستگی کرد. هم چنین "دیسی گودوین" از دیگر مورخان معروف و یکی از اعضای هیات داوران پولیتزر به جرم سرقت ادبی از پست خود بر کنار شد و در آمریکا، کمدین سنت شکن و فیلمساز نوگرای هالیوودی "مایکل مور" با کتابی جنجال برانگیز به نام "مردان سفید پوست احمق" در اعتراض به سیاستهای بوش برصدر فهرست نویسندگان پرفروش قرار گرفت.

APRIL

 

)

آوریل)

فصل اعطای جوایز ادبی با اهدای جایزه پولیتزر ادبیات ، در آغاز نخستین ماه از فصل تابستان آغاز شد. "امپایر فالز" رمانی از "ریچارد روسو" درباره سرنوشت ساکنان روستایی کوچک و روبه زوال در آمریکا در رقابت با اثر درخشان "تصحیحات" نوشته "جاناتان فرانزن" جایزه پولیتزر را از آن خود کرد. پس از ماهها انتظار، اضطراب و تشویش دوستداران " یان مک یوون" با انتخاب اثری از این نویسنده به نام "تاوان" به عنوان برنده جایزه دبلیو.اچ. اسمیت به سر رسید، اما این خوشحالی چندی نپایید. چرا که چندی بعد در مراسم اعطای جوایز ادبی کشورهای مشترک المنافع رمان تاوان مغلوب اثری از ریچارد فلاناگان به نام "کتاب ماهی گلد" شد. در همین ماه "ایدان چمبرز" به عنوان بهترین نویسنده سال و "کونتین بلیک" به عنوان بهترین تصویرگر کتاب از بریتانیا در مراسم اعطای جوایز "هانس کریستیان اندرسن" موفق به دریافت جایزه شدند و جایزه "بوکر" طی یک قرارداد پنج ساله با شرکت "من گروپ" به عنوان حامی و سرمایه گذار مالی جدید این طرح فرهنگی به جایزه "من – بوکر" تغییر نام یافت و ارزش مالی خود را به پنجاه هزار پوند ارتقاء داد. هم چنین در این ماه سایت اینترنتی آمازون با اعتراض برخی نویسندگان به سرویس و خدمات فروش "کتابهای دست دوم" این سایت مواجه شد. مؤلفان در اعتراض خود، کاهش درآمد حاصل از فروش آثار جدیدشان را یکی از پیامدهای منفی ارائه سرویس فروش کتابهای دست دوم از سوی برخی سایت های اینترنتی همچون آمازون یاد کردند و خواستار اتخاذ تدابیری برای این معضل شدند. جایزه بحث انگیزترین کتاب ماه به "کاترین میلت " برای اثر "زندگی جنسی کاترین ام" رسید و در نهایت شاعر و استاد دانشگاه "تام پاولین" با این گفته که "یهودیان مقیم در اسرائیل باید کشته شوند" به جنجال فراوان دامن زد.

MAY

(مه)

در این ماه جمع کثیری از نویسندگان صاحب سبک و مشهور دنیا همچون "دوریس لسینیگ"، " نورمان میمر" و... رمان کلاسیک "دن کیشوت" اثر سروانتس را به عنوان بهترین کتاب دوران معرفی کردند. کتابخانه ها  و کتابفروشی های آثار کلاسیک در پی چاپ خبر محکومیت و حبس چهار ساله "ویلیام ژاکس" به جرم سرقت مجموعه ای نفیس از کتابهای قدیمی به ارزش یک میلیون پوند از برخی کتابخانه های معروف همچون کتابخانه دانشکده کمبریج، کتابخانه بریتانیا در کانون رویدادهای خبری سازمان قرار گرفتند.

"ماشین چمن زنی" شاعر معروف بریتانیایی "فیلیپ لارکین" که با اشاره به آن در یکی از اشعار سال 1979 این شاعر به نام "علف چین" در اذهان دوستداران شعر لارکین جاودانه شده بود، از سوی دانشکده هول خریداری شد و بدین ترتیب به آرشیو ادوات ماندگار از این شاعر پیوست. در همین ماه نویسنده بی پروای فرانسوی مایکل هولبک جایزه ایمپک 2002 را برای رمان مناقضه انگیز خودAtomised دریافت کرد و شایعاتی مبنی بر امکان شرکت نویسندگان آمریکایی در رقابت بوکر 2004 به اخبار داغ و جنجالی روز پیوست. هم چنین ماه مه مصادف بود با چاپ و انتشار چند اثر معروف از جمله رمان "زندگی پی" به قلم یان مارتل – که امسال جایزه بوکر را دریافت کرد- به همراه دو اثر دیگر نامزد بوکر تحت عناوین "موسیقی کثیف" نوشته تیم وینتون و "مگر" اثر کارول شیلدز.

JUNE

  (ژوئن)

"هاری کونزرو" با رمان "امپرسیونیست" جایزه بتی تراسک را از آن خود کرد و مورخ صاحب نام "مارگارت مک میلان" با رمان "صلح کنندگان " که اثری در باب معاهده  سال 1919 ورسای است، جایزه سالانه ساموئل جانسون برای بهترین اثر غیر داستانی سال را دریافت کرد. هم چنین از دیگر رویدادهای مهم فرهنگی این ماه راه اندازی بخش ویژه نقد ادبی در سایت اینترنتی گاردین بود.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

چهارشنبه 6 مهر 1390  11:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها