0

تاریخ و جغرافیای استانها

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها



استان سيستان وبلوچستان

 

   موقعيت جغرافيايى و تقسيمات سياسى استان

استان سيستان و بلوچستان با وسعتى حدود ۵۰۲ ‚ ۱۸۷ کيلومترمربع، ‌ در جنوب شرقى ايران و در مختصات جغرافيايى ۲۵ درجه و ۳ دقيقه تا ۳۱ درجه و ۲۸ دقيقه عرض شمالى و ۵۸ درجه و ۴۷ دقيقه تا ۶۳ درجه و ۱۹ دقيقه طول شرقى واقع شده است. اين استان پهناور در سمت شرق با کشور پاکستان ۹۰۰ کيلومتر و با کشور افغانستان ۳۰۰ کيلومتر مرز مشترک دارد؛ در قسمت جنوب با درياى عمان به طول تقريبى ۲۷۰ کيلومتر مرز آبى دارد و از قسمت شمال و شمال غرب با استان خراسان به طول ۱۹۰ کيلومتر و در قسمت غرب با استان کرمان به طول ۵۸۰ کيلومتر و با استان هرمزگان به طول ۱۶۵ کيلومتر همجوار است . استان سيستان و بلوچستان به لحاظ وسعت از بزرگترين استان‌هاى کشور است و پس از استان خراسان در رتبه دوم قرار دارد. اين استان از دو ناحيه سيستان و بلوچستان تشکيل يافته است که از لحاظ طبيعى با يکديگر کاملاً متفاوتند . ناحيه ٔ سيستان ۸۱۱۷ کيلومترمربع، در قسمت شمالى اين استان قرار دارد و حوزه ٔ مسطح و مسدودى است که از آبرفت‌هاى دلتاى قديمى و فعلى رود هيرمند تشکيل شده است . ناحيه بلوچستان به مساحت ۳۸۵ ‚ ۱۷۹ کيلومترمربع منطقه وسيع کوهستانى است که حد شمالى آن کوير لوت و حد جنوبى آن درياى عمان است . مرزهاى طولانى آبى و خشکى استان با کشورهاى افغانستان، پاکستان و کشورهاى حوزه خليج‌فارس، موقعيت ويژه‌اى را به آن بخشيده و سبب ايجاد شرايطى خاص شده است. چندگانگى و تنوع مذهبى، گويش‌هاى مختلف و نمود تعلقات قومى و قبيله‌اى از ديگر ويژگى‌هاى اجتماعى اين استان است . براساس آخرين تقسيمات کشورى استان سيستان و بلوچستان در سال ۱۳۷۵ داراى ۷ شهرستان، ۲۹ بخش، ۱۶ شهر، ۹۲ دهستان و ۶۰۳۸ آبادى داراى سکنه بوده است. شهرستان‌هاى آن عبارت‌اند از: ايرانشهر، چابهار، خاش، زابل، زاهدان، سراوان و نيک‌شهر .

   جغرافياى طبيعى و اقليم استان

در مطالعات زمين‌شناسى، منطقه ٔ شرق ايران را معمولاً به عنوان يک واحد مستقل بررسى مى‌کنند. اين منطقه در اواخر دوران سوم زمين‌شناسى در اثر جنبش‌هاى کوه‌زايى از دريا جدا شده و در آن ابتدا رسوبات آهکى از نوع دريايى و سپس رسوباتى با مواد نسبتاً درشت و نرم روى هم انباشته شده است . قسمت جنوبى استان (مکران) يکى از مناطق در حال فرونشستن تدريجى است و دليل آن نيز ضخامت زياد رسوبات رس ماسه‌اى دوران سوم است که عمق آن به بيش از يک کيلومتر مى‌رسد. بر همين اساس پوسته ٔ اقيانوس هند با شيب بسيار تندى در زير اين منطقه به داخل زمين فرو مى‌رود که يکى از علت‌هاى بوجود آمدن گِل‌فشان‌ها و چشمه‌هاى آب معدنى فراوان در اين منطقه است . ارتفاعات استان سيستان و بلوچستان به دوران سوم و دوم زمين‌شناسى تعلق دارد و سنگ‌هاى آن اغلب آهکى و گچى است. به عقيده زمين‌شناسان، بعضى کوه‌هاى اين استان ( مانند آتشفشان تفتان) به اواخر دوران سوم و اوايل دوران چهارم تعلق دارند . ارتفاعات سيستان و بلوچستان، جزو رشته‌کوه‌هاى مرکزى ايران و شامل ناهموارى‌هاى شرق چاله ٔ لوت و ارتفاعات ديواره ٔ شرقى و جنوبى چاله ٔ جازموريان است. اين ارتفاعات در همه جا پيوسته نيستند، به طورى که حوضه‌هاى پستى در فواصل اين ارتفاعات پديد آمده‌‌اند. پهناى کوهستان‌ها از شمال به جنوب افزايش مى‌يابد و در فاصله ايرانشهر - کوهک به بيشترين حد خود مى‌رسد. اين ناهموارى‌ها مشتمل بر کوه‌هاى سيستان و کوه‌هاى بلوچستان است . منطقه سيستان و بلوچستان با توجه به موقعيت جغرافيايى، از يک طرف تحت تأثير جريان‌هاى جوى متعدد مانند جريان بادى شبه قاره هند و به تبع آن باران‌هاى موسمى اقيانوس هند است و از طرف ديگر تحت تأثير فشار زياد عرض‌هاى متوسط قرار دارد که گرماى شديد مهم‌ترين پديده مشهود اقليمى آن است. در وضعيت هواشناسى اين منطقه بادهاى شديد موسمى، طوفان ‌شن، رگبارهاى سيل‌آسا، رطوبت زياد و مه صبحگاهى از پديد‌ه‌هاى قابل توجه هستند . اين استان تابستان‌هاى گرم و طولانى و زمستان‌هاى کوتاه دارد. از آنجا که حداقل دما ندرتاً به صفر درجه سانتى‌گراد مى‌رسد، رويش گياه در اراضى آبى تقريباً در تمام طول سال ادامه دارد. عمده ٔ بارندگى در زمستان صورت مى‌گيرد. اين ناحيه دو فصل متمايز زمستان با درجه حرارت معتدل و خنک در ماه‌هاى آذر، دى و بهمن و تابستان گرم در بقيه فصل‌هاى سال دارد . در تمام شهرهاى استان حداکثر دماى سالانه، بالاى ۴۰ درجه سانتى‌گراد گزارش شده است. اين مقدار در ماه تير، در ايرانشهر به ۵۱ درجه بالاى صفر مى‌رسد. کم‌ترين حد دماى استان در ماه‌هاى آذر و دى ثبت شده است. ميانگين حداقل دماى سردترين ماه سال بين حدود ۱۲ تا ۱۳ درجه سانتى‌گراد متغير است. سردترين شهر استان، زاهدان و گرم‌ترين شهر آن ايرانشهر است. اختلاف و نوسان دماى بين زمستان و تابستان و حتى در يک شبانه‌روز بسيار بالا است، ولى حداقل مطلق دما به ندرت به صفر درجه مى‌رسد. نواحى ساحلى درياى عمان به علت رطوبت ناشى از مجاورت با دريا، تا حدودى از اين امر مستثنى است و آب و هواى گرم آن با رطوبت بيشترى همراه است. به علت بالا بودن متوسط دما و وزش بادهاى موسمى، ميزان تبخير در اين استان زياد است و به طور متوسط ۴ ميلى‌متر در روز گزارش شده است . بارندگى عمدتاً در ماه‌هاى زمستان صورت مى‌گيرد. به طور متوسط در هفت ماه از سال در اين ناحيه اثرى از باران مشاهده نمى‌شود. ميزان بارندگى از طرف شرق به غرب استان افزايش مى‌يابد. متوسط ساليانه بارندگى آن حدود ۷۰ ميلى‌متر و بسيار نامنظم است. بيش‌ترين نزولات جوى، ‌ در شهرستان‌هاى خاش و زاهدان و متوسط سالانه آن ۱۲۰ ميلى‌متر است. کم‌ترين مقدار بارندگى در شهرستان زابل روى مى‌دهد و متوسط سالانه آن ۵۱ ميلى‌متر است . ميزان متوسط رطوبت نسبى در سواحل درياى عمان، حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد در دى ماه است. در تابستان مقدار رطوبت نسبى کاهش مى‌يابد، ولى کرانه‌هاى غربى بلوچستان به علت نزديکى به اقيانوس هند در تابستان نيز رطوبت نسبتاً بالايى دارد . استان سيستان و بلوچستان از جهت‌هاى مختلف در معرض بادهاى موسمى و فصلى است که اهم آنها عبارتند از : - باد ۱۲۰ روزه ( لَوار) : اين باد در واقع، دنباله ٔ بادهاى موسمى اقيانوس هند است که در ناحيه سيستان، با جهت شمال شرقى - جنوب غربى مى‌وزد. اختلاف فشار هوا بين کوهستان‌هاى افغانستان و دشت سيستان نيز عامل تشديد‌کننده ٔ اين جريان هواست. زمان وزش اين باد، از اوايل خرداد تا پايان شهريور ماه است. سرعت آن به ۱۰ تا ۱۲۰ کيلومتر در ساعت نيز مى‌رسد، اين باد، باعث انتقال ماسه‌هاى بادى، فرسايش خاک، پر شدن نهرها و کانال‌هاى آب‌رسانى و موجب تعديل درجه حرارت در فصل تابستان مى‌شود . - باد قوس : اين باد در آذرماه همراه بارندگى اندکى مى‌وزد . - باد هفتم (گاوکش) : باد زمستانى بسيار سرد است، به طورى که در بعضى سال‌ها موجب خسارت‌هاى جانى و مالى در منطقه مى‌‌گردد . - باد نم‌بى يا باد جنوب :‌ اين باد در تمام طول سال از سمت جنوب مى‌وزد و مقدار زيادى از بخار آب درياى عمان را همراه دارد که براى کشاورزى بسيار مفيد است . - باد هوشاک : اين باد سوزان در تابستان مى‌وزد و به محصولات کشاورزى، ‌ به ويژه درختان خرما آسيب بسيار مى‌زند . - بادهاى مرطوب و موسمى اقيانوس هند : اين بادها در تابستان از جنوب شرقى بلوچستان مى‌وزند و سبب باران‌هاى تندى مى‌شوند . - باد شمال يا گوريچ : جهت وزش اين باد از شمال به جنوب است که در تابستان موجب اعتدال هوا و در زمستان موجب سردى آن مى‌شود . - باد جنوب غربى يا گرد : جهت وزش اين باد، ‌ از جنوب غربى به طرف شمال شرقى و زمان وزش آن، اواخر بهار و تابستان است که معمولاً با گرد و خاک و طوفان توأم است . با توجه به عوامل آب و هوايى ياد شده، مناطق ايرانشهر، زابل و باهوکلات داراى آب و هواى بيابانى، ناحيه ٔ زاهدان داراى اقليم نزديک به بيابانى و ناحيه ٔ کوهستانى بم‌پشت در جنوب سراوان و امتداد آن به طرف شرق تا کوه‌هاى بشاگرد داراى آب و هواى نيمه‌بيابانى معتدل است. اقليم ارتفاعات و فلات‌هاى مرتفع و کم‌وسعت ميان آنها، نيمه‌بيابانى با زمستان‌هاى سرد است . ناحيه خاش، خوش آب و هواترين منطقه استان به شمار مى‌رود، زيرا ارتفاع آن نسبت به ساير شهرستان‌هاى استان بيش‌تر است و مرتفع‌ترين قله ٔ بلوچستان - تفتان - در نزديک و در سمت شمال آن قرار گرفته است. اين ناحيه از بارندگى نسبتاً زيادى نيز برخوردار است. تغييرات و نوسانات دماى آن در فصل‌هاى مختلف چندان زياد نيست و پوشش گياهى آن نيز در اطراف کوه‌هاى تفتان نسبتاً غنى است . علاوه بر ناحيه ٔ خاش، ‌ بندر چهابهار نيز به دليل نزديکى به مدار رأس‌السرطان و منطقه استوايى، آب و هواى بهارى دارد. تغييرات دمايى در فصول مختلف آن کم است و فصل تابستانِ آن چندان محسوس نيست، بدين جهت برگ‌ريزان پاييزى کمتر به چشم مى‌خورد و درختان در تمام طول سال سبزينگى خود را از دست نمى‌دهند. سرسبزى درختان در فصول مختلف موجب شده است که فصول چهارگانه را به فصل بهار تشبيه کنند و چون چهار فصل آن همواره حالت بهار دارد به «چهاربهار» معروف شده و به تدريج به چابهار تبديل شده است. اين دو منطقه در استان سيستان و بلوچستان (خاش و چابهار) از خوش آب و هواترين و زيباترين مناطق استان مى‌باشند و براى استفاده‌هاى جهانگردى به ويژه در فصول پاييز و زمستان و حتى بهار بسيار مناسب‌اند .

از آنجا که استان سيستان و بلوچستان به لحاظ خصوصيات طبيعى و پيشينه ٔ تاريخى و ترکيب قومى از دو منطقه کاملاً متمايز «سيستان» و «بلوچستان» تشکيل شده است .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  8:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

 

استان سيستان وبلوچستان ( ۲ )

   وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان

   جمعيت و تركيب اجتماعى

براساس سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ ، جمعيت استان ۵۷۹ ‚ ۷۲۲ ‚ ۱ نفر بود که از اين تعداد ۴۶/۱۲ درصد در نقاط شهرى و ۵۲/۷۵ درصد در نقاط روستايى سکونت داشته و بقيه غيرساکن بوده‌اند. در همين سال از ۵۷۹ ‚ ۷۲۲ ‚ ۱ نفر جمعيت استان، ۴۸۸ ‚ ۸۷۵ نفر مرد و ۰۹۱ ‚ ۸۴۷ نفر زن بودند. به عبارت ديگر در اين استان در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ۱۰۳ نفر مرد وجود داشت .

از جمعيت اين استان ۴۸/۷۹ درصد در گروه سنى کمتر از ۱۵ ساله، ۴۸/۲۸ درصد در گروه سنى ۶۴-۱۵ ساله و ۲/۹۲ درصد در گروه سنى ۶۵ ساله به بالا قرار داشته‌اند و سن بقيه افراد نامشخص بوده است. از کل جمعيت استان ۹۹/۸۵ درصد را مسلمانان تشکيل مى‌دهند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۸۴ درصد و در نقاط روستايى ۹۹/۸۶ درصد است .

در فاصله ٔ سال‌هاى ۱۳۷۵-۱۳۶۵ تعداد ۵۰۱ ‚ ۱۸۹ نفر به استان وارد و يا در داخل آن جابه‌جا شده‌اند. محل اقامت قبلى ۲۷/۶۱ درصد مهاجران به ساير استان‌ها، ۲۶/۹۶ درصد در شهرستان‌هاى ديگر همين استان و ۴۰/۸۴ درصد در شهرستان محل سرشمارى بوده است. محل اقامت قبلى بقيه ٔ افراد، خارج از کشور يا اظهار نشده بوده است .

توزيع مهاجران وارد شده به استان طى سال‌هاى ۱۳۷۵-۱۳۶۵ ، برحسب مدت اقامت در محل سرشمارى نشان مى‌دهد که بيش‌ترين تعداد مهاجران وارد شده به استان و يا جابه‌جا شده در داخل آن ( ۱۹/۷۲ درصد) به يک سال قبل از سرشمارى و کم‌ترين تعداد آن ( ۱/۰۴ درصد) به ۹ سال قبل از سرشمارى مربوط بوده است .

در آبان ۱۳۷۵ ، از ۰۶۸ ‚ ۴۰۲ ‚ ۱ نفر جمعيت ۶ ساله و بالاتر استان، ۵۷/۲۶ درصد باسواد بودند . نسبت باسوادى در گروه سنى ۱۴-۶ ساله ۷۲/۸۳ درصد و در گروه سنى ۱۵ ساله و بيشتر ۴۸/۰۸ درصد بوده است. در بين افراد لازم‌التعليم ( ۱۴-۶ ساله)، نسبت باسوادى در نقاط شهرى ۸۱/۱۹ درصد و در نقاط روستايى ۶۶/۴۶ درصد بوده است . در اين استان نسبت باسوادى در بين مردان ۶۵/۴۴ درصد و در بين زنان ۴۸/۸۰ درصد است که اين نسبت در نقاط شهرى براى مردان و زنان به ترتيب ۷۶/۷۸ درصد و ۶۴/۳۹ درصد و در نقاط روستائى ۵۶/۳۰ درصد و ۳۶/۳۷ درصد مى‌باشد. عدم تجهيز مناسب زيربناها، پراکندگى بيش از حد مناطق روستايى (که امکان خدمات‌رسانى را با مشکلات بسيارى مواجه مى‌سازد)، وضعيت اقليمى نامناسب و ويژگى‌هاى فرهنگى و اقتصادى منطقه از دلايل اصلى پايين بودن نرخ باسوادى در استان است .

در آبان ۱۳۷۵ ، در اين استان، افراد شاغل و افراد بيکار (جوياى کار) در مجموع، ۲۹/۸۶ درصد از جمعيت ۱۰ ساله و بيش‌تر را تشکيل مى‌داد. اين نسبت در نقاط شهرى ۱۹/۴۸ و در نقاط روستايى ۲۹/۹۴ درصد بود. از جمعيت فعال اين استان ۹۲/۲۷ درصد را مردان و ۷/۷۳ درصد را زنان تشکيل مى‌داد. در همين سال، از شاغلان ۱۰ ساله و بيش‌تر استان، ۳۳/۱۰ درصد در گروه عمده ٔ کشاورزى، ۲۲/۷۱ درصد در گروه عمده ٔ صنعت، ۴۲/۲۵ درصد در گروه عمده ٔ خدمات فعال بودند و شغل ۱/۹۴ درصد آنها نامشخص و اظهار نشده گزارش شده است. اين نسبت به ترتيب در نقاط شهرى ۵/۵۴ درصد، ۲۹/۷۷ درصد، ۶۲/۳۷ درصد و ۲/۳۲ درصد و در نقاط روستايى به ترتيب ۵۵/۹۴ و ۱۶/۹۰ و ۲۵/۴۹ و ۱/۶۰ درصد گزارش شده است .

   ويژگي‌هاى قومى

سيستان و بلوچستان همواره در طول تاريخ معبر و گذرگاه ميان شرق و غرب بوده و به همين دليل ترکيب قومى آن نيز همواره در معرض تغيير، تحول و دگرگونى بوده است. از ديدکلى، ساکنان بومى استان را مى‌توان به دو گروه عمده ٔ سيستانى ( ساکنين بخش‌هاى شمالى استان) و بلوچ (اهالى منطقه مرکزى و جنوبى استان ) تقسيم نمود .

اکثريب قريب به اتفاق اقوام ساکن در استان يا عشايرند و يا پيشينه ٔ عشايرى دارند. افراد اين طوايف در اقشار مختلف شهرنشين، روستانشين و کوچ‌رو وجوه اشتراک‌ انکار‌ناپذير دارند. روابط خويشاوندى، پيوندهاى اجتماعى و بهره‌گيرى از منزلت‌هاى اقتصادى - اجتماعى درون طايفه‌اى، هويت‌بخشى به افراد، شناخت امتيازات ناشى از نظام سلسله مراتبى و سردارى در سازمان ايلى روزگاران گذشته تجلى مى‌يافت. حفظ اين پيوستگى و وابستگى در خود يارى‌هاى گروهى وبرون طايفه‌اى و در بسيارى از عملکردهى اجتماعىوجود دارد ، . به عبارت ديگر هنوز سنن ايلى و قومى همچنان پايدارى  مى‌کنند .

ايلات بلوچستان در مبارزه با طبيعت و اقليم سخت و در اثر محدوديت منابع و فقر طبيعت، ‌ خصوصياتى ويژه يافته‌اند که آنان را از عشاير مناطق ديگر متمايز مى‌سازد .

ناسازگارى محيط که مستقيماً بر بنيادهاى اقتصادى و اجتماعى آنان تأثير منفى مى‌گذارد، سازمان عشايرى را در برابر پديده‌هاى معارض خارجى با دشوارى‌هاى متعددى روبرو ساخته . سلسله مراتب ايلى و ترکيب قدرت در درون هر طايفه، ساده و ابتدائى است و فرمان‌دهى و فرمان‌برى و خصوصيات تحکمى تا حدودى جاى خود را به همکارى و مساعدت بين گروه‌هايى که در رأس هرم قرار دارند ‌(يعنى سردارها و اعضاء ديگر طايفه)، داده است .

از ويژگى‌هاى منحصر به فرد بعضى طوايف عشايرى بلوچ، وجه نظام توليدى مبتنى بر دامدارى است. طوايفى که مطلقاً به کشت و زرع نمى‌پردازند و صرفاً اقتصاد دامدارى دارند. نمونه ٔ ‌ اين گروه، طايفه ٔ گمشادزهى است .

کوچ به عنوان پديده‌اى اقتصادى در حيات ايلى اين طوايف به منظور جمع‌آورى خوراک است که در اين منطقه به خرما و شاخ و برگ آن که قوت غالب عشاير بلوچ و دامهاى آنهاست، ‌ محدود مى‌شود. مازاد مصرف خرما که غالباً از نخلستان‌هاى ديم حاصل مى‌شود، همراه اضافه توليد دامى با کالاهاى مصرفى ضرورى مبادله مى‌گردد .

با توجه به آنچه که گفته شد، سيماى امروزى ايلات و عشاير استان سيستان و بلوچستان را به تفکيک طوايف، ييلاق و قشلاق و ايل‌راه‌ها مى‌توان به شرح زير ترسيم نمود :

ـ طايفه ريگى : از طوايف بزرگ استان است که در مسير کوهستان تفتان و گوهر کوه - تهلاب به ييلاق و قشلاق مى‌پردازند و ايل راه‌هاى آنها به تبع بارندگى، اقليم و مسير، ‌ متفاوت است .

ـ طايفه نارويى : اين طايفه نيز از طوايف بزرگ استان است که عمدتاً در محدوده ٔ شهرستان‌هاى زاهدان و زابل سکونت اختيار کرده و بعضاً به امر کوچ مى‌پردازند. محل ييلاق آنها کوهستان‌هاى نصرت‌آباد، نواحى دهانه ٔ باغى، کوه‌هاى نهبندان و جنوب خراسان، و محل قشلاق آنان دشت نصرت‌آباد، دشت عبور و بمپور در جوار رودخانه ٔ بمپور است .

ـ طايفه هاشم‌زهى : اين طايفه در مسير کوهستان تفتان و دامنه‌هاى آن (گتى، کرهنگ، رولانه و اطراف سنگان) به ييلاق و قشلاق مى‌پردازند و ايل‌راه آنان از مسير روستاى گوشه است .

ـ طايفه کرو : يکى ديگر از طوايف استان است که در همان مسير کوچ طايفه هاشم‌زهى ييلاق و قشلاق مى‌کنند .

ـ طايفه شهنوازى : ييلاقات اين طايفه دامنه تفتان و نواحى سنگان و قشلاق آنها در دشت‌‌هاى پشتکوه، گرانچى و ماشکيد است. عشاير اين طايفه از مسير پشتکوه به ماشکيد و بالعکس اقدام به کوچ مى‌کنند .

ـ طايفه لاشارى : ييلاقات اين طايفه ارتفاعات سپيد و تنگه سرخه و قشلاق آنها روستاهاى اطراف لاشار است. مسير کوچ به تبع اقليم و مقدار نزولات جوى متغير است .

ـ طايفه بامرى : کوهستان هوديان محل ييلاقى و دشت دلگان قشلاق اين طايفه است و مسير کوچ آن نيز در جوار و طول رودخانه بنگورکان صورت مى‌‌گيرد .

ـ طايفه گمشادزهى : از طوايف بزرگ استان است که در کوهستان‌هاى سفيد، ‌ بيرگ، مورپيش، کارواندر، کنارو، هبند، مانکوه، پسکوه و پيگل ييلاق مى‌کنند و قشلاق آنان دشت‌هاى سى‌ميش (سراوان) و سيب و سوران، ناهوک، ‌ نگه‌دار، آنجان، ايرانشهر، ماشکيد و تهلاب است. مسير کوچ از طريق کوه‌هاى بيرگ و تهلاب به ماشکيد از طريق دهانه ٔ گشت به ماشکيد صورت مى‌گيرد .

ـ طايفه آسکانى : يکى از طوايف نسبتاً کوچک استان است که بيش‌تر اسکان يافته‌اند و ييلاق و قشلاق و ايل‌راه‌هاى خانوارهاى کوچروى آن نيز به درستى مشخص نيست .

ـ طايفه سياهانى : ييلاقات کوچندگان اين طايفه روستاهاى اطراف سراوان و کله‌گان جالق واقع در شرق و شمال شرقى سراوان (داورپناه، اسفندک و کله‌گان) و قشلاق آنان کوهستان سياهان در شمال سراوان است. کوچ آنها در مسير کوهستان سياهان به روستاهاى ييلاقى سراوان و کله‌گان جالق صورت مى‌گيرد .

   اوضاع اقتصادى

استان سيستان و بلوچستان از جهت رشد و توسعه اقتصادى از مناطق در حال توسعه ٔ کشور است، ولى عليرغم تخصيص اعتبارات ويژه و مجموعه ٔ سرمايه‌گذارى‌هاى چند دهه ٔ اخير، هنوز هم پائين‌ترين شاخص‌هاى اقتصادى و اجتماعى را دارد. در زمينه زراعت و کشاورزى نيز عليرغم قابليت‌هاى مناسب، پيشرفت‌هاى چندان مطلوبى صورت نگرفته است. شيوه ٔ توليد سنتى، روستائيان را در مقابل عوامل طبيعى متزلزل ساخته است. بدين سبب عواملى از قبيل آب، وضع اراضى زراعى و اقتصاد سنتى در طى ساليان دراز، همواره مشکلات زيادى را براى توسعه زراعت منطقه ايجاد کرده است .

زراعت در سيستان و بلوچستان اشکال متعددى دارد. زراعت در منطقه سيستان، فقط آبى و متکى به رود هيرنمند و تحت تأثير نوسانات آب آن است. مهم‌ترين محصول منطقه سيستان گندم است که درصد قابل توجهى از زمين‌هاى زيرکشت را به خود اختصاص داده است. بعد از گندم، جو بيش‌ترين سطح زير کشت را دارد. از جمله ٔ محصولات زراعى ديگر اين منطقه، يونجه، توتون، کنجد و محصولات جاليزى و سبزيجات را مى‌توان نام برد .

زراعت در بلوچستان برخلاف آنچه ظاهراً به نظر مى‌رسد، امکانات بالقوه ٔ زيادى براى رشد دارد. شرايط اقليمى مناسب براى رشد و پرورش گياهان منطقه گرمسيرى و آب و هواى متنوع، امکان کشت و برداشت مکرر يک محصول در فصول مختلف را فراهم نموده است. گندم به صورت آبى و ديم کشت مى‌شود. بعضى از نواحى ديم‌زار توسط سيلاب‌هاى بهارى آبيارى مى‌شود و بازده محصول آنها نسبت به عملکرد کل کشور از وضعيت خوبى برخوردار است. جو نيز به صورت آبى در اکثر مناطق و به صورت ديم در چابهار، ‌ ايرانشهر و سراوان کشت مى‌شود و بيش‌تر به مصرف دام‌هاى منطقه مى‌رسد. برنج نيز در اراضى کوهپايه‌اى و در مسير رودخانه‌ها کشت مى‌شود. در مناطقى که در سال دوبار محصول برداشت مى‌شود، محصول دوم غالباً برنج است. علاوه بر محصولات فوق، يونجه نيز به عنوان مهم‌ترين منبع غذايى دام‌ها در بلوچستان کاشته مى شود. بخش ديگرى از فعاليت‌هاى کشاورزى استان باغدارى است که مهم‌ترين محصول آن انگور است. ۶۹ درصد تاکستان‌هاى استان در منطقه سيستان قرار دارند. از ساير درختان ميوه، به انار، انجير، توت و سيب مى‌توان اشاره کرد. محصول باغ‌هاى بلوچستان در دره‌هاى کوهستانى متمرکز شده و درختان مثمر به ويژه خرما، غالب زمين‌هاى زراعى را محصور نموده است. مرکبات و موز نيز در اين منطقه کاشته مى‌شود. از جمله ٔ درختانى که در شرايط آب و هوايى بلوچستان رشد مى‌‌کنند به انبه، پاپايا (خربزه درختي)، نارگيل، زيتون خوراکى، چيکو، کائوچو و نيشکر مى‌توان اشاره کرد .

در استان سيستان و بلوچستان، بخش صنعت رشد چندانى نيافته است، به طورى که در حال حاضر، مردم اين استان بيش‌تر کالاهاى مصرفى و صنعتى خود را از ساير استان‌ها يا پاکستان تأمين مى‌کنند. بافت اجتماعى استان، دورافتادگى و عدم دسترسى به منابع تکنولوژى، کمبود افراد متخصص، فقر فرهنگى و کم توجهى دولت در سال‌هاى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، از عوامل اصلى محروميت و عقب‌ماندگى صنعتى اين استان است. صنايع موجود در استان به دو گروه ماشينى و دستى تقسيم مى‌شوند :

- صنايع ماشينى استان عبارتند از : صنايع غذايى، نساجى، پوشاک و صنايع شيميايى که اکثراً در اطراف زاهدان و شهرهاى بزرگ فعاليت دارند. ساير صنايع استان بيشتر مشتمل بر کارگاه‌هاى فلزکارى، ريخته‌گرى، ساخت لوازم خانگى و تانکرسازى است .

- در بين ايلات و عشاير استان صنايع دستى موقعيت اقتصادى مهمى دارد و از لحاظ تأمين درآمد، پس از کشاورزى و دامدارى در رتبه سوم واقع شده است. مهم‌ترين صنايع دستى عشاير سيستان و بلوچستان عبارتند از: حصيربافى، قالى‌بافى، سوزن‌دوزى، چادربافى، سفره‌بافى، جوال‌بافى، نمدمالى و سکه‌دوزى .

معادن کشف شده استان نيز عبارتند از :

معدن مس در شمال غربى زاهدان با ذخيره‌اى بيش از ۱۵ ميليون تن، معدن کرميت در نواحى خاش و معدن منگنز در منطقه کوتيج. از ديگر معادن مهم استان، معادن سنگ مرمر، سنگ آهک، تراورتن و شن و ماسه ٔ سيليسى را مى‌توان نام برد. درياى عمان در واقع يکى از منابع بسيار غنى نمک است. استخراج نمک از آب دريا همواره در روستاهاى ساحلى رايج بوده است و زمينه ٔ بسيار ارزان و مناسبى براى گسترش آن وجود دارد. صنايع شيلاتى و ماهيگيرى نيز در سواحل درياى عمان در سيستان رايج است .

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  8:46 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها


استان فارس
 

   موقعيت جغرافيايى و تقسيمات سياسى استان

استان فارس در جنوب منطقه مرکزى ايران بين مدارهاى ۲۷ درجه و دو دقيقه و ۳۱ درجه و ۴۲ دقيقه ٔ عرض شمالى و ۵۰ درجه و ۴۲ دقيقه و ۵۵ درجه و ۳۸ دقيقه ٔ طول شرقى از نصف‌النهار گرينويچ قرار گرفته است. اين استان از شمال با استان اصفهان و يزد، از مغرب با استان‌هاى کهگيلويه و بويراحمد و بوشهر، از جنوب با استان هرمزگان و از شرق با استان کرمان همسايه است .

براساس آخرين تقسيمات کشورى، استان فارس با مرکزيت شيراز شامل ۱۶ شهرستان، ۴۸ شهر، ۶۰ بخش و ۱۸۵ دهستان بوده است. مساحت اين استان در حدود ۱۳۳ هزار کيلومترمربع است. شهرستان‌هاى استان فارس عبارت‌اند از : آباده، استهبان، اقليد، بوانات، جهرم، داراب، سپيدان، شيراز، فسا، فيروزآباد، کازرون، لار، لامرد، مرودشت، ممسنى و نى‌ريز .

   جغرافياى طبيعى و اقليم استان

کوه‌هاى زاگرس با جهت شمال غربى - جنوب شرقى استان فارس را به صورت منطقه ٔ ويژه ٔ کوهستانى درآورده است. قسمت عمده ٔ اين ناهموارى‌ها بر اثر يک سلسله حرکات شديد کوهزايى ايجاد شده و تحت تأثير عوامل فرسايشى نظير بادهاى تند و آب‌هاى روان به صورت کنونى درآمده است. استان فارس را مى‌توان به دو ناحيه ٔ مشخص طبيعى تقسيم کرد :

- ناحيه ٔ شمالى و شمال غربى که از ارتفاعات به هم پيوسته‌اى تشکيل شده و گردنه‌هاى صعب‌ العبور و دره‌هاى عميق دارد .

- ناحيه ٔ جنوب و جنوب شرقى که در فاصله ٔ ميان رشته‌کوه‌هاى فرعى قرار گرفته و شامل دشت‌هاى حاصل‌‌خيز شيراز، کازرون، نى‌ريز، مرودشت و مرکزى است که مزارع آن‌ها از طريق رودهاى متعددى آبيارى مى‌شوند .

ارتفاعات استان فارس به چهار گروه مهم تقسيم مى‌شوند :

۱ . ارتفاعات شمال و شمال غربى که از کوه‌هاى سميرم شروع مى‌شود، تا غرب آباده ادامه مى‌يابد و به کوه عظمت که گردنه ٔ معروف کولى‌کُش در آن واقع شده است، ختم مى‌شود . ارتفاعت برم فيروز نيز در اين ناحيه واقع شده و از سپيدان آغاز و به ارسنجان منتهى مى‌گردد .

۲ . ارتفاعات مرکزى که کوه‌هاى اطراف شيراز (سبزپوشان و بمو) و نيز کوه‌هاى مهارلو، خرمن کوه فسا و تودج را در بر مى‌گيرد .

۳ . ارتفاعات غربى که در امتداد ارتفاعات کهگيلويه تا کوه‌هاى ممسنى در دشت ارژن (کوهمره سرخي) ادامه مى‌يابد و به کوه‌هاى سفيدار در فيروز‌آباد متصل مى‌شود .

۴ . ارتفاعات جنوبى نيز شامل کوه‌هاى داراب و ارتفاعات بالنگستان يا هنگستان و کوه‌هاى لارستان است .

در استان فارس، تحت تأثير ويژگى‌هاى توپوگرافيک، سه ناحيه آب و هوايى مشخص پديدار شده است :

۱ . ناحيه ٔ کوهستانى شمال، شمال غرب و غرب : داراى زمستان‌هاى سرد معتدل و پوشش گيانى قابل توجه است. ميزان بارندگى اين ناحيه در حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ ميلى‌متر در سال گزارش شده است .

۲ . ناحيه ٔ مرکزى : اين ناحيه در زمستان‌ها آب و هواى نسبتاً معتدل توأم با بارندگى و در تابستان‌ها، هوايى گرم و خشک دارد. آب و هواى اين ناحيه به علت کاهش نسبى ارتفاعات نسبت به شمال و شمال غرب کم و کيف متفاوتى دارد. ميزان باران اين ناحيه بين ۲۰۰ تا ۴۰۰ ميلى‌متر در سال است. شهرهاى شيراز، کازرون، فسا و فيروزآباد در اين ناحيه قرار گرفته‌اند .

۳ . ناحيه ٔ جنوب و جنوب شرقى : به علت کاهش ارتفاع و عرض جغرافيايى و نحوه ٔ استقرار کوه‌ها، ميزان بارندگى اين ناحيه در فصل زمستان نسبت به دو فصل بهار و پائيز کمتر است. هواى اين ناحيه در زمستان‌ها معتدل و در تابستان‌‌ها بسيار گرم است . ميزان بارندگى سالانه ٔ آن نيز ۱۰۰ تا ۲۰۰ ميلى‌متر است. شهرهاى لار، اِوَز و خُنج جزو اين ناحيه ٔ خشک به شمار مى‌روند .

براساس گزارش سال ۱۳۷۱ ايستگاه سينوپتيک شيراز، متوسط حرارت اين شهر ۱۶/۸۵ درجه و حداکثر و حداقل مطلق دماى آن به ترتيب ۲۹/۲ و ۴/۷۴ درجه ٔ سانتى‌گراد است. براساس همين گزارش، متوسط ميزان بارندگى ماهانه ٔ منطقه ۴۸/۴۵ ميلى‌متر است که حداکثر آن با ۱۸۴/۲ ميلى‌متر در آذرماه و حداقل آن با صفر ميلى‌متر در ماه‌هاى تير، مهر و آبان است. متوسط رطوبت نسبى اين ناحيه حداکثر ۸۴/۵ و حداقل ۱۲/۵ درصد است. تعداد روزهاى يخبندان در طول سال نيز ۳۴ روز گزارش شده است .

استان فارس تحت تأثير بادهاى شمالى، غربى، ‌ جنوبى و محلى نيز قرار دارد. به طورى که جريان توده‌هاى هوايى آن به چهار گروه تقسيم مى‌شود :

- بادهاى شمالى که از سيبرى به ايران مى‌وزند و بسيار سرد و خشک هستند و باعث برودت هوا در زمستان، به ويژه در مناطق کوهستانى مى‌شود .

- بادهاى غربى که از اقيانوس اطلس و درياى مديترانه به سوى ارتفاعات زاگرس مى‌وزند و جزو بادهاى باران‌آورى هستند که سبب ريزش برف و باران مى‌شوند. اين بارندگى از اواسط پائيز آغاز مى شود و تا اواسط بهار ادامه پيدا مى‌کند .

- توده‌‌هاى هواى جنوبى که از عربستان به سوى استان فارس مى‌وزند. اين توده‌ها گرم و خشک‌اند و سبب افزايش دما در تابستان مى‌شوند .

- بادهاى محلى که از سمت کوهستان به دشت مى‌وزند و عکس اين مسير را مى‌پيمايند. نام يکى از آن‌ها باد قهره است که در ممسنى در امتداد رودخانه ٔ فهليان مى‌وزد .

   جغرافياى تاريخى استان

منطقه ٔ فارس، يکى از قديمى‌ترين مراکز تمدن ايران است. فارس در کتيبه‌هاى هخامنشى به صورت پارسه و در نوشته‌هاى يونانى به شکل پرسيس آمده و معرب آن فارس است . يونانيان نام ايالت پرسيس را به اشتباه بر تمام ايران اطلاق مى‌کردند. تا اين اواخر هم اروپائيان اين اشتباه را تکرار مى‌کردند .

پارسى‌ها مردمانى آريايى‌نژاد بودند که تاريخ ورودشان به اين سرزمين دقيقاً روشن نيست. از کتيبه‌هاى به جامانده ٔ پادشاهان آشورى چنين برمى‌آيد که پارسى‌ها، مانند مادها، مدت‌ها تحت تسلط آشورى‌ها بوده و در اطراف درياچه ٔ اروميه يا در کرمانشاه کنونى سکونت داشته‌اند. اين قوم به احتمال زياد، در حدود ۷۰۰ سال قبل از ميلاد رهسپار نواحى جنوبى ايران شده و در سرزمين فارس امروزى سکونت گزيده است. بر پايه ٔ اسناد و مدارکى که از حفريات شوش به دست آمده و نيز براساس آثارى که از بابلى‌ها بر جاى مانده است، کوروش در عيلام و انزان سلطنت داشته و پس از وى، پسرش چيش‌پيش ( ۷۴۰-۶۷۵ ق.م) پادشاه پاس و انزان بوده است. پس از درگذشت چيش‌پيش، سلسله هخامنشى به دو شعبه تقسيم شد: يک شعبه ٔ آن در پارس و شعبه ٔ ديگر در عيلام و انزان سلطنت کردند .

در سال ۵۵۳ ق.م کوروش اول به فرمانروايى سلسله ٔ ‌ ماد پايان داد و از اتحاد ماد و پارس دولت بزرگ هخامنشى‌ را به وجود آورد : ( ۵۵۹-۵۲۹ ق.م) هخامنشيان تا مرگ داريوش سوم ( ۳۳۱ ق.م) در حدود ۲۱۹ سال بر ايران حکومت کردند و سرانجام به دست اسکندر مقدونى منقرض شدند. پس از مرگ ناگهانى اسکندر در سال ۳۲۲ ق.م حکومت ايران دچار آشفتگى شد و سلطنت هخامنشيان، در سال ۳۱۲ ق.م، به دست سلوکوس افتاد. با اين همه، پارس تا زمان آنتينو خوش چهارم جزو قلمرو سلوکى بود. هنگامى که وى در سال ۱۶۴ ق.م درگذشت، پارس استقلال يافت. شاهان پارس در دورانى که سلاطين اشکانى صاحب قدرت بودند از آن‌ها اطاعت مى‌کردند. با اين وجود پارس هرگز ضميمه ٔ متصرفات اشکانيان نشد. از پادشاهان پارس، سکه‌هايى به دست آمده است که تقريباً اسامى همه ٔ پادشاهان محلى را مى‌‌توان از روى آن سکه‌ها روشن کرد .

ظاهراً پس از اينکه در سال ۲۸ هـ.ق استخر و فيروزآباد به تصرف اعراب درآمد، تمامى فارس ضميمه ٔ متصرفات اعراب شد و به تدريج مردم فارس نيز مسلمان شدند. اعراب فاتح تقسيم ايالت فارس را به پنج ولايت که هر يک را يک کوره مى‌گفتند، از ساسانيان به ارث بردند و اين تقسيم‌بندى، تا حمله ٔ مغولان باقى ماند .

پنج کوره ٔ ‌ فارس عبارت بودند از :

- کوره ٔ اردشير خوره که مرکز آن شيراز بود .

- کوره ٔ ‌ شاپور خوره که مرکز آن شهر شاپور بود .

- کوره ٔ قباد خوره يا ارجان که مرکز آن ارجان بود .

- کوره ٔ ‌ استخر که مرکز آن پرس‌پوليس بود .

- کوره ٔ دارابجرد (داراب‌گرد) که مرکز آن شهرى به همين نام بود .

از قرن دهم و يازدهم که ايران در سايه ٔ حکومت سلسله ٔ صفوى آرامش و انتظام نسبى يافت و روابط‌اش با کشورهاى غربى که از قرن نهم هجرى شروع شده بود، ‌ ادامه يافت، بسيارى از سياحان خارجى از شيراز و فارس ديدن کردند که گزارش‌هاى آن‌ها بعضاً بسيار خواندنى و جالب‌توجه است .

اشاره‌اى کوتاه به تاريخ شهرستان‌هاى استان فارس، سيماى تاريخى اين استان را بيش از پيش ترسيم خواهد کرد .

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  8:49 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

 

استان فارس ( ۲ )

   وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان

براساس سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ استان فارس ۰۳۶ ‚ ۸۱۷ ‚ ۳ نفر جمعيت داشته است که از اين تعداد ۵۶/۷ درصد برابر ۱۱۹ ‚ ۱۶۳ ‚ ۲ در نقاط شهرى و ۴۱/۹ درصد برابر ۹۱۳ ‚ ۵۹۸ ‚ ۱ نفر در نقاط روستايى ساکن بوده‌اند. در حدود ۱/۴ درصد از جمعيت استان که جمعيتى معادل ۰۰۴ ‚ ۵۵ نفر را در بر مى‌گيرد، غيرساکن (عشاير کوچرو و رمه‌گردان) گزارش شده است .

به استناد همين آمارگيرى، از کل جمعيت استان در حدود يک ميليون و ششصد و چهل هزار نفر مرد و يک ميليون و هشتصد و هفتاد و شش نفر ديگر زن بوده‌اند که نسبت جنسى آن معادل ۱۰۳/۴ نفر است. تعداد خانوارهاى استان در سال ۱۳۷۵ برابر ۲۲۹ ‚ ۷۵۵ خانوار بوده است که تعداد ۲۷۲ ‚ ۴۴۸ خانوار آن به مناطق شهرى و ۱۴۹ ‚ ۲۹۷ خانوار آن به مناطق روستايى تعلق داشته و ۹۸۰۸ خانوار ديگر نيز جمعيت غيرساکن بوده‌اند. به استناد همين اطلاعات، متوسط بعد خانوار در کل استان ۵ نفر، در مناطق شهرى ۴/۸ ، در مناطق روستايى ۵/۴ و در بين جمعيت غيرساکن ۵/۶ نفر بوده است .

تراکم نسبى جمعيت استان ۳۸/۷ نفر در هر کيلومتر است که با توجه به ۳۳/۹ نفر شاخص ملى، ۵/۲ نفر بيشتر نشان مى‌دهد .

توزيع جمعيت شهرى استان در ۴۸ شهر، نشانگر گسترش قابل توجه شهرنشينى در محدوده ٔ استان است، ولى هنوز هم در مناطقى از استان، جمعيت عشايرى همچنان با کوچ‌نشينى زندگى مى‌‌کنند. مهمترين ايلات عشايرى استان که بخشى از جمعيت آن هنوز هم اسکان نيافته‌اند، ايل قشقايى، و نيز ايلات خمسه، ممسنى و کهگيلويه هستند که اجمالى از وضعيت اجتماعى آنان در زير مورد اشاره قرار مى‌گيرد :

ايل قشقايى : درباره ٔ ‌ منشأ اين ايل، نظرات متفاوت وجود دارد. قشقايى‌ها مهم‌ترين ايل کوچنده منطقه ٔ ‌ فارس محسوب مى‌شوند و مشتمل بر دوازده طايفه‌اند. بعضى از صاحب‌نظران، قشقايى‌ها را از مغول‌هايى مى‌دانند که در زمان سلطنت چنگيزخان از ترکستان مهاجرت کرده و در زمان نادرشاه در فارس سکنى گزيده‌اند. بدون هيچ ادعايى و به احتمال قوى، ‌ قشقايى‌ها دنباله قبيله‌اى قديمى در ترکيه ٔ آسيايى (شرق ترکيه) به نام قبيله ٔ خلج هستند که در عراق عجم در جنوب ساوه سکونت داشتند. بخشى از اين ايل بزرگ به قسمت‌هاى مختلف تقسيم و در منطقه ٔ ‌ فارس پخش شدند. به همين دليل، نام «قشقايي» که در زبان ترکى به معنى «فرارى يا فرار کرده» است، به آن‌ها اطلاق مى‌شود. دليل اين مدعا، تيره‌اى از ايل قشقايى است که در شمال منطقه ٔ فارس مستقر شده و در بلوک قونقرى، آبادى‌نشين شده است. اين تيره به نام قديمى «خلج» معروف است و گويش‌ ترکى خود را نيز حفظ کرده است .

ايلات خمسه سه ايل بزرگ ترک‌زبان به نام‌هاى اينالو، بهارلو و نفر هستند، يک ايل عرب زبان شامل دو طايفه عرب جياره و عرب شيبانى و يک ايل فارسى زبان موسوم به باصرى را در بر مى‌گيرند. از ترکيب اين پنج ايل، ايلات خمسه شکل گرفته است. نحوه ٔ زندگى آن‌ها ساده است و ييلاق و قشلاق آنها از جنوب آباده و مرودشت تا فسا را در بر مى‌گيرد. از ميان اين ايلات، ايل بهارلو يکجانشين شده‌اند و در کناره‌هاى رود داراب زندگى مى‌کنند .

ايلات ممسنى از چهار طايفه ٔ تکش، جاويدى، دشمن‌زيارى و رستم تشکيل شده‌اند. قلمرو اين ايلات از کهگيلويه در شمال تا کازرون در جنوب گسترده است. نحوه ٔ زندگى آنان ساده و تابع معيشت عشايرى است .

ايلات کهگيلويه از طوايف کهگيلويه‌اند و به سه ايل آقاجرى، بادى و جاکى تقسيم مى‌شوند . قلمرو اين ايلات از کهگيلويه در شمال غربى فارس تا مناطق گرمسير گسترده است. يکى از تيره‌هاى بزرگ جاکى، ايل بويراحمدى است که به زبان لرى تکلم مى‌کنند و قلمرو آن‌ها نواحى شمال شهرستان ممسنى است که با ايلات ممسنى نيز در ارتباط هستند .

استان فارس سهمى عمده در بخش‌هاى اقتصادى کشور به ويژه کشاورزى و صنعت دارد. طبق گزارش آمارنامه ٔ کشاورزى، اين استان با ۰۵۹ ‚ ۰۲۵ ‚ ۱ هکتار سطح زير کشت پس از استان‌هاى آذربايجان شرقى و خراسان، رتبه ٔ سوم را در کل کشور دارد. براساس همين آمارنامه، اين استان با ۱۲/۵۹ درصد توليد گندم رتبه ٔ دوم را در کشور دارد .

در بخش صنعت، استان فارس پس از استان‌هاى تهران، مازندران، اصفهان، مرکزى و خراسان داراى مقام ششم در کشور است .

ترکيب صنعتى استان عمدتاً از صنايع الکترونيکى، شيميايى، ريسندگى، بافندگى و صنايع غذايى تشکيل شده است. بيشترين سهم صنايع الکترونيکى به کارخانه‌هاى مخابراتى ايران (کُما) تعلق دارد که از سال ۱۳۴۸ در اين استان شروع به توليد کرده است .

کارخانه لاستيک‌سازى دنا (بريجستون) يکى از چهار توليدکننده ٔ بزرگ لاستيک‌سازى ايران، در اين استان قرار گرفته است. در زمينه ٔ صنايع ريسندگى، بافندگى و چرم‌سازى، اين استان با ۵۰ کارگاه بزرگ و کوچک، سهمى عمده در توليد محصولات نساجى و فرشبافى دارد. همراه با توليد محصولات کشاورزى، صنايع غذايى نيز که يکى از نيازهاى مبرم کشور است، رشدى چشمگير يافته است . براساس اطلاعات موجود، بيش از ۲۰۰ واحد صنايع غذايى در اين استان فعاليت دارند که توليد مواد غذايى نظير روغن، ‌ قند، ‌ شکر، گوشت و ... را برعهده دارند .

پالايشگاه شيراز از سال ۱۳۵۲ آغاز به کار کرده و فرآورده‌هايى مانند گاز مايع، بنزين معمولى، بنزين سوپر و ... را توليد مى‌کند. در سال‌هاى اخير صنعت پتروشيمى استان نيز توسعه ٔ قابل توجهى يافته است .

بررسى وضعيت کشاورزى و صنعتى استان گوياى آن است که اين منطقه پتانسيل بالايى از نظر توليد محصولات کشاورزى و صنعتى دارد که با اندکى توجه مى‌تواند به رونق اقتصادى بيش از پيش استان منجر شود .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  8:52 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها


استان قزوين
 

   موقعيت جغرافيايى و تقسيمات سياسى استان

استان قزوين از شمال به استان گيلان، از جنوب به استان مرکزى، از مشرق به استان تهران و از مغرب به استان زنجان و همدان محدود است و ۱۳۰۴ متر از سطح دريا ارتفاع دارد .

استان قزوين با توجه به موقعيت جغرافيايى خود، مانند پلى، پايتخت کشور را به مناطق شمالى و غربى و کشورهاى قفقاز و اروپا متصل مى‌کند و به دليل موقعيت مناسب، ضمن توسعه ٔ کشاورزى، ‌ صنعتى و خدماتى به يکى از قطب‌هاى مهم توسعه ٔ کشور تبديل شده است .

شهر قزوين تا سال ۱۳۷۵ جزو محدوده ٔ سياسى - ادارى استان تهران بود. در اين سال، اين شهر از استان تهران جدا شد و همراه با شهرستان تاکستان از استان زنجان، به عنوان استان قزوين در تقسيمات کشورى جاى گرفت. اين استان، براساس آخرين تقسيمات کشورى، داراى ۲ شهرستان، ۱۰ بخش، ۱۲ شهر، ۳۷ دهستان و ۹۳۶ آبادى داراى سکنه است و شهرستان‌هاى قزوين و تاکستان مجموع شهرستان‌هاى آن را تشکيل مى‌دهند .

   جغرافياى طبيعى و اقليم استان

استان قزوين به دو ناحيه ٔ کوهستانى و دشتى تقسيم مى‌شود. منطقه ٔ کوهستانى آن در شمال استان قرار دارد و دهستان‌‌هاى الموت، رودبار و قسمتى از کوهپايه ٔ اقبال و پشگلدره را در بر مى‌گيرد. در همين ناحيه، بخشى از رشته‌کوه البرز از بخش شمال غربى و از استان گيلان به طرف جنوب غربى در داخل استان قزوين کشيده شده است. سيالان و الموت دو قله از قله‌هاى معروف کوهستان‌هاى بخش غربى البرز مى‌باشند .

دره‌هاى البرز در دامنه‌هاى خشکِ جنوبى، به‌ويژه در ناحيه ٔ ‌ قزوين، باريک و کم‌عرض هستند و با ديواره‌هاى پرشيب کشيده شده‌اند. آبادترين و پرجمعيت‌‌ترين دره‌هاى آن، دره ٔ شاهرود و دره‌هاى دو شاخه ٔ معروف آن، رود طالقان و رود الموت‌اند که آب دامنه‌هاى البرز جنوبى را به سفيدرود مى‌رسانند. دره و رودخانه ٔ ‌ شاهرود کوه‌هاى ميان دره ٔ چالوس و سفيدرود را از شرق به غرب شکافته و آن را به دو قسمت شمالى و جنوبى تقسيم کرده‌اند. کوه‌هاى طالقان، ‌ سيالان، الموت و تخت‌سليمان در غرب الموت (با ارتفاع ۴۴۰۰ متر) در ساحل چپ سفيدرود، با قله ٔ دلفج (با ارتفاع ۲۷۷۰ متر) که از قله‌هاى قديمى آتشفشانى است، اتصال يافته‌اند. در جنوب شاهرود، کوه‌هاى زياران، سبزپوش، خزران و ... قرار دارند که از زمان‌هاى پيشين مسيرهاى پياده ٔ ‌ شمالى - جنوبى قزوين بوده‌‌اند که بعضى از آن‌ها در امتداد دره‌ها تا ساحل درياى مازندران ( خزر) امتداد يافته‌اند و گردنه‌هاى معروف سلمبار و الوچشمه را پديد آورده‌‌اند. اين راه‌ها ناحيه ٔ دشت قزوين را به غرب مازندران و شرق گيلان متصل ‌کرده‌اند. در ناحيه ٔ غربى دشت قزوين يک رشته ارتفاعات موازى به نام « چرگر» قرار دارد که از جانب شمال به جنوب کشيده شده و استان قزوين را از استان زنجان و خمسه جدا مى‌کند. اين ارتفاعات در حدفاصل نواحى سلطانيه و تارم قرار دارند. در قسمت جنوب اين استان، چند رشته از ارتفاعات به موازات هم قرار گرفته‌اند که به نام «رامند» معروف هستند .

ارتفاعات مزبور در جنوب شرقى دهستان زهرا قرار دارند. اين ارتفاعات در قسمت جنوب غربى با کوه‌هاى خرقان و درگزين استان همدان پيوند دارند. استان قزوين از جانب غربى، ‌ بدون هيچ مانعى، به جلگه ٔ ساوجبلاغ که در حال حاضر جزو محدوده ٔ استان تهران است و کوه طالقان آن را از استان قزوين جدا کرده است، منتهى مى‌شود .

آب و هواى ناحيه ٔ ‌ شمالى استان قزوين کوهستانى است. اين ناحيه، زمستان‌هاى سرد و پربرف و تابستان‌هاى معتدل دارد. نواحى دشتى استان قزوين داراى زمستان‌هاى سرد و تابستان‌هاى گرم و خشک است. ميانگين دماى سالانه ٔ آن ۱۳/۲ درجه ٔ سانتى‌گراد و ميانگين بارندگى سالانه ٔ آن ۳۰۴/۴ ميلى‌متر است .

   جغرافياى تاريخى استان

براساس اسناد و مدارک موجود، ‌ قدمت و سابقه ٔ تاريخى منطقه ٔ ‌ قزوين به دوران حکومت مادها، در قرن نهم پيش از ميلاد، مى‌رسد. در آن زمان، ناحيه ٔ ‌ کوهستانى جنوب و جنوب غربى قزوين جزئى از قلمرو مادها به شمار مى‌‌رفت که همواره مورد تاخت و تاز اقوام و قبايل مختلف، از جمله اقوام ديالمه ٔ طبرستان، قرار داشت .

بررسيِ آثار و ابزار به‌دست آمده از تپه ٔ سگزآباد در بخش بوئين‌زهرا، نشان مى‌دهد که اين منطقه در هزاره‌هاى چهارم و پنجم پيش از ميلاد، زيستگاه جماعت‌هاى انسانى بوده است .

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  8:55 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

 

استان قزوين ( ۲ )

   وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان

در آبان‌ماه ۱۳۷۵ ، جمعيت استان قزوين ۲۵۷ ‚ ۹۶۸ نفر بوده است که از اين تعداد ۵۷/۱۱ درصد در نقاط شهرى و ۴۲/۸۹ درصد در نقاط روستايى سکونت داشته‌اند. در سال مذکور، از ۲۵۷ ‚ ۹۶۸ نفر جمعيت استان، ۱۱۴ ‚ ۴۹۱ نفر مرد و ۱۴۳ ‚ ۴۸۷ نفر زن بوده‌‌اند. در همين سال، نسبت جنسى جمعيت آن برابر ۱۰۱ بوده است. به عبارت ديگر، در اين استان در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ۱۰۱ نفر مرد وجود داشته است . اين نسبت براى کودکان کم‌تر از يک سال ۱۰۷ ، و براى بزرگسالان ( ۶۵ سال و بالاتر) ۱۱۴ بوده است. از جمعيت اين استان، ۴۰/۳۷ درصد در گروه سنى کم‌تر از ۱۵ سال، ۵۵/۴۶ درصد در گروه سنى ۶۴-۱۵ سال و ۴/۱۷ درصد در گروه سنى ۶۵ سال و بالاتر قرار داشته‌اند و سن بقيه ٔ افراد نيز نامعلوم بوده است .

در آبان‌ماه ۱۳۷۵ ، از جمعيت استان ۹۹/۷۴ درصد را مسلمانان تشکيل مى‌داده‌اند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۶۶ درصد، ‌ و در نقاط روستايى ۹۹/۸۳ درصد بوده است .

در فاصله ٔ سال‌هاى ۱۳۷۵-۱۳۶۵ حدود ۷۶۱ ‚ ۱۵۸ نفر به استان وارد يا در داخل آن جابه‌جا شده‌اند. محل اقامت قبلى ۲۹/۳۹ درصد مهاجران از ساير استان‌ها و ۱۲/۳۸ درصد در شهرها و روستاهاى ديگر استان محل سرشمارى و ۵۶/۷۹ درصد در شهر يا آبادى ديگرى از استان قزوين بوده است. محل اقامت قبلى بقيه ٔ افراد، خارج از کشور يا اظهار نشده بوده است .

بيش‌ترين تعداد مهاجران وارد شده و يا جابه‌جا شده، اعم از نقاط شهرى و نقاط روستايى، مربوط به يک سال قبل از سرشمارى است، اين نسبت براى نقاط شهرى ۱۳/۹۲ درصد، و براى نقاط روستايى ۲۰/۸۹ درصد بوده است .

در آبان‌ماه ۱۳۷۵ ، از ۶۱۵ ‚ ۸۴۳ نفر جمعيت ۶ سال و بالاتر استان، ۸۱/۴۱ درصد باسواد بوده‌اند. در همين سال، از جمعيت ۶ تا ۲۴ سال استان، ۶۶/۷۵ درصد در حال تحصيل بوده‌اند. اين نسبت در نقاط شهرى ۷۵/۵۵ درصد و در نقاط روستايى ۶۲/۶۱ درصد بوده است. در اين استان، ۹۴/۳۱ درصد از کودکان، ۸۶/۸۱ درصد از نوجوانان و ۳۵/۳۹ درصد از جوانان به تحصيل اشتغال داشته‌اند .

در آبان‌ماه ۱۳۷۵ ، در اين استان، افراد شاغل و بيکار (جوياى کار)، در مجموع، ۳۳/۲۰ درصد از جمعيت ۱۰ سال و بالاتر را تشکيل مى‌داده‌اند. بررسى گروه‌هاى عمده ٔ فعاليت در سال ۱۳۷۵ ، نشانگر آن است که بيش‌‌ترين تعداد فعالان با ۳۷/۲۱ درصد اختصاص به گروه عمده ٔ خدمات دارد. بخش کشاورزى ۲۷ درصد و بخش صنعت ۳۳/۹۵ درصد از فعالان ده سال و بالاتر استان را به خود اختصاص داده‌اند. فعاليت ۱/۸۳ درصد از جمعيت ده ‌سال و بالاتر استان، ‌ نامشخص ذکر شده است .

استان قزوين به لحاظ اجتماعى، ترکيب قومى متنوعى دارد. مهم‌ترين عشاير استان به لحاظ وابستگى‌هاى قومى عبارت‌اند از :

- لرها و کردها : اين گروه‌ها به احتمال زياد در زمان شاه‌عباس به اين منطقه کوچ داده شده‌اند. طايفه‌‌هاى کرد در نواحى طارم، قاقزان، ‌ دودانگه، رودبار الموت، بشاريات و پشگلدره زندگى مى‌کنند و تا اين اواخر، زندگى چادرنشينى داشته و ييلاق و قشلاق مى‌کرده‌اند. تقريباً همه ٔ ‌ اين طايفه‌ها اسکان يافته‌اند؛ ولى برخى از خانوارها، ميان ناحيه ٔ ييلاقى قاقزان و اطراف جاده ٔ قزوين - رشت و دامنه‌هاى البرز و قسمت قشلاقي؛ يعنى ناحيه ٔ طارم، کناره‌هاى رودخانه ٔ شاهرود و ناحيه ٔ عمارلو هنوز زندگى کوچ‌نشينى دارند و رمه‌گردانى مى‌کنند. طايفه‌هاى معروف کرد ساکن در استان قزوين عبارت‌اند از : چگنى، غياثوند، کاکاوند، رشوند، مافى، بهتويى، جليلوند، باجلان و کرماني .

- شاهسون‌ها : شاهسون‌‌ها از ايل‌هايى هستند که در محدوده ٔ استان قزوين زندگى مى‌کنند . براساس نوشته‌هاى اغلب مورخان، ايل‌هاى شاهسون در زمان شاه‌عباس صفوى به منظور مقابله با شورش طايفه‌هاى قزلباش سازماندهى شده‌اند. طايفه‌هاى مختلف شاهسون در استان قزوين شامل بغدادى‌ها و اينانلوها مى‌باشند و بيش‌تر آن‌ها، در نواحى رامند، زهرا، خرقان و افشاريه يکجانشين شده‌اند و به کار دامپرورى و کشاورزى اشتغال يافته‌اند. تعداد معدودى از شاهسون‌ها در محدوده‌اى ميان کوه‌هاى خرقان و نواحى بزينه‌رود و کوه شاه‌کولکِ خمسه از يک طرف، و دهستان‌هاى زهرا، رامند و نواحى ساوه در استان مرکزى و استان قم ييلاق و قشلاق مى‌کنند .

- مراغى‌ها يا کله‌بزى‌ها : علاوه بر طايفه‌هاى يادشده، در استان قزوين، و به ويژه در منطقه ٔ رودبار، گروهى مشهور به «مراغي» يا «کله‌بزي» نيز زندگى مى‌کنند که گويش، نوع پوشش، آداب و رسوم و وابستگى قومى آنان بسيار جالب‌‌توجه و درخور توجه ويژه است. در زير به خصوصيات اين گروه اجتماعى به اجمال اشاره مى‌کنيم :

درباره ٔ ‌ اصل و تبار اين گروه، تاکنون هيچ‌گونه تحقيق و بررسى علمى صورت نگرفته است . پژوهش‌هاى پراکنده‌اى که درباره ٔ اين قوم انجام شده‌اند همگى بر آن‌‌اند که اين مردم پس از فتح مراغه به دست سپاهيان اسلام در ۱۲۰۰ سال پيش، مراغه را رها کرده و به اين منطقه مهاجرت کرده‌اند و به همين دليل نيز به مراغى‌ها معروف هستند. اين گروه، خارج از مناسبات قومى خود، به «پشه‌اي » نيز معروف هستند که وجه تسميه ٔ آن نيز مشخص نيست. اين گروه بيش‌تر در منطقه ٔ رودبار الموت اسکان دارند و بيش‌تر به کار کشاورزى مى‌پردازند .

اما در مورد وجه تسميه ٔ «کله‌بزى‌ها» روايت است که گويا وقتى يکى از بزرگان مراغى‌ها به ناحيه ٔ رودبار سفر مى‌کند و ريش سفيدانِ مراغى با يک کل بز به پيشواز او مى‌روند، آن شخص به همراهان خود مى‌گويد : «کل‌بزى‌ها آمدند.» از آن تاريخ به بعد، مراغى‌ها به کله‌بزى‌ها نيز معروف شده‌اند .

استان قزوين يکى از مراکز مهم کشاورزى، صنعتى و تجارى کشور است. دشت قزوين که يکى از مناطق بااهميت کشاورزى استان و کشور است، به منظور بهره‌بردارى بهينه از امکانات اقتصادى آن، طى دهه‌هاى قبل، با ايجاد سازمان عمران قزوين و مکانيزه کردن کشت و زرع، توسعه يافته است. اين دشت حاصلخيز با شبکه ٔ ‌ آبيارى طالقان‌رود، که آب آن را به محدوده ٔ شمالى دشت قزوين انتقال مى‌دهد، آبيارى مى‌شود. آب جمع‌شده در پشت سد انحرافى سنگبان که بر روى طالقان‌رود احداث شده است، ‌ با تونلى به طول ۹ کيلومتر، به سد زياران انتقال مى‌يابد. يک کانال اصلى به طول ۹۵ کيلومتر، با ظرفيت ۳۰ مترمکعب در ثانيه و کانال‌هاى متعدد ديگرى که طول آن‌ها نزديک به ۱۱۵۰ کيلومتر است، آب مورد نياز براى آبيارى ۵۸ هزار هکتار از زمين‌هاى دشت قزوين را تأمين مى‌کند . استفاده از ماشين‌آلات کشاورزى از قبيل تراکتور و کمباين و به کار گرفتن سم‌هاى دفع آفات نباتى و کودهاى شيميايى، و هم‌چنين بهره‌گيرى از بذرهاى اصلاح شده و روش‌هاى جديد آبيارى در امور کاشت و داشت، به نحو چشم‌گيرى توسعه يافته و متداول شده است. اين امر تأثير بسيارى در افزايش محصولات کشاورزى از جمله گندم، جو، چغندر قند، حبوبات، پنبه، انگور، پسته، گردو، صيفى‌جات و انواع ميوه‌ها داشته است. در اين ميان، انگور که بخش قابل توجهى از زمين‌هاى زيرکشت استان، به ويژه نواحى تاکستان، به کشت آن اختصاص داده شده است، هم به لحاظ مقدار سطحِ زيرکشت و هم به لحاظ مقدار توليد، از اهميت قابل توجهى برخوردار است .

استان قزوين در زمينه ٔ دامپرورى و پرورش طيور نيز از موقعيت با اهميت و ممتازى برخوردار است. دامپرورى بيش‌تر به دو شيؤه سنتى و صنعتى صورت مى‌گيرد و عشاير کوچ‌رو نيز با رمه‌گردانى در توليدات دامى مشارکت دارند. دامپرورى صنعتى بيش‌تر به منظور توليد گوشت و شير، و دامپرورى سنتى براى تأمين مايحتاج خانوادگى و ايجاد درآمدى براى تأمين هزينه‌هاى خانوار انجام مى‌پذيرد . پرورش طيور نيز از ديگر فعاليت‌هاى اقتصادى خانوارهاى روستايى استان است . در سال‌هاى اخير، به دليل افزايش نياز استان و استان‌هاى مجاور به گوشت سفيد و تخم‌مرغ، مرغدارى‌هاى بسيارى براى پرورش مرغ گوشتى و مادر و توليد تخم‌مرغ در شهرهاى قزوين و تاکستان داير شده‌اند که بخشى از محصولات آن‌ها به استان‌هاى ديگر کشور صادر مى‌گردد .

استان قزوين، و به ويژه شهر قزوين، از مراکز مهم صنعتى کشور است. استقرار اين استان در نزديکى تهران و عامل ممنوعيت احداث صنايع در محدوده ٔ ۱۲۰ کيلومترى تهران، متقاضيان احداث واحدهاى صنعتى را به سرمايه‌گذارى در اين استان راغب کرده است. از طرف ديگر، وجود معادن متعدد و موقعيت مهم ارتباطى، اهميت اين استان را به منظور سرمايه‌گذارى صنعتى دوچندان کرده است. مهم‌تر از همه، استقرار شهر صنعتى البرز در ۱۱ کيلومترى جنوب شرقى شهر قزوين، در زمينى به مساحت حدود ۹۰۰ هکتار است که ۳۴۷ کارخانه و حدود ۷۰ کارگاه صنعتى و توليدى را در خود جاى داده و به اهميت صنعتى استان افزوده است. اين شهر صنعتى به صورت يک مجتمع بزرگ صنعتى و توليدى احداث شده و شامل مناطق صنعتى، تجارى و مسکونى است. شهر صنعتى البرز در سال ۱۳۴۶ ، به منظور اجراى سياست‌هاى دولت در زمينه ٔ عدم تمرکز کارگاه‌هاى صنعتى در محدوده ٔ تهران و ايجاد قطب صنعتى جديد در خارج از محدوده ٔ تهران بزرگ احداث گرديد. سهامداران اين شهر صنعتى، بانک صنعت و معدن، وزارت صنايع و معادن، وزارت نيرو، بنياد شهيد انقلاب اسلامى، بنياد مستضعفان و جانبازان، چند بانک ديگر و بخش خصوصى مى‌باشند .

صنايع شهر صنعتى البرز به هفت گروه عمده ٔ صنعتى شامل : صنايع فلزى، شيميايى، نساجى، سلولزى، ‌ الکتريکى، کانى غيرفلزى و صنايع غذايى تقسيم مى‌شوند که کارخانجات و کارگاه‌هاى صنعتى مختلفى را در بر مى‌گيرند. علاوه بر صنايع ياد‌شده، ‌در کانون‌هاى روستايى استان، انواع صنايع دستى رواج دارد .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  8:57 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها


استان قم
 

   موقعيت جغرافيايى و تقسيمات سياسى استان

استان قم با وسعتى معادل ۶۳۱ ‚ ۱۴ کيلومترمربع در مرکز کشور واقع شده و مرکز آن شهر قم است. اين استان بين ۵۰ درجه و ۳۰ دقيقه تا ۵۱ درجه و ۳۰ دقيقه طول شرقى نسبت به نصف‌النهار گرينويچ و ۳۵ درجه و ۱۵ دقيقه تا ۳۵ درجه و ۱۵ دقيقه عرض شمالى نسبت به خط استوا قرار گرفته است. استان قم از شمال به جلگه ٔ ورامين و شهر رى از استان تهران و ساوه از استان مرکزى، از جنوب به شهرستان‌هاى محلات و دليجان از استان مرکزى و کاشان از استان اصفهان و کوير نمک و از غرب به شهرستان‌هاى آشتيان و تفرش از استان مرکزى محدود است. براساس آخرين تقسيمات کشورى در سال ۱۳۷۵ ، اين استان داراى يک شهرستان، ۴ بخش، يک شهر، ۹ دهستان و ۳۶۳ آبادى داراى سکنه بوده است . شهرستان قم به عنوان تنها شهرستان استان قم و شهر قم مرکز شهرستان و مرکز استان مى‌باشد .

   جغرافياى طبيعى و اقليم استان

استان قم در قلمروى کوير مرکزى ايران واقع شده است و بين ۹۰۰ تا ۱۵۰۰ متر از سطح درياى آزاد ارتفاع دارد. مناطق دشتى استان قم با شيب ملايمى از غرب به شرق به سمت منطقه ٔ کوير مرکزى گسترش مى‌يابد. رسوبات نرم و قابل نفوذ ابتداى اين دشت، ‌ خاک و سفره آب‌هاى زيرزمينى مناسبى را در يک مکان پديد آورده است . برخى از نواحى استان قم که به طور مشخص در جنوب شرقى استان تهران واقع شده است و ارتفاعى کمتر از ۹۰۰ متر دارد، به دليل ارتفاع اندک، بارش ناچيز، اقليم نامساعد و زمين‌هاى شور بخشى از کوير مرکزى ايران به شمار مى‌رود و از نظر استفاده از زمين مطلوبيت چندانى ندارد، به همين دليل خالى از جمعيت است و به حاشيه ٔ درياچه نمک يا مسيله معروف و از نظر جاذبه‌هاى جهانگردى کويرى بسيار جالب توجه است. استان قم از نظر آب و هوا، اقليم نيمه بيابانى دارد و ميزان بارش سالانه ٔ آن در اطراف حوض سلطان کمتر از ۱۰۰ ميلى‌متر است که عمدتاً در فصول سرد سال (پاييز و زمستان) صورت مى‌‌گيرد، ‌ در حالى که در فصول گرم - به ويژه تابستان - نزولات جوى بسيار نادر است. مقدار بارش سالانه ٔ استان قم ۱۶۵ ميلى‌متر و تعداد روزهاى يخبندان آن ۵۵ روز در سال گزارش شده است. بررسى معدل درجه حرارت استان نشان مى‌دهد که حداکثر مطلق درجه حرارت در سال ۱۳۷۳ برابر ۴۵/۵ و حداقل مطلق آن ۸- درجه سانتى‌گراد و متوسط درجه حرارت سالانه آن حدود ۱۸ درجه سانتى‌گراد مى‌باشد. بررسى متوسط درجه حرارت ماهانه نشان مى‌دهد که بيش‌‌ترين درجه حرارت با ۳۱/۶ درجه به مرداد ماه و کم‌ترين آن با ۵/۲ درجه سانتى‌گراد به دى ماه مربوط است. اين بررسى همچنين نشان مى‌دهد که ماه‌هاى ارديبهشت، خرداد، شهريور و مهر مناسب‌ترين زمان براى مسافرت به استان است. ميزان درجه حرارت در ماه‌هاى فوق‌الذکر بين ۲۰ تا ۲۵ درجه سانتى‌گراد مى‌باشد که حرارت مطلوبى براى مسافرت و زيارت است .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  8:59 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

استان قم ( ۲ )

   جغرافياى تاريخى استان

درباره ٔ قدمت قم و تاريخ بناى آن اختلاف نظر وجود دارد. برخى معتقدند که اين شهر پيش از دوره ٔ اسلامى نيز وجود داشت، بعضى هم مى‌‌گويند که شهر قم بعد از اسلام بنا گرديده است .

باستان‌شناسانى مانند «گريشمن»، کناره‌هاى غربى ايران (قم، سيلک کاشان و ساوه) را از نخستين و قديمى‌ترين مناطقى مى‌دانند که جماعات اوليه انسانى در آن استقرار يافته و تمدن‌هاى اوليه را پى‌ريزى کرده‌اند. در اين صورت، قدمت قم و نواحى پيرامون آن به چند هزار سال پيش مى‌رسد. نتايج کاوش‌هاى باستان شناختى اخير در منطقه ٔ قمرود نيز بر صحت اين نظر دلالت دارد. در شاهنامه ٔ فردوسى نيز نام قم سه بار ذکر شده است. با اين وجود، ‌ تعداد زيادى از مورخين، محققين و جغرافيانويسان قديم، معتقدند که قدمت شهر قم به پيش از اسلام نمى‌رسد و در دوره ٔ اسلامى ساخته شده است، ولى نوعى آبادانى در آن وجود داشته که از مفهوم شهر در آن روزگار بسيار دور بوده است. عرب‌هايى که بعد از اسلام، به آنجا هجرت کردند، لفظ قم را با الهام از واژه «کُم» (که نام حصارى در نزديکى قم فعلى بود) بر آن نهاده‌اند .

در سال ۲۳ يا ۲۴ هجرى، ابوموسى اشعرى بخشى از سپاه تحت فرماندهى خود را به سرکردگى «احنف بن قيس» روانه ٔ فتح منطقه ٔ قم نمود. بدين ترتيب، قم در زمان عمر - خليفه دوم - به دست مسلمين افتاد و همزمان با اصفهان فتح شد .

ورود اعراب اشعرى به قم، مورد استقبال اهالى بومى زرتشتى آن واقع شد. يکى از علل اين استقبال را، هجوم پى در پى جنگل‌نشينان ديلمى به اين نواحى ذکر مى‌کنند . با آمدن افراد قبيله ٔ اشعرى از کوفه به قم و اسکان آن‌ها در اين منطقه، قم به تدريج، به شهر تبديل شد. عرب‌هاى اشعرى و ساکنان زرتشتى قم نتوانستند تا مدت زيادى با يکديگر سازش کنند و دوستى‌هاى اوليه دوامى پيد نکرد . عاقبت اين ناسازگارى، به شکست قطعى زرتشتيان و تسلط اشعريان مسلمان بر قم منجر شد .

پس از تسلط اشعرى‌‌ها، عرب‌هاى بيشترى به قم آمدند و به تدريج روستاها و مزارع بيشترى را به دست آوردند و بالاخره به سرزمين قم مسلط شدند. در اين دوره قم پناهگاه نسبتاً امنى براى طالبيان و علويان گرديد؛ زيرا اشعرى‌ها با توجه به گرايشاتى که داشتند، از ورود علويان حمايت و استقبال مى‌کردند و لذا استقرار اشعرى‌ها در قم از عوامل توجه و هجرت علويان به اين شهر گرديد .

عرب‌هاى اشعرى تا زمانى که متحد بودند، قدرت مطلقه‌اى داشتند و حتى در برابر خلفا نيز سر تسليم فرود نمى‌آوردند؛ خراج نمى‌پرداختند، ‌ فرستادگان خلفا را به شهر راه نمى‌دادند و به طور آشکار به نشر گرايشات علوى مى‌پرداختند. اما به تدريج در ميان آن‌ها اختلاف افتاد و ديگران بر آن‌ها غلبه يافتند .

در قرون اوليه ٔ اسلام، علويان و شيعيان با بيرحمانه‌ترين وضع، تحت تعقيب و آزار حکام اموى و عباسى بودند. تعقيب و آزار خلفا از يک سو و انگيزه ٔ تبليغ گرايشات علوى از سوى ديگر، سبب گرديد که آنان به مناطق دوردست سرزمين‌هاى اسلامى آن روزگار هجرت کنند. ايران و شهرهاى آن از جمله قم از مناطق مهمى بود که علويان پيوسته به سوى آن هجرت کردند .

با حضور علويان در قم، اين شهر به يک کانون مخالف بغداد تبديل شد. قيام عليه عامل هارون، يکى از شورش‌هاى معروف در قم بود. در طى اين قيام، مردم به دارالحکومه حمله‌ور شدند و «عاصم بن کوشيد» را به ضرب تيغ و خنجر از پاى درآوردند . اين قيام به «جدا شدن قم از اصفهان» منجر شد .

مردم قم بر ضد مأمون نيز دست به شورش زدند. اين شورش زمانى روى داد که امام هشتم - على بن موسى‌الرضا (ع) - به شهادت رسيد و مأمون از مرو به بغداد بازگشت. مردم قم او را قاتل امام خويش مى‌دانستند و لذا سر به شورش برداشتند و حدود هفت سال از پرداخت خراج خوددارى کردند .

مأمون براى سرکوبى شورش قم، «على بن هشام» را با لشکر نيرومندى به جانب قم فرستاد تا شورشيان را سرکوب و خراجى را که از سال ۲۰۴-۲۱۱ نپرداخته بودند، بستاند . به دستور «على بن هشام» تعدادى از سران اشعرى و بزرگان شهر اعدام شدند، ديوارى را که بر گرداگرد شهر بود (باروى شهر)، با خاک يکسان کردند و خراج هفت ساله را هم با ستم و زور از مردم گرفتند. على بن هشام بعد از سرکوب شورش، فردى به نام «على بن عيسى طلحي» را به حکومت قم گماشت و خود به بغداد بازگشت؛ اما چند سالى نگذشت که مردم بار ديگر شورش کردند و عامل خليفه را از قم بيرون نمودند. مأمون دوباره فردى را مأمور سرکوبى اين شورش و اخذ ماليات وصول نشده کرد. اين بار فردى که مأمور سرکوبى شد با برخى از بزرگان شهر آشنايى داشت؛ لذا مسأله را با مسالمت‌ حل کرد .

مردم قم پس از چندى با شنيدن خبر فوت مأمون، دوباره دست به شورش زدند. در طى اين شورش که در سال ۲۱۶ روى داد، اهل قم به دارالحکومه حمله‌ور شدند و عامل خليفه را از قم بيرون کردند .

بعد از فوت مأمون، معتصم به خلافت رسيد. معتصم که در بدو شروع خلافتش با شورش مردم قم مواجه شده بود، فرمانده ٔ کل سپاه خود را که «وصيف ترک» نام داشت، ‌ به سرکوبى شورش قم فرستاد. معتصم به اميرالامراى خود دستور مؤکد داد که شورشيان را تنبيه کند. در جريان حمله سپاه وصيف ترک، حصار شهر دوباره منهدم گرديد و اماکن زيادى از بين رفت. مهم‌تر آن که در اين حمله، مهاجمين، بسيارى از باغ‌ها، خانه‌ها و مزارع را آتش زدند؛ شهر به تلى از خاکستر تبديل شد و آثار ويرانى و آتش‌سوزى در همه جاى آن پديد آمد .

بعد از اين سرکوبى وحشتناک؛ «محمد بن عيسى بادغيسي» از سوى وصيف ترک به حکومت قم گماشته شد و وصيف به بغداد بازگشت «محمد بن عيسي» سياست نرمش و مدارا با مردم را در پيش گرفت؛ بدين ترتيب تا سال ۲۵۴ هجرى قمرى در قم آرامش نسبى برقرار بود. اما با فوت محمد بن عيسى و روى کار آمدن متوکل عباسى، اوضاع دوباره دگرگون شد. متوکل خليفه‌اى که شديداً موضع ضد علوى داشت سياست ناسزاگويى به حضرت فاطمه (س) و امام على (ع) را در پيش گرفت. همچنين با تخريب بقاع متبرک در کربلا و آب بستن بر تربت امام حسن (ع) و ساير شهداى کربلا، به مقدسات شيعيان اهانت کرد. اين امر عکس‌‌العمل شديدى در ميان شيعيان از جمله مردم قم ايجاد کرد .

بالاخره قمى‌ها خشم و بغض خود را نسبت به خلفا در حمايت از «حسين کوکبي» نشان دادند و او را يارى کردند تا دولت علوى را در محدوده ٔ طالقان، قزوين، زنجان و ابهر تشکيل دهد. بدين ترتيب هم قم و هم مناطق مذکور از پرداخت ماليات سرباز زدند. لازم به ذکر است که حسين کوکبى از ساداتى بود که به هدايت برادرش حمزه کوکبى در عراق عليه خلافت قيام کرد، اما اين قيام درهم کوبيده شد . بعد از مدتى، بار ديگر حسين کوکبى در منطقه ٔ طالقان دست به قيام زد و با تصرف قزوين و زنجان، دولت علوى مستقل و کوچکى را به مدت کوتاهى برقرار کرد. حسين کوکبى سرانجام از سپاه خليفه شکست خورد و به داعى کبير (علوى ديگرى که در منطقه طبرستان حکومتى داشت)‌ پناه برد .

در اين زمان معتمد خليفه عباسى، «موسى بن بغا» (بوغاء) را مأمور کرد تا هم حسين کوکبى را سرکوب کند و هم طغيان قم را فرو نشاند. «موسى بن بغا» نيز «عبدالرحمن بن مفلح» را پيشاپيش سپاه خويش، روانه فرو نشاندن طغيان قم کرد . « عبدالرحمن بن مفلح» در قم به قتل و کشتار مردم پرداخت. بيشتر مردم شهر نيز از ترس و وحشت مفلح، ترک ديار کردند. عبدالرحمن بعد از کشتار و اخذ خراج چهار ساله، از قم خارج شد و در رى به «موسى بن بغا» پيوست تا به قصد سرکوبى «حسين کوکبي» عزيمت کنند .

هنگامى که معتمد، خليفه عباسى مشغول جنگ با «يعقوب ليث صفاري» بود، مردم قم دوباره طغيان کردند، ولى اين بار نيز قيام قم سرکوب شد. همچنين در زمان معتضد عباسى نيز، اهل قم مجدداً شورش کردند و از پرداخت خراج خوددارى نمودند ولى باز هم، سرکوب شدند و عامل خليفه به قتل و غارت مردم شهر پرداخت .

شورش و سرکوب مردم قم به طور مستمر تا زمان به قدرت رسيدن آل‌‌بويه که به نوعى عليه خلفا بپا خاسته بودند، ادامه يافت. قم در اين دوره در ابعاد مختلف رشد و توسعه يافت. آل‌بويه توجه خاصى به قم داشتند و در توسعه ٔ آن مى‌کوشيدند؛ مخصوصاً از توجه «رکن‌الدين ديلمي» و «صاحب بن عباد» (وزير آل بويه) سخن گفته‌اند. «صاحب بن عباد» کسى بود که از «حسن بن محمد قمي» خواست تاريخ قم را به رشته ٔ تحرير در آورد و بدين ترتيب اولين کتاب مستقل در تاريخ قم نوشته شد .

در زمان سلجوقيان، قمى‌ها در صحنه ٔ سياسى بسيار فعال شدند و تصدى امور مهم دولت سلجوقى از سوى قمى‌ها، در عمران و ترقى قم نيز مؤثر واقع شد .

با حمله ٔ سپاه مغول، قم به کلى منهدم شد، ‌ با اين حال، برخى از حکام مغول که مسلمان شده بودند، توجهاتى به قم کردند. از جمله ٔ اين حکام، «سلطان محمد اولجايتو » بود. اولجايتو که به «سلطان محمد خدابنده» نيز شهرت دارد، تحت تأثير «سيد تاج‌الدين آوه‌اى قمي» قم را مورد توجه قرار داد، اما هنوز حدود يک قرن و نيم از حمله ٔ سپاه مغول نگذشته بود که اين شهر بار ديگر در دهه‌هاى پايانى قرن هشتم مورد تهاجم «تيمور گورکاني» قرار گرفت. با نفوذ سپاه تيمور به داخل شهر، قم بار ديگر ويران و مردم آن قتل‌عام شدند. در اين حمله، ديوار شهر آن چنان تخريب شد که تا زمان حکومت صفويه، مردم قم نتوانستند آن را بازسازى کنند .

با اضمحلال قدرت جانشينان تيمور و ظهور خاندان‌هاى «قراقويونلو» و «آق‌قويونلو» در صحنه ٔ سياسى و در نهايت با تسلط صفويان شيعه بر ايران، قم نيز به تدريج قدم در مسير شکوفايى نهاد .

در سال ۹۰۹ هجرى قمرى، لشکر شاه اسماعيل قم را به تصرف در آورد. صفويان، قم را مورد توجه خاص قرار دادند، به طورى که اين شهر در جهات مختلف توسعه و پيشرفت کرد . شهر قم در دوره ٔ صفويه از مراکز مهم فرهنگى و فقهى شيعه گرديد و علماى بزرگى در اين شهر کرسى تدريس و تحقيق بنا نهادند. همچنين در توسعه نقش زيارتى و مذهبى اين شهر، تلاش بيشترى شد؛ طورى که شاه‌عباس اول، به علت دشمنى ديرينه ٔ صفويه با دولت عثمانى، براى اينکه از زوار عتبات عاليات در نجف، ‌ کربلا و کاظمين ( که در قلمروى دولت عثمانى واقع بود) بکاهد، مردم را به زيارت حضرت امام رضا (ع) در مشهد و حضرت معصومه (س)‌ در قم تشويق مى‌نمود. اين کار، در حقيقت يک مبارزه ٔ فرهنگى و اقتصادى عليه دولت عثمانى بود و شاه‌عباس درصدد بود که از اين طريق، ‌ توان اقتصادى دشمن را محدود کند. البته در اين دوره، از نظر اقتصادى و صنعتى نيز، ‌ قم مورد توجه بود و براى رشد صنعتى و اقتصادى آن تلاش‌هايى صورت گرفت. از جمله در زيباسازى و تزئين بناهاى حرم کوشيدند و اموالى را وقف اين بارگاه نمودند. به هر حال، کثرت آثار تاريخى بازمانده از عصر صفوى در اين شهر از يک سو و گزارشات سياحان خارجى که در اين عصر از قم ديدن کرده‌اند از سوى ديگر و همچنين شواهد تاريخى و مذهبى ديگر، حکايت از آن دارند که قم در عصر صفويه از نوعى شکوفايى برخوردار بوده است .

هنگامى که افغان‌ها به ايران حمله کردند و با تصرف اصفهان سلسله صفويه را ساقط نمودند، قم نيز دچار خسارات سنگينى شد. زيرا قم خط مقدم دفاع از اصفهان بود. اين امر سبب شده بود که همواره تعداد زيادى از سربازان افغانى در قم مستقر باشند و به آزار و اذيت مردم بپردازند. افغان‌ها تمام مدارس قم را انبار غله و علوفه براى سربازان سواره نظام تبديل کرده بودند و به طور مستمر، منشاء مزاحمت و اذيت محسوب مى‌شدند؛ حتى از نظر اقتصادى نيز مردم را تحت فشار قرار مى‌دادند. نوشته‌اند زمانى که اشرف افغان از نادرشاه در مهماندوست دامغان شکست خورد و به سوى اصفهان گريخت، ‌ هنگام عبور از قم، تمام اشياى گرانبهاى آستانه ٔ حضرت معصومه (س) را به غارت برد. به هر حال در دوره ٔ حضور افغان‌ها در قم، اين شهر به صورت پادگان لشگريان افغان درآمده بود .

نادرشاه افشار نيز، به آزار و اذيت مردم شهر پرداخت. او گروهى از مردم را کشت و گروهى را نيز زندانى نمود. بسيارى هم در پى اين حوادث، شهر قم را ترک کردند .

هنگامى که خاندان زند و قاجار براى تسلط بر ايران با يکديگر ستيز مى‌کردند، مردم قم آسيب فراوان ديدند. در جريان يکى از اين درگيرى‌ها که در سال ۱۲۰۸ هجرى قمرى روى داد، قم تحت تسلط آغامحمدخان قاجار - اولين شاه سلسله قاجارى - درآمد. خان قاجار در اين زمان فجايع زيادى مرتکب شد و با آتش زدن خانه‌ها و کشتن مردم، شهر مذهبى قم را بار ديگر دچار ويرانى و مصيبت کرد .

با کشته شدن آغامحمدخان قاجار، فتحعلى خان برادرزاده ٔ آغامحمدخان که بنا بر وصيت آغامحمدخان مى‌بايست جانشين او بشود، ‌ با مخالفان زيادى مواجه شد .

در اين زمان از هر گوشه ٔ ايران يک مدعى سلطنت سربلند کرد. فتحعلى‌خان که با اين وضع خطرناک مواجه گرديد، نذر کرد که اگر بتواند بر مخالفان خويش فائق آيد و با سرکوب آن‌ها پايه‌هاى سلطنت را استحکام بخشد، به عمران و آبادانى بارگاه و حرم حضرت معصومه (س)‌ بپردازد و لذا فتحعلى شاه بعد از سرکوبى مخالفان، در زمينه ٔ عمران اين شهر، اقداماتى انجام داد .

با اغماض از روش برخى از سلاطين قاجارى، شاهان اين سلسله توجه ٔ مناسبى به اين شهر و بارگاه حضرت معصومه (س) داشتند. شاهان سلسله ٔ قاجاريه داراى اعتقادات مذهبى متعصبانه بودند و از لحاظ استراتژيکى نيز نوعى سياست مذهبى پيشه مى‌کردند تا جامعه و رهبران دينى را نسبت به خويش بدبين نکنند و از تضاد بين حاکميت و نهادهاى دينى و مذهبى پيش‌گيرى کنند. به هر حال در زمان قاجار، اين شهر به نوعى در مسير رونقى مجدد قرار گرفت .

در جنگ جهانى اول، ايران نيز صحنه درگيرى بين دول متخاصم شد. به ويژه غرب و جنوب ايران بيش از هر جاى ديگر به ميدان رزم تبديل گرديد. دامنه ٔ جنگ به قدرى گسترش يافت که حتى نواحى مرکزى ايران را نيز در بر گرفت و قشون روس و انگليس به بهانه‌هاى مختلف ايران را اشغال کردند. در پاييز سال ۱۲۹۴ شمسى، قشون روس به منظور تصرف تهران وارد کرج شد. بدين ترتيب پايتخت به طور جدى در معرض خطر قرار گرفت. نزديک شدن قشون روس به تهران، سبب مهاجرت بسيارى از طبقات مختلف مردم به قم گرديد و هراس شديدى بر پايتخت حاکم شد .

به دنبال اين امر، بسيارى از رجال سياسى، روحانيون و سران احزاب و حتى احمدشاه و اعضاى دربار او به طور محرمانه تصميم گرفتند که از تهران خارج به قم عزيمت کنند . با تمام تلاشى که در مخفى نگهداشتن انتقال پايتخت و مهاجرت بزرگان و درباريان اعمال شد، سفارت روس و انگليس از ماجرا خبردار شدند و با تحت فشار قرار دادن شاه و دربار، طرح انتقال پايتخت را خنثى کردند. با اين وجود، سران برخى از احزاب، تعداد زيادى از نمايندگان مجلس، از رجال سياسى و مذهبى و به طور کلى جمع بسيارى از طبقات مردم به قم مهاجرت کردند. در اين مهاجرت، برخى از نمايندگان سياسى دولت‌هايى که با متفقين مى‌جنگيدند نيز حضور داشتند .

در همين زمان، توسط مهاجرين قم «کميته دفاع ملي» جهت دفاع از ميهن و نبرد با متفقين تشکيل شد. بدين ترتيب اين شهر به يک مرکز سياسى و نظامى عليه روس و انگليس تبديل شد. اين کميته، نخستين گام عملى براى تشکيل «دولت ملي» را فراهم کرد. اين دولت پس از آن که قم با خطر هجوم قشون روس روبرو شد، به کاشان و سپس به اصفهان و سرانجام به کرمانشاه انتقال يافت. اين دولت در کرمانشاه مورد هجوم قواى روس قرار گرفت و از هم پاشيد. لازم به ذکر است که شهيد آيت‌الله مدرس در تشکيلات دولت ملى، سمت وزير عدليه را داشت .

هنگامى که کميته ٔ دفاع ملى در قم تشکيل شد، ژنرال باراتوف فرمانده کل قشون روس، تصميم گرفت اين شهر را به اشغال خود درآورد. بنابراين نيروهاى روسى به سوى قم حرکت کردند. در حوالى قم درگيرى‌هاى متعددى بين نيروهاى کميته ٔ دفاع ملى و روس‌ها به وقوع پيوست و در نتيجه، قواى ملى از رباط کريم، ساوه و قم عقب‌نشينى کردند. قواى روس به نزديک شهر قم رسيد و کميته ٔ دفاع ملى به ناچار قم را ترک کرد و به سوى کاشان رفت .

نزديک شدن قواى روس و انتقال کميته ٔ دفاع ملى به کاشان، باعث هراس زيادى در بين مردم گرديد؛ زيرا آن‌ها سرکوب مردم تبريز توسط قواى روس را هنوز از ياد نبرده بودند. به هر حال در ۱۴ دى ۱۲۹۴ شمسى، قم به اشغال نيروهاى روسى درآمد .

در دهه‌هاى بعدى نيز قم از جمله مناطقى بود که مورد توجه ويژه مردم از يک طرف و درباريان از طرف ديگر قرار داشت. حکومت و درباريان به لحاظ سياسى هميشه قم را مورد توجه قرار مى‌دادند و مردم نيز به لحاظ اعتقادات مذهبى اين شهر مقدس را گرامى مى‌داشتند .

در حال حاضر، قم يکى از مراکز مهم تشيع در ايران و جهان است و علما و محدثين نامى از آنجا برخاسته‌اند. وجود حوزه علميه قم اهميت مذهبى اين شهر را بيش از پيش فزونى بخشيده است. حوزه علميه قم در سال ۱۳۴۰ هجرى قمرى با آمدن حاج شيخ عبدالکريم حائرى به اين شهر بنيان گذاشته شد. در سال‌هاى بعد با ورود علماى ديگر، حوزه‌هاى علمى و روحانى کنونى قم تأسيس و توسعه يافتند .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:01 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

 

استان قم ( ۳ )

   وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان

براساس نتايج سرشمارى عمومى نفوس و مسکن مرکز آمار ايران در آبان‌ماه ۱۳۷۵ ، جمعيت استان قم در آبان برابر ۰۴۴ ‚ ۸۵۳ نفر بوده است. از اين تعداد ۹۱/۱۶ درصد در نقاط شهرى، ۸/۸۲ درصد در نقاط روستايى سکونت داشته و بقيه غيرساکن بوده‌اند. در همين سال از کل جمعيت استان ۱۹۰ ‚ ۴۳۷ نفر مرد و ۸۵۴ ‚ ۴۱۵ نفر زن بوده‌اند . به عبارت ديگر، در اين استان در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ‌ ۱۰۵ نفر مرد وجود داشته است. از جمعيت اين استان ۴۰/۴ درصد در گروه سنى کمتر از ۱۵ سال، ۵۵/۵۶ درصد در گروه سنى ۶۴-۱۵ سال و ۳/۹۲ درصد در گروه سنى ۶۵ سال و بيشتر قرار داشته‌اند و سن بقيه افراد نيز نامشخص بوده است .

از کل جمعيت استان ۹۹/۷۶ درصد را مسلمانان تشکيل مى‌دهند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۷۵ درصد و در نقاط روستايى ۹۹/۹۴ درصد است .

در فاصله سال‌هاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ حدود ۲۱۸ ‚ ۱۳۷ نفر به استان وارد و يا در داخل آن جابه‌جا شده‌اند. محل اقامت قبلى ۷۷/۸۰ درصد مهاجران از ساير استان‌ها و ۱۰/۳۹ درصد آن‌ها در شهرستان محل سرشمارى بوده است. محل اقامت قبلى بقيه افراد، خارج از کشور يا اظهار نشده بوده است. مقايسه محل اقامت قبلى مهاجران با محلى که در آن سرشمارى شده‌اند نشان مى‌دهد، ۳۳/۶۲ درصد از روستا به شهر، ۴۷/۷۱ درصد از شهر به شهر، ۱/۵۷ درصد از روستا به روستا و ۵/۲۹ درصد از شهر به روستا در طى سالهاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ مهاجرت کرد‌ه‌اند .

در آبان‌ماه ۱۳۷۵ از ۰۶۰ ‚ ۷۳۹ نفر جمعيت ۶ سال و بيشتر استان، ۸۱/۸۷ درصد باسواد بوده‌اند. نسبت باسوادى در گروه سنى ۱۴-۶ سال ۹۵/۹۸ درصد و در گروه سنى ۱۵ سال و بيشتر ۷۵/۴۵ درصد بوده است. در بين افراد لازم‌التعليم ( ۱۴-۶ سال ) نسبت باسوادى در نقاط شهرى ۹۶/۲۵ درصد و در نقاط روستايى ۹۳/۰۵ درصد بوده است. در اين استان نسبت باسوادى در بين مردان ۸۶/۵۵ درصد و در بين زنان ۷۶/۹۵ درصد بوده است. اين نسبت در نقاط شهرى براى مردان و زنان به ترتيب ۸۷/۵۷ درصد و ۷۸/۲۸ درصد و در نقاط روستايى ۷۶/۶۲ درصد و ۶۳ درصد بوده است .

براساس سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ ، در استان قم افراد شاغل و افراد بيکار (جوياى کار) در مجموع ۳۲/۳۹ درصد از جمعيت ده سال و بيشتر را تشکيل مى‌داده‌اند . اين نسبت در نقاط شهرى ۳۱/۶۰ درصد و در نقاط روستايى ۴۰/۱۵ درصد بوده است . از جمعيت فعال اين استان ۹۰/۳۴ درصد را مردان و ۹/۶۶ درصد را زنان تشکيل مى‌داده‌اند. بيش‌ترين ميزان فعاليت مربوط به گروه سنى ۴۴-۴۰ سال با ۵۰/۷۵ درصد و کم‌ترين ميزان مربوط به گروه سنى ۱۴-۱۰ سال با ۴/۳۲ درصد بوده است . بالاترين ميزان فعاليت براى مردان مربوط به گروه سنى ۴۴-۴۰ سال با ۹۰/۵۴ درصد و براى زنان مربوط به گروه سنى ۲۴-۲۰ سال با ۱۰/۲۸ درصد بوده است .

بر طبق همين سرشمارى، از شاغلان ۱۰ سال و بيشتر استان ۸/۲۳ درصد در گروه عمده کشاورزى، ۴۶/۲۵ درصد در گروه عمده خدمات و ۴۲/۵۶ درصد در گروه عمده صنعت و ۲/۹۶ درصد نيز در ساير گروه‌هاى اقتصادى به کار اشتغال داشته‌اند. اين نسبت‌ها در نقاط شهرى به ترتيب ۳/۴۷ ، ۴۸/۷۴ ، ۴۴/۷۸ و ۳ درصد و در نقاط روستايى ۴۴/۳۲ ، ۲۷/۴۱ ، ۲۵/۶۹ و ۲/۵۸ درصد بوده است. توزيع نسبى شاغلان ۱۰ سال و بيشتر، برحسب گروه‌هاى عمده فعاليت نشان مى‌دهد که در نقاط شهرى گروه عمده خدمات و در نقاط روستايى گروه عمده کشاورزى بيشترين تعداد افراد شاغل را به خود اختصاص داده‌اند .

اساس اقتصاد استان قم بر پايه کشاورزى، دامدارى و صنعت ‌(دستى و ماشيني) استوار گرديده است. کشاورزى در اين استان به صورت تلفيقى انجام مى‌گيرد. بدين صورت که هر کشاورز علاوه بر فعاليت در بخش کشاورزى، قطعه زمينى را نيز به احداث باغ اختصاص داده و يا تعدادى گوسفند و بز نگهدارى مى‌کند. فرآورده‌هاى کشاورزى استان شامل: گندم، جو، پنبه، چغندرقند، ذرت‌، آفتابگردان و تره‌بار است که در ميان محصولات فوق، کشت جو از اهميت زياد برخوردار است. آب اراضى کشاورزى از رودخانه‌هاى قم‌رود و قره‌چاى تأمين مى‌شود .

باغدارى نيز از جمله فعاليت‌هاى مردم استان قم است و مهم‌ترين محصولات باغى آن عبارتند از: آلبالو، انار، ‌ گيلاس، آلوچه و آلو، هلو، زردآلو، انجير، ‌ گردو، فندق، بادام و سنجد که بعضى به صورت تازه و بعضى به صورت خشکبار صادر مى‌‌گردد .

دامدارى نيز از دير زمان در استان قم رايج بوده و برخى از ايلات و عشاير استان‌هاى غربى کشور زمستان‌ها را در اين استان مى‌گذرانند. علاوه بر اين‌ها پرورش گاو و گوسفند به صورت صنعتى و سنتى نيز در سطح استان رونق قابل توجهى دارد . پرورش طيور نيز در استان رواج دارد و به دو روش سنتى و صنعتى صورت مى‌گيرد .

در زمينه ٔ صنعت، استان قم با توجه به امکاناتى که در سال‌هاى اخير در آن به وجود آمده است و بين دو قطب «صنايع مونتاژى و وابسته در تهران» و «صنايع نسبتاً بنيادى در اصفهان» قرار گرفته، به محل فعاليت صنعتگران در رشته‌هاى ميانى و معدنى تبديل شده است. صنايع کانى غيرفلزى پايه و اساس صنعت استان قم را تشکيل مى‌دهند و توليدات آن‌ها به اقصى نقاط کشور صادر مى‌گردد. به طورى که در حال حاضر بيش از هزار واحد توليدى در قم مشغول به توليد گچ، ‌ آجر، آهک، سنگ و پودر سنگ مى‌باشد و محصولات آن‌ها علاوه بر تأمين نيازهاى استان به ساير نقاط به ويژه تهران نيز صادر مى‌گردد. در مراحل بعدى صنايع غذايى، شيميايى، ‌ دارويى، ‌ چوبى، فلزى، نساجى و سلولزى قرار دارد که شامل تعداد زيادى کارخانجات و کارگاه‌هاى مختلف مى‌شود .

از ديگر فعاليت‌هاى اقتصادى استان قم صنايع دستى است که اهم آن‌‌ها مشتمل بر : قالى‌بافى، ‌ منبت‌کارى، ‌ درودگرى و تهيه سوهان است و در اين ميان منبت‌کارى و قالى‌بافى اهميت ويژه‌اى دارد، ‌ به طورى که قالى‌هاى طرح قم از ارزش خاصى برخوردار است و در بازارهاى داخل و خارج از کشور طرفداران زيادى دارد .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:02 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها


استان البرز( کرج )
 
توضیح : این استان به تازگی به مرکزیت شهرستان کرج از استان تهران جدا شده وهنوز در آغاز راه استان شده میباشد به همین لحاظ به اختصار در مورد جغرافیای شهرستان کرج مواردی را ذکر میکنم
 

محل و مختصات جغرافیایی شهرستان کرج

شهرستان کرج به مرکزیت شهر کرج بزرگ، با وسعت 457،2 کیلومتر مربع، دومین شهرستان استان تهران محسوب می گردد. بر اساس قانون تقسیمات کشوری ایران، شهرستان کرج از سال 1316 هجری شمسی تا 1333 هجری شمسی به عنوان یکی از بخش های تابعه شهرستان تهران محسوب گردیده و در بهمن ماه سال 1333 هجری شمسی به شهرستان تبدیل گردیده است. این شهرستان از نظر موقعیت جغرافیایی از شمال به استان مازندران، از خاور به شهرستان های شمیرانات و تهران، از جنوب به شهرستان های زرندیه (مأمونیه) و شهریار، از جنوب غربی به شهرستان بوئین زهرا و از غرب به شهرستان ساوجبلاغ (هشتگرد) و شهرستان نظرآباد محدود است. شهرستان کرج در بین طول جغرافیایی 11 50 تا 29 51 و عرض جغرافیایی 31 35 تا 12 36   قرار دارد و بلندترین قله این شهرستان به نام کوه ونتار به ارتفاع 941، 3 متر از سطح دریا در البرز مرکزی و در 8 کیلومتری شمال آسارا واقع گردیده است.

طی سه دوره سرشماری رسمی که در سال های 1345(024، 232 نفر) و 1355 (019، 439 نفر ) و 1365 (053، 171، 1 نفر ) برگزار گردیده، و مقایسه آن با سرشماری آبان ماه سال 1375 نشان دهنده رشد بسیار سریع جمعیت شهرستان کرج میباشد، به طوری که میزان جمعیت آن در طی سال های 1345 تا 1375 به 5 برابر رسیده است. یکی از عوامل این افزایش، مهاجرت روزافزون بخشی از جمعیت شاغل در تهران جهت سکونت به این شهرستان می باشد.

جمعیت شهرستان کرج طبق سرشماری آبان ماه سال 1375 بالغ بر 172، 161، 1 نفر می باشد. از کل جمعیت شهرستان کرج، 228، 980 نفر در شهرها و 944، 180 نفر در روستاها سکونت دارند، که از این تعداد 066، 598 نفر مرد و 106، 563 نفر زن بوده اند و همچنین تراکم جمعیت 6/472 نفر در کیلومتر مربع بوده است. در حال حاضر این شهرستان از 7 شهر، 3 بخش، 7 دهستان و 268 آبادی (192 آبادی دارای سکنه و 176 آبادی خالی از سکنه) تشکیل شده است.(1382)

شهرهای تابعه شهرستان کرج عبارتند از: کرج( شهر، مرکز شهرستان کرج، استان تهران، 48 کیلومتر غرب شمالی تهران، ارتفاع از سطح دریا 1360 متر «حد فاصل فلکه اول و دوم خیابان آزادی» کنار رودخانه کرج، در مسیر تهران-چالوس و تهران- قزوین)، ماهدشت (شهر، بخش مرکزی شهرستان کرج، استان تهران، 26 کیلومتری جنوب باختر شهر کرج، ارتفاع از سطح دریا 185، 1 متر، در مسیر کرج به اشتهارد، نام پیشین: مردآباد و شاهدشت)، اشتهارد (شهر، مرکز بخش اشتهارد، شهرستان کرج، استان تهران، 68 کیلومتری جنوب غربی کرج، ارتفاع از سطح دریا170،1 متر، در مسیر کرج به بوئین زهرا و همدان، 30کیلومتر خاور جنوبی بوئین زهرا)، مشکین دشت (شهر، بخش مرکزی شهرستان کرج، استان تهران، 7کیلومتری جنوب کرج، ارتفاع از سطح دریا 1،235 متر، در مسیر کرج- ملارد، نام پیشین: مشکین آباد، کمال شهر(شهر، بخش مرکزی شهرستان کرج، استان تهران، 15 کیلومتری شمال باختری کرج، ارتفاع از سطح دریا: 270، 1 متر، در مسیر کرج به قزوین، نام پیشین: کمال آباد)، محمدشهر (شهر، بخش مرکزی شهرستان کرج، استان تهران، 5 کیلومتری جنوب غربی کرج، ارتفاع از سطح دریا 235، 1 متر، در مسیر ماهدشت- کرج، نام پیشین: محمدآباد) و شهر جدید گرمدره (شهر، بخش مرکزی کرج، استان تهران، در مسیر کرج به تهران)

نواحی شمالی این شهرستان را کوه های البرز مرکزی و دره رودخانه کرج پوشانیده که به ارتفاع آن روبه شمال افزوده می شود. مهم ترین کوه های این شهرستان که در همین ناحیه کوهستانی قرار دارند، عبارتند از: کوه ونتار(آسارا) (941، 1 متر)، کوه سیکنو (936، 3 متر)، کوه هفت خان ( 847، 3 متر) و کوه کرچان( 722، 3 متر).

رودخانه های شهرستان کرج عبارتند از: آب لانیز، برغان، سیدک، آب ورزن، مورود، کرج، وارنگه رود، ولایت رود و آب شهرستانک.

امروزه سطح جنگل ها و مراتع طبیعی شهرستان کرج بالغ بر 590، 141 هکتار برآورد گردیده است، همچنین طبق آمارهای سال 1380 سطح زیر کشت سالانه و دائمی 526، 11 هکتار می باشد.

از مهم ترین فرآورده های کشاورزی شهرستان کرج می توان به گندم، جو، لوبیا، نخود، پیاز، سیب زمینی، گوجه فرنگی و سایر سبزیجات، گلابی، گردو، گیلاس، سیب درختی، آلبالو، زردآلو و توت اشاره نمود.
آب و هوای این شهرستان در نواحی شمالی معتدل مایل به سرد و در دشت جنوبی معتدل است و از نظر بارندگی جزو نواحی خشک محسوب می گردد.تعداد روزهای یخبندان آن در سال 1380 بالغ بر 41 روز و میزان بارندگی آن در همان سال 6/169 میلیمتر بوده است.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:10 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها


استان کردستان
 

   موقعيت جغرافيايى و تقسيمات سياسى استان

استان کردستان با وسعتى معادل ۲۰۳ ‚ ۲۸ کيلومترمربع در غرب ايران و در مجاورت بخش شرقى کشور عراق قرار دارد. اين استان که در دامنه‌ها و دشت‌هاى پراکنده ٔ سلسله جبال زاگرس ميانى قرار گرفته است، ‌ از شمال به استان‌هاى آذربايجان غربى و زنجان، ‌ از شرق به همدان و زنجان، از جنوب به استان کرمانشاه و از غرب به کشور عراق محدود است. استان کردستان بين ۳۴ درجه و ۴۴ دقيقه تا ۳۶ درجه و ۳۰ دقيقه عرض شمالى و ۴۵ درجه و ۳۱ دقيقه تا ۴۸ درجه و ۱۶ دقيقه طول شرقى از نصف‌النهار گرينويچ قرار گرفته است .

استان کردستان براساس آخرين تقسيمات کشورى در سال ۱۳۷۵ ، داراى ۸ شهرستان، ۱۲ شهر، ۲۱ بخش، ۷۸ دهستان و ۱۷۶۵ آبادى داراى سکنه بوده است. شهرستان‌هاى اين استان عبارتند از: بانه، بيجار، ديواندره، سقز، سنندج، قروه، کامياران و مريوان . در حال حاضر استان کردستان با مجموعه ٔ شهرها، روستاها و عشايرى که در اقصى نقاط آن پراکنده شده و استقرار يافته‌اند، به يکى از نواحى در حال توسعه غرب کشور تبديل شده و از پتانسيل‌هاى توريستى و تفرجگاهى قابل‌توجهى برخوردار است .

   جغرافياى طبيعى و اقليم استان

استان کردستان منطقه‌اى کاملاً کوهستانى است که از مريوان تا دره ٔ قزل اوزن و کوه‌هاى زنجان جنوبى در مشرق گسترده شده است. ناهموارى‌هاى اين استان که تحت عنوان ناحيه ٔ کوهستانى کردستان مرکزى بررسى مى‌شود، مشتمل بر دو بخش غربى و شرقى است. اين دو قسمت از نظر شکل پستى و بلندى و جنس زمين متفاوتند .

قسمت وسيعى از سنندج، مريوان و سرزمين‌هاى اطراف آن‌ها تا جنوب کردستان بخش کوهستانى غربى را تشکيل مى‌دهد. در اين ناحيه، يکنواختى و سستى جنس زمين اَشکال مشابهى را به وجود آورده که از ويژگى‌هاى آن کوه‌هاى گنبدى شکل با شيب يکنواخت و ملايم همراه با درّه‌هاى باز است. اين يکنواختى را طبقات آهکى سخت و سنگ‌هاى درونى که بين لايه‌هاى سست ظاهر مى‌شوند، درهم ريخته و آن را به صورت صخر‌ه‌هاى عريان درآورده است. نوع مشخص اين ناهموارى‌ها، ‌ ناحيه کوهستانى چهل چشمه در بين مريوان و سقز است که دنباله ٔ پستى و ‌بلندى‌هاى اين ناحيه را در جنوب و مشرق، تشکيل داده‌اند و دامنه ٔ غربى آن تا داخل کشور عراق کشيده شده است. در اين ناحيه شعبه‌هاى رود قزل اوزن در شرق و شمال شرقى و رود سيران در جنوب چهره ٔ زمين را به طور کامل تغيير داده‌اند .

بخش کوهستانى شرقى، قسمت‌هاى شرقى سنندج را در بر مى‌گيرد و در حد فاصل ناحيه ٔ غربى و شرق، يک رشته از ارتفاعات آتشفشانى شمالى ـ جنوبى را به وجود مى‌آورد. در شرق اين رشته کوه، شهرستان‌هاى قروه و بيجار قرار گرفته‌اند که شکل زمين در آنها با پستى و بلندى‌هاى ناحيه ٔ غربى به کلى متفاوت است. از ويژگى‌هاى اين ناحيه، وجود يک حصار کوهستانى متشکل از سنگ‌هاى دگرگونى و رسوبى است که دشت‌هاى مرتفع هموار و تپه ماهورى را احاطه کرده است. در اين ناحيه به استثناى کوه‌هاى بيجار، دشت‌هاى نسبتاً وسيعى نيز وجود دارد. اين دشت‌ها به وسيله ٔ شعبه‌هاى رود قزل‌اوزن قطع شده و به صورت تپه ماهور در آمده‌اند. مرتفع‌ترين دشت اين ناحيه «هوه‌تو» خوانده مى‌شود که با ۲۲۰۰ متر ارتفاع در شمال سنندج واقع شده است. بلندترين کوه‌هاى اين ناحيه، شاه‌نشين در شمال بيجار، شيدا در مرکز و پنجه على بين قروه و سقز است .

استان کردستان به طورکلى تحت تأثير دو جريان عمده ٔ هواى گرم و سرد قرار دارد و اقليم‌هاى گوناگونى را به وجود مى‌آورد. بيش‌ترين ميزان بارش جوى در ناحيه غربى استان (شهرهاى بانه و مريوان) حدود ۸۰۰ ميلى‌متر در سال و کم‌ترين ميزان بارندگى آن در ناحيه ٔ شرقى حدود ۴۰۰ ميلى‌متر در سال است. ميزان نزولات جوى در قسمت مرکزى استان (شهرهاى سقز و سنندج) نزديک به ۵۰۰ ميلى‌متر در سال است .

تمام قلمرو استان در بهار و تابستان آب و هوايى خنک و معتدل دارد. مقايسه ارقام ميانگين‌ دماى ماه‌هاى مختلف سال در مرکز استان نشان مى‌دهد که متوسط دماى روزانه در ارديبهشت ماه ۱۶/۱ و در مهرماه ۱۶/۹ درجه سانتى‌گراد است . ميانگين دماى ماه‌هاى اين دوره از ۲۲ تا ۲۸ درجه سانتى‌گراد متغير است . اين درجه، دماى مطلوبى براى صنعت گردشگرى مى‌باشد. از اين‌رو ۶ ماه از سال در مرکز استان کردستان براى جريان جهانگردى بهترين و مناسب‌ترين ايام به حساب مى‌آيد .

سردترين ماه سال در شهرستان سنندج، بهمن‌ماه است که حداقل دماى آن به حدود يک درجه زير صفر مى‌رسد. تعداد روزهاى يخبندان در سنندج ۹۲ روز در سال گزارش شده است .

در پهنه ٔ استان کردستان پاره اقليم‌هاى گوناگونى وجود دارد که در زير به انواع و نواحى مشخص آن اشاره مى‌شود :

- دره ٔ ميرآوا (اميرآباد) که زمستان‌هاى سرد و تابستان‌هاى معتدل دارد .

- مسير سنندج به سمت سقز (دشت اوباتو) که زمستان‌هاى فوق‌العاده سرد و تابستان‌هاى معتدل دارد .

- مسير مريوان به بندر دزلى که زمستان‌هاى سرد با يخبندان‌هاى طولانى دارد و در فصل تابستان روزهاى آن گرم و شب‌هاى آن خنک است .

- ناحيه اورامانات که آب و هواى آن مرطوب و معتدل است .

- مسير سنندج به مريوان که اقليمى نيمه خشک و نيمه مرطوب دارد. نفوذ توده‌هاى مرطوب زمستانى و بهارى در مريوان و درياچه زريوار تأثير فراوانى در مرطوب و معتدل شدن هواى اين ناحيه دارد. ميزان رطوبت و بارش مناسب باعث ايجاد جنگل‌هاى انبوه بلوط و گونه‌هاى مختلف درختان جنگلى شده است. پوشش گياهى اين ناحيه مناظرى شگفت‌انگيز و باشکوه دارند .

از آنجا که تنوع اقليمى همراه با ساير شرايط مناسب، از جاذبه‌هاى مهم در صنعت جهانگردى به شمار مى‌رود و جهانگردان خواهان دماى مطلوب و مطبوعى ( ۲۵-۲۲ درجه سانتى‌گراد) هستند، استان کردستان به ويژه در فصول بهار و تابستان از اين نظر بسيار مناسب و داراى قابليت‌هاى جهانگردى ويژه است .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:13 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

 

استان كردستان ( ۲ )

   جغرافياى تاريخى استان

کردها مردمانى آريايى نژادند که چندين هزار سال قبل از ميلاد به اين منطقه مهاجرت کرده‌اند. تاريخ اقوام کرد تا قبل از اسلام چندان روشن نيست. در اسناد سومرى، بابلى، اکدى و آشورى نام اقوامى ديده مى‌شود که شباهت به کلمه ٔ کرد دارد، ولى از همه نزديک‌تر چه از لحاظ زبان‌شناسى و چه از نظر جغرافيايى و چه از نظر توصيفى، نام قومى است به نام «کردوخوي» که در کتاب «سفر جنگي » گزنفون ذکر شده است .

اين قوم در کوه‌ها و دره‌هاى ميان عراق و ارمنستان و مخصوصاً در محلى که امروزه «زخو » ناميده مى‌شود و در ۶۰ کيلومترى شمال غربى موصل در عراق قرار دارد، ساکن بوده‌اند. گزنفون، آنان را به دليرى و چالاکى مى‌ستايد. اين قوم سپاه ده هزار نفرى گزنفون را تا هنگامى که به جلگه‌هاى شمال رسيدند، تعقيب کردند و صدماتى نيز بر آنها وارد آوردند .

« پوليبيوس » ( ۲۰۰-۱۲۰ ق.م) نيز از اقوامى که در قسمت‌هائى از آذربايجان کنونى زندگى مى‌کردند و به نام «کورتييوي» يا «کورتى‌اي» خوانده مى‌‌شدند، ياد مى‌کند . « استرابون» و «ليوي» مى‌گويند که اين اقوام در فارس نيز ساکن بوده‌اند . چنانکه در زمان ساسانيان و اوايل اسلام چادرنشينان کوهستان‌هاى فارس را کرد مى‌خواندند. اگر تاريخ اقوام کرد در پيش از اسلام تاريک و مبهم است، تاريخ آنان در پس از اسلام در پرتو تأليفات مورخان اسلامى تا اندازه‌اى روشن‌تر است، ولى در اين دوره هم، چون از کرد به طور فرعى و ثانوى - ضمن اخبار ممالک اسلامى - سخن به ميان آمده، درباره ٔ تاريخ اين قوم به طور اساسى و مستمر مطلب کاملى نوشته نشده است و فقط در دوره ٔ صفوى نخستين کتاب مهم درباره ٔ قوم کرد و به زبان فارسى تدوين شده که همان «شرفنامه بدليسي » است .

اعراب در تاريخ ۱۶ يا ۲۰ هـ.ق قلعه‌‌ها و استحکامات کردها را تصرف کردند. در ۲۳ هـ.ق که سپاه عرب در ايالت فارس مشغول فتوحات بود، اکراد فارس در دفاع از فسا و دارابجرد شرکت داشتند. فتح شهر «زور» و «داراباذ» که از شهرهاى کردنشين بودند، ‌ در سال ۲۲ هـ.ق صورت گرفت .

ابوموسى اشعرى در سال ۲۵ هـ.ق کردان را سرکوب کرد. در سال ۳۸ هـ.ق اکراد ناحيه ٔ اهواز در قيام «خريت ابن راشد» بر ضد اميرالمومنين على (ع) جانب خريت را گرفتند و پس از قتل خريت عده زيادى از ايشان کشته شدند .

در سال ۹۰ هـ.ق اکراد فارس سر به شورش برداشتند و اين شورش بوسيله «حجاج ابن يوسف ثقفي » سرکوب شد. در سال ۱۴۸ هـ.ق اکراد موصل قيام کردند و منصور خليفه عباسى، « خالد برمکي» را براى سرکوبى آنان به آنجا فرستاد و وى نيز شورش کردها را سرکوب کرد .

در سال ۲۲۴ هـ.ق يکى از پيشوايان اکراد اطراف موصل به نام «جعفر ابن فهرجيس» بر ضد خليفه معتصم سر به شورش گذاشت. خليفه، سردار معروف خود «آيتاخ» را به جنگ او فرستاد. آيتاخ پس از جنگى سخت جعفر را کشت و بسيارى از اکراد را مقتول يا اسير کرد و اميران و زنان و اموال ايشان را به تکريت برد .

در سال ۲۳۱ هـ.ق اکراد به اطراف اصفهان و فارس تاختند. يکى از سرداران ترک خليفه به نام « وصيف»، پس از پيروزى، نزديک به پانصد نفر از آنان را به اسيرى به بغداد برد .

در سال ۲۸۱ هـ.ق چادرنشينان عرب با اکراد در نواحى موصل و ماردين متحد شده و تحت رهبرى « حمدان ابن حمدون» جنگ عليه معتضد را شروع کردند که به کشته شدن و اسارت گروهى از آنان منجر شد. در سال ۳۱۴ هـ.ق در زمان خلافت المقتدر بالله و امارات ناصرالدوله حمدانى، در ناحيه موصل يک بار ديگر کردها سر به شورش برداشتند .

در فاصله ٔ سال‌هاى ۳۲۷ و ۳۴۵ هـ.ق شخصى به نام «ديسم» که از خوارج بود و پدرى عرب و مادرى کرد داشت، با گردآورى کردهاى آذربايجان، با «آل مسافر» و ديگر حکمرانان آذربايجان به جنگ پرداخت و سرانجام گرفتار شد و در زندان درگذشت .

در قرن‌هاى چهارم، پنچم و ششم هجرى، «شداديان» که کرد بودند حکومت‌هاى مستقلى را در نواحى کردنشين تشکيل دادند. خاندان شدادى از قبيله ٔ روادى بودند و دولت معروف ايوبى در مصر و شام از همين خاندان برخاستند .

در سال ۳۵۹ هـ.ق عضدالدوله ديلمى با کردهاى موصل درگير شد و پس از غلبه، قلاع آنها را ويران کرد و همه ٔ سران کرد را به قتل رسانيد .

در سال ۳۷۳ هـ.ق « محمد بن غانم» همراه کردان برزکانى در حوالى قم عليه فخرالدوله ديلمى سر به شورش برداشت، ليکن فخرالدوله به وسيله ٔ «بدربن حسنويه» با وى از در صلح و آشتى درآمد، اما ديرى نپائيد که سپاهى را روانه ٔ سرکوبى وى کرد. محمدبن غانم در اين پيکار شکست خورد و به اسارت سپاهيان فخرالدوله درآمد و در اسارت در گذشت .

يکى از رويدادهاى مهم دوران زمامدارى شرف‌الدوله ديلمى ( ۳۷۲-۳۷۹ هـ.ق) پيکار او در سال ۳۷۷ هـ.ق با بدربن حسنويه در کرمانشاه است که به پيروزى بدر و شکست شرف‌الدوله منجر شد. در نتيجه بدربن حسنويه بر قسمت مهمى از عراق عجم مسلط شد. وى در سال ۴۰۵ هـ.ق به دست طايفه‌اى کرد که «جورقان» نام داشت، کشته شد. شمس‌الدوله پسر فخرالدوله ديلمى بلافاصله متصرفات وى را ضميمه ٔ قلمرو خود کرد. شاپور خواست (خرم‌آباد)‌، دينور، بروجرد، نهاوند، ‌ اسدآباد و قسمتى از اهواز از جمله ٔ متصرفات او بودند .

ظاهراً اصطلاح کردستان را سلاجقه براى تميز نواحى کردنشين از ولايت جبال عراق وضع کردند و آن ايالتى بود مشتمل بر سرزمين‌هاى بين آذربايجان و لرستان و قسمتى از اراضى سلسله جبال زاگرس که مرکز آن نيز در ابتدا ناحيه ٔ بهار در ۱۸ کيلومترى شمال غربى همدان و بعدها چمچال در نزديک کرمانشاه امروزى بود .

شهرهاى کردستان در زمان حمله ٔ مغول از قتل و غارت مصون نماند. در زمان تيمور و ترکمانان قره قويونلو و آق قويونلو، کردستان و دياربکر ميدان تاخت و تاز سپاهيان تيمور و ترکمانان شد .

شاه اسماعيل اول - مؤسس سلسله ٔ صفويه - به علت اين که کردها پيرو مذهب تسنن بودند، چندان روابط حسنه‌اى با آنها نداشت، درمقابل، سلاطين عثمانى در تقويت هر چه بيشتر کردان مى‌کوشيدند. در دوره ٔ صوفيه دولت ايران به قسمت وسيعى از کردستان آن روز تسلط داشت که دامنه‌هاى شرقى کوه‌هاى زاگرس را در بر مى‌گرفت .

با تشکيل سلسله ٔ زنديه، براى نخستين بار در تاريخ ايران سلسله‌اى کرد نژاد به سلطنت رسيد . در اواخر سلسله ٔ زنديه نيز طايفه ٔ دنبلى که يکى از طوايف بزرگ کرد بود، قسمتى از آذربايجان غربى را در تصرف داشتند و مرکز حکومت و قدرت آنها شهر خوى بود .

در قرن نوزدهم ميلادى بارها کردها در خاک عثمانى ميل باطنى خود را براى رسيدن به استقلال و تشکيل دولتى کرد زبان ظاهر کردند. در سال ۱۸۷۸ ميلادى شيخ عبيدالله نقشبندى به فکر تأسيس کردستان مستقل تحت حمايت دولت عثمانى افتاد. در سال ۱۸۸۰ ميلادى طرفداران وى، اطراف اروميه، ساوجبلاغ، مراغه و مياندوآب را به تصرف خود درآوردند و سپاهيان ايران به زحمت توانستند تجاوز آنان را دفع کنند .

در سال ۱۹۴۶ ميلادى قاضى محمد همزمان با حضور قواى متفقين در ايران و حمايت دولت روسيه شوروى از او، جمهورى خلق کردستان را که مرکز آن مهاباد بود، ‌ تشکيل داد . پس از تخليه ٔ کامل ايران از قواى متفقين و اعزام ارتش دولت مرکزى به نواحى آذربايجان و کردستان، اين شورش و جمهورى ناشى از آن نيز از هم پاشيد .

کردستان امروزى يکى از نواحى و استان‌هاى مهم و استراتژيک سرزمين ايران به شمار مى‌رود و همچنان رو به توسعه و رشد است .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:16 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

 

استان كردستان ( 3)

   وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان

طبق نتايج سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ ، جمعيت استان کردستان ۳۸۳ ‚ ۳۴۶ ‚ ۱ نفر بوده است که از اين تعداد ۵۲/۴۲ درصد در نقاط شهرى و ۴۷/۵۸ درصد در نقاط روستايى سکونت داشته‌اند. از جمعيت فوق، ۱۶۵ ‚ ۶۸۵ نفر مرد و ۲۱۸ ‚ ۶۶۱ نفر زن بوده‌اند. در اين استان در مقابل هر ۱۰۰ نفر زن، ۱۰۴ نفر مرد وجود داشته است. از جمعيت اين استان ۴۲/۷۶ درصد در گروه سنى کمتر از ۱۵ ساله، ۵۳/۶ درصد در گروه سنى ۶۴-۱۵ ساله و ۴/۱۸ درصد در گروه سنى ۶۵ ساله و بيشتر قرار داشته‌اند و سن بقيه افراد نيز نامشخص بوده است .

در سال مذکور، از جمعيت استان ۹۹/۹۰ درصد را مسلمانان تشکيل مى‌داده‌اند. اين نسبت در نقاط شهرى ۹۹/۸۶ درصد و در نقاط روستايى ۹۹/۹۴ درصد بوده است .

در فاصله سال‌هاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ ، ۹۰۹ ‚ ۲۴۳ نفر به استان وارد و يا در داخل آن استان جابجا شد‌ه‌اند. مقايسه محل اقامت قبلى مهاجران با محلى که در آن سرشمارى شده‌اند، نشان مى‌دهد که ۴۷/۰۹ درصد از مهاجران از روستا به شهر، ۲۵/۴۱ درصد از شهر به شهر، ۱۰/۹۳ درصد از روستا به روستا و ۱۲/۴۲ درصد از شهر به روستا در طى ۱۰ سال قبل از سرشمارى آبان ۱۳۷۵ مهاجرت کرده‌اند. بيشترين تعداد مهاجران وارد شده و يا جابجا شده در نقاط شهرى مربوط به ۸ سال قبل از سرشمارى در حدود ۲۲/۶۰ درصد و براى نقاط روستايى مربوط به کمتر از يکسال قبل از سرشمارى حدود ۲۰/۲۵ درصد بوده است .

در آبان ماه همان سال، از جمعيت ۶ ساله و بيشتر استان، بيش از ۶۸ درصد باسواد بوده‌اند. نسبت باسوادى در گروه سنى ۱۴-۶ ساله ۹۱/۵۹ درصد و در گروه سنى ۱۵ ساله و بيشتر ۵۶/۸۹ درصد بوده است. در بين افراد لازم‌التعليم ( ۱۴-۶ ساله)، ‌ نسبت باسوادى در نقاط شهرى ۹۵/۸۸ درصد و در نقاط روستايى ۸۷/۰۷ درصد بوده است. در اين سال نسبت باسوادى استان در بين مردان ۷۸/۷۹ درصد و در بين زنان ۵۷/۴۱ درصد بوده است. اين نسبت در نقاط شهرى براى مردان و زنان به ترتيب ۸۵/۲۱ درصد و ۶۷/۸۱ درصد و در نقاط روستايى ۷۱/۱۸ درصد و ۴۵/۹۶ درصد بوده است. در همان سال از جمعيت استان، ۸۷/۷۶ درصد از کودکان، ۷۱/۴۷ درصد از نوجوانان و ۷۶/۲۶ درصد از جوانان به تحصيل اشتغال داشته‌اند .

در آبان‌ماه ۱۳۷۵ ، در اين استان، ‌ افراد شاغل و افراد بيکار (جوياى کار) در مجموع ۳۶/۹۵ درصد از جمعيت ده ساله و بيشتر را تشکيل مى‌داده‌اند. اين نسبت در نقاط شهرى ۳۴/۳۲ درصد و در نقاط روستايى ۴۰/۰۴ درصد بوده است. از جمعيت فعال اين استان، ۸۹/۲۵ درصد را مردان و ۱۰/۷۵ درصد را زنان تشکيل مى‌داده‌اند. بيشترين ميزان فعاليت، مربوط به گروه سنى ۴۴-۴۰ ساله با ۵۳/۸۲ درصد و کمترين ميزان مربوط به گروه سنى ۱۴-۱۰ ساله با ۷/۳۸ درصد بوده است. بالاترين ميزان فعاليت براى مردان مربوط به گروه سنى ۳۹-۳۵ ساله با ۹۷/۲۴ درصد و براى زنان مربوط به گروه سنى ۲۴-۲۰ ساله با ۱۲/۶۵ درصد است .

در سال مذکور، از شاغلان ده ساله و بيشتر استان، ۳۷ درصد در گروه عمده ٔ کشاورزى، ۲۸/۹۴ درصد در گروه عمده ٔ صنعت ۳۸/۰۲ درصد در گروه عمده ٔ خدمات و ۱/۰۴ درصد اظهار نشده گزارش شده‌اند. اين نسبت‌ها در نقاط شهرى به ترتيب ۴/۳۵ درصد، ۳۲/۰۳ درصد، ۶۲/۳۳ درصد و ۱/۲۸ درصد و در نقاط روستايى به ترتيب ۵۹/۲۱ درصد، ۲۵/۹۰ درصد، ۱۴/۱۰ درصد و ۰/۷۹ درصد گزارش شده است .

در ترکيب اجتماعى استان کردستان جامعه ٔ عشايرى جايگاه ويژه‌اى دارد. عشاير اين استان از طوايف قديمى کرد ايران هستند که با زبان کردى سخن مى‌گويند و اکثريت آنان اسکان يافته‌اند و عمدتاً به دامپرورى مى‌پردازند .

عشاير کردستان بيشتر در مناطق بانه، ‌ سقز، مريوان، ديواندره، سنندج و اورامانات که کوهستان‌هاى بلند و دره‌هاى عميق دارد به سر مى‌برند. کوچ اين طوايف، کوتاه و محدود است و غالباً در کوهپايه‌هاى محل زندگى خود رمه‌گردانى مى‌کنند. اکثريت عشاير کردستان به زندگى کشاورزى و دامدارى اشتغال دارند و بخشى از آن‌ها نيمه کوچنده هستند و در داخل استان و حواشى نقاط مرزى جابه‌جا مى‌شوند. مهم‌ترين ايلات کردستان عبارتند از: شيخ اسماعيلى، دراجى، سورسورى، لک، ‌ کوماسى، گلباغى، منمى و قال قالي .

استان کردستان از لحاظ اقتصاد کشاورزى از مناطق قابل توجه و از لحاظ دامپرورى يکى از قطب‌هاى اساسى دامدارى کشور است. توليدات کشاورزى اين استان را به ترتيب اهميت، گندم، ‌ جو و حبوبات تشکيل مى‌دهد و با توجه به شرايط طبيعى، فعاليت‌هاى کشاورزى آن به شکل ديمى و آبى صورت مى‌پذيرد. از ميان دام‌‌ها، گوسفند و بره بيش‌ترين اهميت و تعداد را دارد. از ديگر فعاليت‌هايى که در اين استان انجام مى‌گيرد، ‌ پرورش زنبور عسل است که در کردستان از رونق بسزايى برخوردار است .

فعاليت‌هاى صنعتى استان کردستان در مقايسه با ساير استان‌‌هاى کشور بسيار محدود است و از مناطق توسعه نيافته ٔ صنعتى کشور به شمار مى‌رود. صنايع استان کردستان به دو گروه ماشينى و دستى تقسيم مى‌شوند :

- صنايع ماشينى: استان مشتمل بر گروه‌هاى صنايع کانى غيرفلزى، شيميايى، سلولزى، نساجى و چرم، ‌ غذايى، برق و الکترونيک مى‌باشند .

- صنايع دستى : استان بسيار متنوع‌اند و قدمتى ديرينه دارند. در حال حاضر در نقاط شهرى و روستايى کردستان عده کثيرى به توليد محصولات گوناگون دستى که هم مصرف خانگى و هم ارزش تجارى دارند مشغول هستند. اهم اين صنايع دستى عبارتند از : فرشبافى، گليم‌‌بافى، نساجى، نازک‌کارى چوب، گيوه‌دوزى، خراطى، سوزن‌دوزى، قلاب‌دوزى، پولک‌دوزى، ‌ منجوق‌دوزى و ساخت زينت‌آلات محلى .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:27 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

استان كرمان

 

   موقعيت جغرافيايى و تقسيمات سياسى استان

استان کرمان در جنوب شرقى ايران واقع شده است. از شمال با استان‌هاى خراسان و يزد، از جنوب با استان هرمزگان، از شرق با سيستان و بلوچستان و از غرب با استان فارس همسايه است. مساحت اين استان حدود ۰۶۹ ‚ ۱۷۵ کيلومترمربع است و بين ۵۵ درجه و ۲۵ دقيقه تا ۳۲ درجه عرض شمالى و ۲۶ درجه و ۵۳ دقيقه تا ۲۹ درجه و ۵۹ دقيقه طول شرقى از نصف‌النهار گرينويچ قرار گرفته است . استان کرمان بعد از استان خراسان دومين استان پهناور کشور است و حدود ۱۱ درصد از خاک ايران را در بر گرفته است. اين استان يکى از مرتفع‌ترين استان‌هاى کشور است، و شهرستان بافت آن با ۲۲۵۰ متر ارتفاع از سطح دريا مرتفع‌ترين شهرستان استان مى‌باشد. براساس آخرين تقسيمات کشورى استان کرمان مشتمل بر ۱۰ شهرستان، ۷ شهر و ۳۱ بخش است. شهرستان‌هاى آن عبارت‌اند از: بافت، بردسير، بم، جيرفت، رفسنجان، زرند، سيرجان، شهر بابک، کرمان و کهنوج .

   جغرافياى طبيعى و اقليم استان

استان کرمان در جنوب شرقى ايران قرار گرفته است و ارتفاعات آن دنباله ٔ رشته‌کوه‌هاى مرکزى ايران است که از چين‌خوردگى‌هاى آتشفشانى آذربايجان شروع مى‌شود و تا بلوچستان امتداد دارد و دنباله ٔ آن چندين بار در فلات مرکزى به وسيله حوزه‌هاى پست داخلى و کوير قطع مى‌شود. زمان تشکيل اين چين‌خوردگى‌‌ها با پيدايش فلات داخلى و عقب‌نشينى درياى تتيس همراه است. به دنبال حرکات کوه‌زايى و باز شدن دهانه‌هاى آتشفشانى، کف درياى تتيس نيز بالا آمد و آب درياهاى اطراف نيز بر اثر تبخير شديد و تراکم رسوبات آن خشک شد و قشر ضخيمى از رسوبات نمک دريا روى آن‌ها به جاى ماند و کويرهاى کنونى (کوير لوت) را تشکيل داد. در نواحى پست، ذرات حاصله از متلاشى شدن و فرسايش کوهستان‌ها، روى هم انباشته شد که با وزش باد به حرکت در مى‌آيند و تپه‌هاى متحرک شنى را به وجود مى‌آورند . رشته‌کوه‌هاى مرکزى در اين منطقه دشت‌هاى وسيع استان را از يکديگر جدا مى‌سازند. اين کوه‌ها به طور کلى ۲ رشته ٔ عمده هستند که از شمال ‌غربى به جنوب شرقى کشيده شده‌اند و مهم‌ترين آن رشته‌کوه‌هاى بشاگرد کوهبنان است . اين رشته‌کوه‌ها دنباله ٔ کوه‌هاى جندق و بيابانک هستند که تا کرمان و بم گسترش يافته‌اند . از قلل مهم آن مى‌توان به کوه‌هاى کوهبنان، طغرل‌الجرد (تخ‌راجه ) ، ‌ پلوار، سيرچ، ابارق و تهرود اشاره کرد که بزرگ‌ترين حايل بين مناطق کوير با ساير مناطق استان مى‌باشند . رشته ٔ دوم کوه‌هايى است که از يزد تا کرمان و چاله جازموريان کشيده شده‌اند و به موازات رشته ٔ ‌اول امتداد دارند. از ارتفاعات مهم اين رشته نيز مى‌توان کوه‌هاى مدوار، ‌ شهر بابک، کوه پنج، چهل تن، ‌ لاله‌زار، هزار بحر ‌آسمان، جبال بارز و شهسواران را نام برد . در قسمت جنوب شهرستان کهنوج نيز رشته‌کوه‌هاى بشاگرد، دنباله ٔ رشته‌کوه‌هاى زاگرس قرار دارند و اين منطقه را از استان هرمزگان جدا مى‌سازند . وجود ارتفاعات و پستى و بلندى‌هايى در منطقه و شرايط خاص اقليمى، آب و هواى متفاوتى در نواحى مختلف استان به وجود آورده است. نواحى شمال و شمال غربى و مرکزى داراى آب و هواى خشک و معتدل است و نواحى جنوبى و جنوب شرقى آب و هواى گرم و نسبتاً مرطوب دارد. مقدار باران و ريزش‌هاى جوى بسيار متغير و کم است . بيشترين باران در منطقه ٔ جيرفت مى‌بارد. اراضى مرتفع و بادگير توأم با طوفان و گرد و غبار است. آب و هواى شهر کرمان خشک و نيمه معتدل است . براساس گزارش سازمان هواشناسى در سال ۱۳۷۰ حداکثر مطلق درجه ٔ حرارت ۳۹/۶ درجه سانتى‌گراد، حداقل مطلق درجه ٔ حرارت ۱۷- درجه ٔ سانتى‌گراد و تعداد روزهاى يخبندان ۷۹ روز بوده است . اين گزارش حاکى از آن است که متوسط درجه ٔ حرارت استان در ماه‌هاى ارديبهشت، خرداد، مرداد و تير بين ۲۰ تا ۲۵ درجه ٔ سانتى‌گراد مى‌باشد و از ديدگاه استفاده‌هاى جهانگردى، مطلوب‌ترين ماه‌ها جهت مسافرت به استان مى‌باشند. متوسط بيشترين درجه ٔ حرارت با ۲۶/۷ درجه مربوط به تيرماه و کمترين آن اختصاص به بهمن ماه دارد که ۳/۹ درجه ٔ سانتى‌گراد مى‌باشد . استان کرمان تحت تأثير بادهاى مختلف برون منطقه‌اى و محلى است. وزش اين بادها، آب و هواى آن را دستخوش تحولات و تغييرات قابل توجهى مى‌کند. اين بادها عمدتاً از نوع بادهاى موسمى خشک هستند و در ماه‌هاى اسفند، فروردين و ارديبهشت مى‌وزند و جهت وزش آن‌ها از جنوب غربى به طرف شمال شرقى و مشرق است. اين بادها انبوهى از خاک و شن با خود به طرف شهر کرمان مى‌آورند و سبب تقليل رطوبت نسبى هوا مى‌گردند. همچنين، بادهاى غربى و شمال غربى باعث ريزش باران در زمستان و بهار مى‌شوند . ريزش نزولات جوى از آبان ‌ماه شروع و تا ارديبهشت ماه سال بعد ادامه مى‌يابد. بيشترين ميزان بارندگى از دى‌ ماه تا ارديبهشت ماه است. اغلب اين بارش‌ها به صورت باران است و گاهى هم اندکى برف مى‌بارد. ميزان بارندگى سالانه ٔ استان در سال ۱۳۷۰ ، برابر ۱۱۴/۷ ميلى‌‌متر بوده است .

   جغرافياى تاريخى استان

سابقه سکونت و استقرار انسان در ديار کرمان به هزاره ٔ چهارم قبل از ميلاد مى‌رسد. اين منطقه يکى از قديمى‌ترين نواحى ايران به شمار مى‌رود و در گذر زمان، گنجينه‌هاى فرهنگى تاريخى گرانبهايى در آن پديد آمده است که نمايانگر روند تاريخى و حيات اقتصادى - اجتماعى آن است. وجود هر فضاى تاريخى در کرمان بيانگر بخشى از زوايا و ابعاد زندگى مردم و حکومت‌هاى اين مرز و بوم است . تأسيس و تخريب، مرمت و انهدام، همه و همه نشانگر حيات پر جنب و جوش اين ديار ناشناخته است. قلت آثار تاريخى کرمان در قياس با شهرهايى چون اصفهان و شيراز به دليل رنج و آسيبى است که حوادث ناگوار تاريخ در اين منطقه پديد آورده است . همين معدود آثار و در و ديوارهاى شکسته نيز نشانه ٔ توانايى، پايدارى و کوشش‌هاى مردم اين خطه از کشور است. با نگاهى اجمالى به گذشته ٔ بعضى از شهرهاى مهم اين استان، سيماى تاريخى آن بيشتر روشن مى‌شود :

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ و جغرافیای استانها

استان كرمان ( ۲ )

   وضعيت اجتماعى و اقتصادى استان

براساس سرشمارى عمومى نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ استان کرمان ۳۲۸ ‚ ۰۰۴ ‚ ۲ نفر جمعيت داشت که از اين تعداد ۵۲/۹ درصد در نقاط شهرى و ۴۶ درصد در نقاط روستايى ساکن بودند و ۱/۱ درصد نيز غيرساکن يا خوش‌نشين بودند. در اين سال شهرستان کرمان با ۷۹/۷ درصد شهرنشينى و شهرستان کهنوج با ۱۳/۹ درصد شهرنشينى، به ترتيب بيشترين و کمترين درصد شهرنشينى را داشتند .

در سال ۱۳۷۰ نسبت باسوادى در جمعيت ۶ سال و بالاتر استان کرمان در نقاط شهرى ۸۳/۵ درصد و در نقاط روستايى ۵۶/۶ درصد بود .

استان کرمان مانند ساير مناطق ايران شاهد مهاجرت وسيع روستائيان به شهرها بوده است .

استان کرمان در کنار جمعيت ساکن، ايلات کوچرو عشايرى نيز دارد که از گروه‌هاى مختلفى تشکيل شده‌اند. زبان‌ آن‌ها فارسى و مذهب آن‌ها نيز عمدتاً شيعه است. فقط دو تيره هستند که به زبان‌هاى ترکى و بلوچى تکلم مى‌کنند. ايلات کرمان به مهمان‌نوازى، ‌ سلحشورى، ديانت و بردبارى مشهورند. پرورش گوسفند و گله‌دارى شغل عمده ٔ آن‌هاست و قالى‌هاى مرغوبى هم مى‌بافند. ايلات کرمان بطور پراکنده در دامنه ٔ کوهستان‌هاى پاريز، کوه ‌پنج، کوه چهل ‌تن، بيدخون، کوهشاه، کوه هزار و کوهستان ساردوئيه زندگى مى‌کنند و در ايام قشلاق تا حدود بندرعباس و ميناب نيز پراکنده مى‌شوند .

مهم‌ترين ايلات کرمان عبارت‌اند از :

تيره ٔ آل سعيد، تيره ٔ خراسانى، تيره ٔ بارچى، کوه پنجى، معصومى، شول، ‌ قرايى، بُچاقچى، افشار، ‌ سليمانى، لرى، طاهرى، نارويى و ايلات جبال بارز و فتحى .

گرچه اهميت نسبى صنايع بزرگ و بهره‌بردارى‌هاى کشاورزى تجارى در کرمان نسبت به ساير استان‌ها قابل توجه است، ليکن در عمل مجموع ظرفيت توليدى اين استان چندان قابل ملاحظه نيست و اغلب واحدهاى اقتصادى، ‌ مقياس خردى دارند .

با توجه به شرايط اقليمى و ميزان منابع آب و موقعيت جغرافيايى و روش کشت اراضى، استان کرمان به سه منطقه ٔ کشاورزى تقسيم مى‌شود :

- مناطق کشاورزى خشک و کويرى رفسنجان، زرند، سيرجان و ...

- مناطق کشاورزى معتدل کوهستانى بافت، بردسير و ...

- مناطق کشاورزى گرمسيرى بم، ‌ جيرفت، کهنوج و ...

مهم‌ترين محصولات کشاورزى اين استان عبارت‌اند از :

گندم، ‌ جو، ‌ سيب‌زمينى، ‌ پسته، حنا، و سمه، ‌ زيره، پنبه و چغندرقند .

از استان کرمان بيش از ۹۵ درصد محصول پسته ٔ ايران به دست مى‌آيد و بالغ بر ۸۷/۵ درصد از باغات پسته ٔ کشور را به خود اختصاص داده است. در ميان شهرستان‌هاى استان کرمان که باغ پسته دارند، رفسنجان با بيش از ۷۰ درصد کل توليد پسته و تعداد باغ پسته، رتبه ٔ اول را به خود اختصاص داده است .

در کرمان انواع محصولات سردسيرى، شامل گردو، بادام، گلابى، هلو، آلبالو، آلو، ‌ گيلاس و سيب درختى به دست مى‌‌آيد و همچنين محصولاتى از قبيل مرکبات (پرتقال، ليموشيرين، ليموترش، نارنگى، نارنج، گريپ‌فروت) و خرما توليد مى‌شود. اين گونه محصولات در مناطق بم، جيرفت، شهداد و در جنوب شرقى شهرستان بافت کشت مى‌شوند، مرکبات شهداد مرغوبيت خاص و شهرت خوبى در ايران دارند .

دامپرورى به سه طريق روستايى، عشايرى و صنعتى صورت مى‌گيرد. با اين همه به علت خاک نه چندان حاصلخيز منطقه و محدوديت مراتع سرسبز، ‌ دامپرورى از رونق چندانى برخوردار نيست .

معادن استان در تأمين مواد اوليه ٔ مورد نياز صنايع کشور نقش ارزنده‌اى برعهده دارند . معادن سرشار آهن، ‌ ذغال‌سنگ، مس و ديگر فلزات چرخ‌هاى صنعت استان و کشور را به گردش در مى‌آورند. معادن زغال‌سنگ قسمتى از نياز کارخانه ٔ ذوب آهن اصفهان را تأمين مى‌کنند. منابع مس سرچشمه ٔ کرمان که به گواهى کارشناسان از غنى‌ترين و خالص‌ترين معادن مس در جهان به شمار مى‌رود، از مشخصه‌هاى ويژه ٔ اقتصادى استان محسوب مى‌شود .

صنايع دستى استان به دو دسته ٔ صنايع دستى و کارگاهى(ماشينى) تقسيم مى‌شوند :

- صنايع دستى شامل شال، ‌ پته و ترمه است که به غير از پته‌دوزى مابقى از رونق افتاده‌اند. صنايع دستى کارگاهى شامل قالى‌بافى، جاجيم‌بافى، گليم‌بافى و خورجين‌بافى است که هنوز هم رواج دارند .

- صنايع ماشينى استان نيز به سه دسته ٔ کارگاهى کوچک، متوسط و بزرگ تقسيم مى‌شوند که عبارت‌اند از سيمان، خانه‌سازى، نوشابه‌سازى، قند، ‌ ذغال‌سنگ و مس که معروفيت جهانى دارد .

از نظر اقتصادى منطقه ٔ ويژه و آزاد تجارى سيرجان اهميت استان کرمان را افزايش داده است . اين منطقه ٔ ويژه صرف‌نظر از تأثيراتى که در توسعه ٔ اقتصادى کل استان دارد، از ديدگاه توسعه ٔ جهانگردى نيز حائز اهميت ويژه است و لذا به اين مهم اجمالاً پرداخته مى‌شود :

سيرجان به عنوان منطقه ٔ آزاد تجارى در نقطه‌اى از سرزمين کرمان قرار گرفته است که بطور طبيعى گذرگاه و معبر انتقال کالاهاى تجارى از طريق خليج‌فارس محسوب مى‌شود .

سيرجان مسير رفت و برگشت کليه ٔ کالاهاى تجارى است که براى کشورهاى آسياى ميانه، قفقاز و روسيه، از بندر شهيد رجايى هرمزگان وارد و خارج مى‌گردند. سيرجان گذرگاه اصلى انتقال کالاها به کشورهاى شرق ايران و همچنين اروپا و خليج‌فارس است . در واقع اين شهر محل اتصال کليه ٔ محورهاى ترانزيتى و حمل و نقل کالا از جنوب به شمال، ‌ شرق و غرب ايران و ساير کشورهاى شمالى، شرقى و غربى اروپا و خليج‌فارس مى‌باشد .

نکته ٔ قابل‌توجه در مزيت‌هاى نسبى سيرجان امکانات زيربنايى موجود و در حال بهره‌بردارى مى‌باشد که تماماً در اين منطقه تجمع پيدا کرده‌اند. راه ترانزيت اصلى زمينى (جاده‌اى و ريلي) از طريق بندر شهيد رجايى به استان‌هاى بزرگ و صنعتى کشور، (کرمان - فارس - يزد)، ‌ از مسير شهرستان سيرجان و منطقه ٔ ويژه ٔ اقتصادى عبور مى‌کند .

سيرجان به عنوان يک قطب اقتصادى ويژه بر بستر مزيت‌هاى باراندازى، در ساختار اقتصادى استان کرمان نقش و موقعيت قابل توجهى را احراز کرده است و در آينده نيز بر اهميت اين جايگاه اقتصادى افزوده خواهد شد .

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 24 تیر 1389  9:46 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها