0

والدین و فرزندان

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

نیاز فرزند خود را دریابید


  نیاز فرزند خود را دریابیدآیا می‌پذیرید نوجوان شما هم حریم خصوصی دارد؟
برخی برخوردهای فرزندتان را در چارچوب نیاز طبیعی او به تنهایی و جدایی مفید از خودتان بپذیرید
چطور می‌توان با نوجوانی که به تمام سؤالهای شما جواب «خوب» «هیچ چیز» یا «نمی‌دانم» می دهد ارتباط برقرار کرد؟
امیلی همیشه عادت داشت وقتی از مدرسه به خانه می آمد به آشپزخانه پیش مادرش برود کارهای مدرسه‌اش را انجام دهد و با مادرش درباره آنچه در طول روز برایش اتفاق افتاده بود صحبت کند . مادرش در این باره می گوید:« اما همه اینها وقتی او کلاس چهارم بود تغییر کرد این روزها وقتی او به خانه می آید به اتاقش میرود و در را می بندد او فقط علاقه دارد با دوستش تلفنی صحبت کند.» این امری کاملاً طبیعی است حتی بچه هایی که بطور طبیعی پر حرف هستند وقتی بزرگتر می شوند کم حرف و تودار می شوند. سؤالات ساده ای مانند « مدرسه چطور بود؟ » تجاوز به زندگی خصوصی شان محسوب می شود.
این واکنش ها در واقع علایم نیاز به تنهایی و انزوا ، شروع جدایی طبیعی و مفید، از والدین است در چنین شرایطی کودکان به نصایح و حمایت شما بیشتر از قبل نیاز دارند.
اما زمان مناسب را باید انتخاب کنید.
ممکن است هر کودک زمان خاصی مستعد نزدیکی و صمیمیت و صحبت باشد مثلاً وقتی که با فرزندتان برای تمرین فوتبال می روید یا بعد از مدرسه در آشپزخانه مشغول خوردن غذای ساده ای است . یا شاید برای بسیاری از بچه ها بهترین زمان صحبت کردن زمان خواب باشد وقتی که آنها این احساس را دارند که به کودکان شبیه ترند.
بعضی اوقات والدین تصور می کنند که داشتن برنامه زمانبندی مشخص با کودکان مثلاً هنگام ناهار، یا قدم زدن در یک پارک می تواند شروع یک گفت و گو باشد و اغلب هم همین طور است اما برای والدین پرمشغله گردش تفریحی برنامه ریزی شده نمی تواند جانشین رفتارها و تأثیرات متقابل روزانه شود.
الیزابت گاتری (Elisabeth Guthrie) روانپزشک کودکان می گوید:« در این مرحله خیلی اهمیت دارد که والدین تا حد امکان اطراف کودکانشان باشند.»
● می توان شنونده خوبی بود
فرزند ۱۰ ساله شما با حالت انفجار وارد خانه می شود کاملاً‌ مشخص است که از موضوعی ناراحت و عصبانی است وقتی لباسش را در می آورد می پرسید موضوع چیست؟ اتتفاقی افتاده ؟ مشکلی پیش آمده است؟ طبق معمول به شما جواب می دهد چیزی نیست خوبم.
به جای آنکه با پرسش های بیشتر او را عصبانی کنید به او کمی فرصت دهید. بعضی کودکان برای پردازش احساساتشان نیاز به زمان دارند و ممکن نیست بتوانند با صراحت اعلام کنند که واقعاً‌ چه مشکلی پیش آمده است. بعد با سؤال مخصوص موضوع مورد نظر را مجدداً مطرح کنید برای مثال می توانید بگویید امروز بعد از ظهر به خاطر موضوعی ناراحت بودی؟ یا آیا امروز مورد ناراحت کننده ای اتفاق افتاده بود؟
● به زندگی خصوص آنها احترام بگذارید.
وقتی روبروی یک دیوار سنگی قرار دارید به طور طبیعی می خواهید هر ترک یا درز کوچکی را به حداکثر برسانید. بخصوص اگر کسی آن اطراف نباشد. به همین گونه من هم اغلب وسوسه می شوم که خاطرات روزانه دختر ۱۱ ساله ام را بخوانم. اما همیشه چیزی مرا از این کار منع می کند. چون کاملاً مطمئن هستم که تلاش زیادی می کنم تا زندگی او را خراب نکنم و به طور غریزی این احساس را دارم که تجاوز به زندگی خصوصی او کار اشتباهی است. متخصصان می گویند اگر کودکان نسبت به شما احساس بی اعتمادی داشته باشند سکوت کرده و به شما چیزی نمی گویند.
این بدان معنا است که «ای میل»‌های آنها را نخوانید و در یادداشت های روزانه شان تجسس نکنید یا به تلفن هایشان گوش ندهید. همچنین وقتی از روی اعتماد چیزی به شما می گویند آن را به دیگران نگویید.
حتی طرح چیزهای خیلی معمولی و پیش پا افتاده می تواند موجب ناراحتی های بزرگ شود.
شما می توانید برای به دست آوردن شناخت بهتر روی فرزندتان دوستان او را به خانه دعوت کنید و آنها را بشناسید. دکتر گاتری می گوید با والدین دیگر در ارتباط باشید نگرانی هایتان را مطرح کنید و ببینید رابطه آنها با فرزندانشان چگونه است.
● روشهایی برای ایجاد نزدیکی و صحبت با کودک
▪ بهترین زمان را برای صحبت با او انتخاب کنید مثلاً‌ قبل از خواب یا در اتومبیل یا هنگام قدم زدن
▪ صحبت را با چیزی که مورد علاقه اوست شروع کنید مثلاً موسیقی ، فیلم یا مد.
▪ سؤالاتی بپرسید که نتواند با بله یا خیر پاسخ بدهد.
▪ با احساس همدلی به او گوش بدهید.
▪ نظر کودک را پرسیده و آن را تأیید نمایید ، حتی اگر موافق آن نیستید.
● روشهایی که به کم حرفی و دور کردن کودک از شما منجر می شود
▪ سخنرانی یا تک گویی .
▪ عقایدشان را دست کم گرفتن و تحقیر آنها.
▪ سؤال پرسیدن وقتی می دانید تمایلی به صحبت ندارد.
▪ خواندن «ای میل» او به طور مخفیانه یا گوش کردن به صحبت هایش با دیگران .
▪ در مورد آنها قضاوت عجولانه و غیر منصفانه کردن .     مترجم :‌لادن شریعت زاده منبع:Parenting ۲۰۰۳

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  10:49 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

واکنش والدین نسبت به دنیای نوجوانی


  واکنش والدین نسبت به دنیای نوجوانیاین یک سؤال اساسی است که همه والدین می پرسند، وقتی می بینیم نوجوان ما کاری را انجام می دهد که مغایر با اصول ارزشی و هنجارهای خانوادگی ماست، چگونه با او برخورد کنیم؟
قبول دارم که گاه واکنشهای ما به عنوان والدین بسیار دشوار می شود و نمی دانیم چه باید بکنیم. البته این یک امر طبیعی است و بیشتر والدین با آن روبه رو هستند. بگذارید ابتدا مثالی از تغییرات فیزیکی نوجوان بزنم.
همه ما این تغییرات را تجربه کرده ایم و نیازی به توضیح ندارد، اما هرگز شده یکی از شما در مقابل تغییرات فیزیکی نوجوانتان بپرسید که چرا قد تو دارد بلند می شود؟! یا چرا صدای تو تغییر کرده؟! و... چون آنها را طبیعی می دانیم و خودمان هم آنها را تجربه کرده ایم.
والدین عزیز، پس اگر اینها تغییر هستند و قابل درک، پس تغییرات شناختی، روانی و اجتماعی نیز تغییر هستند. اگر در مقابل تغییرات فیزیکی جبهه نمی گیریم، در مقابل تغییرات روانی و عاطفی نیز نباید جبهه گیری کنیم که تو چرا این کار را کردی؟ چرا این لباس را پوشیده ای؟ چرا با آن دوستت راه می روی و به قول خود بچه ها مدام به آنها گیر بدهیم.
شاید بپرسید پس ما کلاً بی تفاوت باشیم تا او هر چه دلش می خواهد انجام دهد؟ چون واقعاً برخی رفتارها و عملکردش اصلاً برای ما و خانواده مان قابل تحمل نیست؟ پس این جا چه باید کرد؟ اگر ما به تعالیم دینی خودمان دقت بیشتری بکنیم، بهتر به اهمیت برخورد با این مسایل پی خواهیم برد. همه ما داستان زیبای برخورد تربیتی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را با پیرمردی که اشتباه وضو می گرفت، شنیده و خوانده ایم.
آیا این دو امام بزرگ نمی دانستند که او اشتباه وضو می گیرد؟ پس چرا مستقیماً به او تذکر ندادند؟ چرا امر و نهی یا نصیحت و یا خدای نکرده، تحقیر و سرزنش نکردند؟ در عوض بهترین واکنش تربیتی آنها برخورد مستقیم بود، یعنی اینکه ما وضو می گیریم و شما بگویید کجای کار ما اشتباه است.
یا زمانی که حضرت ابراهیم(ع) خواست مردم را به خداپرستی دعوت کند آنها گفتند ما داریم ماه را می پرستیم و نیازی به خدای تو نداریم.
آیا حضرت ابراهیم نمی توانست سریعاً مخالفت کند و جبهه بگیرد؟ کاری که ما متأسفانه در مقابل رفتارهای غلط فرزندانمان انجام می دهیم، اما آن حضرت گفت که من هم با شما ماه را می پرستم و وقتی ماه افول کرد فرمود: خب آیا ماهی که افول کند برای پرستش خوب است؟ و آنها پرستش خورشید را بهانه کردند و ابراهیم مجدد با آنها همراه شد (اصل مهم پذیرش و همدلی) و خورشید را پرستید و صبر کرد تا خورشید غروب کند و حالا بهترین فرصتی بود که او می توانست نظرش را به صورت قاطع و محترمانه بدهد: آیا ماهی که افول می کند و خورشیدی که غروب می کند قابل پرستش است؟ پس بیایید و خدای یگانه را بپرستید.
اگر مجدد کار حضرت ابراهیم را مرور کنیم، می فهمیم که اولاً مستقیماً و در همان ابتدا با آنها مخالفت نکرد و ثانیاً با آنها همراه شد و در انتها نظرش را ابلاغ کرد.
دقیقاً در برخورد با مشکلات ایجاد شده در فرزندان به ویژه نوجوانان، این گونه شیوه های تربیتی مؤثر واقع می شوند و می توانند بدون اینکه باعث رنجش او شده یا باعث جدایی ما از هم گردد، تغییر رفتاری را نیز باعث شوند. به یک مثال دقت فرمایید: نوجوان شما دوستانی دارد که به نظر شما مطلوب نیستند و او نباید با آنها ارتباط داشته باشد.
شیوه نادرست تربیتی این است که نصیحت کنید و گیر دهید که با آنها راه نرو، آنها دوستان خوبی نیستند، چند دفعه باید بگویم، دیگر تو را با آنها نبینم و... که در نهایت نتیجه ای جز دوری شما از او و شروع رفتارهای زیرزمینی و رابطه پنهانی با آنها نخواهد داشت. اما گرچه تحمل این شرایط خیلی سخت است و نمی توان به راحتی از کنارش گذشت و قطعاً عصبانیت و برانگیخته شدن ما را به دنبال خواهد داشت، اما نیک می دانیم که هرگونه واکنش پرخاشگرانه عواقب بدتری بدنبال خواهد داشت.
پس کنترل احساسات به ویژه خشم و افزایش آستانه تحمل ضروری است و راهکار اساسی این جاست که در همان ابتدا و با دیدن شرایط فوق می توان در آن جا با خودش و دوستانش احوالپرسی کرد، ارتباطی گرم برقرار کرد و بعد در غیاب دوستانش، این گونه شروع کرد که دوستان جالب و شادی داری، مثل اینکه از با هم بودن خیلی لذت می برید.
حالا کجا رفتید، چه خوردید و... (بدون هیچ گونه نصیحت یا انتقاد) بعد از دو سه روز مجدداً بحث را خارج از محیط خانه و در یک محیط دوستانه مثلاً یک پارک، کافی شاپ و... شروع کنید: دوستان تو نکات جالبی دارند و من با قطعیت نمی توانم درباره آنها اظهار نظر بکنم، اما فکر می کنم اگر مقداری درباره آنها بیشتر تحقیق کنی، بهتر است چون من آنها را در جاها و موقعیتهای نامناسبی نیز دیده ام.
مطمئن باشید اگر شما ابتدا یک رابطه عاطفی خارج از خانه با فرزندتان برقرار کنید و هر هفته حداقل دو ساعت را با او بیرون از خانه بگذرانید و بعد به صورت: به نظر من، من فکر می کنم، من ناراحت می شوم وقتی... اظهارنظر کنید او به صحبتهای شما گوش کرده و اگر اظهار نظری داشته باشد ارائه خواهد داد.
● سخنی با نوجوانان:
اگرچه در این مقاله بیشترین تلاش از جهت معرفی ویژگیهای شما به والدین بود، اما لازم است شما عزیزان نیز ویژگیهای روانشناختی والدین را بدانید تا بهتر بتوانید با آنها ارتباط برقرار کرده و در جهت کاهش تنشهای احتمالی اقدام نمایید. قطعاً می دانید که هیچ پدر یا مادری نیست که آگاهانه عملی در جهت تخریب شخصیت فرزندش انجام دهد.
مطمئن باشید اگر والدین، شما را نصیحت می کنند، تذکر می دهند یا به قول خودتان، گیرهای الکی می دهند، فقط و فقط موفقیت و بهروزی شما را آرزو دارند و واقعاً نگران شما هستند که خدای ناکرده اتفاق ناگواری برایتان نیفتد، اما برخی از آنها روش درست را نمی دانند، اطلاع ندارند که چگونه پیام بدهند و با چه شیوه ای عمل کنند پس بیایید به جای فعل «آنها نمی خواهند»، فعل «آنها نمی دانند یا نمی توانند» را جایگزین کنید.
از طرفی با این دنیای پر از مشکل و استرس، والدین سخت تلاش می کنند تا بتوانند امکانات اولیه رفاهی را برای شما فراهم نمایند. پس خسته اند، انرژی لازم را ندارند و باید آنها را درک کرد و فهمید. گاهی بد نیست خودتان را جای آنها بگذارید و به خودتان بگویید اگر چنین فرزندی می داشتید چگونه با او رفتار می کردید.
پس اگر خدای ناکرده زمانی با والدینتان بحث می کنید بهتر است سر به سر آنها نگذارید، عصبانی نشوید و محیط را ترک کنید. همیشه لازم نیست آنها سراغ شما بیایند، گاهی شما هم می توانید با دادن یک هدیه کوچک و حتی یک نامه سراغ آنها بروید و خستگی و نگرانی را از تن آنها بدر کنید.
اگر قول می دهید که فلان ساعت خانه خواهید بود به قولتان عمل کنید و... .
● رعایت نکات تربیتی زیر به والدین عزیز توصیه می شود:
۱) هیچگاه نوجوان خود را در جمع، مورد نصیحت، تحقیر، امر و نهی و مقایسه قرار ندهید.
۲) سعی نکنید نوجوانتان را آن گونه تربیت کنید که خودتان تربیت شده اید، بلکه او را متناسب با شرایط زمانش تربیت کنید.
۳) به رفتارها یا عملکرد غلط آنها به صورت مستقیم حمله نکنید، بلکه رفتار غلطشان را از شخصیتشان جدا کنید، مثلاً اگر نظم را رعایت نمی کند، نگویید: شلخته، بی نظم... بلکه بگویید در کارهای تو نظم وجود ندارد یا دوست دارم کارهایت را با نظم بیشتری انجام دهی.
۴) در خصوص مسایل بلوغ و شرایط و ویژگیهای آن به صورت مستقیم، شفاف و راحت با آنها صحبت کنیم، البته بهتر است این موضوع برای پسران توسط پدر و برای دختران توسط مادر صورت پذیرد.
۵) نگران فراز و نشیبهای تحصیلی، مذهبی و اخلاقی آنها نباشید. اگر درست برخورد کنید مطمئن باشید آنها به تعادل لازم در هر مورد خواهند رسید.
۶) از گذاشتن برچسب، اسم و... بر روی نوجوان خودداری کنید.
۷) خود شما الگوی مناسبی از نظر اخلاقی، اجتماعی، مذهبی و عاطفی برای او باشید.
۸) افت تحصیلی، عدم تمرکز، حواس پرتی و عدم انگیزه تحصیلی در نوجوانان اول راهنمایی و اول متوسطه تقریباً شایع است و این یک امر طبیعی ناشی از بلوغ است. نگران نباشید.
۹) هیچگاه سعی نکنید ایده- نظر و خواسته های خود را به نوجوان تحمیل کنید.
۱۰) در صورت بروز هرگونه مشکلی مثل افسردگی، اضطراب، پرخاشگری زیاد، افت تحصیلی شدید و... در نوجوان، به یک روانشناس یا مشاور متخصص مراجعه نمایید.
۱۱) با مشاهده یک رفتار نادرست در نوجوان، از اعمال روشهای تنبیهی مثل اخراج از خانه- تنبیه بدنی و... خودداری کنید.     حسین سلیمان پور مقدم
  روزنامه قدس

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  10:55 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان


والدیـن نمـونه

 
والدیـن نمـونهمطلب حاضر پاسخ متخصصان رشد کودک به این پرسش است که کودکان بیش از همه از پدر و مادرشان چه می‌خواهند؟
● رسوم و سنتهای خانوادگی ایجاد کنید
داشتن رسوم و سنت‌های ویژه به شما و کودکتان فرصتی برای مرتبط شدن می‌دهد، اهمیتی ندارد که آن رسوم چه باشد. پختن یک وعده غذای ساده با هم، خواندن یک داستان هر شب، کاشتن گل یا باغبانی کردن در باغچه، انجام‌دادن یک بازی مورد علاقه فکری. این‌ها انواعی از مراسمی ‌هستند که بچه‌ها دوست دارند.
خلاق باشید، واقعا اهمیتی ندارد که این رسوم چه باشند. تا وقتی که چیزی هست که شما و کودکتان هر دو از انجام آن لذت می‌برید، مهم است که به انجام‌دادن آن ادامه دهید.حتی وقتی از دست کودک خود عصبانی هستید، به عنوان تنبیه کودک را از آن محروم نکنید.
● شخصیت کودک را بشناسید
اساس یک پدر و مادر خوب ‌بودن این است که واقعاً اخلاق کودک خود را بشناسید و شیوه پدر و مادر بودن خود را با آن سازگار کنید. هر کودک حتی در یک خانواده خوب، متفاوت است. اگر شخصیت هر کودک را مستقلاً بفهمید و با آن کودک به روشی که مناسب است رفتار کنید، جنگ و دعواها را به حداقل می‌رسانید.
اگر بچه خیلی فعالی دارید، باید در هنگام شب از انجام بازی‌های شلوغ همراه او خودداری کنید، زیرا این کار خوابیدن او را مشکل می‌سازد. به جای آن، او را وادار کنید که فعالیت آرامی ‌انجام دهد که به او کمک کند آرام شود.
یا شاید شما کودکی دارید که در ترک‌کردن جاهای مورد علاقه‌اش مشکل دارد. اگر چنین است، شما نیاز دارید قبل از اینکه مکان بازی را ترک کنید او را آگاه سازید تا ترک‌کردن آنجا را برایش آسان‌تر سازید. هر چه بهتر با شرایط کودک خود سازگار شوید دعوا و درگیری کمتری وجود خواهد داشت.
● ‏نقش والدین نمونه را ایفا کنید
والدین هرشب باید از خودشان بپرسند، اگر کودک من فقط از رفتارهای من می‌آموزد، امروز به او چه آموخته‌ام؟ احتمالاً متداول‌ترین اشتباهی که پدران و مادران مرتکب می‌شوند، این است که حرفی می‌زنند و عملی برخلاف آن انجام می‌دهند.
ما درباره خویشتن‌داری و صبر برای کودکانمان سخنرانی می‌کنیم و سپس وقتی در ترافیک گیر می‌کنیم از خشم منفجر می‌شویم. به آنها می‌گوییم با صداقت رفتار کنند ولی خودمان دروغ می‌گوییم. این بدان معنی نیست که والدین مجبورند کامل و ایده‌آل باشند اما وقتی در کاری شکست می‌خوریم نیاز داریم که کودکانمان از اشتباهات ما بیاموزند. برای مثال هنگامی ‌که احساس می‌کنید تحت استرس هستید و سخت انتقاد می‌کنید، باید بعداً برگردید و بگویید: «من اشتباه کردم که آن طور بر سر تو داد کشیدم. من باید آرامتر می‌بودم. متأسفم.»
با انجام‌دادن این کار شما به کودک خود احترام و بخشیدن را می‌آموزید. اگر درگیر یک موقعیت چالش‌برانگیز هستید، باید به کودک خود اجازه دهید ببیند نهایت تلاش خود را برای غلبه‌کردن بر آن انجام می‌دهید: «ما همه نگران هستیم چون بابا شغلش را از دست داده، اما همه چیز درست خواهد شد.» با این حرف به کودک خود نشان می‌دهید که می‌توانید در دوران سختی از عهده امور برآیید و این کار به او کمک خواهد کرد که در دوران سختی همان‌گونه باشد.
● تشویق به بررسی و اکتشاف
کودکان عاشق بررسی و اکتشاف هستند و این نکته بخشی ضروری از چگونگی یادگیری آنهاست. وقتی والدین دائما می‌گویند: «آن کار را نکن یا از آنجا دور شو» بچه‌ها یادمی‌گیرند که درباره مسایل ناشناخته ترسو و بزدل باشند.کودکان هنگامی‌که چیزهای جدیدی را کشف می‌کنند، واکنش‌های مثبت زیادی از والدینشان می‌گیرند و زندگی را با قدرت و اعتماد به نفس بیشتری به پیش می‌برند.
برای اینکه مطمئن شوید کودک شما بررسی و اکتشاف می‌کند، اول محیط خانه را ایمن سازید. بنابراین او می‌تواند بدون آسیب‌دیدن در آنجا پرسه بزند. سپس به او اجازه دهید تا با ظرف‌ها و قاشق‏‎ها در آشپزخانه بازی کند. به او انواع مختلفی از غذاها را معرفی کنید. او را به کتابخانه‌ها، پارک‌ها، باغ‌وحش‌ها و موزه‌های هنری ببرید.
اگر کودک خود را تشویق کنید که به عنوان یک نوزاد بررسی‌کننده فعالی باشد او در طول زندگی‌اش از این امر برای یادگیری استفاده خواهد کرد.
● محدودیت‌های مشخصی را وضع کنید
کودکان در خانه‌ای که ساختار، حــــدود و قوانین دارد شکوفا می‌شوند و رشد می‌کنند. اما خیلی از والدین مرتکب این اشتباه می‌شوند که احساس خود درباره قوانین را به کودکان خود منتقل می‌کنند. به عنوان افراد بزرگسال ما دوست نداریم که مردم به ما بگویند چه کاری را انجام دهیم و فکر می‌کنیم کودکان ما به طور منفی به قوانین واکنش نشان می‌دهند. اما کودکان به والدینی نیاز دارند که می‌توانند محدودیت‌هایی برقرار کنند و نسبت به آنها عقب‌نشینی نمی‌کنند.
ما نمی‌گوییم فقط برای اینکه ثابت کنید رئیس هستید، قوانینی وضع کنید. مهم است که محدودیت‌هایی با دلایل منطقی وضع کنید و آنها را به روشی دوستانه و با اهمیت به کودکان خود توضیح دهید اما مطالعات نشان می‌دهند که داشتن قوانین و ساختار باعث می‌شود که کودکان احساس ایمنی کنند و به آنها خویشتن‌داری و اتکا به نفس را آموزش می‌دهد.
● مشوق ‌کودک باشید
مهم‌ترین و تنها چیزی که می‌توانید برای کودکان خود انجام دهید این است که به آنها اجازه دهید بدانند که شما مطلقاً دیوانه آنها هستید. اغلب به آنها بگویید که به داشتن آنها افتخار می‌کنید. تحقیق نشان می‌دهد که این نوع پیام‌ها کودکان را انعطاف‌پذیر می‌سازد و به آنها کمک می‌کند که بر ناامیدی، طردشدن، وبقیه مسایل نامطبوعی که زندگی معمولا به همراه دارد، غلبه کنند.
در کمال تعجب تعداد زیادی از کودکان نمی‌دانند که بابا و مامان تا چه حد آنها را تحسین می‌کنند و این بدان علت است که والدین پیام را منتقل نمی‌کنند. تلاش آگاهانه‌ای انجام دهید تا مثبت باشید، حتی هنگامی ‌که محدودیت‌ها را وضع می‌کنید، به جای آنکه کودکی را برای دعوا با خواهر و برادرش سرزنش کنید، با گفتن حرفی مانند: «من می‌دانم این نهایت تلاش تو بود و من مطمئنم که تو برادرت را خیلی بیش از آنچه که نشان می‌دهی، دوست داری»، به کودک اجازه ‌دهید بداند که شما به او ایمان دارید و معتقد هستید و دیگر چیزی نمی‌تواند او را شکست دهد.
اوقات خانوادگی را به صورت یک اولویت قرار دهید. در سال‌های اخیر تأکید زیادی بر مشغول نگه‌داشتن کودکان بوده است، وقتی کودکان ۳ یا ۴ ساله هستند ما آنها را به کلاسهای ورزشی، هنری و...می‌فرستیم و می‌ترسیم که اگر در آنچه که همه کودکان دیگر انجام می‌دهند شرکت نکنند، عقب بیفتند. بنابراین راننده کودک خود می‌شویم و آنها را از این کلاس به آن کلاس می‌بریم و زندگی خود را وقف این فعالیت‌ها می‌کنیم.
ولی خیلی مهم‌تر است که اوقات خانوادگی را بزرگ‌ترین اولویت خود بسازید تا این‌که همیشه در جستجوی فعالیت‌های فردی باشید. به عنوان یک خانواده با هم شام بخورید. بچه‌ها باید اوقاتی را با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و همچنین سایر خویشاوندان خود بگذرانند. کودکان همچنین نیاز به زمانی دارندکه شما همه استراحت کنید و با هم به عنوان یک خانواده باشید. رشته‌های خانوادگی برای کودکان مانند یک لنگر است، فعالیت‌های فردی آنها می‌آیند و می‌روند اما روابط خانوادگی برای یک عمر ادامه پیدا می‌کنند.‏
 

 
روزنامه اطلاعات

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  10:55 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین بهتری باشیم!


  والدین بهتری باشیم!اگر فرزندی بین ۱۳ تا ۱۹ سال دارید و احساس می کنید که گفت و گو کردن با این نوجوان سخت و یا غیر ممکن است ، به خواندن ادامه دهید. راه هایی وجود دارد تا این مشکل ارتباطی حل شود. مطالعات به خوبی نشان می دهند که فقدان حمایت و راهنمایی والدین در مرحله ی اول موجب رفتارهای پرخطر مثل : نوشیدن الکل، سیگار کشیدن و استعمال مواد مخدر و... می شود. دکتر میشل آناستازی (مشاور خانواده) می گوید: زمانی که امکان برقراری تعادل وجود دارد لازم است که والدین ارتباط خودشان را با فرزندان نوجوان شان حفظ کرده و در نقش خود به عنوان مراقب تجدید نظر کنند.
به خاطر داشته باشید که نوجوان در سال های نوجوانی به دنبال هویت خود است و ممکن است برای رسیدن به این منظور از والدینش دور شود ، و اگر شما واکنش بدی نشان دهید ، باعث می شود که رابطه ی سالمی شکل نگیرد.
● وقت تان را با نوجوان خود بگذرانید
نوجوانان دوست دارند که با والدین خود باشند به خصوص وقتی که به نوجوان خود اجازه می دهید به شما در تصمیم گیری های تان کمک کند. حتی نوجوان هایی که خواهان تنهایی هستند به توجه والدین نیاز دارند.
دکتر لاری جیسون که درس "چگونه می توانیم والدین بهتری باشیم" را بیشتر از ۳۴ سال تدریس کرده می گوید: نوجوانان امروزی به همان اندازه که به کمیت وقت توجه دارند به کیفیت آن نیز فکر می کنند. بسیاری از کارشناسان این نیاز را تایید می کنند ، اما بسیاری معتقدند وقتی نوجوانان به خودشان متکی هستند نیاز کمتری به مراقبت و نظارت و کنترل دارند. ولی این طور نیست و نوجوانان به نظارت مادرانه نیاز دارند. مهم ترین عامل در پرورش نوجوان موفق، نظارت والدین است.
از نوجوان خود بخواهید که با هم به سینما بروید و یا در کنار هم شام بخورید. این کارها ارتباط شما را تقویت می کند و هر دوی شما بدون اجبار فرصت صحبت کردن پیدا می کنید . چند بار در هفته خانوادگی و دور هم شام خوردن ، راه مناسب دیگری برای با هم بودن است. اما اطمینان حاصل کنید که در طول صرف شام با هم حرف می زنید، نه این که تلویزیون تماشا می کنید.
● مؤدب باشید و قضاوت نکنید
یک نوجوان دوست دارد مورد احترام قرار گیرد. اگر در هنگام تماشای یک برنامه ی تلویزیونی ، نمی توانید با نوجوان خود صحبت کنید و یا تنها وقتی که آن ها می خواهند آخر هفته بیرون بروند به زندگی شان علاقه نشان می دهید ، نوجوان شما احساس می کند که به او علاقه مند نیستید.
از سویی اگر قبل از این که به حرف های نوجوان تان گوش بدهید قضاوت کنید و یا پند بدهید ، احساس می کند قادر به برقراری ارتباط با شما نیست. این موضوع به لحن صحبت و زبان غیرمستقیم شما نیز مربوط می شود. تلاش کنید تا حرف های نوجوان تان را محترمانه گوش دهید همان طور که دوست دارید به حرف شما گوش بدهند.
دکتر جیسون می گوید: قضاوت نکردن کار سختی است. اما در ارتباط با فرزندتان سعی کنید صبور باشید و حداقل در پاسخ خود تأخیر بیندازید.
حداقل صبر کنید تا نوجوان تمام حرف خود را بزند و جملاتی از این قبیل نیز بگویید: "بعضی چیزهایی که گفتی برای من قابل فهم نیست، من متوجه نمی شوم،" یا این که "اجازه بده در مورد حرف هایت فکر کنم ، این صحبت را بعداً ادامه می دهیم ."
● با نوجوان خود همدردی کنید
اگر به فرزند خود نشان دهید که موقعیت هایی را که با آن ها درگیرند ، می فهمید باعث می شود که در آینده ، بیشتر تمایل به برقراری ارتباط داشته باشند. برای رسیدن به این مقصود پرکینز می گوید: باید برای لحظه ای، حس بزرگتر بودن را فراموش کنید و احساسات و تفکرات نوجوان خود را به عنوان نظرات خودتان بپذیرید. البته به این معنی نیست که مجبور باشید با نوجوان تان موافق باشید فقط نظرات و تفکرات آن ها را بپذیرید. با گذشت زمان ، هر بار که صحبت می کنید مکالمه تان راحت تر پیش می رود.
● روشن کردن
به نوجوان خود نشان دهید که شما هم یک انسان هستید و ممکن است اشتباه کنید. بعضی اوقات به خود خندیدن هم بد نیست. برای فرزندتان در مورد اتفاقات ناگواری که در زمان نوجوانی خودتان پیش آمده تعریف کنید و برای بیان این موقعیت ها که لزوما مضطرب کننده هم نیستند از شوخی استفاده کنید.
در آخر اگر به بن بست رسیده اید و احساس می کنید که نوجوان تان با شما ارتباط برقرار نمی کند این سه نکته را به خاطر بسپارید:
۱) اگر پدر یا مادر، نفر اولی باشند که گوش می دهند ، در عوض نوجوان در آینده بیشتر مشتاق خواهد بود که گوش بدهد.
۲) کاری کنید که برای فرزندتان سودمند و مورد نیاز باشید. والدین چیزهای زیادی برای ارایه کردن دارند اما نوجوانان نیاز دارند که این را بدانند.
۳) هر جا که ممکن است شوخی کرده و صحبت را خوشایند و شیرین کنید.     به نقل از نشریه حدیث زندگی - با تغییر و تلخیص

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  10:56 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین تسلیم شونده ، کودکان لوس‌


  والدین تسلیم شونده ، کودکان لوس‌کودکان‌ موجودات‌ در حال‌ رشدی‌ هستند و براساس‌ این‌ که‌ در سال‌های‌ اولیه‌‌‌ ‌زندگی‌ چگونه‌ تربیت‌ شوند و آموزش‌ ببینند، سبک‌ خاص‌ رفتاری‌ پیدا می‌کنند. این‌‌‌ ‌سبک‌ رفتاری‌ الگویی‌ تقریباً ثابت‌ و دائمی‌ برای‌ آنها به‌ وجود می‌آورد، و‌ ‌تعیین‌ کنندهِ نحوه‌ ارتباطات‌ و برخوردهای‌ آنان‌ نیز است. هر خانواده‌ در‌ ‌ارتباط‌ با فرزندان‌ شیوه‌ خاص‌ خود را دارد؛ و این‌ نحوه‌ برخورد، در تلاقی‌ با‌ ‌ساختار ژنتیکی‌ هر فرد، باعث‌ می‌شود که‌ شخصیت‌هایی‌ بسیار متفاوت‌ و متمایز شکل‌‌‌ ‌بگیرند‌. ‌
‌رشد اجتماعی‌ کودکان‌ یکی‌ از حیطه‌‌های‌ رشدی‌است‌ که‌ دقیقاً به‌ ما نشان‌ می‌ ‌‌‌دهد آیا فرزند مطابق‌ با سن‌ تقویمی‌ یا شناسنامه‌ای خود رفتار می‌‌کند یا خیر؟‌‌ ‌و اگر مطابق‌ با سن‌ شناسنامه‌‌ای رفتار نمی‌کند چه‌ دلایلی‌ برای‌ این‌ مسئله‌‌‌ ‌وجود دارد و رفتارهای‌ او چگونه‌ شکل‌ گرفته‌ است؟ یکی‌ از سبک‌های‌ غلط‌ رفتاری‌‌‌ ‌کودکان، ناتوانی‌ در ایجاد رابطه‌ سالم‌ با همسالان‌ است؛ یعنی‌‌‌ ‌کودکانی‌ وجود دارند که‌ راه‌های‌ برقراری‌ ارتباط‌ سالم‌ را نمی‌دانند. این‌‌‌ ‌گروه‌ از کودکان‌ گاهی تحت‌ عنوان‌ <کودکان‌ لوس> نامگذاری‌ می‌شوند. آن‌ چه‌ در‌ ‌این‌ نوشتار مورد بحث‌ قرار می‌‌گیرد عوامل‌ مؤثر در شکل‌ گیری‌ این‌ گونه‌‌‌ ‌رفتارهاست‌. ‌
● دلیل لوسی کودکان‌
یکی‌ از دلایل‌ لوس‌ شدن‌ کودکان،‌ روش‌های‌ غیرقابل‌ قبول‌ والدین‌ به‌ لحاظ‌‌‌ ‌تربیتی‌ است؛ والدین‌ محبت‌ کنندهِ افراطی‌ که‌ معیارهای‌ تربیتی‌ و روش‌های‌‌‌ ‌یادگیری‌ را در نظر نمی‌گیرند، صرفاً با محبت‌های‌ بی‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعی‌‌ ‌‌‌شدن‌ رفتارهای‌ کودکان‌ می‌شوند. چنین‌ کودکانی‌ معنای‌ صبر و تحمل‌ را در زندگی‌‌‌ ‌نمی‌آموزند و انسان‌هایی‌ عجول‌ و شخصیت‌هایی‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد‌. ‌
● آیا کودکان‌ لوس‌ اصلاح‌ می‌شوند؟
بله؛ چنانچه‌ والدین‌ از روش‌های‌ غیر قابل‌ قبول‌ دست‌ بردارند و در مورد‌‌ ‌فرزندان‌ خود قوانین‌ تربیتی‌ درستی‌ را اعمال‌ کنند، و به‌ شرط‌ آن‌ که‌ روش‌های‌‌‌ ‌جدید ثابت‌ و مستمر باشد، می‌توان‌ امید داشت‌ که‌ این‌ روش‌ها به تدریج‌ مؤثر‌ ‌واقع‌ شوند‌. ‌
● کودک، تشویق و تنبیه‌
تشویق‌ و تنبیه‌ دو روش‌ متفاوت‌ تربیتی‌ هستند و بایستی‌ ویژگی‌هایی‌ داشته‌‌‌ ‌باشند تا مؤثر واقع‌ شوند. این‌ دو روش‌ چنانچه‌ به‌ موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌‌‌ ‌گردند، می‌‌توانند از لوس‌ شدن‌ کودکان‌ جلوگیری‌ کنند. معمولاً کودکان‌ لوس،‌ ‌والدین‌ تسلیم‌ شونده‌ دارند. آنها در مقابل‌ خواسته‌‌های‌ کودک‌ فوراً تسلیم‌‌‌ ‌می‌شوند و هر آن‌ چه‌ که‌ او طلب‌ کند، برایش‌ فراهم‌ می‌کنند. در خانواده‌ای‌ که‌‌‌ ‌کودک‌ لوس‌ پرورش‌ داده‌ می‌شود، اثری‌ از روش‌های‌ تنبیهی‌ مناسب‌ دیده‌ نمی‌‌شود‌‌. ‌یعنی‌ چنانچه‌ کودک‌ کار اشتباهی‌ مرتکب‌ شود یا این‌ که‌ بخواهد تعیین ‌کننده‌‌‌‌ ‌باشد و به‌ والدین‌ خود دستور دهد یا این‌ که‌ با داد و فریاد و عصبانیت‌ حرف‌ خود‌ ‌را به‌ کرسی‌ بنشاند، در این‌ خانواده‌ هیچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبی‌ برای‌ جلوگیری‌ از‌ ‌این‌ رفتارها و جهت ‌دهی‌ به‌ آنها وجود ندارد. این‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان‌‌ ‌شناسی به‌ خانواده‌های‌ محبت‌ کنندهِ افراطیِ آزاد گذارنده‌ معروف‌اند؛‌ ‌خانواده‌هایی‌ که‌ بی ‌نهایت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و‌ ‌در عین‌ حال‌ آنها را برای‌ انجام‌ هرگونه‌ عملی‌ آزاد می‌‌گذارند‌‌. ‌
این‌ مسئله‌ بسیار اهمیت‌ دارد که‌ میزان‌ مقاومت، ایستادگی‌ و انعطاف‌ خود را‌‌ ‌در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسی‌ قرار دهیم. بعضی‌ از والدین‌ پس‌ از مقاومتی‌‌‌ ‌کوتاه‌ در مقابل‌ تقاضاهای‌ فرزند، تسلیم‌ می‌شوند و خواسته‌‌های‌ کودک‌ را به‌‌‌ ‌همان‌ شکلی‌ که‌ او می‌خواهد برآورده‌ می‌کنند. محبت‌ در حد متعادل، توجه‌ به‌‌‌ ‌نیازها و برآوردن‌ آن‌ها در حد معقول‌ و داشتن‌ روش‌‌های‌ مناسب‌ و علمی‌ برای‌‌‌ ‌تشویق‌ و تنبیه‌ کودکان‌ از جمله‌ مواردی‌ است‌ که‌ بایستی‌ در خانواده‌ وجود‌ ‌داشته‌ باشد‌. ‌
● والدینی‌ قاطع‌ باشیم‌‌
وقتی‌ صحبت‌ از قاطع ‌بودن‌ به‌ میان‌ می‌‌آید، برخی‌ از والدین‌ تصور می‌کنند‌ ‌که‌ جدی‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ این‌ معناست‌ که‌ مثلاً پرخاشگر هم‌ باشیم‌ و یا این‌‌‌‌ ‌که‌ چنانچه‌ فرزندمان‌ از ما پیروی‌ نکرد، با زور و خشونت‌ مواردی‌ را به‌ او‌ ‌تحمیل‌ کنیم. حال‌ آن‌ که‌ در مقوله‌‌های‌ تربیتی، قاطع‌ و جدی‌ بودن‌ به‌ این‌‌‌ ‌معناست‌ که‌ از اصولی‌ پیروی‌ کنیم‌ و قوانینی‌ برای‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشیم،‌ ‌به‌ علاوه، اصرار به‌ اجرای‌ آن‌ قوانین‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد. ثبات‌‌‌ ‌خُلق‌ و ثبات‌‌اندیشه‌ و رفتار در والدین‌ ضروری‌ است. چنانچه‌ اصول‌ تربیتی‌ خود‌ ‌را تغییر دهیم‌ و به‌ گفته‌‌های‌ خود چندان‌ اعتقادی‌ نداشته‌ باشیم، فرزندان‌ به‌‌‌ ‌اصول‌ و قوانین‌ خانواده‌ پایبند نخواهند شد‌. ‌پس‌ جدی‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌‌‌ ‌معنای‌ آن‌ است‌ که‌ در اجرای‌ اصول‌ و قوانین‌ خانواده‌ باری‌ به‌ هر جهت‌ رفتار‌‌ ‌نکنیم‌. ‌
● همه‌ چیز باید به‌ موقع‌ و در زمان‌ خود‌ انجام‌ پذیرد‌ ‌
چنانچه‌ کودکان‌ از قوانین‌ خانواده‌ پیروی‌ نکنند و حتی‌ خلاف‌ آن‌ عمل‌ کنند،‌ ‌برای‌ مثال‌ در جمع‌ فامیل‌ رفتاری‌ از آنها سر بزند که‌ مطابق‌ با موازین‌ تربیتی‌‌‌ ‌نباشد، آیا لازم‌ است‌ که‌ مثلاً در جمع‌ مورد تنبیه‌ یا سرزنش‌ قرار گیرند؟ مسلماً‌ ‌نه؛‌ ‌
یادآوری‌ نکات‌ تربیتی‌ و قوانین‌ مورد نظر به‌ کودک‌ بایستی‌ در منزل‌‌‌ ‌و به‌ طور خصوصی‌ صورت‌ گیرد‌. ‌
کودکان‌ برای‌ قضاوت‌ دیگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهمیت‌ فراوانی‌ قائلند و‌ ‌چنانچه‌ در حضور دیگران‌ مورد توبیخ‌ قرار گیرند رنجیده‌ خاطر می‌شوند و در‌ ‌پاره‌ای‌ موارد رفتارهای‌ تلافی ‌جویانه‌ از آنها سر خواهد زد. چنانچه‌ حریم‌‌‌ ‌خانواده‌ امنیت‌ و اطمینان‌ لازم‌ را برای‌ کودک‌ فراهم‌ کند، او به‌ راحتی‌ می‌ ‌‌‌تواند اشتباهات‌ خود را بپذیرد و هر موردی‌ را که‌ به‌ او تذکر داده‌ شود تغییر‌‌ ‌دهد‌. ‌
می‌ توانیم‌ به‌ جای‌ ناامیدکردن‌ مکرر و پی‌ در پی‌ کودکان، آنها را به‌ داشتن‌‌‌ ‌رفتارها و‌اندیشه‌های‌ خوب‌ و مثبت‌ تشویق‌ کنیم. به‌ علاوه، لازم‌ است‌ از‌ ‌شتابزدگی‌ بپرهیزیم. در واقع‌ بایستی‌ به‌‌‌‌ مراحل‌ رشد‌ ‌کودک‌‌ ‌‌دقت‌ داشته‌ باشیم؛ و به‌ این‌ نکته‌ مهم‌ توجه‌ کنیم‌ که‌ آیا کودک‌‌‌ ‌برای‌ انتظاری‌ که‌ از او داریم‌ آمادگی‌ لازم‌ را دارد؛ یا خواسته‌ و انتظار ما‌ ‌بالاتر از سن‌ و توان‌ اوست؟‌ ‌
رفتارهای‌ کودکان‌ و همین‌ طور یادگیری‌ بسیاری‌ از رفتارها به‌ رشد سیستم‌‌‌ ‌عصبی‌ - مرکزی‌ مربوط‌ می‌شود. پختگی‌ سیستم‌ عصبی‌- مرکزی‌ بایستی‌ انجام‌ شود تا‌ ‌کودکی‌ قادر باشد صحبت‌ کند، حرکت‌ کند، راه‌ برود، معنای‌ بسیاری‌ از مطالب‌ را‌ ‌درک‌ کند و خود قادر به‌ انجام‌ عمل‌ باشد. پس‌ انتظار پیش‌ از موقع‌ و در واقع‌‌‌ ‌انتظارات‌ زودرس‌ از کودکان‌ باعث‌ فشارها و استرس‌های‌ روحی‌ برای‌ آنان‌ می‌شود‌ ‌و چنانچه‌ کودکان‌ نیز با کلام‌ و زبان‌ خود، والدین‌ را از این‌ وضعیت‌ آگاه‌‌‌ ‌نکنند، این‌ فشارها به‌ گونه‌‌ای دیگر خود را نشان‌ می‌‌دهند. مثلاً ممکن‌ است‌‌‌ ‌به‌ صورت‌ علائم‌ و نشانه‌های‌ جسمانی‌ یا حرکت‌ها و پرش‌هایی‌ که‌ به‌‌‌‌ تیک‌‌ ‌‌عصبی‌ شناخته‌ می‌شوند ظاهر گردند‌. ‌‌‌ اهمیت‌ و ضرورت‌ دانستن‌ مطالب‌ و نکات‌ مطرح‌ در مورد رشد کودکان‌ آن‌ است‌ که‌‌‌ ‌به‌ والدین‌ این‌ شناخت‌ را می‌دهد که‌ به‌ انتظارات‌ خود نگاه‌ مجددی‌ داشته‌‌‌ ‌باشند تا چنانچه‌ انتظارات‌ و خواسته‌های‌ آنها بیش‌ از حد توان‌ فرزندان‌ است‌ و‌ ‌یا برعکس، خواسته‌هایشان‌ بسیار کمتر از توانمندی‌ کودکان‌ است، رفتارهای‌ خود را‌ ‌اصلاح‌ کنند‌. ‌
● فرزندان در گروه همسن خود بسیاری از موارد را می‌آموزند‌ ‌
فرصت‌هایی‌ که‌ به‌ کودکان‌ داده‌ می‌‌شود تا در جمع‌ همسالان‌ خود قرار بگیرند‌‌ ‌باعث‌ می‌‌شود که‌ ضمن‌‌‌‌ بازی، با هم‌ ارتباط‌‌‌ ‌برقرار کنند و بسیاری‌ رفتارهای‌ اجتماعی‌ را از یکدیگر بیاموزند. همکاری، تعاون،‌ ‌اشتراک‌ و نظایر آن‌ از مفاهیمی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ با قرار دادن‌ کودکان‌ در گروه‌‌‌ ‌همسن‌ به‌ آنها آموخت‌.
● نتیجه‌ گیری‌‌
رفتارهایی‌ که‌ از کودکان‌ سر می‌‌زند و در واقع‌ سبک‌ زندگی‌ آنان‌ را نشان‌ می‌ ‌‌‌دهد، آموختنی‌ و اکتسابی‌ است. بنابراین‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصیت، عادات، تجربیات‌‌‌ ‌و یادگیری‌ کودکان‌ مشاهده‌ می‌کنیم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثیرپذیر از محیط‌‌‌ ‌زندگیشان‌ است. روش‌هایی‌ که‌ والدین‌ در قبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ می‌کنند، از جمله‌‌‌ ‌روش‌های‌ تشویقی‌ و تنبیهی، قوانین‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجرای‌ قوانین‌‌‌ ‌خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگیر، قاطع‌ و یا تسلیم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فکری‌‌‌ ‌کودکان‌ و رفتارهای‌ آنان‌ بسیار مؤثر است‌.    
  وزارت آموزش و پرورش ایران
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  10:57 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین توانا، الگوی کودکان موفق


  والدین توانا، الگوی کودکان موفقوقتی تصمیم می گیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلندمدت تربیت او را پذیرفته اید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت می کنید، به آنها می آموزید چگونه رفتار کنند. یعنی شما با قانونگذاری و اعمال انضباط به آنها کمک می کنید تا تکلیف خود را بدانند. این مسأله احساس امنیت و آرامش خاطر آنان را افزایش می دهد و از آنجایی که کودکان دوست دارند احساس کنند والدینشان از آنان راضی هستند با ارائه توجه و محبت مناسب از سوی خانواده گام مهمی در ارتقاء بهداشت روان کودک و اطرافیان برداشته می شود. کودک بدون مشکل وجود ندارد ولی مشکلات کودکان قابل درمان است. نکته مهم نحوه برقراری اصول تربیتی است. چنانچه اصول تربیت اشتباه باشد یا با خشونت و بی تفاوتی ارائه شود، کودک آن را نمی پذیرد. یک خانواده خوب باید بتواند تربیت و انضباط را به نحوه شایسته ای برقرار نماید. در تربیت فرزندان مانند هر کار دیگر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد. اگر والدین از روش های صحیح تربیتی آگاه باشند، با تمرین و به مرور زمان تجربه و مهارت آنان افزایش خواهد یافت و در تربیت فرزندشان موفق تر خواهند بود . آنچه در زیر می آید ، برخی اصول تربیتی است که برای آشنایی مقدماتی مطرح می شود:
ممکن است در کوتاه مدت انتظار پیشرفت زیادی نداشته باشید. موارد زیادی وجود دارد که دوست دارید به فرزندان خود بیاموزید ولی هیچ رفتاری با یک بار آموختن به دست نمی آید و آنان نیز همیشه برای فرا گرفتن آمادگی ندارند. آموزش نیاز به وقت، حوصله و موقعیت شناسی دارد. اگر والدین در این کار پشتکار نداشته باشند، خسته و بی حوصله شوند یا از کوره در روند، احترام خود را نزد فرزندان از دست خواهند داد. در این صورت فرزندان به خواسته های آنها بی توجه خواهند شد و خود را موظف به انجام آنها نخواهند دانست. تربیت مسئولیتی یک روزه نیست، آرامش، پایداری و مقاومت می خواهد و تا زمانی که یک اصل تربیتی حاصل شود، فرزند شما بارها اشتباه خواهد کرد. بنابراین در کوتاه مدت نمی توان انتظار پیشرفت زیادی داشت.توقع خود را کم کنید و پیشرفت های کوچک را نیز در نظر بگیرید.
کودکان و والدینی که از هر نظر کامل و| بی عیب باشند وجود ندارند. فرزندان همیشه آنگونه که والدین توقع دارند عمل نمی کنند. مشکلات کودکان معمولاً یک شبه حل نمی شود و تغییرات در کودکان و بالغین تدریجی، آرام و مرحله به مرحله صورت می گیرد. برخی والدین وقتی در تغییر عادات و رفتارهای فرزندشان به مشکل برمی خورند، به سرعت آشفته و نا امید می شوند و اعتماد به نفس خود را از دست می دهند. حال آنکه باید به پیشرفت های کوچک و تدریجی فرزندشان توجه نمایند زیرا کلید پیشرفت های بزرگ، تشویق پیشرفت های کوچک است.
در هر زمان تنها روی یک مشکل تمرکز نمایید. فرزند شما ممکن است مشکلات متعددی داشته باشد ولی اگر شما بخواهید همه موارد را با هم اصلاح نمایید، هرگز موفق نخواهید شد. برای موفقیت باید تنها یک مشکل را در نظر بگیرید و پس از حل آن به نوبت به مشکل دیگری بپردازید. هدفتان را با کلمات ساده ای که برای کودک قابل فهم باشد برایش توضیح دهید و به او بگویید در این مورد خاص دقیقاً چه انتظاری از او دارید، مثلا: می خواهم قبل از آمدن سر سفره دستهایت را صابون بزنی! سپس به پیشرفت های هر چند کوچک کودک در راه اصلاح رفتارش دقت نمایید، مثلا: قبلاً اصلاً صابون نمی زده و حالا یک مرتبه صابون زده است، هر چند توقع ما چهار مرتبه صابون در روز باشد و با واکنشهای مثبت و تحسین آمیز به او بفهمانید که رفتارش مناسب و مورد پسند است.
با دید مثبت نگاه کنید و هرگز از تحسین کودکتان غافل نباشید. تحسین کودک بسیار ارزشمند است. کودکان در هر مرحله سنی که باشند تمایل دارند والدین آنها را بپسندند و از آنها راضی باشند. کودک نمی داند کدام رفتار مناسب و کدام نامناسب است. او هر رفتاری را که با واکنش والدین روبرو شود یا او را به هدف برساند مثبت تلقی کرده و تکرار خواهد نمود. تصور نکنید داشتن رفتار مناسب امری بدیهی و از وظایف فرزند شماست و یا رفتارهای فوق العاده است. این طرز تفکر باعث می شود پرتوقع شوید، نسبت به رفتارهای مناسب فرزندتان بی اعتنا گردید و تنها به رفتارهای نامناسب و منفی او توجه نمایید. مسلماً به جز رفتارهایی که شما را ناراحت می کند، رفتارهای مناسب و مثبت زیادی نیز در فرزند شما وجود دارد.
اگر شما هر رفتار مناسب را مثبت تلقی کنید و با واکنشی تأیید کننده به فرزندتان نشان دهید که از کدام رفتارش راضی هستید، کودک سعی می کند با تکرار آن رضایت بیشتر شما را به دست آورد. نشان دادن نارضایتی از رفتارهای نامناسب تنها زمانی مؤثر خواهد بود که قبل از آن فرزندتان را به دلیل رفتارهای مناسبش تشویق کرده باشید. اهدافی را که در نظر دارید، با نیازهای کودکتان منطبق نمایید. اهداف خود را متناسب با سن، شخصیت، توانایی ، رشد عقلی و شرایط محیطی فرزندتان تعیین نمایید. همه کودکان در یک سن خاص وارد مرحله مشابهی نمی شوند و میزان آموزش پذیری آنها نیز به یک میزان نیست. با توجه به این که همه افراد یک جور نیستند و موقعیت ها نیز متفاوت است. یک راه حل قطعی و مستقل برای هر مشکلی وجود ندارد. راه حلی که امروز در مورد فرزندتان مؤثر است، ممکن است فردا تأثیرش را از دست بدهد یا روشی که برای یکی از کودکانتان جواب می دهد، شاید برای دیگری بی فایده باشد. اگر حوصله کنید می توانید حتی روش های ابتکاری و مؤثرتری خلق نمایید که بنا به شرایط خاص شما طراحی شده باشد.
مادران، پدران، لطفا هماهنگ عمل کنید. موفقیت والدین در تغییر رفتارهای کودک نیازمند هماهنگی بین پدر و مادر است. پیش از هر اقدامی، رفتارهایی را که می خواهید اصلاح کنید، دقیقاً مشخص نمایید و برای رفع آن برنامه ای هماهنگ طراحی کنید. شما و همسرتان باید پیش از دست زدن به هر کاری در مورد کودکتان اتفاق نظر داشته باشید. وقتی تصمیم خود را گرفتید و روی برنامه اجرایی توافق کردید، هر دو هماهنگ و یکسان عمل کنید.     راضیه حاجی سلطانی
  روزنامه ابرار

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:38 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین جوان بخوانند


  والدین جوان بخوانندشما هم مثل اکثر والدین، گاهی اوقات احساس می کنید که یک تازه کار هستید. اکثر اوقات، تنها توصیه های مادران باتجربه کافی است و توصیه های علمی و گیج کننده بعضی از متخصصان کودک، تنها به گیج تر شدن والدین می انجامد.
به یاد داشته باشید که در تربیت کودک اعتماد به نفس والدین نقش مهمی را ایفا می کند. شما باید به احساسات خود اعتماد کنید و به خاطر داشته باشید تنها چیزی که کودک از شما می خواهد، شیر و محبت غنی شماست و تنها چیزی که شما احتیاج دارید، صبر، حمایت و کمی اطلاعات است.
● انتظارات خود را پایین بیاورید
مادر شدن برای مادران جوان، مملو از تصورات غلط و غافلگیری های فراوان است و شاید بزرگترین تصور غلط این باشد که شما به طور ناخودآگاه می دانید در لحظه تولد کودکتان، چه کاری انجام دهید؛ در حالی که تربیت و نگهداری کودک به تجربه عملی نیاز دارد. شما در وهله اول باید بدانید که پس از بارداری و به دنیا آمدن کودک، دیگر زندگی شما شباهتی به قبل از آن دوران نخواهد داشت. با تولد کودک تمام ابعاد زندگی شما، با حضور او تحت تأثیر و تغییر قرار می گیرد.
یکی از این هورمون ها، پرولاکتین نام دارد که سبب فراموشی مقطعی و بی خوابی در مادر می گردد. باید مراقب باشید، چون فراموشکاری شما با خستگی ناشی از بی خوابی چندین برابر می شود. پس باید صبور باشید. در عرض چند ماه بعد از تولد کودک، شما دوباره به حالت عادی باز می گردید و جالب است بدانید تمام این سختی ها سبب شناخت بهتر شما از کودکتان می گردد.
بسیاری اززنان تصور می کنند مراقبت از نوزادشان کاری بسیار ساده و طبیعی است. اما در دنیای امروز این تصور تنها نیمی از واقعیت به حساب می آید. تنها بعد از به دنیا آمدن کودک است که والدین نیازهای واقعی خود و کودکشان را به دقت مشاهده می کنند. حالا دیگر به نظر می آید، ساده ترین کار مادر قبل از تولد کودک، مثل یک حمام گرم، دیگر مانند گذشته آسان نیست. یکی دیگر از انتظارات شما که ممکن است بلافاصله به آن دست نیابید، دوست داشتن کودک به محض دیدن اوست. حقیقت این است که بسیاری از پدران و مادران جوان برای علاقه مند شدن به فرزندشان نیاز به زمان دارند. از دیگران کمک بگیرید و از این که برای مراقبت کودکان از دیگران کمک بگیرید، احساس گناه نکنید. همیشه وقتی را برای استراحت در نظر بگیرید و از دیگران بخواهید تا برای دقایقی، مراقب کودکتان باشند. شما به زمانی برای استراحت و کسانی که از شما مراقبت کنند، نیاز دارید. مانند همسر و اقوام نزدیک.
● کارهای خود را اولویت بندی کنید
از دیگران کمک بگیرید اما اگر به کسی که یاری تان کند دسترسی ندارید، نگران نباشید. وظایف شما با کمی برنامه ریزی قابل انجام است. مطمئن باشید زمانی می رسد که شما به هر چه می خواهید، می رسید. اما این زمان درست بعد از بچه دار شدن نیست.
پس از به دنیا آمدن کودک، یکی از اولویت های شما این است: سعی نکنید زیاد کار کنید. برای مثال در هفته اول پس از تولد کودک، وقت شما نباید به پذیرایی از مهمانان اختصاص یابد. مهمانانی که با اطلاع از تمام مشکلات به دنیا آمدن کودک، تصمیم می گیرند چند روز در خانه شما بمانند، طبیعتاً نمی توانند خیرخواه باشند مگر این که خودشان بتوانند امور مربوط به خودشان را انجام دهند.
شما نیاز به محافظت از خود و کودکتان دارید و طبیعتاً دوری کردن از دیگران، عادی خواهد بود؛ وقتتان را صرف تماس با دیگران و کارهای غیرضروری دیگر نکنید، چون ممکن است همین کارها، شما را از رسیدگی به خود و کودکتان باز دارد. شما می توانید چنین زمان هایی صرف استراحت یا استحمام کنید.
● انعطاف پذیر باشید
در زندگی اوقاتی هست که عدم تمایل به سازش، قابل تحسین به نظر می رسد. اما بعد از بچه دار شدن، دیگر این طور نیست. والدین جوان باید انعطاف پذیر باشند، در غیر این صورت خواهند مرد!
اگر می خواهید نظم و ترتیب، وقت شناسی و یک خانه تمیز داشته باشید، انعطاف پذیری شما، نیاز به تمرین و صبر دارد؛ چون ممکن است بعد از تولد کودک شما تا مدتی، دیگر شرایط خوشایند قبل را نداشته باشید. شما باید تمام روش های تربیتی و مسائل مربوط به کودکتان را با شوخ طبعی همراه کنید، در غیر این صورت دچار وضعیت وحشتناکی خواهید شد. زیرا دیگر هیچ کاری را نمی توانید مطابق میلتان انجام دهید. درست همین جاست که باید بتوانید با انعطاف پذیری همه چیز را از نو برنامه ریزی و اجرا کنید. فراموش نکنید، بهتر است چشمان خود را به روی شگفتی، حیرت و شادی یکی از بزرگترین ماجراهای زندگی خود، باز کنید.
● خود را بشناسید
گریه های کودک شما، باعث ایجاد چه حسی در شما می شود؟ جیغ های کودک شما ممکن است باعث یادآوری ناراحتی های گذشته تان شود. با صدای جیغ کودک، ممکن است شما انتقادها، عصبانیت ها و مسخره کردن دیگران در گذشته را به یاد آورید و همین باعث ایجاد حالت تدافعی در شما می شود. البته خوب می دانید که گریه های کودک هیچ ربطی به ضربه های عاطفی شما درگذشته ندارد. اما خستگی و اضطراب ممکن است، ذهن شما را فریب دهد و کاری کند که این گریه ها و جیغ ها را مثل حملات سخت از جانب دیگران تلقی کنید. شما باید بدانید که این هم بخشی از طبیعت مادر بودن است اگر بدانید در زمان وقوع این احساسات چگونه باید برخورد کنید، مشکلات کمتری را متحمل خواهید شد. در این گونه مواقع شجاع باشید و از این فرصت برای در میان گذاشتن احساسات خود با همسرتان یا کسی که نگران شماست، استفاده کنید. هرچه بیشتر راجع به این احساسات و ترس های قدیمی خود بدانید، بیشتر به این نتیجه می رسید که این احساسات هیچ ربطی به گذشته شما ندارند.
● با کودک بدرفتاری نکنید
گاهی اوقات، جیغ و فریاد کودک سبب درماندگی پدر و مادر می شود. مخصوصاً زمانی که پدر و مادر احساس می کنند نمی توانند کاری در برابر این شرایط انجام دهند. اما وقتی می توانید به راحتی کودک خود را آرام کنید، احساس خوبی خواهید داشت به یاد داشته باشید که آرام کردن کودک کار آسانی نیست و در چنین شرایطی ممکن است کوچکترین مسئله باعث بدتر شدن شرایط شود. والدین وقتی احساس درماندگی می کنند، حتی بهترین شیوه های آرام کردن کودک، بی تأثیر می شود.
به خاطر داشته باشید، تفاوت زیادی بین احساسات و اعمالتان وجود دارد.
▪ وقتی احساس می کنید که دیگر نمی توانید کاری انجام دهید، چه راه حل هایی وجود دارد؟
- حجم کارهای خود را کم کنید و برای مراقبت از فرزند و رسیدگی به امور منزل، از دیگران کمک بگیرید.
- برای تخلیه انرژی خود، فعالیت بدنی انجام دهید. مانند پیاده روی و دویدن
- با یک نفر صحبت کنید، مثلا با یک خویشاوند یا دوست صمیمی
- از شوخ طبعی خود به صورت آنی استفاده کنید. می گویند:
«کسی که می خندد، زنده می ماند»
تربیت کودک، همیشه زنجیره ای از کار و مشکلات فراوان را به همراه دارد. زمانی هست که شما، با تمام دقت خود کاری را انجام می دهید اما باز هم اشتباه می کنید. به یاد داشته باشید که واژه «کمال»، تنها در فرهنگ لغت یافت می شود و هیچ کس کامل نیست. بنابراین سعی کنید وقار، نظم و وسواس خاص خود را فراموش کنید. با خود مهربان باشید. بخندید! بخندید! بخندید!
● از همسر خود مراقبت کنید
مراقبت از کودک، کاری طاقت فرسا و وقت گیر است. کاری که مادران را معمولا صددرصد درگیر می کند. اما پدران معمولا کمتر در امور کودک به همسر خود کمک می کنند. حقیقت این است که پدر و مادر بودن، یک تلاش مشترک است و تلاش والدین به صورت گروهی، تنها راه انجام آن است. دنیای کودک، با حضور مساوی والدین متعادل می شود. پس سعی نکنید با تمرکز بر روی کودک و به بهانه حضور او از روابط و وظایف همسر بودن خود شانه خالی کنید. مراقبت از فرزند، تنها نیمی از وظایف شماست. نیم دیگر توجه کردن به یکدیگر است.
پدران باید از همسران خود حمایت کنند و مادران باید از شوهران خود حمایت کنند. هر دوی آنها باید به یکدیگر توجه بیشتری نشان دهند و از انتقادات گزنده و تند نسبت به هم خودداری کنند. به شما توصیه می شود، زمان هایی را برای با هم بودن اختصاص دهید. سعی کنید هیچ گاه قدردانی از همسر خود را فراموش نکنید. چند ماه اول زندگی کودک، سخت ترین بخش نگهداری و تربیت اوست. اما نکته مهم این است که اگر با هم باشید و با هم کار کنید، پیوند شما، محکم تر از همیشه خواهد شد.
ا● فسردگی را نادیده نگیرید
آماری تکان دهنده ازوضعیت زنان نشان می دهد: تقریباً ۸۰ درصد تازه مادران دچار افسردگی و احساسات ناخوشایند بعد از زایمان می شوند. به طوری که در روابطشان با همسر و کودکشان هم تأثیر می گذارد. زنان بعد از زایمان، ممکن است دچار هر یک از سه سطح مختلف افسردگی شوند.
▪ غمگینی کودکانه:
که شامل گریه های آرام، نگرانی و بی خوابی است. این حالت معمولا چند روز بعد از تولد نوزاد شروع می شود و چندین روز ادامه می یابد. تنها علتی که دانشمندان تاکنون برای آن یافته اند، تغییرات چشمگیری است که در سطح هورمون های زنان بعد از زایمان به وجود می آید.
▪ افسردگی حقیقی که شامل تمام علائم یک نوع غصه آزاردهنده و فرساینده است. افسردگی یک بیماری است، اگرچه اغلب مادران خود را مسئول این بیماری می دانند، اما خود هیچ نقشی در به وجود آوردن آن ندارند. افسردگی بعد از زایمان یک اختلال هورمونی موقت است. این حالت به وسیله فشارهای ناشی از خستگی، فشارهای مالی، مشکلات خانوادگی و مشکلات کودک تشدید می شود.
● روان پریشی بعد از زایمان
این بیماری شدید و نادری است که شامل توهم، سخنان بی ربط و رفتار عجیب و غریب است. برای مادرانی که به این حالت دچار می شوند، شرایط بسیار سخت و عجیبی به وجود می آید. واکنش این مادران به تغییرات جسمی، عاطفی و هورمونی بسیار نادر است، به طوری که از هر هزار زن، یک نفر تحت تأثیر قرار می گیرد. روان پریشی بعد از زایمان قابل درمان است، اما در بیشتر موارد، وضعیت بیمار از نظر پزشکی بسیار اضطراری است. این افسردگی ها آنقدر شایعند که پزشکان، آن را بخشی از زایمان می دانند.     یوسف یعقوبی فر
  روزنامه کیهان
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین دوست بچه ها هم باشند


  والدین دوست بچه ها هم باشنداینترنت لحن و فرمان بهره وری ویژه خود را به کاربران تحمیل کرده است... وسایل ارتباط جمعی از جمله، تلویزیون با آثار متنوع خود گاهی به اخلاق شایسته فرد و خانواده هم تنه می زنند اما برخی از مردم تربیت خانوادگی را صرفاً متاثر از جامعه می دانند تا به نوعی از خود رفع مسئولیت کنند.
متاسفانه برخی از خانواده ها به بهانه تجددگرایی با بی توجهی به ارزش ها و اصالت های ملی و دینی کمتر بر ضرورت تربیت فرزندان خود توجه می کنند.
مردی تکیده با نوه اش در یک روز آفتابی در پارک مصفایی روی نیمکت نشسته است. بادکنک کودک از دستش رها می شود... آن سوتر چند فرد نوجوان و جوان با توپ بسکتبال بازی می کنند. ناگهان دو سه نفرشان به سمت بادکنک معلق در هوا می دوند. آنرا می گیرند و می فشارند، صدای ترکیدن بادکنک اشک بچه را درمی آورد...
پدربزرگ دست بچه را می گیرد تا ساکتش کند. راه می افتند... کمی که می روند توپ سنگین همان بچه ها به سر مرد سالخورده می خورد. لحظه ای چشمانش سیاهی می رود. یکی از آن بروبچه ها می دود توپ را از کنار مرد برمی دارد بدون آن که عذرخواهی کند...
دو روی سکه تربیت و حرمت
«بچه های دیروز بیشتر از امروزی ها به بزرگترها احترام می گذاشتند اما بچه های امروز بعضاً نمی دانند که حرمت بزرگترها نشانه فهم و شعور و تربیت خانوادگی است.»
«احمد مهابادی» با ناخشنودی و تاسف می افزاید:«در اتوبوس می بینیم افراد سالمند در فشردگی جمعیت مسافران سرپا ایستاده اند و بروبچه های جوان بی خیال و راحت روی صندلی نشسته اند». او می گوید که در خانواده های قدیمی و نسل گذشته فرزندان خیلی احترام نسبت به پدر و مادر داشتند اما نسل نو امروزی به نصایح پدر و مادرها هم گوش نمی دهند.
«خدا شاهد است یاد ندارم در حضور پدر و مادر در اتاق پایم را هرگز دراز کرده و به صورت حرمت شکنی و غیرمتعارف تربیت خانوادگی رفتاری داشته باشم. هفتاد و سه چهار سال سن دارم تا چهار پنج سال پیش جلوی پدر خانمم پای خود را دراز نمی کردم.»
وی که به شغل فروش ساعت و لوازم جنبی آن مشغول است همچنان به مقایسه چگونگی تربیت و حرمت داری بچه های نسل گذشته و نسل امروز می پردازد.
«حرمت شکنی برخی از بچه های امروزی تا جایی رسیده که بر سر موضوعها و توقعات مختلف خود، پدر یا مادر خود را تحقیر می کنند.»
از این شهروند درباره علل تغییر تربیت و احترام در بعضی از نوسالان و کم سن و سالها، سوال می کنم. «مشکل از کانون خانواده شروع می شود که این بازخورد آن جامعه را نیز فرا می گیرد. از طرف دیگر تغییرات رفتاری و تربیتی رایج در اجتماع هم روی جوانها اثر می گذارد و آنان را وسوسه می کند که همرنگ رفتارهای ناپسند شوند. این شرایط سبب عادی شدن بی حرمتی ها و حتی بی تفاوتی حس کمک به همدیگر می شود.»
● جهان ارتباطات و تعاریف جدید از رفتار
طبیعی است که هر دگرگونی تاریخی- اجتماعی و فرهنگی با یک سری ادبیات و تاثیرات روانی، فکری و شخصیتی همراه است که در بافت و سازوکار فرهنگ و شیوه های زندگی هر جامعه اثرگذار است از جمله این که امروزه با ظهور تکنولوژی اینترنت و عصر بمباران اطلاعاتی، موازنه های ارتباط بین خانواده ها و مردمان هر جامعه نیز جا به جا و تعاریف و توصیفاتی تازه از فرهنگ، تفریح، اخلاق و ... و حتی نهاد خانواده ارائه می شوند. به عبارت دیگر امواج متلاطم تحولات اجتماعی و فرهنگی طبعاً مناسبات کلی اجتماعی، اقتصادی، حقوقی وخصایص نیک انسانی را خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر قرار می دهد که در برخی از خانواده ها این دگردیسی ها به شکلی مخل بنیان خانوادگی نمایان می شود. در جامعه و خانواده های ایرانی آثار آوردگاه های تمدن و مدرنیته، اشکال گوناگونی دارد که مهمترین نمودار، تغییر در روابط خانوادگی و اجتماعی است که چارچوب و شکل اصیل زندگی نسل های گذشته را بهم می ریزد. شاخه های سبز الفت و حرمت از غفلت ها و بعضاً از بی خردی ها زرد و پژمرده می شوند.
خشنودی و رضایت خاطر از پرورش و تربیت صحیح فرزند در چهره ها کم شده است. قدرشناسی، همدلی و صمیمیت بین والدین و فرزندان کمرنگ شده است چرا که گرمای اقتدار و حاکمیت «پدر» و «مادر» به دلایل و یا برخی به بهانه های متنوع، به سردی گراییده است و جایگاه روابط و تربیت و احترام در سایه مشغلات و ناسازگاریها و نزد برخی غرق شدن در مادیات و بعضی دیگر ضعف معیشتی، به پستوی هیاهوی ماشین و مادیات راه یافته است. گروهی از کارشناسان معتقدند که تلویزیون از میان پدیده های صنعتی مدرن بیش از هر وسیله ارتباط جمعی در خانواده ها نفوذ یافته است. خانواده ها از کودک تا پدر و مادربزرگها اغلب اوقات فراغت خود را پای جعبه جادویی تلویزیون می گذرانند. تلویزیون همدم، وسیله سرگرمی و گذران وقت تیپ های مختلف جامعه است و بعضاً به عنوان یک عضو برای خانواده است که گاه حرفها و راههای ناصحیح را به اهل خانواده آموزش می دهد!
یک واژه که بار منفی و گاه تحقیرآمیز دارد در قالب یک فیلم و یا مجموعه ای مورد استفاده قرار می گیرد و فردایی آن زمان در گستره مدرسه و خیابان و سرکوچه محله و اتوبوس و مترو... دهان به دهان می گردد وگروهی از جوانان و نوجوانان نیز در تقلیدی جدی از تلویزیون زمینه جر و بحث و قهر یا افزایش توقعات مادی شان را در خانواده افزایش می دهند. تلویزیون در برنامه هایی می آموزد که پسر و یا دختر نوجوان یا جوان، حرف والدین خود را به گوش نگیرد و این که می تواند حتی به قهر از خانه پدری به خانه دوستش پناه ببرد. این نماها و صحنه ها به افرادی که در سن پایین تری قرار دارند می آموزند که آنها نیز - به ناحق و از سر خامی- جلوی بزرگترها- پدر یا مادر- بایستند و از نصایح و انتظارات والدین، سرپیچی کنند! شیوه های منفی و چند اخلاقی مانند دعوا و مرافعه های سریالی و فرار و گریز جوان از کانون بی مثال خانواده، کلاشی و خطا کاریهای اخلاقی- تربیتی و... و... ضمن آن که اعصاب را می خراشد در پس زمینه افکار برخی افراد رسوب می کند که از میان آنها یکی در یک شرایط همسان وهم موقعیت یا بخش مشابه نمایشی، عمل به مثل می کند. و اولین لکه خاکستری در پرونده تربیتی خانواده ماندگار می شود...
● جفای والدین
«محسن زاده» منبت کاری که مسئولیت یک خانواده را برعهده دارد می گوید: «تلویزیون اگر برنامه های مختلف، مفید و خوب داشته باشد اما تصویرسازی از جنگ و دعوا و آدم کشی های فیلم های خارجی و در سریال های ایرانی قهر و جدایی و فرار پسر یا دختر از خانه و خانواده، آثار برنامه های سازنده را از بین می برند. روح و روان بچه ها مثل نوار کاست و تلویزیون مثل دستگاه ضبط است، نقشی دارد مثل قلمزنی روی چوب. الگوسازی غیرمتعارف فرهنگی و تربیتی، به شخص مقلد، به خانواده و به اجتماع و کشور زیان می رساند.» وی می افزاید: «درعین حال معتقدم والدین در خانواده اگر نتوانند بچه ها را خوب و سالم تربیت کنند، حتی به حق انسانی آنها نیز جفا کرده اند.»
● سن ارتکاب بزه پایین آمده است
«محمد قاسمی» دانشجوی تأسیسات الکتریکی، می گوید: «بچه های امروزی مشکل تربیتی دارند. سن رفتارهای بزهکاری و مشکلات رفتاری پایین آمده است. سال ها پیش احترام بچه ها به بزرگترها زیاد بود و جایگاه ارزشهای معنوی- اخلاقی و حرمت به یکدیگر بیشتر رعایت می شد. اما امروزه کمتر می بینیم مردم به یکدیگر احترام بگذارند. امروزه روابط مثبت و تربیت پسندیده کم شده است.»
از این دانشجو که بیست سال سن دارد، درباره روابط والدین و بچه ها می پرسم. او این باور را دارد که تعداد فرزندان هم در زمینه تربیت مهم است. یعنی اگر تعداد بچه ها کم باشد بهمان نسبت امکان تربیت و رسیدگی به امورشان بهتر و شدنی تر می شود...» می گویم بسیاری از خانواده های قدیمی فرزندان نسبتاً متعددی داشته اند اما قدرشناس و حرمت گذار والدین بوده اند... «سعید...» می گوید: «اگر والدین قدیم فرزند بیشتر داشته اند، اما وقت آزاد و بیشتر داشته و درحد خود، بچه ها را تربیت می کرده اند. الان تعداد بچه ها در خانواده کمتر شده و البته وقت آزاد والدین هم به دلیل مشکلات زیاد، کمتر شده است.» از این دانشجو می خواهم برای تربیت بچه ها و آشنایی آنان با مهر و محبت نسبت به پدر و مادر راهکار ارائه دهد: «این مسئله به والدین برمی گردد. برخی فکر می کنند اگر بچه ها ازنظر مادی تأمین باشند همه چیز حل است. به لحاظ همین طرز فکر برای تربیت بچه ها کمتر وقت می گذارند و نتیجه اش هم افت تربیت پسندیده انسانی شده است.»
● نیاز فرزندان به دوستی والدین
«دکتر حسین ابراهیمی مقدم» روان شناس و استاد دانشگاه پیرامون گروه بندی خانواده ها تحت عنوان: پدرسالار یا مادرسالار، خانواده زیستی، اتمیزه به خانواده هایی که بهترین نوع و روش تربیت و حرمت و ارزش به اعضای خانواده و دیگران را رعایت می کنند اشاره کرده و می افزاید: «احترام، صمیمیت، عشق، محبت و عاطفه حرف اول را می زند. در چنین خانواده ها میزان اختلالات در کمترین حد است. وی تأکید می کند: «بعضی از افراد با مطالعه این مطالب شاید تصمیم بگیرند میزان صمیمت را در بین خانواده افزایش دهند ولی غافل از این هستند که صمیمیت به معنای بی احترامی نیست. بنابراین، چنین افرادی به جای احترام متقابل سعی بر این دارند که با استفاده از اعمالی مثل استفاده از لفظ تو به جای شما و حذف عبارتی از «پدر» و «مادر» توسط فرزند به غلط فکر می کنند صمیمیت را افزایش داده اند و این- گفتار و اعمال- درحالی است که بی احترامی را گسترش می دهد.»
سویه دیگر صحبت این استاد دانشگاه، درباره رابطه دوستی و رفاقت والدین با فرزندان است. به گفته وی، عده ای از والدین هم در تلاش بر این هستند که با فرزند خود به اصطلاح دوست و به او نزدیکتر شوند و ندانسته سعی می کنند رابطه دوستی را به غلط به وجود بیاورند و فراموش می کنند که فرزندان به «پدر» و «مادر» نیاز دارند که درعین حال با آنها دوست باشند.
«دکتر ابراهیمی مقدم» درباره موقعیت دوست و جایگاه و نقش والدین تأکید می کند: «دوستان معمولاً رفتارهای ما را حتی اگر رفتارهای خلاف هنجار باشند تأیید می کنند.- اگر تأیید نکنند آنها را کنار می گذاریم.- ولی پدر و مادر نقش تربیتی دارند و نمی توانند مثل یک دوست همواره در تأیید رفتارهای فرزندشان باشند. بهمین دلیل می بینیم که بی احترامی ها افزایش می یابند ولی دوستیها هم مستحکم نمی شوند.
والدین مسئولیت سنگین و حساسی را در ادبیات جامعه و سهم بسیار با اهمیت و حیاتی نیز در پیشرفت و تحولات کشور دارند. از این رو هرگونه توجه، وقت و اراده در تربیت و حرمت مداری فرزندان صرف کنند، ضمن آن که بیانگر موقعیت شخصیت خود و اندیشمندی نسبت به اصالت فرهنگ ملی- دینی است، آینده روشن و فاخری از آینده فرزندان خویش را ترسیم می کنند. با این نگاه، در شرایط زمانی، هر شخص در هر موقعیت می باید هنر چگونه زندگی کردن را بداند این مهم در جامعه ای که بین دو قطب فرهنگ سنتی نیکو- پایبند به باورهای مثبت دیرینه و حریت خانواده- و فرهنگ تجددگرا، حالت تقابلی و یا غالب- مغلوبی ولو درحد و سطح محدود، ملموس است. اما جوهره این هنر چیزی جز دانایی از جنس انسانیت و ایمان به حق تعالی نیست چراکه پیروی از دین مهمترین عامل و انگیزه تحولات بشر در تمام اعصار بوده است. محبت و تربیت همچون گل های معطر و روح پروری اند که از خمیره انسانهای مسئولیت پذیر، شکوفا می شوند و تربیت و احترام گذاردن به والدین و دیگران از پیوند همین مهر و دوست داشتن ها رشد می کنند.    
  روزنامه کیهان
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین موفق چگونه هستند؟


  والدین موفق چگونه هستند؟● مقدمه
وقتی تصمیم می‌گیرید که صاحب فرزند شوید، در واقع مسئولیت سنگین و بلند مدت تربیت او را پذیرفته‌اید. تربیت به معنی تعلیم دادن و پروراندن است. وقتی فرزندان خود را تربیت می‌کنید، به آنها می‌آموزید چگونه رفتار نمایند. یعنی شما با قانون‌گذاری و اعمال انضباط به آنها کمک می‌کنید تا تکلیف خود را بدانند. این مساله احساس امنیت و آرامش خاطر آنان را افزایش می‌دهد و از آنجایی که کودکان دوست دارند احساس کنند والدینشان از آنان راضی هستند با ارائه توجه و محبت مناسب از سوی خانواده گام مهمی در ارتقا بهداشت روان کودک و اطرافیان برداشته می‌شود.
کودک بدون مشکل وجود ندارد ولی مشکلات کودکان قابل درمان است. نکته مهم نحوه برقراری اصول تربیتی است. چناچه اصول تربیت اشتباه باشد یا با خشونت و بی‌تفاوتی ارائه شود، کودک آن را نمی‌پذیرد. یک خانواده خوب باید بتواند تربیت و انضباط را به نحوه شایسته‌ای برقرار نماید. در تربیت فرزندان مانند هر کار دیگر با مشکلاتی روبرو خواهیم شد. اگر والدین از روشهای صحیح تربیتی آگاه باشند، با تمرین و به مرور زمان تجربه و مهارت آنان افزایش خواهد یافت و در تربیت فرزندشان موفق‌تر خواهند بود. آنچه در زیر می‌آید، برخی اصول تربیتی است که برای آشنایی مقدماتی مطرح می‌گردد.
● در کوتاه مدت انتظار پیشرفت زیادی نداشته باشید.
موارد زیادی وجود دارد که دوست دارید به فرزندان خود بیاموزید ولی هیچ رفتاری با یک بار آموختن بدست نمی آید وآنان نیز همیشه برای فرا گرفتن آمدگی ندارند. آموزش نیاز به وقت ، حوصله و موقعیت شناسی دارد. اگر والدین در این کار پشتکار نداشته باشند، خسته و بی‌حوصله شوند یا از کوره در روند، احترام خود را نزد فرزندان از دست خواهند داد.
در این صورت فرزندان به خواسته‌های آنها بی‌توجه خواهند شد و خود را موظف به انجام آنها نخواهند دانست. تربیت مسئولیتی یک روزه نیست، آرامش ، پایداری و مقاومت می‌خواهد و تا زمانی که یک اصل تربیتی حاصل شود، فرزند شما بارها اشتباه خواهد کرد. بنابراین در کوتاه مدت نمی‌توان انتظار پیشرفت زیادی داشت.
● توقع خود را کم کنید و پیشرفتهای کوچک را نیز در نظر بگیرید.
کودکان و والدینی که از هر نظر کامل و بی‌عیب باشند وجود ندارند. فرزندان همیشه آنگونه که والدین توقع دارند عمل نمی‌کنند. مشکلات کودکان معمولا یک شبه حل نمی‌شود و تغییرات در کودکان و بالغین تدریجی ، آرام و مرحله به مرحله صورت می‌گیرد. برخی والدین وقتی درتغییر عادات و رفتارهای فرزندشان به مشکل برمی‌خورند، به سرعت آشفته و ناامید می‌شوند و اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهند. حال آنکه باید به پیشرفتهای کوچک و تدریجی فرزندشان توجه نمایند زیرا کلید پیشرفتهای بزرگ ، تشویق پیشرفتهای کوچک است.
● در هر زمان تنها روی یک مشکل تمرکز نمایید.
فرزند شما ممکن است مشکلات متعددی داشته باشد ولی اگر شما بخواهید همه موارد را باهم اصلاح نمایید، هرگز موفق نخواهید شد. برای موفقیت باید تنها یک مشکل را در نظر بگیرید و پس از حل آن به نوبت به مشکل دیگری بپردازید. هدفتان را با کلمات ساده‌ای که برای کودک قابل فهم باشد برایش توضیح دهید و به او بگویید در این مورد خاص دقیقا چه انتظاری از او دارید، مثلا: می‌خواهم قبل از آمدن سر سفره دستهایت را صابون بزنی! سپس به پیشرفتهای هر چند کوچک کودک در راه اصلاح رفتارش دقت نمایید، مثلا: قبلا اصلا صابون نمی‌زده و حالا یک مرتبه صابون زده است، هر چند توقع ما چهار مرتبه صابون در روز باشد و با واکنشهای مثبت و تحسین آمیز به او بفهمانید که رفتارش مناسب و مورد پسند است.
● با دید مثبت نگاه کنید و هرگز از تحسین کودکتان غافل نباشید.
تحسین کودک بسیار ارزشمند است. کودکان در هر مرحله سنی که باشند تمایل دارند والدین آنها را بپسندند و از آنها راضی باشند. کودک نمی‌داند کدام رفتار مناسب و کدام نامناسب است. او هر رفتاری را که با واکنش والدین روبرو شود یا او را به هدف برساند مثبت تلقی کرده و تکرار خواهد نمود. تصور نکنید داشتن رفتار مناسب امری بدیهی و از وظایف فرزند شماست و یا رفتارهای فوق‌العاده است. این طرز تفکر باعث می‌شود پرتوقع شوید، نسبت به رفتارهای مناسب فرزندتان بی‌اعتنا گردید و تنها به رفتارهای نامناسب و منفی او توجه نمایید.
مسلما به جز رفتارهایی که شما را ناراحت می‌کند، رفتارهای مناسب و مثبت زیادی نیز در فرزند شما وجود دارد. اگر شما هر رفتار مناسبی را مثبت تلقی کنید و با واکنشی تایید کننده به فرزندتان نشان دهید که از کدام رفتارش راضی هستید، کودک سعی می‌کند با تکرار آن رضایت بیشتر شما را بدست آورد. نشان دادن نارضایتی از رفتارهای نامناسب تنها زمانی موثر خواهد بود که قبل از آن فرزندتان را به دلیل رفتارهای مناسبش تشویق کرده باشید.
● اهدافی را که در نظر دارید، با نیازهای کودکتان منطبق نمایید.
اهداف خود را متناسب با سن ، شخصیت ، توانایی ، رشد عقلی و شرایط محیطی فرزندتان تعیین نمایید. همه کودکان در یک سن خاص وارد مرحله مشابهی نمی‌شوند و میزان آموزش پذیری آنها نیز به یک میزان نیست. با توجه به این که همه افراد یک‌جور نیستند و موقعیتها نیز متفاوت است. یک راه حل قطعی و مستقل برای هر مشکلی وجود ندارند. راه حلی که امروز در مورد فرزندتان موثر است، ممکن است فردا تاثیرش را از دست بدهد یا روشی که برای یکی از کودکانتان جواب می‌دهد، شاید برای دیگری بی‌فایده باشد. اگر حوصله کنید می‌توانید حتی روشهای ابتکاری و موثرتری خلق نمایید که بنا به شرایط خاص شما طراحی شده باشد.
● مادران ، پدران ، لطفا هماهنگ عمل کنید.
موفقیت والدین در تغییر رفتارهای کودک نیازمند هماهنگی بین پدر و مادر است. پیش از هر اقدامی ، رفتارهایی را که می‌خواهید اصلاح کنید، دقیقا مشخص نمایید و برای رفع آن برنامه‌ای هماهنگ طراحی کنید .شما و همسرتان باید پیش از دست زدن به هر کاری در مورد کودکتان اتفاق نظر داشته باشید. وقتی تصمیم خود را گرفتید و روی برنامه اجرایی توافق کردید، هر دو هماهنگ و یکسان عمل نمایید.    
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:41 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین و بچه هایی که دیگر بچه نیستند


  با وجود مشكلات بسیاری كه بین والدین و فرزندان بالغشان وجود دارد آنان هنگام عملكرد در برابر یكدیگر دچار سردرگمی شده كه دردسرهایی را منجر می شود بتی فرین – نویسنده كتاب «‌والدین معقولی برای فرزندان بزرگ خود باشید» می گوید راحت است كه نسبت به مشكلات بی توجه باشیم یا این كه بگذاریم شكاف ها و فاصله به وجود بیایند . هر چه مسائل بیشتر ادامه پیدا كند تغییر شرابط بیشتر خواهد شد چه پدر یا مادر باشید چه فرزند بهبودی اوضاع بدون جنجال و یا مشكلات عاطفی جدی همیشه ممكن است بتی فرین همچنین می گوید حتی یك شروع كوچك و جزئی می تواند به تغییرات اساسی منجر شود بعضی از مشكلات چنین است:
۱ – مداخله كردن: پدری با عقیده دخترش كه می خواهد نوه اش را گیاهخوار بار بیاورد مخالف است بخاطر همین زمانی كه از نوه اش نگهداری می كند همبرگر یا چیز برگر درست می كند یا مادری دائماً‌ به پسرش می گویدكه همسر انتخاب كند . روانشناسی به نام روبرتا مایسل می گوید بسیاری از والدین فكر می كنند كه پدر و مادر بودن در نصیحت كردن است و این چیزی است كه هرگز تغییر نمی كند. اما وقتی كه بچه ها بزرگ می شوند نقش والدین نیز دگرگون می شود بطوری كه دیگر نیازی به مراقبت مداوم نخواهد بود باید با دختر یا پسر خود همان رفتار احترام آمیزی را داشته باشید كه با دوست خود دارید. كمكی كه فرزندان می توانند بكنند این است كه درك كنند والدینشان می خواهند كمك كنند ولی همیشه نمی دانند كه چطور باید این كار را انجام دهند.
۲ – بیگانگی : احساساتی كه یكی از والدین یا فرزندان هنوز از طلاق ،‌سال های طغیان نوجوانی یا سایر مسائل گذشته دارد می تواند فاصله را بیشتر كند در حالی كه اغلب معذرت خواهی ها یا صحبت های صادقانه و صریح كمك می كند . بسیاری از مردم این راه ها را از ترس عدم پذیرش طرف مقابل كنار می گذارند شما نی توانید به جای این راه ها یك یادداشت ساده را كه یادآو ابراز محبت یا خاطره ای خوشحال كننده است امتحان كنید. مثلاً اگر پدر شما از پختن غذاهای محلی لذت می برد دستور پخت یك نوع غذای محلی را برایش بفرستید و بگویید من این دستور غذا را دیدم و به یادت افتادم شاید روابط شما هنوز نیاز به بازسازی زیادی داشته باشد اما بدانید كه عاقبت ایندر بسته باز خواهد شد.
۳ – رقابت: ممكن است والدین فكر كنند كه فرزندانشان در مسابقه زندگی بدون تحمل سختی ها برنده می شوند یا ممكن است نسبت به موقعیت های آنان رشك بورزند. چنین احساساتی اغلب به صورت ناخود آگاه به شكل چشم و همچشمی بروز می كند. مادری را تصور كنید كه دیپلمش را نگرفته است وبه مدرك دكترای دخترش غبطه می خورد این مادر هرگز درباره این موضوع صحبت نمی كند اما از زخم زبان زدن به دخترش در مورد ضعف هایش مثلاً‌ در آشپزی لذت می برد فرزندان می توانند با قدردانی از نقاط قوت والدینشان حس حسادت را كم رنگ كنند. ( مادر شما دستپخت محشری دارید به من هم یاد می دهید؟ ) بالاخره این كه سعی كنید خود را در دریای حل مشكلات غرق نكنید و به یاد داشته باشید گهگاه با هم شوخی و مزاح كنید، چرا كه لازمه یك زندگی سالم و شاداب است.    
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:42 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین و کودک دبستانی


  والدین و کودک دبستانیهیج پدری به هنگام صبح بیدار نمی شود تا زندگی فرزندش را تیره سازد . هیچ مادری با خود نمی گوید « امروز اگر فرصتی پیش بیاید بر فرزندم دادخواهم زد و یا او را تحقیر خواهم کرد » . با این وجود باز هم جنگ و جدال در می گیرد . برای اجتناب از این وضع ناخواسته ، توجه به این نکات ضروری است .
● صبح بخیر
مادرهرگز نباید کودک محصل خود را صبح ها از خواب بیدار کند . کودک از اینکه مادر هر روز صبح به اطاق او بیاید و پتو را از روی او بکشد و بگوید « یالا بلند شو مگر نمی بینی که دیرت شده » نفرت دارد . اگر کودک با صدای ساعت زنگدار بیدار شود بهتر است تا با صدای مادر زنگدار بیدار شود . بهترین هدیه برای فرزند محصلمان یک ساعت زنگدار است که روی آن با حروف درشت نوشته شده باشد : « حالا می توانی رئیس خودت باشی »
● صبحانه بدون استرس
هنگام صرف صبحانه موقع مناسبی برای آموزش اصول اخلاقی و آداب معاشرت نیست . صبحانه بایستی در یک جو خوشایند صرف شود . هرگونه بگومگو با کودک که اغلب خواب آلوده و بدخلق است ، می تواند به اوقات تلخی منجر شود .استفاده از سخنان نیشدار و طعنه آمیز تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب می آید و تحت تمام شرایط بایستی مؤدبانه باکودک صحبت کرد .
● پول توجیبی
پول توجیبی ، مخارج روزانه کودک است نه اهرم فشار علیه او . والدین نبایستی هنگام عصبانیت پول توجیبی کودک را قطع کنند و هنگام خوشحالی بی جهت مقدار آن را زیاد کنند . مقدار پول توجیبی نیز بایستی بر مبنای توان مالی خانواده ونیازهای سنی کودک تعیین شود .
● لباس پوشیدن
کودکان وقتی به مدرسه می روند ، نباید لباسهای گران قیمت پوشیده باشند تا مدام نگران تمیز نگه داشتن آن باشند . کودک بایستی آزاد باشد تا بدود ،‌ بپرد ، توپ بازی کند و این موارد بر تمیز ماندن لباسهای او ارجحیت دارد . به جای ایراد موعظه در مورد پاکیزگی ، بهتر است چند دست لباس ارزان قیمت و بادوام برای فرزندمان تهیه کنیم تا از این طریق سلامت روانی اش را نیز بیشتر تأمین نماییم .
● عجله نکنید
وقتی به کودک فشار می آورید که عجله کند ، او بیش از پیش وقت را هدر می دهد . ضمن اینکه ،‌عجله معمولاً باعث می شود تا کودک وسایل شخصی خود را در منزل جابگذارد . بهترین کار در اینگونه مواقع این است که اشیای فراموش شده را بدون متهم کردن کودک به فراموشکاری و عدم مسئولیت به او بدهیم .همیشه باید محدودیت زمانی را به اطلاع کودک برسانیم و او را تنها بگذاریم تا خودش تلاش کند و کارهایش را بموقع انجام دهد .
● بازگشت از مدرسه
هنگام بازگشت کودک از مدرسه بهتر است مادر در خانه باشد و به محض ورود کودک به او خوشامد بگوید . جملاتی که حاکی از درک والدین از مشقتهایی است که کودک در مدرسه متحمل شده ، می تواند بسیار ارزشمند باشد . از جمله « قیافه ات نشان می دهد که روز سختی را پشت سر گذاشته ای ، خوب حالا بیا کمی استراحت کن » . وقتی مادر نمی تواند شخصاً در منزل باشد تا به کودکش خوشامد بگوید . می تواند برای او پیغام کتبی یا شفاهی از طریق نوار ضبط صوت بگذارد .
● تکالیف مدرسه انجام تکالیف مدرسه صرفاً در قلمرو مسؤولیت کودک است . والدین نباید تکالیف را مورد رسیدگی قرار دهند . مگر زمانی که خود کودک تقاضا کند . اگر والدین درگیر در تکالیف مدرسه کودک شوند ، هرگز نخواهند توانست خود را از این مخمصه نجات دهند . ارزش اصلی تکالیف مدرسه در این است که تجربه مستقل کارکردن را به کودک می دهد . در ضمن کودک بایستی اول تکالیفش را انجام دهد و بعد بازی کند ، نه آنکه به او اجازه دهند ، اول بازی کند و قول بدهد که تکالیفش را بعداً انجام دهد .
● تعریف و تمجید
تعریف و تمجید از کودک فقط باید با تلاشها و کارهای موفقیت آمیز او سر و کار داشته باشد ، نه با صفات شخصی او . مثلاً وقتی کودک تکلیف مدرسه خود را با خطی زیبا می نویسد ، باید بگوییم « خط تو چقدر زیبا به نظر می رسد . » نه اینکه بگوییم « تو چقدر بچه خوبی هستی . »در حقیقت گفتار تمجید آمیز بایستی تصویری واقعی از اعمال خوب و پسندیده کودک ارائه دهد .
● وقت خواب
در بسیاری از خانواده ها موقع خواب زمان ستیز بین والدین و فرزندان است . کودکان میخواهند بیشتر بیدار بمانند و والدین خواستار خوابیدن هر چه زودتر آنها هستند . کودکان قبل از خواب نیاز دارند که والدین در کنار آنها باشند و به نحوی محبت آمیز با آنها سخن بگویند . این تماسهای صمیمانه کودک را از اضطراب رها می سازد و او را به خواب خوشی فرو می برد .    
  واحد مرکزی خبر
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:42 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

والدین هوشیاری باشید


  والدین هوشیاری باشید▪ قانون نخست:
عملكرد شما مهم است
مطمئن هستم به آنچه می خواهید فرزندتان بشود بسیار فكر می كنید اما احتمالاً كمتر به این فكر می كنید كه در جایگاه پدر یا مادر عملاً برای اینكه این اتفاق رخ بدهد چه باید بكنید.مثلاً مطمئن هستید كه می خواهید فرزند ۱۰ ساله تان عملكرد خوبی در مدرسه داشته باشد اما شاید واقعاً ندانید برای اینكه موفقیت تحصیلی او را تسهیل كنید باید چه كاری انجام دهید. یا شاید بخواهید كودك نوپای شما از آن دسته بچه هایی باشد كه می تواند راحت با دیگران بازی كند اما نمی دانید چگونه به انجام آن كمك كنید. می خواهید فرزندتان از لحاظ ذهنی كنجكاو باشد اما هیچ تصوری از این ندارید كه در جایگاه پدر یا مادر برای برانگیختن او در این جهت چه باید بكنید.
این مقاله حاوی اطلاعات بسیاری درباره رویكردهای متفاوت درباره تربیت كودك و چگونگی تاثیرپذیری كودكان از آنهاست. در انتهای مقاله درباره استراتژی های تربیت فرزند برای دستاورد در مدرسه، مهارت‌های اجتماعی و كنجكاوی ذهنی و نیز مجموعه گسترده ای از سایر خصلت ها بحث خواهد شد.
پیش از آنكه به این مشخصه ها بپردازیم می خواهم تمایزی بین تربیت هوشمندانه و تربیتی كه فقط واكنش نشان دادن و سرسری است قائل شوم. منظور از تربیت كودك «هوشمندانه» تربیتی عامدانه است یعنی پیامدهای رفتار شما در قبال كودك همانی است كه واقعاً در نظر داشتید نه رفتارهایی كه اتفاقی انجام می دهید.مجدانه تلاش كنید تا والدین هوشیارتری باشید.اینكه می گوییم تربیت فرزند باید عامدانه و هوشیارانه باشد به این معنی نیست كه نباید خودانگیخته، از صمیم قلب یا طبیعی باشد. هنگامی كه می گویم تربیت فرزند باید هوشیارانه باشد، منظورم این نیست كه باید نگران تصمیم هایی كه می گیرید باشید، هر واكنشی را كه در مقابل فرزندتان نشان می دهید به شدت تحلیل كنید یا آن قدر در این باره با خود فكر كنید كه به فلج عملكرد دچار شوید. منظور من این است كه طرز رفتار و واكنش شما در برابر فرزندتان باید احساس مبتنی بر دانش و حساب شده و براساس نتیجه ای باشد كه می خواهید به دست آورید.
تربیت فرزند، ممكن است و باید از صمیم قلب باشد و معمولاً فی البداهه است اما هیچ گاه نباید الابختكی و بدون انتخاب باشد. همیشه باید روشی برای كنترل هیجانتان داشته باشید حتی اگر همیشه به آن آگاه نباشید.پدر و مادرها معمولاً خود را در یكی از شرایط سه گانه زیر می یابند و تربیت هوشیارانه در هر سه مفید است؛ با اینكه به روش های مختلف صورت می گیرد.وضعیت نخست آن است كه پدر یا مادر قبل از عملكرد وقت كافی برای پرداختن به آنچه می خواهد انجام دهد دارد. این وضعیت زمانی است كه هوشیارانه عمل كردن بسیار آسان است.
ممكن است بخواهید از بین چندین مهدكودك یكی را برای فرزند چهارساله تان انتخاب كنید و ندانید كدام بهتر است یا بخواهید تصمیم بگیرید نوجوان دبیرستانی خود را تحت فشار بگذارید، تا به رغم اینكه گفته نمی خواهد كلاس پیانوی خود را ادامه بدهد ممكن است به فكر فرو بروید كه آیا كودك شما آن قدر بزرگ شده است كه به تنهایی و بدون پرستار در خانه بماند، یا نوجوان تان آن قدر مسئولیت پذیر هست كه بتواند در طول سال تحصیلی شغلی پاره وقت داشته باشد. شاید بخواهید تصمیم بگیرید چه جوابی به درخواست پول توجیبی هفتگی فرزندتان یا تقاضای سوراخ كردن گوشش یا خرید چیزی گران قیمت و خاص و البته غیرضروری با پس اندازش بدهید.
در تمام این شرایط باید از فرصت خوب فكر كردن پیش از عمل استفاده كنید. همیشه از خود بپرسید تصمیم من چه تاثیری بر فرزندم خواهد داشت؟ اگر هوشیارانه عمل كنید - اگر واقعاً پیش از عمل كردن به نتیجه ای كه می خواهید فكر كنید - قادر خواهید بود موضوع های مهم را دسته بندی كنید و بهتر می توانید تصمیم گیری كنید كه در درازمدت چه چیزی به نفع فرزندتان است. شاید اگر خوب فكر كنید متوجه شوید تصمیم گیری واقعاً خیلی راحت تر از آن بود كه فكر می كردید - یا شاید هم متوجه شوید كه خیلی پیچیده است و به تعمق و دقت بیشتری نیاز دارد.
شاید فكر كنید باید در آن مورد با همسر یا فرد باتجربه دیگری مشورت كنید. هر كاری كه بكنید، در چنین شرایطی تصمیمی آگاهانه گرفته اید نه آنی و نسنجیده.
وضعیت دومی كه پدر و مادرها معمولاً در آن قرار می گیرند هنگامی است كه باید بی درنگ عكس العمل نشان بدهند اما از طرفی زمان كافی در اختیار ندارند كه فكر كنند. كودك دو ساله شما غذایی را كه برای شامش آماده كرده اید نمی خورد، فرزند شش ساله شما برای سومین بار پیاپی در نخستین مسابقه ورزشی كوچكش خطا كرده است، دختر ۹ساله شما به محل كارتان تلفن می زند و می پرسد آیا می تواند بعد از مدرسه با دوستش و با اتوبوس به مركز خرید بروند، در چنین لحظاتی نمی توانید به فرزندتان بگویید: «می توانیم فردا راجع به این موضوع صحبت كنیم؟» اما می توانید مكثی كنید و پیش از پاسخ دادن فكر كنید.
در چنین وضعیت هایی پدر و مادران هوشیار می توانند در مقابل انجام واكنش آنی مقاومت كنند. «هر چه توی بشقابت هست بخور وگرنه از دسر خبری نیست.» «ناراحت نباش، عزیزم، این فقط یه بازیه.» «نه شماها كوچك تر از اونی هستین كه تنهایی برید.») اگر تربیت هوشیارانه را در پیش بگیرید می توانید كمی به موقعیت فكر كنید و طوری پاسخ بدهید كه با اصول تربیت موثری كه در ادامه كتاب می آید سازگار باشد.
سومین سناریو هنگامی است كه شاید فكر كنید تربیت هوشیارانه كمتر مفید خواهد بود و در واقع خلاف آن درست است. این موقعیت زمانی است كه برای فكر كردن وقت نیست و هیچ چاره ای به جز واكنش غیرارادی وجود ندارد.كودك نوپای شما در قسمت غذاهای یخ زده سوپرماركت بدقلقی می كند. كودك هفت ساله شما در حال خفه كردن برادر پنج ساله اش است. كودك ۹ساله شما بسیار نگران و مضطرب است كه در روز نخست اردوی تابستانی هنوز لباس نپوشیده درحالی كه هر لحظه ممكن است اتوبوس اردو از راه برسد. نیمه شب از خواب بلند می شوید تا آب بخورید و بوی دود ماری جوانا را از اتاق فرزند نوجوانتان استشمام می كنید. پدر یا مادر هوشیار در چنین موقعیت هایی عكس العمل غریزی نشان می دهد اما غریزه او به احتمال زیاد درست است چرا كه به اندازه كافی با اصول بنیادین تربیت صحیح آشنا است و آنها را اینقدر در شرایط كمتر اضطراری به كار گرفته كه تربیت صحیح به شكل طبیعت ثانویه او درآمده است.همان طور كه ورزشكاران حرفه ای می توانند در شرایط سخت بدون فكر كردن عملكرد صحیحی نشان دهند، پدران و مادرانی كه كاملاً بر اصول پایه تربیت صحیح مسلط شده اند می توانند هنگامی كه وقت كافی برای عكس العمل منطقی نیست به طور موثر پدری و مادری كنند.هرچه بیشتر تلاش كنید كه تربیت صحیح را به طور سنجیده به كار ببندید این كار غریزی تر می شود به همین دلیل است كه باید تا وقتی كه فرزندانتان كوچك هستند عادات تربیت صحیح را در خود بپرورانید. البته همیشه ممكن است كه وقتی فرزندانتان بزرگتر شدند هم این مهارت را كسب كنید - هیچ وقت برای پیشرفت دیر نیست- اما مطمئناً اگر از همان زمان كه پدر و مادر شدید رویكرد صحیحی داشته باشید، تربیت فرزند كار ساده تری خواهد شد.ما در مورد بسیاری كارهایی كه در زندگی انجام می دهیم عامدانه و سنجیده عمل می كنیم و درك این موضوع مشكل است كه چرا بعضی ها تربیت كودك را كه این قدر مهم است سرسری می گیرند. هیچ وقت كسی بدون تفكر عمیق به فكر اداره یك كسب و كار یا نظارت بر یك سازمان نمی افتد. هیچ كس یك دفعه درباره دارایی هایش تصمیم گیری نمی كند (یا نباید این كار را بكند). به همه ما بارها و بارها گفته اند قبل از خریدهای مهم مثل خانه، ماشین یا وسایل خانه به دقت به انتخاب هایمان فكر و آنها را تحلیل كنیم. با این حال خیلی ها كه مدیران بازرگانی متفكر، برنامه ریز های مالی فوق العاده و خریداران حسابگری هستند فرزندان خود را بدون اینكه فكر كنند چه كار می كنند بزرگ می كنند.گمان می كنم بعضی مردم عقیده دارند تربیت كودك یكی از آن كارهایی است كه به طور ذاتی در ما هست یا اینكه فكر كردن به آن تمام لذت آن را از بین می برد. هنگامی كه می توانید به جای رفتار منفعلانه تربیت فعالانه را در پیش بگیرید. خودانگیختگی خوب است اما بكوشید متوجه باشید.     دكتر لورنس استینبرگ ترجمه: نوشین دیانتی
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:46 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

وظایف والدین نسبت به فرزندان


  برای همه ما بدیهی است که نژاد موجودات جاندار، در عالم طبیعت، از راه توالد و تناسل، در روی زمین حفظ می شود.
موجودی که ادامه وجود والدین و وسیله استمرار نژاد خویش است، دوره ای به نام کودکی و در حقیقت، آمادگی را پشت سر می گذارد تا بتواند مستقلاً زندگی خود را اداره کند و مسؤولیت هایی که بر عهده اوست، انجام دهد.
دوره کودکی و آمادگی در موجوداتِ مختلف متفاوت است. بعضی از آنها دارای دوره کودکی بسیار کوتاه و بعضی از آنها دارای دوره کودکی بسیار طولانی هستند.
کوتاهی و درازی دوره کودکی بستگی دارد به این که موجود از نظر خلقت و آفرینش و بزرگ بودن مغز و پیچیدگی ارگانیسم در چه مرحله از مراحل کمال باشد.
در این میان، انسان گوی سبقت را از همه موجودات ربوده و طولانی ترین دوره را از لحاظ کودکی و آمادگی به خود اختصاص داده است. چرا!.
علت آن را باید در سنگینی بار امانتی جستجو کرد که بر دوش این انسان است. انسانی که می تواند پا بر قله بلند (مطلق گونگی) بگذارد و در نظام بیکرانه آفرینش، واسطه میان خدا و خلق گردد و در این مرتبه، مبدأ و منتها و آغاز و پایان و حاکم مطلق بر همه ممکنات گردد. (۱).
انسان، مانند همه موجودات مادی حرکت طبیعی و جوهری دارد و باید همواره از قوه و استعدادی به فعلیتی درآید؛ یعنی هر قوه ای، مقدمه و زمینه یک فعلیت و هر فعلیتی ضمن این که فعلیّت مرحله قبل است، قوه و استعداد مرحله بعد است و این حرکت، تا آن جا می تواند ادامه پیدا کند که انسان به مرتبه عبودیت مطلق و وارستگی کامل برسد که در کنه (عبودیت مطلق) ربوبیت است و فلاسفه ما گفته اند:.
العُبُودِیَّهُٔ جَوهَرَهٔ کُنْهُهَا الرُبُوبِیَّهُٔ؛.
بندگی خدا گوهری است که کنه و حقیقت آن، مقام ربوبیت است.
بنابراین، انسان هر چه از لحاظ عبودیت کامل تر بشود، از نظر درجه و مقام ربوبیت نیز کامل تر می شود و عبودیت مطلق انسان، همان مقام (مطلق گونگی) و وساطت او میان خدا و خلق است.
چنین انسانی در زیر این چرخ کبود، از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است و همه عاشقان کمال را غلام همت خود می سازد.
والدین، بر حسب نظام طبیعت، عامل مؤثر به فعلیت رسیدن قوه ها و استعدادها در نطفه، جنین و وجود طفلند.
نطفه ها حامل کروموزوم ها و کروموزوم ها حامل ژن ها هستند و ژن ها دنیای پیچیده ای از استعدادهای ارثی اند که با پیمان مقدس ازدواج و آمیزش دو انسان در مسیر فعلیت قرار می گیرند.
در این میان، نقش مادر به مراتب مهم تر از نقش پدر است. او ماه ها طفل را در رحم با شیره جانش و بعد از تولد، ماه ها از مجرای سینه اش که کانون عواطف پاک و جایگاه قلب پرمهر اوست پرورش می دهد و از آن پس نیز همواره هستی اش را برای هستی فرزند دلبند خود می خواهد.
زانکه هر کره پی مادر رود تا بدان جنسیتش پیدا شود. آدمی را شیر از سینه رسد شیرخر از نیم زیرینه رسد. در تمام این مدت، هم مادر و هم فرزند تحت سرپرستی پدر زندگی می کنند و این پدر است که وظیفه دارد نیازمندی های مادی آنها را از نظر لباس و خوراک و مسکن، فراهم سازد.
پدر و مادر وظیفه دارند که با رعایت قوانین بهداشتی، جسم و محیط زندگی خود را سالم نگاه دارند، زیرا اگر آنها سلامت جسمی خود را به خطر اندازند و محیط زندگی را از آلودگی ها حفظ نکنند و مراقبت های لازم بهداشتی نداشته باشند، طفل را گرفتار خطرات و مهالکی خواهند کرد که به هیچ وجه قابل اغماض نیست و نه تنها برای آنها غم و اندوه و افسردگی و مصیبت به بار می آورد، بلکه اگر ناشی از تقصیر باشد، مجازات و مؤاخذه الهی نیز دامنگیر آنها می شود.
آنها با آمیزش خود و با تلاش ها و کوشش هایی که متحمل می شوند و با رعایت همه جنبه های بهداشتی می توانند زمینه ساز سلامت و تندرستی کودک خود باشند و سلامت و تندرستی کودک، زمینه ساز به فعلیت رسیدن قوه ها و استعداد های گوناگونی است که در وجود او به ودیعت نهاده شده است.
بگذارید با صراحت هر چه بیشتر این مطلب را بگویم که فرزندان تنها از لحاظ جسمی مولود و محصول آمیزش والدین و ژن هایی که از آنها به ارث می برند نیستند و نیز تنها اموال و اندوخته های والدین را پس از مرگ آنها به ارث نمی برند و نیز تنها از خلق و خوی و روش تربیتی صحیح یا غلط آنها برخوردار نمی شوند، بلکه از عکس العمل کردارها و رفتارهای نیک و بد آنها نیز بی بهره نمی مانند!.
▪ اگر با یک دید ظاهری و ماتریالیستی به مسأله بنگریم، تنها پنج مطلب است که مورد قبول واقع می شوند:.
۱) قانون وراثت از لحاظ ژنتیک.
۲) آثار و عوارضی که ژنتیک نیست، بلکه جنبه مادرزادی دارد؛ مانند عوارض اعتیاد و بیماری های جنسی و آنچه نتیجه عدم رعایت بهداشت و این گونه امور است.
۳) تأثیراتی که والدین از نظر اخلاقی و تربیتی بر فرزندان خود دارند و حتی اقداماتی که آنها از لحاظ فراهم کردن امکانات تحصیلی و غیره، انجام می دهند، در همین قسم قرار می گیرند.
۴) ارث بردن فرزندان از اندوخته های مالی والدین.
۵) بهره مند شدن فرزندان از عناوین و اعتبارات خانوادگی که ما نیز در بحث گذشته پذیرفتیم که اصالت و شرافت خانوادگی می تواند یکی از معیارها باشد.
هرگاه با دید باطنی و متافیزیکی نیز مسأله را مطالعه کنیم، مطالب بالا مورد قبول واقع می شود، لیکن یک مطلب دیگر هم باید اضافه کنیم و آن عبارت است از:.
۶) برخورداری و بهره مندی فرزندان از عکس العمل کردارها و رفتارهای والدین.
این جاست که انسان متوجه می شود که پدر و مادر شدن، تنها یک جنبه فیزیکی و آمیزش تن به تن نیست و فرزند فقط وارث جسمی و مالی والدین نیست، بلکه وارث همه جنبه های دیگر نیز هست و اینهاست که وظایف والدین را هر چه بیشتر سنگین و دشوار می سازد.
درباره مطلب ششم، باید قدری توضیح بدهیم:.
ما نمی خواهیم بگوییم که فرزند به کیفر یا پاداش اعمال و رفتار پدر و مادر می رسد. اقتضای عدالت این است که هر کسی خودش پاداش یا کیفر اعمال نیک یا بد خود را ببیند؛ اما در عین حال می خواهیم بگوییم: فرزند از واکنش های طبیعی و تکوینی اعمال والدین بی بهره نمی ماند. پدر یا مادری که مشروبات الکلی مصرف می کند یا به واسطه بعضی از قصورها یا تقصیرها گرفتار عوارض مزمن جسمی می شود. فرزند هم از این گونه عوارض و واکنش هایی که برای جسم والدین مطرح است، مصونیت ندارد.
اینها چیزهایی است که مطابق سنت آفرینش است و به رابطه علت و معلول و قانون دترمینیسم بستگی دارد. این ماییم که باید رفتار خود را با سنت های آفرینش و رابطه غیرقابل تخلّف علت ها و معلول ها هماهنگ کنیم. نه ما می توانیم سنت های آفرینش و رابطه های علی و معلولی را در هم بریزیم و نه عاقلانه است که چنین توقعی داشته باشیم.
تمام کودکانی که ناقص العضو یا علیل و رنجور به دنیا می آیند، نتیجه تخلف انسان ها از سنت های آفرینش و پیروی نکردن آنها از جریان طبیعی و تکوینی آفرینش است که البته آنهایی که ندانسته و ناآگاهانه است قابل اغماض است و آنهایی که دانسته و آگاهانه است، جرم و جنایت است و به هیچ وجه قابل اغماض نیست.
▪ امام صادق(ع) فرمود:.
هر زنی شوهر شرابخوار خود را اطاعت کند و با او هم بستر شود، گناهانش به اندازه ستارگان آسمان است و هر فرزندی که از او بزاید، پلید است و خدا هیچ توبه و فدیه ای از او قبول نمی کند، مگر شوهرش بمیرد یا از او جدا شود. (۲).
متأسفانه، بسیارند افرادی که بدون توجه به مسؤولیت های والدین و قصورها و تقصیرهای آنها سؤال می کنند که چرا کودکی ناقص العضو یا بیمار و مفلوک به دنیا می آید آیا با عدل خدا سازگار است که انسانی را این طور خلق کند.
این گونه به دستگاه آفرینش نگریستن و از تأثیراتی که واسطه ها در پدید آمدن یک انسان دارند چشم پوشیدن، گناهش کمتر از تخلفات والدین و اجداد و دهن کجی آنها در برابر سنت های آفرینش نیست، زیرا این گونه نگرش ها و بینش هاست که موجب آن گونه اهمال ها و لاابالیگری ها و بدبختی و فلاکت کودکان می شوند.
اما دید عالمانه این طور نمی گوید، دکتر کارل می گوید:.
مستی زن یا شوهر در لحظه آمیزش، جنایت واقعی است، زیرا کودکانی که در این شرایط به وجود می آیند، اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیر رنج می برند. (۳).
دید عالمانه، انسان را بدون چون و چرا در برابر مسؤولیت ها به خضوع و تواضع وامی دارد و دید جاهلانه، انسان را به چون و چرا و گردنکشی و سقوط می کشاند.
تا این جا مطلب روشن است، اما سخن ما این است که حتی اعمالی که جنبه اخلاقی دارد و ارتباطی به جسم و قوانین فیزیکی و پزشکی و...ندارد، در وضعیت و سرنوشت کودکان بی تأثیر نیست و این همان است که گفتیم: جنبه ماتریالیستی ندارد، بلکه جنبه ماورای ماده دارد و نتیجه ارتباط دقیق و عمیق ماده و ماورای ماده است.
در اول سوره نساء - که وجود این سوره در قرآن نشانگر اهمیتی است که اسلام برای زنان و حقوق آنها قایل است - آیاتی درباره یتیمان و تکالیفی که جامعه نسبت به آنها دارد آمده است و سپس می فرماید:.
وَلْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّهًٔ ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّهَ وَلْیَقُولوُا قَوْلاً سَدیداً؛ (۴).
آنهایی که اگر فرزندان ضعیفی از خود به جا گذارند، بر آنها بیمناکند، باید بترسند و در برابر خدا تقوا پیشه کنند و سخن صواب بگویند.
در این سخن الهی، تکیه بر یک اصلِ مسلم شده و آن این که انسان بر فرزندان ضعیف خود بیمناک است و به همین جهت می خواهد کاری کند که اسباب پریشانی و گرفتاری و بدبختی آنها فراهم نیاید.
با توجه به این اصل مسلم، انسان باید رعایت حال یتیمان را بکند و از تجاوز به حقوق آنها خودداری نماید، زیرا همان طوری که او به یتیمان مردم ظلم می کند، باید انتظار داشته باشد که روزی یتیمان خود یا فرزندها و فرزندزادگانش نیز گرفتار شوند.
عکس این مطلب را هم در قرآن داریم: در سوره کهف - که داستان خضر و موسی آمده است - خضر به موسی می گوید:.
وَأمّا الجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتیمَیْنِ فِی المَدینَهِٔ وَکانَ تَحْتَهُ کَنْز لَهُما وَکانَ أبُوهُما صِالِحاً فَاَرادَ رَبُّکَ أنْ یَبْلُغا اَشُدَّهُمِا وَیَسْتَخْرِجا کَنْزَهُما رَحْمَهًٔ مِنْ رَبِّکَ؛ (۵).
آن دیوار مال دو بچه یتیم در شهر بود و زیر آن گنجی برای آن دو بود و پدرشان مرد صالحی بود. خدا می خواست که آنها بزرگ شوند و گنج خود را استخراج کنند و این رحمتی بود از پروردگار تو.
در این جا صالح بودن پدر یتیمان سبب می شود که حضرت خضر و موسی بیایند و روزی بدون مزد کار کنند و دیواری را تعمیر نمایند تا گنج در زیر آن محفوظ بماند و بچه ها هنگامی که بزرگ شدند، از آن بهره گیرند.
این جاست که باید تأیید کنیم که نتیجه اخلاق و رفتار انسان، تنها متوجه خود او نمی شود، بلکه به ذریه او نیز می رسد؛ البته اگر در حال حاضر هیچ گونه پاسخی برای این چرا نداشته باشیم، چیزی از اعتبار اصل مطلب کاسته نمی شود، زیرا آنچه قرآن می گوید، حق است و اهل ایمان با اعتقاد محکم، آن را می پذیرند؛ در عین حال اگر بتوانیم به این (چرا) پاسخی بدهیم، به عظمت قرآن بهتر و بیشتر پی می بریم.
انسان، هنگامی که ظلمش به ضعیفی می رسد، گامی در راه آشفته کردن روابط انسان ها برداشته و به اصل و حقیقت انسانیت لطمه وارد کرده است! همچنان که اگر احسانی کند، گامی در راه بهبود بخشیدن به روابط انسان ها و تقویت اصل انسانیت برداشته است.
آن که ظلمش به ضعیفی می رسد، به انسانیت لطمه زده و بدون این که خودش توجه کند، به خود و بستگانش نیز لطمه زده است و آن که احسان می کند، به انسانیت خدمت کرده و چه بداند و چه نداند، به خود و بستگانش نیز خدمت کرده است و در حقیقت، آنچه انجام می دهد، با عمل خویش روی آن صحه گذاشته و می خواهد و می پسندد و حتی به زبان حال سؤال کننده آن است و خداوند هم سؤال انسان را بی جواب نمی گذارد.
آیا آن که آدم می کشد، خواسته اش جز رواج بازار آدمکشی چیز دیگری است مگرنه همین آدم کش وقتی نمی تواند آدمکشی کند، به دعا و نیایش می پردازد و چون قدرت بر آدمکشی پیدا کند، خود دست به کار می شود به همین جهت، در بعضی از روایات اسلامی آمده است که: (نفرین ناحق نباید کرد!).
در حقیقت، خواست باطنی یکی است. اگر قدرت ندارد، طرف خود را نشان تیر دعا می کند و اگر قدرت دارد، نشان تیر ژ۳ و کِلاشینکف و....
بنابراین، با توجه به خواست باطنی، یا سؤال عملی است یا قلبی و به همین لحاظ هیچ کس نیست که در برابر خدای خود بی سؤال باشد، که قرآن می فرماید:.
یَسْاَلُهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ؛ (۶).
همه آنهایی که در آسمان ها و زمینند از او سؤال می کنند.
و هیچ سؤالی هم نیست که بی جواب بماند، چنان که باز قرآن می فرماید:.
وءاتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَألْتُمُوهُ؛ (۷).
هرچه از خداوند سؤال کرده اید، به شما داده است.
پس کسی که روابط ظالمانه با مردم ضعیف و مستضعف دارد، خود چنین چیزی را می پسندد و برای خود و بستگانش هم می خواهد و به طور عملی سؤال می کند و این سؤال، جواب دارد و جواب آن به خود یا بستگانش می رسد.
و آنگهی مگر نه این است که ما خانواده را وحدت جسم ها و روح ها و افکار و عقاید دانستیم و فرزند را امتداد وجود والدین و میوه آن درخت وحدت یافته، شناختیم! چگونه ممکن است که آفتی که به ریشه و تنه درخت می خورد به میوه آن نخورد و کرمی که تنه درختی را می خورد به امتداد آن تنه لطمه و صدمه وارد نسازد!
چقدر در اشتباهند پدران و مادرانی که فکر نمی کنند که ممکن است نتیجه تهمت ها و غیبت ها و جوسازی ها و آزار و اذیت ها و بدنام کردن ها و لکه دار نمودن ها نیز روزی دامنگیر جگر گوشه های آنها بشود و آنها را نیز به همین عواقب، گرفتار و مبتلا سازد!.
چقدر کوتاه بینند آنهایی که فقط به فکر جسم و غذای جسمانی و لباس و مسکن فرزندان خود هستند و غافلند از این که از جهتی آنها را کامروا می کنند و از جهاتی ناکام و پریشان!.
چقدر ظاهر بینند والدینی که ظاهر چهره فرزندان خود را می خواهند گلگون و پرنشاط بنگرند، اما نمی خواهند به رنگ پریده و غمزده چهره باطنی آنها توجهی کنند!.
بیایید از این سوی چهره ها به آن سوی چهره ها برسید و ببینید که از برخوردهای نامطلوب و انحصارگری ها وحق کشی ها و انحراف ها و اعوجاج های باطنی آن جا را چه ماتم زده و افسرده و پریشان کرده اید! و تا دیر نشده، چاره ای بیندیشید.
گربه خاری خسته ای خود کشته ای ور حریر و قزدری خود رشته ای. تو گناهی کرده ای شکل دیگر دانه کشتی دانه کی ماند به بر. آب صبرت جوی آب خلد شد جوی شیر خلد مهر تست و ود. آب آتش را کشد آتش به خو می بسوزد نسل و فرزندان او. باز در این مقوله با خواننده گرامی گفتگو دارم، باشد که جامعه انقلابی ما همان طوری که برای صادر کردن معیارهای انقلابش به دنیا عزم را جزم کرده، به عمق بسیاری از خانواده ها نیز معیارهای اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی را صادر کند.
● خودسازی والدین
یقیناً همه جوانانی که پیمان مقدس زناشویی را امضا می کنند، از همان آغاز توجه دارند که دیر یا زود به عنوان پرافتخار مادری و پدری سرفراز می شوند.
در حقیقت، در عمق عشق به همسر، عشق به فرزند نهفته است و دو انسانی که برای تشکیل کانون گرم خانواده، یکدیگر را جذب می کنند موجود سومی می جویند که مظهر آمیزش جسم و روح آنهاست و آن چنان به آنها یگانگی و هماهنگی می بخشد که به شادی اش هر دو شاد و به اندوهش هر دو اندوهگینند و به طراوتش نشاط پیدا می کنند و به رنگ پریده اش هر دو افسرده می شوند.
آنها در ضمیر و باطنشان خواهان این هستند که برای فرزندان خود بهترین پدر و مادر باشند و در راه تربیت و ساختن انسانی نمونه و ایدآل هرچه بیشتر موفق شوند.
اینها آرزوهای آنهاست؛ آرزوهایی مقدس که اگر برآورده نشود، چه تلخی ها و دشواری ها که به دنبال خواهد داشت!.
بدیهی است که بر آورده شدن آرزوها نیازمند تلاش ها و کوشش های آگاهانه است و بنابراین، قبل از هر چیز، والدین باید خود را برای رسیدن به ایده ها و آرزوها آمادگی بخشند و در این رابطه، هر چه در توان دارند، به کار اندازند.
این جاست که مسأله خودسازی والدین مطرح می شود. شاید این مطلب، کمی برای خواننده تعجب انگیز باشد که چرا برای داشتن بهترین فرزند، خودسازی رإ؛ه ه ۳! اساس و مبدأ قرار می دهیم!.
اما با توجه به مطالبی که درگفتار پیش آوردیم و توضیحاتی که اکنون می دهیم، نه تنها جای تعجبی باقی نمی ماند، بلکه هر چه بهتر پی می بریم که جز از راه خودسازی نمی توان به این گونه خواسته ها و آرزوها دسترسی پیدا کرد.
امیدوارم خواننده گرامی تحمل این را داشته باشد که برای پی بردن به مفهوم صحیح (خود) از یک بحث فلسفی الهام بگیریم.
خویشتن ما چیز مستقلی از مبدأ آفرینش نیست، بلکه حقیقت آن ارتباط و تعلق و وابستگی محض است و اگر توجه به این حقیقت داشته باشیم، هم خود را خوب شناخته ایم و هم خدا را، در حالی که اگر از این حقیقت غافل بمانیم، نه خود را می شناسیم و نه خدا را و نتیجه آن (از خدا بیگانگی) و (از خود بیگانگی) است.
این که انسان خویشتن را موجود مستقلی در برابر خدا بشناسد که گاه گاه مانند گرسنه ای که متوجه نان می شود، به او توجه پیدا کند، بینش نادرست و بی پایه ای است، زیرا خویشتن انسان، این نیست. انسان، شی ء مستقلی در برابر هستی و نظام اسرار آمیز آن نیست. اصولاً رابطه ممکنات با مبدأ هستی همچون رابطه خورشید و اشعه آن است که هرگاه رابطه اشعه را از خورشید قطع کنی، اشعه ای باقی نمی ماند و هرگز اشعه نمی تواند در برابر خورشید مدعی استقلال و شیئیت باشد.
بنابراین، از دیدگاه فلسفه ما، خویشتن انسان؛ یعنی: ربط و تعلق و اضافه او به مبدأ هستی و عالی ترین درجه خودشناسی همین است و می تواند منشأ آثار و فواید بی شمار گردد.
به همین جهت است که: (من) فلسفی و عرفانی، یعنی آن چیزی که جز وابستگی و تعلق به مبدأ، حقیقتی ندارد و تأکید می کنم که مفهوم وابستگی غیر از مفهوم وابسته است، زیرا در دومی، در عین وابستگی توجهی به استقلال هم هست و در اولی به هیچ وجه، استقلال مطرح نیست درخانواده و اجتماع نیز (من) مطرح است و ما شب و روز با این واژه سروکار داریم و حتماً باید بفهمیم (من) خانوادگی و اجتماعی یعنی چه.
شناخت (من) خانوادگی و اجتماعی جنبه ایدئولوژیک دارد. همچنان که شناخت (من) فلسفی و عرفانی جنبه جهان بینی دارد و تو خوب می دانی که: هر ایدئولوژی تکیه بر جهان بینی دارد.
وقتی (من) فلسفی و عرفانی، خود را در رابطه با مبدأ، وابستگی و تعلق محض می داند و با صراحت می گوید: نامی است ز من بر من و باقی همه اوست! من خانوادگی و اجتماعی نیز باید خود را در کادر خانواده و در کادر اجتماع، فانی و همچون ستاره، در پرتو نور خورشید محو و ناپیدا و در عین حال منشأ اثر و فایده بشناسد.
● (من) خانوادگی چیست؟
فرزند خانواده است. شاخه نورسته ولطیف و سرسبزی است که از آن اصل، تغذیه می کند و به آن تکیه دارد و نمی تواند و نباید خویشتن را منهای این اصل بنگرد و این پیوند را از یاد ببرد که بیگانگی از خانواده، یعنی بیگانگی از خود!.
کم کم جوان می شود و با عضوی از یک خانواده دیگر پیمان همسری می بندد و با پیوند دوشاخه از دو خانواده، نه تنها آن دو خانواده اصل، با یکدیگر به هم می آمیزند، بلکه با تشکیل خانواده جدید، من خانوادگی، همسر و شریک زندگی و غم و شادی دیگری می شود.
دیری نمی پاید که من خانوادگی با تولد نوزاد، پدر یا مادر می شود و همچون سه ضلع یک مثلث - که نه مثلث بی آنها تحقق می یابد و نه هر یک آنها بی دیگری مثلث می شود - در یک وحدت عینی متجلی می شوند.
روی این حساب، همان طوری که در نظام هستی (من) هرگز ظهور استقلالی ندارد و همواره ظهور آن در کادر تعلق و وابستگی امکان پذیر است و اگر خوب بیندیشی، می بینی (من) مستقل، یعنی هیچ! در نظام خانوادگی و اجتماعی نیز (من) هرگز نمی تواند ظهور استقلالی داشته باشد و (من) مستقل از خانواده و اجتماع، یعنی هیچ!.
در نظام هستی (من) و (ما) را مولوی این گونه تفسیر می کند:.
ما عدم هائیم و هستی هاتما div="x"> (تو) وجود مطلق و هستیّ (ما). در نظام اجتماعی نیز (من) و (ما) را یک جامعه شناس این گونه می نگرد:.
اگر یک روز، نانوا بگوید: من دیگر نان نمی پزم، خودت نان تهیه کن و خیاط بگوید: من لباس نمی دوزم، خودت لباس بدوز و کفاش بگوید: من کفش نمی دوزم، خودت کفش بدوز و کشاورز بگوید: من کشاورزی نمی کنم، خودت کشاورزی بکن و پلیس بگوید: من امنیت شهر و کشور و اجتماع تو را بر عهده نمی گیرم، خودت بر عهده بگیر و... چه کاری می توانم بکنم! هیچ! چاره ای جز مردن و از عرصه طبیعت و زندگی طبیعی محو شدن، ندارم.
به همین ترتیب، تو می توانی در نظام خانوادگی تکلیف (من) و(ما) را روشن کنی.
(من) بدون وابستگی به خانواده، یعنی هیچ، تجلی (من) فرزند، همسر، پدر و مادر است.
فرد، اگر بخواهد مجرد از جامه زیبای فرزندی و همسری و پدری و مادری و عریان از پوشش افتخارآمیز عضویت اجتماع و ملت و امت، خودنمایی بکند، وحشی است! و به قول آن جامعه شناس: مردنی و رفتنی است!
ظهور استقلالی (من) در نظام هستی، مستلزم کفر و شرک است و در حقیقت (خود فراموشی) و (از خود بیگانگی) است و ظهور استقلالی (من) در نظام خانوادگی و اجتماعی نیز کافرانه و مشرکانه است و در این حالت، نه خشت های بنای مقدس خانواده، روی هم بند می آید و نه خشت های بنای عظیم اجتماع و ملت و امت و باید بپذیریم: همان طوری که اولی (از خود بیگانگی) است، دومی نیز ( از خود بیگانگی) است. با این تفاوت که اولی از لحاظ جهان بینی است و دومی از لحاظ ایدئولوژیک!.
بدبختانه، مکاتبی که دم از ترقی و تعالی می زنند، ناخواسته و ناآگاهانه، ضربه های مهلکی بر پیکر (من) اجتماعی و خانوادگی وارد کرده و با بریدن او از پیکر خانواده و اجتماع به پوچی و بیهودگی اش سوق داده اند.
کمونیسم، خانواده را مولود اقتصاد سرمایه داری می داند و می گوید: با زوال نظام سرمایه داری، خانواده نیز از بین می رود و نتیجه آن از بین رفتن همسری و پدری و مادری و فرزندی است. در حالی که اینها تجلیگاه و مظاهر مقدس (من) هستند و اگر اینها از بین بروند، (من) نیز واله و سرگردان و هیچ و پوچ است.
جالب این است که این مکتب خشک مادی، (من) اجتماعی را نیز از بین می برد و فقط جامعه را به عنوان یک کل می نگرد و بدون هیچ گونه توجهی به ارزش های (من) برای جامعه تصمیم گیری می کند.
نظام سرمایه داری نیز - که خود را متعالی و مترقی می داند - بدبختی دیگری دارد. این نظام، با طرح دموکراسی - در مفهوم غربی آن - (من) خانوادگی و اجتماعی را سخت جریحه دار کرده است. در این نظام، هم تشکیل خانواده به عنوان امری مقدس و ضروری تلقی نمی شود و هم فرو ریختن کاخ مقدس خانواده امری عادی و اجتناب ناپذیر است و هم فردگرایی افراطی فرد، او را از وظایف اخلاقی و اجتماعی اش باز داشته است.
در این نظام، روابط جنسی نامشروع آزاد است و همین امر سبب شده که افراد، کمتر به فکر تشکیل خانواده باشند و نیز سبب شده است که زن و شوهرها به یکدیگر خیانت کنند و در نتیجه، نه اینها در محیط خانواده احساس خوشبختی می کنند و نه فرزندان آنها که احیاناً اصل و نسب آنها نیز به درستی معلوم نیست و به همین جهت، به آسانی از اصل خود می برند و در دام مهالک گرفتار می شوند.
روابط جنسی آزاد، هم مانع تشکیل خانواده است و هم وسیله انهدام بنیان خانواده و هم وسیله جا نیفتادن (من) خانوادگی و ناکام ماندن کودکان از نظر محبت و مهر و عاطفه پدری و مادری!.
به همین جهت، اسلام برای زنای محصنه - زنای کسی که دارای همسر است - کیفری به نام رجم یا سنگسار کردن مقرر داشته و برای زنای غیر محصنه - زنای کسی که دارای همسر نیست - کیفری در حد صد ضربه شلاق در نظر گرفته است؛ زیرا این گونه اعمال، ضربه ای مهلک و کوبنده بر پیکر (منِ) خانوادگی است که باید با آنها مبارزه جدی بشود.
هیچ مکتبی به اندازه اسلام، در تقویت (من) خانوادگیِ پیروان خود کوشش نکرده است.
اسلام جشن عروسی را - که جشن تشکیل خانواده است - می پسندد و اعلام می دارد که:.
إنَّ مِنْ سُنَنِ المُرْسَلِینَ الإطْعامُ عِنْدَ التَزْویجِ؛ (۸)
مهمانی دادن در موقع عروسی از سنّت های پیامبران است.
تشکیل خانه و تشکیل خانواده و ولادت نوزاد و ختنه طفل، همه از زیبایی های زندگی است و همچون نوروز ما ایرانیان - که نشانگر بهار طبیعت است - نشانگر لطف و صفا و طراوت زندگی است.
از این رو اسلام توصیه می کند که:.
لاولیمَهَٔ إی فی خَمْسٍ: فی عرسٍ أوْ خُرْسٍ أوْ عِذارٍ أوْوِکارٍ أوْ رِکازٍ؛ (۹).
ولیمه فقط در پنج مورد است: عروسی و تولد و ختنه و خریدن خانه و بازگشتن از مکه.
به استثنای پنجمی که به مفهوم تقویت (من) اجتماعی است، بقیه، همه و همه به مفهوم تقویت (من) خانوادگی است.کسی که برای عروسی و تولد و ختنه و خریدن خانه، جشن می گیرد و دوستان و بستگان را مهمان می کند، در حقیقت گام هایی استوار در راه تقویت (من) خانوادگی بر می دارد.
در اسلام، کارها و اعمالی که (من) خانوادگی را تضییع می کند محکوم است و هرگونه عملی که (من) خانوادگی را تقویت کند، دارای ارزش و قداست است.
بچه یتیم، بزرگ ترین صدمه ای که متحمل می شود، تضییع (من) خانوادگی اوست. او پدر و مادری ندارد که در دامان پرمهر آنها رشد یابد و خود را در پناه دژ مقدس خانواده، آرام و آسوده دل بیابد.
از نظر اسلام، بهترین خانواده ها آن خانواده ای است که این گونه اطفال را پناه بدهد و برای آنها این احساس را به وجود آورد که اگر پناهگاه اصلی خود را از دست داده، پناهگاه دیگری هست که سرفرازانه آماده است تا او را پناه بدهد و (من) خانوادگی او را تقویت و پاسداری کند.
پیامبر گرامی اسلامْ فرمود:
خَیْرُ بُیُوتِکُمْ بَیْت فیهِ یَتیم یُحْسَنُ إلَیْهِ، وَشَرُّ بُیُوتِکُمْ بَیْت یُساءُ إلَیْهِ؛ (۱۰).
بهترین خانه های شما خانه ای است که در آن یتیمی باشد و به او نیکی شود و بدترین خانه های شما خانه ای است که در آن یتیمی باشد و به او بدی شود.
اکنون با توجه به این مطالب، می توانیم دریابیم که خودسازی والدین یعنی چه و این خودسازی از کی آغاز می شود.
هر انسانی که به خود توجهی کند، در می یابد که این خود، کسی جز فرزند یا همسر یا پدر یا مادر نیست و بنابراین، وظیفه دارد که خویشتن را در پوشش فرزندی یا همسری یا پدری یا مادری بنگرد.
او وقتی غذا می خورد، هنگامی که سخن می گوید، هنگامی که به کار و کوشش برای تأمین معاش مشغول است، وقتی که می اندیشد یا مطالعه می کند یا در حال یاد گرفتن و یاد دادن است و خلاصه در همه حالات و مراحل زندگی، باید توجه کند که خویشتن او منهای آن عناوین نمی تواند مطرح باشد.
بنابراین، آن گونه باید تغذیه کند که بتواند یک همسر خوب، یک پدر یا یک مادرخوب و یک فرزند خوب باشد. آن چنان بگوید و بنویسد و بیاموزد و یاد دهد و تلاش کند و معاشرت نماید که وظیفه یک فرزند خوب، یک همسر خوب، یک مادر و یک پدر خوب است.
بدبختی افراد همین است که برای خود، (من) بی شرط، قایلند؛ یعنی (من) گسیخته از قیود خانوادگی و اجتماعی و آن (منِ) سرگردان و واله و حیران و هیچ و پوچ!.
فرد باید خود را در آیینه خانواده و اجتماع، زیبا بنگرد. زیبا نگریستن خود در این آیینه، سازندگی و تلاش می خواهد. برای این که فرد خود را در آیینه خانواده و اجتماع زیبا بنگرد، باید هم خود را زیبا کند و هم خانواده و اجتماع آن چنان باشد که زیبایی ها را درست نشان دهد و بنابراین، اینها لازم و ملزوم یکدیگرند و از همین جا معلوم می شود که: بار وظیفه هم سنگین است!.
باید فرد آن چنان زندگی کند که حرکت و تلاشش درجهت بهزیستی خانوادگی و اجتماعی باشد. این جا بهزیستی فرد - به تنهایی و منهای خانواده و اجتماع - مطرح نیست.
اگر فرد در نظربگیرد که (من) بی شرط و قید مطرح نیست، بلکه (من) در تجلیگاه پدری و مادری و همسری مطرح است، هم خودش را صفا و جمال می بخشد و هم آیینه خانواده را از زنگار و آلودگی پاک می سازد.
تا فرد، این گونه به خود توجه نکند و خود را این گونه نسازد، نمی تواند یک همسر خوب برای انسان دیگری باشد که حقیقتاً به وجود یک همسر خوب نیاز دارد و نمی تواند یک پدر یا مادر خوب، برای یک انسان نوخاسته و نو رسته ای باشد که به یک پدر و یک مادر خوب در حدی نیاز دارد که به آب و هوا و غذای سالم و بلکه بیشتر!.
تمام نهادهای اجتماعی در این راه مسؤولند. اول خود خانواده که محیط زاد و رشد و تربیت کودکان است. دوم مدرسه که محیط به کار افتادن استعداد و هوش و تفکر و احساسات و عقل کودکان است و بالاخره دولت و اجتماع و قوای مقننه و مجریه و قضائیه و نویسندگان و گویندگان و رادیو ها و تلویزیون ها و سینماها و... همه باید توجه کنند که (من) منهای خانواده و منهای اجتماع پوچ و بی اعتبار است. همه باید خود را متعهد بدانند که در درجه اول، خود را برای خانواده و اجتماع بسازند و در درجه دوم، دیگران را هم در این راه هدایت و ارشاد کنند.
مردی که نتواند در خانواده، یک شوهر و پدر خوب و در جامعه، یک عضو مفید و کارآمد باشد، به چه می ارزد!.
زنی که نتواند در محیط خانواده، یک همسر لایق و یک مادر شایسته و در جامعه یک عنصر ارزشمند و یک الگوی عفت و حیا باشد، چه ارزشی دارد!.
نوجوانی که نتواند در محیط خانواده، فرزندی مطیع والدین و در مسیر تربیت و تکامل و در مدرسه در مسیر رشد علمی و فکری و اخلاقی و در جامعه، در مسیر بارور شدن برای پذیرش مسؤولیت های فردا باشد، به چه می ارزد!.
هرچه کاروان بشریت، از فرصت ها کم استفاده کرده) گرفتار رکود و انحطاط گشته، به خاطر همین است که افراد، (من) خانوادگی و (من) اجتماعی خود را نساخته و تربیت نکرده اند.
هرگاه توجه افراد، بیشتر به (من) منهای خانواده و اجتماع معطوف می گردد، خانواده و جامعه، آسیب پذیر می شود.
حتی اگر افراد، غفلت از (من) خانوادگی و اجتماعی خود را براساس توجه به خدا و پرداختن به عبادت های فردی بخواهند، محکومند و به همین جهت، امیرالمؤمنین(ع) به مردی که برای عبادت و زهد، به انزوا و گوشه نشینی پرداخته و (من) خانوادگی و اجتماعی خود را زیر پا گذاشته بود، فرمود:.
أما رَحِمْتَ أهْلَکَ ووَلَدَکَ؛ (۱۱).
آیا به زن و فرزندت رحم نکردی!.
در این جا برای این که بتوانیم در راه تقویت (من) خانوادگی هر چه بیشتر و بهتر موفق شویم، از رسالهٔ الحقوق امام سجاد(ع) الهام می گیریم. در این رساله، حقوق زن و شوهر و پدر و مادر و فرزند، به شرح زیر مشخص شده است:.
حق همسر تو آن است که بدانی خدا او را مایه آرامش و الفت تو قرار داده است و این را از جمله نعمت های بزرگ خدا بشماری؛ از این رو باید در رفتار خود مدارا کنی و احترام او را نگاه داری. اگر زن نسبت به همسر خود وفاداری بیشتری داشته باشد، شوهر نیز باید حقوق کامل همسر خود را رعایت کند و با کمال مهربانی رفتار نماید. وسایل زندگی او از هر جهت بایستی فراهم شود و از غفلت ها و امور جزئی باید صرف نظر گردد.
حق مادر این است که بدانی در شرایطی برای تو تحمل زحمت کرده است که هیچ کس حاضر نبود در آن شرایط برای کسی زحمت بکشد. از شیره جان خودش برای تو صرف کرده است که هیچ کس این کار را نمی کرد. با تمام وجودش در حفظ تو کوشیده است و راضی بود که تو سیر باشی و خودش گرسنه بماند و تو پوشیده باشی و او برهنه باشد... و تو نمی توانی سپاس او را بگذاری، مگر این که خدا تو را یاری کند.
حق پدر این است که بدانی او اصل تو و تو فرع اویی و اگر او نبود، تو نبودی، هر نعمتی که در خود می بینی بدان که از ناحیه اوست و خدا را در این راه ستایش کن و سپاس گوی.
و حق فرزند این است که بدانی او از توست و خوبی و بدی او به تو ارتباط پیدا می کند. در تربیت و ادب آموزی و خداشناسی او مسؤولیت داری. باید او را در محبت و اطاعت خدا کمک کنی و وسایل ایمان و پاکی او را فراهم سازی. عمل تو باید درباره او مانند کسی باشد که یقین دارد اگر در این راه کمترین زحمتی به خود می دهد، پاداش کافی دارد و اگر کمترین کوتاهی نماید، مورد مؤاخذه و مجازات قرار می گیرد. (۱۲).
● پدران و مادران خود ساخته
آفرینش انسان هدفی والا دارد که باید بکوشد و در پایان یک مسافرت طولانی و پررنج، خود را به آن مرحله برساند. بدیهی است که آن هدف والا همان (مطلق گونگی) است و اگر به آن نرسد، از سرمایه ها و استعدادهای خود بهره ای نگرفته و دچار خسران و زیان شده است.
اکنون نمی خواهیم از آن هدف والا سخنی بگوییم. البته در جای خود، درباره آن به تفصیل بحث کرده ایم. (۱۳).
در این جا می خواهیم بگوییم: در آن راه طولانی، منازل و مراحلی وجود دارد که هر منزل و مرحله ای هدف است برای منزل و مرحله پیشین و مقدمه و وسیله ای است برای وصول به مرحله بعد.
بنابراین، کودکی که از مادر متولد می شود، هدف های بسیاری در پیش دارد. عمده تر این هدف ها همسر شدن و به تعبیر عرف خودمان: عروس شدن و داماد شدن است که اینها نیز مقدمه برای رسیدن به یک هدف عمده ترین، یعنی پدر شدن و مادر شدن است.
این مراحل و منازل، همان است که در گفتار پیش تجلیگاه وجود فرد تلقی کردیم و در این جا اضافه می کنیم که: فرد در هدف خود ظهور می کند و بدیهی است که بی هدفی مساوی با پوچی و بیهودگی است و هدفداری، مساوی با قانونمندی و داشتن معنا و محتوا و ارزش و کمال است.
▪ امام صادق(ع) می فرمود:.
البَناتُ حَسَنات والبَنُونَ نِعْمَهٔ؛ (۱۴).
دختران، حسنات و پسران، نعمتند.
و امام کاظم(ع) فرمود:.
سَعِدَ امْرُؤ لَمْ یَمُتْ حَتّی یَری خَلَفاً مِنْ نَفْسِهِ؛ (۱۵).
کسی که نمیرد و فرزند خود را بنگرد، خوشبخت است.
و نیز امام صادق(ع) فرمود:.
إنَّ اللّهَ لَیَرْحَمُ الرَجُلَ لِشِدَّهِٔ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ؛ (۱۶).
خداوند انسان را به خاطر محبت شدید به فرزند، مورد ترحم قرار می دهد.
▪ علی(ع) درباره بیماری کودک فرمود:.
إنَّهُ کَفّارهٔ لِوالدَیهِ؛ (۱۷).
کفاره گناهان والدین است.
مردی نزد پیامبر خدا آمد و گفت: من هنوز کودکی را نبوسیده ام، همین که از پیش پیامبر خدا رفت، فرمود:.
هَذا رَجُل عِنْدِی إنَّهُ مِنْ أهْلِ النارِ؛ (۱۸).
این مرد به نظر من، اهل دوزخ است.
هدف گرایی انسان به وسیله برخورداری او از حسن نعمت و رسیدن او به خوشبختی و سعادت و برخورداری او از رحمت و تکفیر گناهان و رستن او از آتش دوزخ است.
کسی که به هدف نهایی می رسد، مصداق: (چون که صد آمد، نود هم پیش ماست) می شود و واجد همه چیز است، اما اگر به آن هدف نهایی نرسیده، بلکه به درجه و مرتبه یک مادر یا یک پدر خود ساخته رسیده، در حد خویش بهره مند از این مزایا و محاسن است.
بستن پیمان همسری برای انسان، یک کمال و بنابراین، یک هدف است؛ آن هم هدفی که مقدمه رسیدن به هدفی دیگر، یعنی پدر و مادر شدن است که اینها نیز هر کدام، یک کمال محسوب می شود و به همین جهت، اینها را هم هدفی برتر و بالاتر از عروس شدن و داماد شدن به حساب آوردیم.
منتها توجه می دهیم که سخن درباره پدر و مادر خود ساخته است، نه پدر و مادری که فقط از لحاظ فیزیکی پدر و مادرند و نه از لحاظ آن مرتبه و مرحله ای که برای انسان یک هدف، به حساب می آید!.
همچنان که هدف از عروس و داماد شدن هم فقط جنبه فیزیکی و به هر طوری که پیش آید نیست، بلکه شرط اساسی آن خود ساختگی و آمادگی های شرعی و اخلاقی و انسانی است.
پدر و مادر خود ساخته، شخصیت هایی هستند دارای ابعاد وسیع. آنها در حال عبادت با خدایند و در اجتماع، با مردم و در خانه، با همسر که مرحله همسانی و یگانگی آنهاست و با فرزند خردسال خود، کودک خردسال. آیا چنین چیزی به نظر شما (سهل ممتنع) نیست! یک انسان و این همه مراتب و مراحل! آیا ممتنع نیست! و برای آن که خود همه را پیموده و سیاحت کرده است آیا سهل نیست!.
▪ پیامبر عالی قدر اسلامْ می فرمود:.
مَنْ کانَ عِنْدَهُ صَبِیّ فَلْیَتَصابَ لَهُ؛ (۱۹).
هر کس کودکی پیش اوست، باید برای او کودکی کند.
چونکه با کودک سروکارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد. پدران و مادران خود ساخته که پیش کودکان، بچگی می کنند، با مردم چگونه اند! با خدا چگونه اند! با یکدیگر چگونه اند!.
حالت آنها در برابر خدا این است:.
إذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ (۲۰).
هنگامی که به یاد خدا می افتند، دل هایشان ترسان می شود.
و حالت آنها در برابر مردم این است:.
بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ؛ (۲۱).
شما جدای از یکدیگر نیستید و همگی اعضای یک پیکرید.
و حالت آنها نسبت به یکدیگر این است که پیامبر فرمود:.
خَیْرُکُمْ خَیْر لِنِسائِه، وَأنا خَیْرُکُمْ لِنِسائی؛ (۲۲).
بهترین شما کسی است که برای همسر خود بهتر باشد و من بهترین شما نسبت به همسرم هستم.
اگر بخواهیم ابعاد وجودی یک شخصیت تکامل یافته را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم، می بینیم او در بعد فرزندی و پدری و مادری و همسری و اجتماعی، در حد کمال است و همه اینها در بندگی او در پیشگاه خداوند خلاصه می شود.
بنده خالص خدا، جز خدا نمی پرستد و در برابر والدین، روش احسان و نیکوکاری پیشه می کند و در برابر همسر، حسن معاشرت دارد و در برابر فرزند، می کوشد که از هر نظر الگو و نمونه باشد.
بنابراین، فرد در ایدئولوژی اسلامی با همه احترامی که دارد، در فرزندی و همسری و مادری و پدری و عضویت اجتماع، ظهور می کند اگر فرزند شایسته نیست، در این بعد ناقص است و اگر همسر شایسته نیست در همین بعد ناقص است و اگر پدر یا مادر شایسته نیست، به حسب همین بعد، ناقص است و از کجا معلوم که اگر فردی در یکی از این ابعاد ناقص باشد، در ابعاد دیگر بتواند کامل باشد!.
شاید خواننده تصور کند که نگارنده می خواهد اصالت را به اجتماع بدهد. در حالی که چنین نیست. نگارنده نه طرفدار مکتب اصالت فرد و نه طرفدار مکتب اصالت جمع است، بلکه معتقد است به این که هم باید جنبه های فردی انسان مورد توجه قرار گیرد و هم جنبه های اجتماعی او.به نظر نگارنده، فرد دو نوع ظهور می تواند داشته باشد: یکی آن گونه ظهوری که مصالح خانواده و اجتماع را به خاطر هواهای نفسانی یا لاابالیگری زیر پا گذارد و دیگری آن گونه ظهوری که پیش والدین، یک فرزند شایسته و پیش همسر، یک جفت لایق و پیش فرزند، یک پدر یا یک مادر صاحب کمال، و در اجتماع، یک عضو خدمت گزار باشد.
در فرض اول، فرد سقوط کرده و هیچ و پوچ است و در فرض دوم، فرد یک انسان کامل شده و چون انسان کامل شدن منهای دین و منهای بندگی خدا نمی تواند تحقق عینی داشته باشد، چنین کسی از دینداران واقعی و از بندگان خداست و این جاست که هم جنبه فردی او مورد توجه قرار گرفته است و هم جنبه اجتماعی او.
قرآن در آخر سوره فرقان، آیاتی در وصفِ (عباد الرحمان) دارد که همان انسان های کامل مورد بحث ما هستند. در این آیات، (منِ) خانوادگی و اجتماعیِ این گونه افراد، در هدف والای انسان، یعنی بندگی خدا - آن هم خدایی که مظهر رحمت و رحمانیت است - تجلی می کند. اینها غافل از مسأله خانواده و ابعاد آن، یعنی همسری و پدری و مادری نیستند. یکی از خواسته های قلبی آنها این است:.
رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أزْواجِنا وَذُرِّیَّاتِنا قُرَّهَٔ أعْیُنٍ؛ (۲۳).
پروردگارا! همسران و فرزندانی به ما ببخش که (قرهٔ العین) ما باشند.
● قرهٔ العین یعنی چه؟
واژه (قره) از قرار است. قرهٔالعین؛ یعنی وسیله قرار و آرامش چشم. چشم چه هنگام روی چیزی قرار و آرامش پیدا می کند! هر چه برای انسان خوشایند است و از دیدن آن لذت می برد و به همین جهت دیده از او بر نمی گیرد.
بندگان خدا و انسان های کامل، چشم و دل هر جایی ندارند. زنان و شوهرانی که به کمال انسانی و به بندگی خدا رسیده اند، در دل یکدیگر جای دارند و به آن گونه وحدتی رسیده اند که جز حوادث تلخ طبیعت، هیچ عاملی نمی تواند آنها را از یکدیگر ببُرد. چشمان پاک آنها نیز، جز روی جفت و همسر، قرار و استقرار پیدا نمی کند. آنها در برابر غیر همسر، به (غَضِّ بصر) یعنی فرو نهادن چشم نه بستن چشم روی می آورند. (۲۴).
در برابر فرزند نیز چنینند. فرزند، آرامش بخش دل و جان و قرّهٔ العین آنهاست. چشم آنها شب و روز به فرزند دوخته است. در این میان، فداکاری مادر در حدی است که بسیاری از شب ها نیز پلک های چشمش به صورت فرزند باز می ماند و تلخی شب زنده داری را به دیدن چهره او شیرین و گوارا می سازد.
اما پرواضح است که اینها همه چیز را با عینک بندگی خداوند رحمان می نگرند؛ زیبایی های طبیعت را، یکدیگر را، فرزند را و....
بنابراین، تنها چهره ظاهری فرزند را نمی بینند. چهره جان و چهره انسانیت و چهره بندگی اش دربرابر خداوند رحمان را هم می نگرند.
آنها به همان اندازه در برابر زردی و افسردگی چهره جان فرزند خود افسرده می شوند که در برابر زردی و افسردگی چهره ظاهری او و بلکه برای اولی به مراتب بیشتر!.
آنها خود را فقط ماشین مولد پول، جهت تأمین نیازمندی های جسمی او، یعنی خوراک و پوشاک و مسکن نمی دانند، بلکه خود را در سرنوشت نیک و بد او نیز مؤثر و شریک می دانند.
آنها می دانند که فرزند صالح، آنها را در پیشگاه خدا و خلق، سرفراز می کند و یقیناً مقام و مرتبت آنها را از لحاظ بندگی، ارتقا می بخشد.
آنها می دانند که فرزند ناصالح - اگر به خاطر تقصیر خودشان باشد - آنها را در پیشگاه خدا و خلق، سرافکنده می سازد و مقام و مرتبت آنها را از لحاظ بندگی، تنزل می بخشد.
به همین جهت است که برای آنها هرگونه همسر و فرزندی ایدآل وقرهٔ العین نیست. حتماً باید میان آنها سنخیتی باشد. آری:.
کبوتر با کبوتر، باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز. قرآن مجید، نمونه های بسیار آموزنده از پدران و مادران خود ساخته، به ما معرفی می کند. مردم مسلمان باید با توجه به این نمونه ها و الگوها، به فکر خودسازی باشند تا بتوانند با عبور از نردبان تکامل، یعنی همسری، پدری و مادری، به هدف والای آفرینش دست یابند و در عین حال، آگاه باشند که بدون عبور از این پله ها، آن قله بلند را نمی توانند فتح کنند؛ یعنی راه صعود به سوی آن قله بلند، از میان خانواده می گذرد؛ از فرزندی تا همسری و از همسری تا پدر یا مادر شدن.
یک پدر نمونه در قرآن، لقمان حکیم است که سوره ای به خود اختصاص داده است. در این سوره، لقمان به فرزند خود درس توحید می دهد و او را از شرک - در همه ابعادش - بر حذر می دارد؛ زیرا شرک، ظلمی بزرگ است.
به او می فهماند که در این جهان، هیچ چیز حتی اگر به اندازه دانه خردلی باشد، گم نمی شود و اصولاً کم شدن و گم شدن مصداقی ندارد.
نماز و امر به معروف و نهی از منکر و صبر و شکیبایی، از چیزهایی است که پدری مهربان و خود ساخته، از فرزند می خواهد و او را از تکبر و خودپسندی و فخر و مباهات منع می کند و میانه روی در راه رفتن و فرو پوشیدن صدا را به او توصیه می کند.
البته همه اینها با توجه به این است که پدر یا مادر برای فرزند واعظ خوبی نیستند، بلکه الهام بخش خوبی هستند. همچنان که فرزند نیز برای آنها شنونده خوبی نیست، بلکه الهام گیرنده خوبی است.
پدر نمونه دیگر، ابراهیم خلیل است که فرزند شیرخوار خود اسماعیل را با مادرش در جایی که بعد کعبه و قبله گاه نیایشگران می شود، اسکان می دهد و بعد با همکاری او پایه های کعبه را استوار می دارد و آن چنان خود را بر مسند پدری موفق و کامیاب می نگرد که می گوید:اَلحَمْدُ لِلّهِ الَّذی وَهَبَ لی عَلَی الکِبَرِ اِسْماعِیلَ وَإسْحِاقَ؛ (۲۵).
ستایش خدای را که با وجود سالخوردگی، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید.
حضرت نوح(ع) نیز پدری نمونه است، منتها بدون این که قصور یا تقصیری از او سر زده باشد، گرفتار فرزندی ناخلف می شود و هر چه اصرار می ورزد که او را سوار کشتی کند و در جبهه اهل ایمانش جای دهد، موفق نمی شود؛ زیرا پسر، راه پدر را نپذیرفته و به ضلالت روی آورده است. به همین جهت، هنگامی که به درگاه خدا می نالد که او از خانواده من است. پاسخ می شنود که:.
إنَّهُ لَیْسَ مِنْ أهْلِکَ إنَّهُ عَمَل غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْأَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم؛ (۲۶).
او از افراد خانواده تو (که وعده نجاتشان داده ایم) نیست. مبادا چیزی از من سؤال کنی که به آن علم نداری.
یک پدر نمونه دیگر، حضرت زکریاست که به وجود فرزندی معصوم و شهیدی چون یحیی سرفراز است. یحیی در دوران کودکی به تأیید الهی دل پر نورش سرشار از حکمت است و قرآن او را به عنوان پسری نیکوکار،نسبت به والدین و پرهیزکار و دور از ستمگری و عصیان می ستاید و به او سلام می گوید. (۲۷).
باز قرآن مجید از پدران نمونه دیگر همچون یعقوب پیامبر (در سوره یوسف) و عمران و مرد صالحی که دو کودک یتیم از او به یادگار مانده بود (در سوره کهف) یاد کرده است.
مادران نمونه نیز در قرآن مجید، بسیارند.
یکی از آنها، مادر مریم است که در بحث اصالت و شرافت خانوادگی اوصاف او را بر شمردیم.
مریم که مادر عیسی(ع) است، در قرآن سوره ای به خود اختصاص داده است و قبلاً درباره کمالات او سخن گفته ایم.
مادر موسی و مادر یحیی و مادران اسماعیل و اسحاق، همه از مادران نمونه قرآنند.
اتفاقاً پسر نوح، اگر چه پدری نمونه دارد، اما مادرش زنی غیر مکتبی و گمراه است و به همین جهت، درجریان توفان، از خانواده نوح، پسر و همسرش به کام امواج آب فرو رفتند و به هلاکت رسیدند.
این جاست که انسان متوجه می شود که اگر درمحیط خانواده، میان دو همسر، تفاهم و توافق نباشد، در تربیت فرزند و ثمره هستی خویش نیز چندان موفقیتی نخواهند داشت.
در حقیقت، آن که وظیفه شناس است به وظیفه تربیتی خویش عمل می کند، اما آن یکی با اخلاق و رفتار ناصحیح خود، زحمات دیگری را خنثی می نماید.
هماهنگی والدین خود ساخته، احتمال شکست تربیتی آنها را بسیار ضعیف می سازد و ناهماهنگی آنها، این احتمال را به شدت قوت می بخشد.
اصولاً ناهماهنگی والدین، نه تنها زمینه ساز شکست برنامه های تربیتی است، بلکه برای طفل، باعث حیرت و سرگردانی هم می شود. اگر این ناهماهنگی میان خانه و مدرسه و میان این دو محیط و اجتماع و سایر عوامل مؤثر در تربیت باشد، چه خواهد شد! طفل معصوم با این تناقض ها و ناهماهنگی ها چگونه باید برخورد کند! توجیه و تفسیر آنها مغزی چون مغز سقراط حکیم می خواهد که خود به درجه مامایی نفوس رسیده است!.
این جاست که باید مصمم شویم و در هر مسندی که هستیم ارزش ها را مطلق تلقی کنیم و حرکتی در راه شکستن ارزش ها نکنیم و ضد ارزش ها را ارزش نشماریم که فاجعه خواهد بود.
اگر خدای ناکرده ارزش ها را می شکنیم، متجاهر نباشیم که تجاهر به فسق، به مراتب بدتر از فسق است!.
در برابر ارزش ها زانوی ادب بزنیم و بدانیم که احترام به ارزش ها موفقیت آمیز است و شکستن ارزش ها زیانبار و جبران ناپذیر است.
ضدارزش ها را رواج دادن، خسارتی بزرگ است و سرانجام، روزی دامنگیر خود آنهایی که رواجش داده اند نیز می شود.
باشد که هر چه بهتر و خداپسندانه تر، در راه تحکیم جایگاه همسری و پدری و مادری کوشا باشیم.     ۱.تفصیل این بحث در کتاب انسان در قرآن به همین قلم آمده است. ۲.أیّما امرأهٍٔ أطاعتْ زوجَها وهو شارب الخمرَ کانَ لها مَن الخطایا بعددِ نجومِ السماءِ، وکلُّ مولودٍ تلدُ منهُ فهو نجس، ولایقبلُ اللّهُ منها صرفاً ولا عدلاً حتّی یموتَ زوجُها أو خلع عنه نفسَها.( لآلی الاخبار، ص ۲۶۷.). ۳.آلکسیس کارل، راه و رسم زندگی، ص ۸۱. ۴.نساء (۴) آیه ۹. ۵.کهف (۱۸) آیه ۸۲. ۶.رحمن (۵۵) آیه ۲۹. ۷.ابراهیم (۱۴) آیه ۳۴. ۸روضهٔ المتقین، ج ۸، ص ۱۹۰. ۹.همان، ص ۱۸۹. ۱۰.مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۴۸. ۱۱.نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹. ۱۲.علی بن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص ۱۸۹، چاپ نجف اشرف. ۱۳.ر.ک: انسان در قرآن، به همین قلم. ۱۴.روضهٔ المتقین، ج ۸، ص ۵۹۱. ۱۵.همان، ص ۵۹۰. ۱۶.همان، ص ۵۹۲. ۱۷.همان، ص ۵۹۲. ۱۸.همان، ص ۵۹۳. ۱۹.همان، ص ۵۹۹. ۲۰.حج (۲۲) آیه ۳۵. ۲۱.آل عمران (۳)، آیه ۱۹۵. ۲۲.روضهٔ المتقین،ج ۸، ص ۳۹۷. ۲۳.فرقان (۲۵) آیه ۷۴. ۲۴.(قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ اَزْکی لَهُمْ إنَّ اللّهَ خَبِیر بِما یَصْنَعُونَ ُ وَقُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ. (نور (۲۴) آیه ۳۰ و ۳۱.). ۲۵.ابراهیم (۱۴) آیه ۳۹. ۲۶.هود (۱۱) آیه ۴۶. ۲۷.مریم (۱۹) آیه ۱ - ۱۵.
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:47 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

وقتی با اطرافیانت سر جنگ داری


  وقتی با اطرافیانت سر جنگ داریخانواده اولین و مهمترین نهاد اجتماعی انسانهاست و بسیاری از هنجارها و ناهنجاریهای جامعه مربوط به همین نهاد مقدس است. هرچه محیط خانواده سالم و امن باشد به همان اندازه در روحیه افراد و اعضای آن تاثیر مثبت گذاشته و این تاثیرات مطلوب به جامعه منتقل می شود. اگر محیط خانواده محیطی نامساعد و ناهنجار باشد به همان اندازه بر اخلاق اعضای خانواده تاثیر سو» گذاشته و از این طریق جامعه را نیز متاثر می کند و بیشترین تاثیر آن بر کودکان است، زیرا شخصیت کودک متاثر از برخورد اعضای خانواده با یکدیگر رشد کرده و شکل می گیرد و اخلاق و روحیات بزرگترهای خانواده تاثیر مستقیمی در تربیت کودک دارد.
بدون شک بسیاری از مشکلات اخلاقی جامعه امروز ما ریشه در اختلافات خانوادگی دارد. آمارهای مربوط به مسایل اخلاقی نشان می دهد، اغلب افراد بزهکار از نعمت خانواده سالم محروم بوده و وارث ناهنجاریهای خانوادگی هستند. همچنین کسانی که در جامعه به موفقیت هایی رسیده اند نیز موفقیتشان را مدیون خانواده سالم خویش هستند.
این یک واقعیت ملموس و حقیقی است که انسان های مصلح و موفق در خانواده های سالم و خوب پرورش می یابند. از اولین خصوصیات انبیا علیهم السلام نیز تعلق آنها به خاندان پاک و سالم است، بگونه ای که حتی دشمنانشان نیز به پاکی خانوادگی آنها معترف بودند. نمونه هایی از این اعترافات را قرآن مجید ذکر کرده است:
«یا اخت هارون ماکان ابوک امرا» سو» و ما کانت امک بغیا» «ای خواهر هارون! نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاری!»
در جوامع غربی سالهاست که به صورت برنامه ریزی شده فعالیت ها در جهت تضعیف خانواده انجام می گیرد و جوانان به بیرون آمدن از قید و بندهای خانوادگی و طغیان علیه آن تشویق می شوند. روانشناسان غربی نیز با این استدلال که تنها راه بدست آوردن شخصیت سالم و مستقل کنار گذاشتن سنتهای کهن خانوادگیست، تمام سعی و تلاش خود را در زمینه کاهش وابستگی های خانوادگی متمرکز کرده ناد.
این تفکرات تنها به جامعه غرب محدود نمانده بلکه جوامع شرقی و اسلامی را نیز تحت تاثیر قرار داده است و نتایج زیان بار آن در جامعه اسلامی کاملا به چشم می خورد; سردی روابط خانوادگی، افزایش آمار جرم و جنایت و سپردن سالمندان به مراکز خیریه و آسایشگاه ها از نتایج این تفکرات بیمارگونه است.
امروزه جواع غربی طعم تلخ همین اقدامات به ظاهر اصلاح طلبانه را می چشند و اندیشمندان غرب در صدد بازیابی و روابط سالم خانوادگی بر آمده اند و املا به این حقیقت پی برده اند که نهاد خانواده نیرویی بازدارنده است و پایبندی به آن تاثیر زیادی در سالم سازی جامعه دارد.
دین اسلام خانواده را نهاد مقدسی می داند و اعضای خانواده را به پاسداری از آن و رعایت حقوق یکدیگر تشویق و تاکید می نماید. بدون شک در سایه رعایت حقوق یکدیگر و انجام وظایف فردی است که محیط خانواده محیطی سالم و بستری مناسب برای شکل گیری جامعه ای سالم خواهد بود.
البته وجود اختلاف و نارضایتی در هر جمع و گروهی کاملا طبیعی است، مخصوصا در جمع خانوادگی که منافع افراد و اعضای آن با هم گره خورده و بعضا در تضاد و اصطکاک با هم قرار می گیرد.
گرچه سو» تفاهمات و اختلافات درونی در کنار وساوس شیطانی و دخالت اطرافیان از عوامل مهم اختلافات خانوادگی بشمار می آیند اما امروزه زندگی ماشینی و رقابتهای مادی از سویی و هجوم فرهنگ غرب و خود محوری و فراگیرایی از سویی دیگر بیش از پیش باعث بیگانگی از هم شده و کانون خانواده را با خطرات جدی مواجه ساخته است.
نظر به اهمیت اصلاح خانواده و جامعه جا دارد در زمینه ریشه یابی علل و عوامل اختلافات و راهکارهای حل آن تدابیر کارشناسانه ای اندیشیده شده، راهنمایی های لازم به جوانان داده شود. و این امر میسر نخواهد بود مگر با همکاری اندیشمندان و مصلحین جامعه با مسوولین اجتماعی.
ما نیز به نوبه خود به قدر توان در این نوشتار سعی خواهیم کرد، ضمن معرفی عوامل درونی و بیرونی اختلافات و معضلات خانوادگی به چاره جویی و پیشنهاد راهکارهای لازم بپردازیم.
● اهمیت ایجاد صلح و آشتی
اهمیت ایجاد صلح و آشتی و بر طرف کردن کدورتها بر کسی پوشیده نیست و این عمل در فهرست وظایف انبیا قرار دارد. برای اثبات جایگاه رفیع صلح و آشتی در اینجا ما به چند نکته بسنده می کنیم:
▪ برتری اصلاح ذات البین از عبادات نفلی:
یکی از دلایلی که اهمیت این عمل اجتماعی را ثابت می کند برتر بودن آن از عباداتی همچون روزه، نماز و صدقه است، در صورتیکه که عبادات مذکور از اهم عبادات در اسلام هستند، مخصوصا در مورد روزه در یک حدیث قدسی آمده است: «الصوم لی و انا اجزی به»; روزه برای من (الله تعالی) است و من خود پاداش آن را خواهم داد. اما با این حال ایجاد صلح و آشتی در میان انسانها برتر از آن است.
▪ ترک نماز جماعت به خاطر ایجاد صلح:
اهمیت نماز جماعت بحدی است که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در طول مدت حیات خویش خود شخصا به اقامه آن می پرداختند و بسیاری از امور انفرادی و اجتماعی را بخاطر آن بتاخیر می انداخت و جز در موارد بیماری یا سفر هرگز اتفاق نمی افتاد که ایشان جاعت را ترک کرده باشند; اما فقط یکبار آن حضرت صلی الله علیه وسلم در حال صحت و سلامت کامل نماز جماعت را ترک کردند که آن هم بخاطر ایجاد صلح و آشتی بود.
▪ لیس الکذاب الذی ینمی خیرا:
دروغ در اسلام عملی زشت و از گناهان کبیره است، اما اگر کسی برای ایجاد صلح و آشتی میان دو کس یا دو گروه، کلامی بظاهر خلاف واقع بگوید یعنی به این صورت که از انتقال مسایلی که موجب کدورت گشته و دشمنی را بیشتر می کند اجتناب کرده و در عوض به هریک از آن دو بگوید که طرف مقابل در مورد او حسن نیت دارد و به این صورت زمینه را برای صلح و آشتی فراهم آورد، از دروغگویان نخواهد بود و وعیدهای عمل زشت دروغ شامل او نخواهد شد.
● ایجاد اختلاف از مهمترین وظایف شیطان
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در ادامه حدیث گذشته فرمودند: «فساد ذات البین هی الحالقه»; اختلاف از بین برنده است. و سپس فرمودند از بین برنده دین شما است. اختلاف و درگیری واقعا از بین برنده دین و ایمان انسان است زیرا افراد را مبتلا به گناهان بیشمار دیگری همچون دروغ، تهمت، غیبت، تکبر، حسادت و غیره می نماید. در حدیث دیگری فرمودند: «اذا التقی المسلمان بسیفیهما فالقاتل و المقتول کلاهما فی النار»; هرگاه دو مسلمان (بخاطر تعصبات قومی و فامیلی) با یکدیگر درگیر (و کشته) شوند سر انجام هر دوی آنها آتش خواهد بود.
اختلاف و درگیری که در هر جمع و قومی نکوهیده و بد است، در جمع خانوادگی بدتر است زیرا این عمل بیش از هر چیز دیگری موجب مسرت و خوشحالی شیطان می گردد.
در روایتی آمده است: ایادی شیطان پس از اینکه وظایفشان را انجام می دهند در یک گرد همایی برای انتخاب یک شیطان نمونه شرکت می کنند و هرکدام گزارش تلاشهایشان را ارائه می نمایند. در حالی که بسیاری از آنها توانسته اند انسانهایی را مرتکب اعمال حرام و ترک فرائض و یا وادار به قتل عمد نمایند، اما در نهایت فردی به عنوان شیطان نمونه انتخاب می شود که توانسته است با وسوسه های مکرر، میان زن و شوهری اختلاف انداخته و موجب جدایی آن دو گردد.
شاید یکی از دلایل مسرت بیش از حد شیطان از اختلافات خانوادگی این باشد که اختلاف و نارضایتی زن و شوهر تنها به خود آن دو محدود نمانده بلکه موجب اختلافات دیگری در میان فامیل گشته و دامنه آن وسعت پیدا می کند. و شاید به همین علت است که خداوند متعال در قرآن مجید با آیه شریفه «یا ایها الناس التقوا ربکم; ای مردم! از عقاب و عذاب پروردگارتان بترسید. بطور مکرر زن و مرد را مورد خطاب قرار داده و آن دو را به رعایت حقوق یکدیگر توصیه و از ایجاد اختلاف بر حذر می دارد.
● برخی از عوامل اختلافات خانوادگی
▪ ازدواج اجباری:
یکی از علل اختلافات خانوادگی و شاید از مهمترین آن، ازدواج های اجباری مخصوصا بی توجهی به رضایت دختر باشد. این امر در جوامع سنتی و عشیره ای بیش از دیگر جوامع مشهود است. قطعا دختر و پسری که بدون رضایت پدر و مادر و به زور به عقد یکدیگر در آمده باشند، ازدواجشان فرجام خوشی نخواهد داشت. زیرا عدم تفاهم از همان ابتدای ازدواج مانع خوشبختی شده و رزو به روز نیز به شدت تنفر و انزجارشان نسبت به یکدیگر افزوده می شود.
ازدواج اجباری در جامعه پدر سالاری قریش و کلا عرب آن روز بسیار متداول بود، بگونه ای که کمتر دختری جرات می کرد با رای پدر و اولیای خویش مخالفت کند یا بدون اجازه آنها برای ازدواج با فرد مورد علاقه خویش اظهار تمایل کنند. اغلب دختران علی رغم میل باطنی با فرد پیشنهادی اولیای خویش ازدواج می کردند و آنرا بخشی از سرنوشت و تقدیر تاریخ خویش می دانستند.
اما رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با این رسم جاهلی به شدت مبارزه کرده و بارها ازدواج های اجباری را بر هم زدند و والدین را متقاعد ساختند که دختر و پسر باید با عشق و علاقه قلبی ازدواج نمایند نه فقط بخاطر رضایت اولیای.
البته در اینجا لازم است به این نکته نیز اشاره کنیم که تنها عشق و تفاهم برای ایجاد زندگی سعادتمند کافی نیست و در کنار آن باید به تناسب نیز توجه شود. دختر و پسر باید از نظر سن، دیانت، فرهنگ و اخلاق با هم تناسب داشته و هم شان یکدیگر (کفو) باشند زیرا در اینصورت بهتر همدیگر را درک کرده و زندگی خوش گوارتری خواهند داشت.
تفاوت های دینی، مالی و فرهنگی اغلب موجب توهین و تحقیر یکدیگر شده و زندگی زناشویی را تلخ می کنند: همچنین عدم تناسب سنس باعث عدم درک متقابل و سردی روابط می شود.
▪ دخالت اطرافیان:
دخالت های اطرافیان مخصوصا خانواده ها یکی از مشکلات زوجهای جوان در اوایل زندگی مشترک است. در جوامع سنتی این امر به یک معضل جدی برای خانواده ها تبدیل شده و همواره حوادث تلخی همچون خودکشی، قتل و طلاق را موجب می گردد. متاسفانه در این جوامع گاهی زوجهای جوان بدون کوچکترین اختلافی صرفا بخاطر جلب اطرافیان و بزرگان فامیل ناچارند از هم جدا شوند و در واقع زندگی آنها عرصه انتقام گیری و اشباع حس غرور بزرگترها می شود. در حالی که این عمل نه تنها مشکلی را حل نمی نماید بلکه مشکلات لا ینحل دیگری نیز به آن اضافه می کند.
نوع دیگری از دخالت، دخالت انسانهای منحرفی است که برای رسیدن به مقاصد شوم و غیر اخلاقی خویش با ایجاد سو» ظن و فتنه جویی موجب بدبینی زوجین از یکدیگر شده، موجبات جدایی آنها را فراهم می آورند، و برای این کار حتی به اعمال زشت و پستی همچون جادو و غیره نیز متوصل می شوند. چنین افرادی طبق فرموده قرآن مجید هیچ بهره ای در آخرت ندارند و کاملا افتخار همکاری با شیطان را دارا می باشند. «فتعلمون منها ما یفرقون به بین المر» و زوجه و ما هم بضارین من احد الا باذن الله و لقد علموا لمن اشتراه ماله فی الا خره من خلاق»; از ایشان چیزهایی آموختند (و در راهی از آن استفاده کردند) که با آن میان مرد و همسرش جدایی می افکندند و حال آنکه با چنین جادویی نمی توانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و خواست خدا باشد و آنان قسمتهایی را فرا می گرفتند که بر ایشان (از لحاظ دنیا و آخرت) زیان داشت و بدیشان سودی نمی رساند و مسلما نمی دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، بهره ای در آخرت نخواهد داشت.
▪ عدم توجه به معنویت و دیانت:
یکی از عوامل تفرقه و درگیریهای خانوادگی ضعف معنویت و دیانت است. این امر موجب خودخواهی، خود محوری و بی توجهی نسبت به وظایف زناشویی و حقوق دیگران می گردد. در این صورت فرد صرفا به منافع فردی خویش توجه داشته و نتایج و فواید اعمالش را در زندگی دنیوی خویش دنبال می کند و دلیلی نمی بیند که کاری را که ظاهرا نفعی ندارد صرفا در جهت خدمت به دیگران و نجات زندگی خانوادگی انجام دهد.
قطعا دیانت هرکدام از زوجین ضمن اینکه زندگی را برای همسرش شیرین و لذت بخش می کند باعث گرمی و صمیمیت روابط زناشویی نیز می گردد. شوهر دیندار سعادت خویش را در گرو سعادت خانواده خویش می داند و بر آوردن نیازهای خانواده را از اهم واجبات خویش بحساب آورده در جهت تحقق آن تلاش می کند. همچنین زن متدین، حفاظت از اموال و آبروی شوهرش را از واجبات دینی خویش بحساب آورده همواره با شوهرش صادقانه برخورد می کند و عقایدش هرگز این اجازه را به او نمی دهد که به شوهرش خیانت کند.
▪ توقعات زیاد و ناسپاسی:
یکی از عواملی که باعث بروز اختلاف در خانواده می گردد، توقعاتی است که اعضای خانواده از یکدیگر دارند، در حالی که بسیاری از این توقعات بر آورده نمی شوند و مشکل عمده اینجاست که همه به توقعاتی که از دیگران دارند توجه می کنند نه به توقعات و انتظاراتی که دیگران از آنها دارند.
انسانها همواره خوبی هایی را که در حق دیگران کرده اند به یاد دارند و از اینکه در مقابل آن خوبی ها پاسخی دریافت نمی کنند ناراحت شده و از بی نمک بودن دست خویش گلایه دارند، اما در مورد کوتاهی های خود و خوبی های دیگران چنان حضور ذهنی ندارند.وقتی در یک خانواده همه اعضای آن با چنین نگرشی اعمال همدیگر را مورد ارزیابی قرار دهند طبیعی است که همواره در میانشان ناراحتی و گلایه خواهد بود.
راه از بین بردن این گلایه ها کم کردن توقعات است. انسان باید توقعات و انتظاراتش را از انسانها بریده و به خالق خویش وابسته نماید و از کسی انتظار نداشته باشد که خوبی ها و نیکی های او را جبران کند.
نیکی را باید همواره بخاطر خود نیکی و اجر و ثوابی که دارد انجام داد نه با انتظار جبران آن، در این صورت است که شخص از نیکی کردن به دیگران لذت می برد و البته زندگی بسیار لذت بخش تری نیز در قیامت در انتظار او خواهد بود. و همین توجه به ثواب اخروی زندگی دنیوی را نیز شیرین و باطراوت می کند.
این حقیقت را هم باید پذیرفت که فراموش کردن احسانات دیگران و ناسپاسی برای بشر امری کاملا طبیعی است و همیشه انتظار سپاسگزاری از آن انتظار بی حاصل خواهد بود.
عده ای از والدین همواره از ناسپاسی فرزندانشان گلایه دارند، البته حق هم دارند، زیرا پدر و مادر نه تنها به عنوان سرپرست و بزرگ خانه بلکه بعنوان کسانی که بزرگترین حق را بر انسان دارند شایسته تکریم و اطاعت هستند و اطاعت از آنها از عبادات مهم محسوب می گردد. قرآن مجید نیکی به والدین را پس از ایمان به خدا بزرگترین عمل صالح قرار داده است و جوانی و سعادت خویش را مدیون والدین خویش هستند و والدین حق دارند در پاسخ این همه ایثار و احسان انتظار سپاسگذاری و حق شناسی داشته باشند. البته این امر به تربیت فرزندان بستگی دارد، اگر والدین می خواهند فرزندانی حق شناس و سپاسگزار داشته باشند باید آنها را همانگونه تربیت نمایند زیرا حق شناسی میوه پرورش صحیح است و نمی توان آنرا در میان افراد تربیت نیافته پیدا کرد. و البته وهله اول لازم است که والدین خود حق شناس باشند، زیرا اگر فرزندان مشاهده کند که والدینشان نسبت به دیگران حق شناس و سپاسگزار نیستند بخوبی این عادت را از آنها تقلید کرده و در مورد خودشان عملی می سازند.
▪ اختلاف سلیقه:
یکی از مواردی که بعضا زندگی مشترک را با مشکل مواجه می کند، اختلاف سلیقه است. وجود اختلاف سلیقه در میان دو فرد امری طبیعی و مسلم است، مخصوصا اگر دو فرد از نظر فرهنگی و مالی تفاوت هایی با هم داشته باشند. گاهی مسایلی مانند نسب، ثروت و سواد بهانه هایی می شوند برای اثبات برتری و تحقیر یکدیگر; در دین اسلام برای جلوگیری از مشکلاتی که از این بابت ممکن است در راه زندگی مشترک قرار گیرند توصیه شده که زوجین از نظر فرهنگ، نسب و مخصوصا دیانت تناسب داشته باشند، اما با این حال در زندگی شهری امروز تفاوتهای نسبی، فرهنگی و مالی امری اجتناب ناپذیر است. پس نباید این تفاوت ها را بهانه ای برای تلخ کردن زندگی مشترک قرار داد و باید پذیرفت که زن و مرد با تمام این تفاوتها و نا برابریها در حقیقت از یک سرچشمه و نژاد هستند. قرآن مجید این حقیقت را آشکارا اعلام داشته است: «یا ایها الناس التقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نسا»» ای مردمان از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید. پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید، و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی (بر روی زمین) منتشر ساخت.
گاهی اختلاف سلیقه و دیدگاه سبب می شود که هریک از زوجین نقاط ضعفی را در دیگری مشاهده نماید و بسیاری از عادات و اعمال او را ناپسند و زشت بداند. توجه به این نکته ضروری است که هر آنچه در نگاه شخص زشت جلوه کند لازم نیست که در حقیقت هم زشت باشد و یا آنچه را که انسان زیبا می پندارد چه بسا که در واقع زیبا نباشد; بار های اتفاق می افتد که انسان ایده آلهای گذشته خود را تغییر داده و آنها را اشتباه بداند و چه بسا آنچه را که امروز ایده آل قرار داده روزی تغییر داده و اشتباه بداند. قرآن مجید در این مورد تعبیر زیبایی دارد آنجا که می فرماید: «و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم» و لیکن چه بسا چیزی را دوست نمی دارید و آن چیز برای شما نیک باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما بد باشد.
این طبیعی است که هرکس از دیدگاه مخصوص خودش به تجزیه و تحلیل مسایل می پردازد. یکی ممکن است چیزی را زیبا ببیند اما دیگری بعینه همان را زشت بداند، ممکن است شخصی که در مسجد نشسته خیابانی را که از بغل مسجد می گذرد قناس ببیند اما دیگری که در خیابان قرار دارد خیابان را مستقیم و دیوار مسجد را قناس بداند. از این رو به تفاوت نظر و دیدگاه نباید زیاد اهمیت داد.
در این حدیث شریف رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به این حقیقت اشاره کردند که هرکجی دلیل بر معیوب بودن نیست همانگونه که کج بودن پهلو عیبی نیست زیرا اگر پهلوی انسان راست می بود این زیبایی را نداشت، ضمن اینکه عمل تنفس هم بخوبی انجام نمی گرفت. همین طور بسیاری از زیبایی های شخصیت زن هم بخاطر همین کجی هاست.
شاید ذکر داستانی این حقیقت را بیشتر برای ما روشن کند; علامه محمد تقی عثمانی در یکی از سخنرانی هایش داستان پیرزنی را نقل کرده اند که مالک عقابی بود، این پیرزن ساده لوح کج بودن منقار و چنگال های عقاب را عیب می دانست و تصور می کرد که این کجیها ممکن است مانع راه رفتن و شکار عقاب گردد، بهمن خاطر از سر دلسوزی با قیچی منقار و جنگال های عقاب را قطع کرد، اما با این عمل موجب نابودی عقاب بیچاره شد.
از این رو بجای تلاش بی ثمر در مورد نقاط ضعف همسر خویش، باید به نقاط قوتش توجه داشت زیرا اگر مثبت فکر شود قطعا هرکدام از زوجین نقاط قوت بی شماری در یکدیگر مشاهده خواهند کرد و با توجه به مزیتها و زیبایی ها و صرف نظر کردن از ضعف ها می توان بسیاری از درگیریها و کدورتها را از بین برد. چنانکه در حدیثی آمده است: «لا یفرک مومن مومنه ان کره منها خلقا رضی منها آخر» هیچ مرد مومنی نباید از زن مومنه اش متنفر باشد زیرا اگر عادتی را از عاداتش نپسندد عادت دیگری را خواهد پسندید.
▪ شفاف نبودن مسایل مالی:
یکی از مسایل که می تواند زمینه ساز بسیاری از اختلافات باشد شفاف نبودن مسایل مالی در خانواده است. در بسیاری از خانواده ها اموال و دارایی های اعضای خانواده مشترک و مشاع است و افراد بخاطر صمیمیت و یا رودربایستی از شفاف کردن دخل و خرج خویش طفره می روند و حتی آنرا عیب می دانند. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در این باره فرمودند: «تعاشروا کالاخوان تعاملوا کالاجانب» با هم همچون برادران معاشرت و همزیستی داشته باشید ولی در معاملات و داد وستد همچون بیگانگان برخورد کنید.
آنچه از این فرموده گهر بار رسول اکرم صلی الله علیه وسلم استدلال می شود این است که در معاملات باید قانونمند و بدون رودربایستی عمل گردد، اگر چه معامله در میان اعضای یک خانواده باشد. در اموال مشترک لازم است سهم هر کدام از شرکا» و مقدار مصرفی هر یک مشخص و روشن باشد تا بعدا بر سر میزان مالکیت یا سود وزیان احتمالی اختلافی بروز نکند. زیرا مسایل مالی قطعا پس از گذشت زمان موجب اختلاف در میان برادران خواهد شد، حتی اگر بپذیریم که آنها اختلاف نکنند، قطعا فرزندانشان اختلاف خواهند کرد.
▪ تقسیم نکردن ارث:
یکی از عوامل درگیریهای خانوادگی تقسیم نکردن ارث، مخصوصا محروم کردن زنان و دختران از آن است. این مسئله اغلب موجب کدورتهای عمیق شده و تا چند نسل ادامه پیدا می کند و در مواردی موجب قتل و خونریزی نیز می گردد.
در جوامع سنتی بدلیل حاکم بودن فرهنگ مرد سالاری محروم کردن زنان و دختران از ارث به فرهنگی رایج و عادی تبدیل شده و کمتر صدای اعتراض در مورد آن شنیده می شود، حتی خود دختران نیز تحت تاثیر این فرهنگ جرات مطالبه حقوق خویش را نداشته و به ناچار سکوت می کنند و بقیه ورثه که در اغلب موارد برادران یا عموها و... کل مال ترکه را تصاحب می کنند. حتی در مواردی اگر اعتراضی هم توسط زنی بشود، از آنجایی که برای او حقی قایل نیستند، توجهی به این اعتراضات نداشته و خوردن اموال او را حلال می دانند. در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا یحل مال امر» مسلم الا بطیب نفسه»; مال هیچ شخص مسلمانی بدون رضایت قلبیش برای کس دیگری حلال نیست.
شاید زشت ترین و زننده ترین صحنه این ظلم بزرگ زمانی است که اموال یتیمی توسط عموها و دیگر ورثه به تاراج رفته و جلوی چشمان اشکبارش حیف و میل می شود.
این عمل به حدی زشت و شنیع است که هر وجدان بیداری را متالم ساخته و عرش الهی را نیز به لرزه در می آورد.
اما آیا این وجدان خوابیده انسان های قسی القلب نیز روزی بیدار خواهد شد؟

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:49 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

وقتی با اطرافیانت سر جنگ داری


  وقتی با اطرافیانت سر جنگ داریخانواده اولین و مهمترین نهاد اجتماعی انسانهاست و بسیاری از هنجارها و ناهنجاریهای جامعه مربوط به همین نهاد مقدس است. هرچه محیط خانواده سالم و امن باشد به همان اندازه در روحیه افراد و اعضای آن تاثیر مثبت گذاشته و این تاثیرات مطلوب به جامعه منتقل می شود. اگر محیط خانواده محیطی نامساعد و ناهنجار باشد به همان اندازه بر اخلاق اعضای خانواده تاثیر سو» گذاشته و از این طریق جامعه را نیز متاثر می کند و بیشترین تاثیر آن بر کودکان است، زیرا شخصیت کودک متاثر از برخورد اعضای خانواده با یکدیگر رشد کرده و شکل می گیرد و اخلاق و روحیات بزرگترهای خانواده تاثیر مستقیمی در تربیت کودک دارد.
بدون شک بسیاری از مشکلات اخلاقی جامعه امروز ما ریشه در اختلافات خانوادگی دارد. آمارهای مربوط به مسایل اخلاقی نشان می دهد، اغلب افراد بزهکار از نعمت خانواده سالم محروم بوده و وارث ناهنجاریهای خانوادگی هستند. همچنین کسانی که در جامعه به موفقیت هایی رسیده اند نیز موفقیتشان را مدیون خانواده سالم خویش هستند.
این یک واقعیت ملموس و حقیقی است که انسان های مصلح و موفق در خانواده های سالم و خوب پرورش می یابند. از اولین خصوصیات انبیا علیهم السلام نیز تعلق آنها به خاندان پاک و سالم است، بگونه ای که حتی دشمنانشان نیز به پاکی خانوادگی آنها معترف بودند. نمونه هایی از این اعترافات را قرآن مجید ذکر کرده است:
«یا اخت هارون ماکان ابوک امرا» سو» و ما کانت امک بغیا» «ای خواهر هارون! نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاری!»
در جوامع غربی سالهاست که به صورت برنامه ریزی شده فعالیت ها در جهت تضعیف خانواده انجام می گیرد و جوانان به بیرون آمدن از قید و بندهای خانوادگی و طغیان علیه آن تشویق می شوند. روانشناسان غربی نیز با این استدلال که تنها راه بدست آوردن شخصیت سالم و مستقل کنار گذاشتن سنتهای کهن خانوادگیست، تمام سعی و تلاش خود را در زمینه کاهش وابستگی های خانوادگی متمرکز کرده ناد.
این تفکرات تنها به جامعه غرب محدود نمانده بلکه جوامع شرقی و اسلامی را نیز تحت تاثیر قرار داده است و نتایج زیان بار آن در جامعه اسلامی کاملا به چشم می خورد; سردی روابط خانوادگی، افزایش آمار جرم و جنایت و سپردن سالمندان به مراکز خیریه و آسایشگاه ها از نتایج این تفکرات بیمارگونه است.
امروزه جواع غربی طعم تلخ همین اقدامات به ظاهر اصلاح طلبانه را می چشند و اندیشمندان غرب در صدد بازیابی و روابط سالم خانوادگی بر آمده اند و املا به این حقیقت پی برده اند که نهاد خانواده نیرویی بازدارنده است و پایبندی به آن تاثیر زیادی در سالم سازی جامعه دارد.
دین اسلام خانواده را نهاد مقدسی می داند و اعضای خانواده را به پاسداری از آن و رعایت حقوق یکدیگر تشویق و تاکید می نماید. بدون شک در سایه رعایت حقوق یکدیگر و انجام وظایف فردی است که محیط خانواده محیطی سالم و بستری مناسب برای شکل گیری جامعه ای سالم خواهد بود.
البته وجود اختلاف و نارضایتی در هر جمع و گروهی کاملا طبیعی است، مخصوصا در جمع خانوادگی که منافع افراد و اعضای آن با هم گره خورده و بعضا در تضاد و اصطکاک با هم قرار می گیرد.
گرچه سو» تفاهمات و اختلافات درونی در کنار وساوس شیطانی و دخالت اطرافیان از عوامل مهم اختلافات خانوادگی بشمار می آیند اما امروزه زندگی ماشینی و رقابتهای مادی از سویی و هجوم فرهنگ غرب و خود محوری و فراگیرایی از سویی دیگر بیش از پیش باعث بیگانگی از هم شده و کانون خانواده را با خطرات جدی مواجه ساخته است.
نظر به اهمیت اصلاح خانواده و جامعه جا دارد در زمینه ریشه یابی علل و عوامل اختلافات و راهکارهای حل آن تدابیر کارشناسانه ای اندیشیده شده، راهنمایی های لازم به جوانان داده شود. و این امر میسر نخواهد بود مگر با همکاری اندیشمندان و مصلحین جامعه با مسوولین اجتماعی.
ما نیز به نوبه خود به قدر توان در این نوشتار سعی خواهیم کرد، ضمن معرفی عوامل درونی و بیرونی اختلافات و معضلات خانوادگی به چاره جویی و پیشنهاد راهکارهای لازم بپردازیم.
● اهمیت ایجاد صلح و آشتی
اهمیت ایجاد صلح و آشتی و بر طرف کردن کدورتها بر کسی پوشیده نیست و این عمل در فهرست وظایف انبیا قرار دارد. برای اثبات جایگاه رفیع صلح و آشتی در اینجا ما به چند نکته بسنده می کنیم:
▪ برتری اصلاح ذات البین از عبادات نفلی:
یکی از دلایلی که اهمیت این عمل اجتماعی را ثابت می کند برتر بودن آن از عباداتی همچون روزه، نماز و صدقه است، در صورتیکه که عبادات مذکور از اهم عبادات در اسلام هستند، مخصوصا در مورد روزه در یک حدیث قدسی آمده است: «الصوم لی و انا اجزی به»; روزه برای من (الله تعالی) است و من خود پاداش آن را خواهم داد. اما با این حال ایجاد صلح و آشتی در میان انسانها برتر از آن است.
▪ ترک نماز جماعت به خاطر ایجاد صلح:
اهمیت نماز جماعت بحدی است که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در طول مدت حیات خویش خود شخصا به اقامه آن می پرداختند و بسیاری از امور انفرادی و اجتماعی را بخاطر آن بتاخیر می انداخت و جز در موارد بیماری یا سفر هرگز اتفاق نمی افتاد که ایشان جاعت را ترک کرده باشند; اما فقط یکبار آن حضرت صلی الله علیه وسلم در حال صحت و سلامت کامل نماز جماعت را ترک کردند که آن هم بخاطر ایجاد صلح و آشتی بود.
▪ لیس الکذاب الذی ینمی خیرا:
دروغ در اسلام عملی زشت و از گناهان کبیره است، اما اگر کسی برای ایجاد صلح و آشتی میان دو کس یا دو گروه، کلامی بظاهر خلاف واقع بگوید یعنی به این صورت که از انتقال مسایلی که موجب کدورت گشته و دشمنی را بیشتر می کند اجتناب کرده و در عوض به هریک از آن دو بگوید که طرف مقابل در مورد او حسن نیت دارد و به این صورت زمینه را برای صلح و آشتی فراهم آورد، از دروغگویان نخواهد بود و وعیدهای عمل زشت دروغ شامل او نخواهد شد.
● ایجاد اختلاف از مهمترین وظایف شیطان
رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در ادامه حدیث گذشته فرمودند: «فساد ذات البین هی الحالقه»; اختلاف از بین برنده است. و سپس فرمودند از بین برنده دین شما است. اختلاف و درگیری واقعا از بین برنده دین و ایمان انسان است زیرا افراد را مبتلا به گناهان بیشمار دیگری همچون دروغ، تهمت، غیبت، تکبر، حسادت و غیره می نماید. در حدیث دیگری فرمودند: «اذا التقی المسلمان بسیفیهما فالقاتل و المقتول کلاهما فی النار»; هرگاه دو مسلمان (بخاطر تعصبات قومی و فامیلی) با یکدیگر درگیر (و کشته) شوند سر انجام هر دوی آنها آتش خواهد بود.
اختلاف و درگیری که در هر جمع و قومی نکوهیده و بد است، در جمع خانوادگی بدتر است زیرا این عمل بیش از هر چیز دیگری موجب مسرت و خوشحالی شیطان می گردد.
در روایتی آمده است: ایادی شیطان پس از اینکه وظایفشان را انجام می دهند در یک گرد همایی برای انتخاب یک شیطان نمونه شرکت می کنند و هرکدام گزارش تلاشهایشان را ارائه می نمایند. در حالی که بسیاری از آنها توانسته اند انسانهایی را مرتکب اعمال حرام و ترک فرائض و یا وادار به قتل عمد نمایند، اما در نهایت فردی به عنوان شیطان نمونه انتخاب می شود که توانسته است با وسوسه های مکرر، میان زن و شوهری اختلاف انداخته و موجب جدایی آن دو گردد.
شاید یکی از دلایل مسرت بیش از حد شیطان از اختلافات خانوادگی این باشد که اختلاف و نارضایتی زن و شوهر تنها به خود آن دو محدود نمانده بلکه موجب اختلافات دیگری در میان فامیل گشته و دامنه آن وسعت پیدا می کند. و شاید به همین علت است که خداوند متعال در قرآن مجید با آیه شریفه «یا ایها الناس التقوا ربکم; ای مردم! از عقاب و عذاب پروردگارتان بترسید. بطور مکرر زن و مرد را مورد خطاب قرار داده و آن دو را به رعایت حقوق یکدیگر توصیه و از ایجاد اختلاف بر حذر می دارد.
● برخی از عوامل اختلافات خانوادگی
▪ ازدواج اجباری:
یکی از علل اختلافات خانوادگی و شاید از مهمترین آن، ازدواج های اجباری مخصوصا بی توجهی به رضایت دختر باشد. این امر در جوامع سنتی و عشیره ای بیش از دیگر جوامع مشهود است. قطعا دختر و پسری که بدون رضایت پدر و مادر و به زور به عقد یکدیگر در آمده باشند، ازدواجشان فرجام خوشی نخواهد داشت. زیرا عدم تفاهم از همان ابتدای ازدواج مانع خوشبختی شده و رزو به روز نیز به شدت تنفر و انزجارشان نسبت به یکدیگر افزوده می شود.
ازدواج اجباری در جامعه پدر سالاری قریش و کلا عرب آن روز بسیار متداول بود، بگونه ای که کمتر دختری جرات می کرد با رای پدر و اولیای خویش مخالفت کند یا بدون اجازه آنها برای ازدواج با فرد مورد علاقه خویش اظهار تمایل کنند. اغلب دختران علی رغم میل باطنی با فرد پیشنهادی اولیای خویش ازدواج می کردند و آنرا بخشی از سرنوشت و تقدیر تاریخ خویش می دانستند.
اما رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با این رسم جاهلی به شدت مبارزه کرده و بارها ازدواج های اجباری را بر هم زدند و والدین را متقاعد ساختند که دختر و پسر باید با عشق و علاقه قلبی ازدواج نمایند نه فقط بخاطر رضایت اولیای.
البته در اینجا لازم است به این نکته نیز اشاره کنیم که تنها عشق و تفاهم برای ایجاد زندگی سعادتمند کافی نیست و در کنار آن باید به تناسب نیز توجه شود. دختر و پسر باید از نظر سن، دیانت، فرهنگ و اخلاق با هم تناسب داشته و هم شان یکدیگر (کفو) باشند زیرا در اینصورت بهتر همدیگر را درک کرده و زندگی خوش گوارتری خواهند داشت.
تفاوت های دینی، مالی و فرهنگی اغلب موجب توهین و تحقیر یکدیگر شده و زندگی زناشویی را تلخ می کنند: همچنین عدم تناسب سنس باعث عدم درک متقابل و سردی روابط می شود.
▪ دخالت اطرافیان:
دخالت های اطرافیان مخصوصا خانواده ها یکی از مشکلات زوجهای جوان در اوایل زندگی مشترک است. در جوامع سنتی این امر به یک معضل جدی برای خانواده ها تبدیل شده و همواره حوادث تلخی همچون خودکشی، قتل و طلاق را موجب می گردد. متاسفانه در این جوامع گاهی زوجهای جوان بدون کوچکترین اختلافی صرفا بخاطر جلب اطرافیان و بزرگان فامیل ناچارند از هم جدا شوند و در واقع زندگی آنها عرصه انتقام گیری و اشباع حس غرور بزرگترها می شود. در حالی که این عمل نه تنها مشکلی را حل نمی نماید بلکه مشکلات لا ینحل دیگری نیز به آن اضافه می کند.
نوع دیگری از دخالت، دخالت انسانهای منحرفی است که برای رسیدن به مقاصد شوم و غیر اخلاقی خویش با ایجاد سو» ظن و فتنه جویی موجب بدبینی زوجین از یکدیگر شده، موجبات جدایی آنها را فراهم می آورند، و برای این کار حتی به اعمال زشت و پستی همچون جادو و غیره نیز متوصل می شوند. چنین افرادی طبق فرموده قرآن مجید هیچ بهره ای در آخرت ندارند و کاملا افتخار همکاری با شیطان را دارا می باشند. «فتعلمون منها ما یفرقون به بین المر» و زوجه و ما هم بضارین من احد الا باذن الله و لقد علموا لمن اشتراه ماله فی الا خره من خلاق»; از ایشان چیزهایی آموختند (و در راهی از آن استفاده کردند) که با آن میان مرد و همسرش جدایی می افکندند و حال آنکه با چنین جادویی نمی توانند به کسی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه و خواست خدا باشد و آنان قسمتهایی را فرا می گرفتند که بر ایشان (از لحاظ دنیا و آخرت) زیان داشت و بدیشان سودی نمی رساند و مسلما نمی دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، بهره ای در آخرت نخواهد داشت.
▪ عدم توجه به معنویت و دیانت:
یکی از عوامل تفرقه و درگیریهای خانوادگی ضعف معنویت و دیانت است. این امر موجب خودخواهی، خود محوری و بی توجهی نسبت به وظایف زناشویی و حقوق دیگران می گردد. در این صورت فرد صرفا به منافع فردی خویش توجه داشته و نتایج و فواید اعمالش را در زندگی دنیوی خویش دنبال می کند و دلیلی نمی بیند که کاری را که ظاهرا نفعی ندارد صرفا در جهت خدمت به دیگران و نجات زندگی خانوادگی انجام دهد.
قطعا دیانت هرکدام از زوجین ضمن اینکه زندگی را برای همسرش شیرین و لذت بخش می کند باعث گرمی و صمیمیت روابط زناشویی نیز می گردد. شوهر دیندار سعادت خویش را در گرو سعادت خانواده خویش می داند و بر آوردن نیازهای خانواده را از اهم واجبات خویش بحساب آورده در جهت تحقق آن تلاش می کند. همچنین زن متدین، حفاظت از اموال و آبروی شوهرش را از واجبات دینی خویش بحساب آورده همواره با شوهرش صادقانه برخورد می کند و عقایدش هرگز این اجازه را به او نمی دهد که به شوهرش خیانت کند.
▪ توقعات زیاد و ناسپاسی:
یکی از عواملی که باعث بروز اختلاف در خانواده می گردد، توقعاتی است که اعضای خانواده از یکدیگر دارند، در حالی که بسیاری از این توقعات بر آورده نمی شوند و مشکل عمده اینجاست که همه به توقعاتی که از دیگران دارند توجه می کنند نه به توقعات و انتظاراتی که دیگران از آنها دارند.
انسانها همواره خوبی هایی را که در حق دیگران کرده اند به یاد دارند و از اینکه در مقابل آن خوبی ها پاسخی دریافت نمی کنند ناراحت شده و از بی نمک بودن دست خویش گلایه دارند، اما در مورد کوتاهی های خود و خوبی های دیگران چنان حضور ذهنی ندارند.وقتی در یک خانواده همه اعضای آن با چنین نگرشی اعمال همدیگر را مورد ارزیابی قرار دهند طبیعی است که همواره در میانشان ناراحتی و گلایه خواهد بود.
راه از بین بردن این گلایه ها کم کردن توقعات است. انسان باید توقعات و انتظاراتش را از انسانها بریده و به خالق خویش وابسته نماید و از کسی انتظار نداشته باشد که خوبی ها و نیکی های او را جبران کند.
نیکی را باید همواره بخاطر خود نیکی و اجر و ثوابی که دارد انجام داد نه با انتظار جبران آن، در این صورت است که شخص از نیکی کردن به دیگران لذت می برد و البته زندگی بسیار لذت بخش تری نیز در قیامت در انتظار او خواهد بود. و همین توجه به ثواب اخروی زندگی دنیوی را نیز شیرین و باطراوت می کند.
این حقیقت را هم باید پذیرفت که فراموش کردن احسانات دیگران و ناسپاسی برای بشر امری کاملا طبیعی است و همیشه انتظار سپاسگزاری از آن انتظار بی حاصل خواهد بود.
عده ای از والدین همواره از ناسپاسی فرزندانشان گلایه دارند، البته حق هم دارند، زیرا پدر و مادر نه تنها به عنوان سرپرست و بزرگ خانه بلکه بعنوان کسانی که بزرگترین حق را بر انسان دارند شایسته تکریم و اطاعت هستند و اطاعت از آنها از عبادات مهم محسوب می گردد. قرآن مجید نیکی به والدین را پس از ایمان به خدا بزرگترین عمل صالح قرار داده است و جوانی و سعادت خویش را مدیون والدین خویش هستند و والدین حق دارند در پاسخ این همه ایثار و احسان انتظار سپاسگذاری و حق شناسی داشته باشند. البته این امر به تربیت فرزندان بستگی دارد، اگر والدین می خواهند فرزندانی حق شناس و سپاسگزار داشته باشند باید آنها را همانگونه تربیت نمایند زیرا حق شناسی میوه پرورش صحیح است و نمی توان آنرا در میان افراد تربیت نیافته پیدا کرد. و البته وهله اول لازم است که والدین خود حق شناس باشند، زیرا اگر فرزندان مشاهده کند که والدینشان نسبت به دیگران حق شناس و سپاسگزار نیستند بخوبی این عادت را از آنها تقلید کرده و در مورد خودشان عملی می سازند.
▪ اختلاف سلیقه:
یکی از مواردی که بعضا زندگی مشترک را با مشکل مواجه می کند، اختلاف سلیقه است. وجود اختلاف سلیقه در میان دو فرد امری طبیعی و مسلم است، مخصوصا اگر دو فرد از نظر فرهنگی و مالی تفاوت هایی با هم داشته باشند. گاهی مسایلی مانند نسب، ثروت و سواد بهانه هایی می شوند برای اثبات برتری و تحقیر یکدیگر; در دین اسلام برای جلوگیری از مشکلاتی که از این بابت ممکن است در راه زندگی مشترک قرار گیرند توصیه شده که زوجین از نظر فرهنگ، نسب و مخصوصا دیانت تناسب داشته باشند، اما با این حال در زندگی شهری امروز تفاوتهای نسبی، فرهنگی و مالی امری اجتناب ناپذیر است. پس نباید این تفاوت ها را بهانه ای برای تلخ کردن زندگی مشترک قرار داد و باید پذیرفت که زن و مرد با تمام این تفاوتها و نا برابریها در حقیقت از یک سرچشمه و نژاد هستند. قرآن مجید این حقیقت را آشکارا اعلام داشته است: «یا ایها الناس التقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا کثیرا و نسا»» ای مردمان از (خشم) پروردگارتان بپرهیزید. پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید، و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی (بر روی زمین) منتشر ساخت.
گاهی اختلاف سلیقه و دیدگاه سبب می شود که هریک از زوجین نقاط ضعفی را در دیگری مشاهده نماید و بسیاری از عادات و اعمال او را ناپسند و زشت بداند. توجه به این نکته ضروری است که هر آنچه در نگاه شخص زشت جلوه کند لازم نیست که در حقیقت هم زشت باشد و یا آنچه را که انسان زیبا می پندارد چه بسا که در واقع زیبا نباشد; بار های اتفاق می افتد که انسان ایده آلهای گذشته خود را تغییر داده و آنها را اشتباه بداند و چه بسا آنچه را که امروز ایده آل قرار داده روزی تغییر داده و اشتباه بداند. قرآن مجید در این مورد تعبیر زیبایی دارد آنجا که می فرماید: «و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم» و لیکن چه بسا چیزی را دوست نمی دارید و آن چیز برای شما نیک باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما بد باشد.
این طبیعی است که هرکس از دیدگاه مخصوص خودش به تجزیه و تحلیل مسایل می پردازد. یکی ممکن است چیزی را زیبا ببیند اما دیگری بعینه همان را زشت بداند، ممکن است شخصی که در مسجد نشسته خیابانی را که از بغل مسجد می گذرد قناس ببیند اما دیگری که در خیابان قرار دارد خیابان را مستقیم و دیوار مسجد را قناس بداند. از این رو به تفاوت نظر و دیدگاه نباید زیاد اهمیت داد.
در این حدیث شریف رسول اکرم صلی الله علیه وسلم به این حقیقت اشاره کردند که هرکجی دلیل بر معیوب بودن نیست همانگونه که کج بودن پهلو عیبی نیست زیرا اگر پهلوی انسان راست می بود این زیبایی را نداشت، ضمن اینکه عمل تنفس هم بخوبی انجام نمی گرفت. همین طور بسیاری از زیبایی های شخصیت زن هم بخاطر همین کجی هاست.
شاید ذکر داستانی این حقیقت را بیشتر برای ما روشن کند; علامه محمد تقی عثمانی در یکی از سخنرانی هایش داستان پیرزنی را نقل کرده اند که مالک عقابی بود، این پیرزن ساده لوح کج بودن منقار و چنگال های عقاب را عیب می دانست و تصور می کرد که این کجیها ممکن است مانع راه رفتن و شکار عقاب گردد، بهمن خاطر از سر دلسوزی با قیچی منقار و جنگال های عقاب را قطع کرد، اما با این عمل موجب نابودی عقاب بیچاره شد.
از این رو بجای تلاش بی ثمر در مورد نقاط ضعف همسر خویش، باید به نقاط قوتش توجه داشت زیرا اگر مثبت فکر شود قطعا هرکدام از زوجین نقاط قوت بی شماری در یکدیگر مشاهده خواهند کرد و با توجه به مزیتها و زیبایی ها و صرف نظر کردن از ضعف ها می توان بسیاری از درگیریها و کدورتها را از بین برد. چنانکه در حدیثی آمده است: «لا یفرک مومن مومنه ان کره منها خلقا رضی منها آخر» هیچ مرد مومنی نباید از زن مومنه اش متنفر باشد زیرا اگر عادتی را از عاداتش نپسندد عادت دیگری را خواهد پسندید.
▪ شفاف نبودن مسایل مالی:
یکی از مسایل که می تواند زمینه ساز بسیاری از اختلافات باشد شفاف نبودن مسایل مالی در خانواده است. در بسیاری از خانواده ها اموال و دارایی های اعضای خانواده مشترک و مشاع است و افراد بخاطر صمیمیت و یا رودربایستی از شفاف کردن دخل و خرج خویش طفره می روند و حتی آنرا عیب می دانند. رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در این باره فرمودند: «تعاشروا کالاخوان تعاملوا کالاجانب» با هم همچون برادران معاشرت و همزیستی داشته باشید ولی در معاملات و داد وستد همچون بیگانگان برخورد کنید.
آنچه از این فرموده گهر بار رسول اکرم صلی الله علیه وسلم استدلال می شود این است که در معاملات باید قانونمند و بدون رودربایستی عمل گردد، اگر چه معامله در میان اعضای یک خانواده باشد. در اموال مشترک لازم است سهم هر کدام از شرکا» و مقدار مصرفی هر یک مشخص و روشن باشد تا بعدا بر سر میزان مالکیت یا سود وزیان احتمالی اختلافی بروز نکند. زیرا مسایل مالی قطعا پس از گذشت زمان موجب اختلاف در میان برادران خواهد شد، حتی اگر بپذیریم که آنها اختلاف نکنند، قطعا فرزندانشان اختلاف خواهند کرد.
▪ تقسیم نکردن ارث:
یکی از عوامل درگیریهای خانوادگی تقسیم نکردن ارث، مخصوصا محروم کردن زنان و دختران از آن است. این مسئله اغلب موجب کدورتهای عمیق شده و تا چند نسل ادامه پیدا می کند و در مواردی موجب قتل و خونریزی نیز می گردد.
در جوامع سنتی بدلیل حاکم بودن فرهنگ مرد سالاری محروم کردن زنان و دختران از ارث به فرهنگی رایج و عادی تبدیل شده و کمتر صدای اعتراض در مورد آن شنیده می شود، حتی خود دختران نیز تحت تاثیر این فرهنگ جرات مطالبه حقوق خویش را نداشته و به ناچار سکوت می کنند و بقیه ورثه که در اغلب موارد برادران یا عموها و... کل مال ترکه را تصاحب می کنند. حتی در مواردی اگر اعتراضی هم توسط زنی بشود، از آنجایی که برای او حقی قایل نیستند، توجهی به این اعتراضات نداشته و خوردن اموال او را حلال می دانند. در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لا یحل مال امر» مسلم الا بطیب نفسه»; مال هیچ شخص مسلمانی بدون رضایت قلبیش برای کس دیگری حلال نیست.
شاید زشت ترین و زننده ترین صحنه این ظلم بزرگ زمانی است که اموال یتیمی توسط عموها و دیگر ورثه به تاراج رفته و جلوی چشمان اشکبارش حیف و میل می شود.
این عمل به حدی زشت و شنیع است که هر وجدان بیداری را متالم ساخته و عرش الهی را نیز به لرزه در می آورد.
اما آیا این وجدان خوابیده انسان های قسی القلب نیز روزی بیدار خواهد شد؟

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 21 بهمن 1389  11:50 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها