0

دانستني هاي زبان فارسي

 
leila0033
leila0033
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1388 
تعداد پست ها : 4855
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

مطالب خوبی بود مرسی

 


 

دوشنبه 21 تیر 1389  10:46 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که چرا هنگامی که حرف اضافه ی "به" پیش از ضمایر اشاره ی "این" و "آن" و ضمایر شخصی "او" و "ایشان" قرار می گیرد، میان این حرف اضافه و ضمایر گفته شده یک حرف "د" آشکار می شود؟
حرف اضافه*ی "به" از حرف*هایی است که در نگارش فارسی رفتاری عجیب از خود نشان می دهد. بدین معنا که هنگامی که پیش از ضمایر اشاره*ی "این" و "آن" و ضمایر شخصی "او" و "ایشان" قرار می گیرد یک حرف "د" بین آن و ضمیر بعدش آشکار می شود. یعنی مثلن "به آن" می شود "بدان" و "به او" می شود "بدو " و غیره. یعنی حرف "د" نقش یک "حرف بی صدای میانجی" را بازی می*کند. ولی در زبان فارسی بیش تر "ی" و "گ" و "و" هستند که کار حرف بی صدای میانجی را انجام می دهند. مثلن در "خانه*ی من" ، "ستارگان" و "گیسوان"، به ترتیب حرف های "ی"، "گ" و "و" میان دو حرف صدادار قرار گرفته و دشواری گفتار را کاهش داده*اند.
اما چه می شود که در پیوند "به" با "او" ناگهان حرف "د" آشکار می شود نه دیگر حرف*ها؟
راز این واژه را باید در پیشینه* ی این حرف اضافه جست و جو کرد. حرف اضافه*ی "به" در دوره*ی فارسی میانه (پهلوی) "pat" و سپس*تر "pad" بوده است. برای نمونه در آغاز متن*های پهلوی این عبارت را می بینیم: به نام یزدان = pad nâm i Yazdân
آشکار است که این واژه در گذر زمان دچار فرسایش شده است اما در پاره*ای از جاها که نیاز است، بخش از دست داده*اش را دوباره آشکار می کند؛ برای نمونه هنگامی که پس از "به" که خود به یک حرف بی صدای کوتاه ( ــِـ ) می انجامد یک واژه*ی دیگر قرار می*گیرد که با حرف صدادار می آغازد. از آن جا که قرار گرفتن دو حرف صدادار در کنار هم در زبان فارسی در هنگام تلفظ کمی دشواربوده *است، حرف بی صدای میانجی "د" باز می*گشته و به داد فارسی*زبانان می رسیده است. هر چند این اواخر دیگر نیازی به این حرف میانجی در زبان فارسی احساس نمی شود و بیشتر ظهور آنرا می*توان در متن*های تاریخی یافت. برای نمونه در این دوبیت از دانای توس:
بدو گفت گرسیوز ای شهریار / خردمند و از خسروان یادگار
و
بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
در تاریخ بلعمی که مربوط به دوره*ی فارسی دری است نیز این حرف گاهی به گونه*ی تاریخی اش به کار رفته است: "تو از اصفهان بیرون آی، با سپاه خویش و پد اصفهان لشکرگاه بزن (برگ ۳۵۳)"
از سویی گونه*ی تاریخی این حرف اضافه را در پاره*ای از واژه*ها نیز هنوز می*بینیم. برای نمونه در دو واژه*ی "پدید" (=به*دید یعنی آن چه به* دید آید) و "پدیدار" (به*دیدار)

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:08 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که واژه ی "آباد" در عبارت "تو رو به جد و آبادت" که عوام به کار می برند، ارتباطی به "آباد" و "آبادی" ندارد؟
عوام می گویند: "تو رو به جد و آبادت". این آباد به معنی آن "آبادی" نیست که در ذهن ماست. آباد در این جا همان "آباء" عربی است که جمع "اَب" به معنی پدر است. یعنی "آباد" در این جا یعنی آباء به معنی پدران که با "جد" هم معنی است.
در زبان فارسی عامیانه همزه*ی پایانی کلمه های عربی تلفظ نمی شود. یعنی تا این جا داریم: "آبا" و پیدا شدن "د" نیز در نتیجه*ی قیاس با "جد" است. چون "جد" در پایان دال دارد، به مرور به پایان "آبا" نیز دال افزوده شده است.
نمونه این کار در زبان عامیانه فراوان است: مثلن اصل واژه ی "زمین"، "زمی" بوده است که به قیاس با "آسمان" به پایان آن "ن" افزوده اند. حتا گاهی این قیاس ها سبب شده است واژه ی نوی زاده شود. مثلن عوام در قیاس با "گفتن" فعل "شنیدن" را تبدیل به "شنفتن" کرده اند و می گویند: "گفت و شنفت". (از: سرای دانای توس)

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:08 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که چرا ایرانیان "کُشتی کج" را چنین می نامند؟
آن چه که امروز در زبان فارسی "کشتی*کج" می نامندش در زبان انگلیسی Professional wrestling یا به طور مختصر pro wrestling به معنی "کشتی حرفه*ای" نامیده می شود. اما این که چرا ایرانیان آن را "کشتی*کج" می نامند، چنین است:
در اروپا نوعی کشتی سنتی وجود داشته و دارد شبیه به کشتی پهلوانی خودمان که در انگلیسی و فرانسه Catch wrestling نامیده می شود و Professional wrestling با افزودن حرکاتی نمایشی و قوانین جدید از دل همین کشتی بیرون آمده است. ایرانیان در آغاز، این کشتی را همان کشتی کچ (یعنی ترجمه*ی Catch wrestling) می نامیدند، ولی هنگامی که این کشتی به مرور زمان تبدیل به Professional wrestling شد، دیگر نام جدید آن را به کار نبردند و همان کشتی کچ نامیدندش. اما چون تلفظ Catch زیاد به گوش ایرانیان آشنا نبود، با گذشت زمان آن را با واژه*ی "کج" آشنا به گوش* خودشان یکی دانسته و در نهایت نام این کشتی امروز در فارسی "کشتی*کج" شده است . (از:

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:09 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که ایرانیان در گذشته به شناسنامه، "سه جلدی" می گفته اند و هنوز هم در برخی جاها می گویند؟
قدیمی*ها در ایران به شناسنامه "سه جلدی" می گفتند و هنوز هم در بسیاری از جاها می گویند. یافتن علت این نام*گذاری نیز ساده است. با ورود سیستم قانون گذاری در ایران و نظام*مند شدن زاد و ولد و الزامی شدن ثبت وقایع مهم (مانند تولد، مرگ ، ازدواج، طلاق و ...) انواع سند در ایران درست شد که نام آان ها را "اسناد سِجـِل احوال" گذاشتند (سجل یعنی ثبت) که مهم ترین آنها شناسنامه بود. و در عرف ثبتی و قضایی ایران به شناسنامه می گفتند سند سجلی (یعنی سند ثبتی). عوام هم که واژه ی (سجلی) برایشان ناآشنا بود آن را تبدیل کردند به "سه*جلدی" و به سندی که یک جلد بیش تر ندارد سه جلدی گفتند

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:09 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که پس از اختراع دستگاه چاپ، نخستین کتاب های چاپ شده در جهان به زبان و خط فارسی، کتاب هایی درباره تورات و مسیح بوده است؟
نخستین کتاب فارسی چاپ شده در جهان، توراتی است که به خط عبری و به چهار زبان چاپ کرده*اند که یکی از آن*ها به زبان فارسی است و در سال ۹۵۳ هجری قمری در استانبول از چاپ بیرون آمده است. نخستین کتابی نیز که در جهان به خط فارسی انتشار یافته است کتاب "سیرت مسیح" نام دارد که در سال ۱۰۴۹ هجری قمری در لیدن (Lyden) از شهرهای هلند به چاپ رسیده است. نخستین کتاب عربی نیز که در جهان به چاپ رسیده است کتاب "طب محمدبن زکریای رازی" است که در سال ۹۱۵ هجری قمری در ایتالیا چاپ شده است.

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:10 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

یا می دانستید که واژه ی عربی "عیال" که ایرانیان آن را به معنی "همسر" و "زن" به کار می برند، از اختراع های ایرانیان است و در عربی بدین معنی وجود ندارد؟
در زبان عربی "عَیال" وجود ندارد. در عربی "عِیال" (به کسر ع) هست که جمع صفت "عیِّل" است که معنی "عضو واجب النفقه خانواده" یعنی "نان*خور" خانواده را می دهد. بدین ترتیب "عیال" در زبان عربی اولن به کسر عین است نه فتح. دوم این که جمع است نه مفرد و سه دیگر این که این واژه در اصل نه تنها زن بلکه فرزندان را هم شامل می شود و بدین ترتیب افراد خانواده یا "اهل بیت" معنی می دهد.

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:11 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي


آیا می دانستید که حرف عطف " وَ " متعلق به ما نیست و از زبان عربی وارد زبان فارسی شده است؟
بسیاری گمان می کنند که حرف عطف "وَ " va در دستگاه زبان فارسی وجود دارد و از فارسی وارد زبان عربی شده است. ولی پیشینه*ی زبان فارسی چیز دیگری، یعنی وارونه ای این را می گوید. حرف عطف در زبان پارسی پهلوی " اُد" ud بوده است. که امروزه همین حرف در دیگر زبان های خانواده ی هند و اروپایی به صورتand در زبان انگلیسی و und در زبان آلمانی وجود دارد. این حرف در بستر زمان فرسایش یافته و در زبان فارسی دری واژ "د " از پایان آن افتاده و تنها حرف صدادار كوتاه ــُ (o) از آن مانده است که در گفت و گو های میان مردم همواره به كار می رود. مانند: من ـُ تو ( "منو تو " به جای من وَ تو)
در شعر فارسی نیز به جز مواردی در شعر نو امروز ،* برای عطف نه از " وَ " va ، بلکه همواره از حرف صدادار كوتاه ــُ "o"استفاده شده است ( البته در نوشتار از همان " وَ " بهره می برند، ولی در هنگام خواندن هیچ گاه va خوانده نمی شود). فردوسی می گوید:
به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست / یلان را سر و سینه و پا و دست
كه واو های عطف جملگی "o" خوانده می شود نه "va"
" وَ " va حرف عطفی اصیل در زبان عربی است كه در همه*ی نوشته*های تازی از گذشته تا كنون وجود داشته و دارد و ما آن را از این زبان گرفته ایم. ولی همان گونه که گفته شد، مردم ایران در گفتار غیر رسمی و همچنین در شعر، هنوز از حرف عطف فارسی ( ــُ o ) بهره می برند. (از:سرای دانای توس)

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:11 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي


آیا می دانستید که در قلب ایالات متحد امریکا شهری با نام ایران وجود دارد ؟
در غرب ایالت آیووا Iowa که در شمال شرقی مرکز ایالات متحده ی آمریکا قرار دارد، شهرکی هست که جمعیت آن بر اساس سرشماری سال ٢٠٠٠ میلادی ، ٣٦٣ نفر بوده است. مساحت این شهر حدود ۳ / ١ کیلومتر مربع است و تنها دارای ١٠٤ خانواده است. این شهرک در سال ١٨٨٢ به دلیل حضور یک ایرانی در میان نخستین ساکنان این محل که فعالانه در کشیدن راه آهن به این محل شرکت کرده بود، ایران (پرشیا Persia) نام گذاری شده است. برای آشنایی بیش تر با پرشیا به این نشانی نگاه کنید:

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:12 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که در زبان فارسیواژه های عربی بسیاری وجود دارد که عرب ها اصل آن ها را از خود ما فارسی زبانان گرفته، با دستگاه آوایی و صرفی زبان خود تغییر شکل داده و سپس آن ها رابه عنوان واژه های عربی دوباره به خود ما پس داده اند؟
به جز واژه های فارسی که با تلفظ عربی در زبان فارسی به کار می رود مانند: عشق (که اِشک بوده است)، هندسه (که اندازه بوده است)، فارسی (که پارسی بوده است)، خندق (کندک)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، زنجبیل (زنجفیل)، صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، کنز (گنج)، سفید (سپید)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه های دیگر، واژه های بسیاری نیز از زبان عربی وارد زبان فارسی شده است که اصل آن ها فارسی است و با تغییر شکلی که در دستگاه های آوایی و صرفی زبان عربی پیدا کرده است به صورت عربی، دوباره به زبان فارسی وارد شده و بسیاری از فارسی زبانان آن ها را واژه های عربی اصل می دانند.
زبان عربی واژگانی به صورت دست نخورده و واژگان زیادی به صورت برهم زده شده (به شکل قالب های معرب) از زبان فارسی وام گرفته است. جوالیقی در "المعرب" ٨۳٨ کلمه و لویس معلوف در المنجد ۳٢١ کلمه و ادی شیر در کتاب خود "واژه های فارسی عربی شده" ١٠۷٤ واژه را که زبان عربی از زبان فارسی وام گرفته است توضیح داده اند. برای نمونه از کلمه ی پادشاه در زبان عربی ده ها کلمه ساخته شده است. واژه های اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین، شیخ، بدشا، پاشا و باشا همگی از کلمه ی فارسی "پادشاه" گرفته شده است. استیناف از کلمه ی "نو" و کلمه هایی مانند: جناه، جنایی، جنحه و جنایت، از واژه ی فارسی "گناه" آمده است و کسی که با قاعده ها و قالب های زبان عربی آشنا باشد به آسانی می پذیرد که حاشیه از "گوشه" و شکایه از "گلایه" گرفته شده است .
دست کم ١۵ نویسنده ی بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند که سیبویه از جمله ی آنان است. این دانشمندان از مصدرهای فارسی با استفاده از باب ها و قالب های دستور زبان عربی صدها كلمه ی جدید ابداع کرده و به غنای ادبیات عرب افزوده اند. آنان همچنین در ادبیات فارسی با استفاده از مصدر ها و قالب های عربی کلماتی ساخته اند که بعدها بسیاری از آن ها به ادبیات عرب وارد شده اند، مانند: سوء تفاهم، منتظر و. . . ولی در ادبیات فارسی نیز از واژگان پارسی با کمک قالب های عربی نیز واژگانی ساخته شده است که تعدادی از آن ها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف (از واژه ی "نو" به معنی درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه (از واژه ی فارسی "هوا" به معنی عوض کردن هوا) و ...
زبان های گروه سامی و عربی بخش بزرگی از واژگان خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی به دلیل ماهیت صرفی و قالب های متعدد آن، واژگان فارسی بیش تر در شکل مفرد و ساده ی آن قابل رد یابی است و به دلیل ذوب شدن مفردات در قالب ها و صیغه ها رد یابی آن ها مشکل می شود. کلمه هایی مانند جنایی، جنایت، جناح، جنحه و ... همگی از ریشه ی "جناه" که معرب شده ی "گناه" فارسی است ساخته شده است. استیناف از بردن واژه ی نو به باب استفعال به دست آمده و استانف، یستانف و ... از آن به دست آمده است. فن از واژه ی پَن (پَند) ساخته شده و در صیغه های گوناگون عربی فن، یفن، فنان، تفنن، متفنین و ... از آن ساخته شده است. صبح از صباح و صباح از پگاه فارسی ساخته شده و مصباح و ... از آن ساخته شده است. نظر عربی شده ی " نگر" است و انظر، ینظر، منظر و .... از آن ساخته شده است .خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه ( به معنی کلبه) گرفته شده و خیام، مخیم، خیم و یخیم از آن صرف شده است.
به ندرت کسی در عربی بودن کلمه های کم (چن، چند)، جص (گچ )، رباط، بیان، نور، دار الاخره، تکدی، رجس، نجس و یا باکره (پاکیزه) تردید کرده است. اما در حقیقت همه ی این کلمات یا به طور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند. به طور نمونه کلمه ی نور بر وزن کور و دور و خور است. اگر نور با همین شکل فارسی نباشد حتمن معرب شده ی خور ( به معنی روشنایی و خورشید) است، رباط در فارسی به معنی استبل است. "رباط الخیل" به معنی خانه یا پرورشگاه اسب است و ریشه ی آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد. نجس و رجس هر دو از واژه ی زشت و جش گرفته شده اند. دار در زبان فارسی به معنی های دارنده، پایه، ستون و تنه درخت به کار می رود، مانند دیندار، داربست، دار درخت. اما در عربی آن را در معنی خانه به کار گرفته اند مانند دار الحکمه، کتاب نیز از اصل کتاو و واژه ی اوستایی kota است و ...
شمار زیادی از عربی شناسان از جمله پژوهشگر نامی انگلیسی آرتور جفری و نیز طبرسی و سیوطی ریشه ی فارسی بسیاری از واژه های عربی را توضیح داده اند که برخی از آن ها در قرآن نیز به کار رفته است. نمونه های دیگری از واژه های عربی که اصل فارسی دارند به قرار زیر است :سجیل: معرب سنگ و گل، ابریق معرب آبریز، تنور از واژه ی اوستایی tanura ، مقالید: جمع مقلاد (از کلید فارسی)، بیعانه (بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم (از جهنام فارسی به معنی چاه ژرف) ، دینار ازDenar پهلوی، پول رایج ایران قدیم (یک صدم ریال)، سُرادِق: از سراپرده ی فارسی، ورده: از اوستایی vardda به معنی گل سرخ، قرطاس: کرباس، اقفال: جمع قفل (از کوپال فارسی)، کافور (ازkapur پهلوی)، سراج = از چراغ، غُلمان = گُلمان به معنی جوان گل رو، زور = قوه، نیرو (از پهلوی zor)، عبقری = آبکری (آبکاری)، زبانیه = نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله های آتش، اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکا، چندبار در قران تکرار شده است. برج = از تبرج فارسی، زینت = زیور، الجزیه = گزیت، الجُند = از واژه ی پهلوی gund گُند به معنی سپاه، بیض (بیضه) = از وئجو اوستایی به معنی تخم و نژاد است که در پهلوی به ویج تبدیل شده و سپس بیج شده است.

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:12 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي


آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان به میز جلو فروشگاه "پیشخوان" می گویند؟
میز دراز صندوق مانندی که در جلو دکان می گذارند و فروشنده پشت آن می نشیند یا می ایستد، پیشخان نام دارد. ولی بسیاری از فارسی زبانان به نادرست آن را پیشخوان می فهمند و می نویسند.
پیشخوان کسی است که در مجالس وعظ و روضه خواهی پیش از خطیب و سخن ران چیزی می خواند.

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

سه شنبه 22 تیر 1389  7:13 PM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي


آیا می دانستید که محمد علی جمال زاده، پدر "داستان کوتاه فارسی" که به ویژه برای به کارگیری اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی در داستان هایش، نام آور شده است، در به کارگیری برخی واژه ها، اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی دچار خطاهای شگفت آور شده است؟
تا كنون در زمينه ی كاربرد نادرست اصطلاحات و شیوه ی نادرست نگارشی محمد علی جمال زاده ، مقاله های متعددی نوشته شده است كه درازدامن ترينشان "نگاهی به يكی بود يكی نبود" نوشته ی ابوالفضل خدابخش است كه برای نخستين بار در مجله ی "انديشه و هنر" ( ويژه ی جلال آل احمد، دوره ی جديد، شماره ی *٤، مهر *١٣٤٣ش ) منتشر گردیده و اخیرن نیز در مجموعه ای با عنوان "ياد سيد محمد علی جمال زاده" تجديد چاپ شده است. اشاره های ديگری نیز در نوشته ی عبدالعلی دست غيب در كتاب "نقد آثار محمد علی جمال زاده" (تهران، انتشارات چاپار، *١٣٥٦ش) آمده است و در مقاله ی "جمال زاده، پايه گذار ادبيات داستانی" نوشته ی دكتر قهرمان شيری تیز كه در ماهنامه ی "ادبيات معاصر" (شماره های *١٩ـ*٢٠ ، آذر ـ دی *١٣٧٦ش) به چاپ رسيده است، به این موضوع پرداخته شده است.
نثر جمال زاده كاستی هایی دارد كه گاه به شکل افراط در كاربرد عناصر زبانی و گاه به صورت غلط های آشكار نگارشی و دستوری نمود پیدا می کند. تجربه ی حيات ادبی جمال زاده گويای اين واقعيت است كه پويايی در زبان، تنها كوشش برای حفظ ارتباط مكانيكی با زبان و آثار ادبی نيست، بلكه هرگونه دوری از مسایل مبرم و ملموس زبان، ذهنيت پويای هر نويسنده ای را از وی سلب می كند و زبانش را همچون ذهنيتش سترون می سازد.
نخست به چند نمونه از این نارسايی ها و كاربردهای نادرست واژگان و اصطلاحات توسط جمال زاده نگاهی می اندازیم:
*١- «آن چه را از كلمات در مجلس نتوانسته بودم به خرج (خورد) جمعيت بدهم، اين جا تحويل زنمان داديم (زنم دادم)» .(رجل سياسي)
*٢- « يك گيلاس عرق همدانی به رخ (ناف) روسی بست». (دوستی خاله خرسه)
*٣- « شيطان تو پوستم افتاد». (تو جلدم فرو رفت) (دوستی خاله خرسه)
*٤- «ناگهان حاجی را ديدم كه چراغ جيبی برقی (چراغ قوه) در دست در مقابلم سبز شد». (دشت جنون)
*٥- « ميرزا خطاط گفت: معذرت می طلبم (می خواهم)». (امنيت شكم)
*٦- «خواستم قاتق برای نانم باشی، بلای جانم شدی» (خواستم قاتق نانم باشی، قاتل جانم شدی). (دشت جنون)
برای سقوط زبانی در جمال زاده می توان دو علت را نام برد:
*١- غربت زدگی : جمال زاده از *١٧ سالگی ( *١٢٨٧ش ) به لبنان و از آن جا به اروپا رفته و مگر دو سه بار ـ كه برای مأموريت يا ديدار و برای مدتی كوتاه، به ايران بازگشته است ـ بقيه ی عمر خود را ـ كه نزديك به نود سال می شود ـ در خارج از ايران گذرانده است. درست است كه وی در اين هشت ـ نه دهه از رهگذر مطبوعات (آن هم مطبوعات ادیبان كهنه پرست) با ايران پيوندی داشته است، اما آشکار است که هرگونه گسست از جامعه ی بومی بر زبان و ذهنيت فرد غربت زده تأثير می گذارد.
٢- محافظه كاری: آن كه در كتار درياچه ی ” لمان ” ژنو (سويس) چنان آسايشی یابد و زندگی به فراخی بگذراند که از مردم كشور، تاريخ و مبارزات و غم و شادی خلقش به دور افتد ذهنيتی ايستا می يابد و این ذهنیت بی گمان بر زبان نوشته های او نیز تأثير می گذارد، جمال زاده از بیش از هشتاد سال زندگی خود در مركز انديشه و فرهنگ و فن آوری، چيزی نياموخت. بزرگ علوی نيز چون او نزدیک به نيم قرن از عمر *٨٨ ساله ی خود را در آلمان گذراند، اما حتا آخرين آثارش ("روايت" و "موريانه") نشان می دهند كه با مردم كشورش در ميثاق اجتماعی خود برای رسيدن به آزادی و عدالت و پيشرفت اجتماعی وفادار مانده و به هيچ روی از مواضع عقيدتی خود بازنگشته است

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

چهارشنبه 23 تیر 1389  2:34 AM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که تقریبن همه ی فارسی زبانان، حتا بزرگانی از ادب فارسی، اصطلاح " گرگ بالان دیده " را که کنایه از افراد آزموده، سرد و گرم چشیده و دنیا دیده است به نادرستی " گرگ باران دیده " می گویند و می نویسند ؟

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

چهارشنبه 23 تیر 1389  2:35 AM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که عبارت کنایه ای ِ " گربه ی مرتضی علی " که مردم آن را برای کسانی که فرصت طلب هستند و نان را به نرخ روز می خورند، به کار می برند، ارتباطی به مرتضی علی که لقب علی ابن ابیطالب نخستین امام شیعیان است ندارد و این عبارت به احتمال قوی " گربه ی مرتاض علی " بوده است ؟

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

چهارشنبه 23 تیر 1389  2:36 AM
تشکرات از این پست
MEHDIOMNIA
MEHDIOMNIA
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1388 
تعداد پست ها : 75
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي

آیا می دانستید که در طی دست کم یک سده ی گذشته، برخی از " اهل قلم " که دود چراغ نخورده و تازه از گرد راه رسیده دست به قلم برده اند، بدون داشتن شناخت از معنا و کاربرد درست گروهی از واژه ها و عبارات فارسی، آن ها را به جای گروه دیگری از واژه ها و عبارات به کار برده اند که با گروه نخست معنا و مفهومی نزدیک داشته است و با این کار امروز موجب سردرگمی در دریافت برخی معانی و ازمیان رفتن دقت در بیان برخی مفاهیم شده و از آن بدتر سبب رایج شدن و جا افتادن کاربردهای نادرست بسیاری از واژه ها و عبارات در میان فارسی زبانان شده اند ؟

  هميشه لحظه اخر خدا نزديکتر ميشه

چهارشنبه 23 تیر 1389  2:36 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها