در یادِ مایی
پنج شنبه 26 اسفند 1389 11:26 PM
در یادِ مایی
راوی: عبداللّه بن ابراهیم غفاری
تنگ دست بودم و روزگارم به سختی میگذشت. یکی از طلبکارهایم برای گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صریا حرکت کردم تا امام رضا علیهالسلام را ببینم. میخواستم خواهش کنم که وساطت کنند از او بخواهد که مدتی صبر کند.
زمانی که به خدمت امام رسیدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت کرد تا چند لقمهای بخورم. بعد از غذا، از هر دری سخن بهمیان آمد و من فراموش کردم که اصلاً به چهمنظوری به صریاء آمده بودم. مدّتی که گذشت، حضرت رضا علیهالسلام ، اشاره کردند که گوشه سجادهای را که در کنارم بود، بلند کنم. زیر سجاده، سیصد و چهل دینار بود. نوشتهای هم کنار پولها قرار داشت. یک روی آن نوشته بود: «لا اله الاّ اللّه، محمد رسول اللّه، علی ولی اللّه». و در طرف دیگر آن هم این جملات را خواندم: «ما تو را فراموش نکردهایم. با این پول قرضت را بپرداز! بقیّهاش هم خرجی خانوادهات است».
منابع مقاله:
مجله، هنر دینی، شماره 6، ؛
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی