0

والدین و فرزندان

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

علل فرار کودکان و نوجوانان از خانه


  علل فرار کودکان و نوجوانان از خانهیکی از عمده ترین نگرانی های والدین، زمانی است که کودک آنها گم شود یا از خانه فرار کند. دراین شرایط والدین دامنه ای از احساسات را تجربه خواهند کرد. تنش و فشاری که این وضعیت ایجاد می کند و عکس العملهای مختلفی که والدین، خانواده، دوستان و پلیس به این وضعیت نشان می دهند ممکن است به سطح بحرانی برسد وحتی خود این واکنش ها باعث بحران بیشتری در خانواده شود.
"انگیزه های خیابانی شدن کودکان و نوجوانان"
برای اجتناب از تجربه هیجانی یا پیامدی که در آینده نزدیک در انتظارشان است. برای اجتناب از تجربه دردناک و ناخوشایند تکرار شونده در زندگیشان. برای پیشگیری در از دست دادن فعالیتها، روابط یا دوستی هایی که با ارزش یا مهم تلقی می شوند. زندگی با افراد دیگری که حمایت کننده، مشوق و فعال هستند. متوقف کردن آنچه انجام می داده یا درصدد انجام آن بوده اند. مشکلاتی که خطر خیابانی شدن بچه ها را افزایش می دهد .
۱) سوء استفاده یا مورد غفلت قرار گرفتن کودک.
۲)استفاده از الکل یا داروهای روانگردان.
۳) طلاق یا جدایی هایی که به شیوه مناسب انجام نشده است.
۴) رفتار نافرمانی مقابله ای که با تخیلات مربوط به روابط رمانتیک یا رفاقت با گروه همسالان ضد اجتماعی ترکیب شده است.
۵) مرگ در خانواده که برخورد مناسبی با آن نشده است.
"روابطی که از خیابانی شدن جلوگیری می کند"
هرگز از کنایه یا نگرش منفی که نشان دهنده بی احترامی به نوجوانان باشد استفاده نکنید. هرگز صدایتان رابالانبرید یا فریاد نزنید، به خصوص وقتی که فرزندتان صدایش را بالا می برد، یا فریاد می زند.
وقتی فرزندتان عصبانی است، فریاد می زند و خشمگین است، آرام و ساکت بمانید و تماس چشمی با او داشته باشید، منتظر بمانید تاآرام شود. وقتی فرزندتان در حال صحبت کردن یا تشریح موضوعی می باشد حتی اگر نظرش مورد تأیید شما نیست، حرف او را قطع نکنید، منتظر بمانید تا صحبتش تمام شود.
با او خودمانی باشید و به سادگی به او بگویید که درکش می کنید و این به معنی موافقت با او و تسلیم شدن دربرابر نظریات وی نیست. هرگز فرزندتان را، دروغگو، دزد، بچه، کم شعور، بی صداقت، خودخواه، غیر دوست داشتنی و احمق خطاب نکنید، این کلمات کمک کننده نیستند، بلکه ممکن است او کلمات منفی شما را تداعی کند و یا حتی با کلمات بدتری جواب شما را بگوید.
به نوجوانان خود بگویید که شما حرفهای او را درک می کنید و اگر منظور او را درک نکردید به او بگویید مطمئن نیستیم منظور شما را درک کرده ام یا نه، از او بخواهید تا دوباره توضیح بدهد. وقتی مطمئن هستید که منظور فرزندتان را درک کرده اید ولی با او هم عقیده نیستید به او بگوئید من فکر می کنم که منظور شما رادرک کرده ام ولی با شما موافق نیستم، فکر می کنم ما می توانیم همدیگر را درک کنیم ولی مجبور نیستم که موافق نظرات یکدیگر باشیم.به خاطر داشته باشید، شما می توانید با نظر فرزندتان موافق باشید، اما این گفته شما به این معنی نیست که او اجازه انجام هرکاری را دارد.
سعی نکنید عدم توافق خود را با نظرات فرزندتان با بحث کردن توجیه کنید. وقتی نوجوان شما از ادامه صحبت خودداری کرد از او بپرسید، آیا چیز دیگری هست که بخواهد به شما بگوید. وقتی عصبانی یا ناراحت هستید به فرزند خود بگوئید"من ناراحت و عصبانی هستم، و نیاز به استراحت و زمانی برای فکر کردن به این موضوع دارم، بعداً با تو صحبت خواهم کرد".کمک گرفتن از یک متخصص در امر روان شناسی را در نظر داشته باشید. اگر پدر و مادر هر دو با فرزند خود صحبت می کنید، باید مواظب باشید که فرزندتان فرصت صحبت کردن به اندازه هر دو نفر را داشته باشد، صحبت والدین باید مساوی یا کمتر از صحبت فرزند باشد.
پدر ومادرعزیز! "فرزندان ما امانت های الهی هستند، در شکوفایی این غنچه های با طراوت بکوشیم."    

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  8:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

علل کم توجهی یا بی توجهی برخی از جوانان به نماز


  علل کم توجهی یا بی توجهی برخی از جوانان به نمازراستی چرا در میان نوجوانان و جوانان، برخی آنچنان که باید، به نماز اهمیت نمی دهند و یا اینکه چرا بعضی از آنان ارتباط چندانی با نماز ندارند و یا عده ای از نوجوانان و جوانان در حالی که از خانواده مذهبی و مسلمان هستند نماز نمی خوانند؟
● محیط خانواده و بی توجهی والدین
بی توجه بودن یا کم توجهی پدر و مادر نسبت به فرزندان در محیط خانه و سطحی نگری آنان در ابتدای نوجوانی فرزندان و یا احیانا بی مبالاتی اعضای خانواده نسبت به مسائل دینی خصوصا فریضه نماز، تاثیر بسیاری در تربیت فرزندان به جای می گذارد. به عنوان مثال، فرزند اگر در خانه ای رشد نماید که در آن خانه کسی به نماز اهمیت ندهد و یا در قبال مسائل دینی، خود را مسئول ندانند و یا خود، اهل نماز باشند ولی فرزند خانواده را تشویق به نماز ننمایند قطعا فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد. البته شاید در آینده بر اثر عوامل دیگر به نماز روی آورد که این احتمال ضعیفی است. نوجوانی می گفت چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حالی که در خانه ما هیچ یک اهل نماز نیستند و دیگری بیان می کرد که توقع نماز خواندن از کسی که هیچ یک از اعضای خانواده اش اهل نماز نباشند، توقع بیجایی است.
این‌گونه خانواده ها که فرزندانشان تمایل و گرایش چندانی به مسائل عبادی از خود نشان نمی دهند بر دو قسمند؛ یک گروه خانواده هایی هستند که والدین آنان به نماز اهمیت نمی دهند و طبعا فرزندانشان از آنان تقلید می کنند. این دسته از خانواده ها اگر چه محدودند ولی وجودشان قابل انکار نیست. فردی نقل می کرد ما چند نفر برای مهمانی به منزل کسی رفتیم، بیشتر یا همه دوستان وضو ساختیم که نماز بخوانیم، سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتیم. در جواب به ما گفت یک مهر در خانه داریم که گاهی من با آن نماز می خوانم و گاهی خانمم!
دسته دیگر خانواده هایی می باشند که خود دیندار و اهل عبادتند و لیکن نسبت به فرزندان خود در این امر هیچ وقعی نمی نهند. نماز خود را می خوانند و روزه شان را می گیرند اما اینکه فرزندان به مسائل دینی پای بند باشند یا نه، برای آنها یکسان است. هرگز از فرزندان به عنوان پدر و مادر نمی خواهند که نمازش را بخوانند و یا روزه شان را بگیرند. هیچ مسئولیتی را در قبال آنان احساس نمی کنند. گویا او همه چیز را می فهمد و باید با همان فهم خود عمل کند و یا همه اعمال او را حتی بعد از سن تکلیف با بچه بودن توجیه می کنند. بسیار روشن و مسلم است که چنین فرزندی بزودی به عبادت تن در نخواهد داد. کانون خانواده مهم ترین عامل در این زمینه محسوب می شود چون کانونی که جوان در آن رشد یافته، کانون بی تفاوتی بوده است و هرگز کسی از طریق محبت و تشویق و یا از راه قهر و تهدید، او را به امور عبادی و ادار نکرده و یا از او نخواسته است. چه بسا این جوان نسبت به سایر امور زندگی، فردی سر به زیر و تسلیم و با شخصیتی از دیدگاه خانواده باشد و لیکن اهل نماز و دیانت نیست. این بدان جهت است که والدین در آن امور تاکید داشته اما در امور دینی اصراری به خرج نداده اند و اگر در بعد دینی توجه داشتند قطعا خللی در او مشاهده نمی کردند.

برگرفته از کتاب «نقش نماز در شخصیت جوانان»     روزنامه رسالت
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  8:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

عواطف خانوادگی


  عواطف خانوادگیهمان طوری که در این نوشته ها گفته ایم، تنها عاملی که موجب تشکیل خانواده و بقا و تداوم زندگی خانوادگی است، محبت و در شکل رقیق تر و لطیف تر و والاتر، عشق است.
محبت و عشق خانوادگی، بخشی از عواطف قلبی ارزنده و مطلوب انسان هاست که باید درجای خود به کار بیفتد.
همین نیروی عظیم و سرشار است که وسیله جذب و انجذاب اعضای خانواده و فامیل و دوستان به یکدیگر می شود و به حق، برای زندگی خانوادگی و اجتماعی، ضروری و لازم است و اگر از محیط زندگی رخت بربندد، زندگی هیچ و پوچ و عبث خواهد بود.
زندگی عاری از عشق و محبت، بی روح و خشک و نفرت آور و تلخ است، آنها که زندگی را از راه سیطره ماشینیسم از عاطفه و محبت تهی می سازند، بزرگ ترین لطمه را برپیکر انسانیت زده اند و خود نمی دانند!.
عشق و محبت، به انسان ها جهت می دهد و نیروهای عظیم و خفته آنها را بیدار ساخته و به کار می اندازد.
عشق و محبت، سختی های حرکت و تکاپو را بر انسان آسان و ناهمواری ها را هموار و تلخی ها را شیرین می سازد.
به نیروی عشق و محبت است که یک دختر تازه سال و جوان به مدت نه ماه سختی های دوران بارداری را تحمل می کند و پس از فراغت، همه رنج های تربیت و حضانت طفل را بر عهده می گیرد و دشواری و تلخی بی خوابی ها و شب زنده داری ها را به خاطر کودک محبوبش همچون شهد خوشگوار نوش جان می کند و صمیمانه حاضر است همه هستی خود را در راه هستی و سعادت جگرگوشه خویش قربانی نماید.
به نیروی عشق و محبت است که پسر جوانی تمام هم و غم و اندیشه و نیرویش متوجه تأمین زندگی و سعادت همسر و فرزند می شود و دلخوش است که اگر از کار و فعالیت روزانه خسته می شود، اعضای خانواده اش در آسایش و آرامش به سر می برند و به داشتن سرپرست و تکیه گاه و نان آور ومربی دلسوزی به نام پدر و همسر، سرفراز و دلگرمند.
چنین عواطفی، پایه و مایه عواطف اجتماعی هم هست. احساس مسؤولیت را نه تنها در مورد اعضای خانواده، بلکه در کل اجتماع، تقویت و اسباب امنیت و آسایش عمومی را نیز فراهم می سازد.
کسی که این همه در قبال همسر و فرزند احساس دلبستگی می کند و خود را در قبال سعادت آنها مسؤول می شناسد، برای همسر و فرزند دیگران نیز ارزش قایل است و قطعاً خود را مسؤول سعادت آنها هم می داند.
انسانی که وجودش سرشار از عشق و محبت خانوادگی است، انسانی پویا و فعال و پرنشاط است. چنین انسانی وجودش در جامعه، مفید و سودمند است و می تواند جامعه خود را به سوی خود کفایی و استقلال سوق دهد.
چگونه ممکن است کسی که به حریم عشق و محبت خانوادگی پایبند است، به حریم خانوادگی دیگران تجاوز کند! قابل قبول نیست که چنین انسانی، حریم خانوادگی دیگران را بشکند و مرتکب خیانت مالی و ناموسی بشود و جان و مال و ناموس دیگران را درمعرض تعدی و تجاوز قرار دهد!هرگز چنین انسان معتدل و والا مقامی، مرتکب حرکتی که پیوندی مقدس در محدوده یک واحد خانوادگی دیگر را سست یا گسسته سازد، نمی شود.
مگر نه زن یا مردی را از محدوده جذب و انجذاب خانوادگی خودشان خارج کردن و آنها را به خیانت واداشتن، عاملی برای سست شدن یا گسستن پیوند خانوادگی آنهاست!.
طفلی را از وجود پدر و مادر محروم کردن یا پدر و مادری را از فرزند دلبندشان بریدن، کار یک انسان سالم و معتدل نیست.
کسانی که مرتکب چنین اعمالی می شوند، خود از نظر عواطف خانوادگی نارسایی دارند و اگر هم عاطفه ای دارند، عاطفه ای جهت دار و هدف دار و هدایت شده و ساخته شده نیست و ای بسا مرتکب اعمالی می شوند که به خیال خام خودشان، کاری درست انجام داده اند و حال آن که در محک عقل و مسلمانی و از لحاظ عواطف هدایت شده خانوادگی، کاری غلط و زشت و ناپسندیده مرتکب شده اند.
عشق و محبت، راه گشا و کارگشا و آسان کننده دشواری هاست و نیروها را به کار می اندازد و زشتی ها را زیبا و تلخی ها را شیرین می سازد.
عشق و محبت، به انسان جهت و هدف و مسؤولیت می دهد و به همه ارزش ها و نهادهایی که در جهت و هدف خود می نگرد، احترام و قداست می بخشد و حتی تحمل مرگ را نیز آسان و بلکه شیرین و لذت بخش می سازد.
عشق و محبت، فاصله ها را کم وکشش ها را تقویت و بیگانگان را یگانه می کند و به انسان ها صمیمیت و یکرنگی و یکدلی و همدردی و همفکری می بخشد.
▪ مولوی می گوید:.
از محبّت، تلخ ها شیرین شود وز محبت، مس ها زرین شود. وزمحبت، درها صافی شود وزمحبت، دردها شافی شود. از محبت، خارها گل می شود وز محبت، سرکه ها مل می شود. از محبت، دار تختی می شود وزمحبت، بار بختی می شود. از محبت، سجن گلش می شود بی محبت، روضه گلخن می شود. از محبت، نار نوری می شود وزمحبت، دیو حوری می شود. از محبت، سنگ روغن می شود بی محبت، موم آهن می شود. از محبت، حزن شادی می شود وز محبت، غول هادی می شود. از محبت، نیش نوشی می شود وز محبت، شیرموشی می شود.
از محبت، سقم صحت می شود وز محبت، قهر رحمت می شود. از محبت، مرده زنده می شود از محبت، شاه بنده می شود. هرچه در ستایش و اهمیت عشق و محبت خانوادگی سخن بگویم کم است. این گوهر والا و پرارزش را نتوان به درّ بیان به سنجش در آورد. آنچه زبان حال است، کی به زبان قال در آید! ترجمان عواطف پر شکوه خانوادگی، نگاه های لطف آمیز و جذبه های مهرآلود و از خود گذشتگی های پرشکوه و یکدلی ها و یکرنگی های استوار و خلل ناپذیر است.
آنها که از این جام، نشأه و سرمستند، خود می دانند که چه زیبا و پرمعناست! و آنها که از بد روزگار وحیله گری ها و شیطنت های استضعاف گرانه استکبار و کج روی های جاهلانه و نابخردانه، از آن محرومند، نمی دانند که در این بهشت شکوهمند دنیایی چه زیبایی ها و صفاها و نوازش ها وجود دارد! برای آنها از این مقوله سخن گفتن، همچون وصف زیبایی گل برای کوران و وصف دلربایی آهنگ بلبل، برای کران است!.
و من اینک که می بینم درختان، سر از خواب زمستانی برداشته و شکوفه ها و گل ها به طبیعت نشاط و خرمی می بخشند، در این اندیشه ام که چگونه به دست عمال استکبار جهانی، گل های نو شکفته خانواده های مسلمان ایرانی، در جبهه های جنگ تحمیلی در حال پرپر شدن هستند و تند باد ظلم و ستم، نو نهالان مملکت را بر زمین می افکند و سرپرست های خانواده ها به قعر خاک می افتند و خانواده های بسیاری، قربانی موشک ها و توپ های دور زن و خمپاره ها و بمب های ناپالم می شوند!.
و توخواننده پر مهر وعاطفه، خیلی بهتر از نگارنده این سطور، در جریان این مصایب بزرگ انسانی و اسلامی هستی و می دانی که بر عواطف پاک خانوادگی چه ها رفته است! چه کودکانی که در آرزوی بازگشت پدر و چه مادرانی که در آرزوی دیدار فرزند و چه همسرانی که در آرزوی مراجعت شوهر و شریک زندگی و غم و شادی، شب ها را بیدار مانده و روزها چشم بر در و گوش به اخبار رسانه های گروهی، دقیقه شماری کرده و می کنند!.
تو خوب می دانی که بهار سال ۶۱ برای هزاران خانواده خوزستانی که مسکن و سرمایه و عزیزان خود را از دست داده اند و برای خانواده هایی که عزیزانشان به افتخار شهادت، نایل شده اند، بهار نیست.
بهار آنها، زمانی است که وطن عزیز خود را آزاد و متجاوز را شکست خورده و استکبار را در هم شکسته، بنگرند.
و اکنون، تو خواننده ای که طعم ملکوتی عواطف خانوادگی را چشیده و بلکه از چشمه زلال آن سیراب شده ای، تلاش می کنی، جهاد و پیکار می کنی تا درخت شوم استکبار را از ریشه برآوری و خانواده های شهدا و رانده شدگان از خاک پاک وطن را به عواطف پاک خود نشاط و شادی بخشی و دمی با آنها باشی، یا آنها را یاد کنی، یا برتربت شهیدی لحظاتی بنشینی و سوره قرآنی قرائت کنی و بر آن همه ایثارگری ها آفرین بفرستی و عواطف پاک خود را به تجلی در آوری و نشان دهی که از عواطفی جهت دار و هدایت شده و خدایی در حد اعلا بهره مند و برخورداری.
و نکته مهم، همین است. عاطفه کور، عشق بی هدف و محبت منحرف از خدا، چه فایده دارد!.
اگر در کنار عقل، با آن همه شکوه و عظمتش عاطفه نبود، هیچ و پوچ بود. ایمان هم که آن همه کارساز و به کیمیایش هر مسی زرناب می شود، بدون عشق و محبت بی ارزش است.
در این جا حدیثی بیاورم و با گفتار نغز آن بزرگ پرچمدار توحید، پیامبر خاتمْ تأییدی بی نظیر بر آنچه تاکنون نگاشته ام، بیفزایم. حضرت در محفلی از یاران، به آنان فرمود: (کدام دستگیره ایمان، محکم تر است).
هر کسی به فراخور استعداد خود چیزی گفت، جالب این بود که نظریه ها متفاوت و مختلف بودند؛ نماز، روزه، زکات، حج، عمره و جهاد از چیزهایی بودند که در جواب ها مطرح شدند، اما هیچ یک جواب سؤال آن رهبر بزرگوار نبود.
سرانجام بعد از تأیید ارزش آنها و این که هیچ یک پاسخ سؤال نیست، فرمود:.
إنَّ أوثَقَ عُریَ الإیمانِ الحُبُّ فِی اللّهِ، والبُغضُ فِی اللّهِ، وَتُوالی وَلِیَّ اللّهِ، وَتُعادِی عَدُوَّ اللّهِ؛ (۱).
محکم ترین دستگیره های ایمان، دوستی و دشمنی در راه خدا و موالات دوست خدا و مخالفت و دشمنی با دشمنان خداست.
وقتی که عقل با همه شکوه و عظمتش، و ایمان با همه قداست و کرامتش، منهای محبت - آن هم محبت در راه خدا - بی ارزش و بی دستگیره است، خانواده چطور!.
خانواده، یک نهاد است. نهادی که هم مورد تأیید عقل و هم مورد امضای ایمان است. وقتی امضا کننده بی نیاز از عواطف پاک نیست خانواده چگونه بی نیاز است!اما همان گونه که آنها نیازمند عواطف جهت دار و هدف دار و خدایی هستند، خانواده نیز نیازمند عواطف جهت دار و هدف دار و خدایی است.
در حقیقت، عواطف بی هدف و بی جهت و غیر خدایی، مضر است و اگر حمل برمبالغه نشود، می گویم: عواطف نیست، بلکه سرابی است به جای آب!.
قرآن که خود تقویت کننده عواطف پاک انسانی است و در مسأله خانواده، اهمیت به سزایی برای نقش عواطف قایل است، همواره به پیروان خود توصیه می کند که مبادا گرفتار عواطف غیرخدایی و منحرف بشوند. به این آیه کریمه قرآنی توجه کنیم:.
یا أیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا کوُنُوا قَوّامینَ بِالقِسْطِ شُهَداءَ للّهِ وَلَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ أوِ الْوالِدَیْنِ وَالأقْرَبینَ إنْ یَکُنْ غَنِیّاً أوْ فَقیراً فاللّهُ اَوْلی بِهِما فَلاتَتَّبِعُوْا الهَوی أنْ تَعْدِلُوْا وَإنْ تَلْوُوا أوْ تُعْرِضُوْا فَإنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً؛ (۲).
ای کسانی که ایمان آورده اید، به انصاف رفتار کنید و برای خدا گواهی دهید، اگر چه به زیان خودتان یا پدر و مادر و خویشاوندانتان باشد. اگر او ثروتمند یا فقیر باشد، خداوند به رعایت حال او شایسته تر است.
بنابراین، پیرو هوا و هوس نشوید که از عدالت باز می مانید و اگر شهادت را تحریف یا از شهادت دادن، اعراض کنید، خداوند به کردار شما آگاه است.
انسان به خویشتن و پدر و مادر و بستگان دلبستگی دارد، اما این دلبستگی نباید عامل بازماندن از انصاف و عدالت شود و نباید انسان را از شهادت برای خدا باز دارد.
خلاصه؛ عاطفه خانوادگی با همه اهمیتی که دارد، نباید سد راه عدالت و راستگویی و انصاف شود، انسان حق ندارد به خاطر بستگان خانوادگی - غنی یا فقیر - ازراه خدا که همان راه مستقیم عدالت و انصاف است، منحرف شود.
در روایتی آمده است که امام صادق(ع) فرمود:.
مؤمن را بر مؤمن، هفت حق است و از همه واجب تر این است که انسان حق بگوید، اگر چه به زیان خود یا پدر و مادرش باشد و به خاطر آنها ازحق منحرف نشود.
سپس فرمود:.
فَلا تَتَّبِعُواْ الهَوی اَنْ تَعْدِلُوا...؛ (۳).
از هوای نفس پیروی نکنید و عدالت پیشه کنید.
همان گونه که عدالت نباید فدای مهر و محبت بشود، فدای کین و عداوت هم نباید بشود. بدیهی است که کین و عداوت، از این جا پیدا می شود که کسی به شخص یا بستگانش ضرری برساند و بنابراین، کین و عداوت، برخاسته از مهر و محبت است و اگر مهر و محبت نبود، کین وعداوت هم نبود.
قرآن، باز می فرماید:.
یا أیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا کُوْنُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالقِسطِ وَلا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَ آنُ قَوْمٍ عَلی أیتَعْدِلُوا اعْدِلُوْا هُوَ أقْرَبُ لِلتَّقْوی واتَّقُوا اللّهَ إنَّ اللّهَ خَبیر بِما تَعْمَلُوْنَ؛ (۴).
ای کسانی که ایمان آورده اید، برای خدا پایدار باشید و شهادت به عدل بدهید، و دشمنی قومی، شما را به بی عدالتی وادار نکند.عدالت کنید که به تقوا نزدیک تر است و تقوا پیشه کنید که خداوند به کردارتان آگاه است.
در عین حال، قرآن مجید ما را متوجه این حقیقت می کند که مال و اولاد و همچنین علاقه و دلبستگی به آنها، زینت زندگی دنیا و زینت مردم است و چنین نیست که انسان، بی نیاز از آنها باشد.
▪ قرآن کریم می فرماید:.
اَلمالُ وَالبَنُونَ زینَهُٔ الْحیوهِٔ الدُّنْیا؛ (۵).
مال و اولاد، زینت زندگی این جهان است.
مفهوم این جمله، این است که زندگی کسانی که از مال و اولاد محرومند، فاقد زینت و آرایش است. این زندگی، سرد و خموش و تلخ و ناگوار است. اگر نگویم: هیچ است!.
و در جای دیگر می فرماید:.
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنِینَ وَالقناطیرِ المُقَنْطَرَهِٔ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّهِٔ وَالخَیْلِ المُسوَّمَهِٔ وَالأنْعامِ وَالحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الحَیوهِٔ الدُّنیا وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الم آبِ؛ (۶).
دوستی و محبت خواسته ها، از قبیل زنان و فرزندان و کیسه های فراهم شده طلا و نقره و اسب های داغ شده و چارپایان ومزرعه، برای مردم، زینت داده شده است. این است کالای دنیا و جایگاه نیک پیش خداست.
چنین برخوردی با مسأله، به اندازه لازم، انسان را متوجه زرق و برق زندگی دنیا می کند و میل به رهبانیت و ترک دنیا و زن و فرزند را در وجود او می کشد.
اما نکته مهم این است که: نباید محبت و عشق به زن و فرزند و ثروت دنیا، بی هدف و بی جهت و کور باشد. اینها باید هدایت شده به طرف خداوند و وسیله ای برای سعادت ابدی باشد. کسی که تربیت شده مکتب قرآن است، دنیا و همسر و فرزند و مال و همه تعلقات را عزیز و محبوب می شمارد، اما آخرت و مکتب و خدا را از همه آنها عزیزتر و محبوب تر می داند. او همه اینها را برای خدا می خواهد، نه خدا را برای اینها. حتی کار شخص مسلمان به جایی می رسد که بهشت و خانه آخرت را هم برای خدا بخواهد؛ او می داند که:.
إنَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ اَمْوالُهُمْ ولااَوْلادُهُمْ مِنَ اللّهِ شَیْئاً وَأولئِکَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ؛ (۷).
اموال واولاد کافران، آنها را از خداوند بی نیاز نمی کند. آنها خودشان هیزم جهنمند.
اصولاً کسانی که مال و اولاد را محبوب تر از خدا می دانند و خدا و معاد را فدای آنها می کنند، مردمی بدبخت و فرومایه اند. اینهایند که در این جهان، منشأ بی نظمی ها و حق کشی ها و محروم از اخلاق و فضیلت و انسانیتند و نمی توان برای آنها ارزشی قایل شد.
به عنوان آخرین سخن، در این گفتار، از این سخن نغز آسمانی بهره می گیریم:.
قُلْ إنْ کانَ ءابِاؤکُمْ وَاَبْنِاؤکُمْ وَإخْوانُکُمْ وَأزْواجُکُمْ وَعَشیرتُکُمْ وَأمْوال اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَهٔ تَخْشَونَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أحَبَّ إلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأتِی اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لایَهْدِی القَوْمَ الفاسِقِینَ؛ (۸).
بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خویشاوندانتان و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که ازکساد آن می ترسید و خانه هایی که به آنها دل خوش کرده اید، پیش شما از خدا و پیامبر و جهاد در راه خدا محبوب تر است، منتظر باشید تا خداوند، فرمان خود را بیاورد و خداوند مردم فاسق را هدایت نمی کند.
با توجه به همه آیات و روایاتی که در قرآن و منابع اسلامی وجود دارد، نتیجه ای که باید همواره در نظر باشد این است که: عواطف و علایق خانوادگی و به طور کلی هر عاطفه و علاقه ای، باید در وجود انسان باشد و وجود آنها عبث و بیهوده نیست، به شرطی که جهت دار و هدف دار و متوجه خدا باشد و هیچ جهت و هدفی نمی تواند جانشین خداوند گردد.
● ظهار و فرزند خواندگی.
در دوره جاهلیت (دوره قبل از ظهور اسلام) کودکی را به فرزندی می پذیرفتند و همه آثار فرزند صلبی و بطنی را - که عبارت است از محرمیت و ممنوعیت و وراثت - مترتب می ساختند؛ همچنین با گفتن جمله ای به این مضمون که: (پشت تو، مانند پشت مادر من است) (۹) همسر خود را ظهار می کردند و برای همیشه، با قراردادن همسر به جای مادر، او را بر خود حرام می ساختند.
این گونه کارها به منزله توسعه پیوندها و روابط خانوادگی است. پیوند خانوادگی، از راه زناشویی و ولادت و شیردادن، به وجود می آمد، این عوامل چنان قدرتی دارند که گاه، هم منشأ محرمیت و هم منشأ ممنوعیت و هم منشأ وراثت می شوند و گاه، فقط منشأ بعضی از آنها می گردند و ما همه را در بحث های گذشته توضیح داده ایم.
ظهار به معنای (مادر خواندگی) نسبت به همسر به کار می رود و احیاناً ممکن است به معنای (خواهر خواندگی) یا (دختر خواندگی) نیز به کار برود و آثاری نیز - شرعاً - بر آن مترتب است.
آنچه در این جا لازم است برای خواننده گرامی روشن شود این است که آیا اسلام موافق توسعه پیوند خانوادگی از راه هایی جز زناشویی و ولادت و شیردادن هست یا نیست.
آیا اگر کسی طفلی را به فرزندی پذیرفت و او را فرزند خود خواند آثار فرزندی بر او مترتب می شود یا نه.
آیا اگر کسی زن خود را از راه ظهار، به جای مادر یا خواهر یا دختر قرارداد، حکم مادر و خواهر و دختر که محرمیت و ممنوعیت و وراثت است بر آن مترتب می شود یا نه.
عرب جاهلیت، این گونه کارها را انجام می داد، کودکی را به فرزندی می پذیرفت و همه آثار فرزندی را مترتب می کرد؛ یعنی هم محرمیت به وجود می آمد و هم ممنوعیت و هم وراثت، همچنین ظهار می کرد و همسر را به جای مادر قرار می داد و حداقل چیزی که به وجود می آمد، ممنوعیت بود؛ البته همه اینها به نظر خودش.
در دنیای امروز نیز که هنوز بسیاری از آداب و سنن جاهلیت به قوت خود باقی است، برنامه (فرزند خواندگی) اجرا می شود. خانواده هایی که از نعمت فرزند، محرومند، طفلی را به فرزندی می پذیرند و برای او شناسنامه می گیرند و همه آثار فرزندی را نیز مترتب می کنند.
البته، این کار، تا آن جا که مربوط به اخلاق و انسانیت و ایثار و احسان می شود، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه در خور تمجید و تحسین است.
از نظر اسلام، اگر طفلی از صلب و بطن یک مرد و یک زن به دنیا بیاید و آمیزش آنها از راه مشروع باشد، همه آثار فرزندی و پدری و مادری مترتب است و اگر طفلی، بر طبق شرایطی که در کتب فقهی مدون است، از پستان زنی شیر بخورد، بعضی از آثار فرزندی و پدری و مادری (محرمیت و ممنوعیت) مترتب است.
بنابراین، شرط برقرار شدن انتساب و خویشاوندی، ازدواج و ولادت یا ازدواج و رضاع است و به همین جهت اگر طفلی به طور نامشروع و از راه زنا، از زن و مردی به دنیا بیاید، آثار فرزندی بر آن مترتب نیست (۱۰) و اگر زن و مردی اشتباهاً وبه اعتقاد این که همسر شرعی یکدیگرند، با یکدیگر در آمیزند و از آنها فرزندی تولد شود، بر این طفل آثار فرزندی مترتب است و همچنین، اگر طفل بیگانه ای از شیر زنی - که آن شیر، نتیجه ازدواج و ولادت است - بنوشد، بعضی از آثار فرزندی مترتب می شود.
به صرف این که طفلی را به فرزندی بپذیرند و برای او شناسنامه بگیرند، پیوند خانوادگی به وجود نمی آید و به صرف این که کسی ظهار کند و همسر خود را به جای مادر قرار دهد، پیوند مادری و فرزندی برقرار نمی شود.
به طور کلی این پیوندها معلول ازدواج شرعی و ولادت و رضاعند و هیچ کس نمی تواند در خارج از این محدوده، پیوند خانوادگی ایجاد کند؛ همچنان که پیوند زناشویی نیز باید در دایره ازدواج باشد و هیچ زن و مردی حق ندارند در خارج از چارچوب قوانین شرعی با یکدیگر آمیزش و تماس و معاشرت داشته باشند.
قرآن مجید در مورد ظهار می فرماید:.
وَما جَعَلَ أزْواجکُمُ الهئی تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ اُمَّهاتِکُمْ؛ (۱۱).
خداوند همسران شما را که به وسیله ظهار از آنها دوری می جویید مادران شما قرار نداده است.
و به دنبال آن، در مورد فرزند خواندگی می فرماید:.
وَما جَعَلَ أدْعِیاءَکُمْ أبْناءَکُمْ؛ (۱۲).
خداوند فرزند خواندگان شما را فرزندان شما قرار نداده است.
بدین ترتیب، قرآن مجید مرزهای خانواده را محکم می کند تا آنهایی که خارج از این مرزند، به میل و هوا و هوس این و آن و به ناحق در این حریم مقدس وارد نشوند و از فواید و نتایج آن بهره نگیرند، نه کسی با یک لفظ، عضو خانواده ای می شود و نه طرد می گردد.
در پایان آیه فوق می فرماید:.
ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأفْواهِکُمْ وَاللّهُ یَقُوْلُ الحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبیلَ؛.
این حرف دهان شماست (و اثری بر آن مترتب نیست) و خداوند، حق می گوید (و گفتارش مطابق واقع و بر حسب مصلحت و منشأ اثر است) و به راه حق، هدایت می کند.
قرآن کریم طی آیه فوق، سنت غلطی که مانند همه سنت های غلط دیگر، دست وپاگیر مردم شده و بیهوده اسباب محدودیت و گرفتاری آنها را فراهم کرده بود، شکست؛ اما پرواضح است که برای از بین رفتن یک سنت، مؤثرترین شیوه، شکستن عملی آن است و ما با تتبع در آیات قرآنی ملاحظه می کنیم که در راه شکستن این سنت ها، هم قولاً و هم عملاً اقدام شده است.
● مبارزه با سنت فرزند خواندگی.
هنگامی که پیامبر گرامی اسلامْ با حضرت خدیجه ازدواج کرد، به بازار عکاظ آمد و دید که جوانی به نام (زید) در معرض فروش است. از آن جا که زید را جوانی با هوش و استوار یافت، او را خرید و پیش خود نگاه داشت. پس از بعثت، زید را دعوت به اسلام کرد و او پذیرفت و مسلمان شد. مدت ها گذشت و سرانجام حارثه، (پدر زید) اطلاع یافت که فرزندش در مکه نزد پیامبر گرامی اسلام و غلام اوست.
او به مکه آمد و نزد ابوطالب رفت و از او تقاضا کرد که اسباب آزادی فرزندش را فراهم سازد. ابوطالب، مطلب را به اطلاع پیامبر رسانید. پیامبر خدا فرمود: (او آزاد است و هر جا بخواهد می تواند برود.).
حارثه خوشحال شد و دست فرزندش را گرفت و از او خواست که به خانواده و قبیله خود بپیوندد و شرافت خانوادگی خود را حفظ کند! ولی زید نپذیرفت و گفت: (من از پیامبر خدا جدا نمی شوم.).
حارثه، بعد از گفتگوی بسیار، خشمگین شد و گفت:.
شاهد باشید که من، خود را از او بری می دانم و او فرزند من نیست.
▪ پیامبر خداْ فرمود:.
شاهد باشید که زید فرزند من است. من از او ارث می برم و او از من.
از آن پس، مردم، زید را فرزند محمدْ می خواندند.
پس از مهاجرت به مدینه، عمه زاده خود (زینب دختر جحش) را که دختری زیبا و صاحب کمال بود، به عقد زید در آورد و بدین ترتیب جوانی که سابقه بردگی داشت، به برکت اسلام، با دختری آزاد و از خانواده ای ممتاز ازدواج کرد.
اما این ازدواج دوامی نداشت و همواره زید در صدد بود که همسر خود را طلاق بدهد و پیامبر خدا به او می فرمود:.
أمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللّهَ؛ (۱۳).
همسرت را نگاهداری کن و از خدا بترس.
سرانجام، کار زید و زینب به جدایی کشید، اما با جدا شدن آنها و پایان گرفتن عده، پیامبر خدا با دختر عمه خود زینب ازدواج کرد و یک سنت دست و پاگیر و غلط و بی اساس، شکسته شد.
در این هنگام منافقین به جو سازی پرداخته و گفتند:.
محمدْ به ما دستور می دهد که با عروس خود ازدواج نکنیم، ولی خودش با عروس، ازدواج می کند. (۱۴).
قرآن نیز در این باره فرمود:.
فَلَمّا قَضی زَیْد مِنْها وَطَراً زوَّجْناکَها؛ (۱۵).
همین که زید بهره خود را از زینب گرفت (و کار آنها به جدایی کشید) زینب را به تزویج تو در آوردیم.
معلوم می شود که این ازدواج، به خواست و اراده پروردگار بود و علی رغم جوسازی های منافقین، حتماً باید این ازدواج صورت بگیرد تا مردم مسلمان توجه کنند که (فرزند خواندگی) اثری ندارد و موجب پیوند خانوادگی نمی شود و چه بهتر که در این راه، رهبر مسلمین پیشقدم بشود!.
راز این ازدواج را خود قرآن این گونه بیان می فرماید:.
لِکَیْ لایَکُونَ عَلَی المُؤْمِنینَ حَرَج فِی أزواجِ أدْعِیائِهِمْ إذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَکانَ أمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً؛ (۱۶).
تا مردم مؤمن، در مورد همسران فرزند خواندگان خویش (هنگامی که بهره خود را از آنها گرفتند) گرفتار عسر و حرج نباشند و فرمان خدا انجام گرفتنی است.
● مبارزه با سنت مادرخواندگی
علاوه بر این که در سوره مبارکه احزاب تصریح شده است که هیچ همسری با ظهار، مادر نمی شود و هیچ طفلی از راه فرزند خواندگی، فرزند نمی گردد، یک سوره دیگر (مجادله) در قرآن داریم که چهار آیه آن اختصاص به مسأله ظهار دارد.
شأن نزول این سوره زنی است که به وسیله شوهرش ظهار شده و در نیمه راه زندگی زناشویی، در خطر جدایی از شوهر و فرزندان قرار گرفته و نه تنها خودش از چنین پیش آمدی ناراحت است، بلکه شوهرش نیز - که در حین عصبانیت، زن خود را ظهار کرده!- از کردار خود نادم و پشیمان است.
نام این زن خوله (دختر خویلد یا ثعلبه) و نام شوهرش اوس (فرزند صامت) است.
قضیه، از این قرار بود که: روزی اوس، زن خود را در حال سجده دید و تحت تأثیر اندام زیبای او قرار گرفت. همین که نماز خوله به پایان رسید، خواست که با او در آمیزد، ولی خوله، عکس العمل منفی نشان داد و به راه (قنوت) نرفت. اوس نیز خشمگین شد و ظهار کرد و طولی نکشید که پشیمان شد، اما شرم می کرد که برای کسب تکلیف، خدمت پیامبر برود.
ناچار، خوله خدمت پیامبر رفت و در حالی که عایشه مشغول نظافت سر و موی پیامبر خدا بود، وارد شد و جریان واقعه را به عرض وی رسانید. اما پیامبر، که هرگز از پیش خود حکمی نمی داد، نمی توانست چیزی بگوید که موجب خشنودی خوله شود و خوله همچنان التماس می کرد و از پریشانی خود می نالید.
در این وقت، عایشه متوجه تغییرحالت پیامبر شد و از خوله خواست که سخن کوتاه کند، زیرا معلوم بود که پیامبر خدا در ارتباط با مبدأ وحی قرار گرفته و در حال گرفتن حکم از خداوند است.
پس از لحظاتی، پیامبر به حالت عادی برگشت و آیات سوره مجادله را قرائت کرد. در آغاز سوره چنین آمده است:.
قَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّتی تُجادِلُکَ فی زَوْجِها وَتَشْتَکی إلَی اللّهِ؛ (۱۷).
خداوند، گفتار زنی که درباره شوهرش با تو مجادله می کند و پیش خدا شکایت می برد، شنید.
سپس تأکید می کند که ظهار، موجب برقراری رابطه فرزندی و مادری نمی شود و داشتن چنین انتظاری از ظهار، غلط است و در این باره می فرماید:.
الّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ماهُنَّ اُمَّهِاتِهِمْ؛ (۱۸).
آنهایی که زنان خود را ظهار می کنند (باید بدانند) که آنها مادرانشان نیستند
اِنْ اُمَّهاتُهُمْ إلاَّ الهئی وَلَدْنَهُمْ؛ (۱۹).
مادرانشان آنهایی هستند که آنان را زاییده اند.
یعنی آن نوعِ مادری که همه آثار محرمیت و ممنوعیت و وراثت بر آن مترتب است، از راه ولادت پدید می آید و خود این ولادت نیز مشروط به ازدواج شرعی است.
در محدوده ازدواج و ولادت، اگر رضاع شرعی تحقق پیدا کند، تنها محرمیت و ممنوعیت، حاصل می شود.
کسانی که این گونه حرف ها را می زنند، باید بدانند که:.
إنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ القَوْلِ وَزُوراً؛ (۲۰).
قطعاً آنان سخن ناپسند و دروغ می گویند.
این درست است که همسر از راه ظهار مادر نمی شود، اما اگر مردی در حضور دو عادل، همسر خود را ظهار کند، مادامی که کفاره نداده است، حق آمیزش باوی ندارد و اگر پیش از دادن کفاره، با او بیامیزد، باید دو کفاره بدهد. قرآن، در این باره می فرماید:.
وَالَّذینَ یُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْریرُ رَقَبَهٍٔ مِنْ قَبْلِ أنْ یَتَماسّا؛ (۲۱).
آنان که زنان خود را ظهار می کنند سپس از گفته خود باز می گردند، باید پیش از آمیزش، بنده ای آزاد کنند.
در زمان ما موضوع این حکم، منتفی است؛ یعنی برده ای وجود ندارد که کسی بخواهد او را آزاد کند و البته نظر اسلام هم الغای تدریجی بردگی بود و به همین جهت، به دنبال آن می فرماید:.
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ شَهْرَیْنِ مُتَتابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أنْ یَتَماسّا؛ (۲۲).
کسی که بنده نمی یابد، دوماه پی در پی پیش از آمیزش، روزه می گیرد.
اما معلوم است که این هم برای همگان ممکن نیست. دوماه روزه پیاپی گرفتن، کار ساده ای نیست. بسیارند که توان جسمی ندارند و بسیارند که با داشتن توان جسمی، به خاطرمسؤولیت های سنگین، از عهده آن بر نمی آیند. بدین لحاظ است که قرآن می فرماید:.
فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإطْعامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً؛ (۲۳).
کسانی که استطاعت روزه گرفتن ندارند، باید شصت مستمند را اطعام کنند.
این کفارات که مترتب بر یکدیگرند، برای این منظور است که انسان، همسر را به جای مادر - و احیاناً خواهر و دختر - قرار ندهد.
شأن مادر و خواهر و دختر، برتر از این است که به جای کسی قرار بگیرند که انسان می تواند با او آمیزش جنسی داشته باشد. چنان که شأن و مقام همسری نیز - از جهتی - بالاتر از این است که عنوان مادر و دختر وخواهر پیدا کند.
خلاصه، مردی و مردانگی و مسلمانی اقتضا می کند که نه همسر از مقام والای همسری تنزل کند و در مقام مادر و خواهر و دختر قرار گیرد و نه مادر و خواهر و دختر از مقام والای خود تنزل کنند و به جای همسر قرار گیرند. اینها هر کدام در مقام والای خودشان، مورد تکریم و احترامند و نباید مردی در زندگی زناشویی، این مقامات را به بازی بگیرد و یکی را از جا و مقام خود بلغزاند و به لقلقه زبان - که به گفته قرآن: چیزی جز منکر و زور و دروغ نیست - به جای دیگری قرار دهد.
قرآن، علاوه بر این که ظهار کردن را (مُنْکر) و (زور) معرفی کرده است در مورد ظهار کنندگان می فرماید:.
إنَّ اللّهَ لَعَفّو غَفُور؛ (۲۴).
خداوند، عفو کننده و آمرزگار است.
یعنی آنهایی که مرتکب ظهار می شوند کار خوبی نمی کنند، لیکن اگر پشیمان شوند و در صورت طلاق ندادن و تمایل به آمیزش، کفاره بدهند، مشمول عفو و مغفرت خداوند می شوند.
نکته ای که قابل ذکر است، این است که: اگر زن اعتراضی نسبت به عدم آمیزش شوهر با او ندارد، بحثی نیست، ولی اگر اعتراض دارد و شوهر کفاره نمی دهد، می تواند شکایت او را به محکمه شرعی ببرد. محکمه او را میان طلاق و دادن کفاره، مخیر می کند؛ در صورتی که کفاره داد یا همسر خود را مطلقه ساخت، بحثی نیست؛ اما اگر هیچ کدام را نپذیرفت، سه ماه به او مهلت می دهد و پس از سه ماه، اگر هیچ کدام را نپذیرفت، او را به زندان می افکند و در خوردن و آشامیدن بر او سختگیری می کند، تا یکی از آن دو را انجام دهد، اما محکمه نمی تواند او را اجبار کند که یکی از آن دو را - تعییناً - انجام دهد، چنان که محکمه نمی تواند - رأساً - اقدام به طلاق کند.
مبارزه با سنّت ظهار، نشانگر ارزش و اهمیتی است که اسلام برای هریک از پیوندهای خانوادگی قایل است و علاوه بر این که می خواهد این پیوند ها اختلاط و امتزاج پیدا نکنند، سعی در تثبیت و تحکیم و ادامه پیوند مقدس زناشویی نیز دارد. .● ایلاء.
در روابط زناشویی، فراز و نشیب هایی هست که از نظر علاقه ای که اسلام به استحکام و دوام آن دارد، همه را مورد توجه قرار داده است.
افراد مسلمان، گاهی از راه نذر و عهد و قسم، چیزهایی را که از لحاظ شرعی واجب یا حرام نیستند، بر خود واجب یا حرام می کنند.
اگر کسی سوگند یاد کند که واجب یا مستحبی را انجام دهد، یا این که حرام یا مکروهی را ترک نماید، وظیفه دارد که به سوگند خود وفا کند و اگر مخالفت کرد، باید کفاره بدهد.
در مورد مباحات نیز - که فعل و ترک آنها مساوی است - گفته اند: اگر سوگند بر فعل یا ترک آنها بخورد، باید وفا کند، به خصوص اگر آن امر مباح از لحاظ اغراض عقلایی، در فعل یا ترکش منفعتی باشد.
ایلاء، نوعی سوگند یادکردن بر ترک آمیزش با همسر به مدتی بیشتر از چهارماه، به منظور ضرر زدن و ناراحت کردن اوست.
در همه جا شرط صحت سوگند، رجحان آن چیزی است که بر فعل یا ترک آن سوگند می خورند، مانند این که: شخص سوگند یاد کند که نمازهای واجبش را در مسجد بخواند - که این کار مستحب است و به وسیله قسم واجب می شود - یا قسم بخورد که در قبرستان نماز نخواند - که این کار، مکروه است و به وسیله قسم، حرام می شود - اما اگر قسم بخورد که نمازش را در مسجد نخواند یا در قبرستان بخواند، قسمش صحیح نیست و مخالفت با آن، اثری ندارد.
تنها در مسأله ایلاء است که: شرط فوق وجود ندارد و به همین جهت است که وقتی شوهر قسم می خورد که آمیزش با همسر را ترک کند، قسمش صحیح است و مخالفت با آن، منشأ اثر است؛ یعنی سبب وجوب کفاره می شود.
آمیزش با همسر از مستحبات است و در صورتی که چهار ماه بگذرد واجب می شود. با این حال، شخص می تواند سوگند بخورد که این امر مستحب یا واجب را ترک کند.
پس یکی از تفاوتهای ایلاء، با سوگندهای دیگر معلوم شد.
تفاوت دیگری نیز هست و آن این است که: در سوگندهای دیگر مخالفت حرام است، ولی در ایلاء، مخالفت جایز و احیاناً واجب است.
جایز است در صورتی که چهارماه نگذشته باشد و واجب است در صورتی که چهارماه بگذرد و همسر، حق خود را بخواهد.
بنابراین، اگر چهارماه بگذرد و زن مطالبه حق خود نکند، مخالفت سوگند واجب نیست، بلکه همچنان برجواز خود باقی است.
تنها شباهت میان ایلاء و سوگندهای دیگر، از لحاظ وجوب کفاره است که اگر مخالفت شد، باید کفاره را - آن چنان که خواهیم گفت - داد.
قرآن مجید، به پیروان خود دستور می دهد که:.
وَلاتَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَهًٔ لأیْمانِکُمْ أنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوْا وَتُصْلِحُوا بَیْنَ النَّاسِ؛ (۲۵).
خداوند را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید که ترک نیکی و تقوا کنید و میان مردم اصلاح نکنید.
از این دستور قرآنی استفاده می شود که قسم خوردن باید برای نیکی و تقوا و اصلاح باشد، نه برای زیر پا گذاشتن و ترک آنها.
با این حال می فرماید:.
لایُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فی أیْمانِکُمْ وَلکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ؛ (۲۶).
خداوند، شما را به سوگندهای لغوی که یاد می کنید و اثری بر آنها مترتب نیست، مؤاخذه نمی کند، بلکه شما را به آنچه دل های شما کسب می کنند مؤاخذه می کند.
بنابراین، سوگندی که بر ترک یا فعل چیزی نیست، سوگند لغو است و مؤاخذه ندارد (۲۷) و اما سوگندی که بر ترک یا فعل چیزی است، در صورتی که هدف آن ترک نیکی و تقوا و اصلاح نباشد، لغو نیست و مخالفت آن گناه ومؤاخذه و کفاره دارد.
به دنبال آیات فوق، به ذکر مسأله (ایلاء) پرداخته و می فرماید:.
لِلَّذینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أرْبَعَهِٔ أشْهُرٍ؛ (۲۸).
آنان که نسبت به زنان خود ایلاء می کنند، حق دارند چهار ماه منتظر بمانند.
انتظار چهار ماه به خاطر این است که: آمیزش با همسر، چهار ماهی یک بار واجب است، اما با گذشت چهارماه و مطالبه زوجه، باید تکلیف را روشن کنند. به همین جهت است که قرآن می فرماید:.
فَإنْ فاؤُا فَإنَّ اللّهَ غَفُور رَحیم؛ (۲۹).
اگر برگردند (و کفاره بدهند) خداوند آمرزگار و رحیم است.
وَإنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإنَّ اللّهَ سَمیع عَلیم؛ (۳۰).
و اگر تصمیم بر طلاق بگیرند (و طلاق بدهند) خداوند شنوا و داناست.
بنابراین، بعد از گذشتن چهارماه و مطالبه زوجه، مرد موظف است که به طور حتم، یکی از دو کار را انجام دهد:.
۱) مخالفت با قسم و دادن کفاره.
۲) طلاق.
محاکم شرعی نیز وظیفه دارند که در صورت امتناع مرد از مخالفت با قسم یا طلاق، او را زندانی کنند و بر او در خوردن و نوشیدن سخت بگیرند، تا یکی از آنها را اختیار کند و البته حق اجبار او بر یکی از آنها را ندارند، بلکه تعیین آن به دست خود مرد است.
پس عنایت اسلام به این است که زندگی خانوادگی از حالت بِلاتکلیفی خارج شود و مرد در صورت ایلاء، به وسیله کفاره دادن یا طلاق، مسیر را روشن و مشخص گرداند. حال ببینیم قرآن در مورد کفاره مخالفت با سوگند - که ایلاء را هم شامل می شود - چه می فرماید در این باره، مجدداً خاطرنشان می کند که:.
لایُؤاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فی أیْمانِکُمْ وَلکِنْ یُؤاخِذُکُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الأیْمانَ؛ (۳۱).
خداوند، شما را به سوگندهای لغوی که یاد می کنید، مؤاخذه نمی کند، ولی شما را نسبت به مخالفت با آنچه بر آن سوگند یاد کرده اید، مؤاخذه می کند.
نه تنها سوگندهایی که بدون تعلق به فعل یا ترک، بر زبان جاری می گردد لغو شمرده می شود، بلکه قسم هایی که شرعاً اثری ندارند - مانند سوگند بر ترک واجب یا فعل حرام - نیز لغو شمرده می شوند و کفاره ندارند.
سپس درباره کفاره مخالفت با قسم می فرماید:.
فَکَفّارَتُهُ إطْعامُ عَشَرهِٔ مَساکِینَ مِنْ أوْسَطِ ماتُطْعِمُونَ أهْلیکُمْ أوْ کِسْوَتُهُمْ؛ (۳۲).
کفاره آن، اطعام ده مستمند است از متوسط آنچه به بستگان خود می دهید یا پوشیدن آنها.
ممکن است به جای آن یک بنده آزاد کرد، که در این باره قرآن کریم می فرماید:.
أوْ تَحْریرُ رَقَبَهٍٔ؛ (۳۳).
یا آزاد کردن یک بنده.
و به دنبال آن می فرماید:.
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَهِٔ أیّامٍ؛ (۳۴).
اگر کسی آنها را نیافت، سه روز (پی در پی) روزه بگیرد.
سپس توصیه می فرماید که باید سوگند را حفظ کرد:.
ذلِکَ کَفّارَهُٔ أیْمانِکُمْ إذا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أیْمانَکُمْ؛ (۳۵).
این است کفاره سوگند شما، در صورتی که سوگند یاد کنید و باید سوگندهای خود را محافظت نمایید.
و اینک به نقل دو روایتی می پردازیم که درکتاب کافی از امام باقر و امام صادقی نقل شده اند:.
هر گاه مردی، زن خود را ایلاء کند، تا مدت چهارماه، آن زن نمی تواند حرفی بزند و حقی ندارد و گناهی بر آن مرد در این مدت که خود را از وی دور نگاه می دارد نیست، اگر چهار ماه گذشت و زن ساکت و راضی شد، مرد در گشایش و حلالیت است و اگر شکایت کرد، به مرد گفته می شود که: از سوگند خود رجوع کند و با او درآمیزد، یا او را طلاق بدهد و عزم بر طلاق این است که او را رها سازد. هنگامی که حائض و طاهر شد، طلاقش می دهد و هنگامی که سه طهر نگذشته، مرد به رجوع کردن، سزاوارتر است. ایلائی که خداوند در کتاب خود نازل کرده و رسول خدا، آن را سنت قرار داده، همین است. (۳۶).
و نیز در کتاب کافی از قول امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود:.
الإیلاءُ أنْ یَقُولَ: وَاللّهِ لا أُجامِعُکِ کَذا وَکذا...؛.
ایلاء این است که مرد بگوید: به خدا سوگند، با تو آمیزش نمی کنم.... (۳۷).
در مجموع می توان گفت: ایلاء نوعی تاکتیک است برای مردانی که با همسر خود تفاهم ندارند و می خواهند از این رهگذر، گوشمال و تنبیهی بدهند.
آیین مقدس اسلام نیز ضمن این که جلو چنین تنبیهی را نگرفته و راه را تا آن جا به روی مرد بازگذاشته که شرط عمومی سوگند را - که رجحان فعل یا ترک است - کنار گذاشته، مع الوصف، مرد را هم از راه کفاره قسم یا طلاق تنبیه کرده است تا بلکه زندگی مشترک دو همسر و دو رفیق زندگی، اگر قابل ترمیم است، ترمیم شود و اگر قابل ترمیم نیست، به وسیله طلاق، متلاشی گردد، تا هم مرد و هم زن، آزادتر باشند و برای ادامه زندگی خود بتوانند تصمیمی بهتر و عاقلانه تر بگیرند.
حتی دیدیم که در روایت، نه تنها بعد از ایلاء راه آشتی باز گذاشته شده، بلکه بعد از طلاق نیز راه آشتی باز است، تا کانونی که باید محیط جذب و انجذاب و وحدت باشد، محیط دفع و اندفاع و کثرت نشود و دو انسان یگانه از یکدیگر بیگانه نشوند.
این نکته نیز مسلم است که: در دوره تربص و انتظار بعد از ایلاء و در ایام عده، طرفین فرصت پیدا می کنند که درباره مزایای زندگی مشترک و امتیازات یکدیگر، قدری بیشتر فکر کنند و اشکالات و محاسن و معایب را با هم بسنجند، تا معلوم شود که آیا حسن ها آن قدر برازندگی دارند که عیب ها را بپوشانند یا نه آیا غلبه با معایب است یا با محاسن آیا نقطه ضعف ها آن قدر زیاد است که جایی برای تفاهم و توافق باقی نمی گذارد یا به عکس.
روی این حساب، چه جالب است که اسلام هم راه ظهار را - البته نه به مفهوم جاهلیت - بازگذاشته و هم راه ایلاء و هم راه طلاق را! اما این راه ها، راه های بی بازگشت نیستند؛ راه هایی است که هم می شود رفت و هم می شود بعد از رفتن ادامه داد، یا بازگشت.
هنگامی که انسان در این راه ها گام می نهد و چند قدمی از رفیق زندگی خود فاصله می گیرد، در یک شرایط تازه که گرد و غبار احساسات فرو نشسته و چشم خرد، بهتر می تواند پشت سر و جلو و آینده و گذشته را بنگرد، قرار می گیرد. به قول سعدی:.
حقیقت سرایی است آراسته! هوا و هوس، گرد برخاسته!. نبینی که هرجا که برخاست گرد! نبیند نظر گرچه بیناست مرد!. این جاست که اگر مردِ عقل و تدبیر باشد، درست می اندیشد و همه چیز را زیر و رو می کند و ارزیابی ها را به حد کمال می رساند و آن گاه تصمیم می گیرد که مثلاً باکفاره ای ظهار و ایلاء را بشکند یا طلاق بگوید و اگر طلاق گفته، هنوز هم فرصت باقی است که با یک تصمیم عاقلانه، بگذارد تا عده طلاق تمام شود و کار به جدایی، منجر شود یا با یک رجوع، این قهر دراز، به آشتی طولانی و نفرت به الفت و شقاق به وفاق و جدایی به وصل، مبدل شود.
برای دو انسان، هیچ چیز بهتر از توجه به جنبه های یگانگی و چشم پوشی از خطاها وضعف ها نیست. زندگی اجتماعی نیاز به تحمل و گذشت و تسامح دارد. سختگیری و شدت، ایجاد نفرت و گریز می کند و تسامح و گذشت، ایجاد الفت و کشش می کند.
زندگی خانوادگی، بیشتر به تسامح و گذشت و تحمل نیاز دارد؛ زیرا به مراتب، اجتماعی تر از زندگی معمولی اجتماعی است.
اسلام، ضمن این که در زندگی خانوادگی، راه گریز و جدایی را بازگذاشته، حتی بعد از گریز هم راه بازگشت، را باز گذاشته است تا عقده ای در دل ها باقی نماند و تصمیم گیری ها عجولانه و سبک سرانه نباشد
در ادیان دیگر، این همه امکانات وجود ندارد. در مسیحیت، حتی راه طلاق هم باز نیست، ولی در اسلام، راه طلاق و ظهار و ایلاء و لعان، همه باز است و به استثنای لعان که راه بازگشت ندارد، در بقیه، راه بازگشت باز است و گویی در این زندگی مشترک، نوعی جنگ و گریز و آمد وشد و فراز و قرار، حاکم است تا در کشاکش فرار و قرار و جنگ و گریز و آمد و شد، عاطفه های جذب و دفع و آگاهی ها و اندیشه ها خوب و خوب تر به کار افتد و در این فعل و انفعالات، از کمترین میل ترکیبی زن و مرد استفاده شود و از آن بیشترین بهره، برای وحدت آنها به دست آید.
چقدر دشوار است که زن و مردی فکر کنند که ناچارند با همه ناسازگاری ها عمری در کنار هم با هم بسوزند و بسازند و زجر بکشند!.
و چقدر آسان است که زن و مردی بر این باور باشند که اگر هم با یکدیگر ناسازگاری دارند، راه جدایی به روی آنها باز است، منتها از روی عقل و کرامت، یکدیگر را تحمل می کنند و ضعف ها و عیب ها را نادیده می گیرند!.
مسیحیت نارسای امروزی به راه اول رفته و اسلام مترقی و پویا به راه دوم و همین است رمز جاودانگی اسلام.
● آیا زناشویی قابل فسخ است
برای این که دو انسان مجذوب و مکمل یکدیگر شوند و بتوانند با تفاهم و توافق و همفکری و همدردی، عمری را در کنار یکدیگر بگذرانند و برای خود و فرزندان، اسباب سعادت و سلامت فراهم سازند، شرط اصلی و اساسی، علاقه و دلبستگی آنها به یکدیگر است.
شرط علاقه و دلبستگی آنها به یکدیگر این است که در هیچ یک از طرفین، عللی که موجب نفرت و عدم اتحاد می شود، وجود نداشته باشد. بنابراین، برای این که زن و شوهر، بتوانند از بیگانگی به یگانگی برسند، عشق و علاقه لازم است و برای این که عشق و علاقه، پیدا شود، لازم است که علاوه بر داشتن محاسن و مزایای روحی و جسمی، هیچ کدام آنها دارای عیوبی که اسباب نفرت و گریز آنها از یکدیگر می شود، نباشند و همچنین تدلیس و نیرنگی در کار نباشد.
به همین جهت است که مرد می تواند به زن یا دختری که تصمیم دارد او را به همسری بگیرد، نگاه کند و آن گونه محدودیت هایی که در مورد زن های دیگر وجود دارد، در مورد اینان وجود ندارد.
مرحوم محقق درکتاب بسیار ارزنده خود شرایع الاسلام می نویسد:.
جایز است که انسان به صورت زنی که می خواهد با او ازدواج نماید نگاه کند، اگر چه از او اذن نگیرد و جواز، اختصاص به صورت و کفین دارد و می تواند نظر را تکرار کند و در حال ایستادن و راه رفتن به او بنگرد و روایت شده است که نگاه کردن به مو و محاسن و جسد او از روی لباس جایز است.
اما امام المحققین مرحوم شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام در ذیل بیانات فوق می گوید:.
نظر محقق این است: روایتی که دلالت برجواز نظر به مو و محاسن و جسد دارد، ضعیف است و بسا علت ضعف را مرسله بودن و مجهول بودن و چیزهای دیگر ذکر کرده اند و تو دانستی روایتی که به انواع دلالت، دال بر این مطلب است، هم موثق و هم صحیح و هم حسن و هم غیر از اینهاست، بلکه دلالت برجواز نظر به بدن عریان او نیز دارد. چیزی که هست، در روایت صحیح دستور داده شده است که لباس نازکی بر تن داشته باشد و از آن جا که به وسیله لباس نازک هم غرض حاصل می شود، اشکالی ندارد. (۳۸)
سپس می گوید:.
نگاه کردن زن به مرد نیز - از نظر حکم - به نگاه کردن مرد به زن ملحق شده است، زیرا هر دو اشتراک در علت دارند، بلکه این علت، در مورد زن کامل تر است.
به ملاحظه این که اختیار طلاق به دست مرد است، نه زن.
ولی ذهن جوال و خروشان این فقیه بزرگ، مطلب فوق را نمی پسندد و به دنبال آن می گوید:.
از آن جا که در بعضی از روایات در تعلیل و توجیه جواز نظر کردن مرد به زنی که می خواهد با او ازدواج کند، آمده است که برای ایجاد مودت و الفت مفیدتر است، می توان حکم را تعمیم داد و نگاه کردن زن را نیز به مرد مورد نظر تجویز کرد تا زمینه مودت و الفت، به طور کامل فراهم گردد.
اما این دلیل نیز او را قانع نمی کند و بنابراین، همان طوری که بعضی از فقها تجویز کرده اند، فقط باید به نگاه کردن به صورت و کفین مرد مورد نظر خود اکتفا کند و اطلاعات بیشتر را از دیگران کسب نماید.
البته باید توجه داشت که همه احکام فوق، مشروط و محدود به این است که شخص از این نگاه کردن ها قصد تلذذ نداشته و فقط منظورش انتخاب باشد.
این گونه گشایش ها در مسأله زناشویی برای این است که انتخاب از روی بینش و آگاهی باشد و پیوندی مستحکم میان دو عضو اصلی خانواده پدید آید و آنها بتوانند تمام عمر را در کنار یکدیگر به خوشی و شادکامی بگذرانند و تا آن جا که ممکن است، ایدآل و مطلوب یکدیگر باشند.
با این حال، پاره ای از نقایص و عیوب هستند که اگر قبل از ازدواج از چشم زن یا شوهر مخفی مانند و بعد آشکار شوند، به آنها حق فسخ ازدواج می دهند و نیازی به طلاق و تشریفات آن نیست.
حتی بعضی از عیوب و پدیده ها هستند که بعد از ازدواج و در نیمه راه زندگی نیز به زوجین حق فسخ می دهد، تا آنها ناچار نباشند همسری را که اکنون حالت ایدآل بودن و سنخیت خود را از دست داده، تا آخر عمر تحمل کنند.
● عیوب موجب حق فسخ
عیوبی که به آنها حق فسخ می دهد، بر دو دسته اند: بعضی از آنها مختص زن یا شوهر و بعضی مشترک است.
عیب مشترک، دیوانگی است. مقصود از دیوانگی، فساد و آشفتگی عقل در جمیع اوقات یا بعض اوقات است.
اگر بعد از عقد زناشویی بر یکی از زوجین معلوم شود که دیگری دیوانه بود، حق فسخ دارد.
همچنین اگر بعد از عقد و حتی بعد از آمیزش، مرد دیوانه شود، زن می تواند ازدواج را فسخ کند، ولی اگر زن بعد از آمیزش دیوانه شود، مرد حق فسخ ندارد. در مورد این که اگر زن بعد از عقد و قبل از آمیزش، دیوانه شود، تردید کرده اند که آیا مرد حق فسخ دارد، یا ندارددر این مورد هم گفته اند: حق فسخ ندارد، زیرا اصل، لزوم عقد است و به علاوه در صحیح ابوعبیده (۳۹)، حق فسخ را در مورد مرد مشروط به این ساخته است که زن تدلیس کرده باشد و چون قبل از عقد، زن از لحاظ عقلی سالم بوده و حالت جنون بعداً عارض شده و زن مرتکب تدلیس و نیرنگ نشده است، مرد حق فسخ ندارد، اعم از این که آمیزش شده باشد یإ؛ه ه نشده باشد.
اما عیوب مخصوص مرد، عبارتند از: خصی بودن و عنین بودن ومقطوع بودن آلت تناسلی.
این گونه عیوب، اگر مربوط به قبل از عقد زناشویی باشد و بعد معلوم شود، موجب حق فسخ می شود و زن در صورتی که بخواهد می تواند عقد را به هم بزند ولی اگر بعد از عقد باشد، دلیلی بر این که بتواند عقد را به هم بزند نداریم، مگر در مورد عنین بودن که اگر بعد از عقد پیدا شود و مرد با همسر خود نیامیخته باشد و قدرت آمیزش با هیچ زنی را نداشته باشد، زن حق فسخ دارد.
اما عیوب مخصوص زن، عبارتند از: خوره، پیسی، کوری، زمین گیری، قرن و افضا (۴۰).
لنگی زن را نیز جزءِ عیوب شمرده اند، زیرا امام صادقژدر مورد زنی که کور یا پیس یالنگ است فرمود:.
تُرَدُّ عَلی وَلِیّها، وَیَکُونُ المَهْرُ عَلی وَلِیّها، وَإنْ کانَ بِها زَمانَهٔ لایَراها الرجالُ اُجیزَ شَهِادَهُٔ النِّساءِ عَلَیْهِا؛ (۴۱).
چنین زنی به ولیّ خود برگردانده می شود و مهر بر عهده ولی اوست و اگر گرفتار زمین گیری ای باشد که مردها نبینند، اجازه داده می شود که زن ها بر او شهادت دهند.
این عیوب، در صورتی به مرد حق فسخ می دهند که قبل از عقد باشند و مرد عالم به آنها نباشد، اما اگر بعد از عقد پیدا شوند، یا قبل از عقد موجود بوده و مرد به آنها علم داشته است، موجب فسخ نیستند.
نکته ای که باید حتماً مورد توجه باشد، این است که: حق فسخ، فوری است؛ یعنی به مجردی که زن یا مرد متوجه عیب دیگری شد باید فسخ کند و اگر با علم به عیب، فسخ را به تأخیر اندازد، حق فسخش ساقط می شود.
اما اگر جاهل به حق فسخ یا جاهل به فوریت آن باشد، چطور.
از آن جا که حق فسخ به خاطر این است که هیچ یک از زن و مرد، به خاطر معیوب بودن دیگری گرفتار ضرر و زیان نشوند و بتوانند شریکی مطلوب و ایدآل برای زندگی خود به دست آورند، لازم است حق آنها در صورت جهل به این که می توانند فسخ کنند یا جهل آنها به این که باید فوراً فسخ کنند، محفوظ بماند تا از رهگذر جهل، نیز گرفتار ضرر و زیان نشوند و بنابراین، آنها به سبب جهل، معذورند و به اصطلاح: جهل، در این جا عذر است. (۴۲).
● نیرنگ و تدلیس.
عیوبی که در زن، موجب حق فسخ برای مرد می شود، اگر به واسطه تدلیس و نیرنگ خود زن باشد، سبب می شود که هیچ گونه حقی نسبت به مهر برای زن نباشد؛ یعنی نه قبل از آمیزش، حق نصف مهریه دارد و نه بعد از آمیزش، حق تمام مهریه را. ولی اگر به واسطه تدلیس و نیرنگ دیگری باشد و آمیزش صورت بگیرد، مرد باید تمام مهریه را به زن بدهد، لیکن مبلغ مهریه را از آن کسی که تدلیس کرده است می گیرد تا از این رهگذر، ضرر و زیانی دامنگیرش نشود.
اما دایره تدلیس و نیرنگ از این هم وسیع تر است. در مورد عیوب نامبرده، اگر تدلیس از ناحیه غیر صورت گیرد این اثر را دارد که مرد، بعد از آمیزش، مهریه را می دهد، سپس به تدلیس کننده رجوع می کند و مهریه را می گیرد، لیکن به هر حال، حق فسخ برای مرد، ثابت و محرز است، اعم از این که در تدلیس، غیری دخالت داشته باشد یا نداشته باشد و اعم از این که شرط سلامت از عیوب مذکور شده باشد یا نشده باشد.
لیکن ممکن است مردی زنی را به شرط این که واجد بعضی از کمالات یا فاقد بعضی از نقایص و عیوب - غیر از عیوب موجب حق فسخ - باشد به همسری بگیرد، یعنی در عقد ازدواج شرط شود که مثلاً باکره باشد یا بی سواد نباشد، یا این که اصولاً در ضمن صیغه عقد، او را به باکره بودن یا بی سواد نبودن توصیف کنند، یا این که قبل از اجرای صیغه عقد، بنا را بر این بگذارند که واجد کمالی یا فاقد نقصی باشد و بر سر آنها گفت وگو کنند و بعد معلوم شود که شرایط و اوصاف، مورد گفت وگو را ندارد، باز هم تدلیس محقق می شود.
توضیح مطلب این است که اگر مردی با زنی ازدواج کند و هیچ گفت وگو یا شرط یا توصیفی درباره وجدان کمالات و فقدان نقایصی که موجب حق فسخ نیستند نشود و بعد معلوم شود که باکره نیست، یا بی سواد است، یا چشمان او لوچ است، یا موی سر ندارد، یا حالت غشوه دارد و چیزهایی از این قبیل، در این موارد، حق فسخ برای مرد نیست، چنان که اگر مرد نیز فاقد کمالات و واجد عیوبی باشد که موجب حق فسخ نمی شود برای زن حق فسخ نیست.
اما اگر شرط کنند که زن باکره باشد، یا او را به باکره بودن توصیف کنند - اعم از این که شرط یا توصیف، قبل از عقد یا ضمن عقد باشد - برای مرد حق فسخ ثابت است. همچنان که اگر شرط شود که مثلاً مرد، دارای فلان شغل یا دارای سواد یا... باشد یا او را توصیف به صفات کمالیه ای بکنند - چه در ضمن عقد و چه قبل از عقد - و بعد معلوم شود که فاقد آنهاست، تدلیس محقق می شود و زن حق فسخ دارد.
در این موارد نیز اگر تدلیس کننده خود زن باشد، حتی بعد از آمیزش، در صورت فسخ مرد، حق مهریه ندارد و اگر تدلیس کننده دیگری باشد و مرد بعد از آمیزش فسخ کند، باید مهریه را به زن بدهد و از تدلیس کننده بگیرد.
در این موارد نیز حق فسخ فوری است و بنابراین، با علم به حق فسخ و علم به فوریت آن، اگر فسخ نکردند، حق فسخ ساقط می شود.
● کفر و ارتداد و تغییر دین.
قبلاً درباره سنخیت زن و شوهر، از لحاظ دیانت و ایمان بحث کرده ایم و در این جا لازم است به مناسبت این بحث، اضافه کنیم که فقهای ما می گویند:.
اگر زن و شوهری از لحاظ دینی با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و یکی از آنها تغییر دین داد، مطابق توضیحاتی که خواهیم داد، ازدواج آنها فسخ می شود و نیازی به طلاق ندارند.
۱) اگر شوهر زنی که اهل کتاب است، مسلمان شود، ازدواج آنها به قوت خود باقی است و اگر زنی که شوهرش اهل کتاب است، مسلمان شود، در صورتی که قبل از آمیزش باشد، ازدواج آنها فسخ می شود و در صورتی که بعد از آمیزش باشد، باید تا انقضای عده صبر کنند، اگر در این مدت، شوهر نیز مسلمان شود، پیوند زناشویی آنها باقی می ماند و اگر مسلمان نشود، زن و شوهر از یکدیگر جدا می شوند.
۲) اگر مرد مسلمانی مرتد شود؛ یعنی از دین اسلام خارج گردد، در صورتی که بر فطرت اسلامی تولد شده باشد، همسرش - چه مدخوله باشد و چه مدخوله نباشد - از او جدا می شود؛ اما اگر سابقه کفر دارد؛ یعنی در خانواده غیر مسلمان به دنیا آمده است، همسرش تا انقضای عده صبر می کند، اگر در این مدت، شوهر به اسلام برگشت، ازدواج آنها فسخ نمی شود و اگر برنگشت، فسخ می شود.
زن نیز اگر از اسلام خارج شود، در صورت اول، ازدواج فسخ می شود و در صورت دوم، تا انقضای مدت عده صبر می کنند، اگر به اسلام برگشت، ازدواج آنها باقی است و اگر برنگشت، ازدواج آنها فسخ می شود. (۴۳).
۳) اگر مردی مسلمان بشود و همسر او بت پرست باشد، تا انقضای عده صبر می کند، اگر زن مسلمان شد، ازدواج آنها باقی است و اگر تا انقضای عده، زن مسلمان نشد، ازدواج آنها فسخ می شود.
البته در دو صورت اخیر اگر آمیزش صورت نگرفته باشد، به صرف این که یکی از آنها دین خود را تغییر دهد، از یکدیگر جدا می شوند و فسخ متحقق می شود، زیرا در این فرض عده ای وجود ندارد که بخواهند تا انقضای عده صبر کنند.
۴) عده ای که در این موارد گفته می شود، یا عده طلاق یا عده وفات است. در صورتی که مرد مرتد شود و سابقه کفر نداشته باشد، همسر او باید عده وفات (چهارماه و ده روز) نگاه دارد و در بقیه موارد، عده ای که زن نگاه می دارد، عده طلاق (سه ماه یا سه طهر) است. (۴۴).
۵) زن و مرد مسلمان، اگر یکی از آنها شیعه و دیگری سنی باشد، می توانند با یکدیگر ازدواج کنند و اگر بعد از ازدواج ، یکی از آنها مذهب خود را به تشیع و یا تسنن تغییر دهد، موجب فسخ نکاح نمی شود؛ اما نکته قابل ذکر این است که ازدواج با زن یا مرد به اصطلاح مسلمانی که عداوت خود را نسبت به اهل بیت پیامبره آشکار می سازد، یا احیاناً درباره اهل بیت، غلو می کند و آنان را از مقام امامت بالاتر می برد و دارای مقام پیامبری یا الوهیت می داند، جایز نیست و اگر زن یا شوهر مسلمانی در دوره زناشویی به عداوت یا غلو روی آورد، همان حکم مرتد را پیدا می کند و باید مطابق احکامی که در صورت های قبل بیان کردیم، عمل شود.
در خاتمه یادآور می شویم که آنچه راجع به فسخ نکاح در زمینه عیوب و تدلیس و تغییر دین گفتیم، به این خاطر بود که معلوم شود در این گونه موارد، نیازی به طلاق نیست و فسخ، احکام طلاق را ندارد. بنابراین، رعایت شرایط طلاق نمی شود؛ تنها چیزی که باید به آن توجه داشته باشیم این است که اگر فسخ نکاح، قبل از آمیزش باشد، نیاز به نگاه داشتن عده نیست و اگر بعد از دخول باشد، باید عده طلاق نگاه دارند، مگر این که مرد مرتد فطری بشود، که در این صورت، زن عده وفات نگاه می دارد.     ۱.بحارالانوار، ج ۲۷،ص ۵۷. ۲.نساء (۴) آیه ۱۳۵. ۳.إنَّ لِلْمُؤمِنَ عَلیَ المُؤمِنِ سَبْعَ حُقُوقٍ فأوْجَبُها أنْ یَقُوْلَ الرَجُلُ حَقّاً وَلَوْ عَلی نَفْسِهِ أَوْ عَلی والِدَیْهِ فَلا یَمیلُ لَهُمْ عِنْ الحَقِّ. (تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۱۱۵ (به نقل از: تفسیر قمی).). ۴.مائده (۵) آیه ۸. ۵.کهف (۱۸) آیه ۴۶. ۶.آل عمران (۳) آیه ۱۴. ۷.همان، آیه ۱۰. ۸.توبه (۹) آیه ۲۴. ۹.صیغه ظهار عبارتند از: (اَنْتِ عَلَیَّ کَظَهر اُمّی) یا (ظَهْرُکِ کَظَهْرِ اُمّی) یا (أنْتِ عَلیَّ کَظَهْرِ اُخْتی) یا (اَنْتِ عَلَیَّ کَظَهْرِ ابْنَتی). راجع به صیغه ظهار و احکام آن، درکتب فقهی به تفصیل بحث شده است و طالبان به آنها رجوع کنند. ۱۰.مقصود ازعدم ترتب آثار فرزندی، عدم ترتب وراثت و محرمیت است، اما ممنوعیت از ازدواج را باید مترتب کرد؛ زیرا اگر چه این طفل، تشریعاً فرزند آن زن و مرد نیست، ولی تکویناً فرزند آنهاست. ۱۱.احزاب (۳۳) آیه ۴. ۱۲.احزاب (۳۳) آیه ۴. ۱۳.احزاب (۳۳) آیه ۳۷. ۱۴.ر.ک: تفسیر المیزان، ج ۱۶، ص ۲۹۶ و ۲۹۷. ۱۵.احزاب (۳۳) آیه ۳۷. ۱۶.احزاب (۳۳) آیه ۳۷. ۱۷.مجادله (۵۸) آیه ۱. ۱۸.همان، آیه ۲. ۱۹.همان، آیه ۲. ۲۰.همان، آیه ۲. ۲۱.همان، آیه ۳. ۲۲.همان، آیه ۳ - ۴. ۲۳.همان، آیه ۳ - ۴. فقهای ما می گویند: کسی که می خواهد روزه کفاره بگیرد، باید ۳۱ روز آن را پی درپی بگیرد و اگر بقیه آن پی درپی نباشد اشکالی ندارد. ۲۴.همان، آیه ۲. ۲۵.بقره (۲) آیه ۲۲۴. ۲۶.همان، آیه ۲۲۵. ۲۷.مؤاخذه نداشتن سوگند لغو، دلیل این نیست که انسان نسبت به آن محدودیتی نداشته باشد، زیرا قرآن، در وصف مؤمنان می فرماید:. وَالَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛. و آنان که از چیزهای لغو و بیهوده دوری می کنند. (مؤمنون (۲۳ ) آیه ۳.). ۲۸.بقره (۲) آیه ۲۲۶. ۲۹.بقره (۲) آیه ۲۲۶. ۳۰.همان، آیه ۲۲۷. ۳۱.مائده (۵) آیه ۸۹. ۳۲.مائده (۵) آیه ۸۹. ۳۳.مائده (۵) آیه ۸۹. ۳۴.مائده (۵) آیه ۸۹. ۳۵.مائده (۵) آیه ۸۹. ۳۶.تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۲۳۷ و ۲۳۸. ۳۷.تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۲۳۷ و ۲۳۸. ۳۸.جواهر الکلام، ج ۲۹، ص ۶۷ و ۶۸. ۳۹.صحیح ابوعبیده از امام باقر(ع) است درمورد مردی که زنی را از ولی او خواستگاری می کند و او را به عقد خود در می آورد حضرت فرمود:. إذا دلّستِ العفلاءُ والبرصاءُ والمجنونهُٔ والمفضاهُٔ ومَنْ کانَ بها زَمانهٔ ظاهرهٔ فإنَّها تُرَدُّ عَلی أهلها منْ غیرِ طلاقٍ...؛. زنی که در مجرای تناسلی اش گوشت یا استخوان باشد و گرفتار پیسی و دیوانگی و افضا و زمین گیری باشد، اگر تدلیس کند، بدون طلاق به خانواده اش بازگردانده می شود.( روضهٔ المتقین، ج ۸، ص ۳۳۰.). ۴۰.مقصود از قرن این است که در مجرای تناسلی گوشت یا استخوانی باشد که مانع آمیزش شود و مقصود از افضا این است که مجرای تناسلی و مجرای ادرار یکی شده باشد. ۴۱.روضهٔ المتقین، ج ۸، ص ۳۳۰. ۴۲.در مورد عنین بودن مرد، اگر ثابت شد و زن مراجعه به محکمه کرد، یک سال به مرد مهلت می دهند. اگر در این یک سال توانست با زنی آمیزش کند، حق فسخ زن ساقط می شود و اگر نتوانست، زن می تواند فسخ کند و نصف مهریه را بگیرد. در مورد عیوب دیگر مرد نیز در صورتی که آمیزش نکرده باشد، زن حق مهر ندارد و در صورتی که آمیزش کرده باشد، حق تمام مهر را دارد. ۴۳.به نظر بعضی از علما، در مورد ارتداد زن، تفصیلی وجود ندارد؛ یعنی خواه مرتد فطری باشد و خواه مرتد ملی، باید تا انقضای عده صبر کند، اگر درمدت انقضای عده توبه کرد، ازدواج آنها فسخ نمی شود. ۴۴.این که می گوییم عده وفات چهارماه و ده روز وعده طلاق، سه ماه یا سه طهر است، در صورتی است که زن باردار نباشد که در صورت اول، باید اگر دیرتر وضع حمل می کند، تا وضع حمل صبر کند و اگر دیرتر عده تمام می شود، باید تا انقضای عده صبرکند و در صورت دوم، ملاک وضع حمل است.
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  8:37 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

فاصله پدر و پسر در فرهنگ ایرانی


  فاصله پدر و پسر در فرهنگ ایرانیایران سرزمینی است سالخورده با فرهنگی کهن، که در ناخودآگاه هر ایرانی ارضای نیازهای خودشیفتگی فردی و ملی را سبب می شود که بسیار امنیت دهنده است و در خودآگاه او نمودی از اصالت می گردد و این قدرت دهنده است. قدرتی ژرف، قدرت ریشه.اما شگفتا، سرزمین جوانان است. و همه از جوانان می گویند. از نیازهایشان، از آینده ساز بودن آنها و از اهمیت شان. اما این جوانان از کودکی چگونه بزرگ می شوند و در دوران جوانی چگونه در جامعه ره می سپرند؟ و چگونه آینده را می سازند؟
در این مقاله سعی شده این فراگرد کودکی تا بزرگسالی به گونه ای نسبتاً ساده ترسیم شود. تمرکز نوشتار بر رابطه پدر و پسر است. البته قوانین حاکم بر رابطه در مورد دختران هم به گونه ای صدق می کند اما پیچیده تر است و نیاز به بحثی جداگانه دارد. در ابتدا به رابطه درون خانواده پرداخته می شود و سپس در سطح جامعه گسترش می یابد.
نوزاد انسان در ابتدای تولد تنها در رابطه با نگهدارنده آغازین (مادر یا جایگزین آن) قرار می گیرد. با دریافت به موقع پاسخ نیازهایش، عشق و امنیت را تجربه می کند و هسته اصلی روان یعنی من (ego) در او شکل می گیرد. من کودک تا ۳ سالگی تنها با مادر همانندسازی می کند چه دختر باشد چه پسر. بین ۵-۳ سالگی کمپلکس ادیپ ایجاد می شود یعنی کودک در رابطه عمیق عاطفی با والد جنس مخالف قرار می گیرد که این بحثی پیچیده است که به آن پرداخته نمی شود. از حدود ۵ سالگی کودک وارد سیر همانندسازی با والد جنس موافق می گردد. یعنی پسربچه که تا به حال با مادر الگوبرداری ناخودآگاه داشته وارد رابطه با پدر می گردد و شروع به همانندسازی با او می کند. همانندسازی با پدر یعنی همانندسازی با مرد. یعنی مرد شدن- فراگردی که در روانکاوی به آن فراگرد مردشوندگی (masculinization process) می گویند. یعنی به دست آوردن هویت مردانه چه از نظر جنسی چه در کل شخصیت. به دست آوردن خصایل مردانه مانند میل به استقلال طلبی، میل به پذیرش مسئولیت، چه در روابط عاطفی چه در مسئولیت های اجتماعی قدرت ابراز وجود و بیان قاطع خود، داشتن دستورمداری (Authority)، جاه طلبی های مثبت اجتماعی، غلبه منطق واقعیت سنج بر عواطف کور، و خصایلی از این قبیل که ویژگی های روان مردانه به شمار می آیند. برای به دست آوردن این شخصیت مردانه، مهمترین مسئله رابطه پدر با پسر است. این رابطه در نوع بهنجار آن باید ویژگی های خاصی داشته باشد مانند اینکه:
۱) پدر در رابطه عاطفی با پسر وارد شود یعنی رابطه سرد نباشد و انرژی حیاتی از پدر به پسر داده شود. این به پسر پیغام پذیرش می دهد، پیغام «تو خوبی». و در این بستر پسر می تواند بدون ترس به پدر نزدیک شود و صمیمیت و اعتماد شکل بگیرد. اگر رابطه صمیمانه نباشد خود به خود فراگرد همانندسازی شکل نمی گیرد.
۲) پدر خیلی دور و ایده آلیزه نباشد. در دوران کودکی والد همیشه برای کودک ایده آلیزه است یعنی مظهر قدرت؛ قدرتی که امنیت دهنده است. پسر می خواهد شبیه پدر شود. اما میزان این ایده آلیزه بودن و مسیر تغییر آن مهم است. در یک رشد بهنجار و در یک رابطه صمیمانه و واقعی در مسیر بزرگ تر شدن کودک میزان این ایده آلیزه بودن به تدریج کم می شود تا زمان نوجوانی که نوجوان احساس کند نه تنها می تواند به پدر برسد بلکه می تواند بهتر و بالاتر از او باشد و در دوران جوانی، جوان با چهره واقعی پدر روبه رو می شود. با ضعف ها و قدرت هایش یعنی واقعیت هستی پدر برای جوان ملموس و قابل دسترسی می شود. اما اگر پدر دور از پسر باشد و بسیار ایده آلیزه یعنی به عمد یا غیرعمد (در اثر تعارضات ناخودآگاه خودش)، پسر فاصله خود را از پدر بسیار دور می بیند و او را بسیار بالا و قدرتمند و در این شرایط برای رسیدن به او و در نتیجه رسیدن به تصویر مردانگی خویش آنقدر فاصله را زیاد می بیند که در خود قدرت طی این فاصله را درنمی یابد و در نهایت حرکت نمی کند. یعنی ایده آل آنقدر دور است که نمی توان به آن دسترسی پیدا کرد. در این شرایط فراگرد همانندسازی یعنی الگوبرداری ناخودآگاه با مردانگی پدر کاملاً مختل می گردد.
۳) پدر سختگیر نباشد. قانون در خانه، قانون پدر است. پدر تجلی نظم و قانون است و پسر باید تبعیت کند. اگر پسر یاد نگیرد که از قانون پدر تبعیت کند در آینده قانون اجتماع را هم پاس نمی دارد و در نتیجه متمدن یعنی نظام مند نمی شود. اما این پدیده مرزی مشخص دارد. در یک فراگرد بهنجار از تبعیت صد درصد آغاز می شود اما به تبعیت صد درصد ختم نمی شود یعنی در سیر رشد، کودک و نوجوان باید به تدریج «نه» گفتن را بیاموزد. «می توان قانون پدر را تغییر داد و قانون جدیدی جایگزین آن کرد.» این جمله شناختی باید در ذهن نوجوان به وجود بیاید. پدر در رابطه با پسر به او قانونمند بودن را می آموزد. اما اگر بیاموزد که قانون، تنها قانون خودش است، پسر دیگر فرایند مرد شوندگی را طی نمی کند و کودک باقی می ماند. دستورمداری پدر باید به پسر انتقال یابد و دستورمداری پسر زمانی شکل می گیرد که قانون پسر در مواردی جایگزین قانون پدرشود. یعنی پسر این پیغام را از پدر دریافت کند که تو می توانی در مواردی قانونی متفاوت از قانون من داشته باشی و باز رابطه صمیمانه ما ادامه داشته باشد.
اگر پسر از مجازات پدر بترسد چه قانون را رعایت کند چه نکند از نظر رشد روانی کودک باقی خواهد ماند و شکل گیری اخلاق در او در بدوی ترین نوع خود یعنی «رعایت قانون از ترس مجازات» باقی خواهد ماند (که این خود بحثی پیچیده است که در این نوشتار مجال پرداختن به آن نیست).پس اگر پدر این سه ویژگی را رعایت کند، پسر، مردی بار خواهد آمد با ویژگی های مردانه و موفق در زندگی عاطفی و اجتماعی خود در آینده. و اگر این خصوصیات وجود نداشته باشد، پسر کماکان از نظر رشد روانی کودک باقی خواهد ماند و کودک به جامعه بزرگسالی قدم خواهد گذاشت و درگیر عواقبی خواهد شد که عیناً اگر کودکی ۸-۷ ساله را در دنیای بزرگسالی رها کنند به آنها دچار خواهد شد. یعنی پسر از نظر روانی اخته (Castrated) می شود. اختگی روانی به معنای فقدان یا کمبود شدید خصایل مردانه در فردی است که از نظر فیزیولوژی مرد است.حال به خانواده های ایرانی نظری افکنده شود. بسیاری از پدران ایرانی صرفاً نان آورانی هستند سرد و دور، با حداقل ارتباط عاطفی با پسران خود. یا پدرانی هستند سختگیر و ایده آلیزه. یا در نهایت تاسف تمام خصوصیات ذکر شده را با هم دارند. سرد و سختگیر و ایده آلیزه.پسر در این ارتباط نابهنجار با پدر خویش، کودکی وابسته به مادر باقی می ماند و کودک در اجتماع بزرگسالی همیشه وحشتزده، بدون عزت نفس و ناموفق است و تصویرش از خود بیشتر زن است تا مرد. در موارد بسیار شدید امکان وجود تمایل به جنس موافق در پسر به وجود می آید (هموسکسوالیتی) و در موارد خفیف تر، نداشتن تصویر مردانه از خود، نبود عزت نفس کافی، ترس از داشتن هدف و طی مسیر بزرگسالی، نداشتن یا کمبود خصایل مردانه ذکر شده و در نتیجه ناکامی های شدید عاطفی و اجتماعی، بی هدفی و بی انگیزگی و شکست خورده بودن مانند افتادن به دام اعتیاد و امثالهم. اعتیاد «پناه بردن» به مواد مخدر است.پناه بردن جوانی بسیار ناامن که در خود قدرت اداره کردن استرس های عادی زندگی بزرگسالی را نمی بیند. یعنی مرد نیست. در واقع کودکی است که در دوران بزرگسالی به جای آغوش مادر به آغوش اعتیاد پناه می برد. آنجا دیگر احساس خطر از واقعیت های عادی زندگی را نمی کند.به طور خلاصه، رابطه پدر و پسر در فرهنگ ایران، در بسیاری از موارد نارسا و نابهنجار است.
پسران اغلب چسبیده به مادران بزرگ می شوند و در دوران بزرگسالی فاقد خصوصیات مردانه کافی برای اداره کردن واقعیت های عادی زندگی اجتماعی، شغلی و خانوادگی هستند. در بستر این گونه روابط بسیاری از جوانان ایرانی زمانی که پا به عرصه اجتماع می گذارند فاقد توانمندی برای پذیرش مسئولیت و استقلال بوده و در زمینه رشد فردی و اجتماعی بسیار ضعیف عمل می کنند. اغلب جوانانی وابسته، ترسو و منفعل باقی می مانند. خلاقیت در آنها وجود ندارد و نمی توانند از هوش خود بهره کافی ببرند.
حال این جوانان با این ابزار دست و پا شکسته و نابهنجار وارد اجتماع می شوند. تکلیف چیست؟ آیا سرنوشت آنها تا انتهای عمرشان چنین رقم خورده و ادامه خواهد یافت؟ نه همیشه، جای امیدواری است زیرا در دوران بزرگسالی در روان ناخودآگاه جوان، عناصر دیگری در سطح جامعه جایگزین پدر طبیعی و اولیه می شود و صاحب همان دستورمداری بر جوان. دو عنصر مهم یکی سنت و قوانین آن است و دیگری حکومت و قوانین اش. می توان فرض کرد که دو نوع جوان وارد اجتماع می شوند. جوانانی که فراگرد مردشوندگی در آنها به واسطه رابطه نابهنجار با پدر، نسبتاً نیکو شکل گرفته و جوانانی که این فراگرد به دلایلی که گفته شد بهنجار شکل نگرفته و هنوز کودکند. گروه اول که مردانی جوان هستند برای ابراز مردانگی به بستر رشد نیاز دارند. برای تولید خلاقیت و پذیرش مسئولیت و رشد هر چه بیشتر خصوصیات مردانه و در نهایت ساختن خود و جهانشان پدرانی لازم دارند با خصوصیاتی که گفته شد یعنی حکومت و سنت و قوانین شان باید واجد خصوصیاتی باشد که در یک پدر مطلوب است. اگر این گونه نباشد و جوانان نسبتاً سالم در ارتباط ناسالم با جایگزینان پدر طبیعی قرار بگیرند، بسیاری از آنها به تدریج فراگرد واپس روی به کودکی را طی می کنند، یعنی منفعل، ترسو و وابسته می شوند و خصوصیات مردانه در آنها کمرنگ می شود، خلاقیت خود را از دست می دهند همین طور میل طبیعی به چالش های اجتماعی را یا در نهایت از چنین اجتماعی فرار می کنند و جذب جوامعی می شوند که فرصت رشد به آنها بدهد. گروه دوم یعنی گروهی که این خصوصیات مردانه به علت رابطه نابهنجار با پدر در آنها درست شکل نگرفته برای ترمیم آن در دوران بزرگسالی، باید پدرانی داشته باشند (یعنی حکومت و سنت) که پیغامی مخالف با پیغام پدر طبیعی خود به آنها بدهند یعنی واجد خصوصیات مثبتی باشند که ذکر شد. در غیر این صورت کماکان شکست خورده باقی می مانند و در نهایت به نابودی کشیده می شوند. حال در تلاش کوچکی می توان به قوانین سنت و قوانین حکومت به عنوان پدران اجتماعی نگاهی انداخت. از نظر سعی در ایجاد ارتباط عاطفی و انتقال پیغام «تو خوبی». از نظر دور از دسترس و ایده آلیزه بودن از نظر سختگیر بودن. ایران کهن فرهنگ ریش سفید را دارد. فرهنگ رستم و سهراب، رستم پسرش سهراب را کشت و بر او پیروز شد. نمادی از پیروزی قانون کهنه بر قانون نو و نمادی از تمایل ناخودآگاه پدران برای چیره شدن بر پسران، پادشاهان پسران خود را می کشتند از وحشت این که به جای آنها ننشینند. حکومت ها سرد، خشن، سختگیر و ایده آلیزه هستند. (ایده آلیزه از نظر انتقال پیغام قدرت برتر و دست نیافتنی). سنت شکنی گناهی نابخشودنی است. «نه» گفتن به کهنه و جدید شدن در فرهنگ ایرانی جایی ندارد یا در موارد بسیار سطحی مجاز است. چارچوب های قوانین سخت و انعطاف ناپذیر است. در چنین فضایی رابطه حکومت و سنت با جوان نه تنها عاطفی نیست یعنی جوان پیغام «تو خوبی» دریافت نمی کند، بلکه پیغام این است «تو بدی مگر خلافش ثابت شود» و این خلافش بودن زمانی اثبات می شود که جوان تابع و مطیع صددرصد باشد. یعنی جوان هرگز احساس نمی کند که می تواند با حرکت مثبت و جهت دار و هدفمند و استدلال منطقی قانونی را به قانون رشد یافته تر (از نظر خودش) تغییر دهد. پس انگیزه حرکت هم پیدا نمی کند. مگر نه این که دومین انگیزه حرکت میل به تغییر است؟ و دیگر این که حکومت و سنت بسیار ایده آلیزه است. یعنی آن قدر خودنمایی قدرت دارد که جوان احساس ناتوانی از رسیدن و برابر شدن با آن می کند. چه رسد به این که در یک رشد طبیعی بتواند به برخی وجوهاتش نه بگوید و به جای آن آری خود را بنشاند و مهر خود را بر جهان هستی بزند. در چنین فضایی، جای جوان کجاست؟ قانون جوان کجاست؟ او باید فرصت این را داشته باشد که با روش بالفانه آزمایش و خطا به قوانین زندگی پی ببرد و با سازگار کردن خود با آن رشد کند. جوان باید در بخشی از زندگی اجتماعی قوانین خود را به جای قوانین کهنه بنشاند و جسارت تجربه کردن داشته باشد و جسارت آزمودن و حتی اشتباه کردن و تصحیح کردن. تنها در این بستر است که خلاقیت و رشد شکل می گیرد، نابسامانی ها سامان می پذیرد، کودکی ها به بلوغ ایده آل بشر تبدیل می شود و ایران رشد می کند. خانواده و جامعه نابهنجار در نهایت به بی هنجاری (anomia) کشیده می شود. انفعال، اعتیاد، بزهکاری، شکست های عاطفی و خانوادگی، فقر و... رهاوردهای شوم یک جامعه بی هنجار است. در یک نگاه سریع و حتی سطحی می توان گفت جوانان ما در کجای این خطا ایستاده اند.     آذردخت مفیدی
  سازمان آموزش و پرورش استان خراسان
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  8:38 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

فرار از ازدواج اجباری


  فرار از ازدواج اجبارییکی از پدیده‌هایی که در جامعه متاسفانه شاهد آن هستیم در برخی نقاط کشور دیدگاه سنتی در مورد ازدواج است که، خانواده‌ها را با آسیب‌هایی جدی و گاه جبران ناپذیر مواجه می‌کند. در بسیاری از قتل‌های خانوادگی و بسیاری از بزهکاری‌ها می‌توان ردپای ازدواج اجباری و نبود انتخاب آگاهانه و در عین حال آزادانه را مشاهده کرد. ازدواج‌های اجباری نشان از وضعیت بسته خانواده دارد چرا که در این خانواده‌ها اغلب بین افراد روابط عمیق عاطفی حاکم نیست و به بیان دیگر قدرت در خانواده به درستی توزیع نشده است و یک نفر به تنهایی در تعیین سرنوشت دیگران دخالت نموده و برای دیگر اعضا تصمیم‌گیری می‌کند. از دیگر ویژگی‌های این خانواده‌ها می‌توان به این نکته اشاره کرد که یک نوع فضای توام با جبر در آنها حاکم است و اعضا از آزادی‌های حداقلی و نسبی نیز برخوردار نیستند و هیچ‌گونه مشارکتی برای فعالیت‌ها وجود ندارد. و در نتیجه فرزندان چون نمی‌توانند نیازهای معنوی‌شان را تامین کنند به سرعت در معرض آسیب قرار می‌گیرند. البته در نقطه مقابل نیز خانواده‌هایی وجود دارند که با آزادی غیر متعارف و به نوعی رها کردن اعضای خود حدودی را برای آنها قائل نیستند و این نوع رفتارها نیز می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد. اما آمار گواهی ‌می‌دهد که اکثر موارد فرار از خانه در خانواده‌هایی رخ می‌دهد که فضایی بسته در آنها حاکم است و ارتباط معنوی بین اعضا وجود ندارد. در بررسی موارد فرار از خانه می‌توان دو علت اساسی را بیان کرد؛ نخست فرزندانی که به تصور ایجاد یک زندگی بهتر از خانواده و خانه می‌گریزند و به نوعی خود را رها می‌کنند اما هیچ‌گاه این واقعیت را که از یک وضعیت بد دچار یک وضعیت به مراتب بدتر می‌شوند برای خود متصور نیستند و به دلیل اینکه فشار زیادی را حس می‌کنند فقط می‌خواهند شرایط را تغییر دهند. اغلب این افراد هیچ برنامه خاصی برای بعد از فرار خود ندارند اما علت دوم را می‌توان به نوعی اعتراض به وضعیت موجود دانست.
افرادی که با این تفکر از خانه فرار می‌کنند، می‌دانند که عاقبت مطلوبی در انتظارشان نیست اما چون می‌خواهند به نوعی خانواده و والدین خود را تنبیه کنند دست به این اقدام می‌زنند. متاسفانه اکثر دختران فراری که اغلب نیز شهرستانی هستند به عامل نخست برای فرار از خانه استناد می‌کنند و می‌خواهند خود را از شرایط بد موجود رها کنند اما به خاطر این که شناخت کافی از محیط جدید ندارند و از تجربه کافی برای حضور در کلانشهرها برخوردار نیستند از عواقب عمل خود غافل هستند. آنها چون در فرهنگی رشد کرده‌اند که فرهنگی روان و ساده است و اغواگری و فریبکاری به ندرت وجود دارد همین فرهنگ در ذهن خود را برای محیط جدید نیز تصور می‌کنند حال آن که این دو فرهنگ با یکدیگر کاملا در تضاد هستند.
بعد از خروج از خانه عنصر اعتماد چیزی است که به سرعت در دختر فراری ریشه می‌کند و اولین فردی را که به او ابراز احساسات کند منجی خود می‌داند. و به همین سرعت در دام صیادان گرفتار می‌شود. اما بعد از اعتماد وقتی که از دختر فراری سوء استفاده می‌شود قدرت ریسک پذیری وی نیز افزایش می‌یابد و به تدریج به مرحله‌ای می‌رسد که چیزی برای از دست دادن ندارد و به همین دلیل از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کند. در چنین شرایطی خانواده به سختی می‌تواند عضو فراری خود را مجددا پذیرا باشد و فرد فراری هیچ امیدی به بازگشت و پذیرش از سوی خانواده‌اش ندارد. با بررسی ماجرای فرار دختران می‌توان به این نتیجه رسید که وجود آزادی‌های معقول، بها دادن به فرزندان، القای اعتماد به نفس و ارزش قائل شدن برای آنها و دانستن اینکه رفتار والدین نقش پررنگ و اساسی در آینده فرزندان دارد.
سرنوشت تلخ دختران که به خاطر گریز از ازدواج اجباری مبادرت به فرار از خانه کرده‌اند گوشزد و نهیبی به دیگر خانواده‌ها است تا در مسائل اساسی زندگی از جمله مسئله ازدواج هیچ‌گاه فرزندانشان را تحت فشار قرار ندهند و آنان را به ازدواج‌های اجباری وادار نکنند.     روزنامه ایران
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  8:38 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

فرزندان امروز، والدین دیروز


  مقاله را با طرح یک پژوهش آغاز می کنم، جایگاه ما در جامعه کنونی کجاست؟
پاسخ من اینست که جایگاه فرزندان به تناسب جامعه متفاوت می باشد. به گونه ای که در جامعه ای سنتی مدیریت خانواده به عهده پدر بود و فرزندان جای تعریف شده خود را داشتند و در آن جایگاه آنان به رشد مناسبتر اجتماعی، عاطفی، فرهنگی، شخصیتی و شناختی دست می یافتند و همه اعضاء خانواده در کنار هم احساس آرامش می کردند. در جامعه صنعتی و فراصنعتی فرزندان حداکثر تا سن ۲۱ سالگی در کنار خانواده هستند و از آن پس از خانواده جدا شده و مستقل می شوند
به گونه ایکه معمولاً افراد در ۲۱ سالگی به آن اندازه از مهارت های زندگی و مهارت های اجتماعی که برای مستقل زندگی کردن لازم است برخوردار می شوند.
ولی در جامعه های نیمه صنعتی و نیمه سنتی که کشورهای در حال پیشرفت را در بر می گیرد، فرزندان بدون تجربه، آگاهی، شناخت و احساس مسئولیت را هبر خانواده شده و همین طور بدون رشد یافتگی کامل عاطفی، اجتماعی، اخلاقی و شناختی حتی بدون بلوغ جسمانی جای پدران خود را می گیرند. در رفتار فرزندان این گونه جوامع به گونه ای خودمختاری منفی همراه با ناسازگاری رفتاری به چشم می آید و متاسفانه خانواده ها پیوسته با رفتارهای باج دهی در پی دستیابی به رضایتمندی کوتاه مدت می باشند.
اگر بخواهیم حد و مرز آزادی و رها کردن(ول کردن) و کنترل و سختگیری را روشن و مشخص کنیم نخست لازم بگفتن می دانم که آزادی برای رشد و شکوفایی لازم است به گونه ای که اگر گیاهی را در زمینی مناسب بکارند که ریشه هایش درون خاک آزاد باشد و بتواند به آسانی در هر جهتی حرکت کند و مانعی جلوی حرکت ریشه هایش را نگیرد آن گیاه خوب رشد خواهد کرد. ولی در مورد انسان این آزادی تا آنجا پسندیده و مجاز است که پا را از خط قرمزهای اجتماعی، اخلاقی و اصولی فراتر نگذارند یعنی دامنه این آزادی تا آنجایی که منجر به گسترش توانمندی های مثبت اجتماعی ،اخلاقی ،شناختی و ارتباطی گردد و مجاز می باشد.
بدین معنی که همیشه خانواده ها برای فرزندان، روند به سوی دو" ت" را مشخص کنید ،یکی تعالی و دیگر تباهی. پدر و مادرها پیوسته به فرزندان خود تأکید داشته باشند که ما با آنچه منجر به تعالی شما در آینده شود موافق و با روندی که بسوی تباهی باشد مخالف خواهیم بود. بهتر است در این راستا ،برای یک داوری مناسب که منجر به رضایتمندی دو طرف گردد از کمک یک مشاور و یا روانشناس متخصص بی نظیر و صاحب نظر نیز بهره ببریم.
کنترل کردن و سخت گیری دو مقوله متفاوت می باشند. برای درک بهتر موضوع، خود به داوری بنشینید. اگر در گذشته خانواده کنترل کننده ای داشتید که رفتار آنها برای شما در آن زمان سخت و ناپسند تلقی می شده اما امروز با بلوغ فکری به این نتیجه رسیده اید که آن برخوردها بجا بوده و در دل شما کینه، نفرت و عقده ای بر جای نخواهد ماند و علاوه بر این شما نیز ترجیح می دهید با فرزند خود بدین گونه رفتار کنید، لازم است بدانید این دسته اعمال در گروه کنترل جای دارند. اما اگر در بزرگسالی نسبت به رفتارهایی که در گذشته نسبت به شما صورت گرفته که به سبب آن رفتار امروز احساس آزردگی و آسیب می کنید و صلاح نمی دانید در مورد فرزند خود نیز آنگونه رفتار را بکار برید، آگاه باشید این گونه رفتارها سختگیری نامیده می شوند. پس کنترل، لازمه نظم پذیری و در کل جامعه پذیری و فرهنگ پذیری می باشد. در صورتی که سخت گیری می تواند منجر به آسیب های روانی و شخصیتی شود
● در برخورد با فرزندانتان متعادل رفتار کنید:
روشن است که افراط و تفریط در کارها دوری کردن از هنجارها(norms) است، بهتر است در بییشتر موارد هنجارها را رعایت کنیم. بهترین ابزار در این زمینه مورد توجه و ملاک قرار دادن (( الگوهای پیگیری رشد)) است. یعنی هر پدر و مادری لازم است فرزندان خود را همه ساله دست کم با ده نفر از کودکان هم سن، هم جنس و هم طبقه خود در زمینه های رشد جسمانی، رشد علمی و شناختی ،رشد عاطفی و احساسی، رشد اخلاقی و رشد اجتماعی-فرهنگی و ارتباطی مقایسه کرده تا پی ببرد که فرزند او در این زمینه ها بهنجار است یا پائینتر و یا بالاتر از بهنجار و بر پایه این روش از رشد متوسط، بالا یا پایین فرزند خود در زمینه های یاد شده آگاهی یابد.
دانستنی است که در جامعه گروهی از افراد (بی رحم) ارزیابی می شوند آنان کسانی هستند که در پروسه"رشد احساسی و عاطفی" متوقف گشته و آنانیکه "خجالتی" ارزیابی می شوند در زمینه "رشد اجتماعی- ارتباطی" از روند سالم برخوردار نبوده و در این زمینه متوقف مانده اند یا کسانی در لیست سوء استفاده چی، فرصت طلب و کلاه بردارها قرار می گیرند که در زمینه رشد اخلاقی با دشواری روبرو بوده اند. برای برخورد درمانی با چنین پدیده هائی لازم است که از مشاوران، روانشناسان و روانپزشکان و حتی مددکاران اجتماعی یاری بگیریم.
● چه عواملی سبب شکاف و اختلاف بین پدر و مادرها و گسستگی خانوادگی می شود؟
گفتنی است که همه کسانی که فرزندی بوجود می آورند نبایستی"پدر و مادر" نامید، بلکه بیشتر آنها را باید در لیست "تولید‎کنندگان بیولوژیک" جای داد و گروه کوچکی را "تباه کننده زندگی" و گروه کوچکتر را تنها" پدر و مادر "نامید
حال شما خواننده گرامی به تناسب تجربه و برداشت خود نسبت به توانمندی، انرژی ،روحیه، آگاهی واعتماد به نفس شناخت مهارت های حل مسئله ای، سازگاری رفتاری و... که از آن برخوردارید و همین طور نگاه مثبت و منفی که در خود سراغ دارید می توانید نسبت به آن که از پدر و مادر، تولید کننده بیولوژیکی و یا تباه کننده زندگی برخودار بوده اید داوری کنید.
در فرهنگ همگانی ما بسیار بجا بوده هر گاه به کسی با استاندارهای بالای انسانی روبرو می شوند او را فردی"با پدر و مادر" و افراد نادرست را برعکس"بی پدر و مادر" می نامیدند. پس پدر و مادر به آنانی باید گفت که در درجه نخست، محیطی:
۱) ایمن
۲) با نشاط
۳) همراه با امیدواری
برای فرزندان خود پدید آورده اند. پدر و مادر موفق کسانی هستند که از همه نیرو و توان، انرژی و امکانات خود در راستای تبدیل توانائی های بالقوه مثبت فرزندشان جهت بالفعل شدن سود ببرند. آنچه که بایستی مورد توجه قرار داد این است که بیشتر پدر و مادرهای کنونی، محصول زمانی متفاوت و استانداردهای متفاوتی هستند. یعنی جامعه ای با ساختار متفاوت. ما از جامعه سنتی فاصله گرفته ولی به جامعه صنعتی هنوز نرسیده ایم و در حال تجربه جامعه نیمه سنتی و نیمه صنعتی هستیم همان ساختاری که در بیشتر کشورهای در حال پیشرفت دیده می شود.
از این روی در بسیاری از موارد فرزندان مان ما را درک نخواهند کرد ولی ما باید بکوشیم تا آنها را درک کنیم، فراموش نکنیم که "فرزندان ما محصول ما ولی ما مسئول آنها هستیم" و در این راستا بایستی توجه ما افزون بر نیازهای زیستی، متوجه نیازهای روانی اجتماعی آنها نیز باشد. زیرا آنچه که دیده می شود و گرفتاری آفرین است این است که خانواده ها تنها نیازهای زیستی را شناخته، بها داده و به آن می پردازند و از این رو گرفتاری ها زیاد می شوند آنچه برای ما بسیار اهمیت دارد، نیازهای زیستی است بگونه ای که ما از میزان مواد غذائی موجود در خانه، یخچال، فریزر و انبارمان آگاهیم، از این که دارویمان را خورده ایم یا نه، واکسن کودکانمان را زده ایم یا خیر باخبریم، اما از شما خواننده گرامی می پرسم که آیا از کمبودها و کاستی های روانی، عاطفی احساسی و یا از بحران ها و ناکامی های احساسی خودمان و فرزندمان و یا همسرمان آگاهیم؟
باور من این است که نگاه بسیاری از پدر و مادرها بفرزندان شان در این راستا نگاه به مرغ و جوجه است این گونه که مرغ و جوجه به یک پیاله آب و یک پیاله دانه نیاز دارد. آنها نیز تنها از بامداد تا شامگاه در تدارک این گونه نیازمندیها می باشند که این در جای خودش هم لازم است و هم با ارزش ولی کافی نیست، چون اگر چنین بود بایستی فرزندان خانواده های مرفه جامعه همه از روان و رفتاری بهنجار و فرابهنجاری برخوردار می بودند. ناآگاهی از دیگر نیازها و ناکامی های ناشی از آنها زمینه ساز بسیاری از آسیب های اجتماعی و کجروی ها می شود. از این رو بایستی به همه نیازهای زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی در جای خود به اندازه کافی توجه نمود. پس می بینید که ناتوانی های تربیتی دوران کودکی می تواند به مزمن شدن احساس ناکامی و این احساس به احساس باخت و احساس باخت به افسردگی و افسردگی به خودکشی و اعتیاد بینجامد.
برای تبدیل شدن به انسانی توانا بایستی تربیت درستی در مورد افراد اعمال شود تا بتوانند توانمندی های حل مساله ای خود را بالا ببرند یعنی گذشته از ماهی خوردن ماهی گیری را نیز آموخته باشند، پس بایستی پدر و مادری توانا در حل مشکلات را به عنوان الگو پیش روی خود داشته باشند،
● تعریف های گوناگون از تربیت یا پرورش:
۱) پرورش استعداد ها در جهت مطلوب
۲) رشد روش داوری درست
۳) ارائه بهترین پاسخ به محرک ها
۴) تبدیل توانائی مثبت بالقوه هر کس به بالفعل
۵) دانستنی است که پدر و مادرها که اثر گذارترین الگوها هستند بایستی اختلاف های خود را حل کرده، سوء تفاهم ها را به تفاهم تبدیل کنند،" یار" هم شوند نه " بار" هم و نه تنها در " کنار" هم، از نقطه بیگانگی فاصله گرفته به نقطه یگانگی پیوسته و بهم نزدیک تر شوند تا بتوانند برای فرزندان خود محیطی"ایمن" ، "با نشاط" و " امیدوار" پدید آورند.
۶) باور نویسنده مقاله این است که انسان را مادرش نمی زاید بلکه محیطش می زاید و از این روی محیط مناسب گلستان استعددها و محیط نامناسب گورستان استعدادها. بهتر است بدانیم که تربیت هر کس دست کم بیست سال پیش از بدنیا آمدنش آغاز شده یعنی همان هنگام که پدر و مادرش تربیت می شده اند.
● هدف های تربیتی چه باید باشند؟
این گونه می اندیشیم که اگر خانواده ها در همه جای گیتی فرزندان خود را با توجه به این سه هدف تربیت می کردند هم خود افراد احساس خوشبختی می نمودند و هم آنکه از جامعه ای بهنجار، سازگار و رو به پیشرفت برخوردار می شوند و هم گرفتاری های بین افراد کاهش می یافت.
۱) توانایی
۲) سازگاری
۳) مسئولیت پذیری
منظور از توانایی یعنی توانا بودن در حل مشکلاتی که حل آن مشکل ها از یک انسان عادی ساخته است
گفتنی است هر کس مالک ۰۰۰/۰۰۰/۷۰/۱ (یک هفتاد میلیونم) کشور خود ما و مالک ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۷/۱(یک هفت میلیاردیم) کره زمین بگونه مشاء در طول عمرش می باشد. دریافت و یا دسترسی به این حق مالکیت به میزان توانمندی هر کس وابسته است. در گذشته ها بر سردر زورخانه ها که باشگاههای ورزشی جامعه سنتی بودند همانند آن که بر سر در هر دبستانی نوشته بوده:
" توانا بود هر که دانا بود"
این شعر به چشم می خورد:
● برو قوی شود اگر راحت جهان طلبی که در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است
باور بر این است که از آنجایی که این شعر بر سر در زورخانه ها نوشته شده بود، نیرومندی را تنها از جنبه جسمانی اش می دیدند، به آن بها داده و به آن می پرداختند. ولی ما می دانیم که امروز، توانایی های شناختی، اطلاعاتها، روانی و شخصیتی، اهمیتی بیشتر از توانایی های جسمانی دارند.
در جهان کنونی، هر کس برای دستیابی به حق السهمی که در بالا به ان اشاره شد، بایستی از مجموع توانایی های خود استفاده کند، و بدانگونه بر پایه توانمندیهایش دستاوردهایی نیز خواهد داشت که به لحاظ دستاوردها هر کسی در یکی از این ۳ گروه قرار می گیرد:
۱) برنده: یعنی فردی با احساس برد
۲) عادی: یعنی کسی که هم در کارنامه اش برد است، هم باخت
۳) بازنده: کسی که نتوانسته به موقعیت های دلخواهش دست یابد.
حال کسی که به احساس باخت دست پیدا کند، آمادگی دچار شدن به افسردگی را می یابد که از فراگیرترین بیماریهای روانی است و افسردگی می تواند به اعتیاد و خودکشی نیز بینجامد.     دکتر غفاری کارشناس مرکز مشاوره ای صنعت نفت
  مرکز خدمات مشاوره‌ای صنعت نفت
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  8:41 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

فرزندان خود را دریابید!


  فرزندان خود را دریابید!معیاری برای رفتارهای فرزندان باشید
اگر از فرزندتان انتظار رفتاری خوب و پسندیده دارید، ابتدا باید خود رفتاری مناسب داشته باشید. در واقع در صورتی که شما مقید به رفتارهایی که در قالب مقررات برای فرزندان تعیین می کنید نباشید، نباید انتظار پیروی از فرزندان خود داشته باشید. چرا که آنها همان را انجام می دهند که از والدین خود می بینند و اینجاست که به نتیجه می رسید:« با فرزندان خود صادق باشید» و یکی از این صداقت ها پیرامون چیزهایی است که باید بدانند. مثلاً وقتی علت ناراحتی تان را می پرسند حقیقت را بگویید، همچنین از گفتن دروغ های مصلحت آمیز نیز خودداری کنید، زیرا با این عمل خود به آنها یاد می دهید دروغ گفتن خوب است، و اگر بعداً تلاش کنید این را از ذهن او پاک کنید، دیگر مؤثر نخواهد بود و در صورتی که حقیقت را نگویید، مطمئناً شنیدن آن باعث افسردگی و ناراحتی آنها می شود.
با گوش دادن به حرف های فرزندان به آنها یاد می دهید که به حرف های شما گوش دهند. هنگامی که آنها در حال صحبت کردن هستند، از قطع کردن حرفهایشان یا تکمیل کردن جملاتشان خودداری کنید- چرا که با این کار باعث می شوید آنها کمتر با شما رابطه برقرار کنند. پس به حرف های آنها گوش دهید تا آنها نیز به حرف های شما گوش دهند.
فرد قابل اعتمادی باشید
در حفظ اسرار آنها کوشا باشید و اگر موضوعی را با شما در میان می گذارند و نمی خواهند دیگران آن را بدانند، به راز آنها احترام بگذارید و طوری عمل کنید که روی شما به عنوان والدینی امین و قابل اعتماد حساب کنند. از گفتن سر و راز آنها به دیگران اجتناب کنید هر چند موضوع کوچک و بی اهمیت باشد، به خاطر داشته باشید موضوعاتی که برای ما کوچک و بی اهمیت به نظر می رسند، برای آنها مهم و ارزشمند هستند.
البته شما باید از قوانینی که تعیین می کنید، خودتان نیز پیروی کنید و انتظار نداشته باشید فرزندتان کاری را انجام دهند که شما انجام نمی دهید. مثلاً وقتی به آنها می گویید در اتاق نشیمن غذا نخورند یا پایشان را روی میز نگذارند، در صورتی به حرف های شما گوش خواهند کرد که خودتان نیز به آنها عمل کنید. پس اگر خودتان قوانین را جدی نمی گیرید، نباید انتظار داشته باشید که بچه هایتان آنها را جدی بگیرند.
باید به قول هایی که می دهید عمل کنید!
بهترین روش برای تقویت احساس مسئولیت در فرزندان، عمل به قول هایی است که به آنها می دهید - بدین طریق به آنها یاد می دهید، به قول هایی که به شما و دیگران می دهند عمل کنند. همچنین این باعث می شود تا فرزندان در برابر قوانینی که تعیین کرده اید، و آنها متعهد به انجام آن شده اند، بیشتر احساس مسئولیت کنند.
شنونده خوبی باشید
با گوش دادن به حرف های فرزندان به آنها یاد می دهید که به حرف های شما گوش دهند. هنگامی که آنها در حال صحبت کردن هستند، از قطع کردن حرفهایشان یا تکمیل کردن جملاتشان خودداری کنید- چرا که با این کار باعث می شوید آنها کمتر با شما رابطه برقرار کنند. پس به حرف های آنها گوش دهید تا آنها نیز به حرف های شما گوش دهند. و در واقع با آنها رفتاری محترمانه داشته باشید و اگر می خواهید آنها به حرف های شما گوش دهند، باید با آنها محترمانه رفتار کنید.
زمانی که به آنها احترام بگذارید، آنها نیز از قوانین پیروی خواهند کرد و مسئولیت شما به عنوان والدین آسان تر خواهد شد. پس بهتر است به نظرات آنها توجه کنید.
بسیاری از ما نظرات و احساسات کودکان را بچگانه و بی اهمیت می دانیم در حالی که نظرات و احساسات آنها برای خودشان بسیار مهم است. به نقطه نظرات آنها توجه کنید حتی اگر با آنها موافق نیستید. بدین طریق آنها احساس می کنند که شما درکشان می کنید و کمتر در برابرتان حالت تدافعی می گیرند.
بین رفتارهایشان تفاوت قائل شوید
هنگامی که فرزندان بدرفتاری می کنند بین آنها و رفتارهایشان تفاوت قائل شوید و به خاطر داشته باشید آنها انسان های خوبی هستند که دچار اشتباه شده اند.
تحقیقات نشان می دهند، کودکانی که باور دارند آدم های بدی هستند، تمایل بیشتری به تکرار کارهای بد دارند. بنابراین به خاطر داشته باشید که کمتر آنها را تنبیه کنید!
هنگامی که فرزندان مرتکب اشتباه می شوند، برای تأدیب آنان، یادآوری کنید که انتظار چگونه رفتاری را از آنها دارید. در بیشتر مواقع یک یا دو یادآوری کافیست و بیشتر آنها در برابر راهنمایی های منطقی تسلیم خواهند شد. البته بهتر است در برابر فراموشی آنها نسبت به قوانین خیلی عکس العمل نشان ندهید و باید تأکید شود که...
در حفظ اسرار آنها کوشا باشید و اگر موضوعی را با شما در میان می گذارند و نمی خواهند دیگران آن را بدانند، به راز آنها احترام بگذارید و طوری عمل کنید که روی شما به عنوان والدینی امین و قابل اعتماد حساب کنند. از گفتن سر و راز آنها به دیگران اجتناب کنید هر چند موضوع کوچک و بی اهمیت باشد، به خاطر داشته باشید موضوعاتی که برای ما کوچک و بی اهمیت به نظر می رسند، برای آنها مهم و ارزشمند هستند.
از تنبیه بدنی خودداری کنید
تحقیقات نشان می دهند کودکانی که تنبیه بدنی می شوند نسبت به کودکان دیگر رفتاری پرخاشگرایانه تر دارند. پس آیا تنبیه کودک به خاطر رفتار بدی که مرتکب شده ، کاری منطقی است؟ این در حالی است که باید در تعیین قوانین سرسخت باشید.
تعیین قوانینی که فرزندان موظف به پیروی از آنان باشند، زندگی را هم برای شما و هم برای آنان آسانتر خواهد کرد، وقتی قوانین تعیین شده به درستی انجام شوند کمتر در خانواده اغتشاش و آشفتگی ایجاد می شود و کودکان رفتار خوبی را که شما انتظار دارید، خواهند داشت.
قوانین مشخصی را برای آنان در نظر بگیرند
لازم است فرزندان دقیقاً بدانند چه انتظاراتی از آنان دارید. سعی کنید قوانین را در حد امکان به صورت مختصر، واضح و کامل برایشان شرح دهید و انتظار نداشته باشید آنها ذهنتان را بخوانند و به یاد داشته باشید هر موقعیت جدیدی که فرزندان در آن قرار می گیرند به قوانین جدیدی نیاز دارد، پس باید توجه داشته باشید که علت قوانین و منافع حاصل از عمل به آن را برای فرزندان توضیح دهید.
به عنوان مثال به آنها بگویید: برای جلوگیری از بروز تصادف باید هنگام عبور از خیابان به دو طرف نگاه کنند یا به آنها بگویید « تکالیفتان را انجام دهید. برای این که چیزهایی که باید بدانید را از این راه باید می گیرید و در آینده نیز برایتان مفید خواهد بود» و وقتی کودکان علت ایجاد قوانین را بدانند در آنها انگیزه بیشتری برای عمل به آنها ایجاد می شود. نکته آخر هم این که قوانین ثابتی را برای فرزندان در نظر بگیرید و به خاطر داشته باشید قوانینی با دلایل خوب و منطقی برای آنها تعیین کنید. این قوانین باید با توجه به منافع کودکان در نظر گرفته شوند نه والدین یا بزرگترها.
همچنین این قوانین باید طوری باشند که در فرزندان احساس امنیت، آرامش و خوب بودن را ایجاد کنند.
گاهی برای فرزندان، جوایزی را در نظر بگیرید
بهتر است برای کودکان در قبال رعایت قوانین جایزه ای تهیه کنید. البته ممکن است آنها بیشتر به علت دریافت جایزه به قوانین احترام بگذارند و آنها را رعایت کنند و کمتر به نتایج حاصله از عمل به آنها پی ببرند، اگر قوانینی که تعیین می کنید برای فرزندان جالب و منطقی باشند آنها منافع دیگری غیر از آنچه که شما در نظر دارید را نیز تجربه خواهند کرد.    
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  10:40 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان


فرزندانتان با هم نمی‌سازند؟

 
فرزندانتان با هم نمی‌سازند؟اگر بچه‌های شما پشت‌سر هم به دنیا آمده‌اند و مدام با هم دعوا می‌كنند، این توصیه‌های روان‌شناسان را به كار گیرید تا مشاجره آنها به حداقل برسد:
▪ از دور كنترل‌شان كنید:
دعوای میان برادر و خواهرها غیرقابل اجتناب است و نقش مهمی در شخصیت آنها بازی می‌كند. در واقع مشاجره به آنها كمك می‌كند تا جایگاه خود را بیابند. در صورتی كه شما مرتبا فرزندان خود را ساكت كنید، درست است كه آنها را از دعوا كردن باز می‌دارید اما باعث می‌شوید ناگهان منفجر شوند! بهتر است اجازه بدهید گاهی بچه‌ها با هم دعوا كنند. به این ترتیب راحت‌تر می‌‌توانید آنها را آرام كنید.‌‌
▪ بعضی ساعت‌ها را به طور شخصی به آنها اختصاص دهید:
به فرزندان‌تان ثابت كنید كه عشق شما برای هر یك از آنها به یك میزان است. بهترین كار آن است كه وقتی را به بودن همراه آنها در فعالیتی كه به آن علاقه دارند، اختصاص دهید. به همراه فرزند بزرگ‌تان به اسكی بروید و با فرزند كوچك‌تان سورتمه‌سواری كنید.
▪ متفاوت باشید:
در صورتی كه با همه فرزندان‌تان به یك شكل برخورد كنید، این احتمال وجود دارد كه با دست خودتان آتش حسادت و دعوا را برافروزید. كودكان همیشه به دنبال یافتن تفا‌وت‌هایی هستند كه در رفتار ما با خودشان می‌بینند. با هر یك از كودكان‌تان آن‌گونه كه او می‌خواهد رفتار كنید، نه مثل خواهر و برادرهایش....
▪ آرام باشید:
اجازه بدهید بچه‌ها با هم بحث كنند. هرگز در دعوای آنها مداخله نكنید مگر آنكه سلامت آنها در خطر باشد یا كار به زد و خورد بكشد. در این صورت به آرامی مداخله كنید. به چشمان آنها نگاه كنید و در حالی كه با آنها حرف می‌زنید، دست و شانه‌هایشان را لمس كنید تا مطمئن شوند كه در كنار شما حمایت می‌شوند. هرگز این سوال را نپرسید كه <چه كسی شروع كرد؟>
▪ قوانین را مجددا یادآوری كنید:
وقتی دعوا تمام شد و سر و صداها خوابید، درباره دلیل دعوا سوال كرده و قوانینی را كه برای فرزندان‌تان مقرر كرده‌اید یك بار دیگر به آنها یادآوری كنید. مثلا بگویید‌: <كتك‌كاری، مو كشیدن، گاز گرفتن و.... ممنوعه! دیگه نمی‌خوام تو خونه شاهد این كارها باشم.>
▪ با كودكتان صحبت كنید:
در روانشناسی تكنیكی وجود دارد به نام احساس كردم، احساس كردی، پیدا كردیم. به كودكتان بگویید:< منم وقتی خیلی كوچك بودم با برادرم دعوا می كردم. خیلی زشت وبد بود. می خوای داستان بدترین دعوامونو برات تعریف كنم.> مطمئن باشید كه او با دهان باز به صحبت های شما گوش خواهد داد. مهم آن است كه طی داستان خود به او بفهمانید، مشكلا‌ت را می توان با حرف زدن برطرف كرد.
▪ آگاهانه تنبیه كنید:
در صورتی كه شاهد دعوای بچه‌ها بودید، به هیچ‌وجه یكی از آنها را تنبیه نكنید. بهتر است برای همگی آنها تنبیه سبكی انتخاب كنید. در صورتی كه یكی یا همگی آنها را به شدت تنبیه كنید، یك اتفاق ساده را به یك احساس نفرت همیشگی تبدیل خواهید كرد.
▪ از خودتان بپرسید:
در صورتی كه از دعوای بچه‌ها كلا‌فه شدید، از خودتان بپرسید كه آیا شما با برادر و خواهرهایتان دعوا نمی‌كردید؟ آیا قوانین را برای فرزند‌ان‌تان مشخص كرده‌اید؟ آیا با یكی از بچه‌هایتان، خوش‌برخوردتر از دیگران نیستید؟ گاهی اتفاق می‌افتد كه شما ناآگاهانه طرف یكی از فرزندان‌تان را بگیرید؟ به هر حال سعی كنید با صحبت كردن با كودكان‌تان در یك یا دو جلسه مسائل را حل كنید.
▪ هرگز با همسرتان جلوی كودكان بحث نكنید:
فراموش نكنید كه فرزندان‌تان از همان سنین كودكی متوجه عكس‌العمل‌های شما می‌شوند. والدینی كه با هم بحث می‌كنند، الگوی كودكان‌شان می‌شوند. از سوی دیگر، كودكانی كه شاهد دعوای والدین هستند، بی‌دلیل با خواهر و برادرها‌یشان دعوا می‌كنند تا تنها شلوغ كرده باشند. از نظر روانی این گونه كودكان، خود را فدا می‌كنند تا دعوای والدین بخوابد و از جدا شدن آنها از هم جلوگیری كنند.
▪ مثبت باشید:
همیشه با كودكان‌تان مثبت صحبت كنید. چرا می‌خواهید همیشه به جنبه منفی قضیه نگاه كنید؟ اگر كنار هم نشسته‌اند و در بازی مشاجره می‌كنند، به آرامی به آنها بگویید:‌<چه‌قدر با هم خوب‌بازی می‌كنید.> به هیچ‌وجه از كلمات <همیشه> و <هرگز> استفاده نكنید، مثلا به آنها نگویید:<شما همیشه با هم دعوا می‌كنید.>‌
 
‌سمیه مقصودعلی
 
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  10:42 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

فرزندمان چه انتظاری از ما دارد؟


  آنچه‌ در مورد دوران‌ بچه ‌داری‌ و تربیت‌ فرزند جای‌ افسوس‌ دارد، آن‌ است‌ كه‌ بچه‌ داری‌ وظیفه‌ و شغلی‌ موقتی‌ است. روزهای‌ فعال‌ و پر مسئولیت‌ ما به‌ عنوان‌ پدر و مادر برای‌ تربیت، نگهداری‌ و مراقبت‌ از فرزند در حال‌ شمارش‌ معكوس‌ است. برای‌ شما چطور؟ چقدر از روزهای‌ شیرین‌ بچه‌ داری‌تان‌ باقی‌ مانده‌ است؟
فرض‌ كنید كوچکترین‌ فرزند شما پنج‌ ساله‌ است‌ و تقریباً در ۱۸ سالگی‌ زندگی‌ مستقلی‌ را شروع‌ خواهد كرد. بنابراین‌ شما فقط‌ ۱۳ سال‌ یا ۱۵۶ ماه‌ یا ۴۷۴۵ روز وقت‌ دارید! این‌ زمان‌ مثل‌ برق‌ خواهد گذشت‌ و پیش‌ از این‌ كه‌ خود متوجه‌ شوید شغل‌ شما در زمینه‌ بچه‌ داری‌ به‌ پایان‌ خواهد رسید. این‌ آگاهی‌ موجب‌ می ‌شود ما پدر و مادرها بر عملكرد و رفتار خود نسبت‌ به‌ فرزندمان‌ بازبینی‌ و دقت‌ نظر داشته‌ باشیم. شما به‌ عنوان‌ پدر و مادر چگونه‌ رفتار می ‌كنید؟
همه‌ ما كوچکترین‌ رفتار فرزندمان‌ را به‌ دقت‌ مورد بررسی‌ قرار می‌ دهیم، حال‌ آنکه‌ معمولاً رفتارها و برخوردهای‌ خود را در نظر نداریم؛ اما چرا از دید فرزندان‌ به‌ رفتار خود نگاه‌ نمی ‌كنیم؟ ما صد هزار كودك‌ را مورد تحقیق‌ قرار دادیم‌ و از آنان‌ سؤال‌ كردیم‌ كه‌ از والدین‌ خود چه‌ انتظاراتی‌ دارند؟ ده‌ پاسخ‌ مشترك‌ این‌ كودكان‌ را برگزیده‌ایم‌ كه‌ به‌ ذكر آنها می ‌پردازیم. شما نیز می‌ توانید در هر یك‌ از این‌ موارد با ما همراه‌ باشید و رفتارهای‌ خود را مورد ارزیابی‌ قرار دهید.
برای‌ پاسخگویی‌ به‌ سؤالات‌ فرزند خود وقت‌ بگذارید؛ و هنگامی‌ كه‌ پاسخ‌ سؤالات‌ را نمی‌ دانید سعی‌ كنید در یافتن‌ پاسخ‌ او را یاری‌ دهید.
۱. فرزندان‌ والدینی‌ می‌ خواهند كه‌ در حضور آنان‌ با یكدیگر مشاجره‌ و دعوا نكنند. از آنجا كه‌ بچه‌ها بیشتر تمایل‌ دارند به‌ آنچه‌ پدر و مادر انجام‌ می دهند عمل‌ كنند و نه‌ ضرورتاً آنچه‌ كه‌ والدین‌ می‌ گویند، بنابراین‌ بیشتر در جست ‌و جوی‌ الگویی‌ عینی‌ و عملی‌ برای‌ رفتار خود هستند. شما چگونه‌ اختلاف‌ نظرتان‌ را با دیگران‌ حل‌ می ‌كنید؟ آیا قادرید بدون‌ پرخاش‌ و حمله‌ به‌ شخصی‌ دیگر یا بدون‌ دفاع‌ از خویش، عدم‌ توافق‌ و رضایت‌ خود از دیگران‌ را بروز دهید؟ مسلماً در این‌ صورت‌ فرزند شما می ‌آموزد كه‌ عصبانیت‌ خود را كنترل‌ و مشاجرات‌ و اختلاف‌ نظر خود با دیگران‌ را به‌ مثبت‌ ترین‌ و بهترین‌ شیوه‌ حل‌ كند.
۲. فرزندان‌ والدینی‌ می‌ خواهند كه‌ تمام‌ اعضای‌ خانواده‌ را به‌ یك‌ چشم‌ بنگرند و بین‌ آنها تبعیض‌ قائل‌ نشوند. البته‌ رعایت‌ مساوات‌ بین‌ فرزندان‌ به‌ این‌ معنا نیست‌ كه‌ دقیقاً در مورد همه‌ فرزندان‌ باید واكنش‌ یكسان‌ داشت، زیرا هر بچه ‌ای‌ شخصیتی‌ منحصربه ‌فرد دارد، اما تك ‌تك‌ آنها به‌ یك‌ نسبت‌ به‌ عشق‌ و درك‌ پدر و مادر نیاز دارند. ارتباط‌ خود با هر یك‌ از فرزندانتان‌ را ارزیابی‌ كنید.
۳. فرزندان‌ والدینی‌ می ‌خواهند كه‌ صادق‌ و درستكار باشند؛ پدر یا مادری‌ كه‌ با اشاره‌ به‌ فرزند خود می‌ گوید به‌ كسی‌ كه‌ پشت‌ تلفن‌ است‌ بگو من‌ نیستم ، ممكن‌ است‌ متوجه‌ نباشد كه‌ چه‌ چیزی‌ را به‌ فرزند خود آموزش‌ می‌ دهد.
۴. والدینی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ دیگران‌ شكیبا و بردبارند؛ وقتی‌ پدر و مادر از كارهای‌ نادرست‌ دیگران‌ چشم پوشی‌ می‌ كنند و شكیبایی‌ و گذشت‌ از خود نشان‌ می‌ دهند، فرزندان‌ می ‌آموزند نسبت‌ به‌ افرادی‌ كه‌ با آنها اختلاف‌ سلیقه‌ و تفاوت‌ دارند صبور باشند. شما چگونه‌ به‌ فرزند خود صبر و بردباری‌ می ‌آموزید؟
۵. والدینی‌ كه‌ از آمدن‌ دوستان‌ بچه‌ها به‌ خانه‌ استقبال‌ كنند؛ اگر دوستان‌ فرزندتان‌ در خانه‌ شما جمع‌ شوند، در آن‌ صورت‌ خواهید دانست‌ كه‌ او با چه‌ افرادی‌ رفت ‌و آمد و معاشرت‌ دارد. اگر پذیرای‌ دوستان‌ فرزند خود باشید در آن‌ صورت‌ در مورد آنها شناخت‌ پیدا خواهید كرد.
۶. والدینی‌ كه‌ با فرزند خود رابطه‌ روحی‌ و عاطفی‌ برقرار می‌ كنند؛ پدر و مادری‌ كه‌ سعی‌ كرده‌اند از كودكی‌ فرزند با وی‌ رابطه‌ مستحكم‌ و عمیق‌ روحی‌ داشته‌ باشند، در بزرگسالی‌ فرزند نیز تأثیرگذاری‌ بیشتری‌ بر وی‌ خواهند داشت. شما چگونه‌ می ‌توانید چنین‌ روابطی‌ را در خانوادهِ خود برقرار كنید؟
۷. والدینی‌ كه‌ پاسخگوی‌ سؤالات‌ بچه‌ ها باشند؛ آیا تا به‌ حال‌ چنین‌ گناهی‌ را مرتكب‌ شده‌اید كه‌ به‌ فرزند خود بگویید: حالا سرم‌ شلوغه، بگذار بعداً راجع‌ به‌ این‌ موضوع‌ با هم‌ صحبت‌ می‌ كنیم و آن‌ بعداً هرگز پیش‌ نیامده‌ باشد؟! امروز و حالا برای‌ پاسخگویی‌ به‌ سؤالات‌ فرزند خود وقت‌ بگذارید؛ و هنگامی‌ كه‌ پاسخ‌ سؤالات‌ را نمی‌ دانید سعی‌ كنید در یافتن‌ پاسخ‌ او را یاری‌ دهید.
۸. والدینی‌ كه‌ در صورت‌ لزوم‌ فرزندان‌ را تربیت‌ كنند؛ اما نه‌ در حضور دیگران‌ و به‌ خصوص‌ دوستان‌ آنان. جای‌ تعجب‌ است‌ كه‌ بچه‌ها خود نیز خواهان‌ قید و بند هستند، اما از آنها توقع‌ نداشته‌ باشید همیشه‌ داوطلب‌ تنبیه‌ و گوشزد شما باشند.
۹. والدینی‌ كه‌ به‌ جای‌ در نظر گرفتن‌ نقاط‌ ضعف، بر جنبه‌های‌ مثبت‌ فرزند خود تكیه‌ كنند؛ به‌ فرزندتان‌ به‌ عنوان‌ یك‌ پازل‌ ناتمام‌ بنگرید و به‌ جای‌ آنكه‌ قسمت‌های‌ خالی‌ و كامل‌ نشدهِ این‌ پازل‌ را مورد توجه‌ قرار دهید، بخش‌های‌ كامل ‌شدهِ زیبای‌ آن‌ را در نظر بگیرید. لیستی‌ از نقاط‌ قوت‌ او در ذهن‌ داشته‌ باشید و در فرصت‌های‌ مناسب‌ آنها را بیان‌ كنید.
۱۰. والدینی‌ كه‌ با بچه‌ها سازگار و یاری‌ دهنده‌ آنان‌ باشند؛ باید بپذیریم‌ كه‌ ما همیشه‌ با فرزند خود سازگار نبوده‌ایم، اما دائماً سعی‌ می‌ كنیم‌ همراه‌ و هم ‌رأی‌ آنان‌ باشیم. گرچه‌ عدم‌ توافق‌ و سازگاری‌های‌ موقتی‌ ما شخصیت‌ فرزندمان‌ را ویران‌ نمی‌ كند، اما فرزندان‌ نیاز دارند كه‌ بدانند آیا عشق‌ شما و نیز محدودیت‌هایی‌ كه‌ برایشان‌ ایجاد كرده‌اید دائمی‌ هستند؟ زیرا ایمنی‌ و سلامت‌ در كنار محدودیت‌ها و مرزها به‌ وجود می‌ آید. آیا فرزندان‌ نیاز به‌ یاری‌ و سازگاری‌ بیشتر شما دارند یا خیر؟
چگونه‌ خود را ارزیابی‌ می‌ كنید؟ به‌ هر حال‌ امیدواریم‌ نكات‌ ذكرشده‌ را در تربیت‌ فرزندان‌ دلبندتان‌ رعایت‌ كنید و با بررسی‌ رفتار خود در جایگاه‌ والدین، بهترین‌ شیوه‌ را در برخورد با آنان‌ در پیش‌ بگیرید.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  11:01 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

فرشته ای به نام مادر


  آیا تا به حال با خود اندیشیده اید كه چرا كلمه «مادر» از تقدس ویژه ای برخوردار است. آیا زنان به صرف توانایی بارداری و وضع حمل، مادرانی قابل تقدیر می شوند یا عوامل دیگری نیز در این میان دخیل است؟ آیا فقط در زندگی فرزندانشان نقش دارند یا اینكه قادر به تحول در زندگی آنها هستند؟
و آیا تغییرات را صرفاً در زندگی فرزندان ایجاد می كنند یا اینكه زندگی خودشان نیز پس از مادرشدن تغییر می كند؟ آیا فرد دیگری نیز می تواند مانند مادر عمل كند یا اینكه برخی ویژگی ها اختصاص به مادران دارد؟
برخی افراد تصور می كنند كه مادرشدن به معنای پایان خواب راحت، گذرانیدن تعطیلات آرام و دست كشیدن از علایق است. در پاسخ به این افراد باید گفت شما هرگز از مادرشدن پشیمان نخواهید شد. زیرا چنان لذتی از نگاه كردن به فرزندان و بزرگ شدن آنها می برید كه حاضر نیستند دنیا را با همه زرق و برقها و دلفریبیهایش با یك لحظه دوری فرزندان عوض كنید. اما مادران به راستی از چه لذت می برند؟ باید گفت همه چیز پس از ورود كودك به این جهان برای مادر تغییر می كند. حتی رابطه مادر و پدر تغییر می كند. اگر زن و شوهر تا به حال به یكدیگر علاقه مند بودند حالا مادر به این خاطر كه همسرش اینقدر به كودكش علاقه دارد نیز او را دوست دارد و به سبب دغدغه آینده فرزند برای پدر، علاقه او به شوهرش نه تنها كاهش نمی یابد بلكه دوچندان شده و احساس محبت بیشتری ایجاد می شود.
نخستین باری كه كودك می نشیند، می ایستد، نخستین دندانی كه در می آورد، نخستین كلمه ای كه بر زبان می آورد، دنیای مادر را متحول می سازد. هر زخمی پس از مدتی بهبودی می یابد اما مادرشدن مانند زخمی دلپذیر است كه همیشه تازه و حساس است!
همه افراد صفحه حوادث روزنامه را می خوانند اما فقط مادر است كه با خود فكر می كند «اگر این اتفاق برای فرزند من بیفتد؟»
مادر به جای پرداختن به آرزوهای خود تمام سعی خود را برای رسیدن فرزندان به آرزوهایشان به عمل می آورد. و به عبارت دیگر با كمال میل نردبانی برای ترقی فرزندان می شود.
● ویژگی های خاص اثبات شده در مادر
ثابت شده كه ذهن و حافظه مادران نه تنها نسبت به قبل از مادرشدن تحلیل نمی رود بلكه با تغییرات مغزی و هورمونی تقویت نیز می شود:
▪ درك حالات چهره:
مادرانی كه دارای كودك هستند بهتر از دیگران قادر به درك حالات چهره و قدرت ذهن خوانی می باشند. آگاهی از كوچكترین تغییرات جسمی و روحی فرزندان فكر را برای همدلی و همدردی موثر در دیگر زمینه ها نیز آماده تر می كند.
▪ توانایی انجام چند كار در یك زمان:
در زمان بارداری و مدتی پس از زایمان مغز استروژن بیشتری ترشح می كند و این كار با یك سلسله ارتباطات هوشیاری مادر را افزایش می دهد.
- مشخص شده كه مادران نسبت به سایر زنان قدرت بیشتری در انجام چند كار دارند. برای مثال در حال آشپزی یا تمیز كردن یخچال می توانند در ذهن خود به یافتن راه حل برای یك مسئله پرداخته و در عین حال به صحبتهای فرد دیگری نیز گوش بدهند.
افزایش شهامت: افراد پس از مادرشدن شهامت و شجاعت بیشتری در برخورد با هیجانات دارندو حتی قدرت ریسك پذیری بیشتری پیدا می كنند.
- مادرانی كه همیشه از شنا كردن می ترسیده اند برای حفاظت از كودكانشان در آب به همراه آنها شنا كرده و حتی برای نجات آنها بی پروا به اعماق آب می روند.
▪ روحیه مادر حاكم بر نگرش فرزندان:
با تولد كودك رابطه مادر و فرزندی ایجاد می شود كه زمینه حالات و جهت گیریهای بعدی فرزند را نسبت به جهان پیرامون تعیین می كند. پس باید توجه خاصی به وضعیت روحی مادران داشت.
نكته اینجاست كه مادران ناراضی و آنهایی كه حس مثبتی نسبت به مسائل به ویژه مسائل خانوادگی ندارند این حس را به فرزندان به ویژه پسران خود منتقل می كنند. البته این تاثیر بر دختران نیز وجود دارد فقط مسئله اینجاست كه دختران این تاثیرات را در زمان حال و با دریافت آن بروز می دهند اما پسران ممكن است در زمان حال واكنشی نشان ندهند اما در زمان بلوغ و بزرگسالی آثار این نارضایتی خفته را از خود نشان داده و نسبت به زندگی زناشویی بدبین تر شوند.
▪ محبت:
از آنجایی كه مادر نخستین شخص آشنای فرزند و الگوی او برای توقع از دیگران است نحوه برخورد مادر معیاری برای پیش بینی احساس سایرین نسبت به كودك است. یكی از راههای اولیه مادر برای ابراز علاقه خود در آغوش گرفتن فرزند است. صمیمیت مادر موجب می شود طفل به سایرین نیز علاقه مند شود. حتماً تاكنون با افرادی برخورد كرده اید كه نمی توانند محبت خود را به دیگران ابراز نمایند. چنین افرادی اینكار را از مادر نیاموخته اند.
● مادر آرام فرزند شاد:
آرامش برای فرزند به معنای امنیت خاطر است و اضطراب و تشویش مادر موجب بی قراری فرزند می شود. پس این مادر است كه می تواند با تدبیر خود این شادی و رضایت را به فرزند بدهد. یكی از راههای تشخیص آرامش مادر خنده كودك است. زیرا حالات و دید فرزند از دوران نوزادی نسبت به دنیا طبق احساسات مادر ترسیم می شود و امنیتی كه او از مادرش دریافت می كند تمایل به برقراری رابطه با دیگران را نیز در وی تقویت می كند.
▪ كمال گرایی:
بسیاری از فرزندان موفقیتهای خود را مرهون رفتار والدین به ویژه مادر می دانند. مادر با تشویق فرزندان می تواند موجب تقویت اعتماد به نفس در آنها شود اما باید توجه داشت كه توقع زیاد و ایده آلی موجب احساس ضعف و كمبود در فرزند می شود. به تدریج رفتار دیگران را نیز كامل و شایسته ستایش و تحسین نمی بیند. بدین ترتیب نمی تواند به طور صادقانه به افراد محبت بورزد و از زندگی لذت ببرد و امكان دارد منزوی شود.
در مقابل مادرانی كه می پذیرند همه افراد نكات ضعف و قوت دارند و فرندانشان نیز از این مورد مستثنی نیستند عموماً فرزندانی منطقی-عادل و منصف خواهند داشت كه در روابط اجتماعی نیز افرادی موفق و فعال بوده و از بودن با افراد گوناگون با خصوصیات متفاوت لذت می برند.
▪ گذشت:
مادر با گذشت و ایثار خود و پرداختن به آنچه مصلحت خانواده و فرزندان است به بهترین شكل معنی ایثار و گذشت را نشان می دهد. فرزندان درمی یابند كه گذشتن از خود به خاطر دیگران بسیار زیباست و مادر اینكار را به بهترین نحو انجام می دهد.
از طرف دیگر فرزندان باگذشت مادر ارزش بخشش را درمی یابند و در ضمن اینكه كینه توز نخواهند شد اشتباهات خود را نیز مانند دیگران می بخشند و احساس گناه نمی كنند تا این احساس را به دیگران هم منتقل كنند. آنها می آموزند كه مسائل دیگران نیز به اندازه مسائل آنها مهم است و می توان برای لذت بردن از شادی دیگران از برخی خواسته های خود گذشت.
حالا خودتان بگویید به جز مادر چه كسی این درسهای ارزشمند زندگی را به این زیبایی به انسان می دهد؟ آیا این مادر شایسته تحسین و قدردانی نیست؟     سحركمالی نفر
  روزنامه کیهان
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  11:05 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

قابل توجه بابا های ایرانی


  قابل توجه بابا های ایرانیما پدران بیشتر باید بدانیم و عمل کنیم:
۱) حتی قبل از تولد می‌توانیم به روش‌های گوناگون با فرزند ارتباط برقرار کنیم:
نشان دادن دلبستگی خود به همسر با دادن هدیه (یک شاخه‌گل، یک لبخند و یا کمک در کار منزل)
وبه وجود آوردن آرامش لازم در این دوران برای او.
۲) با فرزندانمان با لحن خوب و مودبانه سخن بگوییم.
۳) ابراز محبت را به فرزندان به طور مستمر ادامه دهیم، زیرا رفتار مردانه بدون مهربانی، الگوی جنسیتی پدر را بی‌تأثیر می‌‌کند.
۴) به فرزندمان احترام بگذاریم و از تحقیر شخصیت و انتقاد نابه جا بپرهیزیم.
۵) با ایجاد رابطه‌ی دوستانه زمینه ی ‌انس با فرزند را هموار سازیم تا بتواند به راحتی حرف دلش را به ما بگوید.
۶) وقتی با فرزندمان تنها هستیم با او همبازی شویم و یا ورزش کنیم.
۷) شرایطی را به وجود بیاوریم تا فرزندمان بتواند نقاط قوت خود را نشان دهد.
۸) برای شناخت بهتر فرزندمان- به ویژه در هفت سال دوم- سعی کنیم نقش مربی ورزش او را داشته باشیم و رشته ی ورزشی را طبق خواست و توانمندی‌های خودش انتخاب کند.
۹) گاهی فرزندانمان به تأیید رفتارهای خود از طرف پدر سخت نیازمندند.
۱۰) برای فرزندمان وقت بگذاریم تا تکریم و احساس با ارزش بودن را در او تقویت کنیم.
۱۱) از رفتارهای نادرست او چشم‌پوشی نکنیم و با توجه به شرایط روحی و روانی، زمانی و مکانی، او را از کار نادرستش آگاه کنیم.
۱۲) در هنگام تصمیم‌گیری در امور مربوط به فرزندان با آنان مشورت کنیم.
۱۳) با تشکیل جلسات خانوادگی و شرکت دادن همه ی اعضای خانواده درتصمیم‌گیری‌های زندگی به رشد اعتماد به نفس فرزندان کمک کنیم.
۱۴) سعی کنیم از ویژگی‌های فرزندمان اطلاعات و آگاهی‌های لازم را داشته باشیم.
۱۵) به استعداد و سلیقه‌های آنان احترام بگذاریم.
۱۶) اوقات بیشتری را در جمع خانواده و فرزندان سپری کنیم.
۱۷) فرزندمان را با مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی و دوست‌یابی آشنا کنیم.
۱۸) به تحصیل و درس فرزندان اهمیت داده و با شرکت در جلساتی که مدارس تشکیل می‌دهند به آنها ارزش و اعتبار دهیم.
۱۹) رفتارهای خودمان را اصلاح کنیم تا الگوی مناسبی برای فرزندان باشیم، پدرانی که بین عمل و گفتار‌شان تفاوت وجود دارد هرگز الگوی خوبی برای آنها نخواهند بود.
۲۰) سعی کنیم گاهی آنها را به مسافرت‌های خارج از شهر ببریم و از تجارب خود در سفر با فرزندان گفتگو کنیم.
۲۱) در میان اعضای خانواده تبعیض قائل نشویم و گاهی با آنان درد دل کنیم.
۲۲) در انجام بعضی از امور و یا کارهای منزل (نظافت، تعمیرات، ساخت وسایل و...) از فرزندان نیز کمک بگیریم تا احساس مفید و بزرگ بودن در آنها تقویت شود.
۲۳) آنان را با دوران کودکی و نوجوانی خود و سایر افراد مقایسه نکنیم.
۲۴) به موفقیت‌هایشان احترام بگذاریم و هر چند وقت یک بار آنها را یاد‌آوری کنیم.
۲۵) در هنگام رفتن به سفرهای طولانی بهتر است از خود نشانه‌هایی بر جای بگذاریم (عکس، کاست صوتی و یا تصویری و...) در طول سفر از طریق تلفن با فرزندمان صحبت کنیم، در صورت امکان فرزند بزرگتر را با خود ببریم و در بازگشت از مسافرت سوغات آنها را فراموش نکنیم.
۲۶) سعی کنیم نقش تربیتی خود را برای فرزندان نوجوان، از یک «مصلح و هدایت کننده» به یک «مشاور» تبدیل کنیم.
۲۷) تلاش کنیم در سنین نوجوانی با فرزندمان همسو شده و همواره در کنار او باشیم.
۲۸) در هنگام نصیحت کردن فرزند نوجوان، ضمن توجه به سخنان او، افکار و احساسات خود را برای او تشریح نماییم.
۲۹) وقتی فرزندمان کار خوبی انجام می‌دهد احساس خوشحالی خود را به او نشان دهیم و سپس او را در آغوش گرفته و بگوییم که چقدر دوستش داریم.
۳۰) لازم است فرزندان احساس کنند که پدر برای مادرشان احترام زیادی قائل است.
۳۱) برای حفظ ارتباط با فرزند نوجوان خود حداقل یکبار در ماه با او به تنهایی بیرون برویم و تلاش کنیم درباره ی آنچه در احساس و اندیشه‌ی او می‌گذرد با هم گفتگو کنیم.
۳۲) محیطی صمیمی ایجاد نماییم تا فرزند نوجوان ما بتواند آزادانه احساساتش را بازگو کند.
۳۳) با القای این حس که در منزل واقعاً مورد احترام می‌باشد در احساس ارزشمند بودن او کمک کنیم.
۳۴) اگر لازم بود از روش تذکر یا توبیخ در فرزندمان استفاده کنیم، تذکر و توبیخ ما باید به گونه‌ای باشد که فرزندان متوجه شوند «رفتارشان نامناسب و بد است نه خود آنها».
۳۵) در صورت داشتن مشغله ی زیاد، سعی کنیم در شبانه‌روز حداقل نیم ساعت با فرزندمان همراه باشیم، با آنها حرف بزنیم، بگوییم و بخندیم و استراحت و تفریح کنیم.
۳۶) اگر پسر نوجوان داریم، بدانیم که او نیازمند است که اوقاتی را در حریم حمایت و هدایت پدری محبوب، منطقی، استوار و مقتدر سپری کند.
۳۷) به جای انتقاد و تکذیب، از سخنان اطمینان بخش و تأیید کننده استفاده نماییم.
۳۸) بین خود و فرزندان به جای رابطه ی خشک و آمرانه، ارتباط عاطفی توأم با گذشت و صبر را حاکم نماییم تا مروت و مردانگی را بیاموزند.
۳۹) سخن ما به عنوان پدر در خانواده موقعی نافذ است که خودمان به آن اعتقاد داشته و عمل نماییم.
۴۰) اقتدار پدری لازمه ی تربیت کودک و نوجوان است؛ این اقتدار در سایه ی مهربانی، دوستی و قاطعیت شکل می‌گیرد نه در برخورد خشن، ناسزاگویی و احتمالاً کتک زدن.امیدواریم از جمله پدرانی باشیم که با صبر، شکیبایی، مهربانی، دوستی وقت‌گذاری و احترام بتوانیم به وظایف خود عمل کنیم.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  11:07 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

قابل توجه پدران مهربان


  قابل توجه پدران مهربانبه طور طبیعی آرزوی هر پدری است که بتواند با صبر، شکیبایی، مهربانی، دوستی، وقت گذاری و احترام بتواند به وظایف خود در قبال فرزندانش عمل کند. در این راستا; ابراز محبت را به فرزندان به طور مستمر ادامه دهید، زیرا رفتار مردانه بدون مهربانی، الگوی جنسیتی پدر را بی تاثیر می کند. و اگر خواهان آن هستید که پدر فوق العاده ای برای فرزندانتان باشید، فراموش نکنید که باید بیشتر بدانید و بیشتر عمل کنید. دانستن نکات زیر که برگزفته از سایت تبیان می باشد، در رسیدن به خواسته شما می تواند مفید واقع شود:
۱) حتی قبل از تولد می توانیم به روش های گوناگون با فرزند ارتباط برقرار کنیم: نشان دادن دلبستگی خود به همسر با دادن هدیه(یک شاخه گل، یک لبخند و یا کمک در کار منزل) و به وجود آوردن آرامش لازم در این دوران برای او.
۲) با فرزندانمان با لحن خوب و مودبانه سخن بگوییم.
۳) ابراز محبت را به فرزندان به طور مستمر ادامه دهیم، زیرا رفتار مردانه بدون مهربانی، الگوی جنسیتی پدر را بی تاثیر می کند.
۴) به فرزندمان احترام بگذاریم و از تحقیر شخصیت و انتقاد نابجا بپرهیزیم.
۵) با ایجاد رابطه ای دوستانه زمینه انس با فرزند را هموار سازیم تا بتواند به راحتی حرف دلش را به ما بگوید.
۶) وقتی با فرزندمان تنها هستیم با او همبازی شویم و یا ورزش کنیم.
۷) شرایطی را به وجود بیاوریم تا فرزندمان بتواند نقاط قوت خود را نشان دهد.
۸) برای شناخت بهتر فرزندمان، به ویژه در هفت سال دوم، سعی کنیم نقش مربی ورزش او را داشته باشیم و رشته ورزشی اش را طبق خواست و توانمندی های خودش انتخاب کند.
۹) گاهی فرزندانمان به تایید رفتارهای خود از طرف پدر سخت نیازمندند.
۱۰) برای فرزندمان وقت بگذاریم تا تکریم و احساس با ارزش بودن را در او تقویت کنیم.
۱۱) از رفتارهای نادرست او چشم پوشی نکنیم و با توجه به شرایط روحی و روانی، زمانی و مکانی، او را از کار نادرستش آگاه کنیم.
۱۲) در هنگام تصمیم گیری در امور مربوط به فرزندان با آنان مشورت کنیم.
۱۳) با تشکیل جلسات خانوادگی و شرکت دادن همه اعضا» خانواده درتصمیم گیری های زندگی به رشد اعتماد به نفس فرزندان کمک کنیم.
۱۴) سعی کنیم از ویژگی های فرزندمان اطلاعات و آگاهی های لازم را داشته باشیم.
۱۵) به استعداد و سلیقه های آنان احترام بگذاریم.
۱۶) اوقات بیشتری را در جمع خانواده و فرزندان سپری کنیم.
۱۷) فرزندمان را با مهارت های ارتباطی و اجتماعی و دوست یابی آشنا کنیم.
۱۸) به تحصیل و درس فرزندان اهمیت داده و با شرکت در جلساتی که مدارس تشکیل می دهند به آنها ارزش و اعتبار دهیم.
۱۹) رفتارهای خودمان را اصلاح کنیم تا الگوی مناسبی برای فرزندان باشیم، پدرانی که بین عمل و گفتار شان تفاوت وجود دارد هرگز الگوی خوبی برای آنها نخواهند بود.
۲۰) سعی کنیم گاهی آنها را به مسافرت های خارج از شهر ببریم و از تجارب خود در سفر با فرزندان گفتگو کنیم.
۲۱) در میان اعضای خانواده تبعیض قائل نشویم و گاهی با آنان درد دل کنیم.
۲۲) در انجام بعضی از امور و یا کارهای منزل(نظافت، تعمیرات، ساخت وسایل و...) از فرزندان نیز کمک بگیریم تا احساس مفید و بزرگ بودن در آنها تقویت شود.
۲۳) آنان را با دوران کودکی و نوجوانی خود و سایر افراد مقایسه نکنیم.
۲۴) به موفقیت هایشان احترام بگذاریم و هرچند وقت یک بار آنها را یاد آوری کنیم.
۲۵) در هنگام رفتن به سفرهای طولانی بهتر است از خود نشانه هایی بر جای بگذاریم(عکس، کاست صوتی و یا تصویری و...) در طول سفر از طریق تلفن با فرزندمان صحبت کنیم، در صورت امکان فرزند بزرگ تر را با خود ببریم و در بازگشت از مسافرت سوغات آن ها را فراموش نکنیم.
۲۶) سعی کنیم نقش تربیتی خود را برای فرزندان نوجوان، از یک «مصلح و هدایت کننده» به یک «مشاور» تبدیل کنیم.
۲۷) تلاش کنیم در سنین نوجوانی با فرزندمان همسو شده و همواره در کنار او باشیم.
۲۸) در هنگام نصیحت کردن فرزند نوجوان، ضمن توجه به سخنان او، افکار و احساسات خود را برای او تشریح نماییم.
۲۹) وقتی فرزندمان کار خوبی انجام می دهد احساس خوشحالی خود را به او نشان دهیم و سپس او را در آغوش گرفته و بگوییم که چقدر دوستش داریم.
۳۰) لازم است فرزندان احساس کنند که پدر برای مادرشان احترام زیادی قائل است.
۳۱) برای حفظ ارتباط با فرزند نوجوان خود حداقل یکبار در ماه با او به تنهایی بیرون برویم و تلاش کنیم درباره آنچه در احساس و اندیشه او می گذرد با هم گفتگو کنیم.
۳۲) محیطی صمیمی ایجاد نماییم تا فرزند نوجوان ما بتواند آزادانه احساساتش را بازگو کند.
۳۳) با القا» این حس که در منزل واقعا مورد احترام می باشد در احساس ارزشمند بودن او کمک کنیم.
۳۴) اگر لازم بود از روش تذکر یا توبیخ در فرزندمان استفاده کنیم، تذکر و توبیخ ما باید به گونه ای باشد که فرزندان متوجه شوند «رفتارشان نامناسب و بد است نه خود آنها.»
۳۵) در صورت داشتن مشغله زیاد، سعی کنیم در شبانه روز حداقل نیم ساعت با فرزندمان همراه باشیم، با آنها حرف بزنیم، بگوییم و بخندیم و استراحت و تفریح کنیم.
۳۶) اگر پسر نوجوان داریم، بدانیم که او نیازمند است که اوقاتی را در حریم حمایت و هدایت پدری محبوب، منطقی، استوار و مقتدر سپری کند.
۳۷) به جای انتقاد و تکذیب، از سخنان اطمینان بخش و تایید کننده استفاده نماییم.
۳۸) بین خود و فرزندان به جای رابطه خشک و آمرانه، ارتباط عاطفی توام با گذشت و صبر را حاکم نماییم تا مروت و مردانگی را بیاموزند.
۳۹) سخن ما به عنوان پدر در خانواده موقعی نافذ است که خودمان به آن اعتقاد داشته و عمل نماییم.
۴۰) اقتدار پدری لازمه تربیت کودک و نوجوان است; این اقتدار در سایه مهربانی، دوستی و قاطعیت شکل می گیرد نه در برخورد خشن، ناسزاگویی و احتمالا کتک زدن.    

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  11:08 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

قاطع، اما با محبت


  قاطع، اما با محبتروش ارتباطی توام با احترام با کودک در پیش بگیرید. به این طریق او خود را موجودی ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پیدا خواهد کرد.
● انواع والدین بر حسب نحوه برخورد با کودکان:
والدین را بر حسب اینکه چه میزانی از قاطعیت و محبت را در ارتباط با کودکان خود نشان می‌دهند می‌توان به چهار طبقه دسته بندی کرد.
۱) والدین قاطع و محبت کننده
این دسته از والدین آنهایی هستند که قاطعیت در کلام و گفتار دارند. بدون دلیل کاری را انجام نمی‌دهند و وقتی دلیلی برای انجام کاری وجود داشته باشد با قاطعیت آن را انجام می‌دهند. یا برعکس ، اگر دلیلی منطقی وجود نداشته باشد با قاطعیت از انجام آن خودداری می‌کنند و تسلیم خواسته‌های کودک نمی‌شوند. آنها در عین قاطع بودن ، صمیمی و با محبت نیز هستند. به خواسته‌های کودک به صورت متعادل توجه دارند و از اینکه تمام خواسته‌های کودک را برای ساکت کردن او بپذیرند خودداری می‌کنند. چنین مادرانی کار تربیت کودک را با محبت و پذیرش جلو می‌برند و از تنبیه بدنی خودداری می‌کنند. و از شیوه‌هایی مثل قطع کوتاه محبت (مثل اخم ، مثل نگاه تنبیه آمیز) برای تنبیه استفاده می‌کنند.
۲) والدین قاطع طرد کننده
این دسته از والدین با وجود قاطعیت زیادی که دارند فاقد محبت و صمیمیت هستند. آنها در رفتار و گفتار خود چندان پذیرش و صمیمیتی از خود نشان نمی‌دهند. سختگیر و خشک و خشن می‌باشند. ممکن است از تنبیه‌های شدید هم استفاده کنند. کودکان این والدین همیشه احساس خلاء عاطفی می‌کنند. این کودکان یا مثل والدین خود طرد کننده و سرد و خشن بار می‌آیند یا شدیدا نیازمند محبت. چنین کودکانی اختیار ، عزت نفس و اعتماد به نفس کافی ندارند.
۳) والدین با محبت فاقد قاطعیت
این والدین شاید به همان اندازه والدین قاطع با محبت به کودکان خود محبت می کنند، اما قاطعیت کافی ندارند. بطوری که با کوچکترین اصرار و پافشاری تسلیم کودک می‌شوند. رفتارهای خود را زود تغییر می‌دهند و شیوه تربیتی و ارتباطی ندارند. این کودکان یاد می‌گیرند که با کمی اصرار می‌توانند پدر یا مادر را راضی کند.
۴) والدین فاقد قاطعیت طرد کننده
این دسته از والدین نه قاطعیت دارند نه محبت. معمولا کودکان را بحال خود می‌گذارند. بر شیوه‌های تربیتی پایبند نیستند. و بسیار سهل‌ گیر هستند. توجهی به نیازهای کودک چه جسمی و عاطفی ندارند و عمدتا به دنبال نیازها و خواسته‌های خود هستند. این کودکان یاد می‌گیرند روی والدین خود حساب نکنند. دارای آزادیهای مطلق هستند و سرخود بار می‌آیند.
● کدام شیوه ارتباطی مناسبتر است؟
باید توجه داشته باشیم که قاطعیت و محبت و تعیین میزان آن در ارتباط با کودک اهمیت بسیار دارد. درجاتی از قاطعیت همراه با محبت برای ارتباط با کودک ضروریست. بطوری که سالمترین فرزندان را گروه والدین قاطع با محبت پرورش دهند. آنها اعتماد به نفس بالایی دارند و قدرت منطق و استدلال آنها در کنار تأمین شدن نیازهای عاطفی‌شان رشد پیدا می‌کند. آنها یاد می‌گیرند باید برخی خواسته‌ها را بنا به دلایلی به تأخیر انداخت. همچنین در کنار محبتی که از والدین خود دریافت می‌کند، می‌داند که قاطعیت پدر و مادر به معنی فقدان محبت آنها نسبت به او نیست.
فرزندان گروه والدین قاطع با محبت دارای اعتماد به نفس بالایی هستند و قدرت منطق و استدلال آنها در کنار تأمین شدن نیازهای عاطفی‌شان رشد پیدا می‌کند.
● توصیه‌های تربیتی
در کنار اینکه سعی می‌کنیم توضیحات خود را در حد درک و توان کودک ارائه کنیم، از بکار بردن واژه‌ها و اصطلاحات و تلفظ کودکانه خودداری کنیم. کودک شیوه صحیح ارتباط زبانی را از پدر و مادر یاد می‌گیرد، بنابراین شیوه درست برقراری ارتباط زبانی را به او نشان دهیم.
از گول زدن و فریب دادن کودک بخاطر اینکه موقتا او را ساکت کرده باشیم یا بنا به دلایل دیگر خودداری کنیم. این مسأله موجب خواهد شد اعتماد کافی به ما نداشته باشند.
احساسات کودک را درک کنیم. کودکی که گریه می‌کند نیاز به درک شدن دارند. زمانی که کودک حس کند با او همدردی می‌شود، راحتتر آرام می‌گیرد تا زمانی که پدری به اجبار از وی می‌خواهد بس کند. پدر و مادرانی که اولین بار از این شیوه استفاده می‌کنندف بدانند که تداوم چنین شیوه کودک را به این مسأله عادت خواهد داد.
تنها خواسته‌هایی را که شما دلایل منطقی برای رد آنها دارید با قاطعیت رد کنید. در غیر اینصورت اگر قرار است رفتاری را با اصرار کودک انجام دهید بدون اصرار او در همان مرحله اول خواستن انجام دهید.
همینطور اگر خواسته‌ای از کودک دارید و می‌خواهید حتما کودک آن را انجام دهد تا آخرین مرحله یعنی زمانی که او رفتار مورد نظر را انجام می‌دهد قاطع بمانید.
با کودکان خود زیاد صحبت کنید. این کار علاوه بر سرعت بخشیدن به رشد کلامی او رابطه مناسب و نزدیکی را بین شما و او ایجاد می کند. به او فرصت دهید صحبت کنید و دلایلش را توضیح دهد.
روش ارتباطی توام با احترام با کودک در پیش بگیرید. به این طریق او خود را موجودی ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پیدا خواهد کرد. تنبیه را برای فرو نشاندن خشم و ناراحتی خود استفاده نکنیم. علاوه بر اینکه سعی می‌کنیم تنبیه‌ها بدنی نباشد آنها را به عنوان یک شیوه و با حفظ خونسردی خود بکار ببریم.
انتظارات خود را متناسب با توانایی های او در آوریم.
بازی بهترین موقعیت برای برقراری ارتباط با کودک است. ساعات زیادی را برای بازی با کودک اختصاص دهیم.    
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  11:10 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

قاطع، اما با محبت


  روش ارتباطی توام با احترام با کودک در پیش بگیرید. به این طریق او خود را موجودی ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پیدا خواهد کرد.
● انواع والدین بر حسب نحوه برخورد با کودکان:
والدین را بر حسب اینکه چه میزانی از قاطعیت و محبت را در ارتباط با کودکان خود نشان می‌دهند می‌توان به چهار طبقه دسته بندی کرد.
۱) والدین قاطع و محبت کننده
این دسته از والدین آنهایی هستند که قاطعیت در کلام و گفتار دارند. بدون دلیل کاری را انجام نمی‌دهند و وقتی دلیلی برای انجام کاری وجود داشته باشد با قاطعیت آن را انجام می‌دهند. یا برعکس ، اگر دلیلی منطقی وجود نداشته باشد با قاطعیت از انجام آن خودداری می‌کنند و تسلیم خواسته‌های کودک نمی‌شوند. آنها در عین قاطع بودن ، صمیمی و با محبت نیز هستند. به خواسته‌های کودک به صورت متعادل توجه دارند و از اینکه تمام خواسته‌های کودک را برای ساکت کردن او بپذیرند خودداری می‌کنند. چنین مادرانی کار تربیت کودک را با محبت و پذیرش جلو می‌برند و از تنبیه بدنی خودداری می‌کنند. و از شیوه‌هایی مثل قطع کوتاه محبت (مثل اخم ، مثل نگاه تنبیه آمیز) برای تنبیه استفاده می‌کنند.
۲) والدین قاطع طرد کننده
این دسته از والدین با وجود قاطعیت زیادی که دارند فاقد محبت و صمیمیت هستند. آنها در رفتار و گفتار خود چندان پذیرش و صمیمیتی از خود نشان نمی‌دهند. سختگیر و خشک و خشن می‌باشند. ممکن است از تنبیه‌های شدید هم استفاده کنند. کودکان این والدین همیشه احساس خلاء عاطفی می‌کنند. این کودکان یا مثل والدین خود طرد کننده و سرد و خشن بار می‌آیند یا شدیدا نیازمند محبت. چنین کودکانی اختیار ، عزت نفس و اعتماد به نفس کافی ندارند.
۳) والدین با محبت فاقد قاطعیت
این والدین شاید به همان اندازه والدین قاطع با محبت به کودکان خود محبت می کنند، اما قاطعیت کافی ندارند. بطوری که با کوچکترین اصرار و پافشاری تسلیم کودک می‌شوند. رفتارهای خود را زود تغییر می‌دهند و شیوه تربیتی و ارتباطی ندارند. این کودکان یاد می‌گیرند که با کمی اصرار می‌توانند پدر یا مادر را راضی کند.
۴) والدین فاقد قاطعیت طرد کننده
این دسته از والدین نه قاطعیت دارند نه محبت. معمولا کودکان را بحال خود می‌گذارند. بر شیوه‌های تربیتی پایبند نیستند. و بسیار سهل‌ گیر هستند. توجهی به نیازهای کودک چه جسمی و عاطفی ندارند و عمدتا به دنبال نیازها و خواسته‌های خود هستند. این کودکان یاد می‌گیرند روی والدین خود حساب نکنند. دارای آزادیهای مطلق هستند و سرخود بار می‌آیند.
● کدام شیوه ارتباطی مناسبتر است؟
باید توجه داشته باشیم که قاطعیت و محبت و تعیین میزان آن در ارتباط با کودک اهمیت بسیار دارد. درجاتی از قاطعیت همراه با محبت برای ارتباط با کودک ضروریست. بطوری که سالمترین فرزندان را گروه والدین قاطع با محبت پرورش دهند. آنها اعتماد به نفس بالایی دارند و قدرت منطق و استدلال آنها در کنار تأمین شدن نیازهای عاطفی‌شان رشد پیدا می‌کند. آنها یاد می‌گیرند باید برخی خواسته‌ها را بنا به دلایلی به تأخیر انداخت. همچنین در کنار محبتی که از والدین خود دریافت می‌کند، می‌داند که قاطعیت پدر و مادر به معنی فقدان محبت آنها نسبت به او نیست.
فرزندان گروه والدین قاطع با محبت دارای اعتماد به نفس بالایی هستند و قدرت منطق و استدلال آنها در کنار تأمین شدن نیازهای عاطفی‌شان رشد پیدا می‌کند.
● توصیه‌های تربیتی
در کنار اینکه سعی می‌کنیم توضیحات خود را در حد درک و توان کودک ارائه کنیم، از بکار بردن واژه‌ها و اصطلاحات و تلفظ کودکانه خودداری کنیم. کودک شیوه صحیح ارتباط زبانی را از پدر و مادر یاد می‌گیرد، بنابراین شیوه درست برقراری ارتباط زبانی را به او نشان دهیم.
از گول زدن و فریب دادن کودک بخاطر اینکه موقتا او را ساکت کرده باشیم یا بنا به دلایل دیگر خودداری کنیم. این مسأله موجب خواهد شد اعتماد کافی به ما نداشته باشند.
احساسات کودک را درک کنیم. کودکی که گریه می‌کند نیاز به درک شدن دارند. زمانی که کودک حس کند با او همدردی می‌شود، راحتتر آرام می‌گیرد تا زمانی که پدری به اجبار از وی می‌خواهد بس کند. پدر و مادرانی که اولین بار از این شیوه استفاده می‌کنندف بدانند که تداوم چنین شیوه کودک را به این مسأله عادت خواهد داد.
تنها خواسته‌هایی را که شما دلایل منطقی برای رد آنها دارید با قاطعیت رد کنید. در غیر اینصورت اگر قرار است رفتاری را با اصرار کودک انجام دهید بدون اصرار او در همان مرحله اول خواستن انجام دهید.
همینطور اگر خواسته‌ای از کودک دارید و می‌خواهید حتما کودک آن را انجام دهد تا آخرین مرحله یعنی زمانی که او رفتار مورد نظر را انجام می‌دهد قاطع بمانید.
با کودکان خود زیاد صحبت کنید. این کار علاوه بر سرعت بخشیدن به رشد کلامی او رابطه مناسب و نزدیکی را بین شما و او ایجاد می کند. به او فرصت دهید صحبت کنید و دلایلش را توضیح دهد.
روش ارتباطی توام با احترام با کودک در پیش بگیرید. به این طریق او خود را موجودی ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پیدا خواهد کرد. تنبیه را برای فرو نشاندن خشم و ناراحتی خود استفاده نکنیم. علاوه بر اینکه سعی می‌کنیم تنبیه‌ها بدنی نباشد آنها را به عنوان یک شیوه و با حفظ خونسردی خود بکار ببریم.
انتظارات خود را متناسب با توانایی های او در آوریم.
بازی بهترین موقعیت برای برقراری ارتباط با کودک است. ساعات زیادی را برای بازی با کودک اختصاص دهیم.    
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  11:11 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

قربان دلتنگی هایت مادر


  قربان دلتنگی هایت مادرآیا تو معنی انتظار را درک می کنی؟ اگر لحظه ای به نگاه او خیره شوی انتظار را با تمام زجرهایش لمس خواهی کرد. چشمان آن مادر فرتوت، چشمانی که با تو گفت وگو می کنند، با تو که حالا قد کشیده ای و سرو قامتت به زمین و زمان فخر می فروشد. آیا در نگاه مادرت می خوانی گلایه های تنهایی را؟!
نگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ای در نگاهش زل بزن تا بشنوی آوای تنهایی اش را. خوب گوش کن! راحت می توانی بشنوی، او می گوید: ۹ ماه در انتظار ماندم تا صدای اولین گریه ات، آخرین ثانیه انتظارم باشد. اما نشد! باز هم منتظر ماندم تا راه رفتنت گل های قالی را معطر کند. تو راه رفتی و با هر بار زمین خوردنت گل قلب من پرپر شد، تو بر روی سرزمین دلم قدم می گذاشتی اما هیچ وقت نفهمیدی! منتظر شدم تا بزرگ شوی، منتظر ماندم تا روزی سر سفره عقدت، عقده های انتظارم را با دانه های اشک پاک کنم. من همیشه در انتظار بودم و امروز هم منتظرم امروز در خانه ای که متعلق به من نیست چشم به در دوخته ام تا بعد از یک بهار به دیدنم بیایی! اما نمی دانم که کدام زنگ خانه سالمندان با انگشتان قوی تو فشرده خواهد شد. نمی دانم که امسال بهارم را معطر خواهی کرد یا نه؟
کاش یک بار به خانه دلم سری می زدی، سر می زدی تا بگویم که چقدر تنهایم.
بگویم که تنهایی به من عادت کرده است اما من به او عادت نمی کنم، من سرو قامتی چون تو را در خانه قلبم دارم اما نمی دانم که کدام خارت ای گل تو را بی وفا کرده است.
آن روز، روز مادر بود. سرسبزی حتی در درختان خانه سالمندان نیز پدیدار شده بود اما برای آنهایی که آن سوی پنجره بودند روز مادر بی معنا بود. آنها صدای پای عید را نمی شنیدند، آنها گوش به زنگ بودند تا صدای پای فرزندشان عید را برایشان به ارمغان بیاورد اما افسوس!
برای اینان چهار فصل سال یکی بود روزهایشان بی هدف، شب می شد بدون اینکه جوانه امیدی ویرانه های دلشان را آباد کند و روز مادر غمگین تر از دیگر روزها چشم انتظار بودند.
وقتی وارد آن خانه بی فروغ شدیم یادم آمد که روزگاری بود که پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها چشم و چراغ خانه ها بودند. خانه بزرگ مادربزرگ پر از برو بیا بود و حرف پدربزرگ حرف اول و آخر خانه.
زندگی در آن وقت حوض نقاشی بود.
در آن خانه اما خبری از شور زندگی نبود، خانه سالمندان برق نگاه مادربزرگ ها را گرفته و شوق صدای آنها را دزدیده بود.
آن خانه تحت پوشش بهزیستی بود و ساکنانش فاقد تمکن مالی بودند زنگ در را که به صدا درآوردیم مدتی طول کشید تا مسوولین در را باز کنند، حیاط سوت و کور آنجا خبر از دلتنگی ساکنانش می داد و قفل های در نشان از بی تابی آنها! در بدو ورود خانم مسنی که با چادر سفید گلدار در حیاط نشسته بود از جایش بلند شد و با خوشحالی ما را به داخل ساختمان راهنمایی کرد و خودش لنگ لنگان پشت سرما آمد، به قدری از دیدن ما شاد شده بود که گویا چند سالی است همدیگر را می شناسیم.
وارد ساختمان که شدیم اتاق هایی که هر کدام هفت - هشت تخت خواب را در خود جای داده بودند. اولین چیزی بود که نمایان می شد، اما نگاه غم آلود مهمانان آن اتاق ها از چشم هیچ بیننده ای پنهان نمی ماند.
سالمندان آن خانه یا بی سرپرست بودند و یا خانواده و خویشان آنها قادر به نگهداری از آنها نبودند و یا فرزندانشان به رغم توانمندی آنها را در تنهایی رها کرده بودند.
سرپرست آنها که خانم جوانی بود به خانمی که با چادر سفید گلدار ما را راهنمایی کرده بود اشاره کرد و گفت: این خانم سه دستگاه آپارتمان دارد، اما فرزندانش او را در اینجا رها کرده اند و سالی یک بار هم به او سرنمی زنند. پیرزن خوش سر و زبان که متوجه شده بود ما در مورد او صحبت می کنیم جلو آمد و گفت: من نگران هیچ چیز نیستم، فقط گلدانهایم در خانه مانده اند، می ترسم کسی به آنها آب ندهد، اگر گلدانهایم خشک شوند من چه کار کنم؟
جوابی برای سوالش نداشتیم، روسری هایی را که به رسم کادوی روز مادر برایشان برده بودیم به او هدیه کردیم و نگاهمان را از نگاهش دزدیدیم تا بیش از این شرمگین نگاه پرسوالش نباشیم.
در خانه سالمندان نه تنها از عید خبری نبود بلکه از تفریح و ورزش، آموزش، سفر و در یک کلا م شور و امید زندگی خبری نبود، تنها تفریح آنها محدود به پیاده شدن از تخت و جمع شدن روی قالیچه وسط سالن بود.
به سرپرست آنها گفتیم، این خانم ها به دلیل هم سن و سال بودن می توانند تنهایی همدیگر را پر کنند، این حسن بزرگی است. او خنده معنی داری کرد و گفت: آنها نیازی به هم سن و سال هایشان ندارند آنها کانون گرم خانواده را می خواهند.
وی در ادامه گفت: برخی مواقع پیش می آید که سر مسائل جزئی با هم دعوا می کنند و حتی بعضی وقت ها کارشان به کتک کاری می کشد.
وی افزود: هفته پیش در اثر دعوای دو نفر ناچار شدیم یکی از آنها را که سرش شکسته بود به بیمارستان منتقل کنیم.
او توضیح می دهد: اعضای خانه سالمندان به لحاظ روحی در شرایط مساعدی نیستند، روزها می گذرد بدون اینکه کسی سراغی از آنها بگیرد و یا کسی دست آنها را گرفته و از این چهاردیواری حتی برای دقایقی بیرون ببرد.
وی می گوید: نگرانی از احساس سربار بودن برای آنهایی که کسی را ندارند تا هزینه اقامت آنها را در این مراکز بپردازد و به صورت خیریه نگهداری می شوند، مزید بر تنهایی و ناامیدی است.
کنار تخت های آنها می رویم و روز مادر را تبریک می گوییم. اکثر آنها از دیدن ما خوشحال می شوند، روسری ها را به دستشان می دهیم، با هیجان کادو آن را باز می کنند و آنها را سر می کنند. بعضی از آنها بر سر نقش و نوع روسری با هم بگو مگو می کنند به طوری که ناچار می شویم روسری بعضی از آنها را عوض کنیم تا شبیه هم شوند.
دنیای جالبی دارند، یک دنیای کودکانه، انگار روح بچگی دوباره در آنها زنده شده است زینب که ۵۷ سال دارد می گوید: من سکته مغزی کرده ام، همسرم تا چند ماه از من مراقبت می کرد اما پس از مدتی به دلیل اینکه توان این کار را نداشت ناچار شد مرا به اینجا بیاورد. او از خانه سالمندان راضی است اما تنهایی خیلی اذیتش می کند.
خانم دیگری که موهای حنایی رنگش از روسری بیرون آمده آرام به سمت ما می آید و دستمان را در دستهایش می گیرد و می گوید: تند تند به ما سر بزنید، ما اینجا خیلی دلتنگیم.
وی می گوید: من ۶۸ سال دارم بعد از فوت همسرم فرزندانم مرا به اینجا آوردند.
او می افزاید: من ناراحت نیستم. حتما فرزندانم برای این کارشان دلیل دارند. مهری که تنها با ۴۶ سال سن به دلیل آسیب دیدگی ناشی از تصادف خودرو و فوت همسر و ناتوانی فرزندش برای نگهداری از او به این مرکز آورده شده می گوید: من با اینکه روی ویلچر هستم ولی قادرم کارهایم را خودم انجام دهم و از این بابت خدا را شکر می کنم.
خانم دیگری که به گفته سرپرست، معصومه نام دارد ساکت و بی صدا روی تختش نشسته است و یک عروسک را محکم بغل کرده است، به طرفش می رویم و روسری را کنار تختش می گذاریم، اما او حتی نگاهمان هم نمی کند، با او حرف می زنیم اما جوابمان را نمی دهد، سرپرستشان می گوید: او با کسی حرف نمی زند، کاری به کار کسی ندارد و دوست ندارد کسی در کارش دخالت کند. زیاد سر به سرش نگذارید، ناراحت می شود، به ناچار از کنار تختش دور می شویم و او را با عروسکش تنها می گذاریم.
سرپرست می گوید: بعضی از آنها احساس می کنند که حکم یک مرده را دارند، مرده ای که خانواده ها به جای گورستان گاهی اوقات به آنها سر می زنند و اگر نخواهند سال تا سال هم از مرده های متحرک خود سراغی نمی گیرند.
او می گوید: بیماری، تنهایی، فقدان محبت و نبود چشم انداز روشنی از آینده مهمترین مشکلا ت این سالمندان است.
وی قطع ارتباط خانواده ها با برخی از این سالمندان را غم بزرگ آنها می داند و می گوید: برخی خانواده ها حتی سالی یک بار هم به خویشی که به خانه سالمندان فرستاده اند سرنمی زنند و این مساله آنها را خیلی رنج می دهد و باعث می شود آنها احساس بیهودگی کنند.
این خانم جوان توضیح می دهد: باید پذیرفت که تغییر شرایط زندگی امروز و وضعیت خاص برخی سالمندان مانند تنهایی، بیماری های جسمی و روحی و یا بدخلقی موجب می شود که خانواده ها مجبور به سپردن سالمندانشان به مراکز نگهداری از سالمند شوند اما خانواده هایی که سالمندانشان را به این مراکز می سپارند باید در وهله نخست به خاطر داشته باشند که این مراکز هر چند هم که مناسب باشند، سالمند نیاز به محبت، توجه و رسیدگی دارد.در میان صحبت های خانم سرپرست به کنار تخت دیگری می رویم تا روسری را به خانم مسنی که روی تخت خوابیده هدیه کنیم و روز مادر را تبریک بگوییم، اما گویا او نه تنها از دیدن ما خوشحال نشده بلکه بسیار هم عصبانی است، چرا که فریاد می زند کنار تخت من نیائید من از همه شماها بیزارم، این وسایل را هم احتیاج ندارم، کادویتان را بردارید و خیلی زود از اینجا بروید، روسری کادو شده را با عصبانیت به ما پس می دهد ما به ناچار او را ترک می کنیم تا بیش از این موجب عصبانیتش نشویم. به راستی چه پیش آمده که این گونه با آدم ها بیگانه شده است، روزگار چه بازی هایی با این پیرزن رنجور داشته است که او این گونه بیزار از همه است؟!
یکی دیگر از مسوولین آن خانه بی فروغ می گوید: آنچه در اغلب خانه های سالمندان کشورمان مشاهده می شود این است که به این سالمندان نه به عنوان یک انسان دارای امید و عاطفه بلکه به عنوان یک گیاه، نگریسته می شود که باید شرایط زنده ماندن آنها مهیا شود. وی می افزاید: دولت و ارگان های حمایتی مانند بهزیستی باید این مقوله را مورد بازنگری قرار دهند. از سوی دیگر دولت باید شرایطی را برای این مراکز فراهم کند تا این مراکز از حداقل های زندگی برای سالمند پایین تر نیایند و در فراهم کردن شرایط مناسب از کمک های لا زم نیز دریغ نورزند.
قدم زدن در خانه سالمندان در حالی که بیرون از آنجا همه به استقبال روز مادر رفته اند، کوله باری از غم را در جلوی چشمانمان تصویر می کرد.
خانمی که منیژه نام داشت از بدو ورود ما مدام گریه می کرد، گریه بی صدایش توجه همه را جلب کرده بود، به گفته سرپرست او یک هفته بود که به خانه سالمندان آورده شده بود و گویا هنوز به فضای غم انگیز این خانه عادت نکرده بوده به طرفش رفتیم و روسری کادو شده را کنار تختش گذاشتیم، اشک هایش را پاک کرد و با التماس گفت: خواهش می کنم اگر می توانید به سراغ پسرم بروید و از او بخواهید مرا به خانه برگرداند من اینجا را دوست ندارم، من هدیه و عیدی از شما نمی خواهم، لطفا پسرم را پیدا کنید و به او بگویید مادرت در اینجا دق مرگ می شود او را در اینجا رها نکن! به او بگویید که من با خون دل او را بزرگ کرده ام این معامله خوبی نبود، او را پیدا کنید و پیغام مرا به او برسانید، خواهش می کنم. التماس پیرزن و اشک ها و ناله های سوزان او همه ما را متاثر کرد اما کاری از دست ما برنمی آمد، پسری که با دست خود مادرش را به خانه سالمندان سپرده بود مسلما بیش از همه ما روحیات مادرش را می شناخت اما ای کاش می دانست که در آن خانه، خانه قلب مادرش ویران شده است. ما فقط دیدیم و هیچ نگفتیم چرا که حرفی برای گفتن نداشتیم.
هم اتاقی منیژه، خانم میان سالی بود که هنوز زمستان زندگی برف سپید را بر زلفانش ننشانده بود، فاطمه ۴۶ ساله بود و ویلچری که کنار تختش به چشم می خورد حاکی از ناتوانی پاهایش بود، فاطمه قادر به راه رفتن نبود اما روحیاتش قابل تحسین بود. او می گفت: من هم آرزو داشتم که فرزندی داشته باشم تا به داشتنش افتخار کنم اما گویا قسمت نبود که من مادر شوم برای رسیدن به آرزویم بسیار تلا ش کردم، به هر دکتری که دوستان و آشنایان معرفی می کردند مراجعه می کردم تا حسرت صدای گریه بچه در دلم نماند اما نمی دانستم نباید در کاری که خدا صلا ح نمی داند پافشاری کنم، چرا که سرانجام در اثر راه های درمانی نادرست و در اثر تزریق اشتباه یک آمپول برای همیشه قدرت راه رفتن را از دست دادم. همسرم که تا آن روز به امید تولد یک بچه با من زندگی می کرد پس از این حادثه به صراحت به من گفت که از نگهداری من معذور است او بسیار محترمانه مرا از خانه اش بیرون کرد و من که هیچ جایی نداشتم از او خواستم مرا به خانه سالمندان بسپرد.
فاطمه افزود: حالا که اینجا هستم می فهمم که حضور یک فرزند ارزش از دست دادن سلا متی را نداشت چرا که می بینم دوستانم در خانه سالمندان علی رغم داشتن چند فرزند بی رحمانه تنها مانده اند پس چه فرقی بین من و آنها وجود دارد. حداقل اگر من اینجا هستم دلم خوش است که از بی کسی به خانه سالمندان پناه آورده ام اما آنها همواره افسوس روزهایی را می خورند که برای بزرگ کردن فرزندانشان خون دل خورده اند و از جانشان مایه گذاشته اند. همه آنها روزی صد بار به من می گویند خوشا به حالت که فرزند نداری...
دکتر آرش نظری روان شناس و مشاور خانواده درباره عدم سازگاری فرزندان با والدین پیرشان می گوید: آنچه مسلم است انسان در هر سنی نیازها و اقتضائاتی دارد که باید برآورده شوند. همانطور که یک کودک متناسب با سن کودکی اش نیازمند مراقبت ها و نگهداری های جسمی و روحی است یک فرد پیر هم متناسب با کهنسالی اش نیازمند به یک سری مراقبت هاست اما متاسفانه فرزندان این دوره و زمانه یا از نیازهای روحی و جسمی والدین خود بی خبرند یا اگر مطلع هستند حوصله و فرصت کافی برای رسیدگی به آنها را ندارند.
دکتر نظری معتقد است: این روزها زندگی ماشینی و صنعتی باعث شده که انسان ها به شدت از هم دور شوند و نوع زندگی آنها را بی تفاوت بار آورده است به طوری که افراد فکر می کنند همین که بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند، هنر بزرگی است و توجه به اقوام از عهده شان خارج است.
وی ادامه می دهد: برخی معتقدند که پدر و مادرها قدرت درک فرزندانشان را ندارند و در بعضی موارد با پرخاشگری و تندخویی بنای ناسازگاری را می گذارند، بنابراین هم برای خود سالمندان و هم برای فرزندانشان بهتر است که آنها به خانه سالمندان سپرده شوند. این در حالی است که برای سالمندان هیچ جایی بهتر از کانون گرم خانواده نیست و تندخویی بعضی از پدربزرگ ها و مادربزرگ ها به دلیل کهولت سن آنهاست.
این روانشناس می افزاید: درست است که پدر و مادرها چند دهه با فرزندانشان فاصله دارند و عقاید و دیدگاه هایشان متفاوت است اما آنچه مسلم است فرزندان آنها نیز همین اختلا فات را با فرزندانشان خواهند داشت. بنابراین عدم رفتار مناسب با پدربزرگ ها و مادربزرگ ها عواقبی در پی خواهد داشت که در آینده ای نه چندان دور بروز خواهد کرد چرا که کودکان آینه بزرگ ترها هستند و از آنها خواهند آموخت رفتار با پدر و مادرها را! بنابراین این نگرانی وجود دارد که فرزندانی که امروز پدر و مادر خود را خانه سالمندان می سپارند در آینده پدر و مادرانی باشند که راهی این خانه می شوند.     نویسنده : مرجان حاجی حسنی
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 20 بهمن 1389  11:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها