0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

در غیبت صغری چهار نائب وجود داشت، آیا در غیبت کبری نائبی وجود دارد؟

پاسخ:

نواب خاص امام زمان در غیبت صغری همان چهار نفر بودند و با شروع غیبت کبرای حضرت امام عصر(عج) دیگر نایب خاصی باقی نمانده است اما خود امام عصر(عج) مردم را در حوادث واقعه به فقهاء با شرایط خاصی ارجاع داده است[1]که این فقهاء نواب عام امام زمان(عج) هستند و شامل همه ی فقهاء جامع الشرائط می شود اما در امور سیاسی و زمامداری امور مسلمین اگر فقیهی با شرائط انتخاب شد دیگر فقهاء باید از او حمایت کنند.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 19 آبان 1393  12:50 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

نيابت ولي‏فقيه

چگونه مى‏توانيد ثابت كنيد كه «ولى فقيه»، نايب و جانشين امام زمان(عج)، رهبر و ولىّ جامعه اسلامى است؟ وقتى كه آن حضرت در غيبت طولانى مدت به سر مى‏برد، چه نيازى به نايب و نماينده دارد؟

دوران غيبت كبرى را مى‏توان يكى از سخت‏ترين و حساس‏ترين دوره‏هاى حيات سياسى - دينى دانست.
در عصر غيبت، مسئله زعامت و رهبرى از ديدگاه اسلام، ناديده گرفته نشده است. شريعت كه براى تنظيم حيات اجتماعى است، همواره به مسئول يا مسئولان اجرا نياز دارد تا حافظ مصالح امت و ناظر بر اجراى صحيح عدالت اجتماعى باشند و نمى‏توان آن را مخصوص دوران حضور دانست.
بحث «ولايت فقيه» از گذشته مورد توجه بسيارى بود. شيخ مفيد (م 413 ه .ق) مى‏گويد : «اجراى حدود اسلام به عهده ائمه هدى از آل محمد است كه منصوب از سوى خدا هستند و ديگر حاكمان و امرايى كه ائمه«ع» نصب كردند و آنها اين منصب را به فقهاى شيعه تفويض كردند» المقنعه، ص 811..
شيخ طوسى (م 446 ه .ق) مى‏گويد : «قضاوت تنها براى كسى جايز است كه امام معصوم«ع» به او اجازه داده باشد و ائمه«ع» اين منصب را به فقهاى شيعه تفويض كردند» نهايه، ص 301 و 302.
.
ابو الصلاح حلبى (م 447 ه .ق) مى‏نويسد : «... در واقع فقيه، نايب ولى‏عصر(عج) در حكومت است و اهليت آن را دارد» كافى، ص 435..
محقق كركى (م 940 ه .ق) مى‏گويد : «فقهاى شيعه اتفاق نظر دارند كه فقيه جامع شرايط - كه از آن به مجتهد تعبير مى‏شود - از سوى ائمه هدى«ع» در همه مواردى كه نيابت بردار است، نيابت دارد» رسائل المحقق الكركى، (رسالة الصلاة الجمعه)، ج 1، ص 142..
محقق اردبيلى (م 993 ه .ق) گفته است : «فقيه در همه امور نايب امام است مجمع الفائدة و البرهان، ج 9، ص 131.. فقيه خليفه و جانشين امام معصوم است ؛ پس آنچه به او برسد، به امام معصوم تحويل داده شده است».
صاحب جواهر (م 1266 ه .ق) گويد : «ظاهر روايات حاكى از آن است كه فقيه، به طور كامل، اختيار دارد (ولايت) و تمام اختياراتى كه براى امام است، براى او هم مى‏باشد» جواهر، ج 40، ص 18 و 19..
حاج آقا رضا همدانى (م 1322 ه .ق) مى‏گويد : «در هر صورت، اشكالى در نيابت فقيه جامع شرايط فتوا از امام زمان(عج) در زمان غيبت امام نيست و...» مصباح الفقيه، ص 161 ؛ براى مطالعه بيشتر ر.ك : تحليلى نو و عملى از ولايت فقيه، ص 35 - 38 ؛ كتاب نقد، ش 7، (تابستان 77)، مقاله حكومت اسلامى (نوشته مهدى هادوى) و مقاله ولايت فقيه (نوشته محمد هادى معرفت)..
مولا احمد نراقى(م 1435 ه .ق) تصريح مى‏كند : «آنچه براى پيامبر و امام كه پيشواى مردم بودند - ثابت بود، براى فقيه نيز ثابت است ؛ مگر اينكه دليلى، حقى را تنها به آنان اختصاص داده باشد» عوائد الايام، ص 187..
امام خمينى - به عنوان يكى از مهم‏ترين نظريه پردازان ولايت فقيه - مى‏فرمايد : «...فقها از طرف ائمه«ع»، در همه مواردى كه امامان در آن داراى ولايت هستند، ولايت دارند...» كتاب البيع، ج 2، ص 488 و 489..
از نظر وى : «كليه امور مربوط به حكومت و سياست - كه براى پيامبر«ص» و ائمه«ع» مقرّر شده - در مورد فقيه عادل نيز مقرر است و عقلاً نمى‏توان فرقى ميان اين دو قائل شد ؛ زيرا حاكم اسلامى - هر كس كه باشد - اجرا كننده احكام شريعت و برپا دارنده حدود و قوانين الهى و گيرنده ماليات‏هاى اسلامى و مصرف كننده آن در راه مصالح مسلمانان است» شئون ولايت فقيه، ص 35 ؛ ولايت فقيه، ص 172..
او تأكيد مى‏كند : «امر ولايت و سرپرستى امت، به «فقيه عادل» راجع است و او است كه شايسته رهبرى مسلمانان است ؛ چه، حاكم اسلامى بايد متّصف به «فقه» و «عدالت» باشد. پس اقامه حكومت و تشكيل دولت اسلامى، بر فقيهان عادل، واجب كفايى است. بنابراين، اگر يكى از فقيهان زمان، به تشكيل حكومت، توفيق يافت، بر ساير فقها لازم است كه از او پيروى كنند و چنانچه امر تشكيل دولت اسلامى، جز با هماهنگى و اجتماع همه آنان ميسر نشد، بر همگى آنان واجب است كه مجتمعاً بر اين اهتمام ورزيده، در صدد تحقق آن برآيند...» شؤون ولايت فقيه، ص 33..
با نگرشى واقع بينانه در اين ديدگاه‏ها، مى‏توان به روشنى دريافت كه «ولايت فقيه» نظريه‏اى مترقى و پيشينه دار بوده و تنها نظام مطلوب و شرعى جايگزين نظام امامت در عصر غيبت به شمار مى‏رود. البته ظهور و بروز كامل آن - به خصوص در عرصه سياسى - در عصر حاضر است.

ادله ولايت فقيه‏
در اثبات اين نظريه، دلايل عقلى و نقلى فراوانى وجود دارد كه در اين نوشتار مختصر، به بعضى از آنها اشاره مى‏شود.
يك. دلايل عقلى‏
به نظر امام خمينى(ره) دليل عقلى در اثبات «ولايت براى فقيه» تام است و دليل‏هاى نقلى، مؤيّدى است براى آنچه كه از عقل به دست مى‏آيد : «به تحقيق، لزوم برقرارى حكومت براى بسط عدالت و تعليم و تربيت و رفع ظلم و حفظ مرزها و منع از تجاوز اجانب از واضح‏ترين داورى‏هاى عقلى است... .
مجرى حكومت، بايد شخصى آگاه به احكام و ملتزم به رعايت كامل وظايف دينى باشد. پس اگر معصوم در بين مردم بود، عقل حكم به لياقت او براى اين مقام مى‏كند و اكنون كه معصوم حضور ندارد، افرادى بايد عهده دار اين امر شوند كه از نظر علم به احكام اسلام و تقوا و عدالت، شبيه‏ترين مردم به امام معصوم باشند و منظور از «ولى فقيه»، چنين كسى است ر.ك : جوادى آملى، ولايت فقيه (ولايت فقاهت و عدالت)، ص 168 - 178 ؛ فلسفه سياست (سلسله دروس انديشه‏هاى بنيادين اسلامى 6)، ص 172..
صاحب جواهر نيز دليل عقلى بر ولايت فقيه را با بيانى ذكر مى‏كند كه از سه مقدمه، تشكيل مى‏شود :
نخست ؛ آنكه شيعيان، در عصر غيبت امرشان، به هرج و مرج واگذار نشده است. جامعه بايد انتظام داشته باشد و چنين نباشد كه زورمندان بر جامعه غلبه يابند.
دوم ؛ علاوه بر آنكه بايد در جامعه نظم وجود داشته باشد، اين نظم بايد مبتنى بر قسط و عدل نيز باشد ؛ چرا كه ممكن است جامعه‏اى منظم باشد، اما نظم آن بر اساس كفر مستقر گردد.
سوم ؛ اينكه قانون الهى را بايد قانون شناسى كه خود به قانون عمل مى‏كند، اجرا كند و چنين كسى تنها فقيه اهل بيت مى‏تواند باشد.
وى در اين رابطه مى‏نويسد : «گستردگى دستورات رسيده در زمينه اجراى احكام انتظامى و رسيدگى به مصالح امت، عصر غيبت را نيز فرا مى‏گيرد و تعطيل احكام اسلامى در اين رابطه، مايه گسترش فساد در جامعه مى‏گردد كه شرع مقدس هرگز به آن رضايت نمى‏دهد و حكمت و مصلحت وضع و تشريع چنين احكامى، نمى‏تواند مخصوص عصر حضور باشد ؛ لذا بايستى حتماً اجرا گردد و اين وظيفه فقها است كه به جاى امامان معصوم، مؤظف به اجراى آن مى‏باشند» جواهر الكلام، ج 31، ص 395..
دو. دلايل نقلى و روايى‏
در اثبات «ولايت فقيه» و اينكه طرح اصلى آن از سوى خود امامان معصوم«ع» ارائه شده است، روايات فراوانى وجود دارد. بر اساس اين احاديث، امامان معصوم«ع» مردم را جهت رفع نيازهاى حكومتى - به ويژه مسائل قضايى و منازعات - به فقها ارجاع داده‏اند و آنان را با تعابيرى چون «امنا»، «خلفا»، «وارثان پيامبران» و «كسانى كه مجارى امور به دست ايشان است»، معرفى كرده‏اند. در اين نوشتار به بيان چند روايت بسنده شده و درباره يكى از آنها توضيحاتى ارائه خواهد شد :
2-1. مقبوله عمر بن حنظله : امام صادق«ع» مى‏فرمايد : «من كان منكم قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا وحرامنا و عرف احكامنا، فليرضوا به حكماً فانّى قد جعلته حاكماً عليكم فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانّما استخف بحكمنا و علينا ردّ و الرادّ علينا كالرادّ على الله وهو على حد الشرك به»؛ كافى، ج 1، ص 67 ؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 98. ؛ «هر كس از شما كه راوى حديث ما باشد و در حلال و حرام ما بنگرد و صاحب نظر باشد و احكام ما را بشناسد و او را به عنوان داور بپذيرد، همانا من او را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه حكمى كرد و از او قبول نكردند، حكم ما را سبك شمرده و ما را رد كرده‏اند و آن كس كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و رد كردن خدا، در حد شرك به خداى متعال است».
2-2. صحيحه ابى خديجه (سالم بن مكرّم) : امام صادق«ع» فرمود : «ايّاكم ان يحاكم بعضكم بعضاً الى اهل الجور ولكن انظروا الى رجل منكم يعلم شيئاً من قضائنا (قضايانا)، فاجعلوه بينكم قاضياً فانّى قد جعلته قاضياً فتحاكموا اليه»؛ من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 2 ؛ كافى، ج‏7، ص 412، ح 4 ؛ وسائل الشيعه، ج 27، ص 13 ؛ وسائل الشيعه،27، ص 13. ؛ «زنهار كه مسائل اختلافى خود را نزد اهل جور (كسانى كه جايگاه عدالت را به ناحق اشغال كرده‏اند) نبريد ؛ بلكه از ميان خود كسى را كه از روش حكومت و دادرسى ما آگاه باشد، براى قضاوت برگزينيد. من چنين كسى را بدين مقام منصوب كرده‏ام ؛ پس داورى را به نزد او بريد».
2-3. روايت امام حسين«ع»؛ «... مجارى الامور و الاحكام على ايدى العلماء بالله و الامناء على حلاله و حرامه»؛ ؛ تحف العقول، ص 169 ؛ مستدرك الوسائل، ص 35، ص 188. «مجارى امور و احكام به دست علماى ربانى است كه امين بر حلال و حرام خدا هستند».
2-4. روايت شيخ صدوق از پيامبر اكرم«ص»؛ وى از قول آن حضرت آورده است : «اللهم ارحم خلفائى. قيل : يا رسول الله و من خُلفائكَ؟ قال : الذين يأتون بعدى و يَروونَ منّى حديثى و سنّتى...»؛ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 420، ح 5919 ؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 65. ؛ «خدايا ! بر جانشينان من رحمت فرست، پرسيدند: اى رسول خدا! جانشينان شما كيانند؟ فرمود : آنان كه بعد از من مى‏آيند و حديث و سنت مرا نقل مى‏كنند».
2-5. توقيع شريف امام زمان(عج)؛ حضرت ولى‏عصر(عج) در پاسخ به نامه اسحاق بن يعقوب اين توقيع را صادر فرمود : «امّا الحوادِثُ الواقعة فارجعوا فيها الى رُواةِ حديثنا فَأِنَّهم حُجّتى عليكُم و انا حجّة الله عليهم»؛ كمال الدين و تمام النعمه، ص 483 و 484، ح 4. ؛ «در رخدادهايى كه اتفاق مى‏افتد، به راويان حديث ما مراجعه كنيد ؛ زيرا آنان حجّت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم».
از آنجايى كه اين توقيع گرامى، مناسب با بحث ما و داراى اهميت زيادى است، توضيحاتى چند درباره آن بيان مى‏شود :
منظور از راويان حديث در توقيع شريف ولى‏عصر(عج)، قطعاً كسانى نيستند كه الفاظ حديث را بدون تفهّم و تفقّه در مفاد آن نقل مى‏كنند ؛ بلكه مقصود فقها و اهل نظراند كه از ناحيه آن حضرت، حجّت بر مردم هستند.
منظور از حوادثى كه به وقوع مى‏پيوندد و مردم بايد در آن حوادث به علما مراجعه كنند، يقيناً امور اجتماعى و حكومتى است ؛ نه صرفاً بيان احكام و مسائل شرعى حلال و حرام.
شيخ انصارى در كتاب مكاسب، با سه دليل ثابت مى‏كند كه منظور از «حوادث واقعه»، همه امورى است كه عقلاً و شرعاً در مورد آن، بايد به حاكم مراجعه كرد. از جمله اينكه امام، مردم را در اصل حوادث، به فقها (ارجاع داده است، نه در حكم حوادث). اگر مى‏فرمود: در احكام حوادث به فقها مراجعه كنيد، ممكن بود بگوييم : فقها در بيان حلال و حرام خدا و فتوا، حجت و نماينده امام زمان هستند، نه در امور سياسى و اجتماعى ؛ ولى در اين توقيع خود حوادث، به فقها ارجاع داده است.
از جمله «فانّهم حجّتى عليكم»؛، استفاده مى‏شود كه از سوى حضرت مهدى(عج)، فقيهان در كارهايى منصوب هستند كه از شئون امامت و امور اجتماع باشد. آنان در كارها و امورى حجت امام زمان(عج) هستند كه اگر حضرت حضور مى‏داشت مى‏بايست، خود انجام دهد ؛ ولى به دليل عدم حضورش، آنها را به فقيهان محوّل كرده و مردم را نيز به آنان ارجاع داده است.

نتيجه گيرى‏
برآيند اين بحث آن است كه «ولى فقيه»، رهبر جامعه اسلامى در عصر غيبت و دارنده مقام افتا، قضاوت و حكومت است و بدون او جامعه دچار حاكمان غاصب و جائر و عدم رعايت موازين دينى مى‏شود. (مهدويت1، رحيم كار

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 19 آبان 1393  12:51 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

میگويند حضرت ولى‏عصر(عج) در غيبت صغرى، سفيران مخصوصى داشته كه مطالب لازم و وقايع را به حضور امام مى‏رساندند، براى آشنايى بيشتر، خصوصيات و فعاليت‏هاى آنان را بنويسد.

اينان افرادى امين، پرهيزگار و مورد اعتماد و با نام و نشان خاصى در ميان شيعيان بودند و به عنوان نماينده و نايب خاص حضرت در بين مردم زندگى میكردند.

هدف از نيابت و سفارت‏
نمايندگى و نيابت امام زمان(عج)، با دو هدف عمده صورت مى‏گرفت :
يك. آماده كردن اذهان عمومى براى غيبت كبرى و عادت دادن تدريجى مردم به پنهان زيستى امام«ع» و جلوگيرى از غافلگير شدن در موضوع غيبت ؛ اگر امام معصوم«ع»، به طور ناگهانى غيبت مى‏كرد، چه بسا موجب انكار مطلق وجود مهدى(عج) و انحراف افكار عمومى مى‏شد. نمايندگان خاص امام زمان(عج) در دوران غيبت صغرى، به اين هدف و غرض - كه آماده‏سازى افكار و اذهان عمومى براى «غيبت كبرى» بود - نايل آمدند و لذا لزومى به امتداد غيبت صغرى نبود.
دو. رهبرى دوستداران و طرفداران امام زمان(عج) و حفظ مصالح اجتماعى شيعيان. بدين وسيله امام زمان(عج) توانست رهبرى خويش را در جامعه اعمال و خسارت‏هاى ناشى از عدم حضور مستقيم خود را تا حدودى جبران كند تاريخ غيبت صغرى، ص 426..
مهم‏ترين وظايف و فعاليت‏هاى نوّاب خاص عبارت بود از :
1. پنهان نگه‏داشتن نام و مكان زندگى امام مهدى(عج) و رفع شك و ترديد درباره آن حضرت ؛
2. جلوگيرى از تفرقه، اختلاف، فرقه گرايى و انشعابات شيعيان ؛
3. پاسخ گويى به پرسش‏هاى فقهى و مشكلات علمى و عقيدتى مردم ؛
4. مبارزه با مدعيان دروغين نيابت و افشا و رسوا كردن آنها ؛
5. اخذ و توزيع اموال متعلق به امام ؛
6. سازماندهى‏هاى ديگر وكيلان و سفراى امام در شهرها و مناطق مختلف و... براى مطالعه بيشتر ر.ك : زندگانى نوّاب خاص امام زمان(عج)، ص 84 - 89..

تعداد و اسامى نائبان خاص‏
در عدد نوّاب امام زمان(عج) اختلاف هست. سيد بن طاووس در كتاب ربيع الشيعه اسامى آنان را چنين ذكر كرده است : ابوهاشم داوود بن قاسم، محمد بن على بن بلال، عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان، عمر الاهوازى، احمد بن اسحاق، ابو محمد الوجنان، ابراهيم بن مهزيار و محمد بن ابراهيم رجال ابو على، ص 312.
.
شيخ طوسى نيز وكلا را اين گونه معرفى كرده است : عمرى و پسرش، حاجز، بلالى و عطار از بغداد، عاصمى از كوفه، محمد بن ابراهيم بن مهزيار از اهواز، احمد بن اسحاق از قم، محمد بن صالح از همدان، شامى و اسدى از رى، قاسم بن العلاء از آذربايجان و محمد بن شاذان از نيشابور رجال مامقانى، ج 1، ص 200 ؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 294..
اما وكالت چهار نفر در بين شيعيان معروف است : عثمان بن سعيد، محمدعثمان، حسين بن روح و على بن محمد سمرى. هر يك از آنها نيز در شهرهاى مختلف نمايندگانى داشتند ر.ك : ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص 136..
ظاهراً نمايندگان اصلى امام، همين چهار نفر بودند و افراد ديگر، يا نماينده اين چهار تن در شهرستان‏ها و بلاد بودند و يا اگر هم نماينده امام بودند، از طريق اين چهار تن، امور مردم را به عرض امام مى‏رساندند و يا به گفته سيد محسن امين، سفارت اين چهار تن مطلق و عام بود ؛ ولى سفارت و نيابت ديگران در موارد خاص بود اعيان الشيعه، ج 4، ص 21 (بخش 3)..
در روايتى از غياث بن اسد، تعداد و اسامى نائبان امام، چنين آمده است :
«... نماينده آن حضرت، عثمان بن سعيد بود. عثمان هنگام مرگ، نمايندگى را به پسرش ابو جعفر محمد بن عثمان سپرد و او اين منصب را براى ابوجعفر ابو القاسم حسين بن روح وصيت كرد. او نيز منصب نمايندگى را به ابوالحسين على بن محمد سمرى... واگذار كرد. وقتى هنگام وفات على بن محمد سمرى رسيد، از او خواستند كه براى نمايندگى وصيت كند، او گفت : خدا را امرى است كه خود آن را به انجام مى‏رساند. غيبت تامّه (كبرى)، همان غيبتى است كه بعد از سمرى(ره) واقع شد» بحار الانوار، ج 51، ص 15، ح 15..
اينان يكى پس از ديگرى، برنامه نيابت و نمايندگى از طرف امام«ع» را اجرا مى‏كردند و تعيين آنان به دست خود امام«ع» بود كه به وسيله توقيع مبارك، كه در آخر عمر يكى از اين نوّاب صادر مى‏شد، نايب بعدى تعيين مى‏گرديد. ملاك اساسى و اصلى در تعيين نايب عبارت بود از : تقوا و خدا ترسى، زهد و ديانت، درك صحيح و فهم عميق درباره مسائل اجتماعى و سياسى، حسن سابقه و خوش نامى (كه موجب اطمينان و اعتماد كامل مردم شود)، شجاعت، قدرت تحمل و استقامت و شكيبايى در برابر پيشامدهاى غيرمنتظره و بالاخره دوستى و دشمنى در راه خدا و براى رضاى او و فدا كردن همه چيز در راه اقامه حق و اجراى تعليمات اسلام.
در اينجا به معرفى اجمالى نايبان چهارگانه پرداخته مى‏شود :
1. عثمان بن سعيد عمرى‏
عثمان بن سعيد، نخستين نايب خاصّ و سفير امام زمان(عج) و داراى مقامى والا در نزد شيعيان است تاريخ غيبت صغرى، ص 379 و 395.. او از شاگردان و وكيلان مورد اعتماد امام دهم و يازدهم و مردى جليل‏القدر و مورد اطمينان بوده است.
كنيه وى «ابو عمرو» و لقب‏هاى پر افتخارش، عبارت بود از : عمرى، اسدى، عسكرى، سمّان و زيات. اين لقب‏ها به جهت انتساب او به قبيله بنى‏اسد، نام جد مادرش (عمرى)، سكونت در عسكر (سامرا)، روغن فروشى به دستور امام«ع» جهت استتار در فعاليت‏هاى سياسى - مذهبى و... بوده است.
امام عسكرى«ع» به احمد بن اسحاق فرمود : «عمرى و پسرش، هر دو ثقه و مورد اعتمادند ؛ هر آنچه از سوى من براى تو آوردند، ترديد مكن كه از سوى ما است و هر چه مى‏گويند از جانب ما است. بنابراين سخنان آن دو را بشنو و از آنان پيروى كن و بدان كه هر دو امين و مورد اعتمادند» اصول كافى، ج 1، ص 330 ؛ الغيبة، ص 219..
پس از رحلت امام يازدهم، حضرت مهدى(عج) جناب عمرى را در وكالت ابقا و به سفارت خويش برگزيد. بر اين اساس او نخستين سفير و نايب امام زمان(عج)، رابط ميان او و شيعيان و دوستانش در رسانيدن نامه‏ها و مسائل و حلّ مشكلات آنان بود ر.ك : امام مهدى(عج) از ولادت تا ظهور، ص 272..
2. محمد بن عثمان بن سعيد عمرى‏
بعد از وفات عثمان بن سعيد، فرزندش محمد به جاى پدر نشست و به وكالت ناحيه مقدسه منصوب شد. كنيه وى ابو جعفر و القابش، عمرى، عسكرى و زيّات بوده است.
حضرت مهدى(عج)، محمد بن عثمان را به جاى پدر برگزيد تا همان نقش حساس و اساسى را كه پدرش در دوران پر افتخار خود بر عهده داشت، ايفا كند و طى نامه‏هاى متعددى به بزرگان شيعه، به همه اطلاع داد كه محمد را به عنوان نايب دوم برگزيده است.
يعقوب بن اسحاق گفته است : به وسيله محمد بن عثمان، نامه‏اى خدمت امام زمان(عج) فرستادم و از برخى مشكلات دينى سؤال كردم ؛ جواب نامه به خط مبارك امام واصل شد و در ضمن آن نوشته بود : «محمد بن عثمان عمرى، موثّق و نامه‏هايش، نامه‏هاى من است» بحار الانوار، ج 51، ص 349، ج 2..
محمد بن عثمان همانند پدر، از بزرگان شيعه و از نظر تقوا، عدالت و موقعيت اجتماعى، مورد قبول و احترام خاص شيعيان و از ياران مورد اعتماد امام عسكرى«ع» بود.
محمد بن عثمان، بسان پدرش سفير و رابط ميان حضرت مهدى(عج) با تمامى شيعيان آن حضرت بود ؛ چه شيعيانى كه در عراق مى‏زيستند و چه دوستداران و ارادتمندانى كه از قم و ديگر شهرهاى اسلامى در پى امام خويش بودند و از سفير و نايب خاصّ او، سراغش را مى‏گرفتند. محل خدمت و سفارت او در بغداد بود امام مهدى(عج) از ولادت تا ظهور، ص 276..
او اموال و حقوق شرعى را از شيعيان دريافت مى‏داشت و به صورت نهانى، همه را به حضرت مهدى(عج) تقديم مى‏كرد و يا به گونه‏اى كه امام، مقرّر مى‏فرمود، به مصرف مى‏رساند.
محمد بن شادان درباره او گفته است :
«480 درهم مال امام، نزدم جمع شده بود. چون خوش نداشتم آن را ناتمام نزد امام بفرستم، بيست درهم از مال خودم رويش گذاشته، توسط محمد بن عثمان خدمت امام فرستادم ؛ ولى از اضافه كردن بيست درهم چيزى ننوشتم. رسيد آن مال از ناحيه امام واصل شد كه نوشته بود : پانصد درهم - كه بيست درهمش مال خودت بود - واصل گشت» بحار الانوار، ج 51، ص 325، ح 44..
محمد بن عثمان، حدود پنجاه سال متصدّى نيابت بود و در سال 304 ه .ق درگذشت. وى بارها به شايستگان خبر داد كه پس از رحلتش، حسين بن روح نوبختى، به جاى او منصوب شده و انجام وظيفه خواهد كرد ر.ك : كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 503 ؛ كتاب الغيبة، ص 226..
در زمان وى، مدعيان دروغين زيادى پيدا شدند و به همين جهت يكى از كارها و فعاليت‏هاى مهم او، مبارزه مستمر با اين مدعيان دروغين نيابت بود. او با سعى و تلاش بى‏وقفه، توانست عموم شيعيان را از چنگال آنان برهاند... .
3. حسين بن روح نوبختى‏
وى، سومين وكيل امام زمان و داناترين فرد عصر خويش بود. كنيه وى ابوالقاسم و لقبش نوبختى است. در جامعه شيعه آن روزگار، شخصيتى پرآوازه، انديشمند و معروف داشت و پيش از افتخار تصدّى نيابت خاص، وكيل دومين سفير حضرت مهدى(عج) جناب محمد بن عثمان بود. حسين بن روح هم به املاك او نظارت داشت و هم رابط ميان او و بزرگان شيعه در نقاط مختلف كشور پهناور اسلامى بود و از اين راه، دستورات و تعليمات اهل بيت و اخبار نهانى را به آنان مى‏رساند. وى به خردمندى و فرزانگى و رشد فكرى و دينى، شهرت بسزايى داشت و موافق و مخالف بر اين واقعيت گواهى مى‏دادند تا جايى كه اهل سنت نيز او را تكريم و احترام مى‏كردند امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 277..
پيش از رحلت دومين نايب خاص، فرمانى از جانب ولى‏عصر(عج) صادر گرديد كه به موجب آن، محمد بن عثمان دستور يافت تا حسين بن روح را به جاى خويش معرفى كند و چنين كرد. مجلسى نوشته است : وقتى مرض محمدعثمان شدت يافت، گروهى از بزرگان و معروفين شيعه - مانند ابو على بن همام، ابو عبداللَّه بن محمد كاتب، ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى و... - خدمتش رسيده، از جانشينش سؤال كردند ؛ جواب داد : حسين بن روح جانشين من و وكيل و مورد اعتماد حضرت صاحب الامر است. در كارها به وى رجوع كنيد. من از جانب امام، مأمورم كه حسين بن روح را به نيابت منصوب كنم» بحار الانوار، ج 51، ص 355..
شيخ طوسى درباره حسين بن روح مى‏گويد : «ابو القاسم، از عاقل‏ترين مردم نزد مخالف و موافق بود و به تقيه رفتار مى‏كرد». وى در ميان شيعيان بغداد، از موقعيت اجتماعى خوبى بهره‏مند بود و حتى نفوذ و احترام قابل ملاحظه‏اى نزد مقامات بالاى مملكتى داشت و از سوى آنان، به وى كمك‏هاى مالى مى‏شد الغيبة نعمانى، ص 236..
حسين بن روح، بعد از وفات محمد بن عثمان، امور وكالت را در دست گرفت. در همان آغاز كار، ذكاء (خادم محمد بن عثمان عمرى)، به نزدش آمد و امانت‏هايى از قبيل عصا و كليد صندوقچه ابوجعفر را به وى تحويل داد و گفت : ابوجعفر به من فرمود : اين اشياء را بعد از خاكسپارى من، به ابوالقاسم حسين‏روح، جانشين من، تحويل بده تاريخ عصر غيبت، ص 296 و 297 ؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 195..
سفارت حسين بن روح تا حدودى بين شيعيان به صورت آشكار مطرح بود و حكومت هم هيچ مشكلى براى او به وجود نمى‏آورد. وى به مدت 21 سال (از سال 305 ه .ق تا سال 326 ه .ق)، منصب سفارت از ناحيه مقدسه را بر عهده داشت و در تاريخ هجدهم، شعبان چشم از دنيا فرو بست. پيكر اين سفير گرامى حضرت را در بغداد به خاك سپردند. مقبره‏اش زيارتگاه شيعيان است و مردم به زيارت او، تبرّك مى‏جويند.
محمد بن على اسود نقل كرده است : على بن حسين بن بابويه (پدر شيخ صدوق) به وسيله من، به حسين بن روح، پيغام داد كه از حضرت صاحب الامر تقاضا كند برايش دعايى بفرمايد ؛ شايد خداوند پسرى به او مرحمت كند. من خواسته او را خدمت حسين بن روح عرض كردم. بعد از سه روز اطلاع داد كه امام برايش دعا فرمود (و گفت:) به زودى خداوند پسر پربركتى كه نفعش به مردم مى‏رسد، به وى عطا خواهد كرد. در همان سال، محمد برايش متولد شد و بعد از او هم، فرزندان ديگرى پيدا كرد.
صدوق(ره) بعد از نقل اين داستان، مى‏نويسد : هر وقت محمد بن على اسود، مرا مى‏ديد كه در مجالس درس محمد بن حسن بن احمد، شركت مى‏كنم و شوق زيادى به خواندن و حفظ كتاب‏هاى علمى دارم ؛ مى‏گفت : چندان تعجّب ندارد كه اين قدر به تحصيل علم، علاقه دارى ؛ تو به بركت دعاى امام زمان(عج) به دنيا آمده‏اى كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 502..
بنا به وصيت حسين بن روح و به دستور امام مهدى(عج)، مقام نيابت خاص بعد از او، به «ابوالحسن على بن محمد سمرى» رسيد.
4. على بن محمد سمرى‏
چهارمين و آخرين نايب خاص امام مهدى(عج)، ابوالحسن على بن محمد سمرى است. او بعد از درگذشت حسين بن روح، به دستور آن حضرت، عهده دار امر نيابت شد. وى از تاريخ هجدهم شعبان سال 326 ه .ق تا پانزدهم شعبان سال 329 ه .ق، وكالت و نيابت را رهبرى كرد.
او از خاندانى متدين و شيعه بود كه در وكالت اماميه، به حسن خدمت‏گزارى شهرت داشت. همين گذشته نيكوى وى و حسن اعتماد و امانت دارى‏اش، موجب شد تا در پذيرش امر سفارت خود از سوى شيعيان با مشكلى رو به رو نشود. وكيلان و خواصّ شيعه، او را به عنوان سفير راستين امام مهدى(عج) به رسميت شناختند و وجوهات شرعى خود را به وى تحويل مى‏دادند تا او آن را به ناحيه مقدسه برساند تاريخ عصر غيبت، ص 298 (به نقل از : كمال الدين و تمام النعمه، ص 517)..
ابوالحسن على بن محمد سمرى، فرصت زيادى براى فعاليت نداشت ؛ هم به جهت كوتاه بودن مدت نيابت و هم به جهت وضعيت خاصّ سياسى او. بدين جهت نتوانست فعاليت‏هاى گسترده‏اى انجام دهد و يا اگر هم موفق به فعاليت‏هاى گسترده‏اى شده بود، به جهت شدّت رعايت تقيه و احتياط و استتار، آن فعاليت‏ها براى آيندگان نقل نشده است.
احمد بن ابراهيم بن مخلّد گفته است : روزى على بن محمد سمرى، بدون مقدمه فرمود : خداوند، على بن بابويه قمى را رحمت كند. حاضران، تاريخ اين كلام را يادداشت كردند. بعدها خبر رسيد كه على بن بابويه، در همان روز از دنيا رفته است، خود سمرى هم در سال 329 ه .ق وفات كرد بحار الانوار، ج 51، ص 36..
با پايان يافتن زندگى چهارمين نايب خاصّ امام عصر، «غيبت صغرى» به پايان رسيد و از آن روز، غيبت طولانى امام«ع» آغاز گرديد و تاكنون نيز ادامه دارد.
شيخ طوسى در كتاب الغيبة به سند خود، نقل مى‏كند : سمرى، چند روز قبل از وفاتش، اين توقيع امام‏عصر(عج) را به بزرگان شيعه ارائه داد :
«بسم الله الرحمن الرحيم يا علىّ بن محمد السمرى! اَعظم الله اجر اخوانك فيك فَاِنّكَ مَيّتٌ و بين ستّة ايّام، فاجمَعَ اَمرَكَ و لا تُوصِ الى اَحَد فَيَقومُ مقامَكَ بعد وفاتك...»؛ الغيبة نعمانى، ص 242 و 243 ؛ كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 516. ؛ «اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر برادرانت را در سوگ تو بزرگ گرداند ؛ تو تا شش روز ديگر، حيات را وداع مى‏گويى. پس به كارهاى خود رسيدگى كن و به احدى وصيت مكن كه مقام تو را در اختيار گيرد. به تحقيق كه غيبت تامه (كبرى) شروع شد، و ظهورى نخواهد بود ؛ مگر بعد از اذن خداى بلندمرتبه و آن بعد از گذشت دورانى طولانى و قساوت قلب‏ها و پر شدن زمين از جور و ظلم مى‏باشد. در ميان شيعيان من، كسانى پيدا مى‏شوند كه ادعا مى‏كنند مرا مشاهده مى‏نمايند. آگاه باش كه هر كه قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى مدعى مشاهده شود، دروغ‏گو است».
شيخ صدوق(ره) به نقل از ابومحمد حسن بن احمد مى‏نويسد :
«ما در سال درگذشت ابوالحسن على بن محمد سمرى، در مدينة السلام بغداد بوديم. چند روز قبل از درگذشت او، به حضورش رسيديم، او اين توقيع حضرت را به ما نشان داد و ما از روى آن نوشتيم و نسخه بردارى كرديم و از نزدش خارج شديم. چون روز ششم (روز موعود) فرا رسيد، به نزد سمرى رسيديم و او را در حالت احتضار مشاهده كرديم. ديديم كه وى در حال جان دادن است ؛ به وى گفتند : وصىّ و جانشين تو چه كسى است؟
در پاسخ گفت : خدا را مشيّتى است كه خود انجام خواهد داد (يعنى دوره غيبت صغرى به پايان رسيده و كسى نايب امام نيست). اين مطلب را گفت و آن گاه جان به جان آفرين تسليم كرد. اين آخرين سخن بود كه از وى شنيده شد» كمال الدين و تمام النعمه، ص 516..
از اين تاريخ به بعد، ارتباط بين نوّاب خاص با امام مهدى(عج)، به پايان رسيد و دوره غيبت كبرى، آغاز شد تاريخ عصر غيبت، ص 300.. (مهدويت1، رحيم كارگر،

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 19 آبان 1393  12:52 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

آيا مي توانيم دعاي عهد را براي مرده ها هم بخوانيم تا آنها در زمان ظهور رجعت کنند؟

مقدمه اول: از آيات و روايات به دست مي‌آيد كه ارواح مردگان پس از مرگ و خارج شدن جان‌ها از بدن‌ها، زنده‌اند و در حيات آخروي زندگي مي‌كنند (عالم برزخ) صاحبان ايمان و مؤمنين در عالم برزخ در عيش و رفاه و برخوردار از الطاف و نعم پروردگارند و كفار و منافقين در عذاب و شكنجه به سر مي‌برند.
مقدمه دوم: ياد كردن اموات به خصوص اقوام و دوستان بسيار مطلوب و جزء دستورات اكيد اسلام است. انجام دادن عمل خير به نيابت آنها از قبيل دعاها و زيارات و انفآقات و هديه كردن ثواب آن اعمال به انها، بسيار سفارش شده است.
امام صادق(ع) فرموده‌اند: «همانا نماز و روزه و صدقه و حج و عمره و هر كار نيكي، مرده را سود مي‌رساند تا آنجا كه بسا ميتي در فشار است پس بر او توسعه مي‌دهند و به او گفته مي‌شود، اين در ازاي عمل فرزندت فلاني و عمل برادر دينيت فلاني است».(وسائل الشيعه، ج5، ص368).
پس شايسته است كه ثواب دعا و اعمال خير براي حضرت ولي عصر(ع) را به مردگان هديه كنيم، به اين صورت كه در دعاها و اعمال خيري كه براي حضرت انجام مي‌دهيم از طرف آنان انجام دهيم. مثلاً وقتي در حق مولايمان امام عصر(ع) دعا مي‌كنيم و از خداوند فرج و ظهورش را طلب مي‌كنيم. به قصد نيابت از پدر و مادر و سائر اموات انجام دهيم.
دعاي عهد هم يكي از همين دعاهاست كه ما مي‌توانيم بخوانيم و گذشتگان و امواتمان را در ثواب آن شريك كنيم.
نكته مهم اين است كه در خود دعاي عهد اين مطلب آمده است كه : ما از خداي سبحان مي‌خواهيم كه سلام و درود مخصوص خود را كه معادل عرش الهي است از طرف همه مؤمنين و مؤمنات در شرق و غرب عالم و از طرف خودم و پدرم و مادرم به خدمت امام عصر(ع) ابلاغ فرمايد: «اللهم بلغ مولانا الامام المهدي القائم بامرك صلوات الله عليه و علي آبائه الطاهرين عن جميع المؤمنين و المؤمنات في مشارق الارض و مغاربها سهلها و جبلها و برها و بحرها و عني و عن والدي من الصلوات زنة عرش الله و مداد كلماته و ما احصاه علمه و احاط به كتابه.
پس ما مي‌توانيم دعاي عهد را بخوانيم و ثواب آن را به ارواح مؤمنين و مؤمنات، پدر و مادر و بستگانمان هديه كنيم.
اما قسمت دوم سؤال: (زنده شدن مؤمنين بدون خواندن دعاي عهد) از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند: هر كس در چهل بامداد اين عهد به سوي پروردگار دعا كند، از ياران ما خواهد بود. و اگر قبل از ظهور حضرت مهدي(ع) بميرد، خداوند او را براي ياري آن حضرت زنده كند.
البته خواننده مي‌داند كه دستورات اسلام به هم پيوسته و يكپارچه است. كه از سه بخش عقائد، احكام و اخلاق تشكيل شده است. و عمل به همه آنها موجب نجات و رسيدن به پاداش الهي است.
لذا اگر مسلماني وظيفه الهي و شرعي و اخلاقي خود را انجام دهد و در عين حال منتظر ظهور حضرت ولي عصر(ع) باشد و در شوق ديدار آن بزرگوار و رسيدن به دولت و حكومت جهاني آن حضرت تضرع و زاري كند ـ اگر چه دعاي عهد را نخوانده باشد ـ اما اعتقاداً و عملاً خصوصيت ياران و منتظران حضرت را داشته باشد، اميد است كه چنين كسي در زمان ظهور امام زمان(ع) زنده گردد و آن حضرت را ياري كند.

برگرفته ازسایت مهدویت

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 25 آبان 1393  10:57 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

حضرت که معصومند و ولي خدا چرا در رابطه با ظهور براي خود دعا نمي کنندتا فرج ايشان برسد و ما خوشحال شويم؟

هر چند امام عصر(ع) انسان كامل بوده و دعاي ايشان نزد حضرت حق مستجاب است، ولي بايد دانست كه خداوند اين جهان را بر پايه اسباب قرار داده است بدين معني كه براي تحقق هر پديده بايد شرايط آن فراهم شود. قيام جهاني حضرت چون با جامعه انساني در ارتباط است و انسان‌ها داراي اختيار و انتخاب هستند و خود بايد چگونگي زندگي جمعي خود را رقم بزنند، بنابراين بايد انسان‌ها بخواهند تا ظهور تحقق پذيرد. امام زمان(ع) هر چند دعا مي‌كند و براي امر ظهور تلاش كرده و زمينه‌سازي مي‌نمايد، ولي اين كافي نيست بلكه تلاش انسان‌ها نيز لازم است .
امام مهدي(عج) زماني ظهور مي‌کند که شرايط آن فراهم شده باشد؛ يعني، افرادي باشند که واقعا يار و ياور امام(عج) باشند. او را شناخته و ايمان قوي به او و اهدافش داشته باشند و لحظه اي دست از ياري و حمايت وي بر ندارند. از طرفي مردم آمادگي پذيرش حضرت را واقعا داشته باشند و خواستار ظهورش شوند... و اين زماني است که مردم در زندگي خود ياد حضرت را زنده کنند و اعمال و رفتار و کردارشان به گونه اي باشد که نشان دهند منتظر ظهورند. وضعيت مردم جهان نيز به گونه‌اي باشد که منتظر ظهور مرد آسماني باشند.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 25 آبان 1393  10:58 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

چه نمازهايي براي امام زمان هست نام ببريد؟

نمازي كه معروف به نماز امام زمان(ع) است يك نماز است كه دو ركعت مي‌باشد. در هر ركعت در حمد آيه "اياك نعبد و اياك نستعين" صد بار تكرار مي‌شود، و ذكر‌هاي ركوع و دو سجده نيز هفت مرتبه گفته‌ مي‌شود. بعد از نماز يك مرتبه "لا اله الا الله" مي‌گويد. سپس تسبيح حضرت زهرا(س) را مي‌خواند و سپس به سجده رفته و صد مرتبه صلوات مي‌فرستد.
البته نماز‌هاي ديگري نيز مرتبط به حضرت است مانند نماز استغاثه كه در مفاتيح وارد شده است.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 25 آبان 1393  10:58 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

آيا با 40 بار دعاي عهد يار حضرت مي شويم ؟

در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده است هر کس دعاي عهد را چهل صبح بخواند از ياران قائم(ع) خواهد بود. البته بايد دانست که خواندن دعا به تنهايي کافي نيست بلکه انسان بايد قابليت ياوري از امام را در خود ايجاد کند.
به بيان ديگر يكي از راه‌هاي ارتباطي ميان انسان و خدا و حجت او "دعا" است. دعا راز و نياز با محبوب و مناجات با مطلوب است. دعا اظهار ذلت و محبت با معشوق و عرض حاجت به معبود است و ... پس اصل دعا بسيار ارزشمند است. البته هر دعا تأثير و خاصيت مناسب با خود را نيز دارد. يكي در بخشيده شدن گناه و پذيرش توبه مؤثر است و ديگري در وسعت رزق و روزي و ديگري در كسب علم و معرفت و ...
در اين ميان، دعاهايي كه از ائمه(ع) صادر شده و به دست ما رسيده، ارزش والا و برتر دارد. دعاي عهد از امام صادق(ع) براي ما نقل شده و مضمون بسيار بلند دارد. ما عاجزانه از پروردگار خود مي‌خواهيم به ما قابليتي عنايت كند كه بتوانيم خود را براي ياوري امام آماده كنيم و واقعاً دست بيعت و وفاداري به او بدهيم. ما از خداوند ظهور او را مي‌طلبيم و از او مي‌خواهيم ما را در امر زمينه سازي و ظهور كمك كند. پس يكي از بهترين راه‌هاي ارتباط، دعا است كه به دنبال آن مشي صحيح زندگي را نيز به همراه دارد.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 25 آبان 1393  10:59 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

راه های متوسل شدن به آقا را در گرفتاری ها و مشکلات بیان کنید ؟

راه‌هاي متعددي هست از جمله: دعاي توسل، دعاي فرج، (الهي عظم البلاء ....) نماز امام زمان، نماز استغاثه، زيارت آل يس. كه اين موارد در كتاب مفاتيح هست. در كنار اين امور، روزه خواندن و صدقه دادن مخصوصا توصل به حضرت زهرا(س) و امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل و نرجس خاتون مادر امام زمان(ع) بسيار مؤثر است.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 25 آبان 1393  11:00 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

تفسير دعاي (( الهم کن لوليک ... )) ؟

نگاهي به دعاي "اللهم کن لوليک ..."
اين دعا به غلط به دعاي فرج معروف شده است. دعاي فرج " الهي عظم البلاء ..." است. ما در دعاي "اللهم کن لوليک ..." به صورت کلي، از خداوند ميخواهيم که امام زمان(ع) را تحت حمايت کامل خود بگيرد و او را تا رسيدن به هدف نهايياش (استقرار عدل در سراسر زمين) از هر جهت ياري کند.
به عنوان مقدمه بايد ياد آور شويم که جهان هستي، بر پايه اسباب و مسببات پايه ريزي شده است؛ به گونهاي که براي تحقق هر امري بايد زمينهها و شرايط آن فراهم شده باشد. دعا کردن نيز در اين نظام، جايگاه خاص خود قرار دارد و در کنار ساير شرايط و يکي از آنها شمرده ميشود. از اين رو، وظيفه هر انسان دعا کردن است؛ همان گونه که بايد تلاش و کوشش نيز داشته باشد.
حقيقت دعا، اظهار عجز و فقر و نياز به درگاه پروردگار عالم وخالق جهان است. انسان هنگام دعا، با حضرت حق ارتباط ويژه برقرار کرده و ضمن اعتراف به حقارت و کوچکي خود، عظمت باري تعالي را زنده ميکند. او خود را مالک چيزي نميداند، و در برابر خداوند، خويش را هيچ به حساب ميآورد و عبوديت و بندگي اش را اظهار ميدارد.
بنده هستي خود را از آن خدا و خود را محتاج درگاه او ميداند و لذا سر به آستان او ميگذارد. و اين نمايش ارتباطي زيبا بين خدا و بنده است. در اين حال، بنده نزد خدا عزت مييابد، به او نزديک تر ميشود و عنايت ويژه حق را شامل حال خود ميکند. نيازش پذيرفته، حاجتش روا، و دعايش مستجاب ميشود.
در اين ميان دعا به ساحت مقدس امام که ولي نعمت ما و واسطه فيض الهي است ـ جايگاه ويژهاي دارد و وظيفه انسان دعا براي او است بايد دانست ترديدي نيست كه دعا، از عبادت‌هاي بزرگ است و آثار فراواني دارد و دعا كردن براي سلامتي امام عصر(ع) از بهترين اقسام دعا است. درباره تاثير دعا، از دو زاويه مي‌توان نگاه كرد:
الف. تاثير دعا نسبت به امام؛ ب. تأثير دعا براي دعا كننده؛
از نگاه اول، دعا در سلامتي حضرت، مؤثر است؛ زيرا ايشان به اين جهت كه انسان است و در همين عالم زندگي مي‌كند، در معرض آفات و بلايا هست و دعا مي‌تواند در دور كردن بلاها و مرض‌ها از وجود عزيزش مؤثر باشد. اين، با اراده‌ي خدا مبني بر حيات و سلامتي امام، منافاتي ندارد؛ زيرا كه اراده‌ي خدا از طريق اسباب اعمال مي‌شود و دعا از مهمترين وسيله‌ها و سبب‌ها براي جريان اراده خدا در زندگي است.
از نگاه دوم، آثار دعا كردن فراوان است از جمله:
دعا كردن راهي است براي اين كه امام عصر را ياد كنيم و به اين وسيله با آن عزيز ارتباط روحي و معنوي پيدا كنيم و اين ارتباط ثمرات بسياري براي رشد و كمال روحي ما دارد.
دعا كردن براي امام، نوعي عرض ارادت و محبت نسبت به او است كه قطعاً از سوي آن منبع كرم بي پاسخ نخواهد ماند و دعا كننده را مورد لطف و عنايت خاص خود قرار خواهد داد.
دعا كردن براي امام، يعني آن وجود عزيز را بر بسياري از موجودات و پديده‌ها مقدم دانستن و وجود و نقش او را مد نظر قرار دادن. اين موضوع، سبب زياد شدن محبت آن عزيز در دل‌ها و جان‌ها مي‌گردد؛ زيرا ذكر محبوب سبب فراواني محبت نسبت به او است.
با توجه به اين كه ايشان، واسطه‌ي فيض الهي در عالم هستي‌اند، صلوات و صدقه به نيت ايشان خود نوعي وسيله براي كسب فيوضات بيشتر است.
اما ترجمهاي از اين دعاي شريف:
در ابتداي دعا از لفظ "الله" مدد ميگيريم. "الله" لفظ خاص خدا و ندا است و همه صفات کمالي او را در بر ميگيرد. استفاده از اين لفظ، نشانه آن است که مطلبي بزرگ، مهم و فراگير از خداوند مسئلت ميکنيم.
سپس اراده خداوند را خواستارم: "کن" اراده خداوند دو گونه است: تکويني(مربوط به خلق و عالم هستي) تشريعي(مربوط به قوانين) ما در اين دعا، اراده از نوع اول را ـ که حتميت دارد و تخلف از آن معنا ندارد ـ را خواستاريم.
در ادامه دعا لفظ "ولي" را براي امام عصر(ع) به کار ميگيريم. ولي خدا، يعني کسي که قرين خداست و بين او و خدا مانع و فاصله نيست. بر اين اساس او برترين مخلوق خداوند است و از او کسي به خدا نزديک تر نيست. در معناي ولي، سرپرستي نيز نهفته است. پس او از طرف خدا سرپرست امور عالم هستي است و تصرف در امور ميکند. اين بالاترين مقامي است که يک مخلوق ميتواند داشته باشد و لذا اطاعت مطلق از او واجب است. " أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ"(نساء/59) آنگاه ولي را معرفي ميکنيم: "الحجة بن الحسن" هر کس بايد امام و رهبر و راهبر خود را بشناسد. بداند هادي او چه کسي است. پيامبر فرموده است: "من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية"؛"کسي که بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلي از دنيا رفته است". بايد انسان بداند رهرو چه کسي است و به پيروي از او به کجا ميرود. ما در اين فراز، امام خود را معرفي ميکنيم و او همان امام مهدي(ع) فرزند امام حسن عسکري(ع) است.
در ادامه دعا، نيازهاي خودا را ميخواهيم. خدايا! براي مهدي: ولي، حافظ، قائد، ناصر، دليل و عين باش.
"ولي" يعني سرپرستي امور مهدي(ع) را خود به عهده بگيرد و لحظهاي از او غافل نشو. پيامبر(ص) مکرر ميفرمود: "رب لا تکلني الي نفسي طرفة عين ابدا"؛"پروردگارا! به اندازه چشم به هم زدني مرا به خود واگذار مکن". از پيامبر در اين زمينه پرسيدند. فرمود: برادرم يونس لحظهاي به حال خود رها شد، سرانجامش گرفتاري در شکم ماهي بود. همه نيازمند عنايت خداييم، و ولي خدا به خاطر مقام بلندش، دستگيري بيشتر را ميطبد.
"حافظ" ؛ يعني، خدايا، تو او را از گزند حوادث و کيدها حفظ کن و نقشههاي دشمنان و شياطين را در مورد او نقش بر آب کن. خدايا او را از بلاها و بيماريها محافظت کن، تا بتواند به خوبي ولايت خود را اعمال کند.
"قائد"؛ يعني: رهبر و راهنماي او، تو باش و مديريت برنامههاي او را به عهده بگيرد. اين انقلاب بزرگ جهاني نيازمند به راهبريها و هدايتهاي ويژه خداوند است.
"ناصر"؛ يعني، خدايا! ياور و مددکار او باش. هر حرکتي که بخواهد به سر انجام برسد، بايد مورد حمايت و ياري قرار گيرد تا نتيجه مطلوب از آن حاصل آيد. و چه کسي بهتر از خداوند که قدرت مطلق بوده، و بهترين در تحقق برنامهها است.
"دليل" ؛ يعني، خدايا! راهنما و دليل او باش. اگر آدمي وارد جادهاي شود که تا به حال در آن گام ننهاده متحير ميماند؛ زيرا نميداند راه چگونه است. او نياز به دليل و راهنما دارد که او را همراهي کرده و راه را براي او توضيح دهد و به مقصدش برساند. کاروانها در زمان گذشته، براي رسيدن به مقصد از دليل و بلد راه سود ميجستند. ما از خداوند ميخواهيم که خودش دليل و راهنماي امام باشد تا زمينههاي ظهور او فراهم گردد، و با قيام زيبايش عدالت را در جهان حاکم گرداند.
"عين"؛ ، اصلي ترين عضو شناخت، چشم است. آدمي با چشم، کران تا کران جهان را ميبيند و محيط خود را درک ميکند. خطاي ديد باعث خسارت جبران ناپذيري ميشود. ما از خدا ميخواهيم خودش عين باشد و امام از طريق او، جهان و حرکت خود را ببيند. ديد خدايي ديگر خطا ندارد و بدون نقص و انحراف است.
سر انجام اين اراده و عنايتهاي ويژه حضرت حق آن است که زمين از آلودگيها و نافرمانيها به دست امام مهدي(ع) و با قيام آسماني اش پاک ميشود و عبادت الهي بدون شرک محقق گردد:" يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً"(نور،55) و هدف از خلقت تحقق مييابد. " وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ"(ذاريات،56) ما از خداوند ميخواهيم اين نعمت ارزشمند، پس از پديد آمدن مدتهاي طولاني ادامه يابد تا انسانهاي زيادي در سايه اين حکومت به سر انجام نيک نايل شوند.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 25 آبان 1393  11:00 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

آیا اگر کسی دعای عهد نخواند و بمیرد ممکن است هنگام ظهور زنده شده و از یاران حضرت باشد ؟

(زنده شدن مؤمنين بدون خواندن دعاي عهد) از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمودند: هر كس در چهل بامداد اين عهد به سوي پروردگار دعا كند، از ياران ما خواهد بود. و اگر قبل از ظهور حضرت مهدي(ع) بميرد، خداوند او را براي ياري آن حضرت زنده كند.
البته خواننده مي‌داند كه دستورات اسلام به هم پيوسته و يكپارچه است. كه از سه بخش عقائد، احكام و اخلاق تشكيل شده است. و عمل به همه آنها موجب نجات و رسيدن به پاداش الهي است.
لذا اگر مسلماني وظيفه الهي و شرعي و اخلاقي خود را انجام دهد و در عين حال منتظر ظهور حضرت ولي عصر(ع) باشد و در شوق ديدار آن بزرگوار و رسيدن به دولت و حكومت جهاني آن حضرت تضرع و زاري كند ـ اگر چه دعاي عهد را نخوانده باشد ـ اما اعتقاداً و عملاً خصوصيت ياران و منتظران حضرت را داشته باشد، اميد است كه چنين كسي در زمان ظهور امام زمان(ع) زنده گردد و آن حضرت را ياري كند.


علم دانايان عالم يك سخن از علم اوست
جود و بخشش‌هاي حاتم يك نم از درياي اوست
هر كه امروز از فراق روي او گريان بود
بي گمان فرداي رجعت موسم احياي اوست

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 25 آبان 1393  11:01 AM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

اگر ممكن است چند نمونه از داستان‏ها و حكايات كسانى كه به حضور امام زمان(عج) مشرف شده‏اند برايم بنويسيد.

تشرف آيةاللَّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى‏
آيةاللَّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى (1284 - 1365 قمرى) مرجع بزرگ شيعيان جهان دروس ابتدايى طلبگى را در روستاى «مديسه» از توابع لنجان اصفهان نزد يكى از اهل علم آن ديار آغاز نمود.
پس از گذراندن دوره ابتدايى تصميم گرفت به حوزه اصفهان - كه در آن عصر يكى از حوزه‏هاى مهم شيعه به شمار مى‏رفت - مهاجرت نمايد. براى اين منظور با پدرش سيد محمد به مشورت پرداخت. سيد محمد لحظاتى چند غرق در انديشه شد. آنگاه سر برداشت و در حالى كه اندكى خشمگين به نظر مى‏رسيد، به فرزندش گفت: «اگر به اصفهان بروى، من عهده‏دار هزينه زندگى تو نمى‏شوم».
سيد از گفتار پدر شگفت زده شد و به فكر فرو رفت و به وعده‏هاى الهى در اين كه ضامن روزى بندگان است و سخنان ارزنده امامان بزرگوار در فضيلت علم و دانش انديشيد. اين افكار به او قوت قلب داد و عزمش را براى رفتن به اصفهان جزم‏تر نمود. لذا سر از دامن تفكر برداشت و با حالتى حاكى از اطمينان نفس به پدر گرفت: «اشكالى ندارد، فقط شما اجازه رفتن به من بدهيد، من خود عهده‏دار ديگر امور آن خواهم شد».
گويا اصرار سيد ابوالحسن، بر خشم پدر افزود. لذا براى بار دوم گفت: «فرزندم؛ طلبه مشو. گرسنگى دارد، محروميت به دنبال خواهد داشت، بى‏خانه و كاشانه و آواره خواهى شد. از اينها گذشته با دورى خانواده و خويشاوندانت چه خواهى كرد؟!»
اين حرف‏ها در گوش سيد ابوالحسن فرو نمى‏رفت و او همچنان براى بار دوم از پدر خواست كه به وى اجازه رفتن بدهد...
پس از پافشارى‏هاى زيادى كه سيد ابوالحسن از خود نشان داد، پدر با رفتنش موافقت نمود. درست در آن هنگام بود كه برق شادى در چشمان سيد درخشيد. لبخند شادى بر لبانش نقش بست. دست پدر را بوسيد و از او صميمانه تشكر كرد. لحظه جدايى فرا رسيد. سيد ابوالحسن با دستى خالى بدون اين كه كوله بار و ره توشه‏اى به همراه داشته باشد، به سوى اصفهان حركت كرد.
اما در همان ابتدا، لحظاتى چند خاطرش پريشان شد و افكارى وسوسه‏آميز پى در پى بر او هجوم آورد: با تنهايى، غربت و فقر چه خواهى كرد؟...
ناگهان به ياد امام زمان(عج) افتاد و اشك در چشمانش حلقه زد و با اميدوارى و اطمينان نفس به راه افتاد...
سيد ابوالحسن در اوايل نوجوانى و بلوغ در سن 14 سالگى وارد اصفهان شد و در مدرسه صدر حجره‏اى گرفت و به درس و بحث مشغول شد.
شبى از شب‏هاى زمستان وقتى پدرش براى ديدن فرزند خود به حجره او مى‏آيد، با وضع ناهنجارى مواجه مى‏شود. حجره او را خالى از هرگونه وسايل ابتدايى براى زيستن مى‏بيند: نه فرش و گليم و زيراندازى، و نه چراغى براى روشن كردن حجره.
با سخنانى سرزنش‏آميز به سيد ابوالحسن مى‏گويد: نگفتم طلبه نشو، گرسنگى دارد! محروميت و فقر به دنبال دارد؟! او آن‏قدر در اين زمينه سخن مى‏گويد كه فرزند آزرده خاطر مى‏شود و در همان لحظه كه سخت دگرگون شده بود، به طرف قبله مى‏ايستد و امام زمان(عج) را مورد خطاب قرار مى‏دهد و با چشمانى اشك‏بار و لحنى ملتمسانه مى‏گويد: «آقا عنايتى كنيد تا نگويند شما آقا نداريد!»
لحظاتى چند نمى‏گذرد كه فردى ناشناس درِ مدرسه صدر را به صدا در مى‏آورد. وقتى خادم مدرسه در را باز مى‏كند، فرد ناشناس از او سراغ سيدابوالحسن را مى‏گيرد و خادم سيد ابوالحسن را به كنار درِ مدرسه فرا مى‏خواند.
سيدابوالحسن با سيدى خوش‏سيما روبرو مى‏شود كه پس از دلجويى به او پنج‏قران مى‏دهد و مى‏گويد: «شمعى نيز در طاقچه حجره است، آن را بردار و روشن كن تا نگويند شما آقا نداريد».
شخص ناشناس با اين سخن، سيد ابوالحسن را تنها مى‏گذارد و مى‏رود. سيد به حجره بر مى‏گردد و ماجرا را براى پدر تعريف مى‏كند. سيد محمد نيز مانند پسر، دچار بهت و حيرت مى‏شود و اشك از چشمانش سرازير مى‏گردد و در همان حال فرزند را در آغوش مى‏گيرد و بوسه‏هايى چند بر صورت گلگونش مى‏زند و با قلبى شاد به مديسه باز مى‏گردد توجهات ولى‏عصر(عج) به علما و مراجع، ص 121، به نقل از سيد ابوالحسن اصفهانى؛ شكوه مرجعيت، محمد اصغرى‏نژاد، صص 19 - 22..

عنايت آقا امام زمان(عج) (نماز اول وقت يادت نرود!)
... صداى اذان از راديو ماشين به گوش رسيد، جوانى كه در كنارم نشسته بود بلند شد و به طرف راننده رفت و به او گفت: آقاى راننده! مى‏خواهم نماز بخوانم.
راننده با بى‏تفاوتى و بى‏خيالى گفت: برو بابا حالا كى نماز مى‏خواند! بعدش هم توجهى به اين مطلب نكرد، ولى جوان با جديت گفت:
به تو مى‏گويم نگهدار!
راننده فهميد كه او بسيار جدى است، گفت: اينجا كه جاى نماز خواندن نيست، وسط بيابان، بگذار به يك قهوه‏خانه يا شهرى برسيم، بعد نگه مى‏دارم.
خلاصه بحث بالا گرفت راننده چاره‏اى جز نگه‏داشتن نداشت. بالاخره ماشين را در كنار جاده نگه‏داشت، جوان پياده شد و نمازش را با آرامش و طمأنينه خواند، من هم به تأسى از وى نماز خواندم. پس از نماز وقتى در كنار هم نشستيم و ماشين حركت كرد از او پرسيدم: چه چيز باعث شده كه نمازتان را اول وقت خوانديد؟
گفت: من به امام زمانم، حضرت ولى‏عصر(عج) تعهد داده‏ام كه نماز را اول وقت بخوانم.
تعجب من بيشتر شد، گفتم: چگونه و به خاطر چه چيز تعهد داديد؟
گفت: من قضيه و داستانى دارم كه برايتان بازگو مى‏كنم، من در يكى از كشورهاى اروپايى براى ادامه تحصيلاتم درس مى‏خواندم، چند سالى بود كه آنجا بودم، محل سكونتم در يك بخش كوچك بود و تا شهر كه دانشگاه در آن قرار داشت فاصله زيادى بود كه اكثر اوقات با ماشين اين مسير را طى مى‏كردم. ضمناً در اين بخش، يك اتوبوس بيشتر نبود كه مسافران را به شهر مى‏برد و برمى‏گشت. براى فارغ‏التحصيل شدنم بايد آخرين امتحانم را مى‏دادم، پس از سال‏ها رنج و سختى و تحمل غربت، خلاصه روز موعود فرا رسيد، درس‏هايم را خوب خوانده بودم، آماده بودم براى آخرين امتحان سوار ماشين اتوبوس شدم و پس از چند دقيقه، اتوبوس در حالى كه پر از مسافر بود راه افتاد، من هم كتاب جلويم باز بود و مى‏خواندم، نيمى از راه آمده بوديم كه يكباره اتوبوس خاموش شد، راننده پايين رفت و كاپوت ماشين را بالا زد، مقدارى موتور ماشين را نگاه كرد و دستكارى نمود، آمد استارت زد، ماشين روشن نشد، دوباره و چندين‏بار همين كار را كرد، اما فايده‏اى نداشت، (اين وضعيت) طولانى شد و مسافران آمده بودند كنار جاده نشسته و بچه‏هاى‏شان بازى مى‏كردند و من هم دلم براى امتحان شور مى‏زد و ناراحت بودم، چيزى ديگر به موقع امتحان نمانده بود، وسيله نقليه ديگرى هم از جاده عبور نمى‏كرد كه با او بروم، نمى‏دانستم چه كنم، در اضطراب و نگرانى و نااميدى به سر مى‏بردم، تا شهر هم راه زيادى بود كه نمى‏شد پياده بروم، پيوسته قدم مى‏زدم و به ماشين و جاده نگاه مى‏كردم كه همه تلاش‏هاى چندساله‏ام از بين مى‏رود و خيلى نگران بودم.
يكباره جرقه‏اى در مغزم زد كه ما وقتى در ايران بوديم در سختى‏ها متوسل به امام زمان(عج) مى‏شديم و وقتى كارها به بن بست مى‏رسيد از او كمك و يارى مى‏خواستيم، اين بود كه دلم شكست و اشكم جارى شد، با خود گفتم: يا بقية اللَّه! اگر امروز كمكم كنى تا به مقصدم برسم، قول مى‏دهم و متعهد مى‏شوم كه تا آخر عمر نمازم را هميشه سر وقت بخوانم.
پس از چند دقيقه آقايى از آن دورها آمد و رو كرد به راننده و گفت: چه شده؟ (با زبان خود آنها حرف مى‏زد). راننده گفت: نمى‏دانم هر كار مى‏كنم روشن نمى‏شود. مقدارى ماشين را دست‏كارى كرد و كاپوت را بست و گفت: برو استارت بزن!
چند استارت كه زد ماشين روشن شد، همه خوشحال شدند و سوار ماشين گشتند و من اميدى در دلم زد و اميدوار شدم، همين كه اتوبوس مى‏خواست راه بيفتد، ديدم همان آقا بالا آمد و مرا به اسم صدا زد و گفت: «تعهدى كه به ما دادى يادت نرود، نماز اول وقت!» و بعد پياده شد و رفت و من او را نديدم. فهميدم كه حضرت بقية اللَّه امام عصر(عج) بوده، همين‏طور اشك مى‏ريختم كه چقدر من در غفلت بودم. اين بود سرگذشت نماز اول وقت من‏ نماز و عبادت امام زمان(عج)، عباس عزيزى، ص 85..

تشرف سيد مهدى بحرالعلوم‏
محدث نورى مى‏نويسد: «حديث كرد مرا عالم فاضل صالح با ورع در دين ميرزا حسين لاهيجى كه مجاور روضه مقدسه امام على«ع» و از صالحان با تقوا و مورد وثوق و ثابت قدم نزد علما است اين كه نقل كرد براى من عالم صفى مولى زين العابدين سلماسى كه سيد جليل بحرالعلوم روزى وارد حرم اميرالمؤمنين«ع» شد و ناگهان شروع به قرائت اين ابيات نمود:

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن‏ به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن‏


از او سؤال كردند كه براى چه اين اشعار را خواندى؟ فرمود: چون وارد حرم مطهر شد حضرت حجت(عج) را مشاهده كردم كه در بالاى سر نشسته و با صداى بلند مشغول قرائت قرآن است، چون صداى او را شنيدم اين شعر را قرائت كردم...» جنة المأوى مطبوع با بحارالانوار، ج 53، ص 302؛ النجم الثاقب، ص 79.. (مهدويت2، رحيم كارگر،

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 3 آذر 1393  12:20 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

طبق توقيع شريف امام مهدى(عج) مى‏فرمايد: «هر كس بگويد كه مرا ديده است، دروغ گفته است»، در حالى كه در طرف ديگر مى‏بينيم بسيارى از شخصيت‏هاى بزرگ معتقدند امام زمان(عج) را ديده‏اند؟ اين تناقض را چگونه توجيه مى‏كنيد؟

پيش از بيان پاسخ ابتدا متن توقيع شريف را ذكر مى‏كنيم، آن گاه به بررسى سندى و دلالى آن مى‏پردازيم. در توقيع منسوب به آن حضرت خطاب به على‏محمد سمرى آمده است:
«يا عَلىّ بن محمّد السَّمرى أعظَمَ اللّه أَجرَ اخوانِكَ فيكَ: فَاِنّك مَيّت ما بَينك و بين سِتّة أيّام، فَاجمَع أمرَكَ، و لا تُوصِ الى أحد فَيَقوم مَقامَكَ بَعدَ وفاتِكَ، فَقَد وَقَعَتِ الغيبةُ التّامَّة، فلا ظُهُورَ الاّ بَعدَ اذنِ اللّه تَعالى ذِكرُه، و ذلك بَعدَ طوُل الأمَدِ و قَسوَة القلوب وامتَلاء الارضِ جَوراً و سَيأتى شيعَتى مَن يَدّعى المشاهَدَة، ألا فَمَن ادَّعى المُشاهَدَة قَبلَ خُروجِ السُّفيانىّ و الصَّيحة فَهُو كَذّاب مُفتر»؛ بحارالانوار، ج 51، ص 260، ح 7؛ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 297.؛ «اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر برادران دينى تو را در سوگ تو افزون كند. تو زندگى را شش روز ديگر بدرود خواهى گفت. كار خويش را سامان بخش و به كسى در مورد جانشينى خود (در نيابت خاصه‏) وصيّت نكن كه غيبت كامل كبرى آغاز گرديده و ظهور جز به اذن الهى تحقّق نيابد و آن، پس از مدّتى دراز و قساوت دل‏ها و آكنده شدن زمين از جور و ستم خواهد بود. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى ادعاى مشاهده ما را داشته باشند، سخت دروغ‏گو و افترا زننده است». از اين توقيع استفاده مى‏شود كسانى كه پيش از خروج سفيانى و شنيده شدن صيحه آسمانى، ادعاى رؤيت و مشاهده كنند، «كذّاب و مفترى» خواهند بود و تكذيب آنان لازم است.
بخشى از اين توقيع، نهى از وصيت و سفارش خاص (بعد از على بن محمد سمرى) است و مدعيان خاص را پس از وى ردّ مى‏كند و كسانى كه تا هنگام ظهور حضرت، چنين ادعايى بكنند، بايد تكذيب شوند.
همچنين از اين توقيع استفاده مى‏شود كه ظهور حضرت در بين مردم، به اجازه خدا و پس از مدّت طولانى است؛ آن گاه كه قلب‏ها سخت گردد و زمين پر از ستم شود. با توجه به اينكه خواص ياران حضرت در غيبت صغرى ايشان را مشاهده كرده‏اند، توقيع نفى ظهور و رؤيت كلّى مى‏كند و جمله «فلا ظهور...» اين معنا را مى‏رساند؛ زيرا ظهور به معناى بروز پس از خفا است. و «لاى نفس جنس»، همراه استثنا بدين معنا است كه هيچ ظهورى ندارد و افراد، وى را مشاهده نمى‏كنند؛ مگر پس از اذن الهى‏ ر.ك: چشم به راه مهدى، ص 48..
پس برابر اين توقيع، مدعى مشاهده دروغ‏گو است و ادعاى وى قابل پذيرش نيست. پاسخ‏هاى چندى به اشكالات و مباحث مطرح در اين توقيع ارائه شده كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

بررسى سندى‏
به نظر برخى، اين روايت مرسل و سند آن ضعيف است. حسن بن احمد مكتّب (راوى توقيع)، شناخته شده نيست و صدور توقيع مذكور ثابت نمى‏شود.
محدّث نورى در نجم الثاقب مى‏گويد: «اين خبر ضعيف و غير آن، خبر واحد است كه جز ظنى از آن حاصل نشود و مورث جزم و يقين نباشد. پس قابليت ندارد كه معارضه كند با وجدان قطعى كه از مجموع آن قصص و حكايات پيدا مى‏شود. هر چند از هر يك از آنها پيدا نشود؛ بلكه از جمله‏اى از آنها دارا بودن كرامات و خارق عاداتى را كه ممكن نباشد صدور آنها از غير آن جناب استفاده مى‏شود. پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعيفى كه ناقل آن (شيخ طوسى)، عمل نكرده به آن در همان كتاب» نجم الثاقب، ص 484..
بررسى دلالى‏
از نظر دلالت، با عنايت به اينكه على بن محمد سمرى، نيابت خاصّ از آن حضرت داشت (و در اين زمينه نيز بارز و شناخته شده بود)، مقصود از «ادعاى مشاهده»، در اين روايت مطلق مشاهده (و ديدار) آن حضرت نيست؛ بلكه همان طور كه علامه مجلسى نيز احتمال داده است، مراد ادعاى ديدار همراه با نيابت از آن حضرت و آوردن اخبار و دستورات از جانب ايشان، مانند ساير نمايندگان آن حضرت در عصر غيبت صغرى است‏ ر.ك: بحارالانوار، ج 53، ص 318 و 325.. اين توقيع، اعلام پايان يافتن «غيبت صغرى» و شروع «غيبت كبرى» است كه در آن به جناب على بن محمد سمرى(ره)، امر شده است كه به احدى وصيت نكند كه بعد از او قائم مقام او و نايب خاصّ باشد. و نيز اعلام صريح بطلان ادعاى افرادى است كه در غيبت كبرى، ادعاى نيابت و سفارت خاصه و وساطت بين امام«ع» و مردم مى‏نمايند. پس مراد از اينكه «مدّعى مشاهده» كذّاب و مفترى است، ممكن است كسانى باشند كه ادعاى نيابت كنند و بخواهند با دعوى مشاهده و شرفيابى، خود را واسطه بين امام و مردم معرّفى كنند امامت و مهدويت، ج 2، ص 475.. امام خواست اين باب را مسدود كند و به مردم خبر دهد كه هر كس ادعاى ديدار مرا بكند و بگويد من وكيل يا نايب خاص آن حضرت هستم و اين طور آن حضرت را مى‏بينم، دروغ گو است و او را تكذيب كنند.

اعراض از توقيع‏
توقيع - به فرض صحّت سند - معرضُ عنه است؛ چرا كه اصحاب حكايات زيادى نقل كرده‏اند كه اشخاص معتمدى با امام زمان(عج) ديدار داشته‏اند و حتّى خود شيخ طوسى كه توقيع را نقل كرده، به آن عمل نكرده است.
صاحب منتخب الاثر مى‏گويد: «اين توقيع منافى است با آنچه كلّ افراد بر آن ظاهراً اتفاق نظر دارند. حتّى شيخ طوسى كه اين توقيع را نقل كرده، شمار زيادى را نام برده كه حضرت را مشاهده كرده‏اند... (خود وى‏) به آن عمل نكرده و اصحاب از آن اعراض كرده‏اند. پس توان معارضه با اين وقايع و حكاياتى كه از مجموع آنها قطع حاصل مى‏شود، ندارد» منتخب الاثر، ص 400.. در واقع، عمل كنندگان به اين توقيع بسيار اندك هستند.

تعارض با ادعيه و روايات‏
اين روايت ضعيف السند با رواياتى كه مشتمل بر ادعيه و اعمال خاصّ براى رؤيت صاحب الزمان مى‏باشند، متعارض است و آنها از نظر سند قوى‏تر و از نظر دلالت روشن‏تر هستند؛ بلكه بعضى از اين روايات، داراى سند صحيح هم هستند. همان طور كه محدّث نورى در باب دوازدهم كتاب نجم الثاقب، دعاهايى براى ديدار صاحب الزمان ذكر كرده است.
مفهوم توقيع‏
ممكن است مراد از توقيع مذكور، نفى ادعاى اختيارى بودن مشاهده و ارتباط باشد؛ يعنى، اگر كسى مشاهده و ارتباط را به اختيار خود ادعا كند - به اين‏صورت كه هر وقت بخواهد خدمت امام عصر(عج) شرفياب مى‏شود يا ارتباط پيدا مى‏كند - كذّاب و افترا زننده است و اين ادعا از احدى در غيبت كبرى پذيرفته نيست؛ يا اينكه چنين كسى كه اين سمت را به راستى داشته باشد، پيدا نخواهد شد و اگر هم كسى آن را دارا باشد، از ديگران مكتوم مى‏دارد و به كسى اظهار و افشا نمى‏كند. اجمالاً با اين توقيع، در آن همه حكايات و وقايع مشهود و متواتر نمى‏توان خدشه كرد و بر حسب سند نيز، ترجيح با اين حكايات معتبر است. اگر به كتاب‏هايى چون نجم الثاقب رجوع كنيم، مى‏بينيم كه در اين حكايات، وقايعى است كه هرگز شخص عاقل در صحّت آنها نمى‏تواند شك كند. بنابراين هم شرفيابى اشخاص به حضور آن امام عزيز ثابت است و هم كذب و بطلان ادعاى كسانى كه در غيبت كبرى، ادعاى سفارت و نيابت خاصّه و وساطت بين آن حضرت و مردم را مى‏نمايند، معلوم است‏ ر.ك: امامت و مهدويت، ج 2، ص 475؛ آخرين اميد جهان، ص 238.. پس صرف ديدار، در روايت منتفى نشده است و علما نيز نفى اصل ديدار را استفاده نكرده‏اند؛ اما از آنجايى كه قطعاً نمى‏توان توقيع را ردّ كرد، بايد تا حدّ امكان به مفاد آن عمل نمود و مدعيان ديدار و مشاهده را - به خصوص در جاهايى كه هيچ قرينه و شاهدى بر اثبات ادعاى آنها وجود ندارد - تكذيب كرد.
به علاوه روايت، مدعى مشاهده را «كذّاب» مى‏داند؛ حال اگر كسى امام را ببيند و به ديگران نگويد، مشمول اين روايت نمى‏باشد و بر اين اساس اصل ديدار، امر ممكنى خواهد بود.
نكته ديگر آنكه بيشتر بزرگان و علمايى كه موفّق به ديدار حضرت شده بودند، آن را براى مردم بازگو نمى‏كردند؛ بلكه اطرافيان و خواص آنان - از روى شواهد و قراينى و يا در زمان‏هاى بعد - متوجّه ديدار آن عالم با امام مى‏شدند. لذا علما، تحت عنوان مدعى مشاهده، قرار نمى‏گيرند و اين توقيع، با داستان ملاقات برخى از بزرگان منافات ندارد.
بديهى است پذيرفتن امكان ديدار امام عصر(عج)، بدين معنا نيست كه هر كس مدعى ديدار شد، مى‏توان او را تصديق كرد. بى‏ترديد، تصديق مطلق، مانند تكذيب مطلق ناروا است. مدعيان دروغ گو و شيّاد بسيارند و ساده‏انديشى در اين باب، بسيار خطرناك است! نمونه‏هاى فراوانى از اين موارد، در عصرحاضر ديده و شنيده شده كه در اينجا مجالى براى ذكر آنها نيست و تنها يك نمونه كافى است كه مشخص شود، خطر تا چه اندازه جدّى است و شيادان در اين باره تا كجا پيش مى‏روند. يكى از مدعيان ارتباط با امام عصر(عج) در زمان حيات امام خمينى(ره) با يكى از مسئولان بلند پايه جمهورى اسلامى تماس گرفته، مى‏گويد: پيغامى از حضرت بقيةاللَّه (عج) براى امام دارم كه بايد حضورى به ايشان عرض كنم. گويا آن مسئول بلند پايه باور كرده بود كه مدّعى راست مى‏گويد. لذا جريان را به اطلاع امام خمينى(ره) مى‏رساند.
امام در پاسخ مى‏فرمايند: به او بگوييد «من كور باطن هستم - اشاره به اينكه بى‏دليل چيزى را نمى‏پذيرم - سه سؤال از وى بكنيد و بگوييد: اگر با ولى‏عصر(عج) ارتباط دارد، ابتدا پاسخ اين سؤال‏ها را بياورد، بعد پيغام آن حضرت را بگويد:
1. من يك چيزى را دوست دارم، آن چيست‏ عكسى منسوب به پيامبر اسلام«ص» كه در اتاق امام(ره) است.؟
2. چيزى را گم كرده‏ام، كجا است‏ امام راحل ديوان شعرى داشتند كه مفقود شده بود.؟
3. ربط حادث به قديم چگونه است؟
امّا مدّعى - يا مدعيان - به جاى پاسخ به پرسش‏هاى امام، نامه‏اى سراسر اهانت به ايشان مى‏نويسند كه چرا از واسطه ولى‏عصر(عج) براى اثبات ادعايش دليل و برهان مى‏خواهد! امام نامه را مى‏فرستند كه در جلسه سران قوا خوانده شود تا...».
در اين داستان چند نكته بسيار آموزنده وجود دارد:
1. هشدار به جوانان، وقتى كه مدّعيان دروغين در صدد اغواى شخصى مانند حضرت امام(ره) باشند، فريب دادن جوانان ساده لوح براى آنان بسيار آسان است.
2. ادعاى ارتباط با امام عصر(عج) آسان است. هر كس مى‏تواند اين ادعا را داشته باشد، مهم اين است كه مدّعى مى‏تواند ادعاى خود را با دليل اثبات كند، يا نمى‏تواند؟ و بالاخره تصديق و تكذيب مدّعى، بايد متّكى بر دليل و برهان باشد.
3. دليلى مى‏تواند ارتباط مدّعى را اثبات كند كه حاكى از ارتباط با عالم غيب باشد؛ لذا امام(ره) سؤال‏هاى خود را به گونه‏اى طراحى كرد كه پاسخ دادن به آنها ممكن نبود (مگر از طريق علم غيب و ارتباط با معصوم) محمد رى شهرى، بركات سرزمين وحى، ص 84 و 85..
با اين حال براى خود امام راحل(ره) مواردى اتفاق افتاده بود كه از آن احتمال مشاهده و ديدار برداشت مى‏شد؛ ولى ايشان آنها را بروز نمى‏داد.
مرحوم حجةالاسلام سيد محمد كوثرى نقل مى‏كند: يك روز من در منزل آية اللَّه فاضل لنكرانى بودم و يكى از فضلاى مشهد نيز آنجا بود. وى به نقل از يكى از دوستانشان گفت: در نجف اشرف در خدمت امام بوديم؛ صحبت از ايران به ميان آمد. من گفتم: اين چه فرمايش‏هايى است كه در مورد بيرون كردن شاه از ايران مى‏فرماييد؟ يك مستأجر را نمى‏شود از خانه بيرون كرد؛ آن وقت شما مى‏خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ امام سكوت كرد؛ من فكر كردم شايد عرض مرا نشنيده‏اند، سخنم را تكرار كردم!! امام برآشفت و فرمود: فلانى چه مى‏گويى؟ مگر حضرت بقية اللَّه(عج) به من (نستجير باللَّه) خلاف مى‏فرمايد؟! شاه بايد برود و شاه از مملكت بيرون رفت. ايشان چنين پيوندى با حضرت بقية اللَّه(عج) داشت‏ پا به پاى آفتاب، ج 5، ص 171..
يكى از علما نقل مى‏كند: «روز 22 بهمن كه امام راحل دستور دادند كه مردم در خيابان‏ها بريزند؛ چون ما حكومت نظامى نداريم. اين جريان را به مرحوم آيةاللَّه طالقانى اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ايشان بودم. آيةاللَّه طالقانى از منزلشان به امام در مدرسه علوى تلفن زد و مدت نيم تا يك ساعت با امام صحبت كرد. برادران بيرون از اتاق بودند، فقط مى‏ديدند كه آيةاللَّه طالقانى، مرتب به امام عرض مى‏كند: آقا! شما ايران نبوديد، اين نظام پليد است! به صغير و كبير ما رحم نمى‏كند؛ شما حكمتان را پس بگيريد! برادران يك وقت متوجّه شدند كه آقاى طالقانى گوشى را زمين گذاشت و به حالت تأثّر در گوشه اتاق نشست. بعد از لحظاتى خدمت ايشان رفتند و با اين تصور كه احياناً امام به ايشان تندى كرده است، گفتند: آقا! شما چرا دخالت مى‏كنيد و از اين قبيل حرف‏ها... و با اصرار از آيةاللَّه طالقانى جريان را سؤال كردند؛ ايشان گفت: هر چه به امام عرض كردم، حرف مرا رد كرد و وقتى ديد من قانع نمى‏شوم، فرمود: آقاى طالقانى شايد اين حكم از طرف امام زمان(عج) باشد. اين را كه از امام شنيدم، دست من لرزيد و با امام خداحافظى كردم؛ زيرا ديگر قادر نبودم سخنى بگويم» برداشت‏هايى از سيره امام خمينى، ج 3، ص 158؛ ميرمعمر، ص 27.. با حضور به موقع مردم در خيابان‏ها و بى‏اعتنايى به حكومت نظامى، توطئه رژيم شكست خورد و انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد. (مهدويت2، رحيم كارگر

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 3 آذر 1393  12:37 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

بسيار علاقه دارم كه به حضور امام و محبوبم مشرّف شوم؛ آيا چله‏ها و ختم‏هايى كه براى مشاهده و ديدار امام زمان(عج) در بعضى از كتاب‏ها نقل شده، درست است و مى‏توان از اين طريق به محضر آن حضرت شتافت. در غير اين صورت از تشرّفات و ديدارهاى كدام افراد صحيح و درست است و مى‏توان به داستان آنها باور داشت؟

ابتدا بايد بدانيم كه وظيفه و تكليف ما در عصر غيبت كبرى، زمينه‏سازى براى ظهور و قيام امام زمان(عج) و آمادگى براى همراهى با او، ترويج و تبليغ آرمان‏هاى والاى امام«ع»، هم سنخى و ارتباط روحى و قلبى با آن حضرت، عمل به دستورات دينى، شناخت خواسته‏هاى او از ما و رفع موانع ظهور است.
دوران ما، عصر انتظار پويا و سازنده است و معناى آن چشم به راه بودن، دعا كردن، صبر و تحمّل داشتن و تقويت ايمان و يقين است. ما از اين طريق مى‏توانيم ارتباط روحى و قلبى عميقى با امام«ع» برقرار سازيم و هميشه و در همه جا، به فكر و ياد او باشيم و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا كنيم. بر اين اساس در كتاب‏هاى معتبر روايى، سفارش و دستورى مبنى بر زيارت و ملاقات با امام زمان(عج) نرسيده است. چنين خواسته‏اى، خارج از وظايف ما و الزامات غيبت كبرى است و حتّى با آن منافات دارد.
آرى اگر درخواست ملاقات با حضرت در عصر غيبت، به جهت بهره‏مندى از وجود او و مورد عنايت خاص او قرار گرفتن است، مطلوب و پسنديده است و چنانچه همراه با اخلاص، ورع، معرفت، تسليم و عشق باشد، عناياتى به انسان خواهد شد و به كمالاتى دست خواهد يافت.

مى‏جويم از كوى شفق آواى ديدار مى‏خواهم او را در دل سيناى ديدار

آئينه اشكم شده پژواك افسوس‏ مى‏ميرم از اين حسرت پيداى ديدار

هر بامداد از ياس‏هاى آسمانى‏ مى‏پرسم از هنگامه زيباى ديدار

مى‏بينمش در خواب شيرين بهارى‏ كى مى‏شود تعبير اين رؤياى ديدار...


اصل امكان تشرّف به خدمت حضرت مهدى(عج)، به نصّ خاصّى ثابت نشده، جز به تواتر اجمالى كه از ادّعاى صالحان و عالمان (داستان‏هاى ديدار)، به دست آمده است؛ آنچه از چله‏ها و ختم‏ها و اذكار در كتاب‏هايى ديده مى‏شود كه اهليّت تأليف ندارند، اصلى ندارد. زيرا بناى اصلى بر غيبت است، نه بر رؤيت؛ البته ديدن ممكن است؛ ولى به شرط اقتضاى مصلحت. آن هم امرش به دست امام(عج) است، نه به خواسته من و شما!! پس نبايد پى اين و آن رفت و درخواست ختم و چله و راه كرد كه هر چه گفته شود، بى‏اصل است! كسانى كه رسيده‏اند، با اين ختم‏ها و چله‏ها نرسيده‏اند ر.ك: محمد جواد خراسانى، مهدى منتظر، ص 95 و 96.!!
ممكن است برخى از روى خلوص، عملى را شروع كرده باشند و مدّتى ادامه داده‏اند و بسيار جديّت كرده‏اند (از روى رجا و اميد)؛ بدون اينكه نظرى به ختم داشته باشند يا آن را چلّه حساب كنند و چون جديّت بسيار كرده‏اند، عاقبت برقِ لطف جستن كرده و شامل حال ايشان شده است. مانند اينكه شخصى، احياناً در شب‏هاى چهارشنبه به مسجد سهله رفته و براى انجام دادن عمل مخصوصى كه در شب چهارشنبه رسيده، در آنجا حاضر شده است؛ به اين اميد كه شايد به ملاقات مشرّف شود، چند مدّتى اين رنج را به خود داده تا اينكه بالاخره نايل شده است و چون او، از اين راه به مقصود رسيده، ديگران نيز به طمع افتاده‏اند!! كم‏كم آن را به صورت چله در آورده‏اند و پس از مدّتى شهرت يافته كه: «هر كس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود، امام خود را خواهد ديد»؛ كم‏كم عمل مجرّب خوانده شده و... در حالى كه اين هيچ موضوعيّت و سندى ندارد. آرى به وسيله عمل و جديّت، با صفاى باطن و نيّت پاك و عمل صالح، مى‏توان به خدمت امام(عج) رسيد؛ به شرط اينكه نظر عليّت به آن نداشته باشد؛ يعنى، اين طور نباشد كه عمل خود را علّت بداند كه در آن تخلّف نخواهد بود؛ زيرا عمل و جديّت مقتضى است، علّت نيست بلكه بايد به قصد رجا باشد و به شرط اينكه اعمالش مطابق دستور شرع و صلاح و تقوايش مورد پسند باشد.

اظهار اشتياق‏
اظهار علاقه و اشتياق به ديدار آن بزرگوار، از نشانه‏هاى دوستان و مواليان آن حضرت است و در خوبى و استجابت آن ترديدى نيست؛ چون در دعاها، اين معنا آمده است و چه خوب سروده‏اند:

قلبى اليك من الأشواق محترق‏ و دمعُ عينى من الآماق مُندفق‏

الشوق يُحرقُنى و الدمعُ يُغرقِنى‏ فهل رأيت غريقاً و هو محتَرقُ‏

ز آتش دل سوزم و در سيل اشكم غوطه‏ور كس غريقى همچو من ديده در آتش شعله‏ور

شوق روى انورت آرد شگفتى‏ها به بار از ظهور طلعتت گردد زمستان‏ها بهار


شوق ديدار يار را شايد نتوان براى همگان يك وظيفه شمرد؛ اين وظيفه عاشقى است؛ اين تكليف سوختگان هجران است. آن كس كه فراق حضرت مهدى(عج) بى‏تابش كرده؛ آن كس كه دورى رخ زيباى يوسف فاطمه«س»، خواب را از چشمانش گرفته و آن كس كه غيبت مولايش راحت و آرامش و آسايش را از او سلب كرده، به چيزى جز ديدار نمى‏انديشد:
«عزيزُ عَلَىّ اَن اَرَى الخلق و لاترى»؛ دعاى ندبه.؛ «بر من دشوار است كه مردم را ببينم اما تو ديده نشوى» ر.ك: مكيال المكارم، ج 2، ص 246؛ وظايف منتظران، ص 29..
مولايمان امير مؤمنان«ع» نيز - با اينكه دو قرن پيش از تولّد امام مهدى(عج) مى‏زيست - اظهار اشتياق به ديدارش داشت؛ چنان كه در حديثى آمده است: امام على«ع» پس از آنكه قسمتى از صفات و نشانه‏هاى او را بيان فرمود و به بيعت با او و اجابت دعوتش، امر كرد؛ فرمود: «آه و به سينه‏اش اشاره كرد و شوق ديدارش را اظهار داشت».
در حديثى ديگر از احمد بن ابراهيم نقل شده كه مى‏گويد: «به جناب ابو جعفر محمد بن عثمان، اشتياقم را به ديدار مولايمان بيان كردم؛ به من فرمود: با وجود اشتياق مايل هستى او را ببينى؟! گفتم: آرى، فرمود: خداوند پاداش شوق تو را عنايت فرمايد و ديدن رويش را به آسانى و عافيت، به تو روزى كند! ابوعبداللَّه! التماس نكن كه او را ببينى؛ زيرا در ايام غيبت، به او اشتياق دارى و درخواست مكن كه با او همنشين گردى كه اين از عزايم الهى است و تسليم بودن به آن بهتر است؛ ولى با زيارت به سوى او توجّه كن...» بحارالانوار، ج 102، ص 97..
بر اين اساس نيك و پسنديده بودن اشتياق به آن حضرت، امر واضح و روشنى است؛ زيرا اين از لوازم محبّت است كه از دوستان جدا نمى‏گردد و عبارت «خداوند پاداش شوق تو را عنايت فرمايد»، اشاره به ثواب ارزنده‏اى است كه بر آن مترتّب مى‏شود.
اينكه در روايت آمده است: «اى ابوعبداللَّه التماس مكن كه او را ببينى...»، منظور ديدن آن حضرت به گونه امامان گذشته است؛ يعنى، هر وقت خواسته باشى، اين امر برايت فراهم باشد. جمله «به او اشتياق دارى...»، در حقيقت، امر به شوق ديدار آن حضرت است و بر فضيلت اشتياق اهلِ اخلاص به ديدار آن حضرت دلالت مى‏كند مكيال المكارم، ج 2، ص 246 و 247.. اين اظهار اشتياق و علاقه، منافاتى با درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان ندارد و درخواست و دعا غير از چله نشينى و ختم گرفتن و... است.
در دعاى عهد از خداوند مى‏خواهيم: «اللّهُم أرنى الطلعة الرَّشيدة و الغُرَّة الحميدة»؛ بحارالانوار، ج 12، ص 111.؛ «بار خدايا! آن طلعت رشيد و آن چهره نازنين را به من بنماى...».
در دعايى ديگر مى‏گوييم: «اللّهم انّى اسئلك اَن تُرينى ولىَّ امرك ظاهراً نافذَ الامَر...»؛ همان، ص 90.؛ «بار خدايا! از تو مسئلت دارم كه ولىّ امرت را به من بنمايانى، در حالى كه فرمانش نافذ باشد...».
البته منظور از اين دعاها و درخواست‏ها، مى‏تواند ديدار و مشاهده آن حضرت در عصر ظهور و اشتياق به همراهى و نصرت او باشد. اين را هم بايد بدانيم كه - به فرض صحّت اين دعاها و حكايات نقل شده در رابطه با ملاقات و مشاهده حضرت - تشرّف به محضر حجّت حقّ و آيت عظماى الهى بر روى زمين، به آسانى و به طور عادى، امكان‏پذير نيست و شرايط دشوار و طاقت فرسايى دارد.
مهم‏ترين شرط، رفع موانع و حجاب‏هايى است كه بين انسان و امام زمانش وجود دارد و او را دلبسته ماديات، شهوات، نفسانيات و... مى‏كند. در داستان تشرّف على بن مهزيار آمده است كه او نوزده بار به عزم زيارت امام مهدى(عج) به سفر حج مشرّف شد؛ ولى توفيقى به دست نياورد؛ تا اينكه در سفر بيستم، لطف الهى شامل حال او گرديد و با اذن و اراده امام توفيق ديدار يافت. وقتى كه قاصد مى‏خواست على بن مهزيار را به محضر امام ببرد، پرسيد: چه مى‏خواهى و دنبال چه مى‏گردى؟! وى جواب داد: من به دنبال امامى هستم كه محجوب و غايب از ديده‏ها است «اريد الامام المحجوب عن العالم»! قاصد گفت: پاسخ اشتباهى دادى؛ چه كسى مى‏گويد كه حضرت محجوب از عالم است؟ بلكه اين اعمال بد شما او را محجوب كرده است «و ما هو المحجوبُ عن العالم و لكن حَجَبه سوءُ اعمالِكم»؛ دلائل الامامة، ص 297. و نمى‏توانيد به محضرش بشتابيد؟
خود على بن مهزيار نقل مى‏كند كه امام زمان(عج) علّت عدم توفيق ديدار را چنين دانسته بود: «لا و لكنّكُم كَثَّرتُم الأموالَ و تَجَبَّرتُم على ضُعفاء المؤمنين و قطّعتم الرّحم الّذى بينكم فاَىُّ عُذر لَكُم؟»؛ «شما اموالتان را زياد كرديد و بر مؤمنان ضعيف كبر و بزرگى نموديد و قطع رحم كرديد؛ پس هيچ عذرى براى شما نيست». مهم‏تر از اين، كسب لياقت و شايستگى در پرتو تهذيب و تزكيه نفس و در نتيجه جلب رضايت و عنايت الهى است. اگر لطف و كرامت آفريدگار شامل حال انسان گردد، پرده‏ها و حجاب‏ها زايل و رخساره ماه محمّدى«ص» نمايان مى‏شود؛ چنان كه ابن طاووس خطاب به فرزندش سيد محمد مى‏نويسد: «اعلم انّ الطريقَ الى امامك مفتوحُ لمن يُريُد اللّه عزّوجل كرامَتَه عليه»؛ كشف المحجّه، ص 168.؛ «راه به سوى امامت گشوده است؛ بر كسانى كه خداوند اراده كرده، آنان را گرامى مى‏دارد».
در داستان تشرّف علامه حلّى به محضر امام زمان(عج) آمده است: «علامه حلّى در شبى از شب‏هاى جمعه تنها به زيارت قبر مولايش ابى عبداللَّه الحسين«ع» مى‏رفت. ايشان بر حيوانى سوار بود و تازيانه‏اى براى راندن آن در دست داشت. اتفاقاً در اثناى راه شخص پياده‏اى در لباس اعراب به او برخورد كرد و با ايشان همراه شد. در بين راه شخص عرب مسئله‏اى را مطرح كرد، علامه حلّى(ره) متوجه شد كه اين مرد عرب، انسانى است عالم و با اطلاع؛ بلكه كم مانند و بى‏نظير، لذا بعضى از مشكلات خود را از ايشان سؤال كرد تا ببيند چه جوابى براى آنها دارد، با كمال تعجب ديد آن مرد حلاّل مشكلات و معضلات و كليد معماها است. باز مسائلى را كه بر خود مشكل ديده بود؛ سؤال نمود و از شخص عرب جواب گرفت و خلاصه متوجّه شد كه اين شخص علامه دهر است. چون ايشان تا به آن وقت كسى را مثل خودش نديده بود و خودش هم كه در آن مسائل متحير بود. بالاخره در اثناء سؤال‏ها، مسئله‏اى مطرح شد، او در آن به خلاف نظر علامه حلّى فتوا داد. ايشان قبول نكرد و گفت: اين فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و دليل و روايتى كه مدرك آن باشد، نداريم. آن جناب فرمود: «دليل اين حكم كه من گفتم حديثى است كه شيخ طوسى در كتاب تهذيب نوشته است».
علامه گفت: چنين حديثى در تهذيب نيست و به ياد ندارم ديده باشم كه شيخ طوسى يا غير او نقل كرده باشند. آن مرد فرمود: «آن نسخه از كتاب تهذيب را كه تو دارى از ابتدايش فلان مقدار صفحه را بشمار، در فلان صفحه و فلان سطر حديث را پيدا مى‏كنى». علامه با خود گفت: شايد اين شخص كه در ركاب من مى‏آيد، مولاى عزيزم حضرت بقيّة اللَّه روحى فداه باشد، لذا براى اينكه واقعيّت امر برايش معلوم شود، پرسيد: آيا ملاقات با حضرت صاحب الزّمان(عج) امكان دارد يا نه؟ در همين حال تازيانه از دست او افتاد و آن شخص خم شد و آن را برداشت و با دست با كفايت خود در دست علامه گذاشت و در جواب پرسش او فرمود: «چطور نمى‏توان او را ديد و حال آنكه الان دست او در دست تو است؟»
همين كه علامه اين كلام را شنيد، بى‏اختيار خود را از روى حيوانى كه بر آن سوار بود، بر پاهاى آن امام مهربان انداخت تا پاى مباركشان را ببوسد و از كثرت شوق بى‏هوش گرديد. وقتى به هوش آمد كسى را نديد و افسرده و ملول گشت. بعد از اين واقعه وقتى به خانه خود بازگشت، كتاب تهذيب خود را ملاحظه كرد و حديث را در همان جايى كه آن بزرگوار فرموده بود، مشاهده نمود. پس در حاشيه كتاب تهذيب خود نوشت: اين حديثى است كه مولايم صاحب الامر(عج) مرا به آن خبر دادند و حضرتش به من فرمودند: «در فلان صفحه و فلان سطر مى‏باشد».
آقا سيّد محمّد، صاحب مفاتيح الاصول فرمود: من آن كتاب را ديدم و در حاشيه آن به خط علامه مضمون اين جريان را مشاهده كردم» قصص العلماء، ص 359؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 61 و... ..

نمونه ديدار كنندگان‏
در رابطه با ديدار عده‏اى از شيعيان با امام زمان(عج) داستان‏هاى زيادى نقل شده كه نمى‏توان به راحتى از آنها چشم پوشيد و آنها را ناديده گرفت؛ به عنوان نمونه: حضرت مهدى(عج) در شهر سامرا، اسماعيل هرقلى را شفا مى‏بخشد و به او خبر مى‏دهد كه به زودى خليفه ستمكار عباسى، به او مبلغ بزرگى خواهد داد و به او هشدار مى‏دهد كه نپذيرد.
آن حضرت، در نجف اشرف، مرد مسلول و گرفتارى را به ديدار خويش مفتخر مى‏سازد و بيمارى سخت را بر طرف مى‏كند و به او خبر مى‏دهد كه به آرزويش خواهد رسيد ر.ك: امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 440..
آن حضرت در تنگناها، به فريادشان مى‏رسد، شرّ دشمنان را از آنان بر طرف مى‏سازد و به آنان از توطئه‏ها، حيله‏ها و نقشه‏هايى كه براى اذيّت و آزارشان مى‏كشند، خبر مى‏دهد. آن گاه به صورت ناگهانى، از برابر ديدگانشان پنهان مى‏گردد تا غيبت او به صورت ناگهانى دليل اين باشد كه او همان مهدى(عج) است نه ديگرى.
در بعضى منابع معتبر، جريان ملاقات عده‏اى از صالحان و عالمان نقل شده كه به اسامى آنان اشاره مى‏شود:
ابراهيم بن ادريس ابو احمد، ابراهيم بن عبده نيشابورى، ابراهيم بن محمد تبريزى، ابراهيم بن مهزيار ابواسحاق اهوازى، احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى، احمد بن حسين بن عبدالملك ازدى، احمد بن عبداللَّه هاشمى، احمد بن هلال ابوجعفر عبرتايى، احمد بن محمدبن مطهّر ابو على، اسماعيل بن على نوبختى ابوسهل، ابو عبداللَّه بن صالح، ابو محمد حسن بن وجناء نصيبى، حكيمه خاتون (دختر امام جواد)، الزهرى، رشيق صاحب المادرانى، ابوالقاسم الروحى، على بن ابراهيم بن مهزيار اهوازى، على بن محمد شمشاطى، غانم ابو سعيد هندى، ابوعمر و عثمان‏سعيد عمرى، محمد بن احمد انصارى، ابو نعيم زيدى، محمد بن اسماعيل بن موسى الكاظم، محمد بن جعفر ابوعباس حميدى، محمدبن حسن بن عبيداللَّه تميمى زيدى، محمد بن صالح بن على بن محمد و... ر.ك: كتاب الغيبة، ص 259، 272، 271، 320 و...؛ كمال الدين، ج 2؛ ارشاد مفيد، ج 2؛ نجم الثاقب، به نقل از: موعود نامه، ص 694 و 695..
جالب‏تر اينكه دانشمند بزرگى چون ابن عربى نيز ادعاى ملاقات و ديدار با امام«ع» را كرده است.
وى مى‏گويد: «براى ولايت محمديه - كه تنها اختصاص به شريعت نازل شده بر (حضرت‏) محمّد«ص» دارد - نشانه خاصى هست... همانا او در زمان ما متولّد شده و من نيز او را ديدم و با او همنشين شدم و نشانه خاتميت را در او ديدم. هيچ ولىّ‏اى بعد از او نيست؛ مگر اينكه به او رجوع مى‏كند، همچنان كه هيچ پيامبرى بعد از محمد«ص» نيست، مگر اينكه به او رجوع كند» ابن عربى، فتوحات مكيه، ج 1، ص 185..
وى در جاى ديگرى از كتاب فتوحات مكيّه مى‏گويد: «اما نشان ولايت محمديه از آنِ مردى از عرب است كه از شريف‏ترين اصل و نسب برخوردار است. او در همين زمان ما موجود است. من در سال 595 ه .ق با او آشنا شدم و نشانه‏اى را كه او دارا است ديدم؛ همان نشانه‏اى كه (حضرت) حقّ آن را از ديد بندگانش پوشيده داشته و براى من در شهر فاس آشكار ساخت و دريافتم كه او خاتم ولايت است...» همان، ج 2، ص 49..
در قرن‏هاى بعد نيز بزرگان، صالحان و علماى وارسته‏اى به محضر امام زمان(عج) مشرّف شده كه ترديدى در بيشتر اين ديدارها و ملاقات‏ها وجود ندارد.
برخى از اين افراد رستگار عبارت‏اند از: ابن طاووس، علامه بحرالعلوم، مقدّس اردبيلى، علامه حلّى، آية اللَّه مرعشى نجفى، آيةاللَّه نمازى شاهرودى، حاج على بغدادى، ابو راجح حمّامى، سيد مهدى قزوينى، آيةاللَّه امين عاملى، ملا هاشم قزوينى، شيخ حسنعلى نخودكى، شيخ مرتضى انصارى، آيةاللَّه بهاءالدينى، شيخ حرّ عاملى، شيخ محمد تقى بافقى و... .
داستان تشرّفات اين بزرگان در منابع معتبر نقل شده و مطالعه شرح حال آنان و نحوه ملاقاتشان با امام زمان(عج)، نشانگر درستى اين ديدارها است؛ به خصوص آنكه بسيارى از اين حكايت‏ها، بعد از وفات آنان نقل شده است و در اكثر موارد اين عنايت و تفضّل خود امام«ع» بوده كه شامل حال آنان گرديده است.
چنان كه خود آن حضرت مى‏فرمايد: «ما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما، به خوبى آگاهيم و چيزى از اخبار شما بر ما پوشيده نمى‏ماند «فانّ نحيط علماً بانبائكم و لا يعزب عنّا شى‏ء من اخباركم»؛ ما از سرپرستى و رسيدگى به كارهاى شما، كوتاهى نورزيده و ياد شما را از صفحه خاطر خويش نزدوده‏ايم كه اگر جز اين بود، امواج سختى‏ها بر شما فرود مى‏آمد و دشمنان كينه توز، شما را ريشه كن مى‏ساختند «انّا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم اللأوّاء». ما پشت سر مؤمنان شايسته كردار، به وسيله نيايش و راز و نيازى كه از فرمانرواى آسمان‏ها و زمين پوشيده نمى‏ماند، آنان را حفاظت و نگه‏دارى مى‏كنيم «لأنّا من وراء حفظهم بالدّعا الّذى لا يحجب عن ملك الأرض و السماء». اگر شيعيان ما - كه خداوند آنان را در فرمان‏بردارى خويش توفيقشان ارزانى دارد - به راستى در راه وفاى به عهدى كه بر دوش دارند، همدل و هماهنگ بودند، هرگز سعادت ديدار ما از آنان به تأخير نمى‏افتاد و سعادت ديدار ما زودتر روزى آنان مى‏گشت «و لو اَنّ اَشياعنا - وفّقهم اللّه لطاعته - على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم... لمّا تأخّر عنهم اليمن بلقائنا»؛ بحارالانوار، ج 53، ص 175 و 177.. (مهدويت2، رحيم كارگر،

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 3 آذر 1393  12:38 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

گر ممكن است چند نمونه از داستان‏ها و حكايات كسانى كه به حضور امام زمان(عج) مشرف شده‏اند برايم بنويسيد.

تشرف آيةاللَّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى‏
آيةاللَّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى (1284 - 1365 قمرى) مرجع بزرگ شيعيان جهان دروس ابتدايى طلبگى را در روستاى «مديسه» از توابع لنجان اصفهان نزد يكى از اهل علم آن ديار آغاز نمود.
پس از گذراندن دوره ابتدايى تصميم گرفت به حوزه اصفهان - كه در آن عصر يكى از حوزه‏هاى مهم شيعه به شمار مى‏رفت - مهاجرت نمايد. براى اين منظور با پدرش سيد محمد به مشورت پرداخت. سيد محمد لحظاتى چند غرق در انديشه شد. آنگاه سر برداشت و در حالى كه اندكى خشمگين به نظر مى‏رسيد، به فرزندش گفت: «اگر به اصفهان بروى، من عهده‏دار هزينه زندگى تو نمى‏شوم».
سيد از گفتار پدر شگفت زده شد و به فكر فرو رفت و به وعده‏هاى الهى در اين كه ضامن روزى بندگان است و سخنان ارزنده امامان بزرگوار در فضيلت علم و دانش انديشيد. اين افكار به او قوت قلب داد و عزمش را براى رفتن به اصفهان جزم‏تر نمود. لذا سر از دامن تفكر برداشت و با حالتى حاكى از اطمينان نفس به پدر گرفت: «اشكالى ندارد، فقط شما اجازه رفتن به من بدهيد، من خود عهده‏دار ديگر امور آن خواهم شد».
گويا اصرار سيد ابوالحسن، بر خشم پدر افزود. لذا براى بار دوم گفت: «فرزندم؛ طلبه مشو. گرسنگى دارد، محروميت به دنبال خواهد داشت، بى‏خانه و كاشانه و آواره خواهى شد. از اينها گذشته با دورى خانواده و خويشاوندانت چه خواهى كرد؟!»
اين حرف‏ها در گوش سيد ابوالحسن فرو نمى‏رفت و او همچنان براى بار دوم از پدر خواست كه به وى اجازه رفتن بدهد...
پس از پافشارى‏هاى زيادى كه سيد ابوالحسن از خود نشان داد، پدر با رفتنش موافقت نمود. درست در آن هنگام بود كه برق شادى در چشمان سيد درخشيد. لبخند شادى بر لبانش نقش بست. دست پدر را بوسيد و از او صميمانه تشكر كرد. لحظه جدايى فرا رسيد. سيد ابوالحسن با دستى خالى بدون اين كه كوله بار و ره توشه‏اى به همراه داشته باشد، به سوى اصفهان حركت كرد.
اما در همان ابتدا، لحظاتى چند خاطرش پريشان شد و افكارى وسوسه‏آميز پى در پى بر او هجوم آورد: با تنهايى، غربت و فقر چه خواهى كرد؟...
ناگهان به ياد امام زمان(عج) افتاد و اشك در چشمانش حلقه زد و با اميدوارى و اطمينان نفس به راه افتاد...
سيد ابوالحسن در اوايل نوجوانى و بلوغ در سن 14 سالگى وارد اصفهان شد و در مدرسه صدر حجره‏اى گرفت و به درس و بحث مشغول شد.
شبى از شب‏هاى زمستان وقتى پدرش براى ديدن فرزند خود به حجره او مى‏آيد، با وضع ناهنجارى مواجه مى‏شود. حجره او را خالى از هرگونه وسايل ابتدايى براى زيستن مى‏بيند: نه فرش و گليم و زيراندازى، و نه چراغى براى روشن كردن حجره.
با سخنانى سرزنش‏آميز به سيد ابوالحسن مى‏گويد: نگفتم طلبه نشو، گرسنگى دارد! محروميت و فقر به دنبال دارد؟! او آن‏قدر در اين زمينه سخن مى‏گويد كه فرزند آزرده خاطر مى‏شود و در همان لحظه كه سخت دگرگون شده بود، به طرف قبله مى‏ايستد و امام زمان(عج) را مورد خطاب قرار مى‏دهد و با چشمانى اشك‏بار و لحنى ملتمسانه مى‏گويد: «آقا عنايتى كنيد تا نگويند شما آقا نداريد!»
لحظاتى چند نمى‏گذرد كه فردى ناشناس درِ مدرسه صدر را به صدا در مى‏آورد. وقتى خادم مدرسه در را باز مى‏كند، فرد ناشناس از او سراغ سيدابوالحسن را مى‏گيرد و خادم سيد ابوالحسن را به كنار درِ مدرسه فرا مى‏خواند.
سيدابوالحسن با سيدى خوش‏سيما روبرو مى‏شود كه پس از دلجويى به او پنج‏قران مى‏دهد و مى‏گويد: «شمعى نيز در طاقچه حجره است، آن را بردار و روشن كن تا نگويند شما آقا نداريد».
شخص ناشناس با اين سخن، سيد ابوالحسن را تنها مى‏گذارد و مى‏رود. سيد به حجره بر مى‏گردد و ماجرا را براى پدر تعريف مى‏كند. سيد محمد نيز مانند پسر، دچار بهت و حيرت مى‏شود و اشك از چشمانش سرازير مى‏گردد و در همان حال فرزند را در آغوش مى‏گيرد و بوسه‏هايى چند بر صورت گلگونش مى‏زند و با قلبى شاد به مديسه باز مى‏گردد توجهات ولى‏عصر(عج) به علما و مراجع، ص 121، به نقل از سيد ابوالحسن اصفهانى؛ شكوه مرجعيت، محمد اصغرى‏نژاد، صص 19 - 22..

عنايت آقا امام زمان(عج) (نماز اول وقت يادت نرود!)
... صداى اذان از راديو ماشين به گوش رسيد، جوانى كه در كنارم نشسته بود بلند شد و به طرف راننده رفت و به او گفت: آقاى راننده! مى‏خواهم نماز بخوانم.
راننده با بى‏تفاوتى و بى‏خيالى گفت: برو بابا حالا كى نماز مى‏خواند! بعدش هم توجهى به اين مطلب نكرد، ولى جوان با جديت گفت:
به تو مى‏گويم نگهدار!
راننده فهميد كه او بسيار جدى است، گفت: اينجا كه جاى نماز خواندن نيست، وسط بيابان، بگذار به يك قهوه‏خانه يا شهرى برسيم، بعد نگه مى‏دارم.
خلاصه بحث بالا گرفت راننده چاره‏اى جز نگه‏داشتن نداشت. بالاخره ماشين را در كنار جاده نگه‏داشت، جوان پياده شد و نمازش را با آرامش و طمأنينه خواند، من هم به تأسى از وى نماز خواندم. پس از نماز وقتى در كنار هم نشستيم و ماشين حركت كرد از او پرسيدم: چه چيز باعث شده كه نمازتان را اول وقت خوانديد؟
گفت: من به امام زمانم، حضرت ولى‏عصر(عج) تعهد داده‏ام كه نماز را اول وقت بخوانم.
تعجب من بيشتر شد، گفتم: چگونه و به خاطر چه چيز تعهد داديد؟
گفت: من قضيه و داستانى دارم كه برايتان بازگو مى‏كنم، من در يكى از كشورهاى اروپايى براى ادامه تحصيلاتم درس مى‏خواندم، چند سالى بود كه آنجا بودم، محل سكونتم در يك بخش كوچك بود و تا شهر كه دانشگاه در آن قرار داشت فاصله زيادى بود كه اكثر اوقات با ماشين اين مسير را طى مى‏كردم. ضمناً در اين بخش، يك اتوبوس بيشتر نبود كه مسافران را به شهر مى‏برد و برمى‏گشت. براى فارغ‏التحصيل شدنم بايد آخرين امتحانم را مى‏دادم، پس از سال‏ها رنج و سختى و تحمل غربت، خلاصه روز موعود فرا رسيد، درس‏هايم را خوب خوانده بودم، آماده بودم براى آخرين امتحان سوار ماشين اتوبوس شدم و پس از چند دقيقه، اتوبوس در حالى كه پر از مسافر بود راه افتاد، من هم كتاب جلويم باز بود و مى‏خواندم، نيمى از راه آمده بوديم كه يكباره اتوبوس خاموش شد، راننده پايين رفت و كاپوت ماشين را بالا زد، مقدارى موتور ماشين را نگاه كرد و دستكارى نمود، آمد استارت زد، ماشين روشن نشد، دوباره و چندين‏بار همين كار را كرد، اما فايده‏اى نداشت، (اين وضعيت) طولانى شد و مسافران آمده بودند كنار جاده نشسته و بچه‏هاى‏شان بازى مى‏كردند و من هم دلم براى امتحان شور مى‏زد و ناراحت بودم، چيزى ديگر به موقع امتحان نمانده بود، وسيله نقليه ديگرى هم از جاده عبور نمى‏كرد كه با او بروم، نمى‏دانستم چه كنم، در اضطراب و نگرانى و نااميدى به سر مى‏بردم، تا شهر هم راه زيادى بود كه نمى‏شد پياده بروم، پيوسته قدم مى‏زدم و به ماشين و جاده نگاه مى‏كردم كه همه تلاش‏هاى چندساله‏ام از بين مى‏رود و خيلى نگران بودم.
يكباره جرقه‏اى در مغزم زد كه ما وقتى در ايران بوديم در سختى‏ها متوسل به امام زمان(عج) مى‏شديم و وقتى كارها به بن بست مى‏رسيد از او كمك و يارى مى‏خواستيم، اين بود كه دلم شكست و اشكم جارى شد، با خود گفتم: يا بقية اللَّه! اگر امروز كمكم كنى تا به مقصدم برسم، قول مى‏دهم و متعهد مى‏شوم كه تا آخر عمر نمازم را هميشه سر وقت بخوانم.
پس از چند دقيقه آقايى از آن دورها آمد و رو كرد به راننده و گفت: چه شده؟ (با زبان خود آنها حرف مى‏زد). راننده گفت: نمى‏دانم هر كار مى‏كنم روشن نمى‏شود. مقدارى ماشين را دست‏كارى كرد و كاپوت را بست و گفت: برو استارت بزن!
چند استارت كه زد ماشين روشن شد، همه خوشحال شدند و سوار ماشين گشتند و من اميدى در دلم زد و اميدوار شدم، همين كه اتوبوس مى‏خواست راه بيفتد، ديدم همان آقا بالا آمد و مرا به اسم صدا زد و گفت: «تعهدى كه به ما دادى يادت نرود، نماز اول وقت!» و بعد پياده شد و رفت و من او را نديدم. فهميدم كه حضرت بقية اللَّه امام عصر(عج) بوده، همين‏طور اشك مى‏ريختم كه چقدر من در غفلت بودم. اين بود سرگذشت نماز اول وقت من‏ نماز و عبادت امام زمان(عج)، عباس عزيزى، ص 85..

تشرف سيد مهدى بحرالعلوم‏
محدث نورى مى‏نويسد: «حديث كرد مرا عالم فاضل صالح با ورع در دين ميرزا حسين لاهيجى كه مجاور روضه مقدسه امام على«ع» و از صالحان با تقوا و مورد وثوق و ثابت قدم نزد علما است اين كه نقل كرد براى من عالم صفى مولى زين العابدين سلماسى كه سيد جليل بحرالعلوم روزى وارد حرم اميرالمؤمنين«ع» شد و ناگهان شروع به قرائت اين ابيات نمود:

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن‏ به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن‏


از او سؤال كردند كه براى چه اين اشعار را خواندى؟ فرمود: چون وارد حرم مطهر شد حضرت حجت(عج) را مشاهده كردم كه در بالاى سر نشسته و با صداى بلند مشغول قرائت قرآن است، چون صداى او را شنيدم اين شعر را قرائت كردم...» جنة المأوى مطبوع با بحارالانوار، ج 53، ص 302؛ النجم الثاقب، ص 79.. (مهدويت2، رحيم كارگر

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 3 آذر 1393  12:39 PM
تشکرات از این پست
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:سئوالات مهدوی

پرسش: برای یک شخص یا یک فرد مؤمن چگونه ممکن است که حضرت مهدی (عج) را ببیند یا با او صحبت کند؟ چقدر دشوار است؟ (مراد این است آیا این کار مشکل است و اگر مشکل است دشوار بودن آن چقدر است؟)

پاسخ:

دیدار و ملاقات با حضرت مهدی)عج) امری است ممکن و بارها اتفاق افتاده است. افراد نسبتاً زیادی از مؤمنین و ارادتمندان واقعی آن حضرت شرفیاب محضر مبارکشان شده اند.

آنچه که مهم است شناخت آن حضرت است البته دیدن و شناختن حضرت مهدی (عج) چندان هم مشکل نیست و تنها کافی است که انسان قلب خود را از غیر خدا، پاک نماید و محبت خداوند را بطور کامل در دل خود جای دهد، مواظب اعمال و رفتار خود باشد، اعضاء و جوارح خود را از حرام باز دارد، محبت واقعی آنحضرت را در دل خود جای دهد، به معنی واقعی عاشق آن حضرت شود؛ آنگاه این امکان وجود دارد که به ملاقات حضرت (عج) نائل شود. همانطور که از آغاز غیبت صغری تاکنون صدها نفر از عاشقان واقعی آن حضرت به محضرش شرفیاب شده اند. مهم این است که انسان زمانی که به محضر حضرت مشرف می شود با لبخند رضایت حضرت روبرو باشد و بتواند از وجود نورانی وی بهره مند شود. البته به مقتضای بعضی روایات از جمله توقیع مبارک امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) به علی بن محمد سمری که فرموده: “هر کس قبل از خروج سفیانی و صحیحه آسمانی ادعای مشاهده کند دروغگو و افتراء زننده است[i]” باید توجه داشته باشیم که ادعای هر کس را نباید پذیرفت بلکه باید او را تکذیب کنیم و مقصود حضرت (عج) هم از این جمله جلوگیری از مدعیان دروغین است.

[i]بحارالأنوار ج 52 ص 152 باب 23.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 8 آذر 1393  12:12 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها