0

در یادِ مایی

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

در یادِ مایی



در یادِ مایی

راوی: عبداللّه‏ بن ابراهیم غفاری

تنگ دست بودم و روزگارم به سختی می‏گذشت. یکی از طلبکارهایم برای گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صریا حرکت کردم تا امام رضا علیه‏السلام را ببینم. می‏خواستم خواهش کنم که وساطت کنند از او بخواهد که مدتی صبر کند.


زمانی که به خدمت امام رسیدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت کرد تا چند لقمه‏ای بخورم. بعد از غذا، از هر دری سخن به‏میان آمد و من فراموش کردم که اصلاً به چه‏منظوری به صریاء آمده بودم. مدّتی که گذشت، حضرت رضا علیه‏السلام ، اشاره کردند که گوشه سجاده‏ای را که در کنارم بود، بلند کنم. زیر سجاده، سیصد و چهل دینار بود. نوشته‏ای هم کنار پول‏ها قرار داشت. یک روی آن نوشته بود: «لا اله الاّ اللّه‏، محمد رسول اللّه‏، علی ولی اللّه‏». و در طرف دیگر آن هم این جملات را خواندم: «ما تو را فراموش نکرده‏ایم. با این پول قرضت را بپرداز! بقیّه‏اش هم خرجی خانواده‏ات است».


منابع مقاله:


مجله، هنر دینی، شماره 6، ؛

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 26 اسفند 1389  11:26 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها