0

اخبار ایران و جهان

 
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

ندامت یک احمدی‌نژادی‌

امید حسینی

 
  کد مطلب : 73930 27 فروردين 1390 ساعت 14:04  


فرارو- امید حسینی، نویسنده وبلاگ سرشناس آهستان، که از افسران با بصیرت جنگ نرم شناخته می‌شود؛ در پست اخیر وبلاگ خود، با عنوان احمدی‌نژادی‌ها؛ به انتقاد از برخی رفتارهای سیاسی حامیان دولت پرداخته است. وی که در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری از حامیان احمدی‌نژاد بوده؛ روند انتقادی خود را کنایه‌های سرپوشیده به مشایی آغاز کرد و در پست اخیر خود در برابر رفتار رئیس دولت موضع انتقادی گرفته و اظهار داشته است: «به این نتیجه رسیده‌ام که دیگر به کسی اطمینان مطلق نداشته باشم مخصوصا در عرصه سیاست!». متن کامل این پست به شرح زیر است:

اشاره : این مطلب فقط به منظور آسیب شناسی است. یعنی نقد اشتباهات پس قصد نادیده گرفتن محاسن و خوبیها را ندارم.

دقیقا از شب سوم تیرماه ۱۳۸۴ یعنی همان شبی که مشتاقانه تا صبح بیدار ماندیم تا پیروزی احمدی‌نژاد را در انتخابات ریاست جمهوری جشن بگیریم، جریانی به نام احمدی‌نژادی‌ها هم شکل گرفت. جریانی که به سرعت همه تار و پود و شاکله جریان اصولگرایی را دگرگون کرد.

برای ما پیروزی احمدی‌نژاد یعنی نفس راحت کشیدن بعد از یک عقده ۸ ساله و شاید هم ۱۶ ساله! به همین دلیل شیرینی این پیروزی تاریخی را مدیون شخص احمدی‌نژاد بودیم. پس اسممان را گذاشتیم احمدی‌نژادی!

احمدی‌نژادی صفتی بود که نشان می‌داد ما به هیچ یک از معیارها و ملاک‌های چپ و راست، اصلاح طلب و اصولگرا پایبند نیستیم. احمدی‌نژادی لقبی بود که ما را از دیگر افراد جریان اصولگرایی جدا می‌کرد. احمدی‌نژادی یعنی اینکه تنها یک نفر می‌تواند انقلاب را از خطر سقوط و انحراف نجات دهد. احمدی‌نژادی یعنی اینکه همه آدم‌ها حتی اصولگراها برای نابودی احمدی‌نژاد برنامه دارند و ما باید در برابر همه آنها بایستیم.

احمدی‌نژاد هم یعنی نماد کامل یک آدم انقلابی و ولایتی. کم‌کم معیار سنجش ولایتمداری آدم‌ها، دوری و نزدیکی آنها به احمدی‌نژاد شد! هر کسی که جرات نقد احمدی‌نژاد و دولت او را به خود می‌داد، باید برای بیرون رفتن از دایره اصولگرایی و حتی نظام و انقلاب و ولایتمداری آماده می‌شد. فرقی نمی‌کرد که خوش‌چهره‌ی مناظره‌ی با حسین مرعشی باشد و یا عماد افروغ اصولگرا؛ اصلاح طلبان که جای خود داشتند.

من از خودم مایه می‌گذارم و به دیگران کاری ندارم. خوشبختانه آرشیو وبلاگ من، همه نشانه‌های یک نیروی احمدی‌نژادی متعصب را دارد. متهم کردن همه، ناحق پنداشتن همه، بدگمانی به همه. از نگاه من ِ احمدی‌نژادی، همیشه و در همه حال، حق با احمدی‌نژاد بود. اگر شخصی با مدرک جعلی و تقلبی وزیر می‌شد، حتما توطئه رییس مجلس بود برای لکه دار کردن آبروی احمدی‌نژاد. اگر وزیری استیضاح می‌شد، حتما توطئه مجلس مدعی اصولگرایی بود برای ضربه زدن به دولت اصولگرا! اگر مثلا با طرح دولت درباره تغییر نکردن ساعت رسمی کشور مخالفت می‌شد، حتما مخالفت با نظرات کارشناسی دولت بود!

البته شکی نیست که دیگران هم گاهی عمدا و یا سهوا در کار دولت کارشکنی می‌کردند، اما از نگاه احمدی‌نژادی‌ها حق همیشه با احمدی‌نژاد بود و احمدی‌نژاد هم همیشه با حق! دیگران اگر با او همکاری می‌کردند قابل ترحم بودند وگرنه حتما ریگی به کفش داشتند. احمدی نژادی ها حتی به وزرای برکنار شده دولت احمدی‌نژاد هم به دیده شک و تردید نگاه می‌کردند و هرگونه اظهار نظر آنها را بعد از برکناری، ناشی از کینه آنها نسبت به احمدی‌نژاد می‌دانستند. چه پور محمدی وزارت کشور و چه صفار هرندی وزارت فرهنگ و چه متکی برکنار شده در سنگال!

البته ماجرا به همینجا ختم نشد. کم کم این نگاه شک آلود و اهانت آمیز، دامن علما و مراجع را هم گرفت و باز هم معیار قضاوت درباره مراجع، حمایت و یا عدم حمایت آنها از دولت و احمدی‌نژاد شد. البته این فقط دیدگاه من نبود. کافیست همین امروز سری به نظرات حامیان متعصب بزنید. اگر من چهار سال پیش چنین نظراتی داشتم، آنها همین امروز چنین اعتقادی دارند. مثلا اگر مرجعی کمترین انتقادی به دولت و یا رییس جمهور بکند، از طرف احمدی‌نژادی‌ها متهم به بی‌بصیرتی می‌شود!

متاسفانه این نگاه، ناشی از تفکر حاکم بر دولت و اطرافیان رییس جمهور است. خود احمدی‌نژاد از ابتدا به شخصیت های مطرح اصولگرا اهمیتی نمی‌داد. ارتباط او با علما و مراجع به تدریج کمتر شد. به نظرات آنها کم‌اعتنایی و یا بی‌اعتنایی شد. مسائلی جنجالی پیش آمد که اعتراض مراجع را در پی داشت. احمدی‌نژاد به جای کم کردن حاشیه‌ها و راضی کردن مراجع، حاشیه‌ها را بیشتر کرد. جالب اینکه نظرات رهبری را هم بهانه می‌کرد: یعنی فاصله قائل شدن بین نظرات رهبری و مراجع؛ یعنی آغاز یک انحراف خطرناک که «ما به عنوان دولت اصولگرا کاری به مراجع نداریم و تنها نظرات رهبری برای ما کافیست!» با اینکه رهبر انقلاب چند بار درباره این مساله و لزوم احترام و توجه به نظرات مراجع تقلید به دولت توصیه‌هایی کردند.

کمترین تاثیر این رفتار، تغییر ذائقه، روحیه و اعتقاد حامیان و دوستداران دولت اصولگرا مخصوصا جوانان حزب‌اللهی بود. چرا که به تدریج حس بدگمانی آنها را نسبت به همه شخصیت‌های مذهبی و سیاسی انقلاب و از همه مهمتر نسبت به علما و مراجع بیشتر می‌کرد.

آنها که عمق مساله را می‌دیدند جانب احتیاط را ‌گرفتند و گاهی به صراحت و یا به کنایه حرفی ‌زدند اما فضای کلی، همچنان فضای اعتماد مطلق به احمدی‌نژاد و تصمیمات او بود. البته جریان احمدی‌نژاد بعد از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ و مخصوصا بعد از انتخاب رحیم مشایی به عنوان معاون اول رییس جمهور از هم پاشید و به چند دسته مجزا تقسیم شد. گروهی با مساله کنار آمدند و گروهی هم کنار نیامدند. دسته دوم خودشان به چند دسته دیگر تقسیم شدند:

اول آنهایی که ادعا می‌کردند احمدی‌نژاد گرفتار سحر و جادوی مشایی شده و اعتقاد داشتند که باید برای جدایی این دو نفر از هم دعا کرد! دوم آنهایی که می‌گفتند فعلا وظیفه داریم از دولت اصولگرا حمایت کنیم تا فلانی و بهمانی از آب گل آلود ماهی نگیرند، سوم آنهایی که به کلی ناامید شدند و چهارم آنهایی که فهمیدند در تحلیل‌ها و قضاوت‌های گذشته خود درباره افراد مختلف دچار افراط و تفریط شده‌اند.

ما امروز بهتر و جامعتر می‌توانیم این جریان فکری و عملی را تحلیل کنیم. چرا که فضا شفافتر شده و احمدی‌نژادی‌های رسمی و واقعی، به صراحت حرف‌هایشان را می‌زنند. امروز احمدی‌نژادی‌های واقعی خودشان را اصولگرا نمی‌دانند مثل جناب آقای جوانفکر. احمدی‌نژادی‌های واقعی ولایتمداری را تقسیم‌بندی می‌کنند. احمدی‌نژادی‌های واقعی بین احمدی‌نژاد و مشایی فرقی قائل نیستند چرا که آنها هم بین خودشان فرقی قائل نیستند. احمدی‌نژادی واقعی به همه بدگمان است. اعتقاد دارد که همه منحرف شده‌اند. به مراجع و علمای دین احترام نمی‌گذارد. نظر آنها را نمی‌پذیرد. نگرانی آنها را کم اهمیت می‌داند. آنها را بی‌بصیرت می‌داند.

اما دیگرانی که هنوز از احمدی‌نژاد دم می‌زنند، احمدی‌نژادی واقعی نیستند؛ هرچند ترجیح می‌دهند هنوز به همین نام خوانده شوند! البته اینها از نظرات و تصمیمات احمدی‌نژاد مخصوصا درباره مکتب ایرانی، احترام به علما، مشایی و … در بهت و حیرتند اما با این وجود، همچنان احمدی‌نژاد را بر دیگر چهره‌های اصولگرا ترجیح می‌دهند!

به نظر من اشتباه اینها کمتر از احمدی‌نژادی‌های واقعی نیست. چرا که به جای آسیب شناسی و تاکید بر محاسن و انتقاد از اشتباهات و اصلاح اشتباهات، صورت مساله را پاک می‌کنند. منظورم این نیست که مساله فرعی را اصلی کنند، منظورم این است که لااقل خودشان و دیگران را فریب ندهند!

من با اینکه دیگر خودم را احمدی‌نژادی نمی‌دانم، اما دشمن او هم نیستم. سیاست یعنی همین آزمون و خطاها. امروز احمدی‌نژاد را فقط رییس جمهورم می‌دانم با محاسن و اشتباهات زیاد، همان طور که علی لاریجانی را هم رییس مجلسم می‌دانم؛ و به این نتیجه رسیده‌ام که دیگر به کسی اطمینان مطلق نداشته باشم مخصوصا در عرصه سیاست!

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:10 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

پول بیت المال و بند ناف فیلم‌سازان دولتی

داود توحید پرست

 
  کد مطلب : 69802 12 اسفند 1389 ساعت 17:08  


داود توحید پرست، نویسنده و کارگردان در وبلاگ خود یادداشتی را منتشر کرده و سینماگران بعد از انقلاب را به سه دسته تقسم کرده است، اول، فيلمسازان بيت‌المالي يا دولتي، دوم، فيلمسازان مستقل يا غير دولتي و در نهایت فيلمسازان نيمه بيت‌المالي يا نيمه مستقل، او در مابقی یادداشتش شمشیر را از رو بسته و به توصیف دسته اول از فیلمسازان پرداخته است.

توحید پرست نوشته است:  «فيلمسازان بيت‌المالي يا دولتي، فيلمسازاني هستند كه بند ناف آن‌ها را با پول بيت‌المال يا پول دولت بريده‌اند. اين دسته از فيلمسازان آن‌قدر از پول بيت‌المال حيف و ميل و آن‌قدر از پول دولت استفاده كرده‌اند و آن‌قدر فيلم دولتي و بي‌بو و بي‌خاصيت ساخته‌اند و آن‌قدر به نام و نان و مواهب و امكانات رسيده‌اند كه خودشان نيز باورشان نمي‌شود كه روز و روزگاري بتوانند فيلمي بسازند كه هزينه آن فيلم از بيت‌المال مردم شريف و نجيب ايران نباشد. آن‌ها فقط با پول بي‌زبان بيت‌المال مي‌توانند فيلم بسازند.» 

او در مهر ماه سال جاری در نامه‌ای به مدیر عامل خانه سینما با اعتراض به وجود تبعیض و عدم عدالت آرزو کرده بود که اي كاش كشور و سينماي ايران، چند ابوذر داشت و با استخوان شتر به سراغ معاويه‌ها مي‌رفت، اودر گوشه‌ی دیگری از یادداشتش آورده است: 

«فيلمسازان بيت‌المالي يا دولتي يك ويژگي مهم دارند. آن‌ها مدام از اعتقادات و ارزش‌ها و اخلاقيات و مستحبات و انواع و اقسام فتنه حرف مي‌زنند و در خواب و بيداري تبليغ مي‌كنند كه فقط خودشان مومن و مسلمان و فيلمساز و هنرمند واقعي هستند و ديگران لادين و لامذهب و كافر و مشرك مي‌باشند و بنابراين بي‌دين‌ها و مشرك‌ها حق استفاده از بيت‌المال را حتي به اندازه يك ارزن هم ندارند.»
توحید پرست در ادامه یادداشتش نشانی های دیگری از این دسته از فیلمسازان ارائه داده است: 

«ويژگي ديگر فيلمسازان بيت‌المالي يا دولتي اين است كه با وجود بودجه‌هاي كلان و ميلياردي، فيلم‌هايي توليد مي‌كنند كه به اندازه يك ريال هم به حال جامعه و كشور جمهوري اسلامي ايران سودمند نيست. آن‌ها در عمل به شدت با الگوسازي از دين و مذهب و كشور و مردم مخالفند اما در حرف چنان زيبا سخن مي‌گويند كه نادان‌هاي مذهبي و خشك مقدس‌ها تصور مي‌كنند كه اينان مومنان و معتقدان واقعي انقلاب هستند در صورتي كه تاريخ سينماي ايران نشان داده كه اين‌گونه نيست و اين دسته از فيلمسازان فقط نقش مومنين و معتقدين را به شدت خوب بازي مي‌كنند و اگر صداي انفجاري بشنوند فوري به نزد مسئولين مي‌روند و از مومن بودن خود اعلام برائت مي‌كنند و فوري بار سفر مي‌بندند و ياران واقعي مردم و انقلاب را تنها مي‌گذارند. » 

توحید پرست سی نفر از اعضاي دويست و سي نفره‌ی كانون كارگردانان سينماي ايران را در دسته فيلمسازان بيت‌المالي به حساب آورده است و نوشته است: 

«سي و دو سال از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران گذشته و اين سي نفر در هر كجا و هر نهادي كه پول سرشار مي‌داده، حضور داشته‌اند و با وجودي كه براي صد نسل بعد از خودشان نيز امكانات رويايي فراهم كرده‌اند ولي به گرگ‌هاي گرسنه و شيران درندهاي مي‌مانند كه به هيچ بني بشري اجازه نزديك شدن به اين حوزه‌هاي آب و نان‌دار را نمي‌دهند و به نظر مي‌آيد كه سند چنين مراكز بي‌پايان پول و ثروت را به نام آباء و اجداد خود به ثبت قانوني رسانده‌اند.»

به نظر می‌رسد جناب توحیدپرست قرار است این دست از نوشته‌های انتقادیش را ادامه دهد، خود او در پایان یادداشتش آورده است: 

« درباره فيلمسازان بيت‌المالي و دو دسته ديگر و رابطه هر كدام از آن‌ها با دولت محترم و عدالت‌محور آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد سخنان عريان و بي‌پروايي خواهم گفت. چرا كه شيعه مولا علي و مولا حسين اگر اين‌گونه سخن نگويد و ديگران را هم به اين‌گونه سخن گفتن دعوت و تشويق نكند به يقين از شيعيان معاويه و عمر و عاص خواهد بود.»

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:10 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

متوسل‌زاده در مارکای اسپانیا

علیرضا بازارگان

 
  کد مطلب : 67704 10 بهمن 1389 ساعت 14:01  


فرارو- علیرضا بازارگان نویسنده وبلاگ و واعدنا موسی ثلاثین لیله، در پست اخیر خود با عنوان جوانمردی به سبک ایرانی-متوسل‌زاده به مساله انتخاب بازیکن فوتبال ایرانی به عنوان بااخلاق‌ترین بازیکن فوتبال جهان پرداخته و در بخش پایانی پست خود نظرات برخی خوانندگان سایت اسپانیایی زبان مارکا را در این خصوص منتشر کرده است.

دو شب پیش، امین متوسل‌زاده به عنوان جوانمرد ترین ورزشکار سال 2010 جهان شناخته شد و جایزه اش را از دست رئیس کمیته بین‌المللی المپیک در سوئیس گرفت. مهاجم فعلی راه آهن که در فصل گذشته پیراهن مقاومت سپاسی را بر تن داشت، هنگامی که متوجه شد دروازه بان حریف مصدوم شده و روی زمین افتاده است، موقعیت بسیار عالی حمله ی تیم خود را متوقف کرده و توپ را به بیرون از زمین بازی زد. ژاک روگ، رئیس کمیته بین‌المللی المپیک با تقدیر از رفتار جوانمردانه این ورزشکار ایرانی جایزه پیر دوکوبرتن را پس از یک سال به مهاجم تیم فوتبال راه‌آهن اهدا کرد. در این مراسم نماینده سازمان جهانی یونسکو، نمایندگان فدراسیون‌ های بین‌المللی فوتبال، والیبال، بسکتبال، دوومیدانی، کشتی و راگبی جهان حضور داشتند. این جایزه همه ساله به ورزشکاری اهدا می‌شود که بارزترین حرکت جوانمردانه را انجام داده باشد.

در 8 بهمن سال 1388، تیم استیل آذین در ورزشگاه حافظیه شیراز به مصاف مقاومت شهید سپاسی رفت. این دیدار با نتیجه 2 بر یک به سود استیل آذین خاتمه یافت. البته اگر متوسل زاده در آن صحنه گلزنی می کرد نتیجه متفاوت می بود. سال گذشته، حرکت متوسل‌زاده رفتار برتر اخلاقی لیگ نهم شد. مدیرعامل باشگاه مقاومت‌سپاسی بعد از آن بازی گفت: "به خاطر حرکت زیبای متوسل زاده بازی مقابل استیل آذین را واگذار کردیم. متوسل زاده کار بزرگی انجام داد. اگر آن توپ گل می شد بازی 2 بر صفر می شد و حتی می توانستیم بازی را 3 بر صفر کنیم اما به دلیل حرکت زیبای متوسل زاده باختیم. ما نشان دادیم در عمل باشگاه فرهنگی و ورزشی هستیم و امیدوارم این درسی باشد برای برای سایر باشگاه ها. از فدراسیون فوتبال هم ممنون هستیم که از این بازیکن تقدیر کرده است."

در همان روزها سرمربی تیم فوتبال مقاومت شیراز با تمجید از حرکت جوانمردانه بازیکن تیمش در دیدار مقابل استیل آذین تهران گفت: "امین متوسل‌زاده با این حرکت راه حضرت علی(ع) را ادامه داد."

دبیر ستاد منشور اخلاقی لیگ نیز در سال گذشته تاکید کرد: "3 میلیون تومان پاداش برای این بازیکن درنظر گرفته شده است" در یکی از بازی های بعدی تیم مقاومت سپاسی حرکت جوانمردانه این بازیکن توسط مسئولان تیم ابومسلم هم قدردانی شد. در این خصوص قبل از بازى تیمهاى مقاومت و ابومسلم، مسئولین این باشگاه رقیب، با اهداى سکه از او قدردانى کردند.

متوسل زاده در این خصوص گفت: "تشکر می کنم. اما خواهش مى کنم از این به بعد مسئولان براى تقدیر از حرکت من صحبت مادیات را پیش نکشند. این حرکت من قابل تقدیر با مسائل مادى نیست هر چند که مى دانم مسئولان نسبت به من لطف دارند. هیچ نیازى به تقدیر مادى ندارم و هر کس هم مى خواهد از این حرکت من تقدیر کند خواهش مى کنم با مادیات این کار را نکند."

اقدام زیبا و تحسین برانگیز "امین متوسل‌زاده" و حرکت جوانمردانه‌اش، در آن روزها بازتابی جهانی پیدا کرد تا جایی که روزنامه اسپانیایی "مارکا" در صفحه‌ی اینترنتی‌اش با قراردادن تصویر ویدئویی صحنه‌ای که امین متوسل‌زاده پس از اطلاع از مصدومیت بازیکن استیل‌آذین، توپ را به بیرون زده، گزارش کوتاهی از این اقدام تحسین برانگیز نوشت. «یک بازیکن ایرانی به جای گلزنی به خاطر مصدومیت بازیکن حریف، توپ را به بیرون زد.» تیتر این گزارش است. (لینک گزارش اسپانیایی)

این گزارش بیش از دویست نظر کاربران سایت مارکا را در پی داشت که در اینجا به بعضی از این نظرها اشاره می کنیم (نقل به مضمون):

* (نظر 235) درس خوبی برای بازیکنان و مربیان میلیونر اسپانیایی است!

* (نظر 222)‌ این ها همان دشمنان بشر هستند که آمریکا می گوید باید به آن ها حمله شود چون می خواهند بمب بسازند و به دنیا حمله کنند!!!!!؟ ما باید از فرهنگ ها درس بگیریم.

* (نظر 218) راه جدیدی برای گل نخوردن! چند ثانیه قبل از گل خوردن، کافی است دربازه بان خودش را به زمین بزند.

* (نظر 196) صحنه ای تکان دهنده بود. در فوتبال امروز نادر است. وقتی بازیکن های تیم مقابل هم از او تشکر می کنند، تصاویر بسیار زیبا هستند.

* (نظر 187) ما اسپانیایی ها حال به هم زن هستیم. به فوتبال مثل جنگ نگاه می کنیم. گویا باید به هر قیمتی برنده شد.

* (نظر 180) این حرکات در لیگ های غیر حرفه ای دیده می شود که در آن ها فوتبال تبدیل به تجارت نشده است و هنوز یک ورزش ساده است

* (نظر 168) این بازیکن نشان داد که "انسان" خوبی است.

* (نظر 140) زیباترین قسمت موضوع این است که هم تیمی های این بازیکن نیز برای او دست می زنند

* (نظر 137) برای او مجسمه ای خواهند ساخت و زیر آن خواهند نوشت "فوتبال به سبک اسلامی"

* (نظر 134) اگر 6-0 جلو بودند، کار او منطقی می بود. ولی احمقانه است که در یک بازی پایاپای همچین کاری بکند

* (نظر 132) فهمید که نمی تواند گل بزند. پس توپ را بیرون زد تا قهرمان شود

* (نظر 113) بسیار جوانمردانه بود. و بله، بسیار احمقانه

* (نظر 110) به نظر من، این حرکت بیش از یک گل ارزش داشت

* (نظر 108) آن قدرها هم موقعیتش خوب نبود. حداقل سه مدافع جلوی او بودند

* (نظر 98) وظیفه ی داور است که بازی را نگه دارد. اگر بازی را نگه نداشته است، باید به بازی ادامه بدهد تا کسی فیلم بازی نکند.

* (نظر 89) در آن زمان بسیار کوتاه بازیکن فرصت آن را ندارد که به چیزی فکر کند. او دربازه بان را می بیند، و تصمیم می گیرد که برای او توپ را به بیرون بزند. این جوانمردانه و قابل تقدیر است.

* (نظر 87)‌ به خاطر کار مسخره اش، این مهاجم در اروپا دستمزد خوبی نخواهد گرفت

* (نظر 57) کار جالبی بود. ولی جالبتر این که به همتیمی مصدوم خودش توجه نمی کند و می رود سراغ دربازه بان تیم مقابل!

* (نظر 50) چرا اول گل نزد که بعد به دربازه بان رسیدگی شود؟ فرقش 3 ثانیه هم نمی شد

* (نظر 49) مربی او باید او را کتک بزند! ولی در عین حال، کارش زیبا بود

* (نظر 41) من ایرانی هستم؛ فکر می کنم نمی توانست گل بزند. به همین دلیل توپ را بیرون زد تا آبرویش نرود که گل خالی را خراب کرده است. هاها.

* (نظر 28) طوری زمین می خورد که گویا تیر خورده است!

* (نظر 11) مرحبا. به این می گن "ورزش"

می توانید فیلم را از این لینک دانلود کنید.

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:11 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

ماجراي قاليباف و پيمانکار خودشيرين

 
  کد مطلب : 67047 2 بهمن 1389 ساعت 13:23  


محمد باقر قالیباف در سایت شخصی خود درباره یکی از حواشی بارش برف در تهران نوشته است:

شب بود. حدود ساعت ۱۱به خانه آمدم، خسته و همچنان نگران. تا ساعت ۱۰ شب در جلسات فوریت دار برای برف بودم. از بعدازظهر برف سنگین شروع شده بود و همچنان می بارید.
 
تمام شب با بچه های شهرداری در تماس بودم که مبادا راه ها بسته شود و صبح ترافیک سنگین مردم را کلافه کند. صبح بعد از نماز، از مسجد برای بازدید خیابان ها رفتم. اول منطقه ۲ که برف سنگین تر بود و بعد هم ۱ ، ۴ و ... بعد از دیدن خیابان ها از نزدیک خیالم راحت شد و خستگیم کمی فروکش کرد. 

تا شب پیگیر بقیه کار ها شدم. شب باز هم هنگام بازگشت به خانه وضعیت خیابان ها رازیر نظر داشتم. بعد از خیابان های اصلی به پیمانکاران سپرده شده بود که کوچه ها را برف روبی کنند تا پیاده ها وسواره ها راحت تر تردد کنند. 

کوچه ها را که نگاه کردم برای جلوگیری از سر خوردگی برف ها جمع و میان کوچه شن پاشی شده بود. به خانه که رسیدم خیلی تعجب کردم، در کوچه هیچ برفی نبود! یادم آمد وقتی که می رفتم کوچه پر از برف بود. در خانه خبر دار شدم که اکیپ برف روبی این منطقه آمده و برف ها را جمع کردند، بار کردند، بردند! از این کار خستگی در تنم ماند.
 
فردای آن روزبعد از پیدا کردن پیمانکار ، ۱۰ میلیون تومان جریمه اش کردم تا بدانند کوچه شهروندان مثل کوچه شهردار باید در اولین ساعات صبح برفی به بهترین شکل تمیز شده باشد.

برف شهروند درجه ۱ و ۲ نمی شناسد، شهر و شهرداری هم شهروند درجه ۱ و ۲ نمی شناسد.

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:12 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

خطیب جمعه‌های غربت و درد

غلامعلی رجایی

 
  کد مطلب : 65089 11 دی 1389 ساعت 12:12  


غلامعلی رجایی در پستی در وبلاگ خود نوشته است: 

این نوشته ادای دینی به آیت الله مجاهد، غلامحسین جمی است. نماینده امام و امام جمعه آبادان که اینک در قبرستان مملو از نور وادی السلام نجف در چند صدمتری مرقد مولایم امیرالمومنین علی (ع) که آرمیدن در آنجا آرزوی من است و خدا کند به لطف حضرت حیدر برآورده شود در قبری نورانی آرمیده است.

راست می گویند که زمان ،برای درک بعضی حوادث و شناخت بعضی ازشخصیتها خود یک حجاب بزرگ است که تا سپری نشود پرده از روی برخی حوادث وچهره ها کنار نمی رود!

در مراسم امروز که در سالن مسجد ولی عصر که دوسال پیش با بر وبچه های قدیمی وپیشکسوت جنگ در آن از آقای جمی که بر روی ویلچری نشسته بود و سخنی نمی گفت تقدیر کرده بودیم شنیدم که آیت الله سیستانی، مرجع بزرگ شیعیان عراق و غیرعراق- که صدا و سیمای ما در پخش اخبارمرتبط با او چنان ممسکانه و بسته عمل می کند که گویی سیستانی یی در عراق وجود ندارد!- گفته است که در زمان اوج اختناق رژیم بعث عراق - که گوش دادن به رادیو ایران مجازات زندان ومرگ داشت - خطبه های نماز جمعه آبادان به امامت آیت الله جمی را گوش می داده است.

در مراسم امروز،که دومین سالگرد بزرگداشت ارتحال آیت الله جمی بود و بسیاری از خوزستانیها وبوشهریها و بر وبچه های غیر خوزستانی اما قدیمی جنگ در آن شرکت داشتند برادرفاضل، فروتن ودانای رزمنده ام سردار دکتر حسین علایی درباره جمی بگونه ای سخن گفت که به کسی که در کنارم نشسته بود ،گفتم سخن همین بود که این مرد گفت! و دیگر پس ازاین سخنرانی وسخنان، جای صحبتی برای کسی نمی ماند ونماند! 

سردارعلایی برخی از مطالبش را به کتاب " نوشتم تا بماند" مرحوم جمی ربط می داد که برادرارجمندم آقا محسن کاظمی در فاصله کوتاهی قبل از ارتحال جمی نوشت وبا دقت تمام یادداشتها و روز نوشتهای او را به صورت کتابی درآورد.کتابی که بی شک یکی از منابع مهمی است که پژوهشگران جنگ می توانند درباره روزها وماههای نخست جنگ وغربت مردان خمینی به آن مراجعه کنند.

به گمان من بعنوان یک دانش آموخته تاریخ همین نکته در شناخت منزلت وعظمت جمی کافی است تا دانسته شود درآن شرایط سخت غربت ودرد ورنج وبی یاوری رزمندگان خمینی وعربده کشیهای ارتش کاملا آماده تهاجم بعث از سال 58! - که جمی وهر کس که درآبادان درزیر آتش گلوله های توپ وخمپاره مانده بود سختی آن روزها رامی داند- نوشتن این روز نوشتها چه قدروقیمتی دارد.

این کار در آن شرایط سخت که فرد حتی امیدی به زنده مانده خود در لحظات بعد ندارد حتی از کارکشته های تاریخ بر نمی آید چه رسد به یک پیرمردی که در اوج هنگامه خون وآتش همه نگاهها واز جمله نگاه تیزبین حضرت خمینی به او و وخطبه های مردانه اش دوخته شده بود.

در شهرهای نزدیک به جنگ مانند دزفول واهواز و...این همه نماز جمعه خوانده می شد اما امام از خطبه های جمی سراغ می گرفت .اگر یک هفته این چریک پیر که قلب یک جوان در سینه اش می طپید به دلیل سفر به تهران یا... برای پیگیری رفع مشکلات شهر،خطبه نمی خواند امام از او علت این عدم حضورش را می پرسید.

سردار قدر ناشناخته جنگ و مظلوم این روزها دکتر محسن رضایی- که بعضی ها برای دست یابی به کرسی بی قدر شده ریاست جمهوری در این روزها! تصمیم گرفته اند شخصیت او و برخی از سرداران تحت فرماندهیش مانند لاریجانی و قالیباف را که به گمان آنها برخی نگاهها دراردوگاه اصولگرایان به آنها دوخته شده است تخریب و با تبلیغات منفی دررسانه های خود آنها را ازسرراه بردارند! - درسخنان کوتاهی که در پایان این مراسم ایراد کرد وپس از آن باشتاب به نماز جمعه رفت به نکته ناگفته ای اشاره نمود که قدر ومنزلت جمی را در نزد امام بخوبی نمایان می سازد.

دکتر رضایی می گفت در ملاقاتهایی که مکرر با امام داشتم درچند مورد حضرت امام از من سراغ آقای جمی را می گرفت و احوالش را جویا می شد.

آقا محسن می گفت: دربرخی مقاطع جنگ از جمله در مقطع حساسی مانند عملیات والفجر 8 که با عبور ازرودخانه وحشی و پر جزر ومد اروند در میان بهت وحیرت کارشناسان نظامی دنیا به فتح بندر فاوعراق انجامید وعملیاتی بود که باید در آن از غافلگیری کامل استفاده می کردیم دست به دامان این مرد شدم .چون با وجود آن همه آدم ساکن در شهرامکان کاراطلاعاتی وآماده سازی مقدمات عملیات نبود وتخلیه ناگهانی مردم هم خود بخود از وقوع عملیاتی در آینده ای نزدیک خبر می داد.آقای جمی تا این مطلب را از من شنید گفت من این مشکل را کاملا حل می کنم و شما از این بابت هیچ نگرانی نداشته باشید.بعد در مدتی کمتر از یک ماه سران متنفذ محلات وعشایر را تک تک خواست و بی آنکه اصل قضیه رابا آنها درمیان بگذارد تخلیه شهر را از مردم ممکن ساخت.

دکترعلایی هم می گفت:برای درک شناخت نقش جمی باید دید اگر دشمن بعثی جزیره آبادان را بعد از محاصره آن می گرفت در وضعیت جنگ چه پیش می آمد و افزود اگر جمی نبود وآبادان اشغال می شد کار باز پس گیری این جزیره بسیار سخت وناممکن می شد .سردار سپس به نمونه هایی اشاره کرد از ده هزار اسلحه در جعبه گذاشته وگریس خورده ای که بعث عراق در خرداد سال 58 بین نیروهای عشایرمرزی ما پخش کرد و سپاه خوزستان در دز فول وخرمشهر وآبادان و .... آنها را کشف کرد که برای نمونه فقط سه هزار قبضه آن را سپاه دزفول ازعشایری که داوطلبانه این اسلحه ها را برای تحویل می آوردند تحویل گرفته بود.

دکترعلایی می گفت اگر دشمن بعثی خود را در محور جنوب به کارون و بهمنشیر می چسباند واز طرف دیگر جاده اندیمشک به اهواز را قطع می کرد و در شمال خود را به دوکوهه می رساند کار خوزستان تمام بود.اما این جمی بود که در کنار رزمندگان جلوی این هدف ایستاد و با نجات آبادان که در اجابت فرمان قاطع امام صورت گرفت که حصر آبادان باید شکسته شود دشمن را ناکام نمود.

سردارعلایی از سادگی جمی گفت وازاینکه به رغم برخورداری ازآن همه امکانات در شهر وبندرنفتی آبادان با یک پیکان دست دوم که متعلق به برادرش رسول بود در شهرتردد می کرد وهر ساعتی را در جایی بود. گاهی در کنار برادران ارتش وساعتی بعد در کنار برادران سپاه و پس ار آن در سرکشی به نیروهای مردمی در سطح شهر وپس ازآن حضور در فرمانداری آبادان یا در رادیو آبادان تا برای رزمندگان مستقردر آبادان وجبهه های پیرامونش پیام ایستادگی ومقاومت بدهد.

این نوشته را طاقت بیان منزلت جمی نیست . همو که به رغم آن همه نقش ومنزلتی که درجنگ داشت واهمیتی که امام برای او قائل بود پس ازآنکه با رای بالای مردم متدین وقدرشناس خوزستان در دو دوره مجلس خبرگان حضور یافت دردور سوم کسانی که نمی دانم دست انتقام خدا با آنها با این سیاست بازیهایشان دراین سالها چه خواهد کرد چون لابد مواضع او راهمسو با خود نمی دیدند بهانه امتحان ازاو را برای حضوردر سومین دوره مجلس خبرگان پیش کشیدند تا این پیرمرد تحصیل کرده در نجف را بیازارند واز صحنه برانند و کاری کنند که او خود ازحضور در این عرصه صرف نظر کند. چقدردر این سالها بر بعضی ! ازیاران امام پس از امام سخت گذشته ومی گذرد!

سخن کوتاه باید. این نوشته را با ذکر مختصری از روز نوشت 13 آبان آیت الله جمی در سال 59 که درباره شهادت برادرش رسول است به پایان می برم و امیدوارم استاندارفعلی خوزستان، جناب آقای حجازی ،که آبادانی است وقدر ومنزلت جمی را بیش از من و ما در تاریخ مقاومت آبادان سرفرازمی داند در جهت قدر شناسی از آیت الله جمی و در راستای ماندگاری نام نورانی او با هماهنگی وزارت راه دراقدامی ستودنی نام مبارک این اسطوره جهاد وپارسایی ومقاومت را برفرودگاه بین المللی آبادان بنهد و دین خود را به جمی ادا کند

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:12 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

راهنمای عملی بزخری مقابل دانشگاه

سروش روحبخش

 
  کد مطلب : 63789 27 آذر 1389 ساعت 13:44  


فرارو- صرف نظر از این که ریشه کتاب‌فروشی‌های جلوی دانشگاه تهران در کجاست و آیا می‌شود این مسئله را مدیریت کرد، نمی‌توان این مسئله را نادیده گرفت که مشتری‌های پروپا قرصی برای این کتاب‌فروشی‌ها وجود دارد. سروش روحبخش نویسنده وبلاگ خواب بزرگ، در پستی راهنمای عملی بزخری مقابل دانشگاه را به خوانندگان ارائه داده است:

دو جلد دن‌کیشوت را کمتر از 7 هزار تومن نمی‌داد. سرانجام بعد چند ماه هزار تومن خریدمش.

کتاب دست دوم کالای عجیبی‌‌ست. قیمتی که برای آن تعیین‌ می‌شود تابع هیچ قاعده‌ای‌ نیست. حتی تابع بازار کتاب نیست. قیمت‌گذاری و خرید و فروش آن در یک فضای تخیلی انتزاعی رخ می‌دهد. راه و روش کتاب خریدن احتمالن اولین چیزی بود که دوازده سال پیش در تهران یاد گرفتم. منطقش ساده بود. من کتاب‌های قدیمی می‌خواستم. آنها گران می‌دادند. پس باید راهی پیدا می‌کردم.

یک جماعتی هستند به اسم کتاب‌نخر. نه این که لیبل بدی باشد یا فحش باشد( کتاب‌”خر” که بیشتر شبیه فحش است) نه! صرفن یک ویژگی‌ست. با این حال پنهان نمی‌کنم بخاطر احساسات رشد نیافته یا آموزه‌های احمقانه بچگی ممکن است گاهی در موردشان غرض‌ورزانه بنویسم.کتاب‌نخرها ممکن است کارمند باشند، نقاش باشند، دانشجو باشند اما کتاب‌نخر‌اند. کتاب‌نخر‌ها در بهترین حالت مشتری این پیک‌های تلفنی‌اند که هر از گاهی برایشان از انقلاب کتاب بیاورد، در بدترین حالتش هم مثل درراه‌مانده‌های جعلی ترمینال جنوب با قیافه هاج و واج یک تکه کاغذ می‌دهند دست آقای کتابفروش.

برای کتاب‌نخرها “جلوی دانشگاه” یا “خیابان انقلاب” اسم یک کتابفروشی بزرگ است که باید واردش شوی تا هر چه می‌خواهی به دست آوری. باز تا جایی که کتاب درسی یا کتاب‌های رایج روی دکه را بخواهند مشکلی نیست. همه چیز یک قیمت پشت جلد دارد که باید پرداخت شود ( کتاب‌نخر‌ها بجای نگاه کردن به پشت جلد کتاب و گذاشتن پول روی پیشخوان از فروشنده می‌پرسند: چنده؟)

مشکل کتاب‌نخرها زمانی هویدا می‌‌شود که دنبال کتاب ” نایاب” می‌گردند. کتاب‌نخرها اگر کمی اسنوب‌هم باشند اولین قربانیان بازار سیاه کتاب‌اند. آنها طعمه‌های چاق و چله کتابفروش‌های زردسبیل‌اند.آنها بیچارگانی‌اند که بابت هر سال تنهایی کتاب مارکز یک هزاری رو می‌کنند و احتمالن بعدش چقدر به خرید خود خواهند نازید. این نوشته برای آنهاست. امیدوارم به جبران کینه‌توزی‌های یواشکی و بی‌دلیل سالیان ما کتاب‌”خر” ها بپذیرند.

فرمان اول
برای کتاب افستی بیشتر از سه هزار‌تومن پول ندهید. چرا؟ کتاب افستی ( زیراکسی) بیشترین سود مالی ممکن را برای فروشندگانش دارد. تحقیقات معتبر نشان می‌دهد بهای تمام‌ شده این کتابها اغلب زیر پانصد تومن است. با فرض یک دو دست واسطه مطمئن باشید فروشنده دست‌کم هزار تومن بابت هر کتاب می‌تواند تخفیف بدهد و سود هم بکند. بنابراین سرسخت باشید. چانه بزنید و قیمت خودتان را بگویید. کتاب را سرجایش بگذارید. و موقع رفتن ( ادای رفتن) یک کسب تکلیف سرسری از فروشنده بکنید( که دارم می‌روم، فلان قیمت می‌دهی یا نه). این متد در اغلب موارد جواب می‌دهد. هیچ وقت خود را نسبت به کتابی راغب نشان ندهید چون فروشنده‌های زبل اگر بفهمند مشتری جدی کتابی هستید ریسک می‌کنند و تخفیف نمی‌دهند. من گاهی من‌باب اطمینان وقت قیمت پرسیدن سر بساطی با سر اشاره می‌کنم و رنگ کتاب را می‌گویم( یک جوری که انگار بیشتر از رنگش خوشم آمده و قیمت بالا مرا خواهد رمانید) کتاب اهل هوا را دیده‌ام و معلوم است که در برخی جوارح‌ام عروسی‌ست. ولی ابرو بالا می‌اندازم که “عامو این کتاب زرده چن؟ “خیلی وسوسه شوم با انزجار از گوشه جلدش می‌گیرم و ورق‌کی می‌زنم. می‌گفت 5 هزار تومن. من خریدم هزار و پانصد تومن. همین دو ماه پیش.

تبصره فرمان اول: در چانه زدن و ادای رفتن ریسک کنید. در مورد کتابهای افستی نگران نباشید که کتاب را از دست می‌دهید.کتابی که به مرحله افست و نشر انبوه در بازار سیاه رسیده، باز هم هست. همه جا هست.

فرمان دوم
تله‌های اسنوب را شناسایی‌کنید. دست‌دوم فروشی‌هایی که کتاب را براساس اسم نویسنده سورت کرده‌اند یا کتابشان لای زرورق است.جاهای مطلوبی برای خرید نیستند. مگر واقعن کارتان لنگ باشد و عجله داشته باشید. چون این کتابفروش‌ها معمولن دانش‌شان از بازار کتاب بد نیست. می‌دانند چی نایاب است و چی نیست. ارزش نسبی اجناس‌شان را می‌دانند وبرایشان برنامه دارند. بنابراین فقط برای زمان‌هایی‌ست که به در بسته خورده باشید. تلاش برای چانه‌زنی را امتحان کنید ولی در اغلب موارد جواب جدی نمی‌دهد. تازگی قیمت دو جلد گفتگو در کاتادرال چاپ اول را از یکی‌شان پرسیدم. قیمت داد: 38 هزار تومن! که حالا به من( چه صنمی داشتیم مگر؟) می‌دهد 35 هزار تومن.

فرمان سوم
وقت بگذارید. از گشتن در بیغوله‌های گوشه کنار خود میدان (انقلاب) غافل نشوید. گاهی همین‌ها که کنار کتاب ، کمربند و تسبیح و خودکار هم می‌فروشند گاهی بی‌آنکه خود بدانند هدایایی دارند برای نوع بشر. پارسال یک خداحافظی طولانی نوی نو را از یکی‌شان خریدم پانصد تومن.برای آنها که نمی‌دانند بگویم شاهکار کوچک چندلر در تنها چاپش که مال 11 سال پیش است 2هزار تومن قیمت پشت جلد خورده!

فرمان چهارم
کتاب ساندویچ نیست. کنسرو است. به این نگاه نکنید که آیا این روزها حال خواندن فلان کتاب را دارید یا نه. اگر نسخه خوب و قیمت خوب گیرتان آمد بخرید و دپو کنید برای وقتش. برخی شانس‌ها یک بار رو می‌کنند.یک جلد مجموعه شب‌های شعر خوشه را جایی به ثمن بخس دیدم. در جا خریدم. و بعله…هنوز نخواندمش.ولی شک ندارم یک سرشب تنهای دلمرده یکی از همین شعرها می‌تواند حال‌ام را بسازد.
 

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:13 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

مطبوعات تبریز، رو به قبله هستند

روح الله رشیدی

 
  کد مطلب : 61074 23 آبان 1389 ساعت 13:47  


فرارو- روح الله رشیدی در وبلاگ خود، ابتدا، در پستی به وضعیت نامناسب مطبوعات محلی در استان آذربایجان شرقی پرداخته است. این نوشته از نظر شما می‌گذرد:

حالِ نزارِ مطبوعات آذربایجان‌شرقی بر هیچ کس پوشیده نیست. هر عابر بی‌انگیزه‌ای هم می‌تواند علائم بیماری را بر چهره‌ی آنها ببیند.

دور نیست که از آن همه آوازه و شکوه مطبوعات آذربایجان، جز مُشتی کاغذ بی‌بو و به دردنخور، باقی نماند. نشانه‌های افول، از مدت‌ها قبل ظاهر شده و جالب اینکه هیچ کس، دست و پا هم نمی‌زند برای نجات از این ورطه. گویی همه به این غرقه شدن و سقوط راضی‌اند!

حتی آنها که اعتبارشان را از مطبوعات دارند، ترجیح می‌دهند شاهد متلاشی شدن بنیان‌های مطبوعات باشند. و همین عده، با تظاهر به فرهنگ‌دوستی، در هر سخنرانی بی‌ربط و باربط، تعداد مطبوعات استان را به رخ دیگران می‌کشند. غافل از اینکه این همه مطبوعه‌ای که هی دارند آمارشان را می‌دهند به «کاغذ اخبار» و «ویترین آگهی» تبدیل شده‌اند. آنها هم که «آگهی‌نامه» نشده‌اند، فقط برای خالی نبودن عریضه و احیاناً دریافت یارانه‌ی ارشاد هر از گاهی به دکه می‌آیند تا فراموش نشوند.

هر مطبوعه‌ای هم که بخواهد خارج از این دو مسیر باشد، مدام باید پتکِ سازمان‌های پرمدعا را بر فرق خود ببیند تا حواسش باشد که پای خود را از گلیمش درازتر نکند.

در چنین وضعیتی است که نشریات استان تبدیل به روابط عمومی‌های کر و لالِ آقایان می‌شوند که مکلفند افاضات مدیرانه‌ی آنها را بی‌کم و کاست، و بی‌هیچ دخل و تصرف و تحلیلی منتشر کنند. و اگر چنین نکنند، آب را به روی‌شان خواهند بست تا بخشکند و فاتحه...

مطبوعات ما به قدری تحقیر شده‌اند که مسئول روابط عمومی فلان نهاد، با پررویی تمام و بی‌آنکه شرم کند، آگهی‌های سازمان متبوعش را ـ که بیت‌المال مسلمین است ـ به رخ ما می‌کشد تا به زعم خود، هم تهدید کرده باشد و هم تطمیع! آنچنان متوقعانه حرف می‌زند که گویی مطبوعات،‌ گماشته‌ی جناب ایشان هستند.

این تحقیرها آنقدر تداوم می‌یابد که یک سازمان خدماتی - که با انبوهی از شکایات مردمی روبروست و هیچ‌کدام را وقعی نمی‌نهد – برای روکم کنی از نویسنده‌اي منتقد و منصف، با یک شکایت چند خطی، او را به کلانتری می‌کشاند و با جانیان و مزاحمان نوامیس مردم و اراذل و اوباش، دوشادوش می‌کند تا به جناب نویسنده بفهماند که یک من ماست چقدر کره دارد!‌

این چه عزتی است که یک کارمند جزء، می‌تواند فارغ از تمام قواعد و آداب، چند نویسنده را همانند عربده‌کش‌ها، به کلانتری فرابخواند و بعد هم به ریش همه‌ی نویسندگان و روزنامه‌نگاران بخندد که «حالا حالتان سر جایش آمد؟»

آیا بهتر نیست این روزنامه‌نگار، چهارگوشه‌ی روزنامه‌نگاری را بوسیده و برود دنبال «ویزیتور»ی برای آگهی‌نامه‌های پول‌ساز؟

دستگاه‌های عریض و طویلی که همواره داد مردم را درمی‌آورند و هر روز صدها گونه نارضایتی و بدبینی نسبت به اسلام و نظام اسلامی را موجب می‌شوند و به هیچ کس هم پاسخگو نیستند، بیت‌المال را کرده‌اند ابزارِ اِعمال فشار بر مطبوعات مستقل و منتقد تا مبادا چیزی در بیان ناکارآمدی‌های آنها بنویسند. «گرو کشیِ بیت‌المال» توسط سازمان‌های پولدار، آنقدر تکرار شده که قباحتش ریخته. آنها علناً‌ در مقام «سیاستگزار» برآمده و می‌گویند که چه بنویسید و چه ننویسید و چنین بنویسید و چنان ننویسید!

با این وصف، چگونه بعضی‌ها همچنان دارند از «کار فرهنگی» دم می‌زنند؟ کدام فرهنگ؟ کدام کار فرهنگی؟ انسان‌هایی که از ورود به فرهنگ، جز فشارهای نامشروع و غیراخلاقی صاحبان قدرت و ثروت، چیزی نصیب‌شان نشده، هر روز ناامیدتر می‌شوند و این یعنی خالی شدن عقبه‌ی فرهنگی جامعه. آقایانی که می‌پندارند با نحیف و بی‌خاصیت کردن مطبوعات مستقل، فتح بزرگی کرده‌اند، حتماً به چیزی بالاتر از منصب خود نمی‌اندیشند؛‌ که اگر اینگونه نبود و اندکی هم به ماندگاری ارزش‌ها فکر می‌کردند، با متلاشی شدن هر مطبوعه‌ای بشکن‌بشکن راه نمی‌انداختند!

نمی‌دانم مخاطب اصلی این کلامِ آشفته و بیان مشوش کیست ولی این را می‌دانم که لشکری از آدم‌های ریز و درشت از بیت‌المال مسلمین ارتزاق می‌کنند تا از مطبوعات مستقل و منتقد و صادق، در مقابلِ «شعبان‌ بی‌مخ»‌های امروز مراقبت کنند. این‌ها که «مسئول»اند، کلاه خود را قاضی کنند و ببینند که آیا به آنچه باید، پایبندند؟!

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:13 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

استقبال پر شور دانشجویان دانشکدۀ علوم اجتماعی از دکتر کاظمی+عکس

وبلاگ باغچه

 
  کد مطلب : 60715 19 آبان 1389 ساعت 11:46  


فرارو- وبلاگ باغچه در پستی از استقبال خودجوش دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران از دکتر کاظمی نوشته است.

روز سه شنبه 18 آبان، دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران شاهد حضور پر شور و خودجوش دانشجویان در استقبال از استاد صاحب فضل خود، دکتر عباس کاظمی بود. 

با حضور وی، چندی از اساتید گروه ارتباطات و سایر گروهها به استقبال وی رفتند و حضور وی را گرامی داشتند. دانشجویان نیز با مشاهدۀ حضور وی، به تشویق و ابراز احساسات شدید پرداختند و دالانی از مستقبلین را شکل دادند. دکتر کاظمی به محض ورود به اتاق کار همکاران خود رفت و با آنان احوالپرسی کرد که تشویق های مدام و شدید دانشجویان در طول حضور او در اتاق همکارانش به شدت ادامه یافت. وی سپس به میان دانشجویان برگشت و با شاخه های گل از او به گرمی استقبال شد. 

برخی از دانشجویان او را به گرمی در آغوش گرفتند. در ادامۀ این مراسم، نمایندۀ انجمن علمی ارتباطات و نمایندۀ انجمن اسلامی دانشجویان دانشکدۀ علوم اجتماعی لوحی را که در آن ضمن حمایت کامل از وی و درخواست مصرانه مبنی بر لغو حکم غیرمنطقی کنار گذاشتنش از دانشگاه، از نهادهای مسوول خواسته شده تا به خواست داعضای هیئت علمی و دانشجویان این دانشکده پاسخ مثبت دهند و استاد محبوب و ارزشمندشان را به دانشکده بازگردانند. 

دکتر عباس کاظمی که تحت تأثیر این مراسم به نظر میرسید، در سخنانی کوتاه، ضمن تشکر از دانشجویان، اعلام کرد که توقع برگزاری چنین مراسم پر شوری را نداشته است. 

 

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:14 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

101 فیلمنامه برتر تاریخ سینما

 
  کد مطلب : 74694 1 ارديبهشت 1390 ساعت 16:37  


 اتحادیه نویسندگان آمریکا فهرستی از 101 فیلمنامه برتر تاریخ سینما را در سایتش منتشر کرده همراه با اسم فیلمنامه‌نویسان و البته جزییاتی درباره چگونگی به نگارش درآمدن فیلمنامه‌شان هم در سایت آمده است.

این فهرست لذتبخشی است از فیلم‌هایی که دوست‌شان داریم از کلاسیک‌ها گرفته که بخش بیشتری از این فهرست را تشکیل داده‌اند تا فیلمنامه‌های ساختارشکن مدرنی مانند «ممنتو»، «پالپ فیکشن» و آثار چارلی کافمن. این فهرستی از فیلم‌هایی است که دوست‌شان داریم و حالا معلوم می‌شود که یکی از دلایل عشق‌مان به این فیلم‌ها داستان‌های جذاب‌شان بوده. فیلمنامه‌هایی که خیلی از آنها اقتباسی از یک اثر ادبی و یا حتی مقاله‌ای در یک مجله بوده‌اند.

1) كازابلانكا
فيلمنامه‌نويس: ژوليوس جي، فيليپ جي.اپستاين و هوارد كوچ. براساس نمايشنامه «همه به كافه ريك مي‌روند» نوشته موراي برنت و جوآن آليسون.

2) پدرخوانده
فيلمنامه‌نويس: ماريو پوزو و فرانسيس فورد كوپولا. براساس رماني نوشته ماريو پوزو.

3) محله چيني‌ها
فيلمنامه‌نويس: رابرت تاون. 

4) همشهري كين
فيلمنامه‌نويس: اورسن ولز و هرمن منكيه‌ويچ 

5) همه چيز درباره ايو
فيلمنامه‌نويس: جوزف.ال.منكيه‌ويچ براساس داستان كوتاه راديويي «خرد ايو» نوشته مري اور.

6) آني هال
فيلمنامه‌نويس: وودي آلن و مارشال بريكمن

7) سانست بلوار

فيلمنامه‌نويس: چارلز براكت، بيلي وايلدر و دي.ام.مارشمن جونيور.

8) شبكه
فيلمنامه‌نويس: پدي چايفسكي

9) بعضي‌ها داغشو دوست دارند
فيلمنامه‌نويس: بيلي وايلدر، آ.اي.ال.دايموند اقتباسي از فيلمي آلماني به نام «فانفار عشق» نوشته رابرت توئرن و ام.لوگان.

10) پدرخوانده 2
فيلمنامه‌نويس: فرانسيس فورد كوپولا و ماريو پوزو براساس رمان «پدرخوانده» اثر ماريو پوزو.

11) بوچ كسيدي و ساندنس كيد
فيلمنامه‌نويس: ويليام گلدمن.

12) دكتر استرنج لاو
فيلمنامه‌نويس: استنلي كوبريك، پيتر جورج و تري ساترن برمبناي رمان «اخطار قرمز» نوشته پيتر جورج

13) فارغ‌التحصيل
فيلمنامه‌نويس: كالدر ويلينگهام و باك هنري. اقتباسي از رماني نوشته چارلز وب.

14) لورنس عربستان

فيلمنامه‌نويس: رابرت بولت و مايكل ويلسون برمبناي زندگي و نوشته‌هاي كلنل لورنس.

15) آپارتمان

فيلمنامه‌نويس: بيلي وايلدر و آ.اي.ال.دايموند

16) قصه‌هاي عامه‌پسند

فيلمنامه‌نويس: كوئنتين تارانتينو، داستان‌هايي از تارانتينو و راجر آوري.

17) توتسي

فيلمنامه‌نويس: لري گلبارت و موراي شيسگال اقتباسي از داستاني نوشته دان مك‌گواير و لري گلبارت

18) در بارانداز

فيلمنامه‌نويس: باد شالبرگ برمبناي مقاله «جنايت در بارانداز» نوشته مالكولم جانسون

19) كشتن مرغ مقلد

فيلمنامه‌نويس: هورتون فوت اقتباسي از رماني نوشته هارپر لي.

20) چه زندگي شگفت‌انگيزي است

فيلمنامه‌نويس: فرانسيس گودريچ، آلبرت هكت، و فرانك كاپرا. اقتباسي از داستان كوتاه نوشته «بزرگترين هديه» نوشته فيليپ فن دورن استرن با همكاري و كمك مايكل ويلسون و جو سوورلينگ.

21) شمال از شمال غربي

فيلمنامه‌نويس: ارنست لمن

22) رهايي از شاوشنك

فيلمنامه‌نويس:فرانك دارابونت برمبناي داستان كوتاه «ريتا هيورث و رهايي از شاوشنك» نوشته استيفن كينگ.

23) بربادرفته

فيلمنامه‌نويس: سيدني هوارد برمبناي رماني از مارگارت ميچل.

24) درخشش ابدي ذهن بي‌آلايش

فيلمنامه‌نويس: چارلي كافمن. اقتباسي از داستاني از چارلي كافمن،‌ميشل گوندري و پير بيسموث

25) جادوگر شهر اوز

فيلمنامه‌نويس:نوئل لانگلي و فلورنس ريرسون و ادگار آلن وولف. اقتباسي از رماني نوشته ال.فرانك بائوم

26)غرامت مضاعف

فيلمنامه‌نويس:بيلي وايلدر و ريموند چندلر برمبناي رماني از جيمز.مك كين

27) روز موش خرما

فيلمنامه‌نويس: دني روبين و هارولد رميس برمبناي داستاني از دني روبين

28) شكسپير عاشق

فيلمنامه‌نويس: مارك نورمن، تام استوپارد.

29) سفرهاي ساليوان

فيلمنامه‌نويس: پرستون استرجس

30) نابخشوده

فيلمنامه‌نويس: ديويد وب پيپلز

31) منشي همه كاره او

فيلمنامه‌نويس: چارلز لدرر، اقتباسي از نمايشنامه‌اي نوشته «صفحه رويي» نوشته بن هكت و چارلز مك‌‌آرتور.

32) فارگو

فيلمنامه‌نويس: جوئل و اتان كوئن
 

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:14 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

پیشنهاد یالثارات به احمدی‌نژاد

 
  کد مطلب : 74684 1 ارديبهشت 1390 ساعت 15:47  

 
یک هفته نامه اصول گرا از بیان اظهاراتی همانند اینکه ما به دنبال منشور کوروش هستیم انتقاد کرد. 

نشریه یالثارت در ستون سیاست به روایت یک همولایتی در مطلبی تحت عنوان "منشور آرمانی" نوشت: 

احمدی‌نژاد: «منشور کورو ش همان آرمانی است که اکنون ایران آن را دنبال می‌کند‌(همشهری 21/1/90)»

اگر این عبارت درست باشد آنگاه باید:

1- جمهوری اسلامی به جمهوری هخامنشی تغییرنام دهد.

2- احمدی نژاد به جای رئیس‌جمهور امپراطور شود.

3- نهاد ریاست‌جمهوری به دربار شاهنشاهی تبدیل شود.

4 - احمدی‌نژاد هم نام خود را داریوش یا کوروش بگذارید.

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:15 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

توضیح دفتر سعیدی درباره سخنرانی ولادت رهبر انقلاب

 
  کد مطلب : 74620 1 ارديبهشت 1390 ساعت 9:33  


دفتر امام جمعه قم در خصوص مطالب منتشر شده از وی در سایت های خبری، توضیحاتی ارائه داد و بیان داشت: بدون شک رهبر معظم انقلاب از چنان کمالات و اوصاف بلندی برخوردارند که هرگز نباید برای توصیف ایشان به چنین نقل قول‌هایی روی آورد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، به دنبال انتشار گزینشی بخشی از سخنان حجت الاسلام و المسلمین سید محمد سعیدی امام جمعه محترم قم که در یک مراسم محدود مطرح شده بود، دفتر وی در پاسخ به تماس برخی از علاقمندان، توضیح زیر را به نقل از ایشان منتشر کرد:

اینجانب چند ماه پیش در جمع محدودی سخنرانی داشتم. متاسفانه بخشی از آن که صرفا نقل قول بوده،گزینش شده و برخی سایت‌ها با انتشار آن موجب نگرانی عده‌ای شدند. بدون شک رهبر معظم انقلاب از چنان کمالات و اوصاف بلندی برخوردارند که هرگز نباید برای توصیف ایشان به چنین نقل قول‌هایی روی آورد.

در هر صورت از حساسیت منطقی و هوشمندی همه عزیزان کمال تشکر را دارم.


دفتر حجت الاسلام و المسلمین سعیدی

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:15 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

واژگونی یک اتوبوس در محور زنجان به میانه

 
  کد مطلب : 74671 1 ارديبهشت 1390 ساعت 13:47  


واژگوني اتوبوس در آذربايجان شرقي 16 نفر را روانه بيمارستان كرد

مركز فوريت هاي پزشكي آذربايجان شرقي اعلام كرد: در اثر واژگوني يك دستگاه اتوبوس در اين استان 16 نفر مصدوم و راهي بيمارستان شدند. 

اين سانحه صبح پنجشنبه در جاده قديم ميانه - زنجان 28 كيلومتر مانده به شهر ميانه رخ داده است.

در اين سانحه در اثر لغزندگي سطح جاده و عدم توانايي كنترل خودرو توسط راننده، اتوبوس واژگون شده و دو زن و 14 مرد از سرنشينان آن مصدوم شدند.

براساس اين گزارش مصدومان توسط آمبولانس‌هاي مراكز فوريت‌هاي پزشكي قافلانكوه، ميانه،‌ سد آيدوغموش و هلال احمر به بيمارستان‌هاي امام و خاتم الانبياي اين شهرستان انتقال يافتند.

اين سانحه خوشبختانه مصدوم بدحال نداشته و همگي به صورت سر پايي درمان شدند.

پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:16 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

4 اعدامی در هرمزگان

 
  کد مطلب : 74659 1 ارديبهشت 1390 ساعت 13:28  


 معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی هرمزگان از اعدام چهار متجاوز به عنف و قاتل در بندرعباس خبر داد. 

سرهنگ سعید امیدیان بامداد پنجشنبه در حاشیه اعدام چهار متجاوز به عنف در بندرعباس در جمع خبرنگاران بیان داشت: «چهار نفر از متجاوزین به حقوق مردم که سال گذشته مرتکب قتل و تجاوز به عنف شده و در قالب دو پرونده در مراجع قضایی رسیدگی شدند، صبح امروز پای چوبه اعدام رفتند.»

وی خاطرنشان کرد: «این چهار نفر با هدف عبرت دیگران با حضور مقامات سیاسی، انتظامی و قضایی و در پوشش کامل امنیتی، انتظامی و ترافیکی و حضور خبرنگاران رسانه ها در بوستان ساحلی غدیر بندرعباس به دار مجازات آویخته شده و به سزای اعمال شوم خود رسیدند.»

سرهنگ امیدیان افزود: «اجرای این حکم که با حضور جمعی از شهروندان بندرعباس و خانواده های شاکیان انجام شد مقرر گردید با هدف عبرت آموزی دیگران به ویژه اخلالگران در نظم عمومی و به منظور ارتقا امنیت و افزایش احساس امنیت مردم، از طریق رسانه ها اطلاع رسانی شود.»

مرجع : مهر
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:16 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

مورينيو: از لقب "مربي جام" لذت مي برم

 
  کد مطلب : 74658 1 ارديبهشت 1390 ساعت 13:19  

 
سرمربي تيم فوتبال رئال مادريد پس از پيروزي مقابل بارسلونا، و فتح جام حذفي اسپانيا عملكرد سنگربان تيمش را ستود.

به گزارش ایسنا، تيم فوتبال رئال مادريد در دومين قسمت از داربي‌هاي ال‌كلاسيكو، با يك گل بارسلونا را از پيش رو برداشت و به مقام قهرماني كوپا دل ري دست پيدا كرد.

بهترين مربي جهان در سال 2010، در پايان اين ديدار در نشست خبري گفت: «پس از سوت بازي به رختكن رفتم و با خانواده‌ام صحبت كردم تا هم استراحت كنم هم بازيكنان از اين قهرماني لذت ببرند و تا مي توانند خوشحالي كنند.»

مورينيو ادامه داد: «بازي با بارسلونا بسيار نزديك و پاياپاي بود.در نيمه‌ي اول ما بهتر بازي كرديم و در نيمه‌ي دوم بارسلونا بهتر كار كرد. در اين بازي كه اهميت زيادي داشت بازيكنان اشتباه‌هاي بسيار اندكي داشتند. همه با تمركز بالا به زمين رفته بودند و مي دانستند دقيقا بايد چه كاري انجام بدهند. در وقت‌هاي اضافي فاصله‌ي بين خطوط را كم كرديم. فكر مي كنم بارسلونا از لحاظ رواني كمي ضعيف شده بود. شرايط بازي در وقت‌هاي اضافي به گونه‌اي بود كه هر تيمي كه به گل مي رسيد مي توانست برنده‌ي بازي باشد. كاسياس با واكنش‌هاي خوبي كه داشت چند بار مانع از فروپاشي دروازه شد.»

سرمربي 48 ساله پرتغالي درباره‌ي اولين قهرماني كهكشاني‌ها پس از سه سال عنوان كرد: «گرفتن جام و رسيدن به عنوان قهرماني هميشه شيرين و لذت بخش است. يادم مي آيد كسي [يوهان كرايف] به من گفته بود كه من مربي جام هستم نه مربي فوتبال. من از اين عنوان ناراحت نشدم و بدم نيامد، بلكه از آن لذت بردم چرا كه كار من همين است. به بازيكنان و هواداران‌مان افتخار مي كنم و از اين كه توانستم چهارمين جام حذفي را به دست بياورم خوشحالم.»

مورينيو درباره‌ي دو ديدار آينده‌ي تيمش در ليگ قهرمانان اروپا مقابل بارسلونا هم گفت: «اين بازي و پيروزي هيچ ارتباطي به دو بازي ليگ قهرمانان اروپا ندارد. بايد ببينيم در مجموع دو بازي بين اين دو تيم بزرگ چه اتفاقي رخ مي دهد.»

سرمربي كهكشاني‌ها در پايان گفت: «كار من در رئال مادريد گرفتن جام و رسيدن به قهرماني است. در حال حاضر خيلي خوشحالم و احساس راحتي مي كنم. امشب تيم قدرتمندي را شكست داديم و اين كه اين نتيجه مقابل تيمي مانند بارسلونا رقم خورد ارزش كار ما را بيشتر مي كند.»

 
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:17 PM
تشکرات از این پست
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار ایران و جهان

 

برای شاعره بحرینی
کاش سرنوشت "آیات القرمزی " دروغ باشد!
پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۱۰
۷ نظر ۷ نظر
سرویس جامعه جهان:کاش دروغ باشد! کاش اخبار بحرین و یمن و لیبی دروغ باشد! کاش دروغ باشد که «آیات القرمزی» را جلوی چشم مادرش گرفتند و بردند نیروهای آل الشیطان...!

کاش دروغ باشد آنچه از سرنوشتش می گویند! کاش ما نشنیده بودیم نهیب علی(ع) را که تن مردان مسلمان را ۱۴۰۰ سال است می لرزاند که چرا نمردید از درد ربودن خلخال از پای زن یهودی! و الان چه کنیم از این درد! از درد ربودن دختر شیعه! از درد ... 

کاش دروغ می بود که رقیه(س) سیلی خورده از دست اجداد آل سعود و آل خلیفه! کاش دروغ می بود آنچه بر زینب (س) رفت در شام! کاش دروغ بود روضه گوش و گوشواره! کاش دروغ بود روضه خیمه ی نیم سوخته! کاش دروغ بود روضه عصر عاشورا! کاش دروغ بود روضه کوچه مدینه و سیلی به مادر! کاش دروغ بود روضه ی در و دیوار! کاش ... 

کاش چشم نداشتیم که ببینیم و گوش که بشنویم، شاید دیگر تکلیفی هم نمی داشتیم! گویا گِل سرنوشت شیعه را با درد و رنج سرشته اند! گویا قرار است محک بزنند عیار غیرت مردان عالم را ! و عیار مسلمانی ما را!
اگر که گفته اند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، پس همیشه عاشورایی هست که در کربلای امتحان، باید ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام زمانت را لبیک بگویی! که اگر تعلل کنی از کاروان عشق جا خواهی
پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  6:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها