پاسخ به:شهید مطهری
پنج شنبه 25 فروردین 1390 8:37 PM
آزادی اجتماعی
استاد مطهری در تعریف آزادی اجتماعی میگوید:
«بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تكامل او نباشد، او را محبوس نكنند... كه جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نكنند، استخدام نكنند، استعباد نكنند، یعنی تمام قوای فكری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به كار نگیرند.» مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص 14.
مطهری فقدان آزادی اجتماعی را یكی از گرفتاریهای بشر در طول تاریخ ذكرمیكند و میگوید:
«یكی از مقاصد انبیاء به طور كلی وبه طور قطع این است كه آزادی اجتماعی را تأمین كنند و با انواع بندگیها و بردگیها اجتماعی و سلب آزادی هایی كه در اجتماع هست مبارزه كنند.» همان، ص 18.
وی برای اثبات آزادی اجتماعی در دین به آیه64 سوره آل عمران اشاره میكند و در تفسیر آن میگوید:
«در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نكنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را... و اینكه هیچ كدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچكس هم یك نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند، یعنی نظام آقایی و نوكری ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام ل امساوات ملغا، هیچكس حق استثمار واستعباد دیگری را نداشته باشد.» همان، ص 17.
دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یكی از مقدمات خودش میشمارد، اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید این را میفهمید.
در آنجا میگوید:
عله العلل تمام جنگها، خونریزیها و بدبختی ها كه در دنیا وجود دارد این است كه افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی گذارند.
آیا منطق انبیاء تا اینجا با منطق امروز موافق است؟
آیا آزادیمقدس است؟
بله مقدس است و بسیار هم مقدس است.
پیغمبر اكرم(ص) همیشه از امویها بیم داشت و از آینده آنها بر امت نگران بود.
فرمودند: اولاد ابیالعاص اگر به سی نفر برسند، بندگان خدا را بنده خود و مال خدارا مال خود حساب میكنند و در دین خدا هم آنچه بخواهند بدعت ایجاد میكنند. پس این مطلب هم درست است كه آزادی اجتماعی مقدس است. همان، صص 20 و 19.
:.:.:آزادی معنوی:.:.:.:.
در نگاه مطهری آزادی اجتماعی مقدس است، همچنان كه دنیای امروز آن را مقدس میشمارد اما آنچه بیش از آزادی اجتماعی ارزش دارد آزادی معنوی است.
مطهری در اینباره معتقد است كه :
«پیغمبران آمدهاند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند و آزادی معنوی است كه بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد.
تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست، بلكه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد امروز جامعه بشری كه بشر امروز میخواهد آزادی اجتماعی را تأمین كند ولی به دنبال آزادی معنوی نمیرود یعنی نمیتواند قدرتش را حفظ كند چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، انبیاء دین، ایمان و كتابهای آسمانی نمیتوان تأمین كرد.
ممكن است انسانی باشد كه همانطور كه از نظر اجتماعی آزاد مرد است، زیر بار ذلت نمیرود، زیر بار بردگی نمیرود و آزادی خود را حفظ كردهباشد یعنی وجدان و عقل خودش را آزاد نگه داشته باشد. این آزادی همان است كه درزبان دین «تزكیه نفس» و «تقوا» گفته میشود.» مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص51
مطهری مهمترین مسأله و مشكل عصر حاضر را نداشتن آزادی معنوی ذكر میكند و معتقداست جامعهای كه به آزادی معنوی نرسیده به آزادی اجتماعی هم نخواهد رسید:
«بزرگترین خسران عصر ما این است كه همهاش میگویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمیگویند.
از آزادی معنوی دیگر حرفی نمیزنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمیرسند.» مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص32
آزادی سیاسی
برای تعریف و توضیح آزادی سیاسی در اندیشه شهید مطهری بهتر آن است كه ساز و كارهای آزادی سیاسی را از دیدگاه ایشان مورد بررسی قراردهیم تا مطلب روشنتر بیان شود.
آزادی در انتخاب و رأی
تا آنجا كه از آثار استاد مطهری میتوان برداشت كرد ایشان قائل به حق تعیین سرنوشت برای انسان است.
یك انسان مسلمان در تشكیل و برپایی حكومت اسلامی و انتخاب حاكمان نقش عمدهای دارد، حتی با فرض پذیرش نقش مقبولیت بخشی مردم و نه مشروعیت بخشی آنان. از سوی دیگر، پس از تشكیل حكومت اسلامی در انتخاب كارگزاران نظام نیز آزادند.
آزادی در اظهار نظر، انتقاد و نظارت
در اندیشههای اسلامی دین و آزادی نه تنها رو در روی هم نیستند بلكه باید دین را آزادانه پذیرفت و اساساً دین اجبار بردار نیست و دین اجباری هیچ ارزشی ندارد و اسلامش نیز پذیرفته نیست.
به باور مطهری:
«از نظر اسلام، مفاهیم دینی همیشه مساوی با آزادی بوده است،درست برعكس آنچه در غرب جریان داشته است... كه مفاهیم دینی مساوی با اختناق اجتماعیبوده است.»مرتضی مطهری، مجموعه مطهری، مجموعهآثار، ج 1، ص 555.
مطهری نه تنها به آزادی بیان معتقد است، بلكه آن را یگانه راه نجات اسلام در طول تاریخ و نظام جمهوری اسلامی در آینده ذكر میكند.
بیان اندیشههای مختلف، معنای نفاق و دورویی حاكم بر جامعه را از بین برده و باعث شفافیت هر چه بیشتر اندیشهها میگردد.
بدین صورت است كه آزادی بیان باعث قوت ورونق علم و حكمت در سطح جامعه میگردد و فضای نفاق، دورویی و چاپلوسی از جامعه رخت برمیبندد.
آزادی احزاب و گروههای سیاسی
مطهری در مباحث خود درباره احزاب و تشكلهای سیاسی،بیشتر به بیان مرز آزادی آنها در حكومت اسلامی پرداخته است.
اما دیدگاه كلی وی دراینباره مبتنی بر آزادی احزاب است، منتها احزابی كه بدون توطئه و فریبكاری به فعالیت اشتغال دانسته باشند:
«درحكومت اسلامی احزاب آزادند. هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد آزاد است؛ اما ما اجازه توطئه گری و فریبكاری نمیدهیم.» مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 17.
احزاب و گروهها تنها در صورتی میتوانند آشكارافعالیت كنند كه عقاید و نظرهای خود را صریحاً بیان كنند و با منطق و استدلال به گفت وگو با دیگران بپردازند.
آزادی اگزیستانسیالیستی
استاد مرتضی مطهری در كتاب انسان كامل به نقد و بررسی مكتب اگزیستانسیالیسم درزمینه آزادی انسان پرداختهاند كه در اینجا به مختصری از آن اشاره میشود.
این مكتب معیار كمال انسانی و در واقع جوهر انسان وارزش ارزشهای انسان را آزادی میداند و معتقد است كه:
انسان تنها موجودی است كه در این عالم، آزاد آفریده شده است؛ یعنی محكوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست.
و به تعبیر قدما انسان در عالم خلقت یك موجود مختار است نه یك موجود مجبور، و به تعبیر بعضیها غیر انسان هر چه هست مجبوراست؛ یعنی تحت تأثیر جبری یك سلسله علل و معلولات است، ولی انسان مجبور نیست و اورا هیچگونه جبر علی و معلولی اداره نمیكند. مرتضی مطهری، انسان كامل، صص 331 و 330.
اینجا آزادی به معنی آزادی فلسفی را مطرح میكند:
انسان، آزاد و مختار آفریده شده است و حتی انسان سرشت خود را باید به خود بدهد.
بعد میگوید: هر چیزی كه بر ضد آزادی و منافی با آنباشد، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت میكند. مرتضی مطهری، انسان كامل، ص 334
نقش اعتقاد به خدا در سلب آزادی از دیدگاه این مكتب
این مكتب میگوید انسان باید «آزادمطلق» باشد.
به همین دلیل گروهی از اگزیستانسیالیست ها معتقدند كه اعتقاد به خدا از دو نظر با این مكتب سازگار نیست؛ اول اینكه اعتقاد به خدا مستلزم اعتقاد به قضا و قدر است و اعتقاد به قضا و قدر، هم مستلزم اعتقاد به جبر و هم مستلزم اعتقاد به طبیعت ثابت بشری است.
چون اگر خدایی وجود داشته باشد بشر باید در علم آن خدا یك طبیعت معین داشته باشد و «لامتعین» نخواهد بود.
پس قضا و قدر و در نتیجه جبر بر انسان(حاكم میشود) و دیگر اختیار و آزادی ندارد. پس ما چون آزادی را قبول كردهایم،خدا را قبول نمیكنیم.
ثانیاً قطع نظر از اینكه اعتقاد به خدا بااعتقاد به آزادی (به عقیده اینها) منافی است، اعتقاد به خدا مستلزم ایمان به خداست و ایمان به خدا یعنی تعلق و بسته بودن به خدا و حال آنكه این برخلاف آزادی است؛خصوصاً اگر این تعلق، اعتقاد به خدا باشد.
چون بستگی به خدا فوق همه بستگیهاست.
درباره این مكتب از دو جنبه می شود بحث كرد:
یكی اینكه اعتقاد دارند كه اعتقاد به خدا منافی باآزادی و اختیار است و این یك اشتباهی است كه كردهاند.
اینها قضا و قدر را نشناختهاند و الا اعتقاد به قضا و قدر آنچنان كه در معارف اسلامی هست، به هیچ وجه با آزادی واختیار انسان منافی نیست.
اشكال دوم این مكتب در این است كه گفتهاند تعلق و وابستگی به هر چه باشد ضد آزادی انسان است.
آزادی اگر به این مرحله برسد كه انسان حتی از غایت و كمال خودش آزاد باشد،این نوع آزادی از خود بیگانگی میآورد. این نوع آزادی است كه بر ضد كمال انسانی است.
حسین یزدی، آزادی در نگاه استادمطهری، صص 120 و 119.
بررسی اصل آزادی جنسی
كشفیاتی كه در زمینه مسائل روانی صورت میگیرد كمترمورد توجه عامه مردم میتواند قرار بگیرد، ولی از نظر مردم دانشمند و آگاه اهمیتمطلب محفوظ است.
هر چند كم و بیش در حكمتهایی كه از گذشتگان به یادگار مانده و بالأخص در آثاراسلامی، نشانههای زیادی از توجه به این حقیقت دیده میشود و عملاً بسیاری ازمعلمان و مربیان اخلاق از آن استفاده میكردهاند، اما به طور مسلم اثبات علمی اینحقیقت و كشف قوانین مربوط به آن از موفقیتهای علمی قرن اخیر است.
متأسفانه پیچیدگی و چند جانبه بودن مسائل روانی از یكطرف و ارتباط موضوع و تمایلات بشر كه خواه ناخواه در كور كردن بصیرت تأثیر دارداز طرف دیگر نگذاشت آن استفادهای كه باید بشود صورت گیرد، بلكه خود این اصلبهانه و وسیلهای شد در جهت مخالفت.
یعنی برای اینكه موجبات سركوب شدن غرایز وپیدایش آثار خطرناك روانی و اجتماعی ناشی از آن خصوصاً در زمینه امور جنسی بیشترفراهم گردد؛ بر عقدهها و تیرگیهای روانی افزود گردد؛ و آمار بیماریهای روانی،جنونها، خودكشیها، جنایتها، اضطرابها، یأسها، كینهها به صورت وحشتناكی بالارود؛ چرا؟
برای اینكه سركوب نكردن غرایز به معنیآزاد گذاشتن میلها و آزاد گذاشتن میلها به معنی رفع تمام قیود و حدود و مقرراتتفسیر شد.
پس از آنكه قرنها علیه شهوتپرستی بهعنوان امری منافی اخلاق و علت برهم زدن آرامش روحی و مخل نظم اجتماعی و به عنواننوعی انحراف و بیماری توصیه و تبلیغ شده بود، یكباره ورق برگشت و صفحه عوض شد؛جلوگیری از شهوات و پایبند بودن به عفت و تقوا و تحمل قیود و حدود اخلاقی واجتماعی، عامل برهم زدن آرامش روحی و مخل نظم اجتماعی و از همه بالاتر امری ضداخلاق و تهذیب نفس معرفی شد.
فریادها بلند شد كه محدودیتها رابردارید تا ریشه مردمآزاری و كینهها و عداوتها كنده شود؛ عفت را از میانبردارید تا دلها آرام گیرد و نظم اجتماعی برقرار گردد؛ آزادی مطلق اعلام كنید تابیماریهای روانی رخت بربندد.
نتیجه چه شد؟
آیا بیماریهای روانی معدوم شد؟
خیر، متأسفانه نتیجهی معكوس بخشید؛ بدبختیای بر بدبختیهای پیش افزود تا آنجا كهبعضی از پیشقدمان آزادی جنسی سخن خود را به صورت تفسیر و تأویل پس گرفتند. گفتنداز حدود و مقررات اجتماعی چارهای نیست؛ غریزه را از تمتعات جنسی نمیتوان به طوركلی ارضاء و اشباع كرد، باید ذهن را متوجه مسائل هنری و فكری كرد و غریزه رابه طور غیر مستقیم به سوی این امر هدایت نمود. فروید یكی از این افراد است.
اخلاقی كه امثال راسل از آن تبلیغ میكنند و نام آن را«اخلاق نوین» گذاشتهاند همان است كه ثمرهاش آشفتگی بیش از پیش غرایز و تمایلاتاست و برخلاف مدعای آنها كه اخلاق كهن را متهم به آشفته ساختن روح میكنند، سیستماخلاقی خود آنها سزاوار این اتهام است.
نه حبس و نه اختلاط، بلكه حریم
حقیقت این است كه اشباع غریزه و سركوب نكردن آن یك مطلباست و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگر... . پرورش دادن استعدادهاغیر از پر دادن به هوسها و آرزوهای پایانناپذیر است.
اسلام میگوید: نه حبس و نه اختلاط، بلكه حریم. سنت جاری مسلمین اززمان رسول خدا همین بوده است كه زنان از شركت در مجالس و مجامع منع نمیشدهاند،ولی همواره اصل «حریم» رعایت میشده است.
حسین یزدی، آزادی در نگاه استادمطهری، صص 120 و 119.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت