0

والدین و فرزندان

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

یاس سفید


  یاس سفیداز سن ۱۲ سالگی به بعد، هر سال در روز تولدم، از طرف شخص ناشناسی، یك شاخه یاس سفید برایم به خانه فرستاده می شد. روی گل یادداشتی نبود و تماس با گل فروش هم فایده نداشت، چون او هم فرستنده را نمی شناخت.
چندسال كه گذشت، دیگر سعی نكردم فرستنده گل را بشناسم، فقط با زیبایی و عطر سرمست كننده آن یك شاخه گل سفید و جادویی و بی نقص كه درچین های كاغذ نرم و نازك صورتی آرمیده بود، شاد می شدم و عالمی داشتم.
بسیاری از لحظات پرآشوب دوران بلوغ من، با خیال شگفت انگیز و هیجان آور شناختن كسی كه این قدر برایش عزیز بودم كه «هرگز» روز تولدم را فراموش نمی كرد و آن قدر هم خوب و نازنین بود كه كوچك ترین توقعی از من نداشت، پر از شادمانی و امید می شد.
در آن دوران، از تصور این كه كسی مرا دوست دارد و منتظر است تا من بزرگ تر شوم و خود را به من بشناساند و بعد زندگی سعادتمندانه ای را با هم شروع كنیم، دلم از شادی لبریز می شد. در برابر این محبت زیبا و خالصانه، حرف های سطحی دیگران در نظرم جلوه ای نداشت.
مادر از این هدیه عجیب خبر داشت، چون اغلب، خیال پردازی هایم را گوش می داد و گاهی هم كمكم می كرد تا به قصه هایم شاخ و برگ بیشتری بدهم. از من می پرسید شاید به كسی محبت خاصی كرده ام و خودم یادم نیست و او به این ترتیب از من قدردانی می كند. شاید همسایه مان بوده كه همیشه دستش پر از كیسه های خرید بود و تازه باید كودكش را هم راه می برد و من هر وقت كه او را می دیدم، كمكش می كردم. شاید هم فرستنده مرموز آن گل ها، پیرمرد آن طرف خیابان بود كه زمستان ها، غالباً بسته های پستی را برایش می بردم تا مجبور نشود از خیابان یخ زده برای رسیدن به صندوق پستی عبور كند و خود را به خطر بیندازد.
مادرم سعی می كرد قوه تخیل مرا درباره یاس سفید تقویت كند. او می خواست كه بچه هایش خوش خلق و مهربان باشند و احساس كنند كه همه، آنها را دوست دارند و فقط مادر نیست كه دوست شان دارد.
وقتی ۱۷ ساله بودم، پسری دلم را شكست. آن شب تا صبح گریه كردم. صبح وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم مادر با خطی خوانا روی آیینه اتاقم نوشته «تردید نداشته باش كه وقتی نیمه خدایان می روند، خدایان از راه می رسند.»
آن كسی كه گل ها را برایم می فرستاد، به قدری مهربان بود كه این جور اشتباهاتم را می بخشید و باز گل ها را می فرستاد. مادرم دیگر غیر از این جمله زیبای امرسون، در این باره با من حرفی نزد، ولی واقعاً حالم هر روز بهتر شد. روزی كه جمله را از روی آیینه پاك كردم، مادر مطمئن شد كه همه چیز رو به راه است.
بعضی زخم ها هم بود كه مادر نمی توانست آنها را شفا بدهد؛ یكی فوت ناگهانی پدر، آن هم درست یك ماه قبل از فارغ التحصیل شدن من از دبیرستان. واقعاً از این كه پدرم زنده نبود تا شاهد یكی از مهم ترین اتفاقات زندگی من باشد، زجر می كشیدم و ابداً دلم نمی خواست در جشن فارغ التحصیلی شركت كنم. حتی تصمیم گرفته بودم به جای ادامه تحصیل در كالج كه مستلزم آن بود كه به شهر دیگری بروم، در خانه بمانم، چون به این ترتیب، احساس امنیت بیشتری می كردم.
مادرم با آن كه خود سخت عزادار بود، ابداً دلش نمی خواست از من بشنود كه نمی خواهم در هیچ یك از برنامه ها و مراسم مدرسه شركت كنم. یادم هست كه روز قبل از فوت پدر، با چه شوق و ذوقی رفتیم و یك لباس بسیار قشنگ سفید و آبی را برای شركت در جشن مدرسه تهیه كردیم. وقتی پدر مرد، آن لباس را به كلی فراموش كردم.
اما مادر چیزی را فراموش نمی كرد. او لباس را حاضر و آماده روی كاناپه اتاق نشیمن گذاشته بود تامن بپوشم و به جشن مدرسه بروم. شاید لباس جدید برای من جاذبه ای نداشت، ولی مادر برایش خیلی مهم بود كه ما بچه ها درباره خود احساس خوبی داشته باشیم. او همیشه ما را از احساس اسرارآمیزی لبریز می كرد و به ما این توانایی را می داد كه حتی در زشتی ها، زیبایی و شكوه را كشف كنیم. مادر همیشه دوست داشت فرزندانش را مثل یاس سفید ببیند: «دوست داشتنی، قوی، كامل و با هاله ای از راز و شاید كمی ابهام.»
۲۲ ساله بودم كه مادر از دنیا رفت. ۱۰ روز بعد ازدواج كردم. آن سال، نخستین سالی بود كه در سالروز تولدم، دیگر پستچی یاس سفید برایم نیاورد!؟    
  روزنامه ایران
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 23 بهمن 1389  10:51 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

یافتن راهی در ارتباط با کودکان جوان


  یافتن راهی در ارتباط با کودکان جوانایجاد قوانین و محدودیت‌هائی برای خانواده به‌خصوص زمانی‌که کودکان خیلی کوچک هستند، بسیار مهم می‌باشد. روند ایجاد و درک قوانین بسیار زود آغاز می‌شود.
کودکان می‌آموزند کدام قوانین واقعاً مهم هستند و کدامیک را می‌توان با آزمودن محدودیت‌ها شکست نیاز است خانواده قوانینی را بنیانگذاری کند که امنیت کودکان را تأمین نماید امنیت همیشه مهم است. کودکان بسیار جوان نیاز به کمک برای درک قوانینی دارند که آنها را ایمن می‌سازد. این مسئولیت خانواده است که چیزهای مضر را از آنها دور سازد.
در همه حال مراقب کودکان کوچک باشید. کودکان بزرگتر نیاز به یادآوری در مورد آنچه ایمن است، دارند. مثلاً نیاز به بنیانگذاری و اجراء قوانینی در مورد محل بازی، هم بازی و نوع بازی این کودکان می‌باشد. نیاز است خانواده در مورد مسائلی که برایش مهم است ارزش‌هائی که بدان‌ها اعتقاد دارد و باورهائی که عزیز می‌دارد، بیندیشد.
اینها قوانین و محدودیت‌هائی هستند که باید خیلی زود پایه‌گذاری شده و پایدار و ماندگار باشند. مثلاً:
- قوانینی در مورد چگونگی رفتار مردم با یکدیگر: مهربان بوده و احترام‌آمیز رفتار کنید.
- قوانینی در مورد توجه و مراقبت از متعلقات افراد دیگر: به متعلقات دیگران احترام بگذارید.
- قوانینی در مورد نشان دادن توجه به افراد دیگر: از سخنان و رفتار مهربانانه استفاده کنید. هنگامی‌که قوانین روشن و واضحی به بچه‌های کوچک ارائه گردد. آنها این قوانین را درک می‌کنند. با انجام قوانین و نه فقط بیانشان آنها را به بچه‌ها نشان دهید، قاطع و در عین حال مهربان باشید. با دقت ورق زدن کتاب و اهمیت مراقبت از کتاب را به او بیاموزید. به او محل وسایل را نشان دهید. با گذاردن وسایل در محل نگهداریشان و اهمیت نظم و پاکیزگی را به آنها بفهمانید. قواین را براساس آنچه در خانواده مهم است پایه‌گذاری نمائید.
قوانین و محدودیت‌ها باید کاملاً روشن بوده و درک گردند. نباید تعداد آنها زیاد باشد فقط باید قوانینی طرح گردند که خیلی برای خانواده مهم می‌باشند. اگر تعداد قوانین زیاد باشد، تعداد زیادی از آنها نقض شده و کودک در شناخت قوانین واقعی دچار سردرگمی می‌گردد. در مورد قوانین واقعی نباید بحث و مذاکره شود، به‌عبارت دیگر نباید در مورد آنها چانه زد. اینها قواننی هستند که به امنیت، ارزش‌ها و باورها ارتباط داشته و واقعاً برای خانواده مهم می‌باشند. داشتن تداوم در این قوانین آسان بوده و موجب تقویت خود آنها می‌شود.
کودکان کوچک نیاز به کمک بیشتری در درک قوانین و محدودیت‌ها دارند. ممکن است به‌نظر برسد که قوانین خانوادگی در چالش قرار دارند. کودکان پیش‌دبستانی در هر ساعت به‌طور متوسط با سه و نیم تضاد و رویاروئی با قوانین مواج می‌گردند در حالی‌که این رقم دریچه‌های ۱۶ ساله یک درگیری در هر سه روز است. یادگیری در مورد قوانین خانوادگی و محدودیت‌ها طریقی است که خانواده با آن به کودک کمک می‌کند تا آنچه را که باید در ورد جهان بیاموزد.
● انجام کار کمتر برای سپردن زمان بیشتر با کودکان
کودکان از طریق مثال و بازی آموزش می‌بینند. یک پدر یا مادر با نگرش مثبت به مسئولیت‌های خانه می‌تواند موجب گردد که فرزندانش نیز همان گرایش‌های مثبت را دارا باشند. به خاطر داشته باشید که ”نگرش‌ها“ درک شده و درونی می‌گردند“ آنها ”آموزش“ داده نمی‌شوند. این مسئولیت‌ها چگونه آموزش داده می‌شوند؟ کودکان، درست مانند بزرگسالان با داشتن انگیزه بهتر کار می‌کنند. چه انگیزه‌هائی در کودکان ایجاد حرکت می‌کند؟ آن انگیزه‌هائی که موجب شرکت پدر و مادرها در دادن حق انتخاب به فرزندان و شرکت دادن آنها در فعالیت‌ها می‌گردد. مثلاً:
- وقتی ظرف‌ها نشسته شود ما می‌توانیم کلوچه بپزیم.
- وقتی اسباب‌بازی‌ها جمع شود و برای خواب آماده شوی من برایت یک داستان می‌خوانم.
- وقتی مشقت تمام شود می‌توانی به کوچه رفته و بازی کنی. توجه به این نکته مهم است که ایجاد انگیزه با دادن رشوه یکی و یا اشتباه نشود. در مثال‌های داده شده به کلمه ”وقتی“ توجه کنید. در رشوه کلمه ”اگر“ به‌کار می‌رود ”اگر ظرف‌ها شسته شود“ روش دیگر برای یاد دادن به کودکان این است که کار را به‌صورت تفریحی و شاد درآوریم شاید مثال‌های زیر برای استفاده شما جالب باشند.
▪ چیدن میز
یک میز چیده شده یا ماکت‌های کاغذی (کاردستی) برای بچه‌ها بسازید. این کار موجب می‌شود که آنها نمونه‌ای در هنگام چیدن میز داشته باشند و در نتیجه شما کارگرانی با اشتیاق بیشتر خواهید داشت که موفقیت آنها در انجام این کار تضمین شده است.
▪ جمع‌آوری وسایل
یک عروسک خیمه‌شب‌بازی با جوراب و یک پاکت درست کنید و هنگامی‌که فرزندتان در حال جمع‌آوری اسباب‌بازی‌ها است به او بگوئید که به عروسک بگوید چه کند. عناوینی با توجه به مسئولیت‌های کودکانتان به آنها بدهید مثلاً جک پرش‌کننده که در هنگام زنگ زدن می‌پرد تا در را باز کند و یا به تلفن جواب می‌دهد و ... وقتی اتاقی دارد که با انبوه اسباب‌بازی‌ها به‌هم ریخته شده است و یا حیاطی که باید وسایل از آن جمع‌آوری گردد یک بازی جمع‌آوری وسایل را ترتیب بدهید. مثلاً همه کودکان را صدا کرده و از هر یک بخواهید هر یک ۵ یا ۱۰ چیز (و یا بیشتر) را در سر جایش بگذارد. در طی این بازی کودکان شروع و پایان کار خود را می‌بینند و هر کس سهم خود را ایفاء می‌نماید.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 23 بهمن 1389  10:52 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید "کر" باشد و زن "لال".


  یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید "کر" باشد و زن "لال".برخی از تحقیقات تجربی نشان داده اند که کودک ها از همان آغاز تولد آماده برای احساس لذات بدنی هستند. بسیاری از کودک ها تظاهرات و فعالیت های جنسی ای دارند که در آغاز کار دارای صورت تقلیدی، و در مواردی ناشی از بدآموزی ها، اغواء و اغفال است و چون اغلب والدین چنان فرض و تصوری را درباره کودک خردسال ندارند از آن غافل می مانند و روزی از آن سر در می آورند که دیگر دیر شده است. بررسی های تجربی نشان داده اند که تمایل جنسی در کودک ها با آن چه که در جوان ها است کاملاً متفاوت می باشد. اعتقاد پاره ای از صاحب نظرها این است که کودک ها رقتارهایی دارند که ممکن است به حساب نوعی تجلیات جنسی در آیند و حتی عده ای از روان شناس ها ذکر آن را به نام رفتار جنسی موهن به حساب می آورند. بررسی ها در زمینه ی سیر حیات جنسی در کودک ها نشان می دهد که آن ها در هر مرحله ای از زندگی حالت ویژه و وضعی مخصوص دارند. در سنین ۳ تا ۴ سالگی زندگی جنسی کودک تا حدودی قابل فهم و مشاهده است و به اشکال مختلف خود را نشان می دهد، از قبیل اصرار به محرمانه داشتن بدن خود و از این که دیگران او را عریان ببینند احساس شرم می کند و البته برای والدین هم ضروری است این حالات را در او تقویت کنند تا به بی پروایی جنسی نکشد. در سنین ۵ تا ۶ سالگی هورمون های جنسی رشد ضعیفی دارند، در حالی که فعالیت دیگر غدد بیشتر است. روانکاوها دوران ۷ تا ۱۲ سالگی را دوران اختفای جنسی نام گذارده اند و می گویند بیشتر اوقات کودک ها صرف کشف و بررسی در پدیده های دنیای ویژه ی خود و دیگران می شود. در سیر جنسی کودک ها دو مرحله ی اساسی دیده می شود: یکی مرحله ی خود دوستی که تقریباً سراسر دوران کودکی او را در بر می گیرد و دیگری مرحله ی دگردوستی که کمی قبل از آغاز نوجوانی آغاز شده و هم چنان ادامه پیدا می کند. حالات و تمایلات این مراحل در قالب بازی خود را متجلی می سازند. بنا به اظهار روانکاوها اصولاً اگر کودک ها را به حال خود واگذار کنیم بسیاری از آن ها تن به بازی های جنسی می دهند و آن چنان به آن سرگرم می شوند که گویی کار دیگری ندارند. پسرها معمولاً به آن دسته از بازی های جنسی می پردازند که مبنای خشونت و عصبیت آن ها را در آینده فراهم می سازد، در حالی که مسئله در رابطه با دختران از لطافت بیشتری برخوردار است و علاقه ی ملایم آن ها به این امر به گونه ای قابل بررسی است. شکوفایی این رفتار و شکل یافتن این گرایش بعدها در پسرها به صورت تعدی و در دختران به صورت تسلیم است. آن ها در مواردی که محل خلوتی پیدا کنند می کوشند با یکدیگر بازی های نامناسبی داشته باشند، همدیگر را پیدا کنند و ببینند و حتی با تقلید از بزرگ سالان به داشتن روابط بپردازند، که این امر سبب لغزش های بعدی است. از آن جا که مسائل جنسی و آموزش آن به کودک ها یکی از مهم ترین موارد در تربیت کودک ها است، کیفیت و نحوه ی آموزش آن نیز به همان صورت از ظرافت خاصی برخوردار است. والدین محترم باید از قبل آمادگی و آگاهی داشته باشند که کودک های خردسال وقتی از روی کنجکاوی سوالاتی را درباره ی موضوعات مختلف از جمله مسائل مربوط به امور جنسی از آن ها می پرسند، متناسب با سن و درک، به خواسته هایش پاسخ دهند و با پاسخ های انحرافی و غیر علمی و یا با مقاومت و مخالفت با آن ها، ذهن آن ها را منحرف ننمایند و منشای انحراف بعدی را در آن ها به وجود نیاورند. کودک ها ممکن است درباره ی اندام های تناسلی و یا نحوه ی به دنیا آمدن خودشان سوال کنند. والدین ضمن استقبال از این گونه سوالات، باید پاسخ در خور فهم آن ها را با کلمات و جملات رسا و ساده بدهند. مثلاً بگویند اندام های تناسلی همانند یکی از اندام های بدن است، مثل دست و پا و گوش و چشم و ... همان طور که از عواقب خطر فرو بردن جسم نوک تیز به داخل گوش و چشم، فرزندها را آگاه می کنیم بازی با آلت تناسلی را نیز گوشزد کنیم؛ زیرا که آلت برای خروج ادرار است. اگر کودک ها با این پاسخ ها قانع نشدند و کنجکاوی بیشتری در این مورد از خود نشان دادند، به طریق مقتضی پاسخ دقیق را به زمان دیگری که آن ها بزرگ خواهند شد و اطلاعات بیشتری را به دست خواهند آورد، موکول نمایید. در سنین دوره ی دبستانی با توجه به رفتارهای جنسی که کودک ها در این دوره از خود نشان می دهند، نقش والدین و مسئولین مدرسه برجسته و خطیر می شود. کودک ها در سنین دبستانی با دوستان خود درباره ی امور جنسی صحبت می کنند. در این دوره، کنجکاوی ها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. کودک ها در این دوره با گروه های هم سن و هم جنس و جنس مخالف بنا به اقتضای سنی، در مدرسه، محله و در خانواده بازی های متفاوتی انجام می دهند و در این مرحله رفتارهای جنسی خاصی نیز از خود نشان می دهند که همه به گونه ای از این نوع رفتارها آگاهی داریم. با توجه به این که رفتارهای جنسی در این دوره با دوره ی پیشین متفاوت است و عملکرد جنسی این دوره به ارتباط جسمی مبدل می شود، شاهد انحرافات جنسی و خصوصاً سوء استفاده جنسی از آن ها هستیم. برای پیشگیری از این امر پیشنهاد می گردد:
۱) والدین و معلمان در منزل و مدرسه رفتارهای فرزندها و دانش آموزها را دقیقاً کنترل و نظارت نمایند.
۲) با ایجاد فرصت برای فرزندها و دانش آموزها زمینه ی لازم برای بحث درباره ی امور جنسی را فراهم نمایند تا با ارایه ی اطلاعات دقیق آن ها را در پیشگیری از انحراف و مشکلات جنسی یاری دهند و مهارت «نه گفتن» را به آن ها در مقابل درخواست های نامعقول آموزش دهند.
۳) اطلاعات و مهارت آن ها را درباره ی دانسته ها و شنیده های قبلی درباره ی مسائل جنسی افزایش دهند تا بتوانند درباره ی پذیرفتن یا رد کردن مطالب شنیده خود به درستی قضاوت کنند و تصمیم مناسب و درستی در این باره اتخاذ نمایید.     سروانتس عبدالوهاب گلشاهی، کارشناسی ارشد
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 23 بهمن 1389  10:53 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

یک وظیفه سخت


  یک وظیفه سختدر آغاز زندگی مشترک و پذیرش مسوولیت هدایت کانون مقدس خانواده، صلاحیت و کفایت همسری و لیاقت و قابلیت پدر و مادر بودن، باید به طور همزمان توسط داوطلبان ازدواج و مشاوران ایشان مورد توجه قرار گیرد. به سخن دیگر زوج های جوان قبل از آنکه به فرزندآوری بیندیشند، باید از احراز قابلیت ها و شایستگی های مقام و منزلت ارجمند پدری و مادری اطمینان حاصل کنند. چرا که فرزندآوری و فرزندپروری مستلزم مسوولیت ها و رسالت های مهم و حیاتی است.
در این مقاله ، رابطه میان پسرها و پدرها در چارچوب وظایف و مسوولیت های پدران خانواده مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.
تردیدی نیست که مسوولیت عمده و اساسی تربیت فرزند در مراحل اولیه رشد و تحول کودک، به ویژه در دوره زندگی جنینی، شیرخوارگی و پیش دبستانی بر عهده مادر است، اما مادر زمانی می تواند از عهده این امر مهم به نیکی و درستی برآید که خود از آرامش روانی و امنیت خاطر برخوردار باشد تا به دور از هر گونه اضطراب و دغدغه ، با بهره مندی از دلگرمی، همدلی، همراهی و حمایت مشوقانه و سنگربانی متعهدانه همسر (پدر)، ترسیم گر مسیر سعادت فرزند گردد.
در این رهگذر مادرباید با همفکری و تشریک مساعی پدر، زمینه ای فراهم کند که کانون پربرکت خانواده، همواره مطلوب ترین بستر رشد متعادل و تحول متعالی شخصیت فرزند باشد و کودکان، زیباترین و خوشایندترین تجارب زندگی با الگوهای بزرگسال را کسب نمایند. در اکتساب تجارب زندگی اجتماعی، بالطبع حضور فعال و پرنشاط مادر و پدر در تعامل و ارتباط متقابل و پیوند عاطفی و اجتماعی با فرزندان دختر و پسر، امری کاملا ضروری است.
میزان قدرت سازش یافتگی کودکانی که برای حضور در کلاس های پایه اول، خانه را به قصد مدرسه ترک می کنند، به طور قابل ملاحظه ای به کمیت و کیفیت تجارب زندگی ایشان با الگوهای بزرگسال در کانون خانواده بستگی دارد.
آن دسته از کودکانی که با نگرشی کاملا مثبت و خوشایند نسبت به شخصیت الگوهای بزرگسال مثل پدر و مادر، عمه و خاله، عمو و دایی، مادربزرگ و پدربزرگ پای به عرصه مدرسه می گذارند، در برقراری ارتباط با معلم کلاس و آموزش پذیری بسیار موفق هستند، و بر عکس کودکانی که با کوله باری از تجارب ناخوشایند از زندگی با الگوهای بزرگسال، تعارض ها، کشاکش ها و ستیزها بین والدین، تحمل تحقیرها، سرزنش ها و تنبیه ها وارد مدرسه می شوند، همواره با شک و تردید به شخصیت معلم می نگرند و در برقراری ارتباط مفید و موثر و متقابل با او و سازش یافتگی اجتماعی، با مشکل قابل ملاحظه مواجه می شوند.
فی المثل اگر پسربچه نوآموزی که به تازگی راهی مدرسه و کلاس درس شده، خاطرات تلخی از کلام و رفتار پدر در موقعیت های گوناگون زندگی اجتماعی و در کانون خانه داشته باشد، با این تصور که احتمالا همه مردان این گونه اند، نسبت به شخصیت آقا معلم می اندیشد و به سادگی نمی تواند از صمیم قلب، همانند بسیاری از همسالان خود، با او ارتباط برقرار کند و برقراری چنین ارتباطی گاه ماه ها به طول می انجامد. بدیهی است که در اینجا، این آقا معلم فهیم، بصیر و متعهد است که می بایست با رفتار صمیمانه، صبورانه و مهربانانه و پایداری و ثبات در این شیوه و منش و با حسن اخلاق و پاسخ های مثبت و حسنه در برابر واکنش ها و رفتارهای نامطلوب شاگرد زمینه ای فراهم آورد که کودک باور و بازخورد تازه و درستی نسبت به شخصیت الگوهای بزرگسال در اجتماع پیدا کند و تجربه نو و خوشایندی از ارتباط اجتماعی با الگوهای بزرگسال مرد حاصل نماید.
متاسفانه در جامعه ما به لحاظ برخی کاستی ها و نارسایی ها و ضعف در بینش و وجود پندارهای نادرست فرهنگی، اغلب پسربچه ها تا پایان سنین دبستانی (حدود ۱۲- ۱۱ سالگی)، آنگونه که بایسته و شایسته است نمی توانند با الگوهای بزرگسال مرد در اجتماع ارزشمندی همچون کلاس و محیط مدرسه در تعامل و ارتباط متقابل باشند.
به همین دلیل است که پسرها تا قبل از شروع سن مدرسه و در کانون خانواده، با جنس زن حشر و نشر دارند و در دوران دبستان نیز غالبا با خانم معلم ها در تماس و ارتباط متقابل قرار می گیرند و کمتر فرصت کسب تجارب جامع و موثر با پدر و الگوهای بزرگسال مرد در خارج خانه پیدا می کنند. در حالی که پسر بچه ها نیاز دارند با الگوهای بزرگسال همجنس خود بیشتر آشنا شوند و در همانند سازی با الگوهای مطلوب مردان مهربان، صبور، مقاوم و مقتدر موفق گردند.
پسر بچه ها دوست دارند که در خانه و مدرسه، از نزدیک با ویژگی های اخلاقی و رفتاری، آرمان ها و اندیشه ها، هدف ها و برنامه های پدران و معلمان و مربیان مرد بیشتر آشنا شوند.
نوجوانان پسر دوست دارند و نیازمند هستند که اوقاتی از ساعات روز و شب خود را در حریم حمایتی و هدایتی پدر محبوب، منطقی، استوار و مقتدر سپری کنند.
برای نوجوانان پسر، برقراری ارتباط مفید، موثر و متقابل با الگوهای محبوب و مطلوب مرد، فوق العاده مغتنم و ارزشمند است.
کودکان و نوجوانان که بیش از دیگران دارای ارتباط صمیمی و خوشایند کلامی با «پدر» هستند و از مصاحبت و همنشینی، همراهی و همزبانی و همدلی با پدر لذت می برند، از بیشترین مصونیت روانی و فرهنگی برخوردار هستند و در دوران جوانی، با بالاترین احساس خود ارزشمندی، اعتماد به نفس و صلابت شخصیت همراه می شوند.
لیکن آن دسته از کودکان و نوجوانان پسر که از کمترین ارتباط خوشایند کلامی با پدر محروم هستند و در برابر وجود «پدر» فاقد اختیار و آزادی و قدرت بیان و اظهار مکنونات قلبی و برقراری پیوند کلامی و عاطفی بوده، پیوسته توسط پدر مورد کم توجهی و بی مهری قرار می گیرند. جرات سوال و جواب نیز نمی یابند و با دنیایی از ناآرامی درون، پریشانی خاطر، عقده های روانی و اندیشه و احساسی نه چندان مطلوب نسبت به رفتارهای پدر در تامین نیازهای فطری آنان، پای به دوره جوانی می گذارند، بیش از دیگر همسالان خود، وجودشان مستعد انواع آسیب پذیری های روانی، فکری، اجتماعی و سیاسی خواهد بود.
اینکه گاهی مشاهده می کنیم جوانی به رغم تعلق به یک خانواده متشخص، متدین و متعهد به نظام، پدری فعال و دارای حسن شهرت مذهبی، سیاسی و اجتماعی، اعم از روحانی و غیرروحانی دچار آسیب پذیری های اجتماعی و سیاسی می شود یا انحراف اخلاقی آشکار پیدا می کند، می بایست پیش از هر چیز ریشه آن را در کمبود محبت و فقر پیوندهای عاطفی و ارتباطات خوشایند و پرجاذبه کلامی بین پدر و فرزند در دوران کودکی و نوجوانی جست وجو کرد.
پر واضح است که مشاهیر جامعه و افراد متشخصی که در اداره امور جامعه سهم بیشتری دارند، در این ارتباط مسوولیت مضاعفی دارند. ایشان به رغم مشغله های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می بایست لحظه ای از پیوندهای عاطفی- منطقی با فرزندان خویش به طور عام و با پسران خود به طور خاص غفلت نکنند. اینان باید برای بچه های خود پدری مهربان، گشاده رو و صبور باشند و همواره فرزندان خود را با کلام جاذب و شیرین و پیوندهای عاطفی و روانی، مورد تکریم و تشویق قرار دهند و نیازهای عاطفی و روانی و فطری آنها را به شایسته ترین وجه تامین کنند.
● نیاز به رابطه صمیمی
پدران فهیم و بصیر و مهربان و دلسوز نیک می دانند که فرزندان ایشان به ویژه آقا پسرهایشان که بیشتر از دخترها در معرض تقاضاهای محیطی، محرک های اجتماعی و دریافت های فرهنگی قرار دارند، نیازمند رابطه ای صمیمی و پایدار، موثر و متقابل، سازنده و متعالی و خوشایند و پرجاذبه با آنها هستند.
آقا پسرها دوست دارند رابطه ای صمیمانه و صادقانه، شفیقانه و دوستانه با پدرها داشته باشند.
آقا پسرها از هر گونه ارتباط آمرانه و حاکمانه، غریبانه و متکبرانه، خصمانه و تنبیه گرانه با پدرها سخت گریزانند.
آقا پسرها بعضا به رغم برخورداری از امکانات مطلوب شخصیتی، مدرسه ای پرآوازه، معلمان گوناگون، همکلاسی های فراوان، انواع بازی های کامپیوتری و الکترونیکی ، پول تو جیبی کافی و مادری مهربان و فداکار، تا آن زمان که پدر در قید حیات است و شاغل در یک کار، انتظار دارند صمیمی ترین رابطه ها و شیرین ترین گفت وشنودها و صادقانه ترین شورها و راحت ترین ارتباط ها را با پدر داشته باشند.
بدیهی است زمانی که پدر در قید حیات نباشد و یا به فوز عظیم شهادت نایل آمده باشد، آن وقت پسر با برخورداری از اعتماد به نفس و احساس مسوولیت پذیری، زیباترین رابطه ها را با مادر دارد و مادر نیز با منش و شخصیتی که آمیزه ای است از محبت و عطوفت و منطق و استواری، حمایت و هدایت پسر را با کفایت و قابلیت در خور تحسین بر عهده می گیرد.
پسرها دوست دارند که همیشه پدر را در حالتی آرام و به دور از اضطراب و تشویش، دغدغه و نگرانی، عجله و شتاب دریابند و فرصت گفت و شنود راحت و بیان راز دل با آنان را صمیمانه و صادقانه، صریح و در عین حال با احترام داشته باشند.
خوشا به حال پدرانی که با متانت و صبوری، مهربانی و عطوفت و بیان مستدل و منطقی، هم پدر فرزند خویش هستند و هم صمیمی ترین همراز و دوست او، و این نشانی از سعادتمندی پدر و پسر و حکایتی از زیباترین و افتخارآمیزترین رابطه هاست
در رابطه مطلوب پدرها و پسرهای سعادتمند و موفق، به جای تحقیر و تهدید، تکریم و تشویق حاکم است. به جای زبان انتقاد و تکذیب، کلام اطمینان و تایید جاری است. به جای اضطراب و ناامنی، فضایی آکنده از آرامش و امنیت خاطر حاکم است. به جای فرمانروایی و فرمانبرداری، احساسی از صمیمیت متقابل و رابطه مراد و مریدی در جریان است و به جای رابطه خشک و آمرانه; اقتدار عاطفی، رفتار اخلاقی، مروت و مردانگی، گذشت و صبوری به چشم می خورد.
زیبایی و شکوه رابطه پدرها و پسرها می بایست به گونه ای باشد که مادرها همواره تاییدگر و تحسین گر آن باشند. در سایه برقراری چنین ارتباط پایدار و دوست داشتنی است که کانون خانواده از هرگونه تعارض و دوگانگی احساس به دور می ماند و به جای آنکه مادر همواره مجبور و محکوم به رفتار انفعالی و تحمل کننده رفتار و رابطه ترد و شکننده و پرخاشگرانه پدر و پسر باشد، وحدت رویه و زبان مشترک و پرمهر الگوهای بزرگسال در کانون خانواده حاکم بوده، به جای خشم و پرخاشگری، خودمحوری و خودکامگی، کشمکش و ستیزه جویی، ارزش های والای اخلاقی و معیارها و موازین قرآنی حاکمیت خواهد داشت.
به بیان دیگر در غنا بخشیدن به رابطه پدرها و پسرها، مادرها بیشترین نقش را می توانند عهده دار باشند. مادرها با قابلیت و توان و منزلت ارزشمند خود در کانون خانواده همواره می توانند با بهره مندی از کلام جاذب و بیان گیرا و دلنشین و رفتارهای مطلوب و خوشایند، شخصیت پدر را در نزد فرزندان، در حضور و یا غیاب پدر، مورد تایید و تکریم قرار دهند.
آنگاه که پسرها از دوران اولیه رشد خود تا سنین نوجوانی و جوانی مشاهده می کنند که همیشه مادرشان پدر را مورد احترام و محبت و تکریم قرار می دهد و پیوسته ایشان را با بهترین و والاترین صفات و فضیلت های اخلاقی یاد می نماید، به هنگام خروج از خانه با دعای خیر وی را بدرقه می کند و هنگام بازگشت به خانه با ظاهری آراسته و چهره ای متبسم و گشاده به استقبالش می رود و هرگز پدر را به خصوص در حضور فرزندان مورد انتقاد و تحقیر و سرزنش قرار نمی دهد و همه سعی و تلاشش این است که شخصیت پدر، این سنگربان کانون خانواده را آن گونه که بایسته و شایسته است محترم شمارد و تکریم نماید.
بدون تردید چنین پدری با چنان شخصیت والا و قابل احترام و تکریم، وجودش برای پسرها فوق العاده ارزشمند و محبوب خواهد بود. هر قدر شخصیت پدر برای فرزندان، به ویژه پسرها محبوب و مطلوب باشد، میزان همانندسازی پسرها با پدرها بیشتر شده و نظرات و راهنمایی های پدرها بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. بدیهی است در ارتباط با مادرها نیز چنین است. آنگاه که پدرها پیوسته شخصیت مادر را در حضور فرزندان گرامی می دارند میزان تبعیت از مادرهای محبوب توسط فرزندان بیشتر شده و شاهد زیباترین رابطه مادرها و فرزندان، به ویژه مادرها و دخترها خواهیم بود.
بدون شک زمانی که مادر آگاهانه و هوشیارانه در همه شرایط و در همه موقعیت ها با عنایت به اهمیت حیاتی نقش پدر در رابطه با فرزندان به خصوص پسران نوجوان و جوان می کوشد که شخصیت پدر را نزد فرزندان گرامی داشته و با کلام و رفتار آن را مورد تایید و تکریم قرار دهد، در واقع به سلامت و تعالی کانون خانواده اندیشیده و با تقویت رابطه پدر و پسر از بروز هر گونه رفتارهای ناهنجار و آسیب پذیری های فرزند نوجوان و جوان خود پیشگیری می نماید. چرا که مشکلات فرزندان نوجوان خاص فقط پدر نمی باشد و مادرها را بیشتر متاثر می نماید.
مادرها و پدرها می بایست آنچنان در تایید و تکریم شخصیت یکدیگر بالاخص در حضور فرزندان پسر و دختر از هم پیشی بگیرند که پسرها و دخترها با همه وجود به ایشان اعتماد داشته و از سویدای دل آنها را دوست و محبوب دل خود بدانند تا به آنجا که همواره آماده باشند راز دل خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارند و این نهایت ارادت و اعتماد متقابل پدرها و پسرها و مادرها و دخترها خواهد بود.
برای اینکه پدرها محرم راز پسرهایشان گردند می بایست به گونه ای رفتار نمایند که همواره مورد وثوق و محبوب دل آنها باشند و این جز با خوش رفتاری و صداقت و گذشت و ایثار و صبوری و احسان و رفتار محبت آمیز و به دور از هر گونه منت و چشمداشت آنی مقدور نخواهد بود.
و در یک کلام، آنگاه که شاهد زیبایی و شکوه حسن رابطه ها و پیوند عاطفه ها بین پسرها و پدرها می شویم، دیگر سخن از مادرسالاری، پدرسالاری و فرزندسالاری معنایی ندارد و آنچه به چشم می آید، مهربانی و دوستی و شیرینی پیوندها و رابطه ها و حاکمیت ارزش هاست.
بدون شک اندیشیدن درباره رابطه پدرها و پسرها امری است اجتناب ناپذیر. چرا که فراوانی قابل ملاحظه ناخوشایندی در روابط میان پدرها و پسرها، در خانواده های مختلف و با تبار اقتصادی و اجتماعی متفاوت، در داخل و خارج کشور، در شهرها و روستاها، بیانگر این حقیقت است که می باید نگاه دوباره پدرها به این مهم معطوف شود و ایشان آغازگر دوباره رابطه ای خوشایند، پایدار و مطلوب با پسران خود باشند. دستکم همانگونه که در محل کار خود با یک همکار جوان در ارتباطند، یا به همان صورت که با پسر همسایه و یا طلبه جوانی که درست هم سن و سال پسرشان است، ارتباط متقابل برقرار می کنند و با متانت و تواضع و زبان خوش و احترام آمیز با آنان صحبت می کنند و به مشورت و رایزنی می نشینند، با پسر خود نیز که ویژگی ها و نیازهای عاطفی و روانی مشابه آن پسر همسایه و طلبه جوان را دارد، رابطه برقرار کنند و با زبان تکریم، صمیمانه و شفیقانه با وی سخن بگویند.
● وظیفه سخت در دنیای مدرن
در دنیای امروز که شاهد گسترش روزافزون و فزاینده تولیدات فکری و مصنوعات فن آوری جدید در عرصه فرهنگی هستیم و مهاجمان فرهنگی دل و جان و اندیشه و باور نوجوانان و جوانان را مورد حمله قرار داده اند، موثرترین شیوه مقابله با این حملات گسترده در جبهه فرهنگی، ایجاد مصونیت عاطفی در فرزندان و نور چشمان است و این جز با حسن رابطه ها و پیوند عاطفه ها مقدور نخواهد بود.
نصیحت پذیری و عمل به وصایای پدر، زمانی توسط پسر به درستی و کمال میسر می شود که از خوشایندترین تجارب و دلچسب ترین خاطرات در پیوندهای عاطفی و روابط محبت آمیز بهره مند باشد.
پدری که در طول حیات خود و در دوران و ایام اقتدار شخصیتی خویش لحظه ای از حسن رابطه و پیوند عاطفی با فرزندان خود غافل نبوده و صمیمی ترین و صادقانه ترین ارتباط را با آنان داشته است، در پیرانه سر نیز بیش از هر زمان دیگر مورد مهر و محبت فرزندان واقع می شود و هرگز فرزند چنین پدری اندیشه جدایی و طرد پدر از خانه و جای دادن او در خانه سالمندان را به مخیله خود راه نمی دهد، آری، در بررسی علل گوناگون روانه ساختن پدرها به خانه های سالمندان، توجه به این نکته نیز بسیار مهم و درخور تامل است. بدون شک نحوه رابطه پدرها و پسرها در گذشته های نه چندان دور در چنین تصمیم و اقدام نه چندان مطلوب، دخیل است.
امروز بیش از هر زمان دیگر، پدرها و پسرها محتاج خوشایندترین نگرشها نسبت به یکدیگر و صمیمی ترین و محبتآمیزترین رابطه ها، با یکدیگرند. در این ارتباط کارگزاران فرهنگی، مدیران مدارس، مربیان تربیتی، معلمان اخلاق نظری و عملی، دست اندرکاران برنامه های رادیویی و تلویزیونی، صاحبان فکر و اندیشه، اهل کتاب و مطبوعات، همه و همه در برقراری روابط عاطفی میان والدین و فرزندان و به ویژه پدرها و پسرها بیشترین مسوولیت را دارند. چرا که تقویت رابطه ها و غنی کردن روابط محبت آمیز میان پسرها و پدرها بیشترین تاثیر را در کاهش تنش های خانوادگی و اضطراب های فردی به همراه دارد و زمینه سلامت شخصیت و بهداشت روان پدرها و پسرها و اعضای خانواده را فراهم آورده، مناسب ترین بستر را برای رشد و تحول مطلوب شخصیت و رویش جوانه های خلاقیت و نوآوری های فکری و عملی آماده می سازد. بدین ترتیب پدرها و پسرها با احساس و نگرشی حاکی از خوشایندی نسبت به یکدیگر و انگیزه قوی برای تلاش، همه استعدادها و قابلیت های بالفعل و بالقوه را در عرصه های گوناگون به نمایش می گذارند.
خداوند منان، خالق همه هستی، جان آفرین پدرها و پسرها، مادرها و دخترها، در قرآن کریم، کلام حیات بخش عرشی که همواره بر فراز عصرها و نسل ها جاودانه و تضمین گر سعادت و فلاح همه انسان های آزاده و وارسته است، رفتار محبتآمیز پسرها و دخترها را با پدرها و مادرها در کنار عبادت خود ذکر کرده و می فرماید:
«و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احد هما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولا کریما. و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا»
پروردگار فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر محبت و نیکی کنید. هر گاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها، به پیری برسند، هرگز سخنی که موجب رنجش آنها می شود به زبان نیاور و کمترین اهانتی به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن و با کلام لطیف و سنجیده و بزرگوارانه با آنها صحبت کن. همیشه بال های تواضع و تکریم خویش را از محبت و لطف و مهربانی، در برابر آنان بگستران و بگو: پروردگارا! به پدر و مادرم رحمت و مهربانی فرما، آنگونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند.
آنگاه که پدرها و پسرها در تکریم و رفتار محبت آمیر نسبت به یکدیگر هر فرصتی را مغتنم دانسته و از هیچ کوششی دریغ نمی نمایند، پدر پسر را روشنی بخش چشم و سرمایه هستی خود می داند و پسر، پدر را سنگربان حیات روان خود می داند و با نگاه متواضعانه به پدر آرام می گیرد و تواضع و احسان و محبت به پدر و تکریم شخصیت پدر را عبادت بزرگ و رضایت و خشنودی خالق جان ها می داند. همه قلم ها و زبان ها از توصیف چنین رابطه زیبایی ناتوان می گردند. در این منظر خاطره جاودانه رابطه ابراهیم (علیه السلام) و اسماعیل (علیه السلام) تداعی می گردد.
پدر، ابراهیم (علیه السلام) در برابر آزمون بزرگ الهی و اندیشه عمل به فرمان حق به صورت یگانه فرزند دلبندش می نگرد که در دوران پیری و در پی دعا و نیایش پروردگارش هبه می نماید و پسر، اسماعیل (علیه السلام) در کمال اخلاص و خلوص، با همه وجود ایثارگرانه و ملتمسانه از پدر می خواهد که در اجرای فرمان الهی لحظه ای درنگ ننماید، و از آن جاکه مبادا تلاقی نگاه پدر و پسر ، پدر را متاثر و شرمسار نماید، اسماعیل (علیه السلام) در آخرین تقاضایش از پدر بر اجرای فرمان حق و قربانی نمودن همه هستی و تعلق وجود و بریدن ریشه همه وابستگی های دنیوی و نیل به اوج اخلاص و سکوی وارستگی و توحید چشم های خود را می بندد و با چشمان بسته پدر را به انجام امر حق فرا می خواند و آنگاه که ابراهیم (علیه السلام) قهرمان یکتایی و توحید لبه تیز چاقو را برگردن نوجوان رعنا و عصاره وجودش می گذارد تا با یک فشار فرمان خدا را محقق سازد، دیگر بار ندای آسمانی طنین افکن می شود که ابراهیم! تو در این آزمون بزرگ پیروز شدی و تو پیامبر توحیدی، و این بار ابراهیم (علیه السلام) اسماعیلش را در آغوش می گیرد و با هم سرود تسبیح حق و نغمه توحید، «لااله الاالله» را می سرایند و با گام های استوار برای ایفای رسالت خطیر خویش پیش می روند و به فرمان حق کعبه، خانه خدا را برای طواف مسلمانان و موحدان و آزادگان عالم بنا می کنند. و رابطه ابراهیم و اسماعیل (علیهم السلام) همواره برفراز گستره هستی زیباترین و کامل ترین الگو را برای همه پدرها و همه پسرها در همه زمان ها به یادگار می گذارد. سرمایه چنین رابطه ای ایمان است و اخلاص و ایثار.     نویسنده : محمد افراز
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 23 بهمن 1389  10:55 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

یک وعده نصیحت


  یک وعده نصیحتبرخی از والدین بویژه پدران در ساعاتی خاص از شبانه روز برای خانواده مراسم نصیحت می گیرند. در چنین شرایطی مهمترین دغدغه آنها نگرانی از بی تجربگی ها و خطاهای فرزندان است. آنها مدام تجربه های تکراری خود را با لحنی غم انگیز و اندوه بار که نشان از ناکامی ها و تلخی ها در روزگاران گذشته است، برای بچه ها بازگو می کنند و در پایان این جلسه غمبار از کودکان خود می خواهند حالا که شرایط نصفه- نیمه یا ایده آلی برایشان فراهم شده به فکر پیشرفت باشند، درس بخوانند و از رفقای ناباب پرهیز کنند. البته گاه به رخ کشیدن موفقیت های مشروع و نامشروع دیگران هم چاشنی بحث می شود. بچه های متواضع سرشان را پائین می اندازند و چشم به گل های قالی می دوزند تا که حرف های پدر تمام شود. جمله هایی که تنها ارتباط منطقی شان هورت هورت جرعه های چای است.
● نصیحت در ادبیات
واژه نصیحت را خیرخواهی خالصانه معنا کرده اند. در این مورد نوشته اند: نصیحت به معنای خالص است چنانچه عسل ناب را عسل ناصح می گویند یا «نصحت الجلد» به معنای رفو و قابل استفاده کردن لباس است. نکته ای که از هر دو معنای لغوی یاد شده استفاده می شود، این است که نصیحت و خیرخواهی خالصانه با انگیزه اصلاح و ساماندهی انجام می پذیرد و ناصح شخص خیرخواهی است که با انگیزه خیرخواهی برای اصلاح امور تلاش می کند.
نصیحت در ادبیات جایگاه ویژه ای دارد چنانچه بخش اعظمی از ادبیات کلاسیک جهان بویژه ادبیات ایران را «ادبیات پندآموز» و نصیحت گرا می خوانند یعنی کاربرد دقیق اصطلاح نزد منتقدان ادبی نیز همین است. بنابراین خود این بخش را هم می توان به دو قسمت مجزا تقسیم بندی کرد؛ اول نصیحت در ادبیات و دوم ادبیات نصیحت گرا.
افلاطون به عنوان شاخص ترین فیلسوف کسی است که تمامی ادبیات را در خدمت آموزش و نصیحت تعریف می کند و اصلاً جایگاه دیگری جز آن برای ادبیات و هنر قائل نیست، اما ادیبانی که با این نگاه شروع به نصیحت کردن دیگران کرده اند، اغلب در نوشته های خود دچار تناقض گویی هایی نیز شده اند. به عنوان مثال سعدی شیرازی در دو شعر مجزا، دو رویکرد متناقض را نسبت به این مسئله از خود نشان می دهد. در جایی می گوید:
بگفتا من گلی ناچیز بودم‎/ ولیکن مدتی با گل نشستم ‎/کمال همنشین در من اثر کرد ‎/ وگرنه من همان خاکم که هستم
نصیحت، پند و اندرز که مهمترین شاخصه اثرگذاری در تربیت است، در این بیت به صورت هم نشینی جلوه می کند اما سعدی در جای دیگری می فرماید: «اصل بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است‎/ تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است» و این بیت که باز رشته بیت قبل را پنبه می کند: «پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد‎/ سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و آدم شد»
● نصیحت در خانه
پدیده نصیحت درخانه، بیش از سایر بخش های اجتماع رواج دارد و شاید دلیل آن را هم بتوان در صمیمیت اعضای خانواده با هم جست وجو کرد و این که همه دلسوز یکدیگرند و دوست دارند هر لحظه موقعیت خود را ارتقا دهند، چرا که سرنوشت همه آنها به هم پیوسته است؛ چنانچه برای خانواده در کل می توان یک شخصیت قائل شد. اما در این میان کارشناسان نسبت به افراط در نصیحت هشدار می دهند. آنها اعتقاد دارند پافشاری در پند و اندرز دادن می تواند رابطه ها را تیره کند و احساس طغیان را در جوانتر ها برانگیزاند.
کارشناسان علوم تربیتی همواره شرایط زمانی و مکانی نصیحت را مورد تأکید قرار داده اند. آنان در مصاحبه ها و مقالات پرشمار خود والدین را از پدید آوردن سرخوردگی در فرزندان برحذر داشته اند. پرهیز از چنین فرایندی تنها در شرایطی حاصل می شود که درک درست و متقابلی از شرایط روحی فرزندان وجود داشته باشد. همچنین روان شناسان خانواده، انعطاف پذیری پدران و مادران را متذکر می شوند. این گروه عقیده دارند اگر والدین دریابند که با نرمخویی می توان نتیجه بهتری گرفت، از بروز اکثر مشکلات روحی فرزندان جلوگیری می شود.
این در حالی است که برخی از والدین بویژه پدران در ساعاتی خاص از شبانه روز برای خانواده مراسم نصیحت دارند. رضا نعیمی شهروند تهرانی در این باره می گوید: «البته الان مردم همه درگیر کار و انواع و اقسام مشغله ها هستند و دیگر وقتی برای نصیحت کردن باقی نمی ماند، اما پیش از این در بسیاری از خانواده ها رسم بودکه پدر معمولاً پس از غذا طوری که همه اعضا حاضر باشند، شروع به نصیحت کردن می کرد، خود من به یاد دارم که معمولاً پدرم این کار را می کرد و تمام حرفش هم این بود که درس بخوانید و نگذارید زحماتی که برای شما می کشم، به هدر برود.»
در چنین شرایطی دو انگیزه بسیار مهم باعث نصیحت کردن می شود؛ یک انگیزه نگرانی به واسطه دغدغه ای که در منزل پیش آمده است که معمولاً در چنین موقعیتی فرزندان سر به زیر انداخته و از خداوند می خواهند که هر چه زودتر صحبت های پدر تمام شود تا اجازه گریز از آن وضعیت تلخ را پیدا کنند و دوم انگیزه شادمانی به دلیل موفقیتی که شامل حال فرزندان شده است. در این وضعیت معمولاً بچه ها بلافاصله پس از حرف های پدر دنبال سخن او را گرفته و به او اطمینان می دهند که خیالش راحت باشد، اما باز دوست دارند به جای نصیحت، تعریف و تمجید بشنوند.
نعیمی شهروند تهرانی در این باره عنوان می کند: «همانطور که عرض کردم، الان سبک زندگی ها بویژه در تهران به گونه ای است که وقتی برای والدین باقی نمی ماند که بنشینند و مراسم نصیحت بگیرند، اما مصیبت اینجاست که در همان فرصتی هم که به دست می آید، دست به چنین کاری می زنند، آن وقت به اعتقاد من فرصتی هم برای جبران کردن نیست و رابطه ها در بالاترین حد خود مخدوش می شود. شاعر چه زیبا گفته است: هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. ما اگر جایگاه درست و میزان دقیق نصیحت و انواع آن را بلد نباشیم، چه بسا که به جای گرفتن یک نتیجه مطلوب، زحمت هم بیافرینیم.»
کارشناسان علوم تربیتی می گویند نصیحت صرفاً نصیحت کلامی نیست، گاه لازم است بزرگتر ها سکوت کنند تا کوچکتر ها در خود فرو بروند و خود به نتیجه برسند، بنابراین نصیحت، لزوماً به معنای حرافی و از حد گذراندن سخن نیست، به علاوه عمل شخص و نوع برخورد او می تواند تأثیرگذارتر از حرف زدن باشد.
یکی از مهمترین شرایط نصیحت، مقبولیت ناصح و نیز عمل کردن خود او به محتوای نصیحت است. به قول معروف رطب خورده نمی تواند منع رطب کند. وقتی والدین بچه هایشان را نصیحت می کنند که مثلاً با رفیق ناباب نگردد یا دو دستی به کلاه خودت بچسب، آیا خود جزو عمل کنندگان به این عبارات نغز هستند یا خیر و اما نکته دیگری که راجع به نصیحت در خانواده ها می توان مطرح کرد، مقایسه فرزندان با دیگران در قالب اندرز است که نتیجه مخربی دارد.
«بیچاره! پسر حسن آقا را نگاه کن، فکر می کنی الکی دکتر شده، شب تا صبح پاهایش را تا زانو داخل آب سرد می گذاشت که خوابش نبرد و درس بخواند، همین حسن آقای. . . آن وقت هم که قربانش بروم نان برای خوردن پیدا نمی شد، بچه ها چه می فهمیدند دوچرخه چند تا چرخ دارد عید به عید یک بار برنج و رشته می خوردند که مثلاً جشن گرفته اند. هی هی! الان صبح کله سحر تا بوق. . . می زنیم بیرون و هزار جور حرف ناحساب می شنویم که آقازاده ها درس بخوانند. درس کیلویی چند من است فردا، پس فردا که گرگ پیر شدیم و خرگوش ها به ریشمان خندیدند، می گویند بفرما خانه سالمندان. ای خاک بر سر ما که تا بچه بودیم پدر ومادر توی سرمان زد، حالا هم که پدر و مادر شده ایم بچه ها می زنند توی سرمان.»
آیا به نظر شما در خلال این عبارات هیچ نشانه ای از نصیحت وجود دارد اگرچه با قاطعیت می توان گفت، این جملات که معمولاً همه ما با آن آشناییم نصیحت نیستند، اما از نظر ادبیات شفاهی ارزش ویژه ای دارند. به این معنی که والدین با قرار گرفتن در چنین وضعیتی ذهنیت سیالی پیدا می کنند و تمام داشته ها و اندوخته های خود را از انواع و اقسام ضرب المثل ها، حکایات، اشعار و جملات نغز حکیمانه به رخ می کشند. راست گفته اند که ادبیات و هنر در موقعیت های بحرانی و اوضاع نامساعد، فرصت شکوفایی پیدا می کند!
● نصیحت یا تخریب شخصیت
مطمئناً عبارتی زیباتر از فرموده حضرت علی(ع) نخواهید یافت که فرمود: نصیحت و خیرخواهی به صورت علنی، عیب جویی و سرزنش کردن است. این فرموده، هم در محیط خانواده و هم در اجتماع قابل بررسی است، بویژه زمانی که رابطه مردم و مسئولان را در نظر داشته باشیم. امام حسن عسکری (ع) نیز در این باره می فرماید: کسی که برادرش را پنهانی موعظه کند، به او ارج نهاده و کسی که آشکارا اندرز دهد، او را تحقیر کرده است.
پس یکی از شرایط نصیحت در منابع دینی و تربیتی، آبروداری به شکل پنهان ماندن نصیحت است، درحالی که برخی دوست دارند برای به رخ کشیدن میزان فهم و شعور خود، دیگران را آشکارا نصیحت کنند و این اتفاق در چارچوب خانواده به مراتب فاجعه آفرین تر است. یک کارشناس تربیتی در این باره می گوید: قاعدتاً ما وقتی تصمیم می گیریم یکی را نصیحت کنیم، به این معناست که تجربه های خود را در اختیار او می گذاریم تا اگر خواست از آنها برای ارتقای شخصیت، رفتار و منش خود استفاده کند، اما این لزوماً بدان معنا نیست که تجربه های ما حتماً به درد او خواهد خورد و او هم مجبور است از آنها استفاده کند. پس اگر نگاه ما این باشد که طرف مقابل هم دارای شعور است آنقدر بر نصیحت خود اصرار نمی کنیم. به قول معروف من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم تو خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال.
حتی اگر نصیحت شونده فرزند خودمان باشد، ما که قرار نیست او را یک سنگ فاقد شعور تصور کنیم و به هر زبان بخواهیم متقاعدش کنیم. علاوه بر گفتن، روش های دیگری هم برای تصحیح رفتار ها وجود دارد که بهترین آنها عمل خود ماست و موضوعی که اینجا پیش می آید مخفی کردن نصیحت است که باز در راستای ذی شعور دانستن افراد می توانیم چنین رویکردی پیش بگیریم.
این کارشناس اعتقاد دارد اگر ما دیگران را دارای احساس، تفکر، شخصیت و هوشمندی بدانیم، آشکارا و بی پرده در حضور دیگران به نصیحت کردن و اندرز دادن شان نمی پردازیم.     محمد مطلق
  روزنامه ایران
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 23 بهمن 1389  10:57 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها