0

شهید مطهری

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

شهید مطهری

شهید مطهری در قاب تصویر

  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری
  • شهید مطهری
    شهید مطهری

معلم در کلام استاد :

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:22 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:شهید مطهری

بهاران

در روز 13 بهمن 1298 شمسی، خدای كریم به عالم ربانی حاج شیخ محمد حسین مطهری و همسر مؤمنش - سكینه - فرزندی هدیه كرد (1) كه مرتضی نامیده شد و برای آن خانواده پاك، بهاران را به ارمغان آورد.

مرتضی كم كم دوران كودكی را پشت سر گذاشت. او كه علاقه عجیبی به حقیقت و معنویت داشت با شور و شوق فراوان، نزد پدر شروع به آموزش ‍ كرد و عاقبت این اشتیاق، وی را به مكتب كشاند و به دیدار گلهای آن بوستان رساند.

بوی خوش گلستان

او در دوازده سالگی عطر روح بخش گلستان بزرگ حوزه علمیه مشهد را احساس كرد و عاشقانه به آنجا روی كرد (2) و چنان پرتلاش و منظم به تحصیل مشغول شد كه باعث شگفتی اهل بصیرت گردید.

رفته رفته افكاری بلند و سؤالهایی سرنوشت ساز برایش آشكار شد جهان آفریده كیست؟ خدا چگونه صفاتی دارد؟ انسان برای چه آفریده شده است؟ و... این پرسشها همه فكر او را به خود مشغول ساخته بود. در آن زمان مرتضی آرزو می‌كرد كه روزی بتواند در درس میرزا مهدی شهیدی رضوی - مدرس فلسفه الهی - حاضر شود، اما این آرزو برآورده نشد و آن استاد در سال 1355 قمری درگذشت.(3)

سرانجام مرتضی در سال 1316 شمسی در زمانی كه حكومت سیاه رضاخان بیداد می‌كرد. ظلمت همه جا را فراگرفته بود، به دنبال نور و فضیلت، همه جا را فراگرفته بود، به دنبال نور و فضیلت راهی حوزه علمیه قم شد تا روح تشنه‌اش را از كوثر قرآن و زمزم عترت سیراب كند.(4)

مطهری به دنبال یافتن گنج علم و فضیلت، با شور و علاقه‌ای وصف نشدنی، به تلاش و فعالیت پرداخت. پشتكار و كثرت مطالعه او همه اهل علم را در مدرسه فیضیه شگفت زده كرد.(5)

او آرام و قرار نداشت، منتظر و تشنه به دنبال گمشده‌ای بود در این هنگام ستاره‌ای بدرخشید و او را به مقصود رساند. حضرت امام خمینی - الگوی علم و تقوا - درس اخلاق تشكیل داد و به نور افشانی و انسان سازی پرداخت.

او معتقد بود دین مقدس اسلام یك دین ناشناخته است. حقایق این دین به طور تدریجی در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، آموزشهای غلطی است كه به نام اسلام داده می‌شود. این دین مقدس ‍ بیش از هر چیز، از طرف برخی از كسانی كه مدعی حمایت از آن هستند ضربه صدمه می‌بیند.

مطهری به زیارت آن استاد بزرگ نایل آمد و از سرچشمه زلال او سیراب شد. (6) این درس در حقیقت درس معارف و سیر و سلوك بود، نه اخلاق به مفهوم علمی آن. درس "یافتن " و "رسیدن " بود نه فقط "دانستن " و "آموختن ".

مرتضی از سویی، غرق در مطالعه و تحصیل و تدریس و از سویی دیگر یكی از مهم‌ترین كارهایش و بلكه عالی‌ترین و مهم‌ترین كارهایش و بلكه عالی‌ترین و مهم‌ترین فعالیتش، راز و نیاز و مناجات نیمه شب و اشك سحری بود. او شیرینی و لذتی از این كار مبارك و سعادت آفرین، احساس ‍ می‌كرد كه شب تیره زندگیش را تبدیل به روز روشن می‌نمود.

دانش اندوزی

مطهری با دقت، سرعت، نظم و تلاشی ستودنی به آموختن علوم اسلامی مشغول شد او نزد آیة الله صدوقی، كتاب "مطول " را فراگرفت و در محضر آیة الله مرعشی نجفی، "شرح لمعه " را بیاموخت. او همچنین از استادانی بزرگ مانند آیات سید صدرالدین صدر، سید محمد رضا گلپایگانی، سید احمد خوانساری، سید محمد تقی خوانساری، سید محمد حجت، سید محمد محقق یزدی - معروف به داماد - انگجی و میرزا مهدی آشتیانی - كه سلام خدا بر همگی آنان - در علوم گوناگون بهره مند شد.

دیدار با عالم ربانی حاج میرزا علی آقا شیرازی اصفهانی، مرتضی را وارد دنیایی جدید و شگفت انگیز كرد. حاج میرزا علی آقا با نهج البلاغه می‌زیست، با آن تنفس می‌كرد و روحش با این كتاب همدم و جمله‌های گرانقدر آن، ورد زبانش بود. و مهم‌تر آنكه به هر آنچه می‌دانست عمل می‌كرد. راستی كه مرد حقیقت و معنویت بود.(7)

مطهری، تحصیل رسمی علوم عقلی و فلسفی را در سال 1323 شمسی آغاز كرد. (8) او بحث حكمت از "شرح منظومه " حكیم سبزواری و مبحث نفس از "اسفار اربعه " صدرالمتألهین شیرازی را در محضر حضرت امام خمینی آموخت.(9)

وی بعد از ورود آیة الله بروجردی به قم، در درس فقه و اصول ایشان شركت كرد (10) و از بحثهای مجتهد پرور آن عالم ربانی بهره مند شد. او پیش از رسیدن به مرحله اجتهاد، از آیة الله بروجردی تقلید می‌كرد.(11)

مطهری، درس اصول فقه را از "مباحث عقلیه " به طور خصوصی از حضرت امام خمینی فرا گرفت (12) و راز و رمز اجتهاد را از آن حكیم الهی و فقیه وارسته بیاموخت.

در سال 1329 ش. استاد مطهری در محضر درس استاد علامه سید محمد حسین طباطبایی حاضر شد و مبحث "الهیات " از كتاب "شفا" (تألیف ابوعلی سینا) را از آن حكیم بزرگ بیاموخت.(13)

علامه طباطبایی، درس دیگری - غیر از الهیات شفا - در فلسفه شروع كرده بود كه در شبهای پنجشنبه و جمعه تشكیل می‌شد. این درس خصوصی بود و در آن جمعی از فاضلان حوزه علمیه قم، از جمله آیة الله دكتر بهشتی، امام موسی صدر، استاد مطهری، دكتر احمد احمدی و... شركت می‌كردند (14) ثمره مبارك این مجمع علمی بزرگ، شاهكاری جهانی در كلام و فلسفه است به نام كتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم ". سهم مطهری در آفرینش این اثر پربار و ماندگار، اگر بیشتر از علامه طباطبایی نباشد، بدون شك، كمتر نیست.

استاد مطهری، همچنین در دوره تحصیل همفكر و یار و یاور سازمان انقلابی و اسلامی "فدائیان اسلام ". بود.(15) این حزب سیاسی اسلامی كه در سال 1324 شمسی، از سوی روحانی مبارز سید مجتبی نواب صفوی تشكیل شد نقش مؤ ثری در مبارزه با ستمگران و استبداد داشت.

مطهری، علاوه بر مباحثه دروس اصولی، فقهی و فلسفی، خود حوزه تدریس داشت. او از جمله كتابهای ذیل را تدریس كرد:

"مطول " (در علم معانی، بیان و بدیع )،

"شرح مطالع " (در علم منطق )،

كشف المراد (در علم منطق )،

"رسائل " و "كفایه " (در علم اصول فقه )،

"مكاسب " (در فقه )

"شرح منظومه " و "اسفار" (در فلسفه ).(16)

هجرت به تهران

استاد مطهری در سال 1331 هجری شمسی با دختر آیة الله روحانی (ره ) ازدواج كرد (17) و در همان سال - در حالی كه در به مدرسی مشهور بود - به تهران هجرت كرد. (18) علت این هجرت را برخی تنگدستی شمرده اند، (19) اما سببش هر چه بود، باید آن را لطف خفی الهی شمرد زیرا حضور مطهری در تهران و در جمع دانشگاهیان و روشنفكران، سراسر خیر و بركت و مایه تربیت و هدایت شد.

استاد مطهری از ابتدای ورود به تهران، به سازندگی و نور افشانی پرداخت. او در مدرسه مروی، آموزش فلسفه اسلامی را به شكل تطبیقی و مقایسه‌ای برای جویندگان حكمت و حقیقت، آغاز كرد.(20)

سخنرانیهای روشنگر و مفید استاد، همزمان با تدریس در مدرسه مروی، در تهران آغاز شد. او توجه بسیاری به حل شبهات و پاسخگویی به سؤ الهای موجود درباره معارف اسلامی داشت و با مطالعه، تحقیق، دقت، تلاش و اخلاص، در این راه موفق شد.

در سال 1333 استاد مطهری تدریس در دانشگاه تهران را شروع كرد. استاد در دانشكده معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی ) آن دانشگاه بیش از بیست سال به مبارزه عالمانه با جهل، مادیگری و غربزدگی پرداخت.

رفتار ایشان با دانشجو به قدری صمیمی بود كه دانشجو به استاد عشق می‌ورزید و مرید او بود.

استاد مطهری در آن دانشكده، دوره‌های لیسانس و دكترا، كلیات علوم اسلامی (منطق، فلسفه، كلام، عرفان، اصول فقه، فقه و حكمت عملی )، فلسفه (شرح منظومه، الهیات شفا، مقاصدالفلاسفه غزالی و...)، تاریخ فلسفه، تاریخ مجادلات اسلامی و روابط فلسفه و عرفان را تدریس ‍ می‌كرد.(21)

بعد از انتشار این مقدمه، گروهك فرقان اطلاعیه‌ای منتشر كرد به این مضمون: هر كس كه در مسیر افكار ما قرار گیرد، به طریق انقلابی پاسخ او را می‌دهیم. اما استاد مطهری فرمود: اگر قرار باشد كه انسان از دنیا برود، چه بهتر كه در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد، و من در این راه كوچكترین تردیدی ندارم

مرزبان اسلام

الف. سلاح قلم:

استاد مطهری بعد از حدود سی سال كه از زمزم قرآن و كوثر عترت سیراب شد و دم مسیحایی تقوا به او زندگی جدیدی بخشید، قدم در سنگر نویسندگی گذارد و سلاح قلم را به دست گرفت و مرزبان حماسه جاوید شد.

این مرزبان قهرمان، فقط به حل مشكلات و پاسخگویی و سؤ الهای موجود درباره مسائل اسلامی می‌اندیشید و هدف نوشته هایش همان بود.(22)

او معتقد بود دین مقدس اسلام یك دین ناشناخته است. حقایق این دین به طور تدریجی در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسی گریز گروهی از مردم، آموزشهای غلطی است كه به نام اسلام داده می‌شود. این دین مقدس ‍ بیش از هر چیز، از طرف برخی از كسانی كه مدعی حمایت از آن هستند ضربه صدمه می‌بیند.(23)

ب. مجله مكتب تشیع

در سال 1336 به همت جمعی از دانشمندان حوزه علمیه قم، نشریه مكتب تشیع شروع به فعالیت كرد. استاد مطهری هم با این مجله، همكاری علمی و ارشادی داشت. مقالاتی از استاد مطهری در نشریه مكتب تشیع منتشر شد، از جمله؛ "اصالت روح "، "قرآن و مسأله‌ای از حیات "، "توحید و تكامل " و "حق عقل در اجتهاد".(24)

ج. چراغ انجمن

بعد از تأسیس انجمن اسلامی پزشكان (1337 - 1338 ش.)، استاد مطهری، چراغ آن انجمن شد و در زمانی كه سردی و تاریكی جامعه را فراگرفته بود به دلهای سرد، گرمی بخشید و نور و روشنایی داد.

استاد یكی از مهم‌ترین سخنرانان جلسات این انجمن بود. ایشان در سخنرانیهایش، موضوعات حساس و سرنوشت سازی مانند توحید، نبوت، معاد، مساله حجاب، بردگی در نگاه اسلام، صلح امام حسن علیه السلام، امام صادق علیه السلام و مساله خلافت، مساله ولایت عهدی امام رضا علیه السلام، تربیت اسلامی، فطرت، ربا، بانك، بیمه و... را مورد بررسی عالمانه قرار داد و آثاری ارزشمند به یادگار نهاد.

د. داستان راستان

طرح تدوین "داستان راستان " از سوی یكی از مؤ سسات علمی به آیة الله مطهری پیشنهاد شد. استاد چون این كار را پسندیده و مفید یافت تعهد كرد كه آن را انجام دهد. او در زمانی شروع به داستان نویسی كرد كه استادی مشهور در دانشگاه بود و از شخصیتها و عالمان مهم مذهبی در كشور شمرده می‌شد.

جلد اول داستان راستان در سال 1339 و جلد دوم در سال 1343 چاپ و منتشر شد و با توجه و استقبال كم نظیر مردم مواجه گشت.

ه‍ طرحی نو

استاد مطهری سالها بود كه آرزوی تأسیس مؤ سسه‌ای علمی - فرهنگی را داشت تا بتواند جوابگوی نیازهای فكری جامعه باشد و به نشر و تبلیغ معارف عالی اسلامی بپردازد. سرانجام در سال 1346 به كمك چند تن از دوستانش، از جمله آقای محمد همایون، حجة السلام سید علی شاهچراغی، مؤ سسه حسینیه ارشاد را تأسیس كرد.(25)

بعد از تأسیس حسینیه ارشاد، به كار این مؤ سسه دل بست و با شور و حرارت و آگاهی و درایت به همكاری و برنامه ریزی پرداخت. او دانشمندان بسیاری را به آنجا دعوت می‌كرد تا سخنرانی كنند و خود نیز یكی از موفق‌ترین سخنرانان آن بود.

و. علل گرایش به مادیگری

كتاب علل گرایش به مادیگری - كه تكمیل شده دو سخنرانی استاد مطهری در سالهای 48و 49 در دانشسرای عالی است - در سال 1350 منتشر شد. استاد این اثر كارآمد را در زمانی تألیف كرد كه در میان نسل جوان، گرایشی به مكاتب مادی - و از جمله ماركسیسم - مشاهده می‌شد. سران سازمان منافقین هم در حال گرایش به ماركسیسم بودند كه سرانجام ماركسیست شدند و به طور رسمی این تغییر ایدئولوژی را اعلام كردند.

استاد مطهری در این كتاب به بررسی نقش كلیسا، مفاهیم فلسفی، اجتماعی و سیاسی و... در گرایش به مادیگری می‌پردازد و علل لغزشها و انحرافها را در این زمینه روشن می‌سازد.

ز. فلسفه تاریخ

یكی از درسهایی كه استاد مطهری در منزل خودشان برقرار كرد درباره فلسفه تاریخ بود كه از سال 1355 تا 1357 با جمع برخی از شاگردان برگزار می‌شد.

استاد در این دروس، آرأ فلاسفه غرب و اسلام را در مورد مباحثی مانند "عوامل محرك تاریخ "، "ارزش تاریخ "، "جامعه و فرد"، " ارتباط تاریخ با علم، مذهب و اخلاق "، "علیت در تاریخ "، "تكامل تاریخ "، "پیش بینی آینده " و... عالمانه نقد و بررسی می‌كرد.

ج. مقدمه‌ای برجهان بینی اسلامی

آخرین اثر قلمی استاد مطهری، كتاب "مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی " است این كتاب در سالهای 56 و 57 به رشته تحریر در آمد.

آن استاد عالیقدر انحرافات فراوانی در نشریات برخی گروههای به ظاهر اسلامی و آثار بعضی روشنفكران مسلمان درباره جهان بینی اسلامی مشاهده می‌كرد. بدین علت و برای جلوگیری از التقاط، و از همه مهم‌تر برای روشن كردن نظر اسلام، این اثر پر برگ وبار را نوشت و در آن بسیاری از اشتباهات فكری روشنفكران را آشكار ساخت.

در این كتاب نفیس، مواضع و جهان بینی بعضی از گروهكها مانند "منافقین " مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

ط. ماتریالیسم در ایران

كتاب علل گرایش به مادیگری كه در سال 1350 منتشر شده بود مورد استقبال شایان مردم حقیقت جو قرار گرفت، به طوری كه در سال 1357 به چاپ هشتم رسید و استاد مقدمه‌ای تحت عنوان "ماتریالیسم در ایران " بر آن افزود.

استاد مطهری در این مقدمه بسیار پربار به افشا و نقد شیوه‌های جدید تبلیغ ماتریالیسم در ایران می‌پردازد و این بحث را در دو بخش ارائه می‌كند: 1 - تحریف شخصیتها 2 - تحریف آیات قرآن.

در این مقدمه سودمند بود كه آرأ برخی از گروهكها، از جمله "فرقان " مورد نقد و بررسی عالمانه و منصفانه قرار گرفت و پوچی و سستی آن آشكار شد.

بعد از انتشار این مقدمه، گروهك فرقان اطلاعیه‌ای منتشر كرد به این مضمون: هر كس كه در مسیر افكار ما قرار گیرد، به طریق انقلابی پاسخ او را می‌دهیم. اما استاد مطهری فرمود: اگر قرار باشد كه انسان از دنیا برود، چه بهتر كه در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد، و من در این راه كوچكترین تردیدی ندارم.(26)

تدریس در قم

استاد مطهری بنا به توصیه حضرت امام خمینی از سال 1351 تا 1357، هفته‌ای دو روز به قم می‌رفتند و در حوزه علمیه، دروس مهمی مانند شناخت، اصل غائیت، فلسفه هگل، معارف قرآن، ماركس و ماركسیسم، "منظومه "،"نجات " و "اسفار" تدریس می‌كردند.(27)

استاد به حكم وظیفه شرعی از تهران به قم می‌رفتند تا تدریس كنند در حالی كه در تهران، استادان با سابقه دانشگاه، با تقاضای بسیار در كلاس ‍ درس ایشان شركت می‌كردند.(28)

گلستان جاودان

یادگارهای استاد مطهری، بحق گلستانی جاودان است كه بوی خوش آن، عقل و جان هر حقیقت جویی را زنده می‌كند.

آثار منتشر شده استاد بیش از 50 كتاب است كه برخی از مهم‌ترین آن عبارتند از:

مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی، آشنایی با قرآن، اسلام و مقتضیات زمان، انسان كامل، پیرامون انقلاب اسلامی، پیرامون جمهوری اسلامی، تعلیم و تربیت در اسلام، توحید، نبوت، معاد حماسه حسینی، خدمات متقابل اسلام و ایران، عدل الهی، داستان و راستان، سیری در نهج البلاغه، سیری در سیره نبوی، سیر در سیره ائمه اطهار علیه السلام، شرح مبسوط منظومه، علل گرایش به مادیگری، فطرت، فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ، گفتارهای معنوی، مساله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام و قیام و انقلاب مهدی (عج ).

برخی از آثار منتشر نشده استاد عبارتند از:

شرح منظومه (به زبان عربی به قلم حجة السلام شیخ محمد تقی شریعتمداری )، آشنایی با قرآن (جلدهای 5 تا 15)، فلسفه تاریخ (جلد 2 تا 4)، مسأله بردگی در اسلام، پانزده گفتار، توكل و رضا، انسان شناسی، حاشیه بر تفسیر المیزان و...

پیشتاز نهضت

یكی از عالمانی كه در هدایت و راهنمایی مردم در قیام 15 خرداد نقشی اساسی و سازنده داشت، استاد مطهری بود. او در سخنرانی آتشین و انقلابی خود در شب عاشورا خطاب به روحانیت گفت: "باید واقعیت را بگویید و در مقابل همه نوع حادثه و گرفتاری بایستید". بعد خطبه امام حسین علیه السلام ععع (... من رای سلطانا جائرا...)عععع را مطرح كرد و به طور صریح و قاطع به محمد رضا پهلوی حمله كرد.(29)

استاد به حكم وظیفه شرعی از تهران به قم می‌رفتند تا تدریس كنند در حالی كه در تهران، استادان با سابقه دانشگاه، با تقاضای بسیار در كلاس ‍ درس ایشان شركت می‌كردند

به دنبال این سخنرانی حسینی بود كه استاد مطهری دستگیر و زندانی شد. (30) این حبس، حدود دو ماه به طول انجامید.(31)

استاد مطهری یكی از اعضای شورای رهبری حزب سیاسی اسلامی و نظامی "هیأتهای مؤ تلفه اسلامی " بود. او در جمع آنان، مباحث سودمندی ایراد كرد، از جمله مساله "انسان و سرنوشت ".

بعد از تبعید امام خمینی، مهم‌ترین عكس العمل اسلامی در برابر این ظلم بزرگ، ترور حسنعلی منصور - نخست وزیر وقت - بود كه به دست قهرمانان هیأتهای مؤ تلفه اسلامی انجام شد. و ارشاد و تأیید استاد مطهری بود كه این اقدام خداپسندانه را به ثمر رساند.(32)

آیة الله مطهری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، برای تثبیت حكومت اسلامی، فعالیتهای بسیار ارزنده و سرنوشت سازی انجام داد. از آن جمله، ایشان مهم‌ترین و مورد اعتمادترین مشاور حضرت امام خمینی بود و نظرشان درباره معرفی افراد برای مسئولیتهای مختلف، پذیرفته می‌شد.(33)

در مسلخ عشق

استاد مطهری كه آرزویش شهادت در راه خدا بود و در كتابها و گفتارهایش، مقام بلند و ارزش والای شهید را با عبارتی نغز و حكیمانه، نوشته و گفته بود، سرانجام به آرزویش رسید.

در شب چهارشنبه 12 اردیبهشت 1358، ساعت بیست و دو و بیست دقیقه، استاد مطهری به وسیله جوانی فریب خورده از اعضای گروهك سیاسی و منافق "فرقان " به شهادت رسید.(34)

 

پی نوشت ها:

1- لمعاتی از شیخ شهید، ص 8.

2- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص 9.

3- علل گرایش به مادیگرای، ص 8-10.

4- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص 9.

5- مطهری، مطهر اندیشه ها، ج 1، ص 138.

6- علل گرایش به مادیگرای، ص 10- 11.

7- ر. ك: سیری در نهج البلاغه، ص 10 - 12.

8- علل گرایش به مادیگرای، ص 11.

9- یادنامه استاد شهید مطهری، ج 1، ص 172.

10- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1 - ص 9.

11- مطهری، مطهر اندیشه، ج 1، ص 32.

12- یادنامه استاد شهید مطهری، ج 1، ص 172.

13- علل گرایش، به مادیگری، ص 11.

14- ر. ك: یادواره استاد شهید مطهری، ص 31؛ یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1، ص ‍ 172.

15- یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1، ص 339 و 340.

16- یادواره استاد شهید مرتضی مطهری، ص 32.

17- مطهری، مطهر اندیشه ها، ج 2، ص 667.

18- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، ص 56.

19- سیری در زندگانی استاد مطهری، ص 11.

20- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، ص 65.

21- مطهری، مطهر اندیشه ها، ج 1، ص 303 و 304 ج 2 ص 834، 840، 868، 882 و 884.

22- ر. ك: عدل الهی، ص 8 - 10.

23- همان.

24- یادنامه استاد شهید مطهری، ج 1، ص 541.

25- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص 10 و سیری در زندگانی استاد مطهری، ص 98 و 114.

26- سرگذشت ویژه...، ج 1، ص 131 و 132.

27- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 1، ص یازده و یاد نامه استاد مطهری، ج 1 ص 542 - 552.

28- جلوه‌های معلمی استاد، ص 101.

29- مطهری، مطهر اندیشه ها، ج 2، ص 656.

30- همان.

31- سیری در زندگانی استاد مطهری، ص 22 و 23.

32- مطهری، مطهر اندیشه ها، ج 2، ص 656.

33- جلوه‌های معلمی استاد، ص 183 و 184.

34- مطهری، مطهر اندیشه ها، ج 2، ص 67.

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:23 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

شریعتی واقعا مرید مطهری بود مطهری و شریعتی استاد مطهری، دكتر شریعتی و حسینیة ارشاداز زبان رهبر مع

 شریعتی واقعا مرید مطهری بود

مطهری و شریعتی

استاد مطهری، دكتر شریعتی و حسینیة ارشاداز زبان رهبر معظم انقلاب*

 

تأسیس حسینیه

.... اما مسئله شركت ایشان[استاد مطهری] در حسینیة ارشاد نباید گفت «شركت» باید گفت «مؤسس»، ایشان مؤسس ارشاد است.

آن وقتی كه در تهران جلسات مذهبی درست و حسابی و منظمی نبود، چند نفر به فكر افتادند كه یك كار این جوری بكنند. عنصر اصلی هم آقای مطهری بود و آقای همایون كه بانی مالی آنجا بود جزو پیش قدمان این كار بودند.

چند نفری نشستند و یك محلی را در یك مقداری بالاتر از محل كنونی حسینیه، زمینی بود آنجا را در نظر گرفتند و چادری زدند و دیوار مختصری دورش كشیدند واین شد حسینیه ارشاد و از گویندگان دعوت كردند.

از جمله كسانی كه دعوت شد آقای محمدتقی شریعتی بود كه آن وقت ایشان آمده بود تهران و ساكن شده بود. سال 45 بود كه ایشان یكی دو سالی بود در تهران بود و سخنرانی می‌كرد.

از ایشان، آقای مطهری دعوت كردند و خیلی هم ترویج كردند. ایشان در آنجا سخنرانی كردند. و خود آقای مطهری هم در سال 46 در آنجا سخنرانی داشتند.

 مرحوم شریعتی مرید آقای مطهری بود. یعنی مرید علمی و فكری آقای مطهری بود. و این را من خودم از مرحوم شریعتی شنیده بودم و شاید بارها شنیده بودم.او در پی اختلاف با آقای مطهری نبود كما اینكه آقای مطهری هم در پی اختلاف به معنای شخصی با مرحوم شریعتی نبود. البته چرا، اختلاف فكری داشتند و یك سری اعتراض‌هایی را مرحوم مطهری بر شریعتی داشت كه آن اختلاف‌ها در اواخر برملا هم شده بود و آن ایرادها را ایشان گاهی در اینجا می‌گفتند.

آشنایی با دكتر شریعتی

در سال 46 كه كتاب «محمد خاتم پیامبران» مطرح شد و به مناسبت آن كتاب، آقای مطهری از عده‌ای خواستند كه مقاله بنویسند، از جمله مرحوم دكتر شریعتی بود.

دكتر هم تازه دو سال بود كه از فرانسه برگشته بود. ابتدا مشهد بود و در آنجا با گمنامی معلمی می‌كرد. آقای مطهری ایشان را دیده و خیلی از او خوشش آمده بود. یك جوان خوب كه خیلی هم هوشمند و با استعداد و نكته سنج و عمیق بود. انصافاً یك كسی مثل آقای مطهری از یك شخصی مثل شریعتی طبعاً خیلی خوشش آمده و از ایشان هم خواسته بود كه یك چیزی بنویسند.

یك مقاله مفصلی مرحوم دكتر نوشت از «هجرت تا وفات پیغمبر» و همچنین بخشی از «سیمای محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)» را كه من در جریان این تبادل مقاله بودم. یعنی دكتر مشهد بود و آقای مطهری تهران بود. من هم می‌رفتم مشهد و برمی‌گشتم قم. گاهی در [جریان] تبادل این مقاله‌گیری و مقاله دهی بصورت پیغام یكی دو دفعه‌ای قرار گرفتم.

مرحوم مطهری وقتی كه مقالات دكتر را دید خیلی خوشش آمد مخصوصاً از مقاله «سیمای محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)».

ایشان به من گفت كه من سه بار این مقاله را خوانده‌ام. از بس ایشان خوشش آمده بود از قلم شیرین و شیوای مرحوم دكتر. موجب شد كه ایشان از دكتر دعوت كند كه سخنرانی هم بیاید و دكتر گاهگاهی می‌آمد حسینیه، سخنرانی می‌كرد؛ خیلی كم.

تا سال 49 آمد و رفت دكتر از این سال در حسینیه ارشاد به دو ماه یك بار یا سه ماه یك بار رسید كه ایشان می‌آمد و یك سخنرانی می‌كرد.

كناره‌گیری از حسینیه ارشاد

در سال 49 مسئله‌ای پیش آمد، بین آقای مطهری و آقای میناچی.

مسآله این بود آقای میناچی كه به عنوان مدیر داخلی حسینیه انتخاب شده بود، عملاً دست آقای مطهری و دیگران را از همة كارهای داخلی حسینیه كوتاه كرده بود. انتخاب سخنران، انتخاب مجلس، جلسات گوناگون و چاپ و نشر.

آقای مطهری می‌گفت خُب نمی‌شود ما یك مؤسسه را به وجود آورده‌ایم. مردم اینجا را متعلق به ما می‌دانند، ما ندانیم اینجا كی سخنرانی می‌كند؛ یا مثلاً چه موقع كتابش می‌خواهد چاپ بشود؛ یا چه مطالبی گفته می‌شود.

استاد مطهری جزو سه نفر هیئت امنا بود. و در مقابل، میناچی به اعتراضهای ایشان اعتنایی نمی‌كرد؛ و این بود كه عملاً آقای مطهری فریادش به جایی نمی‌رسید تا اینكه اختلافات بین اینها بالا گرفت.

ما مشهد بودیم. آن وقت تابستان بود كه آقای مطهری مشهد آمده بود. مرحوم دكتر هم مشهد بود، آقای شریعتی پدر دكتر هم مشهد بود.

در یك جلسه كه همه ما جمع بودیم، قرار شد كه به مسئلة حسینیه رسیدگی بشود و دو تا جلسه مفصل چهار پنج ساعته نشستیم در مشهد و راجع به مسائل حسینیه بحث كردیم.

آقای دكتر قرار بود كه كلاس‌های 15 روز یك بار «اسلام‌شناسی» را تشكیل بدهد. آقای مطهری به دنبال آن اختلافات كه با آقای میناچی داشتند به عنوان اعتراض حسینیه نرفتند.

یادم می‌آید كه آقای مطهری به عنوان اعتراض گفتند: تا وقتی كه ایشان خودسرانه در حسینیه كار بكند، من نمی‌توانم در حسینیه باشم. و من عملاًً كناره گیری خودم را از حسینیه اعلام می‌كنم تا همه بدانند كه من نیستم در حسینیه. با اینكه برنامه هم داشت، ایشان هفتم - هشتم محرم بود اعلام كرد كه من حسینیه نمی‌آیم و رفت از حسینیه بیرون. با رفتن آقای مطهری، حسینیه واقعاً از روح خالی می‌شد. تعبیر مرحوم دكتر این بود. گفت كه: وقتی آقای مطهری گفت من نمی‌آیم، من دیدم كه همه آرزوهای من تمام شد. همه چیز برای من تمام شده بود. دیگر هیچ چیز برای من معنا نداشت.

مرحوم مطهری وقتی كه مقالات دكتر را دید خیلی خوشش آمد مخصوصاً از مقاله «سیمای محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)».

ایشان به من گفت كه من سه بار این مقاله را خوانده‌ام. از بس ایشان خوشش آمده بود از قلم شیرین و شیوای مرحوم دكتر. موجب شد كه ایشان از دكتر دعوت كند كه سخنرانی هم بیاید و دكتر گاهگاهی می‌آمد حسینیه، سخنرانی می‌كرد؛ خیلی كم.

یعنی آقای دكتر عمیقاً ارادت داشت و واقعاً خودش را مرید آقای مطهری می‌دانست و با رفتن آقای مطهری حسینیه واقعاً از روح تهی می‌شد. برای اینكه این اعتراض كامل بشود و آقای میناچی به خواسته‌های مرحوم مطهری توجه بكند، بقیه سخنرانهایی كه در حسینیه برنامه داشتند برنامه‌هایشان را حذف كردند.

بنده هم گفتم من هم نمی‌آیم. آقای هاشمی‌رفسنجانی هم گفتند كه من هم نمی‌آیم و حتی آقای محمدتقی شریعتی هم نیامدند و همه برنامه را كنسل كردند. خود دكتر هم گفت من هم كنسل می‌كنم و من هم نمی‌آیم، یعنی همه قبول داشتند و این حقانیت مطالب مطهری را نشان می‌دهد.

... و من تأكید بر روی این مسئله دارم كه من خودم در مشهد با آقای شریعتی صحبت كردم. ایشان گفتند كه من می‌روم و علی را نمی‌گذارم كه برود.

یعنی آن چنان روشن و واضح بود دلیل مخالفت آقای مطهری، كه همه قبول كردند. هیچكس نبود كه قبول نداشته باشد حرف ایشان را، كه یك حرف منطقی و حق بود.

بعد كه این طور شد، حسینیه عملاً بایكوت شد، منتها بعد دوستان برای اینكه چراغ حسینیه خاموش نشود و در ماه محرم و صفر برنامه‌هایش تعطیل نشود، گفتند هفته‌ای یك بار آقای باهنر یك سخنرانی اینجا بكند. یك كار رقیق مستمر كه مانند جوی آب باریكی بود آن اجتماع. آن سخنرانی‌های متنوع دیگر نبود.

آقای میناچی همان‌طور كه گفتم بسیار مرد مدیر و زرنگ و باهوش است. ایشان زمینه را طوری آماده كرد برای كلاسهایی كه گفتم و اشاره كردم، و دكتر را قانع كرد كه این كلاسها امروز ضروری است و اگر تعطیل بشود آسمان به زمین می‏آید و زمین به آسمان می‌رود!

در مشهد در آن جلسات (كه صحبت شد) دوستان گفتند كه خوب است دكتر این كلاسها را حالا شروع نكند، دو ماه دیگر شروع كند تا آن وقت مسئله حسینیه حل بشود. دكتر هم قبول كرد.

دكتر میناچی و دیگران مرحوم دكتر را محاصره كردند كه نه دیر می‌شود و دین از دست می‌رود! این بود كه ایشان كلاسها را شروع كرد و عملاً آن طرحی كه راجع به حسینیه بود متوقف شد و آقای مطهری هم دیگر با حسینیه آشتی نكرد.

وقتی دیدند حتی حاضر نیستند كه به نظر ایشان اندك توجهی بكنند، دیگر نرفت سراغ حسینیه. و موجودی را كه محصول خودش بود، به وجود آورده بود، مجبور شد كه رها و ترك كند.

البته خُب، حسینیه رونق داشت و مرحوم دكتر [به آنجا] می‌رفت. جلسات 15 روزه بود و بعد هفتگی شد. منتها حسینیه دیگر «فردی» شده بود و فقط قائم به شخص دكتر شریعتی بود. اگر یك روز دكتر سرماخوردگی داشت و نمی‌توانست بیاید، حسینیه هم دیگر نبود و این نقیصه بزرگی بود كه كوشش می‌كردند كه این نقیصه را برطرف كنند.

حتی یك بار آمدند پیش من و با یك حرف‌های خاصی من را وادار كردند از مشهد آمدم یكی دو تا سخنرانی اینجا كردم؛ در 28 صفر همان سال. بعد دیدم آقایان حقایق را به ما نگفته بودند كه ماه‌ها حسینیه به این شكل می‌گذشت.

البته بعدها مرحوم دكتر خودش آمد مشهد با بنده صحبت كرد و گفت برویم حسینیه را اداره كنیم. یك طرحی هم ریخته شد. بعد من موافقت كردم به اینكه با دوستان همكاری داشته باشیم. شاید حدود بیست ساعت یا بیشتر بنده با آقای هاشمی و باهنر و آقای شریعتی چهار نفره در جلسات مستمری نشستیم در تهران، صحبت كردیم. طرحی برای حسینیه ریختیم.

طرح بسیار خوبی بود روی كاغذ ترسیمش كردیم و فقط یك كلمه بله از طرف آقای میناچی لازم بود كه دكتر گفت این بله را من از ایشان می‌گیرم. ایشان رفت بله را بگیرد، خودش هم نیامد. و ما دیدیم كه همة زحمات ما هدر رفت.

من رفتم مشهد و آقایان هم مشغول كارهایشان شدند. البته بعدها دكتر گله می‌كرد كه چرا شما نیامدید؟

گفتیم ما آمدیم قرار بود كه شما بله بگیرید از آقای میناچی. غرض، ماجرای آقای مطهری و كناره‌گیری ایشان از حسینیه بود و البته صحبت زیاد هست ولی بعضی‌ها ظالمانه و بی‌رحمانه در این مورد تحریف حقیقت كرده‌اند....

شریعتی مرید مطهری

... مرحوم شریعتی مرید آقای مطهری بود. یعنی مرید علمی و فكری آقای مطهری بود. و این را من خودم از مرحوم شریعتی شنیده بودم و شاید بارها شنیده بودم.او در پی اختلاف با آقای مطهری نبود كما اینكه آقای مطهری هم در پی اختلاف به معنای شخصی با مرحوم شریعتی نبود. البته چرا، اختلاف فكری داشتند و یك سری اعتراض‌هایی را مرحوم مطهری بر شریعتی داشت كه آن اختلاف‌ها در اواخر برملا هم شده بود و آن ایرادها را ایشان گاهی در اینجا می‌گفتند. اما آن نقطه‌ای كه آن اختلاف بروز كرد آن نقطه، نقطه‌ای بود كه در سال 49 آشكار شد و از آنجا اختلافات پدید آمد كه الآن فرصت پرداختن به آن نیست.

هواداران دروغین دكتر شریعتی

.... و اما گروهكها از هر چیز استفاده می‌كنند. این دلیل بر چیزی نمی‌تواند باشد. خط مستقیم فكری آقای مطهری خطی بود كه همیشه مورد اعتراض و نفرت گروهك‌ها بود. هر كسی با آقای مطهری در می‌افتاد و مخالف می‌شد، یقیناً گروهكها به او اظهار علاقه می‌كردند. ما داشتیم كسانی را كه مخالف آقای مطهری بودند و ضد دكتر شریعتی.

همین گروه منافقین را كه امروز شما ملاحظه می‌كنید كه شاید دم از علاقمندی به شریعتی هم بزنند، اینها كسانی بودند كه شریعتی را تخطئه می‌كردند. یعنی اینها می‌گفتند كه وجود شریعتی بعنوان یك سوپاپ اطمینان است. یك دریچه اطمینان است. و حسینیة ارشاد در جهت خواستهای دستگاه است. و اگر شریعتی این سخنرانی‌ها را نداشته باشد و نیاید و این حرفها را نزند، ما موفقیتهای بیشتری خواهیم داشت، به این دلیل با شریعتی بسیار مخالف بودند.

اگر اسم بیاورم افرادی را كه در این زمینه با من حرف زدند، شاید خیلی تعجب كنید. البته الآن دلیلی ندارد كه من از آن افراد اسم بیاورم. كسانی هم بودند در نقطه مقابل، از آن پولدارهای درجه یك تهران كه از ملك و آب و زمین و كارخانه و باغ، همه را با هم داشتند. شریعتی با این چیزها مخالف بود، در سخنرانی‌هایش هم مشخص است. این‌ها هم به خاطر مخالفت با آقای مطهری، با شریعتی گرم می‌گرفتند. بنابراین شما ملاحظه می‌كنید كه دو گروهی كه از نظر ظاهر با هم اختلاف دارند به خاطر دشمنی با مطهری با شریعتی گرم می‌گرفتند و دم از استناد و انتساب به شریعتی می‌زدند. پس منشأ بهره‌برداری گروهك‌ها یا جریان‌های سیاسی و فكری گوناگون از مرحوم شریعتی، می‌تواند تا میزان زیادی مخالفت با شخص مطهری و با افكار او باشد....

تفاوت‌های بنیادین

... مرحوم شریعتی كارش كارهایی بود جوان پسند و متكی به احساس و دیدگاه‌های او، دیدگاه‌هایی نزدیك به جریانهای انقلابی. لذا در محافل جوان به خصوص جوان روشنفكر، خیلی زود گُل می‌كرد.

مرحوم مطهری تفكرش یك تفكر عمیق فلسفی بود و بیشتر پایه‌ای و بنیانی مسائل اسلامی را بررسی می‌كرد. لذا كارش در بین محافل متفكرین و از جمله در میان حوزه‌های علمیه و در میان فضلأ خیلی جالب توجه بود.

آقای مطهری به مسائل زیربنائی و فكری و فلسفی و اعتقادی می‌پرداخت. مرحوم شریعتی به مسائل اجتماعی و آنچه كه به جریانهای موجود در جامعه نظر داشت بیشتر اهمیت می‌داد. كتابهای هر كدام از ایشان نشان دهندة این تفاوت هست.

یقیناً اگر به مبانی و اصول كار توجه كنیم، می‌توانیم یك تفاوت‌های بنیانی را بین دو نوع تفكر پیدا كنیم. لكن در یك برهه‌ای از زمان، این هر دو در یك جهت و در یك خط حركت می‌كردند. كمااینكه حسینیه ارشاد را مرحوم مطهری بنیان گذاشت و دكتر شریعتی به دعوت شهید مطهری یكی از سخنرانان موفق حسینیة ارشاد شد. و نیز می‌دانیم كه كارهای مشتركی را اینها با هم داشتند. مثلاً «محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) خاتم پیامبران» را مرحوم مطهری طرحش را ریخت و اقدام اساسیش را كرد و یكی از نویسندگان آن كتاب (كه دو مقاله در آن كتاب دارد) مرحوم شریعتی بود.

در یك برهه‌ای از زمان - آن وقتی كه هنوز جزئیات مسائل آشكار نشده بود - اینها در یك جهت و در یك خط حركت می‌كردند. آن خط را اگر بخواهیم به طور كلی معرفی كنیم، باید بگوئیم «خط بازنگری متجددانه اسلام» یا «نهضت بازشناسی اسلام»، یا «تجدید حیات فكری اسلام». منتها دو مسئله وجود داشت:

یكی اینكه همان طور كه قبلاً اشاره كردم، آقای مطهری به مسائل زیربنائی و فكری و فلسفی و اعتقادی می‌پرداخت. مرحوم شریعتی به مسائل اجتماعی و آنچه كه به جریانهای موجود در جامعه نظر داشت بیشتر اهمیت می‌داد. كتابهای هر كدام از ایشان نشان دهندة این تفاوت هست.

مسئله دوم این است كه وقتی كه این دو جریان پیش رفتند، و هر كدام به نقاط تعیین كننده‌ای رسیدند، معلوم شد كه در پاره‌ای از مبانی با هم اختلاف نظر دارند؛ یعنی مرحوم مطهری، طرفدار مراجعه به استنباط از منابع ناب اسلامی و كتاب و سنت بود. صددرصد معتقد به این بود كه بایستی ما تفكرمان را از كتاب و سنت بگیریم؛ در حالی كه مرحوم شریعتی تحت تأثیر بسیاری از افكار زمان خودش قرار داشت و از آن افكار اطلاع داشت، و آن افكار در برداشتهای اسلامی‌اش اثر می‌گذاشت. بنابراین با وجود وجوه مشتركی كه با مطهری داشتند، یك مرزهای اختلافی هم با همدیگر پیدا می‌كردند و این دو مسئله به نوبه خود حوزة تأثیر را و نوع تأثیر را تعیین می‌كرد.

 

پی نوشت:

*. برگرفته از سرگذشت‌های ویژه از زندگی استاد شهید مطهری به روایت جمعی از فضلأ و یاران، تهیه و تنظیم شورای نویسندگان، ناشر: مؤسسه نشر و تحقیقات ذكر، ص95.

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:23 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:شهید مطهری

گفت و گو با چند صاحبنظر پيرامون شخصيت و آثار استاد مطهري

استاد مطهري

سيد حسن مصطفوي استاد حوزه و دانشگاه 

 سيد حسن مصطفوي استاد حوزه و دانشگاه پيرامون شخصيت شهيد مرتضي مطهري به گفتگو با خبرنگار ما نشست كه شرح آن را در ذيل مي‌خوانيد:

شما از نزديك استاد را مي‌شناختيد؟

از آنجا كه هم من و هم شهيد مطهري خراساني بوديم و رفت و آمد خانوادگي داشتيم ايشان را مي‌شناختم. ضمن آنكه ايشان ارادت خاصي به پدر من داشتند.

چه عاملي سبب بدست آمدن موقعيت خاص معلم شهيد در بين ديگر متفكران شد؟

سه علت تامه دارد: نخست دقت نظر و فهم عميق ايشان نسبت به مسائل فلسفي است. معتقدم كسي كه فلسفه اسلامي را بفهمد مي‌تواند به پاسخ بسياري از سوالات دست يابد. استاد مطهري حكمت عقلي و حكمت عملي را خوب مي‌فهميد و تدريس مي‌كرد.

دومين دليل اين است كه مطهري معلم بزرگي است. گاهي افراد خيلي خوب مي‌فهمند ولي توانايي انتقال مطالب براي ديگران را ندارند. معلم بايد مطالب را در سطح پايين تنزل دهد تا همه شاگردانش بفهمند. مطهري براي پا منبري‌ها، شاگردان و متفكران و دانشمندان هريك به گونه‌اي خاص معلم بود.

آخرين دليل اين است كه مطهري معتقد به دين بود. اين طور نبود كه بگويد چون من فيلسوفم و مي‌فهمم لازم نيست مسائل ظاهري و وظايف ديني را بجا آورم. مطهري متواضع بود و با همه مردم رفتاري خاضعانه و بدور از تكبر داشت. گرايش‌هاي سياسي ايشان سبب شد در جريان انقلاب مردم بسويش جلب شوند. مطهري ستون فقرات انقلاب را استوار كرد و براي هميشه در ذهن ماست.

چقدر تلاش در جهت شناساندن افكار و شخصيت استاد مطهري خارج از مرزهاي كشور صورت گرفته است؟

بايد از دست‌اندركاران پرسيد. به نظر من انصافاً خيلي نمي‌شناسند. ولي از دو سال پيش كه همايش حكمت مطهر راه افتاد تلاش‌هايي صورت گرفته است. البته نه تنها مطهري، بلكه در ديگر كشورها حتي ملاصدرا را هم خوب نمي‌شناسند.

غربي‌ها به ابن‌سينا بيشتر از ملاصدرا معرفت دارند. همين طور به ملاصدرا بيش از علامه طباطبايي و به علامه طباطبايي بيش از استاد مطهري كه همه اينها جاي كار بيشتري را مي‌طلبد.

ناصر نقويان

ناصرنقويان، مدرس حوزه و دانشگاه

ناصر نقويان استاد دانشگاه علوم پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي نيز در مصاحبه‌ با خبرنگار بشري پيرامون شهيد مطهري چنين گفت:

درباره آثار شهيد مطهري و تمايز آن با ديگر آثار توضيحاتي بيان كنيد.

من دوست دارم قبل از صحبت درباره آثار مطهري درباره خود شخصيت مطهري صحبت كنم. مولوي مي‌گويد:

بخدا ميل ندارم نه به چرب و نه به شيرين

نه بدين كيسه پر زر نه بدان كاسه زرين

قبل از آثار مطهري، وجودش مبارك بود. چرا كه اميال را در خودش كشته بود. استاد مطهري مي‌رفت در جامعه مي‌گشت تا ببيند جامعه چه دردهايي را باز مي‌تاباند تا ايشان مانند طبيب زخم‌ها و دردها را مرهم نهد.

آثار شهيد مطهري داراي سه ويژگي است:

نخست جامعيت در هر موضوعي. هنگامي كه ايشان پيرامون ادبيات كلاسيك، آثار عرفاني و يا شخصيت حافظ سخن مي‌گفت انگار اديب بود و چنان جامع حرف مي‌زد كه از بسياري ادبا ارزشمندتر بود. همين گونه است در موضوعاتي چون مسائل اجتماعي، عرفاني، فلسفي، فقه و...

دومين خصوصيت آثار استاد مطهري اين است كه درست به دردها مي‌پرداخت. مطهري آشپزانه به جامعه نگاه نمي‌كرد كه چه چيزي دوست داريد. نگاه مطهري طبيبانه بود يعني هم پيشگيري و هم درمان مي‌كرد. وقتي استاد مطهري مي‌ديد كه مسئله حجاب از نظر علم زير سوال رفته در همان مجله زنان كه حجاب را زير سوال برده بودند نقد نوشت و پاسخ منتقدين را داد.

در جايي كه از حافظ بعنوان فردي شراب‌خوار و يك‌لاقبا ياد مي‌شد چنان دفاع مي‌كرد كه انگار پدري از پسرش دفاع مي‌كند.

و سومين ويژگي آثار اين معلم بزرگ اطمينان و اعتقاد به آن چيزي است كه مي‌گفت. و بنابراين ابتدا به كارشناسي مي‌رسيد و آنگاه سخن مي‌گفت.

نظرتان راجع به يكساني محبوبيت شهيد مطهري و ديگر شخصيت‌ها چيست؟

اين مثل حضرت يوسف و هم‌بندهاي معتقد به چند خدا است كه يوسف به آنها مي‌گفت خدا يكي است. مطهري كار خودش را براي خداي خود انجام داد. دنبال حرف مردم نبود. حتي بسياري از حوزوي‌ها بخاطر كتابش راجع به حجاب ايشان را رد كردند. با اين وجود او كارش را كرد.

چقدر ايدئولوژي‌ها و افكار شهيد مطهري در روند انقلاب جاري است؟

سوال سرنوشت‌ساز مهمي است. بعنوان طلبه‌اي كه با آثار مطهري كمي آشنا هستم در اين باره با شك و يقين حرف مي‌زنم ولي با اطمينان مي‌گويم كه هنوز نقدها، تحليل‌ها، نتايج و محصولات فكر مطهري و افق‌هاي دور ذهني ايشان در جامعه پيدا نشده است.

گفت و گو با چند صاحبنظر افكار استاد مطهري در خصوص آثار وي

علي مطهري فرزند شهيد آيت الله مرتضي مطهري در گفتگويي اختصاصي با خبرنگار بشري به بيان نظرات و ديدگاه‌هاي خود درباره معلم و استاد بزرگ انقلاب پرداخت.

علي مطهري

دكتر علي مطهري(فرزند استاد)، استاد دانشكده الهيات دانشگاه تهران

با توجه به اينكه شهيد مطهري بزرگ‌ترين ايدئولوگ انقلاب هستند و حضرت امام(ره) نيز به اين موضوع اشاره كرده‌اند، فكر مي‌كنيد چقدر افكار ايشان بر انقلاب جاري و ساري است؟

افكار استاد مطهري تا حد قابل قبولي در انقلاب ما جاري است اما كافي نيست و بايد بيش از اين كار شود، بخصوص مديران ما بيشتر بايد با شخصيت استاد آشنا باشند. حتي بنده معتقدم مي‌توان كلاس‌هايي براي مديران و عموم مردم گذاشت تا با آرا و افكار و شخصيت شهيد مطهري آشنا شوند. در اوايل انقلاب اين كلاس‌ها و محافل به صورت خودجوش و خودكار برگزار مي‌شد اما در حال حاضر اين روند كمرنگ شده است و من فكر مي‌كنم جدا از مسئله آشنايي توده مردم با مباني فكري استاد آشنايي مديران مي‌تواند تاثير مطلوب‌تري داشته باشد.

چقدر شهيد مطهري در جهان اسلام و خارج از مرزهاي ايران شناخته شده و چقدر سعي در شناساندن ايشان شده است؟

براي شناسايي استاد خارج از مرزها كار قابل قبولي انجام نشده است و جز همايش حكمت مطهري كه كار منسجمي بود اكثر كارها پراكنده و نامنظم بوده است. امروز در كشورهاي اندونزي و لبنان در اين زمينه فعاليت‌هاي خوبي صورت گرفته ولي اين جريان در اروپا چندان اميدوار كننده نيست و هنوز كارهاي زيادي براي ترويج افكار شهيد مطهري در سطح جهان بايد انجام دهيم كه ما خود نيز برنامه‌هايي بدين منظور داريم.

نسل قبل از انقلاب و نسل انقلاب از آثار شهيد مطهري به عنوان مرجع استفاده مي‌كرد و با اين آثار آشنايي مناسبي داشت. چه اقداماتي براي نسل سوم و بهتر فهميدن آثار معلم بزرگ انقلاب انجام داده‌ايد؟

برخي از آثار استاد مستقيماً قابل فهم است. در مورد آثاري كه سطح بالايي دارند و براي نسل سوم و مثلاً يك جوان 20 ساله امروز قابل فهم نيست مي‌توان با بياني روشن‌تر و روان‌تر عرضه كرد و كلاس‌هايي در اين زمينه برگزار كرد. اما نبايد صرفاً انتظار اين باشد كه همواره سطح گوينده يا نويسنده را براي فهم بهتر پايين آورد و گاهي لازم است ما سطح خود را بالا ببريم.

آيا برنامه‌اي براي بهره‌مندي از ظرفيت‌هاي سازمان‌تبليغات‌اسلامي در رابطه با اشاعه تفكرات شهيد مطهري داريد؟

سازمان‌تبليغات‌اسلامي كارها و فعاليت‌هاي خوبي انجام داده است و مثلاً در سايت تبيان بخوبي از آثار استاد مطهري استفاده كرده است. همين كلاس‌هايي كه در بالا به آن اشاره كردم چه براي مديران و چه براي عموم مي‌تواند برنامه‌اي براي كار باشد. همين طور كه از نام سازمان‌تبليغات‌اسلامي برمي‌آيد نشر آثار استاد نيز مي‌تواند در حيطه وظايفش قرار بگيرد.

 

منبع:

پايگاه سازمان تبليغات اسلامي

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:24 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:شهید مطهری

 

روایتی از مراودات رهبر انقلاب با شهید مطهری

مجتبی مطهری فرزند معلم شهید استاد مطهری مراودات پدرش با مقام معظم رهبری را روایت كرده است.

شهید مطهری

مجتبی مطهری فرزند استاد شهید مطهری در مصاحبه با پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای به بیان روابط ایشان با رهبر معظم انقلاب پرداخته است:

*اولین زمینه‌های آشنایی

زمینه‌های اولیه‌ی این آشنایی به سال‌های ابتدایی دهه‌ی چهل بازمی‌گردد. در واقع بنده معتقدم كه آشنایی آیت‌الله خامنه‌ای با آثار استاد شهید، مقدمه‌ی انس ایشان و زمینه‌ای شد تا هنگامی ‌كه ایشان از قم به تهران تشریف می‌آوردند، با استاد مطهری كه در حوزه‌ی مروی فلسفه تدریس می‌كردند، ملاقات داشته باشند و حلقه‌ی انس و ارتباط ایشان در همان مدرسه‌ی مروی شكل بگیرد. این علاقه پس از دیدارهای مكرر، دوطرفه ‌شد و استمرار جدی یافت.

من اینجا می‌خواهم به نكته‌‌ی مهمی اشاره كنم؛ این‌كه هیچ‌‌كس مثل رهبری، مطهری را نشناخت و این از جملات گران‌بها و حكیمانه‌ی خود ایشان كاملاً مشهود است. در مقابل هم به نظر من هیچ‌كس مثل خود شهید مطهری شخصیت آقا را نشناخت. من این را از آن احساس علاقه‌ای متوجه شدم كه بعدها خودم در مشهد بین این دو نفر مشاهده كردم

من اینجا می‌خواهم به نكته‌‌ی مهمی اشاره كنم؛ این‌كه هیچ‌‌كس مثل رهبری، مطهری را نشناخت و این از جملات گران‌بها و حكیمانه‌ی خود ایشان كاملاً مشهود است. در مقابل هم به نظر من هیچ‌كس مثل خود شهید مطهری شخصیت آقا را نشناخت. من این را از آن احساس علاقه‌ای متوجه شدم كه بعدها خودم در مشهد بین این دو نفر مشاهده كردم.

ما هر موقع كه مشهد می‌رفتیم، در رزهتل اقامت می‌كردیم. رز هتل، هتلی بود مخصوص خانواده‌های مذهبی و متدین كه معمولاً روحانیون برای این‌كه راحت باشند، آنجا را انتخاب می‌كردند. آقای عندلیبی، مدیر هتل، مرد متدینی بود كه افراد غیر مذهبی و هنجارشكن را راه نمی‌داد و جز به خانواده‌های متدین و مذهبی به گروه دیگری اعتنا نمی‌كرد. ما به مشهد كه می‌رسیدیم، پدرم به‌خاطر علاقه‌ی شدیدی كه داشتند، دیدار با آقا جزء اولین برنامه‌هایشان بود. یادم هست كه گاهی ما به منزل ایشان می‌رفتیم و گاهی هم ایشان در رزهتل با پدرم ملاقات می‌كردند. وقتی با یكدیگر ملاقات می‌كردند ساعت‌ها با هم می‌نشستند و سخن می‌گفتند و گاهی متوجه گذر زمان هم نبودند. این در حالی بود كه ما در مشهد دوست و آشناهای زیادی داشتیم، اما احساس عجیبی كه استاد مطهری به ایشان داشتند، باعث می‌شد كه دائم سراغ ایشان را بگیرند.

شهید مطهری

من احساس می‌كنم كه شهید مطهری گوهری مثل آیت‌الله خامنه‌ای را همان‌جا شناختند. این مسئله هم كه رهبر معظم انقلاب در زمینه‌ی فقاهت، عرفان، شعر، ادب و بصیرت و روشن‌بینی ‌دینی، سیاست و ... در میان روحانیت هم‌طرازشان منحصر به فرد و ممتاز بودند و بهترین گزینه بعد از حضرت امام (ره) محسوب می‌شدند، شاهدی بر این مدعا است. من بر این نكته تصریح دارم كه گوهری مثل آقا را فرد دانایی مثل شهید مطهری كشف كرد و این یكی از رازهای علاقه‌ی شدید استاد مطهری به ایشان بود. در همان اوایل انقلاب هم به اصرار شهید مطهری و طی تماس تلفنی كه ایشان داشتند، آقا از مشهد به تهران تشریف آوردند و با اصرار ایشان در شورای انقلاب قرار گرفتند. به هرحال این محبت دو طرفه بین آیت‌الله خامنه‌ای و پدرم بسیار شدید بود و این چیزی بود كه خود من به خوبی آن را احساس می‌كردم.

*پیرو علی(ع) وضعش این نیست!

به‌خوبی یادم هست كه آقا مكرراً به خاطر فعالیت‌هایشان در مشهد از طرف ساواك و شاه مورد آزار و شكنجه بودند. آن زمان‌ها یك سخنرانی از ایشان را در چهارراه نادری آن‌وقت شنیدم كه یك فراز از آن را هیچ‌وقت فراموش نمی‌كنم. ایشان به مردم می‌گفتند: شما پیرو علی (ع) نیستید، بلكه فقط محب او هستید. پیرو علی(ع) وضعش این نیست و این حكومت را نمی‌پذیرد. این شرایط با اصول تشیع نمی‌سازد و پهلوی شایسته‌ی این نظام نیست.

همان‌جا این كلام من را بسیار به فكر فرو برد. همین سخن باعث شد كه ساواك ایشان را زندانی كند. خطابه‌های پرمحتوا و حماسی ایشان همان‌موقع هم یك جمعیت بسیار زیادی را پای صحبت ایشان جمع می‌كرد و شكل‌دهنده‌ی بسیاری از حركت‌های انقلابی و مبارزاتی بر علیه رژیم ستم‌شاهی بود.

شما پیرو علی (ع) نیستید، بلكه فقط محب او هستید. پیرو علی(ع) وضعش این نیست و این حكومت را نمی‌پذیرد. این شرایط با اصول تشیع نمی‌سازد و پهلوی شایسته‌ی این نظام نیست

*آقا با بقیه فرق داشتند

جنس رابطه و انسی كه پدرم با آیت‌الله خامنه‌ای داشت، هم در بعد احساسی و هم در بعد علمی و فرهنگی قابل بررسی است. شهید مطهری گوهری مثل آقا را كشف كرده بود و با شمّ قوی كه ایشان داشت، احساس می‌كرد كه آقا یك ویژگی‌های خاصی در میان روحانیون دیگر دارد. شهید مطهری انسانی نبود كه با هر كسی به‌راحتی انس بگیرد. ایشان یك حس خاصی داشت كه آدم‌ها را خیلی زود درك می‌كرد و می‌شناخت. بر همین اساس بود كه آقا را به‌خوبی شناخت و یك علاقه‌ی باطنی همراه با درك نسبت به ایشان پیدا كرد. اسناد ساواك هم از قول پدرم، با اشاره به امتیازات ویژه‌ی آقای خامنه‌ای تصریح می‌كند كه ایشان از ذخایر ما هستند و در آینده منشأ اثرات بسیاری خواهند بود.

به نظر من بین شهید مطهری و آقا یك ارتباط بسیار عمیقی وجود داشت كه تجلی شخصیتی آن‌ها از همین جا یكسان می‌شود. یك بار كه با خانواده به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری خدمت آقا رفته بودیم، ایشان خطاب به خانواده سخن حكیمانه‌ای فرمودند كه: راز ماندگاری شهید مطهری این است كه او مرد خالص، طاهر، پاك و عارفی بود. هر چه كه او نوشت، عاشقانه برای خدا نوشت و این راز نفوذ كلام او در قلب‌ها است.

رهبر

*خودم را شاگرد استاد می‌دانم

یكی از مسائلی كه خود آقا به آن اشاره می‌كنند، این است كه خودشان را شاگرد استاد مطهری می‌دانند در حالی كه نزد ایشان درس هم نخوانده بودند. بعد در ادامه تصریح می‌كنند كه در واقع یكی از عناصری كه بنیه اصلی فكر اسلامی من را پایه‌گذاری كرده است، سخنرانی‌ها و آثار ایشان بوده است. در اینجا باید تصریح كنم آن شاگردی‌ كه ایشان می‌فرمایند، مربوط به همان آثار استاد است كه در ابتدا به آن اشاره كردم. البته این تزكیه‌ی نفس و خلوص ایشان را هم می‌رساند و البته تواضع، اخلاص و شكسته‌نفسی ایشان را هم نباید فراموش كرد. حتی دیده شده كه بسیاری از افراد، از آثار شهید مطهری استفاده می‌كنند، ولی اسم استاد را هم نمی‌آورند، چرا كه می‌گویند پرستیژ علمی‌مان به هم می‌خورد.

*سخنرانی همراه با تفكر

یادم می‌آید یك بار خدمت آقا بودیم و بحث شهید مطهری مطرح شد. ایشان فرمودند كه به خاطر دارم كه شهید مطهری می‌گفتند من هر وقت سخنرانی دارم، امكان ندارد كه روی سخنرانی‌ام یكی دو ساعت فكر نكنم، ولی بر خلاف آن یكی دیگر از آقایان می‌گفتند كه گاهی حتی بدون فكر و تأمل و مطالعه سخنرانی می‌كنم. می‌گفتند این را خود آن فرد بارها به من گفته بودند كه من حتی مطالعه‌نكرده و با استفاده از فرآورده‌های ذهنی‌ام چیزی می‌گویم، اما شهید مطهری تصریح داشت كه من تا دو سه ساعت فكر نكنم، سخنرانی نمی‌كنم.

مثلاً یكی از سخنانی كه آقا فرمودند، این بود كه اگر آثار شهید مطهری ترجمه شود تحولی عظیم در غرب به وجود می‌آید

*مصداق واقعی آیه قرآن

خاطره‌ی دیگری را خود آقا راجع به یكی از برخوردهاشان با استاد مطهری مطرح می‌كردند. ایشان می‌گفتند عده‌اى از دانشجویان یكى از دانشگاه‌ها تابلویى درست كرده بودند و این آیه‌ی شریفه‌ی «الذین یُبَلّغون رسالات اللَّه و یَخْشَوْنَهُ و لا یخشون احداً الاّ اللَّه» را با خط خوش نستعلیق روى آن نوشته بودند و به استاد شهید تقدیم كرده بودند. یك روز در منزل ایشان دیدم كه این تابلو را گذاشته‌اند روی طاقچه. تعریف كردم از تابلو و این آیه. ایشان گفتند بله این را دانشجوها براى من فرستادند، ولی من خجالت مى‌كشم این را بگذارم روی طاقچه، چون شاید در آن اشاره‌اى به این باشد كه مى‌خواستند من را مصداق این آیه بدانند. ایشان تواضع مى‌كرد و مى‌گفت من مصداق این آیه نیستم، اما قطعاً ایشان مصداق این آیه بود.

*آثار استاد مغفول مانده است
شهید مطهری

تأكید بر كار فكری بیشتر روی آثار استاد و همچنین استفاده از آن در حوزه و دانشگاه همیشه مورد تأكید رهبر معظم انقلاب بوده است. متأسفانه‌ با اینكه خود آقا بسیار بر این مسئله تأكید دارند، خیلی‌ها دل‌سوزی و اهتمامی از خود نشان نمی‌دهند. بنده در برخی كتاب‌های دانشگاهی و حوزوی دیده‌ام كه آثار شهید مطهری در حاشیه قرار گرفته، در حالی كه باید در متن قرار بگیرد. فعالیت‌هایی مثل همایش حكمت مطهر و ... نیز حركت‌های بسیار خوب و پسندیده‌ای است، اما كافی نیست.

مثلاً یكی از سخنانی كه آقا فرمودند، این بود كه اگر آثار شهید مطهری ترجمه شود تحولی عظیم در غرب به وجود می‌آید. این سخن باید به‌طور جدی مورد توجه قرار گیرد. یك آلمانی مسیحی به منزل ما آمده بود و می‌گفت من می‌خواهم رساله‌ی دكتری‌ام را درباره‌ی استاد مطهری بنویسم. ایشان می‌گفت من در حال انتقال هستم و از نظر روحی به هم ریخته‌ام و می‌خواهم مسلمان بشوم. آنجا تأكید داشتند كه چرا این‌قدر آثار شهید مطهری كم به زبان آلمانی ترجمه شده است و از این بابت بسیار ناراحت بود. لذاست كه مسئولین و دست اندركاران فرهنگی و آموزشی كشور باید بیش از پیش به این مسئله توجه كنند.

*راز شهادت استاد

بعد از شهادت پدر كه چندین بار با خانواده خدمت آقا رسیدیم، ایشان دائماً تأكید می‌كردند كه خلأ ایشان برای ما كاملاً محسوس است. بر این مسئله هم تصریح داشتند كه ای‌كاش ایشان بودند و ما می‌توانستیم كارهای مؤثرتر و بیشتری انجام دهیم. در عین حال معتقد بودند كه شهادت‌ ایشان بركات بسیاری هم داشته است. در واقع با این‌كه شهادت ایشان بسیار دردناك بود، ولی باعث شد تا هم افكار و اندیشه‌های ایشان بیشتر شكوفا و شناخته شود و هم بسیاری از افراد كه تهمت به ایشان می‌زدند، برای همیشه خاموش شوند.

بعد از شهادت پدر كه چندین بار با خانواده خدمت آقا رسیدیم، ایشان دائماً تأكید می‌كردند كه خلأ ایشان برای ما كاملاً محسوس است

آقا همیشه به مادر من گوشزد می‌كردند كه در شهادت ایشان یك سرّی هست و شما مطمئن باشید كه بركاتی به دنبال آن بوده است. هیچ وقت فراموش نمی‌كنم كه دائماً مادر را دلداری می‌دادند كه می‌دانم نبود ایشان برای‌ شما سخت است، ولی انشاءالله برای خانواده بركات می‌آورد و به شما درجه بدهد و عزیز باشید و عزت شما هم افزوده و افزوده‌تر شود. مادرم هم در اینجا چشم‌هایش پر از اشك می‌شد و می‌گفتند همین كه ما خدمت شما می‌آییم، الهام می‌گیریم و آرامش پیدا می‌كنیم. آقا به مادر می‌گفتند شما كجا سخنرانی دارید؟ ایشان می‌گفتند گاهی اوقات خانم‌ها به منزل ما می‌آیند و برای‌شان صحبت می‌كنم. می‌فرمودند این خیلی خوب است كه چراغ منزل را روشن نگه‌دارید.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ای

تنظیم برای تبیان: عطاالله باباپور

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:24 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

جلوه‏‌هاي معلمي استاد مطهري (1) شهيد مطهري سرآهنگ هر استادي در تدريس خويش، دست كم بايد از دو ويژ

جلوه‏‌هاي معلمي استاد مطهري

(1)

شهيد مطهري

 

سرآهنگ

هر استادي در تدريس خويش، دست كم بايد از دو ويژگي مهم برخوردار باشد:

1. ويژگي علمي؛

2. ويژگي اخلاقي.

ويژگيهاي «علمي» و «اخلاقي» هر استادي لازم و ملزوم يكديگرند و هر يك بدون ديگري كاري عقيم و راهي ستَروَن است و البته برخورداري توأمان از اين دو ويژگي نيز بس دشوار است:

به هوس راست نيايد به تمنا نشود  كاندرين راه بسي خون جگر بايد خورد

بدين منظور، بر آن شديم تا «روش تدريس شهيد مطهري رحمه‏الله را به نظاره نشينيم و در اين زمينه، نكته‏هايي را گردآوري كنيم و از ويژگيهاي «علمي» و «اخلاقي» آن استاد شهيد در هنگام تدريسهايشان مُستفيض و مست فيض شويم. اميد است كه به خواست خداي سبحان و عنايات امام زمان عليه‏السلام و توجهات كوثر قرآن عليهاالسلام، اين نكته‏ها مقبولتان افتد و در تدريس و كلاسداري به كارتان آيد.

آنچه را بسياري از همگان به سادگي از سر آن مي‏گذشتند و نكته‏اي در آن نمي‏يافتند، استاد با دقتي حيرت‏انگيز مورد كنكاش قرار مي‏داد و تناقضات دروني و نقاط ضعف آن را آشكار مي‏ساخت.

شايان توجه است كه تمامي اين نكته‏ها از كتاب «جلوه‏هاي معلمي استاد مطهري» برگرفته شده‏اند، اما گزينش، دسته بندي، عنوان گذاري و انتخاب اشعار متناسب با برخي از اين نكته‏ها، از سوي نگارنده اين نكته‏هاست كه پيشاپيش، از نگارنده آن كتاب تشكر و قدرداني مي‏كند و دست به دعا بر مي‏دارد و به خداي خويش عرضه مي‏دارد:

گر خطا گفتيم اصلاحش تو كُن                          مصلحي تو اي تو سلطان سخُن

الف. ويژگيهاي علمي و روشي

هنر تشريح مطالب

يكي از استادان حوزه علميه قم مي‏گويد: در يكي از جلسات درس علامه طباطبايي رحمه‏الله پس از اينكه روي آيه‏اي از قرآن بحث شده بود، سؤالي مطرح شد كه خود مرحوم علامه به آن سؤال جواب فرمودند. بعد از اينكه حدود پنج دقيقه مرحوم علامه مطلب را تقرير و تبيين فرمودند، استاد مطهري رحمه‏الله همراه با تواضع حدود ربع ساعت با بيان جديدتري همان مطلب را تشريح كردند. آن قدر جالب صحبت مي‏كردند كه همه سراپا گوش بودند. خود مرحوم علامه طباطبايي رحمه‏الله شديدا به حالت وجد و شوق در آمده بودند. اين بود كه علامه پس از شهادت استاد مطهري رحمه‏الله فرمودند: با بودن مطهري در درس، مي‏دانستم چيزي هدر نمي‏رود. و اگر تعبير بدي نباشد من به حالت رقص در مي‏آمدم. در همان جلسه هم اين حالت شادي و شعف زياد در مرحوم علامه ديده مي‏شد.(1)

احاطه علمي

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: ويژگي ديگري كه به عقيده بنده از همه مهم‏تر است اين بود كه ايشان به موضوع بحث تسلط علمي داشتند، يعني مطلب را خود فهميده بودند.(2)

پختگي علمي

يكي از دوستان شهيد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: استاد كم حرف مي‏زد ولي پخته حرف مي‏زد.(3)

كم گوي و گزيده گوي چون دُر                                تا ز اندك تو جهان شود پُر

و يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: از نظر علمي بايد بگويم استاد مطهري قبل از آنكه مسئله‏اي را براي شاگرد مطرح كند، اول براي خودش پخته كرده بود، يعني هرگز مسئله‏اي طرح نمي‏شد كه براي خود ايشان كاملاً روشن نشده باشد. به همين دليل هيچ گاه در برابر هيچ پرسشي، ايشان دچار لكنت زبان نمي‏شد.(4)

جذب با مطلب

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: يكي از مهم‏ترين تفاوتهايي كه ميان استاد مطهري و بعضي ديگر بود، اين بود كه استاد با «مطلب» جذب مي‏كرد و ديگران با بيان. البته بيان مهم است، اما اگر فقط بيان باشد زود مي‏گذرد.(5)

درس استاد به گونه‏اي بود كه شاگرد وقتي پاي درسش مي‏نشست، تمامي وجود استاد را مي‏پذيرفت.(6)

پيش مطالعه

ايشان پيش از حضور در كلاس مقيّد بود كه به سبك همه اساتيد حوزه در حدي كه فرصت اجازه مي‏داد، از پيش، مطالعه كند و مطالب را در ذهن خود مرتب سازد.(7)

نو بودن مطالب

درس ايشان هميشه نو بود. استاد مطهري سعي مي‏كردند مطالعه را قطع نكنند. اگر درسي را مي‏خواستند مطرح كنند به كتاب جديدي كه برخورد مي‏كردند مطالعه مي‏كردند. ايشان به مجلات مختلف رجوع مي‏كردند، مخصوصا به انديشه‏هاي معاصرين بسيار توجه داشتند و همين خصوصيت، درس ايشان را نو مي‏ساخت.(8)

هر كه ز آموختن ندارد ننگ                            دُر بر آرد زآب و لعل از سنگ

آنكه دانش نباشدش روزي                                 ننگ دارد زدانش آموزي

                                                                                        (نظامي)

جهت دار بودن

درس و بحث ايشان غالبا و در اكثر قريب به اتفاق موارد، يك بحث جهت دار بود، يعني شاگرد مي‏فهميد كه اين بحث به چه درد مي‏خورد.(9)

تاريخچه بحث

ايشان قبل از ورود در اصل درس يك مقدمه تاريخي بيان مي‏كردند. با احاطه‏اي كه به اقوال گذشتگان داشتند، سير تحول يك مفهوم را بيان مي‏كردند و ريشه و سابقه مطلب را توضيح مي‏دادند تا شاگرد تصور نكند كه اين بحث مانند قارچي از زمين بدون سابقه سبز شده و بلكه بفهمد كه در طول روزگار، اين بحث چه سرنوشت و سرگذشتي داشته و از اين طريق بتواند جاي بحث را در تفكر امروزي مشخص كند.(10)

توضيح مقدمات

استاد در آغاز درس، مقدمات را به خوبي توضيح مي‏داد و مشخص مي‏كرد كه مطلب بر چه مقدماتي مبتني است، و اين خصوصيت باعث مي‏شد كه هنگام تدريس، اشتباهاتي در ذهن شنونده پيش نيايد... استاد مطهري مي‏كوشيدند چيزهايي را كه موجب درهم آميختگي فكري و اشتباه در مطلب مي‏شود، نخست توضيح دهند، تا هنگام درس، استدلال به درستي جايگير شود.(11)

طرز فكر صحيح

از مهم‏ترين خصوصيات ايشان، حساسيت فوق العاده نسبت به ارائه صحيح انديشه اسلامي به جامعه بود.(12)

تا نيك نداني كه سخن عين صواب است                            بايد كه به گفتن دهن از هم نگشايي

دور نشدن از بحث

مرحوم مطهري رحمه‏الله در تدريس نيز همچون ساير جنبه‏هاي زندگي‏اش بسيار منظم و مقيّد به برنامه بود، در طول كلاس حتي المقدور از مطلب اصلي دور نمي‏شد، و اگر احيانا مطلبي را بر سبيل استطراد بر زبان مي‏آورد، آن را به گونه‏اي انتخاب مي‏كرد كه با موضوع مورد بحث قرابت داشته باشد و در هر حال رشته اصلي بحث را رها نمي‏كرد و از ابتدا تا به انتها آن را به خوبي دنبال مي‏كرد.(13)

تنظيم درس

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: ايشان در تنظيم شكل درس بسيار متبحر بودند كه من كمتر كسي را مانند ايشان ديدم.(14)

سخن را سراست اي خردمند و بُن                                 مياور سخُن در ميان سخُن

شهيد مطهري

شناخت حد و مرز درس

ايشان در تدريس از موضوع خارج نمي‏شدند، از خط بحث بيرون نمي‏رفتند و حد و مرز موضوعات و مسائل را خوب مي‏شناختند. يك مطلب را مي‏گرفتند و همان را در يك خط مستقيم دنبال مي‏كردند.(15)

مديريت علمي

ايشان بر معلومات خودشان مديريت داشتند. اين طور نبود كه حافظه، مزاحم كار ايشان شود و مطلب غيرلازم وارد بحث شود. درس ايشان جُنگ مانند و كشكول مانند نبود.(16)

پاسخ به سؤالات

استاد اهل بحث بود. در كلاس درس از اشكال و سؤال شاگرد استقبال مي‏كرد. هيچ وقت نمي‏شد كه بخواهد با هيمنه و غلبه استاد بر شاگرد، جلوي سؤال و اشكال را گرفته يا آن را متوقف كند، بلكه به عكس پا به پاي شاگرد يا صاحب اشكال جلو مي‏رفت. گاهي مي‏شد كه در يك جلسه درس حدود 31 يا بيشتر از وقت به رفع اشكال و گفتن پاسخ مي‏گذشت.(17)

استاد در مواقعي كه مي‏ديد سؤال كننده هدفش از اشكال به غير از جنبه‏هاي علمي و به دست آوردن مطلب است، و يا خيلي پرت سخن مي‏گويد، و يا در مواردي اشكال خيلي خارج از بحث است و اشكال كننده هم دست بردار نيست، در اين موارد ابتدا با لحن آرام و عباراتي همچون «حالا ببينيم» و سپس با لحن محكم‏تري چون «اين مربوط نيست» و «نخير آقا» و... بحث را به دست مي‏گرفتند، ولي روحيه كلي ايشان استقبال از سؤال بود.(18)

ژرف نگري

مرحوم مطهري علاوه بر وسعت معلومات، سخت موشكاف و نكته سنج و تحليل‏گر بود.

آنچه را بسياري از همگان به سادگي از سر آن مي‏گذشتند و نكته‏اي در آن نمي‏يافتند، استاد با دقتي حيرت‏انگيز مورد كنكاش قرار مي‏داد و تناقضات دروني و نقاط ضعف آن را آشكار مي‏ساخت.(19)

سخندان پرورده، پير كهن  بينديشد آنگه بگويد سخن

مزن بي تأمل به گفتار دم                                      نكو گوي اگر دير گويي چه غم

بينديش و آنگه برآور نفس                                       وز آن پيش بس كن كه گويند بس

به نطق آدمي بهتر است از دواب                                  دواب از تو به،‌گر نگويي صواب

تدريس دلنشين

مرحوم مطهري علاوه بر عمق و وسعت معلومات، بيان گرم و دلنشيني نيز داشت و خود اين امر بيش از پيش سبب گرمي محضر ايشان مي‏شد.(20)

مرور مطالب قبلي

ايشان مقيّد بودند در آغاز درس، مطالب عمده و اصلي بحث را كه قبلاً مطرح شده بود يادآوري كنند. اين خود باعث مي‏شد كه ارتباط مطلب با گذشته حفظ شود و به علاوه چارچوب روشني از همه بحث به خصوص در درس فلسفه تصوير گردد، و اين سبب بهره دهي بيشتر و بهتر درس ايشان مي‏شد.(21)

علامه پس از شهادت استاد مطهري رحمه‏الله فرمودند: با بودن مطهري در درس، مي‏دانستم چيزي هدر نمي‏رود. و اگر تعبير بدي نباشد من به حالت رقص در مي‏آمدم. در همان جلسه هم اين حالت شادي و شعف زياد در مرحوم علامه ديده مي‏شد

بيان مسائل كاربردي و نو

آن مرحوم مقيّد بود به اينكه ارتباط مسائل و مباحثي را كه تدريس مي‏كرد با مسائل مستحدثه در زمان روشن سازد، و به اصطلاح كاربرد مطلبي را كه مي‏آموزد به خوبي مشخص نمايد. همين امر سبب شده بود تا درسهاي او سر زندگي و جذابيت خاصي پيدا كند و از صورت درسهاي خشك و بحثهاي مجرد بيرون آيد.(22)

ايشان هميشه با مسائل تازه تماس داشت. و شاگرد وقتي از كلاس ايشان بيرون مي‏آمد، براي خودش تعدادي از مسائل نو گير مي‏آورد كه بتواند پيگيري كند.(23)

بيانهاي گوناگون

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: ايشان سعي مي‏كردند خيلي آسان و بي تكلّف بهترين طرح و توجيه را در مطالب ـ كه بسياري از آنها جنبه ابتكاري داشت ـ بيان دارند. از اين رو گاه بياني را كه خود در يك موضوع عنوان كرده بودند نمي‏پسنديدند و از نو بيان ديگري را ارائه مي‏دادند. از جمله به خاطر دارم كه در درس عقايد (ايدئولوژي اسلامي) يك بار صريحا گفتند: آنچه را در جلسه گذشته بيان كردم رها كنيد، و مطلب را به گونه‏اي كه اكنون مي‏گويم به خاطر بسپاريد.

(24)

ادامه دارد ...


پي نوشت ها:

1. جلوه‏هاي معلّمي استاد مطهري، ص72.

2. همان، ص99.

3. همان، ص88.

4. همان، ص54.

5. همان، ص56.

6. همان، ص54.

7. همان، ص112.

8. همان، ص97 ـ 98.

9. همان، ص98.

10. همان، ص96.

11. همان، ص68.

12. همان، ص172.

13. همان، ص112.

14. همان، ص96.

15. همان، ص97.

16. همان، ص97.

17. همان، ص169.

18. همان، ص169.

19. همان، ص115.

20. همان، ص112.

21. همان، ص176.

22. همان، ص113.

23. همان، ص100.

24. همان، ص177.

 

منبع:

عبدالرحيم موگهي، مجله ‏مبلغان،‌ شماره 65

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:25 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

جلوه‏‌هاي معلمي استاد مطهري (2) استاد مطهري اشاره: در جلوه هاي معلمي استاد مطهري(1) از ويژگيهاي ع

 

جلوه‏‌هاي معلمي استاد مطهري (2)

استاد مطهري

اشاره:

در جلوه هاي معلمي استاد مطهري(1) از ويژگيهاي علمي و روشي استاد در مقام تدريس سخن به ميان آمد. در مجال حاضر،  از ويژگيهاي اخلاقي استاد به تفصيل سخن خواهد رفت.

 

ويژگيهاي اخلاقي

با وضو بودن

استاد، خود همواره با وضو در كلاس حضور مي‏يافت و حضورش آن چنان روحانيتي به مجلس مي‏بخشيد كه مستمع با تمام وجود، معنويت و قداست آن را در مي‏يافت و به نسبت آمادگي‏اش در جذبه‏هاي الهي آن مستغرق مي‏گرديد.(1)

قرآني بودن

يكي از دوستان شهيد مطهري رحمه‏ الله مي‏گويد: شهيد مطهري قبل از هر چيز شاگرد قرآن كريم بود... روح او روح قرآن بود.(2)

متعبد بودن

ايشان بسيار متعبد بود كه نظر قرآن و روايات را اصل بداند... هيچ وقت حاضر نمي‏شد در نوشته، درس و يا سخنراني خود، كوچك‏ترين تجاوزي از احكام شرعي؛ يعني همان احكام كه فلسفه آنها روشن نيست داشته باشد.(3)

ما را نبود نظر به خوبي و بدي                             مقصود رضاي او و خشنودي اوست

تقوا داشتن

از يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله سؤال كردند: فكر مي‏كنيد استاد بر اثر چه كارهايي به اين حد از وارستگي و اخلاق رسيدند كه نمونه شدند؟ شاگرد در پاسخ گفت: تقوا، تقوا و تحقيق براساس انجام وظيفه.(4)

احترام به استاد

ايشان در ضمن درس به استادان خودشان بسيار احترام مي‏گذاشتند. به نام علامه طباطبايي رحمه‏الله كه مي‏رسيدند، از ايشان با «روحي له الفدأ»(5) ياد مي‏كردند.(6)

فروتني

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: ما به منزل ايشان كه مي‏رفتيم مثل اينكه با ما رفيق بود. البته گاهي لطف مي‏كردند و به منزل ما مي‏آمدند، ولي اصلاً اين مسائل مطرح نبود. يعني ايشان خود بزرگ بيني نداشت و اين اخلاق انساني خيلي تأثير داشت و از خصايص فوق العاده ايشان محسوب مي‏شد.(7)

و يكي ديگر از شاگردان ايشان مي‏گويد: ايشان برخوردشان بسيار متين و توأم با مهرباني بود. اصولاً استاد مطهري فردي بودند كه از هر حيث مؤدب به ادب علمي بودند و براي فضاي درس و بحث، همچنين شاگردانشان احترام خاصي قائل مي‏شدند.

توجه به شاگرد

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: ايشان گاهي لطف مي‏كردند به تنهايي و گاهي همراه با خانواده‏شان به منزل ما تشريف مي‏آوردند.(8)

و يكي ديگر از شاگردان ايشان مي‏گويد: ايشان برخوردشان بسيار متين و توأم با مهرباني بود. اصولاً استاد مطهري فردي بودند كه از هر حيث مؤدب به ادب علمي بودند و براي فضاي درس و بحث، همچنين شاگردانشان احترام خاصي قائل مي‏شدند.(9)

چشم بگشا و ببين جمله كلام الله را               آيه آيه همگي معني قرآن ادب است

استاد مطهري رحمه‏الله هرگز نسبت به شاگردش نظر تحقيرآميز نداشت. يعني حرف شاگرد را مي‏شنيد و به اين وسيله به شاگردش اجازه عقده گشايي مي‏داد.(10)

يكي از دوستان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: برخورد ايشان با شاگردانشان مانند برخورد دو رفيق بود. خيلي با محبت بودند و با حرارت و شور برخورد مي‏كردند.(11)

در خرمن كائنات كرديم نگاه                              يك دانه محبت است و باقي همه كاه

رابطه معنوي با شاگردان

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: سلوك ايشان به نحوي بود كه در دل شاگردانشان نسبت به ايشان محبت ايجاد مي‏شد. ما در همان وقت كه در درس ايشان حاضر مي‏شديم، در درسهاي استادان ديگر دانشگاه هم شركت مي‏كرديم و به خوبي محسوس بود رابطه‏اي كه شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله با ايشان دارند با رابطه‏اي كه دانشجويان دانشگاه با استادان خود دارند، متفاوت است. چه اين رابطه رسمي و اداري نبود، بلكه توأم با عشق و شوق بود.(12)

درس معلم ار بود زمزمه محبتي                           جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را

شكوفاسازي استعداد شاگرد

ايشان اگر استعدادي از شاگردانشان مي‏ديدند، خوشحال مي‏شدند، به او كمك مي‏كردند كه استعداد وي پرورش پيدا بكند، مثل يك پرنده كه بال زدن را ياد جوجه‏هاي خود مي‏دهد. ايشان شاگردان خوش استعداد خودشان را تشويق و تشجيع مي‏كردند و مثل برزگري كه بذر افشاني مي‏كند براي آينده، ايشان در ذهن شاگردان خودشان بذر افشاني مي‏كردند و با صرف وقت براي آينده سرمايه گذاري مي‏كردند.(13)

تشويق كردن

استاد، شاگرد خوش قريحه را مورد تشويق قرار مي‏داد و به انحأ مختلف او را به كار اضافي و انجام تحقيقات و مطالعات بيشتر توصيه مي‏كرد.(14)

رابطه صميمي با شاگرد

مرحوم مطهري با شاگردانشان به اندازه‏اي مهربان بودند كه حتي اجازه مي‏دادند آنها مسائل خصوصي و شخصي‏شان را با ايشان مطرح كنند. در انتخاب راه و مسير آينده با ايشان مشورت كنند، حتي ايشان به اندازه‏اي نزديك مي‏شدند كه در مجالسي مانند عروسي شاگردانشان ـ در صورت دعوت ـ شركت مي‏كردند.(15)

خوشرو بودن

ايشان بسيار خوشرو بودند، با شاگردان روابط پدرانه داشتند و در واقع وقتي ارتباط شاگردي با ايشان ادامه پيدا مي‏كرد، به نوعي دوستي مبدّل مي‏شد.(16)

به دست آوردن دنيا هنر نيست  يكي را‌گر تواني دل به دست آر

بي ‏پيرايگي

عشق و صفاي ايشان، بي پيرايگي و بي تكلّفي ايشان، براي همه شاگردان ايشان درس بود.(17)

سادگي

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: به ياد دارم كه در درس فلسفه (متن شفاي بوعلي) كه در آغاز در مدرسه مروي برگزار مي‏گرديد، گاه در يك حجره و گاه در حجره ديگر، هر جا كه ممكن بود تدريس مي‏كردند و يك بار كه صاحبان اين حجره‏ها غايب بودند و حجره‏اي براي تدريس باز نبود، ايشان به سادگي و بدون از دست دادن فرصت در ايوان كوچكي جلوي يكي از حجره‏هاي بسته به روي زمين نشستند و براي حاضرين درس را بيان داشتند و علاوه بر درس فلسفه، درس اخلاق نيز آموختند.(18)

مراد بودن

از نظر اخلاقي ايشان در حدي بود كه حكم مراد را براي شاگردان خود داشت.(19)

الگو بودن

كلاسهاي درس مرحوم مطهري صرفا محل تعليم و آموزش نبود، بلكه همراه آن و در برخي موارد بيش از آن، مكاني بود براي تزكيه و پالايش... رابطه مرحوم مطهري با شاگردان كلاس خود رابطه ساده معلم و متعلم نبود. استاد مرشدي بود كه به ارشاد جمع مي‏نشست و مرادي كه مريدان به گرد شمع وجودش حلقه مي‏زدند و از پرتو او بهره‏ها مي‏گرفتند.(20)

بخل نورزيدن

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: استاد يادداشتها و نوشته‏هاي خودشان را به شاگردان مي‏دادند كه در تحقيق از آنها استفاده بكنند. به ياد دارم كه وقتي خدمتشان مي‏گفتم كه در مسائل مربوط به انسان علاقه به مطالعه دارم و طرحي را از اين مبحث كه در ذهن داشتم خدمتشان عرض كردم، ايشان مجموعه‏اي از رساله‏هاي خطي چاپ نشده علامه طباطبايي را كه در اختيار داشتند، به بنده دادند تا استفاده كنم.(21)

مبارزه با انحرافات

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: يك روز استاد فرمودند: من با اينها (گروه فرقان) مقابله مي‏كنم، ممكن است مرا بكشند، اما من حرف خودم را مي‏زنم؛ چون مي‏دانم كه اينها براي دين خطرناكند.(22)

اصلاح اشتباهات

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: مرحوم استاد مطهري از آنجايي كه خداوند هوش فوق العاده‏اي به ايشان عطا كرده بود و از جنبه علمي بسيار قوي بودند، كمتر مي‏شد در هنگام درس اشتباه كنند، اما اگر اتفاق مي‏افتاد كه در نكته‏اي اشتباه كنند و في‏المثل يكي از شاگردان اشتباه را يادآور مي‏شد مي‏پذيرفتند. هيچ گاه سراغ ندارم كه ايشان پافشاري در اشتباه خود كنند و مطلب را به زور تحميل نمايند.

اصولاً ايشان در مقابل حق خاضع بودند و آنچه را حق مي‏يافتند مي‏پذيرفتند.(23)

به نزد من آن كس نكوخواه توست  كه گويد فلان خار در راه توست

هر آن كس كه عيبش نگويند پيش  هنر داند از جاهلي، عيب خويش

آزادگي

يكي از دوستان شهيد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: آنچه در تمام برخوردهاي با شهيد مطهري كاملاً محسوس بود، حريّت و آزادي شهيد مطهري بود، او داراي دلي بود آزاد و داراي مغزي بود آزاد و قهرا داراي زبان و قلمي آزاد بود.(24)

كلاسهاي درس مرحوم مطهري صرفا محل تعليم و آموزش نبود، بلكه همراه آن و در برخي موارد بيش از آن، مكاني بود براي تزكيه و پالايش... رابطه مرحوم مطهري با شاگردان كلاس خود رابطه ساده معلم و متعلم نبود. استاد مرشدي بود كه به ارشاد جمع مي‏نشست و مرادي كه مريدان به گرد شمع وجودش حلقه مي‏زدند و از پرتو او بهره‏ها مي‏گرفتند.

داماد استاد مطهري رحمه‏الله نيز مي‏گويد: در اظهار نظرهاي ايشان پيرامون عقايد انحرافي و يا لغزشهاي ايدئولوژيكِ گروههاي سياسي حرّيت و آزادگي ديده مي‏شود.(25)

توجه نكردن به تعداد شاگردان

ايشان هرگاه درسي را لازم مي‏يافتند آن را مي‏پذيرفتند، به كم و كيف افراد و چند و چون جلسه درس مقيّد نبودند و هر جا كه ميسر مي‏شد درس را برقرار مي‏كردند و به تدريس و توضيح كامل مطلب مي‏پرداختند، هرچند افراد شركت كننده اندك بودند.(26)

انصاف داشتن

بارزترين خصيصه ايشان داشتن روحيه انصاف بود. اين ويژگي سبب شده بود كه اولاً استاد بر روي حرف مخالفين نظر خود ـ هركه مي‏خواهد باشد و در هر مقامي كه باشد ـ كاملاً بينديشد؛ يعني هيچ گاه با روحيه استكباري و بزرگ منشانه با آرأ و عقايد حتي مخالف‏ترين دشمنان خود نيز برخورد نمي‏كردند، هميشه هر سخن و گفته‏اي را تا حد امكان تجزيه و تحليل مي‏كردند و شقوق درست و قابل قبول آن را از احتمالات نادرست جدا كرده، به حساب هر يك جداگانه رسيدگي مي‏كردند.(27)

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: يك روز بعد از اينكه ايشان مطلبي را بيان فرمودند من اشكال كردم، هر قدر ايشان بيان كردند و توضيح دادند برايم قابل قبول نبود. سرانجام قدري بي ادبي و گستاخي كردم و گفتم: انصاف بدهيد! ايشان فرمودند: من انصافم از شما بيشتر است.(28)

مشورت با شاگرد

استاد با برخي از دوستان و شاگردان نزديكش در باب آنچه فراهم آورده بود، مشورت مي‏كردو نظرياتشان را جويا مي‏شد.

(29)

مياساي زآموختن يك زمان                                زدانش ميفكن دل اندر گمان

رازداري

مرحوم مطهري بسيار رازدار و اهل سرّ بود. هيچ رازگشايي نمي‏كرد.(30)

راستگويي

استاد شهيد مطهري رحمه ‏الله در نامه‏اي به دخترشان مي‏نويسند: تو خودت مي‏داني كه دروغ هرگز به زبان و قلم من جاري نمي‏شود.(31)

عصباني نشدن

يكي از شاگردان استاد مطهري رحمه‏الله مي‏گويد: در مدت دوازده سالي كه خدمتشان شاگردي مي‏كردم، يك دفعه هم نديدم كه در درس با عصبانيت جواب كسي را بدهند.(32)

درشتي نگيرد خردمند پيش                         نه سستي كه نازل كند قدر خويش


پي نوشت ها:

1. همان، ص114.

2. همان، ص85 و 90.

3. همان، ص60 و 65.

4. همان، ص57.

5. جان من فداي او باد.

6. همان، ص98.

7. همان، ص55.

8. همان، ص94.

9. همان، ص94.

10. همان، ص55.

11. همان، ص71.

12. همان، ص94.

13. همان، ص94 ـ 95.

14. همان، ص112.

15. همان، ص94.

16. همان، ص94.

17. همان، ص101.

18. همان، ص177.

19. همان، ص54.

20. همان، ص113 ـ 114.

21. همان، ص100.

22. همان، ص181.

23. همان، ص67.

24. همان، ص78.

25. همان، ص107.

26. همان، ص177.

27. همان، ص167.

28. همان، ص68.

29. همان، ص120.

30. همان، ص172.

31. همان، ص41.

32. همان، ص68

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:26 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

استاد شهيد مرتضي مطهري و آسيب‏شناسي دين و دينداري شهيد مطهري و علامه طباطبايي آسيب‏شناسي ديني «آسيب

 

استاد شهيد مرتضي مطهري و آسيب‏شناسي دين و دينداري

شهيد مطهري و علامه طباطبايي

آسيب‏شناسي ديني

«آسيب‏شناسي ديني‏» اصطلاح جا افتاده‏اي نيست. در ميان اهل فضل و نويسندگان و دانشگاهيان، يك عنوان جديد است. به همين جهت ممكن است ذيل اين عنوان مطالب مختلفي مطرح شود; اين اصطلاح گفته شود و هر كس از آن چيزي اراده كند; اتفاق كلمه‏اي بر سر اين اصطلاح حاصل نشده است; تا معناي واحد و - در واقع - پذيرفته شده‏اي، در نزد همگان داشته باشد.

اين اصطلاح از علم پزشكي وام گرفته شده است. آسيب‏شناسي در علم پزشكي، ترجمه اصطلاح «پاتولوژي‏» به معناي «دانش شناخت‏بافتهاي آسيب ديده‏» در بيماريهاست، كه معمولا پاتولوژي يا هيستولوژي يا بافت‏شناسي را تداعي مي‏كند. بافت‏شناسي، علم شناخت‏بافتهاي بدن است از آن حيث كه سالم هستند. و اگر از حيث‏بيماريها و اختلالاتي كه در بافت‏حاصل مي‏شود: بافت را مطالعه كنند، آسيب‏شناسي يا پاتولوژي مي‏گويند.

وقتي اين اصطلاح را، ما در حوزه انديشه‏هاي ديني و بحثهاي ديني به كار مي‏بريم، لابد مرادمان اين است كه چه اشكالات و مسائلي در كار دين و دينداري جامعه، ممكن است‏بروز كند و به دين آسيب برساند بنده از آسيب‏شناسي ديني به معناي وسيع كلمه اين معني را مي‏فهمم.

اگر مقصود از آسيب‏شناسي ديني اين باشد، بايد بگوييم كه همه فعاليتهاي استاد شهيد مطهري را مي‏توانيم مربوط به آسيب‏شناسي ديني بدانيم. تاليفات، سخنرانيها و اقدامات اجتماعي ايشان و همچنين درسهايي كه مي‏دادند، همه اينها، يا در جهت‏شناخت آسيبهايي بود كه به دين و دينداري وارد مي‏شد يا مسبوق به آن شناخت و نتيجه آن شناختها بود; يعني يا در جهت دردشناسي بود و يا در جهت درمان آن دردها. درمان هم، بعد از شناخت درد است. اگر درد و آسيب را به معناي وسيع كلمه بگيريم ايشان، تمام عمر، كارش اين بود كه ببيند كجا دردي هست و آفتي هست و در كار دين و دينداري، چه درماني مي‏بايد توصيه كرد. ايشان برازنده همان وصفي بود كه اميرمؤمنان در نهج البلاغه به كار مي‏برد «طبيب دوار بطبه‏». (1)

به همين معني، مي‏توانيم بگوييم كه فعاليت همه صاحب‏نظران و اهل بصيرت در عالم دين و دينداري، باز به آسيب‏شناسي ديني مربوط مي‏شود; يعني اين امري نيست كه اختصاص به شهيد مطهري داشته باشد، بلكه هر آدم دردمند خردمندي، در عالم ديانت، بايد به فكر آسيب‏شناسي ديني و درمان آن باشد.

احياي فكر ديني

نكته ديگر اين است كه هر چند اين اصطلاح، اصطلاح جديدي است، اما ما يك اصطلاح ديگري داريم كه مفهوم متضايف اين اصطلاح و نسبتا جا افتاده است و آن «احياي فكر ديني‏» است.

آقاي مطهري مي‏گفت: هر عقيده و جهادي مطلوب نيست; پس براي شما فرق كند مبارزه به نام اسلام و مبارزه به اسم ماركسيسم. ايشان، اين حرف را بالاي منبر گفته بود، چه وقت؟ آن وقت كه بازار اين حرفها در دانشگاه داغ بود. يادم هست، فرداي آن روز يكي از دانشجويان مذهبي آمد نزد من (چون ارادت بنده را به ايشان مي‏دانست) با يك دامن گله از آقاي مطهري كه: ايشان اصلا حساب نمي‏كند. الآن وقت اين حرفها نيست. عده‏اي را مي‏رنجاند و.... اما مطهري اهل اين حرفها نبود.

ما مدتي است كه در جامعه‏مان با اصطلاح احياي فكر ديني آشنا هستيم; كتابها و مقالاتي در اين زمينه نوشته شده است; شخصيتهايي به عنوان احياگران انديشه ديني مطرح شده‏اند، بخصوص در يك قرن اخير، احياگراني پيدا شده‏اند.

خلاصه، اصطلاح احياي فكر ديني، از مفهوم مقابلش جا افتاده‏تر است و پيداست كه احياي فكر ديني و آسيب شناسي ديني، دو روي يك سكه هستند; يعني، دو وجهه از يك واقعيت‏اند، دو مفهوم مخالف‏اند كه هم عنان و همدوش هم‏اند; آن كسي كه مي‏خواهد دين را احيا كند، در واقع مي‏خواهد دين را از آسيبها و آفتهايي كه به آن رسيده، درمان كند و آن را از نو بسازد; پس، آسيب‏شناسي در واقع كار هر كسي است كه قدم در راه احياي فكر ديني مي‏گذارد.

گاه با شخصيتهاي متعددي روبرو مي‏شويد كه درصدد احياي فكر ديني بوده‏اند. در ميان اينها مهمتر از همه، به لحاظ تاريخي، مرحوم سيد جمال‏الدين اسدآبادي است; سيد جمال الدين چهره‏اي است كه فرق او با ساير علماي زمانش، همين وجهه مت‏خاص احياگري او بود، شما در آثار سيد جمال، اشارات فراواني به آسيبهايي كه به دين و دينداري رسيده، مي‏بينيد. و اين اشاره‏ها، براي كسي كه مي‏خواهد قدم در راه احياي دين بگذارد، كاملا طبيعي است. از اين گونه شخصيتها در عالم اسلام زياد بودند در ايران هم بوده‏اند. استاد شهيد ما مرحوم مطهري بحق يكي از چهره‏هايي است كه ما مي‏توانيم بگوييم عمر خود را در راه احياي انديشه ديني صرف كرد.

بنده‏اين‏اصطلاح آسيب‏شناسي‏ديني را براي سهولت‏بحث‏به دو بخش تقسيم كرده‏ام:

الف) آسيب‏شناسي دينداري;

ب) آسيب‏شناسي ديني.

مقصودم از آسيب‏شناسي دينداري، شناخت آفات و موانعي است كه مانع دينداري مردم مي‏شود. و مراد از آسيب‏شناسي ديني، شناخت آفاتي است كه به اصل دين لطمه مي‏زند.

پيداست كه آسيب‏شناسي دينداري يك قشر با قشر ديگر فرق مي‏كند: براي جوانها، آنچه مانع دينداريشان مي‏شود يك چيز است، براي ميانسالان و سالخوردگان چيزهاي ديگر. آسيب‏شناسي دينداري در شهر ممكن است‏حكايت از يك دسته از عوامل بكند و در روستا حكايت از عوامل ديگر. يا مثلا آسيب‏شناسي دينداري زن و مرد فرق مي‏كند، همچنين آسيب‏شناسي دينداري طلاب با دانشجويان; بازاريان با...

ارتباط آسيب‏شناسي دينداري با جامعه‏شناسي

پس آسيب‏شناسي دينداري، به همان اندازه كه مي‏تواند يك مقوله ديني باشد، يك مقوله اجتماعي هم هست. و اين از آن جاهايي است كه جامعه شناسي ديني، موضوعيت پيدا مي‏كند; يعني مي‏بينيد يك بحثي هست كه از يك سو به منابع اصيل ديني و به گوهر و حقيقت دين مربوط مي‏شود و از سوي ديگر با اختلاف قشرهاي مختلف اجتماعي، حكمش فرق مي‏كند. اين بحث در جامعه شناسي ديني مطرح مي‏شود.

شهيد مطهري يك طبيب روحاني بود كه تخصصش در همين آسيب‏شناسي دينداري و تخصص ويژه‏اش در آسيب‏شناسي دينداري جوانان، بود.

شهيد مطهري بيش از هر كس ديگري و بيش از هر موضوع ديگري، علاقه‏مند بود كه بداند چه علل و عواملي و چه آفاتي جوانان را از دين دور مي‏كند. ايشان بعد از اينكه به تهران آمد، بدون اينكه از ارزشهاي روحاني قم اعراض كند، به سراغ دانشگاهها و جوانان و قشر تحصيل كرده رفت و بيش از هر كس ديگري مسائل و مشكلات اين قشر را مي‏دانست.

عوامل آسيبهاي دينداري از ديدگاه شهيد مطهري

تصور بنده اين است كه ايشان دو چيز را عامل اصلي در آسيب‏شناسي دينداري جوانان مي‏دانست:

الف) ناآگاهي جوانان از حقيقت دين;

ب) آلودگي اخلاقي.

حال ببينيم ايشان در زمان خودشان چگونه تشخيص مي‏دادند كه جوانها اسلام را نمي‏شناسند; چگونه است كه دانشگاهيها، دانش‏آموزان سالهاي بالا كه اهل فكرند و جستجوگرند، از حقيقت دين بي‏خبرند و تصوري از دين ندارند يا اينكه تصور غلطي دارند.

يكي از نشانه‏هاي عامل اول، اين بود - و شايد بتوان گفت اين هست - كه خيليها دين را يك امر غيرمعقول و غيرمنطقي مي‏پنداشتند; خصوصا قشرهايي كه با انديشه‏هاي غربي و علم و فلسفه غربي آشنا بودند. عده‏اي از آنها تصورشان اين بود كه اصولا در دين نبايد دنبال يك نظام منطقي و يك نظام عقلايي بود; يعني دين بر نمي‏تابد كه به محك تفكر عقلايي و منطقي زده شود و سربلند از بوته آزمايش بيرون آيد.

يكي از كوششهاي سترگ مطهري اين بود كه اين تصور را از اذهان پاك كند و نشان دهد، اسلام نظامي است كه يك انسان خردمند فرهيخته منطقي هم مي‏تواند به آن باور داشته باشد. دين مجموعه‏اي از اوهام و تحكمات نيست كه كسي بنابر سليقه‏اي، عشقي، سابقه‏اي دنبال آن باشد اما قابليت تجزيه و تحليل و عرضه به محك علم و منطق را نداشته باشد.

شهيد مطهري بيش از هر كس ديگري و بيش از هر موضوع ديگري، علاقه‏مند بود كه بداند چه علل و عواملي و چه آفاتي جوانان را از دين دور مي‏كند. ايشان بعد از اينكه به تهران آمد، بدون اينكه از ارزشهاي روحاني قم اعراض كند، به سراغ دانشگاهها و جوانان و قشر تحصيل كرده رفت و بيش از هر كس ديگري مسائل و مشكلات اين قشر را مي‏دانست.

اين وجهه نظر، ستون فقرات نظام فكري شهيد مطهري بود; همت ايشان اين بود كه اين تهمت را از دين دور كند و به عنوان يك فيلسوف، هيچ وقت اعتماد خودش را به عقل از دست نمي‏داد و همواره در طرح مباحث و ارتباط با مخاطبان خودش، راهي را كه مبتني بر تفكر عقلاني بود، برمي‏گزيد. بخش قابل توجهي از آثار شهيد مطهري را همين دفاع از جنبه عقلاني اسلام تشكيل مي‏دهد، ايشان آن اندازه كه به فلسفه اسلامي غيرتمند بود براي اين بود كه مي‏خواست اين توهم را كه جهان‏بيني ديني مبتني بر يك نظام عقلاني نيست دور كند.

در آسيب‏شناسي دينداري جوانان، تصور غلط ديگر كه به ناآگاهي جوانها از حقيقت دين مربوط مي‏شود «خرافي پنداشتن دين‏» است; يعني دين را مجموعه‏اي آميخته و همراه با خرافات مي‏دانستند.

ايشان در لابلاي آثارشان هر جا كه فرصت‏به دست آورده‏اند، با شجاعت‏به آن خرافاتي كه دامان دين را آلوده و چهره دين را در نظر جوانها، زشت كرده، اشاره و اعتراض كرده‏اند و با صراحت آنها را نفي كرده‏اند تحريف زدايي از واقعه عاشورا از اين نمونه است.

يكي ديگر از آسيبهايي كه در اين بخش مطرح است، منافي دانستن دين با علوم جديد و پيشرفت و صنعت و توسعه و امثال آن است.

البته امروز ديگر اين مساله حل شده ولي شايد هفتاد سال پيش، يك گره كور بوده است. تصور بسياري از كساني كه با علوم غربي كم و بيش آشنا بودند، اين بود كه علم، رقيب دين است و آنجا كه علم نباشد، دين مطرح است و آنجا كه علم مطرح است ديگر جايي براي تفكر ديني باقي نمي‏ماند. و خيليها فكر مي‏كردند كه دوران علم فرا رسيده و دوران دين سپري شده است.

مطهري سعي كرد با اين درد مبارزه كند و تفهميم بكند كه شناخت قانونمنديهاي طبيعت، تحت عنوان علوم تجربي و بيان آن در قالب قوانين رياضي، هيچ منافاتي با دين و دينداري ندارد، بلكه اين از لوازم جامعه اسلامي است; لذا بخشي از آثار خود را به اين اختصاص داده بود.

يكي ديگر از آفاتي كه در اين باب بود و هست، اين تصور است كه دينداري با زندگي سعادتمندانه در دنيا منافات دارد. خيليها از دينداري و دين فرار مي‏كردند و حرفشان اين بود كه: با دين و دينداري نمي‏شود خوشبخت‏بود و زندگي درست و حسابي داشت. اين كشورها و شهرهاي اسلامي را ببينيد، همه چيزشان آشفته و بي‏نظم است، قوانينشان عمل نشده است، نه نظمي، نه نظافتي، نه بهداشتي; اما آنهايي كه دين را در حاشيه قرار داده‏اند زندگيشان سعادتمندانه و مرتب و منظم است. مطهري، در اين زمينه هم كار كرد.

يكي ديگر از مباحث در همين زمينه، تصور ناتواني دين در اداره جامعه در مسير تحولات زمانه بود، خيليها انتقاد مي‏كردند و اين تصور را داشتند كه چگونه ممكن است‏با تحولات شگرفي كه در روزگار ما به ظهور مي‏رسد، دين همچنان بتواند درمان دردها باشد و تناسب خود را با نيازهاي بشر حفظ كند.

ايشان سخنرانيهاي متعددي تحت اين عنوان كردند، كتاب و مقاله نوشتند، بحث‏خاتميت‏به همين مساله مربوط مي‏شود و يا سخنرانيهايي كه بعد از شهادتش به نام «اسلام و مقتضيات زمان‏» به چاپ رسيد، به همين مطالب مربوط است.

موضوع مهم ديگري كه جوانها را از دين و معنويت و خداشناسي و خداپرستي دور مي‏كند و از مقوله شبهات فكري و نظري نيست، مشكل اخلاقي است كه يك بليه‏اي است كه خصوصا دامنگير جوانان، به لحاظ سن و سال و بحران غرايز و مقتضيات موجود و موانع مفقود در جامعه آن روز بود. مطهري، از اين باب خيلي رنج مي‏برد.

ايشان در كتاب علل گرايش به ماديگري - كه از نام اين كتاب پيداست كه يك نوع آسيب‏شناسي است - يكي از علل گرايش به ماديگرايي را همين مفاسد اخلاقي ذكر مي‏كنند و مي‏گويند: وقتي يك كسي در مسير مفاسد اخلاقي افتاد، فساد اخلاق زمينه اعراض او از دين مي‏شود; چون دين را مزاحم تمنيات خود مي‏بيند و اگر جامعه‏اي پاك باشد به انحاي گوناگون، مستعد دينداري مي‏شود و اگر در جامعه‏اي فساد باب شود، مردم از دين دور مي‏شوند خصوصا جوانها.

نمونه‏هايي از اقدامات درماني شهيد مطهري

از اقدامات درماني شهيد مطهري براي اين بيماري، سخنرانيها و كتابهايي است كه در باب مسائل جنسي و حجاب و ازدواج و اخلاق جنسي نوشته است. ايشان تشخيص مي‏دادند كه چگونه بي‏حجابي، يك مفسده اخلاقي است و يك آسيبي به دينداري جوانان است، اين بود كه آن كتاب مساله حجاب را نوشتند.

يكي ديگر از خصوصيات شهيد مطهري، توجه به «دو جنسي بودن جامعه‏» است. ايشان توجه داشتند كه زنان، به يك معني قرباني بي‏توجهي شده‏اند و هم به يك معني ابزاري براي دور شدن جامعه از دينداري‏اند. ايشان معتقد بود كه بايد براي زنان در جامعه اسلامي، سرمايه‏گذاري كافي شود تا لااقل جبران بي‏توجهيهاي گذشته بشود،

كتاب حقوق زن در اسلام ناظر به همين توجه ايشان به اين قشر جامعه بود.

شهيد مطهري و آسيب شناسي دين

مطهري در كار آنهايي كه مدعي بودند دارند دين را معرفي مي‏كنند دقيق مي‏شد و سعي مي‏كرد اشكالات آنها را كشف كند.

موضع‏گيري استاد مطهري در برابر سه گروه

در اين زمينه شهيد مطهري، حداقل با سه گروه مواجه بود:

1) آن دسته از روحانياني كه گرفتار جمود بودند، آنهايي كه الان هم، انقلاب با آنها مشكل دارد، آن عده كه امام در اين اواخر، بث و شكواي خود را از آنها بيان داشت.

مطهري سعي مي‏كرد با جمود حاكم بر افكار و اذهان اين دسته از روحانيان، مخالفت كند. مطالب مفصلي كه ايشان در مقام مخالفت‏با تفكر اخباري بيان كرده، در همين زمينه است.

2) يكي ديگر از آن قشرها، روشنفكران مذهبي بودند; كساني كه روحاني نبودند، از حوزه برنخاسته بودند ولي متدين بودند، مسلمان بودند، مي‏نوشتند، سخنراني مي‏كردند و دين را به جامعه و جوانان معرفي مي‏كردند.

مطهري به تصويرهايي كه اينان از دين ترسيم مي‏كردند، حساس بود. در عين اينكه متانت و تواضع خود را حفظ مي‏كرد و هيچ وقت‏بي‏انصافي نمي‏كرد و جوانب بحث را خلط نمي‏كرد، اما، كوتاه هم نمي‏آمد. نسبت‏به مرحوم مهندس بازرگان، احترام قائل بود. اما با شجاعت و صراحت در مقدمه جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم انتقادات جدي خودش را به نظام فكري مهندس بازرگان - آنجايي كه در كتاب راه طي شده دين را معرفي مي‏كند - مطرح مي‏كند و چون مقام، مقام دفاع از دين بود، ايشان ملاحظه اشخاص را نمي‏كرد.

يكي از كوششهاي سترگ مطهري اين بود كه اين تصور را از اذهان پاك كند و نشان دهد، اسلام نظامي است كه يك انسان خردمند فرهيخته منطقي هم مي‏تواند به آن باور داشته باشد. دين مجموعه‏اي از اوهام و تحكمات نيست كه كسي بنابر سليقه‏اي، عشقي، سابقه‏اي دنبال آن باشد اما قابليت تجزيه و تحليل و عرضه به محك علم و منطق را نداشته باشد.

همين روش را در مورد دكتر شريعتي داشت. با اينكه خيليها سكوت مي‏كردند يا مايل نبودند كه ايشان اشتباهات دكتر شريعتي را ذكر كند، در محافل مذهبي، اشكالات خود را مي‏گفت. بنده يادم هست در عيد فطري كه فكر مي‏كنم سال 56 بود، بعد از نماز به منزلشان رفتيم; عده‏اي از اعضاي انجمن اسلامي پزشكان به ديدن ايشان آمده بودند; از جمله صحبتهايي كه مطرح كردند اين بود كه شما چرا با دكتر شريعتي مخالفيد؟ ايشان خيلي خونسرد گفتند:

فلان موضوع جزء مسلمات اسلام هست‏يا نه؟ جزء احكام اسلام هست‏يا نه؟ گفتند: بله. گفت: خوب. اين نوشته‏ها را شما بخوانيد. اگر من بگويم كسي با خواندن اينها فكر مي‏كند، اصل اين موضوع در اسلام نيست، حق دارم اين اعتراض را بكنم يا نه؟ گفتند: بله. گفت: حرف من ازا ين قبيل است.

شيوه ايشان، در مورد بعضيهاي ديگر هم همين طور بود.

خلاصه، ايشان از ناحيه روشنفكران مذهبي، بيشتر نگران التقاط بود. بارزترين و كريه‏ترين چهره التقاط را در آثار مجاهدين خلق مي‏ديد و شايد از آنها بدتر، در آثار گروه فرقان.

يك عده قلم برداشته بودند و تحت عنوان اسلام، كتاب و مقاله مي‏نوشتند تفسير قرآن مي‏كردند اما يكسره آميخته با شوائب مكتبهاي مادي، يك چهره التقاطي به نام اسلام راستين از اسلام معرفي مي‏كردند. مطهري، با شجاعت، در مقابل اين آسيبها ايستادگي مي‏كرد و اين، خيلي كار سختي بود; براي اينكه بعضي از اين گروهها با فعاليتهاي سياسي و مبارزاتي وجهه‏اي - خصوصا در بين جوانهاي دانشگاهي - كسب كرده بودند، اگر روز روشن را مي‏گفتند شب است، عده‏اي مصلحت‏انديشي مي‏كردند و مي‏گفتند: نبايد گفت اينها اشتباه مي‏كنند; چون دشمن استفاده مي‏كند.

يادم هست، شبي ايشان در ايام محرم، در مسجدي گفته بودند: جمله ان الحياة عقيدة و جهاد حديث نيست، ما در منابع خودمان گشتيم، سندي براي اين عبارت پيدا نكرديم. پس دانشجويان فكر نكنند كه اين كلام معصوم است.

آقاي مطهري مي‏گفت: هر عقيده و جهادي مطلوب نيست; پس براي شما فرق كند مبارزه به نام اسلام و مبارزه به اسم ماركسيسم. ايشان، اين حرف را بالاي منبر گفته بود، چه وقت؟ آن وقت كه بازار اين حرفها در دانشگاه داغ بود. يادم هست، فرداي آن روز يكي از دانشجويان مذهبي آمد نزد من (چون ارادت بنده را به ايشان مي‏دانست) با يك دامن گله از آقاي مطهري كه: ايشان اصلا حساب نمي‏كند. الآن وقت اين حرفها نيست. عده‏اي را مي‏رنجاند و.... اما مطهري اهل اين حرفها نبود. در مقدمه چاپ هشتم علل گرايش به ماديگري دقيقا، به سمت افكار التقاطي هدفگيري و به گروه فرقان اعلام جنگ كرده است. بنده مي‏توانم بگويم جزء اخير علت تامه براي شهادت ايشان، همين مخالفت‏با گروه فرقان بود كه بيش از همه در اين مقدمه منعكس است.

3) سومين گروه «تحريفگران‏» بودند. اينجا، مخاطب مطهري، وعاظ و گويندگان و اهل منبر بودند. ايشان به سخنان گويندگان مذهبي، خيلي حساس بودند و ديده‏ايد كه با چه شهامتي به تحريفات آنها در واقعه عاشورا اعتراض مي‏كند.

بنده، شجاعت مطهري را در مقابل گروهي كه در واقع مطهري خود را متعلق به آنها مي‏دانست كمتر از شجاعت او در مقابل دستگاه طاغوت نمي‏دانم.

چيزهايي را كه عادي شده بود، همه قبول و يا حداقل سكوت مي‏كردند، ايشان اعتراض مي‏كرد. و اين همه، ناشي از ايمان و اخلاص آن بزرگوار بود كه در بند خوشايند اين و آن نبود، كار را براي رضاي خدا مي‏كرد و در مقام بندگي، كارها را كوچك و بزرگ نمي‏كرد. اگر يك وقت‏شان دين اقتضا مي‏كرد كه ايشان يك سري كارهاي كم اهميت هم بكند، ابايي نداشت.

شهيد مطهري در واقع، درخشنده‏ترين گوهري است كه حوزه به دانشگاه تحويل داده است آيا نبايد رابطه با شهيد مطهري را جدي بگيريم؟ امروز درست است كه با پيروزي انقلاب اسلامي امكانات تازه‏اي در اختيار ما قرار گرفته و نعمت‏بزرگي عايد ما شده است، اما فكر نكنيد، خطرهايي كه شمردم، همه‏اش، از ميان رفته است. ببينيم چقدر با آثار استاد شهيد كه زبده انديشه‏هاي امام، علامه طباطبايي و بزرگان ديگر است، انس داريم.

اميدوارم خداوند به همه ما توفيق ايمان و عمل صالح و خدمتگزاري به انقلاب اسلامي را عنايت‏بكند و ما بتوانيم در حوزه و دانشگاه، در همه جا، وظيفه خودمان را انجام دهيم.

 

پي‏نوشت:

1) خطبه 108، صبحي صالح.

 

منبع:

ماهنامه پيام حوزه، شماره 5،‌ غلامعلي حداد عادل

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:28 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

به شهید مطهری می‌گفتند «داستان‌نویسی» در شان شما نیست محمود حکیمی گفتگو با محمود حکیمی زمانی که ا

 

به شهید مطهری می‌گفتند «داستان‌نویسی» در شان شما نیست

محمود حکیمی

گفتگو با محمود حکیمی

زمانی که استاد مطهری اقدام به نگارش کتابی با محتوای مفاهیم دینی کردند گروهی به ایشان خرده می گرفتند که شما باید به نگارش کتاب های فلسفی بپردازید.

بنا برگزارش خبرنگار تبیان، محمود حکیمی در گفتگو با خبرآنلاین ضمن مرور برخی خاطراتش از دوران نگارش و انتشار کتاب‌های شهید مطهری گفت: استاد مطهری بارها من را برای نگارش کتاب تشویق می کرد، هرگز این بزرگواری آن مرحوم را فراموش نمی کنم و خود را به نوعی وامدار شخصیت استاد می دانم چرا که کتب این استاد شهید و به ویژه «داستان راستان» حاوی نکات آموزنده بسیاری برای نویسندگان است.

«داستان راستان» شهید مطهری در سال 1339 منتشر شد و بعد از استقبال فوق العاده در سال 1343 جلد دومش منتشر شد و کم‌کم پای داستان‌ها به رادیو باز شد و بعدش هم کتاب برگزیده یونسکو شد...کتابی با 125 داستان ساده و بی‌اغراق.

حکیمی، نویسنده کتاب‌هایی نظیر «سوگند مقدس»، «پیکار سرنوشت»، «سلحشوران علوی» در بررسی سبک نوشتاری استاد شهید مطهری در کتاب «داستان راستان» گفت: استاد مطهری در مقدمه بسیار ارزنده داستان راستان بر این نکته تاکید فراوان دارد که می توان به منظور هدایت، ارشاد و تهذیب اخلاق عمومی داستان های سودمند بسیاری را از کتب تاریخ و حدیث استخراج کرد و سپس با زبان ساده و نثر روان در دسترس عموم قرار داد.

استاد مطهری بارها من را برای نگارش کتاب تشویق می کرد، هرگز این بزرگواری آن مرحوم را فراموش نمی کنم و خود را به نوعی وامدار شخصیت استاد می دانم

وی می افزاید: استاد در این مقدمه با فروتنی و تواضع خاص خود می نویسد «این فکر خواه یک فکر ابتکاری باشد و خواه نباشد از من شروع نشده و ابتکار من نبوده است. در یکی از جلسات هیئت تحریریه شرکت انتشار که از اساتید ادبیات تشکیل می شود و اینجانب نیز افتخار عضویت آن هیئت را دارد یکی از اعضا پیشنهاد کرد که خوب است کتابی اخلاقی و تربیتی نگارش یابد ولی نه به صورت بیان بلکه به صورت حکایت و داستان؛ آن هم نه داستان های خیالی بلکه داستان های حقیقی و واقعی که در کتب اخبار و احادیث یا کتب تواریخ و تراجم (شرح احوال) ضبط شده است....این پیشنهاد مورد قبول هیئت تحریریه واقع شد. سهمی که اینجانب دارد این است که بیش از سایر اعضا این فکر در نظرم مقبول و پسندیده آمد و همان وقت تعهد کردم که این وظیفه را انجام دهم. اثری که اکنون مشاهده می فرمایید مولود آن پیشنهاد و آن تعهد است.»

با این حال حکیمی معتقد است که استاد مطهری با توجه با این نکته که هر جامعه نیازهای خاص خود را دارد و نویسنده می تواند پس از شناخت نیازهای جامعه خویش با بیان داستان های دینی و تاریخی الگوهایی را ارایه دهد که خواننده به شناخت درست دینداری و ایمان و جوانمردی و مروت آگاه شود، دست به نگارش این اثر زده است.

مطهری

حکیمی با اشاره به اینکه داستان راستان استاد مطهری حاوی 75 داستان کوتاه است، بیان می کند: هریک از داستان های این کتاب در واقع یک درس تاریخی است به عنوان مثال در داستان «بزم خلیفه» که داستان 22 این کتاب است، استاد مطهری از تبهکاری ها و مظالم متوکل خلیفه سفاک عباسی سخن می گوید و اینکه چه عواملی موجب شد که حکومت ظالمانه متوکل سال ها ادامه یابد. استاد مطهری چاپلوسی، تملق شاعران و نویسندگان و خطیبان درباری را عامل تداوم حکومت ظالمانه او می داند و سپس در حکایتی نشان می دهد که امام رضا (ع) با خواندن اشعاری تکاندهنده مجلس بزم متوکل را در هم می ریزد. ایشان توانستند با چند بیت، غبار غرور و غفلت را ولو برای مدتی کوتاه از قلب پر قساوت متوکل بزدایند.

حکیمی تاکید می‌کند که نمونه های بسیاری از این داستان‌ها در این کتاب شهید مطهری موجود است بطوریکه می‌توان از حکایت های آن به عنوان درسی تاریخی برای عموم مردم یاد کرد.

وی با اشاره به این نکته که استاد مطهری شیوه های داستان نویسی را رد نمی کرد اما عقیده داشت که هر داستان و حکایت و رمان خواه بلند و خواه کوتاه باید بر اندیشه ها و حتی رفتار خواننده تاثیر بگذارد، معتقد است: اگر داستانی حتی جذاب باشد اما هیچ تاثیر رفتاری بر خواننده نگذارد در واقع اتلاف وقت است.

حکیمی که نگارش داستان هایی چون «سوگند مقدس»، «سلحشوران علوی»، «طاغوت» و «نقابداران جوان» را وامدار مطالعه آثار شهید مطهری می داند در این باره به خبرنگار ما توضیح می دهد: داستان راستان استاد شهید مطهری برای بسیاری از نویسندگان آموزه های بسیاری را دربر داشت که یکی از آن نویسندگان خود من هستم.

وی با بیان اینکه کتاب داستان راستان شهید مرتضی مطهری نخستین بار در سال 1339 شمسی به چاپ رسید به ذکر خاطرات خود درباره چاپ این کتاب می پردازد و می گوید: تصور می کنم این اثر را در سال 1345 خواندم که تاثیر فراوانی بر من داشت. کتاب دو جلدی داستان راستان را ابتدا شرکت سهامی انتشار به چاپ رسانده بود. این انتشارات امسال پنجاه و یکمین سال تاسیس خود را می گذراند و می توان آن را بنیانگذار انتشار کتاب های دینی دانست. خاطرم هست آن روزها کتاب داستان راستان استاد مطهری با استقبال فراوان مخصوصا از سوی نوجوانان و جوانان روبرو شد.

وی ادامه می دهد: با توجه به جمعیت حدود 30 میلیون نفری که ایران در دهه پنجاه داشت کتاب داستان راستان استاد مطهری با تیراژهای 20 هزار نسخه ای به سرعت به فروش می رسید چرا که استاد در این کتاب به همگان یاد آور شده بودند که می توان داستان های تاریخی را به زبان ساده و روان و البته جذاب در اختیار همگان گذاشت.

در حقیقت اقدام شهید مطهری برای نگارش کتاب داستان راستان، یک ابتکار بزرگ بود؛ برای همین مسئله است که این کتاب درسی بزرگ است برای نویسندگان دیگر در همه زمان هاست...

نویسنده کتاب های «خودروشنفکربینی»، «زنجیرها»، «با پیشگامان آزادی» و «رودخانه خروشان عشق» در ادامه ذکر خاطرات خود درباره چاپ «داستان راستان» شهید مطهری می گوید: در آن دوران برخی از مدعیان ادبیات داستانی عقیده داشتند که در داستان نمی توان از زبان شخصیت ها یا کاراکترهای داستان به طور مستقیم مثال عقیدتی را مطرح کرد. آنها می گفتند ماجراهای یک داستان باید به گونه ای باشد که خواننده پس از خواندن داستان از میان وقایع و حوادث داستان خود به نتیجه گیری بپردازد اما استاد مطهری این عقیده را نمی پذیرفت و بر این باور بود که بسیاری از مسایل عقیدتی و ایدئولوژیک و دینی را می توان از زبان شخصیت های یک داستان بیان کرد.

وی در توضیح این دیدگاه نویسندگان آن دوران می افزاید: در دهه چهل و پنجاه به ویژه اواخر دهه چهل بیشتر کتاب های داستانی که منتشر می شد از نویسندگان چپ گرا بود و تقریبا تعداد نویسندگانی که داستان های دینی می نوشتند از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کرد؛ بیشتر کتاب هایی که آن زمان وجود داشت یا ترجمه از نویسندگان خارجی بود یا داستان های با تفکرات چپ، داستان نویسی تاریخی اسلامی بسیار بسیار کم بود از این رو زمانی که استاد مطهری اقدام به نگارش کتابی با محتوای مفاهیم دینی کردند گروهی به ایشان خرده می گرفتند که داستان نویسی در شان شما نیست و شما باید به نگارش کتاب های فلسفی بپردازید. در حقیقت اقدام شهید مطهری برای نگارش کتاب داستان راستان در چنین فضایی یک ابتکار بزرگ بود برای همین مسئله است که این کتاب درسی بزرگ است برای نویسندگان دیگر در همه زمان هاست...

شایان ذکر است پژوهش‌های پیوسته حکیمی در زمینه تاریخ اسلام و زندگانی پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) باعث شد که او بتواند مقاله‌های بسیاری در این حوزه در نشریه‌های گوناگون به چاپ برساند. او در سال 1382 به خاطر نگارش ده‌ها مقاله و چاپ دو کتاب پیرامون زندگانی امام حسین(ع) و قیام عاشورا، به عنوان خادم فرهنگ عاشورا شناخته شد و لوح تقدیر از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد. او در پنجمین جشنواره‌ شهید رجایی نیز به عنوان پیشکسوت برگزیده ملی در محور هنری و ادبی شناخته شد و از ریاست جمهور لوح تقدیر دریافت کرد. حکیمی از پرکارترین نویسندگان کتاب کودک و نوجوان است. برخی از آثار او، مانند مجموعه‌ی 22 جلدی تاریخ تمدن ویژه‌ نوجوانان و داستان‌هایی از زندگانی امیرکبیر از شمارگان بالایی برخوردار شده‌اند.

 

کتاب و کتاب خوانی تبیان

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:28 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

بصیرت، دشمن‌شناسی و پیروی از امام، شهید مطهری را جامع كرد فرمانده تیپ مستقل 83 امام جعفر صادق (ع)

بصیرت، دشمن‌شناسی و پیروی از امام، شهید مطهری را جامع كرد

  فرمانده تیپ مستقل 83 امام جعفر صادق (ع) بصیرت، دشمن‌شناسی و پیروی از امام را باعث جامعیت شهید مطهری دانست.
 حجت‌الاسلام مجتبی ذوالنوری، شب گذشته در نشست سیاسی و تحلیلی روز كه به مناسبت شهادت استاد مطهری در مدرسه عالی نواب مشهد برگزار شد، گفت: شهید مطهری جامعیت ویژه‌ای داشت. این در كلام حضرت امام خمینی (ره) پیداست كه فرمودند كتاب‌های شهید مطهری بدون استثنا مفید است.
وی اظهار داشت: استاد مطهری اهل بصیرت بود و بصیرت عنصر اصلی دین است؛ چرا كه فرد آگاه به زمان، دچار اشتباه نمی‌شود.
حجت‌الاسلام ذوالنوری، عنصر دشمن شناسی شهد مطهری را مد نظر قرار داد و افزود: هنگام ورود حضرت امام خمینی (ره) به ایران، شهید مطهری به ایشان پیغام داد كه منافقین می‌خواهند از تریبون استقبال شما سوء استفاده كنند. اگر لحظه‌ای این اتفاق بیفتد مطهری برای همیشه از انقلاب خداحافظی خواهد كرد.
وی در پایان مدیریت عالی رهبر معظم انقلاب اسلامی را در بحران‌های مختلف مدنظر قرار داد و افزود: شهید مطهری پیرو امام بود. امروز نیز نجات و صلاح كشور در پیروی از رهنمودهای ولی فقیه است.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:30 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:شهید مطهری

تبیین دیدگاه و هویت فلسفی شهید مطهری ضروری‌ترین وظیفه است

رهبر معظم انقلاب  تاكید كردند: تبیین دیدگاه و هویت فلسفی شهید مطهری را ضروری‌ترین وظیفه در مقطع كنونی است.
 حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای شورای مركزی ستاد بزرگداشت استاد شهید مرتضی مطهری، از این شهید والامقام به عنوان فیلسوفی صاحب نظر و آشنا به فقه و عرفان یاد كردند و افزودند: شهید مطهری در میان فلاسفه معروف اسلامی، تنها فردی است كه دیدگاه فلسفی او به مسائل اجتماعی و سیاسی و حتی مسائل زندگی تسری می‌یابد و باید این ویژگی منحصر به فرد استاد مطهری به طور صحیح معرفی شود.
ایشان، تبیین دیدگاه و هویت فلسفی شهید مطهری را ضروری‌ترین وظیفه در مقطع كنونی ارزیابی و خاطر نشان كردند: لازمه این كار، استفاده از مجموعه‌ای از فضلای فلسفه دان، روشنفكر و آشنا با آثار ایشان است تا مكتب فلسفی شهید مطهری ارائه شود.
حضرت آیت الله خامنه‌ای با قدردانی از اقدام‌های انجام گرفته برای نشر آثار شهید مطهری و آشنا كردن قشرهای مختلف جامعه بویژه دانش آموزان و دانشجویان با این آثار افزودند: با ارائه مكتب فلسفی شهید مطهری به عنوان مبدأ دیدگاه فكری ایشان، امكان تحقیق درباره ابعاد گوناگون آثار شهید مطهری بسیار دقیق‌تر امكان‌پذیرخواهد بود.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:31 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:شهید مطهری

 

شهید مطهری علم واخلاق را توامان به مخاطب منتقل می‌كرد

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفت: استاد شهید مطهری درسخت‌ترین شرایط سیاسی حاكم بر جامعه، علم واخلاق را به صورت توامان به مخاطبان خود منتقل می‌كرد.

آیت‌الله رضا استادی سه‌شنبه شب در همایش پیامبر اعظم (ص) ویژه بزرگداشت شهید مطهری درسالن اجتماعات دانشگاه علوم پزشكی قم خاطرنشان كرد:آن استاد گرامی به بسیاری از سووالاتی كه امروز در عرصه علم و دین برای‌جوانان مطرح می‌باشد به خوبی پاسخ داده است.

وی‌اظهار داشت: تمام مطالب علمی شهید مطهری برای جامعه ما بار معنوی نیز به دنبال دارد همانگونه كه شاگردان شهید مطهری علاوه بر علوم وفنون، اخلاق و معنویت را از وی فراگرفته‌اند.

استادی با اشاره به تلاش شهید مطهری برای پاسخ به شبهات گفت: آن استاد بزرگوار به موضوعاتی كه عقاید جوانان و مردم را متزلزل می‌كرد به خوبی در آثار خود پاسخ داده است.

وی اظهار داشت: همه‌تلاش استاد شهید آن بود كه متناسب با وضعیت روز جامعه با نگاه به آینده سخن بگوید.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم همچنین ،تواضع و فروتنی، فرهیختگی، عزت نفس و ایمان را از ویژگی‌های بارز استاد شهید مطهری ذكر كرد.

استادی خاطرنشان كرد: او در زمان رژیم طاغوت با تمام توان و با عزت نفس بالا برای ایجاد ائتلاف میان مردم تلاش می‌كرد و هرزمانی شهید مطهری احساس می‌كرد جامعه به او نیاز فكری دارد با اقتدار وارد صحنه می‌شد.

نماینده ارشد ولی فقیه در مراكز سپاه قم نیز دراین مراسم گفت: شهید مطهری تربیت شده مكتب اهل بیت عصمت وطهارت (ع) بود و برای جوامع اسلامی خدمات بزرگی را انجام داد.

حجت‌الاسلام و المسلمین داود محقق داماد افزود: برای پیشبرد اهداف نظام جمهوری اسلامی باید آثار ودستاوردهای شهید مطهری را به خوبی نگهداری و از آنها الهام بگیریم.

وی خاطرنشان كرد: آثار و دستاوردهای علمی آن شهید بزرگوار امروز مانند ستارگانی در جهان اسلامی می‌درخشند.

 

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:31 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

آزادی در اندیشه شهید مطهری1

.:.:.:.:. مـــقـــدمـــــه  .:.:.:.:.


 

 .:.:.:.:.مفهوم آزادی.:.:.:.:.

در اندیشه آیت‌الله مطهری، آزادی بزرگ‌ترین و عالی‌ترین ارزش‌های انسانی و مافوق ارزش‌های مادی است.
انسان‌هایی كه بویی ازانسانیت برده‌اند حاضرند با شكم گرسنه و تن برهنه در سخت‌ترین شرایط زندگی كنندولی در اسارت دیگران و محكوم یكدیگر نباشند.
ر.ك. مرتضی مطهری، انسان كامل، ص 5-48.

از آنجا كه گوهر انسان، ‌آزادی است و طبیعتی مختار و آزادانه دارد می‌تواند سمت و سوی حركت خودرا انتخاب كند.
 مطهری انسان را فرزند رشید و بالغ طبیعت‌ می‌داند كه نیازی به قیمومیت ندارد.

 «آنچه سایر جانداران با نیروی غیرقابل سرپیچی غریزه انجام می‌دهند او در محیط آزاد عقل و قوانین قراردادی انجام می‌دهد.»مرتضی مطهری، ختم نبوت، ص 20.

مطهری میان عقل‌گرایی و آزادی رابطه برقرار می‌كند و بر این باور است كه یكی از مسائلی كه باعث شده نبوت خاتمه یابد،‌ روند تكامل عقل آدمی است كه بشر را قادر ساخته با عقل خویش سره را از ناسره تشخیص دهد و راه خود را آزادانه انتخاب كند.

به باور مطهری انسان موجودی مركب از عقل و نفس یا جان وتن است:
«محال است كه [انسان] بتواند در هر دو قسمت وجودی خود از بی‌نهایت درجه آزادی برخوردار باشد.
 رهایی هر یك از دو قسمت عالی و سافل وجود انسان،‌مساوی است با محدود شدن قسمت دیگر.
»مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی ص 101.

«از دیدگاه اسلام آزادی و دموكراسی بر اساس آن چیزی است كه تكامل انسان ایجاب می‌كند.
 یعنی
آزادی،‌ حق ناشی از میل افراد و تمایلات آنها و دموكراسی در اسلام یعنی انسانیت رها شده،‌ حال آنكه این واژه در قاموس غرب‌ (به) معنای حیوانات رها شده است».همان، صص 103 و 102.

دیدگاه مطهری در مورد انسان، دیدگاه اندیشوری است كهق ائل به آزادی تمام و كمال آدمی است تا بتواند استعدادهایش را به فعالیت درآورد و ابتدا از آن در جهت كمال و پیشرفت استفاده كند.
در اندیشه او آدمی دارای خصلت‌های
آزادی‌ خواهانه است و :
 «روح آزادی‌خواهی و حریت در تمام دستورات اسلامی به چشم می‌خورد»   همان، صص 42و 41.
 و نیز:
 «تعلیمات لیبرالیستی در متن تعالیم اسلامی وجوددارد... اسلام دین حریت و آزادی است.»همان، ص 53.

به باور وی اعتقاد به خدا نه تنها آزادی انسان را سلب نمی‌كند بلكه این خود باعث تقویت روح آزادی‌خواهی و حریت‌منشی در انسان می‌گردد و درواقع :

«اعتقاد به خدا مساوی است بااینكه انسان آزاد و مختار باشد.»  مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 1 ص 526.

آزادی در نگاه مطهری دو ركن دارد:
 یكی عصیان و تمرد و دیگری تسلیم وانقیاد:
«بدون عصیان و تمرد، ركود واسارت است و بدون تسلیم و انقیاد و اصولی بودن، هرج و مرج است.» حسین یزدی، آزادی در نگاه استاد مطهری، ص 32.

از زاویه دیگر:
 
آزادی در اندیشه مطهری یك راه و روش برای رسیدن به مقصد است.
 
آزادی خود هدف و مقصد نیست.
 بلكه تنها معبر وگذرگاهی است برای دستیابی به هدف‌هایی برتر و بالاتر.

 به تعبیرشهید مطهری:
آزادی «كمال وسیله‌ای» است نه «كمال هدفی». هدف انسان این نیست كه آزاد باشد،‌ ولی انسان باید آزاد باشد تا به كمالات خودش برسد.
آزادی یعنی اختیار، انسان در میان موجودات تنها موجودیاست كه خود باید راه خود را انتخاب كند و حتی به تعبیر دقیق‌تر خودش باید خودش راانتخاب كند،‌ (همچنانكه) یك موجود مجبور نمی‌تواند به آنجا برسد.
 پس
آزادی، یك كمال وسیله‌ای است، نه تنها یك كمال هدفی.مرتضی مطهری، انسان كامل، ص 347، 436.

       .:.:.:.:.:انواعازادی:.:.:.:.
می‌توان در اندیشه استاد مطهری پنج نوع
آزادی رامتمایز كرد كه عبارتند از:
1) آزادی اجتماعی
2)
آزادی معنوی
3 )آزادی سیاسی
4)
آزادی اگزیستانسیالیست
5)
آزادی جنسی     
                             
انشالله هرکدوم رو توضیح می دهیم.

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:34 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:شهید مطهری

 

آزادی اجتماعی
استاد مطهری در تعریف آزادی اجتماعی می‌گوید:
«بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع
آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تكامل او نباشد، او را محبوس نكنند... كه  جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نكنند، استخدام نكنند،‌ استعباد نكنند، یعنی تمام قوای فكری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به كار نگیرند  مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص 14.
مطهری فقدان
آزادی اجتماعی را یكی از گرفتاری‌های بشر در طول تاریخ ذكرمی‌كند و می‌گوید:
«یكی از مقاصد انبیاء به طور كلی وبه طور قطع این است كه آزادی اجتماعی را تأمین كنند و با انواع بندگی‌ها و بردگی‌ها اجتماعی و سلب آزادی‌ هایی كه در اجتماع هست مبارزه كنند.» همان، ص 18.
وی برای اثبات آزادی اجتماعی در دین به آیه‌64  سوره آل عمران اشاره می‌كند و در تفسیر آن می‌گوید:
 «در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نكنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را... و اینكه هیچ كدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچ‌كس هم یك نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند،‌ یعنی نظام آقایی و نوكری ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام ل امساوات ملغا،‌ هیچ‌كس حق استثمار واستعباد دیگری را نداشته باشد.» همان، ص 17.

دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یكی از مقدمات خودش می‌شمارد، اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید این را می‌فهمید.
در آنجا می‌گوید:
 عله ‌العلل تمام جنگ‌ها، خونریزی‌ها و بدبختی‌ ها كه در دنیا وجود دارد این است كه افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی‌ گذارند.
آیا منطق انبیاء تا اینجا با منطق امروز موافق است؟
 آیا
آزادیمقدس است؟
 بله مقدس است و بسیار هم مقدس است.
 پیغمبر اكرم(ص) همیشه از اموی‌ها بیم داشت و از آینده آنها بر امت نگران بود.
فرمودند: اولاد ابی‌العاص اگر به سی نفر برسند،‌ بندگان خدا را بنده خود و مال خدارا مال خود حساب می‌كنند و در دین خدا هم آنچه بخواهند بدعت ایجاد می‌كنند. پس این مطلب هم درست است كه
آزادی اجتماعی مقدس است. همان، صص 20 و 19.

:.:.:آزادی معنوی:.:.:.:.
در نگاه مطهری آزادی اجتماعی مقدس است، همچنان كه دنیای امروز آن را مقدس می‌شمارد اما آنچه بیش از آزادی اجتماعی ارزش دارد آزادی معنوی است.
 مطهری در این‌باره معتقد است كه :
 «پیغمبران آمده‌اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند و آزادی معنوی است كه بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد.
تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست، بلكه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد امروز جامعه بشری كه بشر امروز می‌خواهد آزادی اجتماعی را تأمین كند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی‌رود یعنی نمی‌تواند قدرتش را حفظ كند چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت،‌ انبیاء دین، ایمان و كتاب‌های آسمانی نمی‌توان تأمین كرد.
 ممكن است انسانی باشد كه همان‌طور كه از نظر اجتماعی آزاد مرد است، زیر بار ذلت نمی‌رود، زیر بار بردگی نمی‌رود و آزادی خود را حفظ كردهباشد یعنی وجدان و عقل خودش را آزاد نگه داشته باشد. این آزادی همان است كه درزبان دین «تزكیه نفس» و «تقوا» گفته می‌شود.»
مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص51
مطهری مهم‌ترین مسأله و مشكل عصر حاضر را نداشتن آزادی معنوی ذكر می‌كند و معتقداست جامعه‌ای كه به آزادی معنوی نرسیده به آزادی اجتماعی هم نخواهد رسید
:
«بزرگترین خسران عصر ما این است كه همه‌اش می‌گویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمی‌گویند.
 از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی‌زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی‌رسند.»
مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص32

آزادی سیاسی
برای تعریف و توضیح آزادی سیاسی در اندیشه شهید مطهری بهتر آن است كه ساز و كارهای آزادی سیاسی را از دیدگاه ایشان مورد بررسی قراردهیم تا مطلب روشن‌تر بیان شود.
آزادی در انتخاب و رأی
 تا آنجا كه از آثار استاد مطهری می‌توان برداشت كرد ایشان قائل به حق تعیین سرنوشت برای انسان است.
 یك انسان مسلمان در تشكیل و برپایی حكومت اسلامی و انتخاب حاكمان نقش عمده‌ای دارد، حتی با فرض پذیرش نقش مقبولیت بخشی مردم و نه مشروعیت بخشی آنان. از سوی دیگر، پس از تشكیل حكومت اسلامی در انتخاب كارگزاران نظام نیز آزادند.
آزادی در اظهار نظر، انتقاد و نظارت 
در اندیشه‌های اسلامی دین و آزادی نه تنها رو در روی هم نیستند بلكه باید دین را آزادانه پذیرفت و اساساً دین اجبار بردار نیست و دین اجباری هیچ ارزشی ندارد و اسلامش نیز پذیرفته نیست.
 به باور مطهری:   
«از نظر اسلام، مفاهیم دینی همیشه مساوی با آزادی بوده است،درست برعكس آنچه در غرب جریان داشته است... كه مفاهیم دینی مساوی با اختناق اجتماعیبوده است.»مرتضی مطهری، مجموعه مطهری، مجموعهآثار، ج 1، ص 555. 
 مطهری نه تنها به آزادی بیان معتقد است،‌ بلكه آن را یگانه راه نجات اسلام در طول تاریخ و نظام جمهوری اسلامی در آینده ذكر می‌كند.
بیان اندیشه‌های مختلف، معنای نفاق و دورویی حاكم بر جامعه را از بین برده و باعث شفافیت هر چه بیشتر اندیشه‌ها می‌گردد.
 بدین صورت است كه آزادی بیان باعث قوت ورونق علم و حكمت در سطح جامعه می‌گردد و فضای نفاق، دورویی و چاپلوسی از جامعه رخت برمی‌بندد.
آزادی احزاب و گروه‌های سیاسی 
مطهری در مباحث خود درباره احزاب و تشكل‌های سیاسی،بیشتر به بیان مرز آزادی آنها در حكومت اسلامی پرداخته است.
اما دیدگاه كلی وی دراین‌باره مبتنی بر آزادی احزاب است، منتها احزابی كه بدون توطئه و فریب‌كاری به فعالیت اشتغال دانسته باشند:
 «درحكومت اسلامی احزاب آزادند. هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد آزاد است؛ اما ما اجازه توطئه‌ گری و فریب‌كاری نمی‌دهیممرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 17. 
 احزاب و گروه‌ها تنها در صورتی می‌توانند آشكارافعالیت كنند كه عقاید و نظرهای خود را صریحاً بیان كنند و با منطق و استدلال به گفت ‌‌و‌گو با دیگران بپردازند.

آزادی اگزیستانسیالیستی
استاد مرتضی مطهری در كتاب انسان كامل به نقد و بررسی مكتب اگزیستانسیالیسم درزمینه آزادی انسان پرداخته‌اند كه در اینجا به مختصری از آن اشاره می‌شود
.
این مكتب معیار كمال انسانی و در واقع جوهر انسان وارزش ارز‌ش‌های انسان را آزادی می‌داند و معتقد است كه:
 
انسان تنها موجودی است كه در این عالم، آزاد آفریده شده است؛ یعنی محكوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست.
 و به تعبیر قدما انسان در عالم خلقت یك موجود مختار است نه یك موجود مجبور، و به تعبیر بعضی‌ها غیر انسان هر چه هست مجبوراست؛ یعنی تحت تأثیر جبری یك سلسله علل و معلولات است، ولی انسان مجبور نیست و اورا هیچ‌گونه جبر علی و معلولی اداره نمی‌كند.
مرتضی مطهری، انسان كامل، صص 331 و 330.
 اینجا آزادی به معنی آزادی فلسفی را مطرح می‌كند:

 
انسان، آزاد و مختار آفریده شده است و حتی انسان سرشت خود را باید به خود بدهد.
 بعد می‌گوید: هر چیزی كه بر ضد آزادی و منافی با آنباشد، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت می‌كند
. مرتضی مطهری، انسان كامل، ص 334


 نقش اعتقاد به خدا در سلب آزادی از دیدگاه این مكتب
این مكتب می‌گوید انسان باید «آزادمطلق» باشد.
 به همین دلیل گروهی از اگزیستانسیالیست‌ ها معتقدند كه اعتقاد به خدا از دو نظر با این مكتب سازگار نیست؛ اول اینكه اعتقاد به خدا مستلزم اعتقاد به قضا و قدر است و اعتقاد به قضا و قدر، هم مستلزم اعتقاد به جبر و هم مستلزم اعتقاد به طبیعت ثابت بشری است.
 چون اگر خدایی وجود داشته باشد بشر باید در علم آن خدا یك طبیعت معین داشته باشد و «لامتعین» نخواهد بود.
 پس قضا و قدر و در نتیجه جبر بر انسان(حاكم می‌شود) و دیگر اختیار و آزادی ندارد. پس ما چون آزادی را قبول كرده‌ایم،خدا را قبول نمی‌كنیم.
 ثانیاً قطع نظر از اینكه اعتقاد به خدا بااعتقاد به آزادی (به عقیده اینها) منافی است، اعتقاد به خدا مستلزم ایمان به خداست و ایمان به خدا یعنی تعلق و بسته بودن به خدا و حال آنكه این برخلاف آزادی است؛خصوصاً اگر این تعلق، اعتقاد به خدا باشد.
چون بستگی به خدا فوق همه بستگی‌هاست
.

درباره این مكتب از دو جنبه می‌ شود بحث كرد:
 
یكی اینكه اعتقاد دارند كه اعتقاد به خدا منافی باآزادی و اختیار است و این یك اشتباهی است كه كرده‌اند.
اینها قضا و قدر را نشناخته‌اند و الا اعتقاد به قضا و قدر آن‌چنان كه در معارف اسلامی هست، به هیچ وجه با آزادی واختیار انسان منافی نیست
.

اشكال دوم این مكتب در این است كه گفته‌اند تعلق و وابستگی به هر چه باشد ضد آزادی انسان است.
آزادی اگر به این مرحله برسد كه انسان حتی از غایت و كمال خودش آزاد باشد،‌این نوع آزادی از خود بیگانگی می‌آورد. این نوع آزادی است كه بر ضد كمال انسانی است
.  
حسین یزدی، آزادی در نگاه استادمطهری، صص 120 و 119.

بررسی اصل آزادی جنسی

كشفیاتی كه در زمینه مسائل روانی صورت می‌گیرد كمترمورد توجه عامه مردم می‌تواند قرار بگیرد، ولی از نظر مردم دانشمند و آگاه اهمیتمطلب محفوظ است.
هر چند كم و بیش در حكمت‌هایی كه از گذشتگان به یادگار مانده و بالأخص در آثاراسلامی، نشانه‌های زیادی از توجه به این حقیقت دیده می‌شود و عملاً بسیاری ازمعلمان و مربیان اخلاق از آن استفاده می‌كرده‌اند، اما به طور مسلم اثبات علمی اینحقیقت و كشف قوانین مربوط به آن از موفقیت‌های علمی قرن اخیر است
.

متأسفانه پیچیدگی و چند جانبه بودن مسائل روانی از یكطرف و ارتباط موضوع و تمایلات بشر كه خواه‌ ناخواه در كور كردن بصیرت تأثیر دارداز طرف دیگر نگذاشت آن استفاده‌ای كه باید بشود صورت گیرد،‌ بلكه خود این اصلبهانه و وسیله‌ای شد در جهت مخالفت.
 یعنی برای اینكه موجبات سركوب شدن غرایز وپیدایش آثار خطرناك روانی و اجتماعی ناشی از آن خصوصاً در زمینه امور جنسی بیشترفراهم گردد؛ بر عقده‌ها و تیرگی‌های روانی افزود گردد؛ و آمار بیماری‌های روانی،جنون‌ها، خودكشی‌ها، جنایت‌ها، اضطراب‌ها، یأس‌ها، كینه‌ها به صورت وحشتناكی بالارود؛ چرا؟
 برای اینكه سركوب نكردن غرایز به معنیآزاد گذاشتن میل‌ها و آزاد گذاشتن میل‌ها به معنی رفع تمام قیود و حدود و مقرراتتفسیر شد.
 پس از آنكه قرن‌ها علیه شهوت‌پرستی بهعنوان امری منافی اخلاق و علت برهم زدن آرامش روحی و مخل نظم اجتماعی و به عنواننوعی انحراف و بیماری‌ توصیه و تبلیغ شده بود، یكباره ورق برگشت و صفحه عوض شد؛جلوگیری از شهوات و پایبند بودن به عفت و تقوا و تحمل قیود و حدود اخلاقی واجتماعی، عامل برهم زدن آرامش روحی و مخل نظم اجتماعی و از همه بالاتر امری ضداخلاق و تهذیب نفس معرفی شد.
 فریاد‌ها بلند شد كه محدودیت‌ها رابردارید تا ریشه مردم‌آزاری و كینه‌ها و عداوت‌ها كنده شود؛ عفت را از میانبردارید تا دل‌ها آرام گیرد و نظم اجتماعی برقرار گردد؛ آزادی مطلق اعلام كنید تابیماری‌های روانی رخت بربندد
.

نتیجه چه ‌شد؟
آیا بیماری‌های روانی معدوم شد؟
خیر، متأسفانه نتیجه‌ی معكوس بخشید؛ بدبختی‌ای بر بدبختی‌های پیش افزود تا آنجا كهبعضی از پیشقدمان آزادی جنسی سخن خود را به صورت تفسیر و تأویل پس گرفتند. گفتنداز حدود و مقررات اجتماعی چاره‌ای نیست؛ غریزه را از تمتعات جنسی نمی‌توان به طوركلی ارضاء  و اشباع كرد، باید ذهن را متوجه مسائل هنری و فكری كرد و غریزه رابه طور غیر مستقیم به سوی این امر هدایت نمود. فروید یكی از این افراد است
.

اخلاقی كه امثال راسل از آن تبلیغ می‌كنند و نام آن را«اخلاق نوین» گذاشته‌اند همان است كه ثمره‌اش آشفتگی بیش از پیش غرایز و تمایلاتاست و برخلاف مدعای آنها كه اخلاق كهن را متهم به آشفته ساختن روح می‌كنند، سیستماخلاقی خود آنها سزاوار این اتهام است.

نه حبس و نه اختلاط، بلكه حریم

حقیقت این است كه اشباع غریزه و سركوب نكردن آن یك مطلباست و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگر... . پرورش دادن استعداد‌هاغیر از پر دادن به هوس‌ها و آرزو‌های پایان‌ناپذیر است.

اسلام می‌گوید: نه حبس و نه اختلاط، بلكه حریم. سنت‌ جاری مسلمین اززمان رسول خدا همین بوده است كه زنان از شركت‌ در مجالس و مجامع منع نمی‌شده‌اند،ولی همواره اصل «حریم» رعایت می‌شده است.

حسین یزدی، آزادی در نگاه استادمطهری، صص 120 و 119.

 



 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

پنج شنبه 25 فروردین 1390  8:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها