آیا می دانستید که چرا هنگامی که حرف اضافه ی "به" پیش از ضمایر اشاره ی "این" و "آن" و ضمایر شخصی "او" و "ایشان" قرار می گیرد، میان این حرف اضافه و ضمایر گفته شده یک حرف "د" آشکار می شود؟
حرف اضافه*ی "به" از حرف*هایی است که در نگارش فارسی رفتاری عجیب از خود نشان می دهد. بدین معنا که هنگامی که پیش از ضمایر اشاره*ی "این" و "آن" و ضمایر شخصی "او" و "ایشان" قرار می گیرد یک حرف "د" بین آن و ضمیر بعدش آشکار می شود. یعنی مثلن "به آن" می شود "بدان" و "به او" می شود "بدو " و غیره. یعنی حرف "د" نقش یک "حرف بی صدای میانجی" را بازی می*کند. ولی در زبان فارسی بیش تر "ی" و "گ" و "و" هستند که کار حرف بی صدای میانجی را انجام می دهند. مثلن در "خانه*ی من" ، "ستارگان" و "گیسوان"، به ترتیب حرف های "ی"، "گ" و "و" میان دو حرف صدادار قرار گرفته و دشواری گفتار را کاهش داده*اند.
اما چه می شود که در پیوند "به" با "او" ناگهان حرف "د" آشکار می شود نه دیگر حرف*ها؟
راز این واژه را باید در پیشینه* ی این حرف اضافه جست و جو کرد. حرف اضافه*ی "به" در دوره*ی فارسی میانه (پهلوی) "pat" و سپس*تر "pad" بوده است. برای نمونه در آغاز متن*های پهلوی این عبارت را می بینیم: به نام یزدان = pad nâm i Yazdân
آشکار است که این واژه در گذر زمان دچار فرسایش شده است اما در پاره*ای از جاها که نیاز است، بخش از دست داده*اش را دوباره آشکار می کند؛ برای نمونه هنگامی که پس از "به" که خود به یک حرف بی صدای کوتاه ( ــِـ ) می انجامد یک واژه*ی دیگر قرار می*گیرد که با حرف صدادار می آغازد. از آن جا که قرار گرفتن دو حرف صدادار در کنار هم در زبان فارسی در هنگام تلفظ کمی دشواربوده *است، حرف بی صدای میانجی "د" باز می*گشته و به داد فارسی*زبانان می رسیده است. هر چند این اواخر دیگر نیازی به این حرف میانجی در زبان فارسی احساس نمی شود و بیشتر ظهور آنرا می*توان در متن*های تاریخی یافت. برای نمونه در این دوبیت از دانای توس:
بدو گفت گرسیوز ای شهریار / خردمند و از خسروان یادگار
و
بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
در تاریخ بلعمی که مربوط به دوره*ی فارسی دری است نیز این حرف گاهی به گونه*ی تاریخی اش به کار رفته است: "تو از اصفهان بیرون آی، با سپاه خویش و پد اصفهان لشکرگاه بزن (برگ ۳۵۳)"
از سویی گونه*ی تاریخی این حرف اضافه را در پاره*ای از واژه*ها نیز هنوز می*بینیم. برای نمونه در دو واژه*ی "پدید" (=به*دید یعنی آن چه به* دید آید) و "پدیدار" (به*دیدار)