كسانى كه جوياى حيات اُخروى هستند و باور دارند كه پس از دنيا، زندگى و حياتى
جاودانه و ارزشمند وجود دارد، بايد براى دست يابى به آن سعادت برين و جاودانه در حد
توان تلاش كنند. آن هم تلاشى كه در خور چنان خواستهاى باشد و نيز راهى را طى كنند
كه به آخرت منتهى مىگردد.
سخن در اين است كه طالب و جوياى سعادت ابدى و حيات جاودانه و بى نهايت، چقدر
كوشش و تلاش كند؟ براى روشن شدن سعى و كوشش شايسته و متناسب با آخرت جويى، خوب است
به دنياپرستان بنگريم كه براى زندگى محدود و موقت دنيوى، آنهم آميخته با رنج و
ناراحتى ها، چقدر تلاش مىكنند؟ اگر هزار سال نيز عمر كنند، دست از تلاش بر
نمىدارند، اگر به جاى بيست و چهار ساعت، چهل و هشت ساعت در روز وقت مىداشتند، همه
آن را به تلاش مىگذراندند.
اميرالمؤمنين، صلوات اللّه عليه، با آن همه عبادتهاى از شب تا به صبح، آن همه
مناجات و گريه ها، در آخر مىفرمايد: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزّادِ و
طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ...» آه از كمى توشه و درازى راه و دورى
سفر.
البته شرط تلاش براى آخرت اين است كه آن تلاش برخاسته از ايمان به خدا باشد، كه
در اين صورت خداوند نمىفرمايد ما بهشت را به آنها مىدهيم، بلكه مىفرمايد: «كانَ سَعْيُهُم مَّشْكُوراً» ما از آنها تشكر مىكنيم و به پاس
تلاششان، رحمت وثوابهايى كه به اهل آخرت و طالبان رضاى خدا داده مىشود، بدانها
ارزانى مىگردد. شكى نيست كه پاداش نيكوكاران ومؤمنان باعمل آنان برابر نيستوبيش از
عمل آنهاست: در اين باره مىفرمايد:
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنةِ فَلَهُ عَشْرُ
اَمْثالِها...» هر كس
كار نيكو كند، به او ده برابر پاداش مىدهند.
در جاى ديگر مىفرمايد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ
خَيْرٌ مِنْها...» هر كس
كار نيكو كند، به
پاداشى بهتر از آن دست مىيابد.
و در جاى ديگر مىفرمايد: «... وَ اللّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ
يَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَليمٌ»
و خداوند در پاداش هر كه بخواهد مىافزايد، چرا كه رحمت خدا
بى نهايت است و بر همه چيز احاطه دارد.
باز خداوند در قرآن مىفرمايد: «لَهُمْ ما يَشاءُونَ فيها وَ
لَدَيْنا مَزيدٌ»
براى آن بندگان در آنجا هر چه بخواهند مهياست و باز
افزونتر از آن (نعمت هاى بهشتى) نزد ما خواهد بود.
خدا آن قدر به بهشتيان پاداش مىدهد كه در وهم نمىگنجد و تصور آن نعمتها و درك
لذت آنها، براى ما امكان ندارد. او بيش از درخواست نيكوكاران به آنها مىدهد، چرا
كه انسان چيزى را مىتواند درخواست كند كه قابل تصور باشد و علم بدان تعلق گيرد؛
ولى چيزى كه از محدوده علم و آگاهى ما خارج است و براى ما قابل تصور نيست، درخواست
نمىكنيم ولى خدا آن نعمت هاى فوق تصور را نيز به بهشتيان مىدهد: «فَلاتَعْلَمُ نَفْس مّا اُخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَعْيُن جَزائاً
بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»
هيچ كس نمىداند كه پاداش شب زنده داران چه نعمتها و لذتهاى
بى شمارى است كه باعث روشنى چشمهاست و خداوند آنها را در عالم غيب براى شب زنده
داران ذخيره كرده است.
اسلام و كفر، ملاك دوستى و دشمنى
از اينكه در برخى از روايات وارد شده كه دشمن اهل دنيا باشيد، نبايد پنداشت كه
با هر كس كه به برخى از ويژگى هاى دنياپرستان متصف گرديده دشمنى ورزيم،ولو او
مسلمان و شيعه باشد: مثلا اگر ديديم كسى پرخور است، با او دشمن شويم! نبايد با مؤمن
دشمن بود، حتى اگر گناهكار باشد، بلكه بايد عمل ناشايست او را دشمن داشت.
در روايتى وارد شده است كه وقتى خدا كسى را دوست بدارد، هرگز با او دشمنى
نمىكند و اگر كار ناشايستى از او سرزد، تنها آن كار بد را دشمن مىدارد. در مقابل
خداوند با كافر دشمن است و حتى اگر هزاران كار نيك نيز انجام دهد، با خودش دشمن
است، ولى كارش را نيك مىشمرد. پس از ديدگاه اسلام قوام شخصيت انسان، به ايمان و
كفر است، آن ايمان و كفرى كه در دل انسان ريشه دارد. اگر گاهى، در عمل، از مؤمن
انحرافى سر مىزند و يا از كافر كار خوبى سرمى زند، موجب تغيير هويت و شخصيت آن دو
نمىگردد. گفته خداوند در حديث معراج كهاى پيامبر، اهل دنيا را دشمن بدار، نبايد
موجب گردد با هر كسى كه صفت زشتى از او سرزد دشمن شويم، اگر چنين باشد، شايسته است
هر كس در ابتدا با خود دشمنى كند، چون در هر يك از ما برخى از ويژگى هاى اهل دنيا
وجود دارد.
ويژگى هاى بيست گانه اهل دنيا
در ادامه حديث معراج پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)
از ويژگى هاى اهل دنيا و آخرت سؤال مىكند و خداوند در ابتدا، به بيان بيست ويژگى
از اهل دنيا مىپردازد و پس از آن ويژگى هاى اهل آخرت را ذكر مىكند:
«قالَ: اَهْلُ الدُّنْيا مَنْ كَثُرَ اَكْلُهُ و ضِحْكُهُ وَ
نَوْمُهُ و غَضَبُهُ»
خداوند مىفرمايد: اهل دنيا كسى است كه پرخور و پرخنده و
پرخواب و پرغضب است.
اولين ويژگى اهل دنيا: پرخورى و شكم بارگى است. شكى
نيست كه دنياخواهى از شكم شروع مىگردد و شكم ريشه اكثر مفاسد است. كسانى كه شكم
پرستند، براى ارضاى لذت جويى شكم، به دنبال مال حرام نيز مىروند و پس از آن به
ارضاى ساير شهوات مىپردازند.
اولين چيزى كه انسان را به سوى خود جلب مىكند و حتى اولين چيزى كه كودك در
هنگام تولد درخواست مىكند، خوردنى هاست، لذا اهل دنيا همّشان
شكم بارگى است. در مقابل، اهل آخرت پرخور و شكم باره نيستند، بلكه به اندازه
نياز و ضرورت و در حدى كه براى عبادت و انجام وظايف توان داشته باشند، غذا تناول
مىكنند، آن هم نه به جهت لذت بردن از خوردنى هاى دنيا بلكه براى كسب نيرو.
دومين ويژگى: خنده فراوان است. اهل دنيا همواره
مىخندد، چون در انديشه آخرت نيست و از خدا نمىترسد، اگر به فكر عاقبت خود بود و
از خدا مىترسيد، بى خيال عمر خود را به خنده و شادى هاى بى حد نمىگذراند. اما اهل
آخرت و كسى كه در انديشه آخرت است، گر چه براى آخرت خود تلاش مىكند، ولى هميشه
نگران عاقبت خويش است كه نكند خدا از او راضى نگردد و از نعمتهاى بهشتى محروم شود.
بنابراين دلش آرام و آسوده نيست كه وقت خود رابه گفتگوهاى بى ثمر و خنده هاى مستانه
سپرى سازد.
مؤمن در ظاهر خندان و همواره تبسم بر لبهاى او نقش بسته است (قيافه او در هم
كشيده و عبوس نيست، تا ديگران از ديدن او ناراحت شوند، بلكه با چهرهاى شاد و بشّاش
ظاهر مىگردد و با ديگران خوشروست)؛ ولى در باطن در هراس است و نگران عاقبت خويش
است. در همان حال كه در بين جمع شاد است و به روى آنها مىخندد، در ته دل نگران است
كه كارش به كجا مىانجامد. آيا به وظيفه خود عمل كرده است، آيا گناهانش بخشوده
مىشود؟ و هيچگاه ازاين نگرانى ها راحت نمىشود.
سومين ويژگى: پرخوابى است. كسى كه به فكر آخرت خود و
نگران آينده خويش نباشد، راحت و آرام مىخوابد و از جمله خواسته هاى او زياد
خوابيدن است. بالطبع وقتى انسان پرخورى كند سنگين مىشود و در نتيجه خواب بر او
مسلط مىگردد. وقتى بيدار است، تمام توجهاش به اين است كه از لذتهاى دنيا بهره برد
و شكم خود را از غذاهاى لذيذ و رنگارنگ پرسازد، وقتى خسته شد دنبال جاى آرام و بستر
نرمى است كه در آن بخوابد! در مقابل اهل آخرت نمىخواهد لحظهاى از عمرش بيهوده به
خواب بگذرد، چشمانش به خواب مىرود؛ ولى دلش بيدار است.
چهارمين ويژگى: خشم فراوان است. اهل دنيا از خود راضى و
از همه خشمگين است. وقتى كارى برخلاف ميلش رخ دهد،ناراحت مىشود و تحمل دشواريها را
ندارد. تمام همّ دنياپرستان اين است كه در دنيا خوش باشند، بنابراين توقعشان زياد
است، دوست مىدارند ديگران به آنها احترام بگزارند و بدون چون و چرا از آنها اطاعت
كنند و خواسته هايشان را عملى سازند و آن گاه كه مىبينند خواسته ها و توقعاتشان
برآورده نمىشود،ناراحت مىگردند و اوقاتشان تلخ مىشود و بر ديگران خشم
مىگيرند.
انسان نمىتواند انتظار داشته باشد همه چيز بر وفق مرادش رُخ دهد، چرا
كه
خواه ناخواه، اتفاقات و حوادثى براى انسان پيش مىآيد: چه از نظر حوادث
طبيعى، مثل بيمارى و چه از نظر مشكلاتى كه در برخورد با ديگران پيش مىآيد، چون
برخورد با ديگران هميشه خوشايند نيست و گاهى از ديگران رفتار ناشايستى سر مىزند كه
باعث رنجش انسان مىگردد.
«قَليلُ الرِّضا لايَعْتَذِرُ اِلى مَنْ اَساءَ اِلَيْهِ وَ
لايَقْبَلُ عُذْرَ مَنْ اِعتَذَرَ اِلَيْهِ»
از جمله ويژگى هاى اهل دنيا اين است كه كم راضى و خرسند
مىشوند و از كسى كه به حقش بدى كردهاند عذرخواهى نمىكنند و اگر كسى از آنها
عذرخواهى كرد نمىپذيرند.
پنجمين ويژگى: كم راضى و خرسند مىگردند و همواره از
ديگران طلب كارند.
ششمين ويژگى: وقتى به ديگران بدى مىكنند، پوزش
نمىخواهند. عذرخواهى از آثار فروتنى است و براى دنياپرستان بسيار دشوار است كه
شخصيت خود را خرد كنند و در برابر كسى كه باو ظلم كرده اند، عذر بخواهند و به كردار
زشت خود اعتراف كنند.
از جمله خصوصيات كودكان اين است كه در برابر كار زشتى كه مرتكب مىشوند،
عذرخواهى نمىكنند و اين كار براى آنها بسيار سخت و دشوار است، لذا كسانى كه سعى در
تربيت كودك خود دارد، از اول به كودك خود ياد مىدهند كه اگر كار اشتباهى كرد،
عذرخواهى كند. شايد اين لجاجت و سرسختى براى كودكان ـ كه در مقابل كار بد خود
عذرخواهى نمىكنند و سرسختند ـ چندان عيب نباشد و
نشانه استقلال شخصيت آنها باشد، ولى براى ديگران عيب است.
مؤمن اگر خطايى از او سر زد و نسبت به ديگرى كوتاهى كرد، فوراً بايد عذرخواهى
كند؛اين روحيه موجب مىگردد انسان ازگناهان خويش توبه كند و درغيراين صورت سعى
مىكند عمل خود را توجيه كند (و چنين وانمود مىكند كه چارهاى جز انجام آن كار
نبود).
هفتمين ويژگى: عذرديگران رانمى پذيرد.حتى اگر ديگرى
خطاى كوچكى مرتكب شد و عذرخواهى كرد، عذرش را نمىپذيرد.تقريبا اين ويژگى و روحيه
با روحيه سابق متلازم است: كسى كه در برابر خطاهاى خود عذرخواهى مىكند، عذر ديگران
را هم مىپذيرد، اما كسانى كه حاضر نيستند عذرخواهى كنند، در مقابل، عذر ديگران را
نيز نمىپذيرند.
«كَسْلانٌ عِنْدَ الطّاعَةِ وَ شُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ.
اَمَلُهُ بَعيدٌ وَ اَجَلُهُ قَريبٌ، لايُحاسِبُ نَفْسَهُ»
هنگام عبادت كسل و هنگام معصيت، شجاع و قهرمان است. مرگش
نزديك است و آرزوهاى دور و دراز دارد و خود را محاسبه نمىكند.
هشتمين ويژگى: در هنگام عبادت كسل است و هنگام معصيت
شجاع. وقتى بناست به عبادت خدا بپردازد سست مىگردد و كسل مىشود، اين پا و آن پا
مىكند و پيوسته عبادت و نماز را به تأخير مىاندازد: هنگامى كه وقت نماز فرا
مىرسد، جدى نيست كه نماز را در اول وقت به جا آورد و چنان وقت را تلف مىكند كه
چندان فرصتى براى نماز باقى نمىماند. خداوند اين خصوصيت را از جمله اوصاف منافقان
به شمار مىآورد:
«وَ لايَأْتُونَ الصَّلَوةَ اِلاّ وَ هُمْ كُسالى
...»
(منافقان) با كراهت و كسالت به نماز مىپردازند.
اهل دنيا در مقابل كسالت و بى حالى در هنگام عبادت، به گاه معصيت و گناه
قوى و مصممند و با شجاعت دست به گناه مىزنند.
نهمين ويژگى: با اينكه مرگش نزديك است، آرزوهاى دور و
دراز دارد. دنياگرايان غير از دنيا چيزى ندارند كه به آن دلخوش باشند، هدف و
خواستهاى جز دنيا ندارند و هر چه بخواهند،از نعمت هاى دنيا، در اختيارشان هست؛ پس
طبيعى است كه به آرزوها و اميدهاى نايافتنى سرگرم شوند. خداوند در اين باره
مىفرمايد:
«... يَوَدُّ اَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ اَلْفَ
سَنَة...» هركدام آنها
مايل است هزار سال عمر كند.
انسان در سر آرزوهاى دور و دراز مىپروراند، در صورتى كه اجل او نزديك است و عمر
او مجال دست يافتن به آن اهداف و آرزوها را به او نمىدهد؛ چرا كه معمولا عمر انسان
از شصت، هفتاد سال تجاوز نمىكند. مگر برادر، خواهر و ساير بستگان و نزديكان ما
چقدر عمر كردند كه ما بيش از آن عمر كنيم. با اين حال چطور آرزوهايى را در سر
مىپرورانيم كه براى رسيدن به آنها صدها سال عمر نياز است! اهل دنيا چنان شيفته و
فريفته دنيا گرديدهاند كه توجه ندارند، آن اميدها و آرزوهاى طولانى در عمر كوتاه
انسان برآورده نمىگردد.
دهمين ويژگى: به محاسبه و حسابرسى نفس خود
نمىپردازد.
دوستداران دنيا، تنها دنيا و لذتهاى آن را مىشناسند و شكى نيست كه نمىتوانند
به همه اهداف و آرزوهاى دنيوى خويش دست يابند و هميشه در استفاده از لذتها كم
مىآورند، بنابر اين حسابى براى خود نمىبينند كه به آن بپردازند. آنها به روز حساب
يقين ندارند تا از پيش، خود را براى حسابرسى آماده سازند. كسانى كه به آخرت اعتقاد
دارند، همواره آخرت در برابر چشمانشان جلوه گر است، لذا مواظب اعمال خويش هستند و
خود را براى روز حساب آماده مىكنند.
در قرآن و روايات بسيار روى محاسبه نفس تأكيد و سفارش شده است؛ در حديثى امام
صادق (عليه السلام) مىفرمايند:
«حاسِبُوا اَنْفُسَكُمْ قَبْلَ اَنْ
تُحاسَبُوا...»
قبل از اينكه به حساب اعمالتان رسيده شود، به محاسبه نفس
خود همت گماريد.
مؤمن در هر ساعتى كه از عمرش مىگذرد، تأمل مىكند و مىانديشد كه آن ساعت را
چگونه گذراند و شب هنگام خواب به محاسبه كارهاى روزانه خود مىپردازد و كاستى هاى
آن را بررسى مىكند و اگر كاستى در اعمال خود ديد، درصدد توبه و جبران آن برمى آيد،
ولى كسى كه به جهان آخرت و روز حساب معتقد نيست، در انديشه حسابرسى نفس نيست. ماه
ها و سال ها مىگذرند و نمىانديشد كه آنها چگونه سپرى شدند، آيا رفتار او شايسته و
به جا بود و يا ناشايست و زشت!
«قَليلُ الْمَنْفَعَةِ كَثيرُ الْكَلامِ، قَليلُ الْخَوْفِ.
كَثيرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ وَ اِنَّ اَهْلَ الدُّنْيا لايَشْكُرُونَ عِنْدَ
الرَّخاءِ وَ لايَصْبِرُون عِنْدَ الْبَلاءِ»
كم نفع مىرساند و سخن فراوان مىگويد (ادعاى او زياد است)،
خوف او از مقام الهى اندك و هنگام رسيدن به طعام بسيار شادمان است. اهل دنيا نه
هنگام آسايش شكر مىكنند و نه در بلا صابرند.
يازدهمين و دوازدهمين ويژگى: به ديگران نفع نمىرسانند
(چون همه چيز را براى خود مىخواهند) و نيز بسيار سخن مىگويند: هنگام سخن گفتن، از
هر درى سخن مىگويند و فراوان ادعا مىكنند، ولى هنگام عمل كه بناست خدمتى و نفعى
به جامعه برسانند، از آن لافها و ادعاهاى پوچ و بى مايه خبرى نيست.
سيزدهمين و چهاردهمين ويژگى: ترس اندك از خدا و شادمانى
هنگام آماده شدن غذاست. از خدا و آخرت و نتيجه اعمال خود ترسى ندارند و به مجرد
تهيه غذا و رسيدن بوى آن به مشامشان، شاد مىگردند و بانشاط، خود را آماده خوردن
غذا مىكنند.
پانزدهمين ويژگى: نه هنگام آسايش شكرمى كنند ونه بربلا
وگرفتارى صابرند.
«كَثيرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَليلٌ. يَحْمِدُونَ اَنْفُسَهُمْ
بِما لايَفْعَلُونَ وَ َيدَّعُونَ بِما لَيْسَ لَهُمْ وَ يَتَكَلَّمُونَ بِما
يَتَمَنُّونَ وَ يَذْكرُوُنَ مَساوِى النّاسِ وَ يُخْفُونَ
حَسَناتِهِمْ»
كارهاى بسيار مردم نزد آنان اندك است و خود را به چيزى كه
انجام ندادهاند مىستايند و چيزى را ادعا مىكنند كه در وجود آنان نيست و از
آرزوهايشان سخن مىگويند و همواره بدى هاى مردم را بازگو مىكنند و خوبى هايشان را
مخفى مىدارند.
شانزدهمين ويژگى: شمار مردم را به حساب نمىآورند،
كارهاى خيرى كه ديگران انجام مىدهند، حتى اگر فراوان نيز باشد، در چشم آنان اندك
است. در واقع خود را نمىشكنند كه به خوبى هاى ديگران اعتراف كنند. وقتى از او سؤال
مىكنى: فلانى چقدر معلومات دارد؟ به زحمت مىگويد، بله تا حدى معلوماتى دارد!
خدمات شايان، عبادتها،جان فشانيها و ايثارگريهاى ديگران براى اونمودى ندارد.در
مقابل كارى كه خود انجام مىدهد،برايش خيلى جلوه دارد و پيوسته به خود مىبالدكه ما
چنين و چنان كرديم!
هفدهمين و هجدهمين ويژگى: خود را به كارى كه انجام
ندادهاند مىستايند و چيزى را ادعا مىكنند كه در وجود آنان نيست. نه تنها كارهاى
كوچك خود را بزرگ مىكنند، بلكه لاف كارهايى را مىزنند كه انجام نداده اند! و به
دروغ ادعا مىكنند و دوست دارند ديگران آنها را، بر كارهايى كه انجام نداده اند،
بستايند. در مقابل اهل آخرت اعمال خير خود را پوشيده مىدارند و نمىگذارند ديگران
پى به آنها ببرند.
نوزدهمين و بيستمين ويژگى: همواره تمنا و انتظارات خود
را بيان مىكنند و به عيب گويى از ديگران مىپردازند.
سخن كه به اينجا مىرسد، پيامبر با تعجّب عرض مىكند: خداوندا؛ آيا اهل دنيا اين
همه عيب دارند؟! خداوند مىفرمايد:
«يا اَحْمَدُ؛ اِنَّ عَيْبَ اَهْلِ الدُّنْيا كَثيرٌ، فيهِمُ
الْجَهْلُ وَ الْحُمْقُ. لاْيَتَواضَعُونَ لِمَنْ يَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ وَ هُمْ
عِنْدَ اَنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَ عِنْدَ الْعارِفينَ حُمَقاءٌ»
اى محمد؛ عيوب اهل دنيا فراوان است، از جمله، آنان جاهل و
احمقند (صلاح و فساد خود را تشخيص نمىدهند). در برابر معلم و استاد خويش تواضع
ندارند. خود گمان مىكنند در زمره عاقلانند؛ ولى در نظر عارفان، احمق هايى بيش
نيستند.