گنجشک
گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم آرامگه خستگی ام بود، سر پناه بی کسی ام بود، طوفان تو
آن را از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی باد
را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!!! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم
دور کردم و تو ندانسته سخن می گویی.
جمعه 25 تیر 1389 10:12 PM
تشکرات از این پست