0

والدین و فرزندان

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

دوست نوجوان خود باشیم


  دوست نوجوان خود باشیمچه عاملی باعث می شود که فرزند ۱۰ ساله شیرین زبان و خونگرم شما در مدت سه سال تبدیل به نوجوانی ساکت و آرام شود؟ برای بسیاری از پدر و مادرها این سؤال یکی از گیج کننده ترین معماهای قرن است.
دو دلیل مهم برای به وجود آمدن این تغییر در سنین ابتدایی و دوران نوجوانی وجود دارد: هنگامی که کودک شما پا به دوره نوجوانی می گذارد احتیاج بسیاری به تنهایی و خلوت گزینی پیدا می کند. شاید به این علت که افکار و احساسات او دچار نوعی آشفتگی می شوند، ممکن است نوجوان شما دچار بلاتکلیفی و بی ثباتی شود. حتی ممکن است از آنچه که از نظر فیزیکی و یا احساسی برای او اتفاق می افتد احساس شرم کند. چنین اتفاقاتی برای او غیر منتظره و سخت هستند و او می خواهد آنها را از دیگران مخفی کند و نزد خود نگهدارد.
دلیل دیگر این است که فرزند شما کم کم به نداشتن مهارت در انجام کارها حساس می شود. او گمان می کند بزرگترها بهتر از او می توانند صحبت کنند و به راحتی کلمات صحیح را برای ادای منظور خود می یابند. در حالی که او در این زمینه خود را ناتوان می بیند. بنابراین اگر نوجوانتان بـُغ کرده و عبوس به نظر می رسد شاید به خاطر از دست دادن اعتماد به نفس خود در ادای کلمات است.
چرا ما به رابطه با دیگران نیازمندیم؟
«گفت و گو» کلید داشتن یک رابطه خوب در خانواده است. عدم توانایی در راحت صحبت کردن باعث می شود نتوانید نیازهای نوجوانتان را بشناسید. بدون گفت و گو و رابطه مناسب شما نمی توانید پشتیبانی و مراقبت خود را به او برسانید و او نیز نخواهد توانست فراتر از حد و مرزهای تعیین شده و رفتار پذیرفته شده رابطه مناسبی با شما داشته باشد.
انواع مختلف رابطه
رابطه همیشه در جریان است حتی اگر کلمه ای بین دو طرف رد و بدل نشود. گفت و گو ممکن است از طریق حرکات سر و دست، تماس چشم ها و یا تماس فیزیکی باشد.
شما به عنوان والدین همیشه با فرزندتان رابطه خواهید داشت؛ اگر چه او صحبت زیادی با شما نداشته باشد. راه های زیادی برای تشویق نوجوان به صحبت کردن با والدین وجود دارد.
برای این که ارتباط خوبی با نوجوان خود برقرار نمایید توصیه می کنیم این کارها را انجام دهید:
- برای شنیدن حرف های نوجوانتان وقت بگذارید. بسیاری از نوجوانان می گویند والدینشان به حرف آنها گوش نمی دهند. گفت و گو یک خیابان دو طرفه است. اگر می خواهید او به حرف شما گوش دهد باید به او اطمینان دهید که مشتاق شنیدن حرف های او هستید.
- نشان دهید که به دیدگاه های او احترام می گذارید. نفس عمیقی بکشید و محترمانه تصدیق کنید که او هم حرف های ارزشمندی برای گفتن دارد.
- به عنوان یک الگو برای او عمل کنید. به همراه همسر یا بچه های کوچکتر خانواده راه هایی را برای ایجاد یک رابطه خوب در خانواده طراحی کنید.
- انعطاف پذیر باشید. در محل و یا زمانی با نوجوانتان صحبت کنید که برای او مناسب و راحت باشد.
این کارها را انجام ندهید:
- از امتیاز گرفتن خودداری کنید. نوجوانان هم مانند همه ما دوست ندارند امتیازی از دست بدهند یا این که احساس کنند بزرگترهایشان نوعی «مسابقه قدرت» برگزار می کنند.
- عقایدتان را به او تحمیل نکنید. اگر بخواهید افکار و نظریات خود را به نوجوانتان تحمیل کنید، مطمئناً آن را نخواهد پذیرفت و شدیداً عکس العمل نشان خواهد داد.
- سعی کنید قضاوت تحکمانه نداشته باشید. قبل از هرگونه نتیجه گیری به حرف های او گوش دهید. برای او هیچ چیز بدتر از آن نیست که ببیند ذهن بسته شما تمایلی به شنیدن نقطه نظرات او ندارد.
توصیه هایی که به شما در صحبت کردن با نوجوانتان کمک می کند:
- به علامت های او توجه کنید. مطمئن باشید از مسیرتان منحرف نخواهید شد. مثلاً هنگامی که او برای بیرون رفتن از خانه عجله دارد نگویید که می خواهید با او حرف بزنید بلکه در زمانی که آسوده خاطر به نظر می رسد به سراغش بروید.
- سعی کنید اوقاتی را با هم تنها باشید. اگر تنها بودن در خانه ممکن نیست به بهانه صرفِ چای، قهوه یا رفتن به سینما ، دو نفری با هم از خانه خارج شوید و ساعتی را با هم باشید.
- اطلاعات و تجربیات خود را از زندگی با او در میان بگذارید. اما فقط تا جایی که فکر می کنید شنیدن این مطالب برای او جالب است. جوانان اغلب خیلی کمتر از کودکان مشتاق شنیدن حرف های والدینشان هستند.
- از سؤالات باز استفاده کنید، نه سؤال هایی که جواب آنها آری یا نه است. مثلاً به جای این که بپرسید: «روز خوبی داشتی یا نه؟ بپرسید: «امروز در کلاس زبان چه گذشت؟»
- مراقب باشید که گفتگوی شما به سرزنش کردن یا نق زدن تبدیل نشود. به عنوان مثال «دوباره لباس هایت را کف اتاق انداختی» یا «اتاقت زباله دانی شده است. کی می خواهی آن را مرتب کنی؟»
- هیچگاه یک جوان را به خاطر اعتقادات یا دیدگاه هایش تحقیر نکنید. نگویید: «این احمقانه است. چگونه می توانی این طور فکر کنی؟» آنها به تأیید کردن شما احتیاج دارند. حتی اگر آن را نپذیرند.
- اشتباهات نوجوان خود را به طرزی محترمانه بیان کنید. همان قدر برای او احترام قائل شوید که برای یک بزرگسال قائل می شوید.
- وقتی با او اختلاف نظر دارید و این اختلاف هم اجتناب ناپذیر شده است، به جای پافشاری بر خواسته های خود که منجر به دلخوری و ایجاد تنفر می شود، برای پیدا کردن یک راه حل مناسب با او مذاکره کنید. این یعنی یک مصالحه . به عنوان مثال ممکن است بگویید: «می خواهم اتاقت همین امشب تمیز باشد» که عکس العملی این چنینی خواهد داشت: «اصلاً فکرش را هم نکنید! من می خواهم به خانه عمه بروم!» که این مکالمه به یک رویارویی خواهد انجامید. بنابراین بهتر است بگویید: «من واقعاً از وضعیت اتاق تو ناراضی هستم. فکر می کنی چه وقت می توانی آنجا را مرتب کنی؟» در این صورت فرصت مصالحه را به وجود آورده اید.
- برای پدر و مادر یک نوجوان، «گوش دادن و شنیدن» بهتر از «صحبت کردن» است. در این صورت به او کمک می کنید تا آنچه را که شما می فهمید او هم حس کند.
- مهم نیست که شما از نصیحت کردن چه نیتی دارید. نوجوان شما نصیحت هایتان را به احتمال زیاد نخواهد پذیرفت. مهم این است که به شخصیت او توجه کنید و مراقب باشید تا او فرصتی برای حرف زدن داشته باشد و او را در پیروی از عقاید خود مجبور نکنید.
- از تمام فرصت های غیر رسمی جهت برقراری ارتباط، استفاده کنید. مثلاً او را سوار اتومبیل کنید و به محلی ببرید که امکان یک گفتگوی خوب وجود داشته باشد.
- وقتی با شما حرف می زند علاقه مندی خود را صادقانه همراه با نگاهی صمیمی نشان دهید. در صورت امکان هنگامی که به حرف های او گوش می دهید کار دیگری انجام ندهید.
- در گفت و گو با او از این که چیز نامطلوبی را می شنوید از کوره در نروید و عکس العمل شدید نشان ندهید. اظهاراتی از قبیل: «تو می گویی آنها سیگار می کشیدند و حالا می خواهی دوباره به آنجا بروی، اصلاً حرفش را هم نزن!» راه مذاکره را کاملاً مسدود می کنند.
- اگر واقعاً مشکلاتی وجود دارد که احساس می کنید باید حتماً در مورد آنها با نوجوان خود صحبت کنید. از قبیل نمرات پایین در مدرسه و یا نگرانی به خاطر رفتار مخاطره آمیز او، بهتر است وقتی را برای صحبت انتخاب کنید که او فشار بیرونی نداشته باشد و شما هم در آرامش باشید. استفاده از کلمه «من» به شما کمک زیادی می کند. مثلاً به جای این که بگویید: «تو درس نمی خوانی» بهتر است بگویید: «من از این که درس هایت را جدی نمی گیری احساس نگرانی می کنم»
نگرانی های خودتان را به آرامی توضیح دهید و آن روی سکه را هم به دقت از زبان او گوش دهید. این کار برای این که بتوانید بر اعتقادات و ارزش های خود تأکید کنید و در ضمن بخشی از رفتار او را که می خواهید تغییر کند، روشن و واضح نمایید، بسیار مناسب است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:18 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان


دوستی از جنس پدر و مادر

 
دوستی از جنس پدر و مادرارزش قائل شدن برای روحیه خود شیفتگی نوجوانان و چگونگی طرح مسائل ، این امکان را به شما می دهد تا با روش جدیدی به مسئله "دوست " در مورد فرزندان نوجوانتان بپردازید . به خصوص دوستانی را که احساس می کنید تاثیر بدی بر فرزندانتان دارند . معمولا والدین در چنین شرایطی نارضایتی خود را از دوستان فرزندشان ابراز می کنند، که البته در این صورت به طور بسیار موثری نوجوانان را به سوی رابطه صمیمانه تری با دوستانشان سوق می دهند . از سوی دیگر اگر در چنین شرایطی نگرانی ها و احساسات خود را بیان نکنید ،احساس خواهید کرد که وظایف خود را برای تربیت یک نوجوان سالم و صالح به درستی انجام نداده اید . خوشبختانه روش میانه ای هم وجود دارد . ولی پیش از آن ، ببینیم که چرا اقدام به قطع رابطه دوستی نوجوانان با دوستانشان و یا سکوت در مقابل آنها ،هر دو منجر به شکست و ناکامی خواهد شد. به خاطر حس خود خواهی زیادی که در فرزند نوجوانتان وجود دارد به محض اینکه از دوستانش انتقاد کنید او به حمایت از دوستانش بر می آید تا به شما اثبات کند که اشتباه می کنید . ولی بیش از آن ، او سعی دارد به خودش نیز اثبات کند که عقیده اولیه اش در مورد دوستانش ، صحیح است .
احساس خود بزرگ بینی او باعث می شود به خودش اجازه ندهد تا فکر کند که در امر مهمی مثل دوستی اشتباه داشته باشد . در این باره ، او استقلال خویش را نیز حفظ می کند .
احساس خود بزرگ بینی او باعث می شود به خودش اجازه ندهد تا فکر کند که در امر مهمی مثل دوستی اشتباه داشته باشد . در این باره ، او استقلال خویش را نیز حفظ می کند .
" یک روز به پسرم گفتم که دوست ندارم با دو تا از دوستانش رابطه زیادی داشته باشد و برایش توضیح دادم که آنها تاثیر بدی بر او می گذارند. ولی او با شور و حرارت زیادی به دفاع از آنها برآمد و حتی چیزهایی را در مورد دوستانش بیان کرد که می دانستم حقیقت ندارند . مثلا اینکه آنها دانش آموزانی موفق و دوستانی مهربان و باوفا برای او هستند .
اظهار نظر من کاملا"‌ نتیجه معکوس داشت و در مدت چند ماه بعد پسرم و آن دو دوست دیگرش جدایی ناپذیر شدند . و هرگاه که درمورد دوستانش و رفتارشان انتقاد می کردم ، پسرم نگاه تندی به من می انداخت . حرفم را قطع می کرد و از ویژگیهای خوب آنها برایم صحبت می کرد . بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که در واقع موضوع ، دوستان او نیست ، بلکه موضوع اصلی من و پسرم بودیم . اینکه چه کسی قدرتمند تر است و در نهایت اینکه کدامیک از ما قضاوت بهتری بر شخصیتها و روحیات دیگران دارد . "
از سوی دیگر سکوت در مقابل اعمال آنها ، گزینه عاقلانه و عملی نیست و برابر است با کناره گرفتن از بار مسئولیت، و هرگز سبب تقویت رابطه شما با فرزندتان نمی شود. ممکن است برخی والدین عکس العمل نشان ندادن در مقابل فرزندان را اینگونه توجیه کنند که فرزندانشان نسبت به نظر آنها در مورد دوستانشان آگاهند . که البته این توجیه به دلایلی کافی نیست . بله ! فرزندانتان ، شما و نظراتتان را خیلی خوب می شناسند و پیش از آنکه حرفی بزنید ، آنها از نظر شما راجع به دوستانشان آگاهند . ولی اینجا زمانی است که مداخله شما ضروری است . ولی به یاد داشته باشید که برای روحیه خود شیفتگی آنها ارزش قایل باشید . وقتی شما راجع به دوستان فرزندتان انتقاد می کنید درواقع نادانسته به او و توانایی او در انتخاب دوست توهین می کنید که سبب کمرنگ شدن رابطه و فاصله بین شما می گردد.
ممکن است برای شما عدم بیان واقعیت سخت باشد ولی اگر این نکات را در پیش روی او قراردهید و به او اجازه دهید تا درون خود به واقعیات توجه کند ، خیلی بهتر است .
ولی اگر در این بین خود او را مورد توجه قراردهید و مستقیما" در مورد خود او ، نه دوستانش ، اظهار نظر کنید ، رابطه میان شما حفظ شده و بهترین موقعیت را برای ارتباط با او به دست می آورید . مثلا اینکه :" دخترم ، احساس می کنم اخیرا" کمی تغییر کردی . مثل قبل سرحال و سرزنده نیستی . چیزی درخانه یا مدرسه تورا ناراحت می کند ؟ دوست دارم بدانم چه چیزی با قبل متفاوت شده است . می دانم دوستان جدیدی پیدا کرده ای که آنها هم حتما" باعث خوشحالی و بهبودی تو هستند . من فقط می دانم که تغییر کرده ای . نمی خواهی دلیلش را برایم توضیح بدهی ؟ "
ممکن است برای شما عدم بیان واقعیت سخت باشد ولی اگر این نکات را در پیش روی او قراردهید و به او اجازه دهید تا درون خود به واقعیات توجه کند ، خیلی بهتر است . وقتی او با این نکات آشنا شود ، خود او و بینش درونی او در مقابلش قرار می گیرند و بنابراین او می تواند آزادانه بنا بر آگاهی و شعورافزوده اش عمل کند . و بهتر اینکه او می تواند آزادانه نظرات خود را با شما در میان بگذارد .
بنا برنظر مردم شناسان ، زمان زیادی و حتی ماهها طول می کشد تا او به این مسائل پی ببرد . و شما باید صبور باشید . زیرا که در اینصورت از دو جهت موفق شده اید . زیرا که اطلاعات واقعی دارید و با فرزند نوجوانتان نیز در ارتباط خواهید بود . و بهتر اینکه فرزند نوجوان شما نیز از دو جهت برنده است زیرا که در صدد یافتن دوستان بهتری خواهد بود و همچنین ارتباط خود را نیز با شما حفظ خواهد کرد .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:19 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

ده اشتباه بزرگ والدین


  ده اشتباه بزرگ والدینده اشتباهی که معمولا والدین در قبال تربیت فرزند انجام می دهند:
۱) لوس کردن فرزند: همه والدین فرزندان خود را دوست دارند و تمام آنچه دارند و ندارند را برای فرزند خود طالب هستند، که به هر حال هزینه بر است. پدر و مادر های زیادی هستند که با این محبت افراطی باعث لوس شدن فرزند شده و تازه بچه ها با داشتن این همه چیز خوشحال به نظر نمی رسند. این باعث می شود که بچه ها هرگز راضی به نظر نرسند و مرتبا تقاضای بیشتری کنند .
۲) تربیت نامناسب: زمانی که شما اینقدر تنبلی به خرج می دهید که فرزندان خود را به طور صحیح تربیت کنید ، در نتیجه این وظیفه خطیر را به عهده اطرافیان فرزندتان قرار می دهید. هرگز به فرزند خود اجازه ندهید که در خانه طوری رفتار کند که انگار به سیاره شیطنت و بازیگوشی پا گذاشته است.زیرا همین رفتار را در خانه دیگر هم خواهد داشت و این اصلا خوشایند نیست .در حالیکه باید در خانه دیگران مو دب تر و بهتر از منزل باشند.اگر شما نتوانید آنها را به طور صحیح تربیت کنید دیگران اقدام می کنند.
۳) عدم مشارکت در مدرسه فرزندان: بعد از خانه ، مدرسه محلی است که بچه ها در آن بیشترین ساعت را حضور دارند و بنابر این معلمان و همسن و سالان نقش مهمی در زندگی آنها دارند. بنابراین تعجب انگیز است که شما رغبت به این محل ندارید و سعی می کنید از مدرسه فرزندتان فاصله بگیرید و خود را درگیر مسائل مربوط به آنها نکنید.مهم نیست که کدامیک از – پدر یا مادر- در مدرسه حضور داشته باشند، مهم حضور یکی از شما است. شما حتی باید از طریق ایمیل با معلم فرزندتان د رتماس باشید. این نشان دهنده حساسیت شما بر روی تربیت و رشد فرزندتان است و معلم را ملزم به دقت و هوشیاری بیشتری نسبت به تربیت فرزندتان می کند.
۴) عدم اعتدال در تشویق فرزندان: زمانیکه فرزند خود را تشویق می کنیم ، باعث افزایش عزت نفس آنها می شویم ، اما باید مراقب بود که در این مورد حد اعتدال را رعایت کنیم. اجازه بدهید که تشویق در وقت مناسب و تنها زمانی که کار فرزندتان واقعا لایق تشویق است این کار انجام شود. اگر به طور غلوناکی آنها را به خاطر کار معمولی که انجام داده اند تشویق و قدردانی کنید باعث می شود که آنها نسبت به ارزش واقعی دست آورد خود دچار انحراف فکری شوند .
۵) عدم اعطای مسئولیت به فرزندان : فرزند شما نباید به خاطر انجام کارهای عادی و روتین چیزی دریافت کنند. چون آنها عضوی از خانه هستند ، نه مهمان حاضر در هتل. هرکس که در خانه زندگی می کند موظف به انجام امور مربوط به خانه است، از شستن ظرفها گرفته تا گردگیری و ......
دادن پول اضافی روش فوق العاده ای برای تشویق است اما در عوض انجام کارهای فوق العاده نه کارهایی که وظیفه روتین هر عضو خانواده است.بچه باید بخشی از مسئولیت زندگی مشترک با خانواده را به دوش بگیرند. آنها برده شما نیستند اما مطمئنا در تعطیلات و مرخصی دائم هم به سر نمی برند.
۶) عدم رفتار صحیح با همسر: هر طور که با همسر خود رفتار کنید، به عنوان الگو برای آینده آنها خواهید بود. یعنی آنها نیز دقیقا همین طور به همسر خود رفتار خواهند کرد. اگر به صورت غیر صحیح با همسر خود رفتار کنید و مرتبا در حال مشاجره باشید آنها نیز به همین سبک رفتار می کنند. بچه ها بیشتر از آنچه شما به عنوان نصحیت به آنها گوشزد می کنید ، از رفتار شما پیروی می کنند. اگر با همسر خود به احترام و توام با عشق رفتار کنید، ارزش خانواده را به فرزند خود نشان میدهید و بعلاوه آنها از داشتن یک پناهگاه امن در این دنیای وحشی بیشتر احساس امنیت خواهند کرد.
۷) داشتن توقعات غیر واقعی از فرزند: اگر با بچه ها سرو کله می زنید از آنهان انتظارات معقول و منطقی داشته باشید، به خصوص بچه های کوچک. اگر برای شام جایی دعوت هستید و از کودک دو ساله خود انتظار دارید که درست مانند یک شاهزاده کوچک رفتار کند سخت در اشتباهید. اگر د رخیال و رویای خود انتظار دارید که فرزندتان یک ستاره ورزشی و یا علمی شود ، در حالیکه او تنها مایل به نوازندگی پیانو است ، لازم است راجع به توقع خود تجدید نظر کنید. انتظار شما از آنها باید شادی آنها باشد.
۸) عدم آموزش فرزندان برای دفاع از خود و خواسته هایشان: خیلی از والدین تمام نیاز فرزندان را برآورده می کنند و به این ترتیب ارزش کار سخت وعدم وابستگی را در فرزند از بین می برند. به این ترتیب نسلی از آدم های بی بو و خاصیت و به اصطلاح پهلوان پنبه ظهور خواهد کرد. بچه های امروزه انتظار دارند که همه کارها برایشان انجام شود. اینکه آن ها را محکم و پر طاقت تربیت کنید و از آنها بخواهید که اموراتشان را خود انجام دهند دلیل عدم دوست داشتن آنها نیست . بلکه نشانه عشق واقعی است.
۹) تحمیل کردن گرایش وتفکر خود به فرزندان: اجازه دهید که بچه ها بچگی کنند. والدین نباید تمایلات و گرایش و نقطه نظر های خود را به فرزندشان تحمیل کنند . اینکه فرزند خود را از اشتیاقات خود آگاه کنید خوب است اما آنها را تحمیل نکنید. اجازه دهید همان طور که هستند رشد کنند . بدون تحمیل عقاید وخواسته های شما.
۱۰) عدم وفای به قول و عهد: اگر فرزندتان را به خاطر نقاشی روی دیوار تهدید به تنبیه کردن می کنید ، حتما این کار را انجام دهید. متاسفانه پیروی از قول هایی که به فرزند تان می دهید زندگی را کمی سخت می کند اما افزایش اعتماد به گفته شما چیزی مهم تر است. اگر شما به گفته های خود عمل نکنید ، بچه ها به این نتیجه می رسند که بین قول و عمل شما تناسبی نیست و در نتیجه به شما اعتماد نخواهند کرد.    
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:24 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

   

ده نکته برای والدین قاطع اما مهربان


    ● از لحظات با هم بودن استفاده كنید
عزت نفس كودكان شدیدا تحت تاثیر كیفیت اوقاتی است كه با آن ها می گذرانید نه مقدار زمانی كه می گذرانید. زندگی پرمشغله سبب شده بسیاری از پدر و مادرها به جای توجه به فرزندان شان تنها به این فكر كنند كه كار بعدی كه باید بكنند چیست. اگر كودكان اوقات باكیفیتی را در طول روز با والدین خود نگذرانند ممكن است سوء رفتار از خود نشان دهند چون احساس می كنند توجه منفی والدین به آن ها بهتر از بی توجهی است.
● كو گوش شنوا كو؟!
عمل بلندتر از حرف سخن می گوید. آمارها نشان می دهد كه كودكان در روز بیش از دو هزار درخواست دریافت می كنند كه باید اجابت كنند. نتیجتا بسیاری از آن ها دیگر گوش شنوایی برای حرف های والدین خود ندارند.
روش هایی برای احساس اقتدار و توانایی به كودكان ارائه دهید اگر والدین چنین كاری نكنند كودكان خود راه های نامناسبی برای احساس اقتدار خواهند یافت. بعضی روش ها برای این كه فرزندان احساس اقتدار و توانایی كنند عبارت اند از: نظرخواهی ازآن ها، دادن حق انتخاب، كمك كردن در امور خانه ( حتی در صورتی كه خودتان با دردسر كم تری می توانید كارها را انجام دهید) از پیامدهای طبیعی استفاده كنید.
بسیاری از اوقات وقتی والدین در موضوعی راسا مداخله می كنند فرصت های یادگیری را از فرزندان خود می دزدند. به جای عیبجویی و یادآوری های پی درپی اجازه دهید پیامدهای طبیعی رفتار بچه ها با آن ها سخن بگوید.
● از پیامدهای منطقی استفاده كنید
اغلب ممكن است پیامدهای طبیعی رفتارها خیلی سخت و شدید باشد یا از نظر زمانی این قدر دیر اتفاق بیفتد كه از نظر تربیتی قابل استفاده نباشد. وقتی موضوع به این شكل است استفاده از پیامدهای منطقی موثر است. این نكته حائز اهمیت است كه حتما پیامدهای منطقی منطقا با رفتاری كه بچه انجام داده مرتبط باشد تنها در این صورت پیامد منطقی می تواند از نظر تربیتی كارساز باشد. برای مثال اگر فرزندتان فراموش كرده فیلمی كه از ویدیو كلوپ امانت گرفته برگرداند و یك هفته تمام نوار ویدیو روی زمان افتاده برنگردان نوار تنها خشم و رنجش در فرزند ایجاد می كند به جای آن نوار را به كلوپ برگردانید و هزینه كرایه فیلم را از پول تو جیبی او كم كنید. در این برخورد بچه می تواند منطق نظم را بفهمد.
● از درگیری بپرهیزید
اگر فرزندتان در پی قشقرق راه انداختن است تا میزان صبر و شكیبایی شما را آزمایش كند یا بی ادبانه صحبت می كند والدین باید اتاق را ترك كنند و بگویند هر وقت خواستی دوباره مودب باشی برگرد تا صحبت كنیم. صحنه را با عصبانیت یا در حالی كه شكست خورده به نظرمی رسید ترك نكنید.
● كار انجام شده را از شخص انجام دهنده متمایز كنید
هرگز به كودكان نگویید تو بد هستی. به جای این به كودكان كمك كنید تا متوجه شوند چه كاری از كارهای شان نادرست یا غیرقابل قبول بوده است. رفتارهای بچه ها ممكن است نادرست باشند مهم نیست چه كاری می كنند اما كودكان همچنان نیاز دارند كه دوست داشته شوند.
● ثبات رأی داشته باشید، تا آخر سر حرف خود باشید
بچه ها نیاز به پیام های قاطع و صریح دارند. البته این هم مهم است كه به همین اندازه بر ماندن سر حرف خودتان مصر باشید. مثلا اگر كودكی می داند كه بعد از ساعت هشت دیگر آب نبات به او داده نمی شود مهم نیست چه قدر اخم و گریه و جنجال یا خواهش می كند به هیچ وجه نباید بعد از ساعت هشت آب نبات داده شود.
اغلب والدین به دنبال راه حل های مصلحت آمیز هستند. این كار باعث تربیت بچه هایی می شود كه احساس مغلوب بودن دارند. فراموش نكنید كه می خواهید كودكان تان در بزرگسالی چگونه اشخاصی باشند و در تربیت كودك متفكرانه تر برخورد كنید.
● هم زمان مهربان و قاطع باشید
والدین اغلب وقتی فرزندان شان درست رفتار نمی كنند یا به حرف شان گوش نمی كنند آزرده می شوند و شكیبایی خود را از كف می دهند. این حالت به آسانی به عصبانیت می انجامد. به عنوان والدین بسیار مهم است كه حتما تا حد ممكن آرام بمانید. قاطع بودن نیاز به فریاد كشیدن ندارد.        
   

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:24 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

دیدارهای خانوادگی را پررنگ تر کنیم


  دیدارهای خانوادگی را پررنگ تر کنیم- ... ستاره سهیل شدی! راه گم کردی!... پاک ترک ما و فامیل کردی.چه عجب صدات را شنیدیم...
- شرمنده ام مادر (باخنده) دچار کمبود شدید «تایم» شده ام! (می خندد) منظورم اینه که وقت کم دارم. منم دلم برای شما و بابا تنگ شده، اما کار و معاش و نداشتن وسیله نقلیه...
- با این حرفا که نمی شه مهر مادر و فرزندی را فراموش کرد! یعنی دراین ۳۰-۲۰ روز گذشته یک نوک پا نمی تونستی به ما سربزنی، حال مارو بپرسی؟!
- راستش الان چند روزیه حواسم به چک برگشتی مشتریه...
- زنگ نمی خوام بزنی بیا تا ببینمت!
- چشم! دعا کن فرصت فراهم بشه... الو الو... من تو مترو هستم، ممکنه آنتن نده...
«فرزاد» را هنگامی که با تلفن همراهش در واگن مترو صحبت می کرد شناختم. دوست سال های گذشته. بچه محل هم بودیم... از لای جمعیت واگن رفتم طرفش... با هم گفتیم: چه تصادفی! پس از سال ها... او گفت که با مادرش صحبت می کرد. مادرش به خاطر دیدارهای طولانی، سخت از او گلایه کرده است. خلاصه ای از مکالمه تلفنی اش را با خنده برایم تعریف کرد که بخشی از آن را در بالا خواندیم.
ـ رفیعی شاغل در یک بنگاه تولیدات فرهنگی است. او می گوید: «فاصله پیاده روی بین خانه ما با خانه پسر عمویم، شاید حدود ۱۰ دقیقه زمان می برد اما یک سال است که آن ها و ما دیدار خانوادگی نداشته ایم و هر بار قصد می کنیم سری به او و خانواده اش بزنیم و از نزدیک دیدار کنیم منصرف شده ام چرا که حساب می کنم رفتن و دیدار برای او هزینه به بار می آورد. غیراز هزینه معمول زندگی خود، هرازگاه دامادش به اتفاق اهل و عیال هم میهمان او می شوند. ما ملاحظه وسع او و تحمیل مخارج دیدار خودمان به لحاظ تهیه غذا و میوه از جانب او را درنظر می گیریم و ترجیح می دهیم به ندرت به دیدارش برویم.»
● گردهمایی های خانوادگی
تا همین چند دهه پیش که بسیاری از خانواده ها حتی یک دوچرخه هم برای راحتی در تردد خود نداشتند، وسایط نقلیه عمومی هم کم بود و استفاده از وسیله ارتباطی تلفن ثابت در بسیاری از منازل رایج نبود. روابط خانوادگی از یک انسجام عاطفی و موظف غیرقابل انکاری برخوردار بود. روزهای تعطیل ،شب های بین هفته و خلاصه درهر فرصت مناسب، دیدارهای بین اقوام تازه می شد. در آن حال بسیاری از خانواده ها به صورت دسته جمعی پای پیاده فاصله چندین خیابان و یا کوچه و محله را طی می کردند و به خانه نزدیکان و حتی همسایه های خوب و پرعاطفه سال های پیشین می رفتند. اگر عصرگاه بود با شربت خنک و یا بعضاً با مقداری کاهو و سکنجبین و یا احتمالا بیسکویت و شیرینی و چای پذیرایی می شدند و ساعتی از نزدیک از حال و احوال همدیگر باخبر می شدند. وی می گوید: «درآن دیدارهای صمیمانه چنانچه خانواده ای مشکلی داشت به نوعی همیاری می شد و یا اگر قصد انجام کاری مطرح می شد با صلاحدید و رهنمونی و پادرمیانی تا حد مقدور رفع و رجوع می شد. خلاصه دیدارهای رودرروی، علایق و دلبستگی ها را بیشتر می کرد... اما حالا اگر هرچند ماه و یا سالی یک بار روابط بین فامیلی و آشنایان صورت بگیرد، خیلی ها خود را ملزم می کنند که کلی هزینه کنند لذا چون به سادگی شاید نتوانند دیدار پرخرج میهمانی طرف مقابل را جبران کنند، از دعوت و یا آمادگی برای دیدار متقابل، صرف نظر می کنند. این شیوه و عادت به مرور، دیوار میان روابط را بزرگ و بزرگتر می کند.»
موضوع با اهمیت دیگر، در گذشته (چند دهه قبل) تلویزیون در خانه ها نبود و شاید در یک محله تنها چند خانواده دارای تلویزیون شده بودند اما الان تقریبا درهر خانواده ای حداقل یک تلویزیون وجود دارد. رفیعی یادآور می شود: «دراین وضع، حالا که رفت و آمد بین خانواده ها کم و بیش صورت می گیرد، تلویزیون نقل مجلس دیدارهای رودرروی است. همه چشم ها و گوش ها متوجه تلویزیون می شوند.
یک صبح تا غروب یا شب تا نیمه شب که خانواده ای مهمان خانواده دیگر شده است، شاید بیشترین موضوعی که مطرح می شود. بیان سرگذشت شخصیت های سریال تلویزیونی و آن که عاقبت فلان داستان چه خواهد شد و هیجانات ضدآرامش. برخی خانواده ها هیچ دربند آن نیستند که معنویت آن گردهمایی و دیدار، ملعبه جعبه جادویی شده و چه بسا صحبت های مفید و دلنشین در آن فضا، ناگفته می ماند و اصالت صله رحم، در سایه غفلت ها کمرنگ می شود.»
خسته از تنهایی ها
چتر سبز درختان کهنسال و خنکای نسیم روحپرور گستره وسیع پارک قدیمی معروف در یک منطقه جنوب شهر جریان سیال اما شتاب زده زندگی ماشینی را نرم و آرامش بخش می کند. اینجا و آنجای پارک مردمانی که قبای چند دهه کار و کسب شان را آویزه خاطره ها و تجربه های خود کرده اند هرچند نفر روی نیمکتی نشسته و گپ می زنند و تک و توک به تنهایی در تونل زمان حال و گذشته غوطه زده اند.
«درزی» کنار یک هم صحبت روی نیمکت نشسته است. او ۴۰ سال در کار صحافی چاپخانه مشغول کار بوده است.
نمایی از رفتار سابق که بیشتر مردم وسیله نقلیه شخصی نداشتند و اغلب خانواده ها پیاده به دیدار نزدیکان و آشنایان خود می رفتند، تصویر می کند: «در سال های گذشته خانواده هایی غذای خود را به خانه اقوام می بردند، دور هم می نشستند و در محیطی صمیمانه میل می کردند.»
خانواده او نیز جزو آن قبیل خانواده ها بوده که غذا می پختند و به منزل آشنایان رفتند و... و یا نزدیکان غذاشان را می آوردند به خانه خویشاوند خود. او می گوید: «الان هم رفت وآمدها و روابط خانوادگی را دوست داریم ولی حالا خرج پذیرایی تهیه ناهار یا شام و مقداری هم میوه، زیاد شده است. هرکس توان هزینه اش را ندارد. به همین خاطر اکثر مردم ملاحظه مخارج این گونه دیدار و میهمانی را می کنند. تا حدودی روابط کم شده است تا حدی که فرضاً اگر یکی از افراد فامیل در بیمارستان بستری شود، از حال و وضع او بی خبر می مانیم.
آن دیدارها و نشست و برخاست های دور هم و فامیلی تأثیرات زیاد در استحکام روابط و همدلی داشتند. بنابراین اساس حالا هم علاقه داریم رفت و آمدها بین خانواده ها همانند سابق باشد. چون نباشد، آدم احساس تنهایی می کند.»
● سایه سنگین خانواده ها
کمرنگی رسم روابط و آئین دید و بازدیدهای بین خانوادگی و اقوام دور و نزدیک به حدی رسیده است که بعضی از افراد جوانتر حتی برخی از فامیل خود را نمی شناسند. یعنی برو بچه های ۱۵-۱۰ ساله اقوام درجه دو و سه پدری و مادری برای نسل پیشین ناآشنا هستند. شما هم حتماً این اتفاق تأسفبار را به مناسبتی در میهمانی هایی فامیلی شاهد بوده اید که بزرگتر، کودک، نوه و نوجوان و یا عروس و دامادشان را به برخی از میهمانان (نزدیکان) معرفی می کند. درزی می گوید: «چنان و چنین غریبگی ها در اجتماع خانواده و یا اقوام و بین دوستان صمیمی و همسایگان دیوار به دیوار و به ویژه در مجتمع های مسکونی بی هیچ تردید نشان از ریزش پیوستگی های ارزشی به عنوان یکی از اصول ساز و بافت زندگی، است. این پدیده خودمحوری و غفلت از حسنات متعدد ارتباط پیوسته بین فامیلی و... شور، شوق و زیبایی های پروسه زندگانی را سایه می زند و فضایی از مه گرفتگی، غریبانگی و حس تنهایی بر فلسفه اجتماعی زیستن زندگی خیمه می زند.» این پیشامدها را می توان نیز چنین توصیف کرد که برخی از ما شیک بودن مبلمان، عنوان های اجتماعی، مدل ماشین، رواج بازار و تولید و کار و شتاب و... و... را مثلا ترجیح می دهیم به آن که حتی دقایقی هم به فکر سبز نگه داشتن روابط خانوادگی مان باشیم. در آن بحبوحه کار و دلیل! مشغلات و گرفتاری های روزمره، به واقع برای گوش فرادادن به ضمیر انسانی ناخودآگاه مان جایی مانده است؟...
● دیدارهای فانتزی
روایت روابط متعارف نیکو و دلپذیر خانوادگی و افراد از درک و نگاه یک کارمند آموزش و پرورش به نام «محمد احمدی» اگرچه طعم و رنگ گذشته ها دارد و روشنی و رونق را همی برمی تاباند لیکن رگه هایی از افسوس در متن آن ناپیدا نیست: «در زمان گذشته هم جمعیت کم بود و هم مردم بیش از اکنون حوصله داشتند. رفت و آمدهای بین خانواده ها و اقوام هم بیشتر صفا داشت. دوستی و الفت و رفاقت اصیل و ژرف بود. و چند نسل را می شناختند... یک قابلمه غذا در مطبخ خانه درست می کردند. همه دور یک سفره می نشستند و با چه صفایی غذا می خوردند. کم کم صدای بوق و دود ماشین ها و تغییر سلیقه ها و مزاج، سفره را جمع و جور می کند و بچه ها غذاهای آماده مثل سوسیس و کالباس و... را به غذای خانگی و تناول در جمع خانوادگی ترجیح می دهند. این اتفاقات نامأنوس با عادت و عرف میان خانواده و افراد اینک تا بدانجا وسعت و اثر گذاشته است که می شود گفت «سال به سال دریغ از پارسال.» اما در روابط مرسوم دیدارهای حضوری رسم بر این بوده و هست که رفت و آمدهای خویشاوندی و دوستانه یک سویه است. این آئین لیکن به دلایل متعدد از جمله وضعیت اقتصادی به نوبه خود موجب اختلال در روند دید و بازدیدهای متعارف و بعضاً یک سویه شدن آن می شود به این صورت که به فرض، خانواده ای یک یا دو بار به خانه نزدیکان دعوت شود و یا خود پیشقدم برای میهمانی شود، چنانچه ببیند وسعش اجازه نمی دهد آن خانواده میزبان را به میهمانی دعوت کند، دست کم، رابطه دیداری خود را شاید برای مدتها چندان تکرار نخواهد کرد.»
وی می گوید: «سازگاری ها در خانواده ها نیز کم شده است.»
حدیث «احمدی» کارمند آموزش و پرورش» که حالا قصد رفتن دارد، از چشمداشت توده مردم در کاهش روابط، به عنوان یک عامل یاد می کند: «یک دست کت و شلوار می خریدیم و چند سال از آن استفاده می کردیم. حالا در کمدهای هر خانواده ای انبوه پوشاک است. توقعات ما زیاد شده است. ربطی به دولت ندارد. با حدود سیصد هزار تومان حقوق ماهانه در یک خانواده چهار نفری می سازیم. یک سرپناه از گذشته در اختیارمان است. توقعم کم است. نیازمند به کسی نیستیم و مثل زندگی پدر و مادرمان زندگی می کنیم. مردم در جامعه اگر توقع شان کم شود، مشکلات در روابط هم کم می شود. توکل باید به خدا داشته باشیم.»
نمی توان حافظه تاریخی خود را از دید و بازدیدهای خانوادگی و حضور در جمع دوستان و آشنایان در پستوی غفلت ها و فراموشکاری ها پاک کرد. اما می توان با برنامه ریزی مناسب، فرصت تجدید دیدارها و خاطرات را فراهم آورد. واقعیت این است که برخی از افراد چنان مفتون زرق و برق های پررنگ حواشی زندگی شده اند که کمتر فرصت توجه به اصول یک زندگی متعارف را پدید می آورند. فقط کافی است با گذر از های و هوهای روزمره در محیط آرام به رفتار و گفتار روزانه خود بیندیشیم که چگونه خود محوری ها مانع از شکل گیری جمع صمیمانه خانواده ها، دوستان و آشنایان شده است؟
اگر در محیطی منصفانه و آرام مسائل اطراف خود را بنگریم به راحتی درمی یابیم که چگونه برخی کاستی ها و اهمال کاری ها از یکسو و شتاب فزاینده پدیده های ارتباطاتی، وضعیت «جمع گرایی» و روابط انسانی شایسته و صمیمی میان اقشار مختلف جامعه را متغیر کرده است.
روحیه و رفتار ایرانیان در تمامی جوامع بشری مثال زدنی است. ایرانیان از دیرباز تاکنون هرگز فرهنگ خود و انسجام پیوند و روابط بین یکدیگر و عطوفت انسانی را از اندیشه و ضمیر خود نزدوده اند اما حالا برخی کاستی ها و معضلات زمانی بهانه های قصور را فراهم کرده است.
● هر که به فکر خویش است
موی سر و محاسنش یکدست سفید است، وارد دکان یا کارگاه نه چندان وسیعش می شوم بوی خوش چوب و خاک اره حس مانوسی انسان با طبیعت را تداعی می کند. در کارگاه کسی جز استاد نجار (معماریان) نیست و او مشغول بریدن یک تکه چارچوب در است. دست از کار می کشد. درباره چگونگی روابط خانواده ها با یکدیگر و اقوام و آشنایان می پرسم. اندکی به کف کارگاهش که انبوهی از خرده چوب و خاک چوب اره شده است، زل می زند. بعد آرام و شمرده می گوید: «مردم درگذشته بیشتر از حالا به یکدیگر سر می زدند و دیدار می کردند. در آن زمان ها مردم رفاقتی بهتر از حالا داشتند. امروزه محبت ها در خانواده ها کم شده است.» کمی سکوت می کند و طوری به نقطه ای نامعلوم نگاه می کند که پنداری دلش نمی آید حرف دل و دیدن های خود را ادامه دهد:
«برای پاسخ به سوالتان درباره روابط حال حاضر مردم با یکدیگر باید گفت جمعیت قابل توجهی از مردم از نظر اقتصادی و معیشتی با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند. این مشکلات از علت های کمرنگ شدن رفت و آمدها و دید و بازدیدهاست. البته زرق و برق های حاشیه زندگی هم مانع می تراشد.»
وی ادامه می دهد:«حقوق کارگر و کارمند متناسب با تورم، افزایش نیافته است. اگر خدای ناکرده کسی مریض شود، مشکلات اقتصادی او بیشتر می شود.» گویی رفتار و گفتارهای مردم امروزی را به خاطر آورده است: «امروز هرکس به فکر مشکلات و کار خود است. برخی آن قدر گرفتار حال و کار خود هستند که حتی فرصت گفت وگوی چهره به چهره در خیابان را هم ندارند؛ سلامی و پس آن خداحافظی.هر خانواده به طور متوسط ۴ نفر هستند و جوان آن ها حتی اگر شاغل باشد، توان مالی اجاره خانه برای شروع زندگی مستقل را ندارد. پدر و مادر خانواده هم که وسعشان نمی رسد کمک مالی کنند. الان وضعیت طوری است که اگر از برخی افراد تقاضای پول دستی یا قرض موقت کنی طرف به سود پولش فکر می کند.
الان خیلی از مردم صبح که از خانه بیرون می آیند فکرشان آن است که چگونه خرج و مخارج روزانه زندگیشان را سر کنند. زمانه برای قشرهای پایین مناسب نیست.» نگاهش را از چهره ام می گیرد به دور دست خیره می شود: «غبطه به حال افرادی که وسعشان خوب است و در رفاه زندگی می کنند، نمی خورم. غبطه از آن می خورم که چرا چنان افراد مرفه به یک جوان درمانده و نیازمند در جهت سامان دادن به زندگیش کمک و رسیدگی نمی کنند.»
● رسوم قدیمی، طراوت بخش زندگانی
آیا تاکنون به این نکته اندیشیده ایم که چرا پاره ای از فرهنگ ها و رسوم قدیمی و سنتی که به نفس زندگی طراوت می بخشند، دستخوش تغییر می شوند؟ شاید بتوان نوشت چون ناخواسته و بعضاً با غفلت برخی از ما در سایه پدیده های زندگی مدرنیته قرار می گیرند. در حالی که سنت نیکو و قابل احترام روابط متعارف و مستمر خانوادگی، دوستانه و گروهی مغایرتی با پیشرفت های فناوری نوین ندارند اما غفلت های تدریجی ما زمینه کمرنگ شدن آن ها را ایجاد می کند.
بسیاری از جامعه شناسان در مبحث «عاملیت های اثرگذار در روابط فرهنگی» افراد و شرایط اقتصادی و فرهنگی آنان را مورد توجه قرار می دهند. اما با مروری بر خاطرات گذشته خود می توان این سؤال را مطرح کرد که مگر در گذشته با چنین فراز و فرودهای اقتصادی، فرهنگی و... مواجه نبوده ایم؟ بلکه براساس شواهد تاریخی هرگز تسلیم حوادث گوناگون نشده و روحیه و عاطفه بسیار زیاد ایرانیان به مثالی جهانی تبدیل شده است.
البته در عصر حاضر و به عنوان یک واقعیت، مهمترین فاکتورهای پایداری انسجام روابط خانوادگی - مردمی جدی گرفتن مؤلفه های آن است. با درک نیازهای روز جامعه و بن مایه های طراوت بخش زندگی از سوی متولیان امور بدون تردید رسوم قدیمی، روحیه بخش و نشاط افزا نیز در محیط خانواده و اجتماع پررنگ تر از حال خواهد شد.
بدون تردید با تقویت مادی و معنوی روحیه ایرانی زیستن به گونه ای که روابط و موقعیت رونق زندگی ما به ابزار تکنولوژی مدرن تبدیل نشوند، احساس خوش کامیابی را در متن جامعه تزریق می کند.
شاید شما نیز در جمع خانوادگی، فامیلی و دوستان خود حدیث تکراری مشکلات کاری، کمبود وقت و مشکلات معیشتی را شنیده و می شنوید اما باید برای استحکام روابط اجتماعی به عنوان یک میراث کهن ملی - دینی تلاش کنیم.
● فراتر از مقابله به مثل
اتوبوس مملو از جمعیت است. تلفن همراهش با زنگی خاص به صدا درمی آید. به نظر نمی آید بیشتر از ۲۰ سال داشته باشد. سلام و علیکی متعارف می کند و بلافاصله به تندی می گوید: «کجایی؟ چی؟ چرا من تماس نگرفتم؟ چون دیدم تو تماس نداری. می دونی من هم گرفتارم.» مدتی سکوت می کند و می شنود و باز پاسخ می دهد: «حالا که نه تو و نه من فرصت دیدار نداریم. تو زنگ بزن منتظر زنگ من نباش. نه نگو.» برخی از افراد روابط اجتماعی- فرهنگی خود را به گونه ای محدود کرده و می کنند که از آن جز عبارت «فراتر از مقابله به مثل» نمی توان گفت. آیا این رفتار یا گفتار که «چون تو نمی توانی بیایی ما هم نمی آئیم» در قاموس کهن رفتار ایرانیان جایی دارد؟
باید در رفتار و گفتارمان تجدید نظر کنیم. فاصله ها با نخواستن و نیامدن ایجاد می شود باید فاصله ها را حذف کرد.
● ضعف فرهنگی، تکنولوژی و مسامحه در تقابل
در گفت وگو با «رضا نباتی» کارشناس ارشد تعلیم و تربیت اسلامی درباره علل کاهش رفت و آمدها و دیدارهای خانوادگی، اقوام و دوستان صمیمی و دیرآشنا و نیز اثرگذاری تکنولوژی و به اصطلاح مدرنیته در روابط انسانی و اجتماعی سؤال می کنم. وی معتقد است: «یک موضوع بسیار مهم در روابط بین خانواده ها و جامعه، بحث تأکید بر تعامل و تقابل فرد با سنت و مدرنیته است. متأسفانه به خاطر وجود مشکلات و ضعف فرهنگی در جامعه باعث شده ما در این تقابل و مسامحه دچار اشکال شویم و از طرف دیگر سرعت زیاد تغییر و تحولات در زمینه تکنولوژی مزید بر علت شده است.»
وی با اشاره به این که رسانه های عمومی و جمعی شامل تلویزیون، اینترنت، مجلات و خبرگزاری ها نقش بسیار مهم و کلیدی در انتقال فرهنگ در جامعه دارند می گوید: «متأسفانه به ویژه از طریق اینترنت و تصاویر ماهواره ای، مشکلات افزوده تر شده و سبب ترویج فرهنگ غلط در جامعه می شود.» وی بر این باور است که برخی افراد روزانه به مدت ۶ ساعت تلویزیون تماشا می کنند. بعضی از خانواده ها بیش از یک دستگاه تلویزیون دارند، هر عضو خانواده نیز یک شبکه را نگاه می کند. در چنین شرایطی رفتار اعضای خانواده به گونه ای محدود شده که آنان با یکدیگر ارتباطی بسیار اندک دارند.
● خانواده هسته ای؛ نگاه غرب به مردم
بازخوانی یک تئوری مطرح غربی درباره وضعیت تغییر یافته و چینش هر یک از اعضای خانواده ها در پازل جامعه خالی از لطف نیست. براساس این تئوری خانواده به «خانواده هسته ای» نامگذاری شده است. در این حالت وظایف هر عضو خانواده در دو دوره پیش از انقلاب صنعتی و بعد از آن تعریف می شود. در دوره پیش از انقلاب صنعتی خانواده و اعضای آن مسئولیت های متعدد و متنوعی داشته اند که ما در دوره پس از انقلاب صنعتی در غرب جایگاه های هر یک از افراد خانواده به ترتیب بچه ها در مدرسه، سالمندان در بیمارستان یا مراکز نگهداری و والدین در محیط کار تعریف شده است. نتیجه این تعریف حذف کارکردهای سابق خانواده و سوق دادن آن به جدازیستی می شود.
● عدم درک باورها و شکاف بین نسل ها
رضا نباتی به محور علت و معلول های کاهش روابط اجتماعی اشاره می کند و می گوید: «روابط خانوادگی در جامعه به لحاظ دستاوردهای دنیای صنعتی، از حالت سنتی درآمده است. این به خاطر کمرنگ شدن تعصبات- علاقه- خانوادگی است. همین عامل ها نیز سبب شده کودکان در چرخه آسیب های اجتماعی قرار بگیرند و همچنین دلیل ایجاد تزلزل در انسجام کانون زندگی مشترک- برخی خانواده ها- شوند چون که روابط خانوادگی مورد دلخواه نیستند.»
باور این کارشناس، حاکی از آن است که آسیب های مختلف والدین زاده و پرداخته بیگانگی ها، ناآشنایی و فرهنگ های گوناگون که در روند زندگیشان پیش می آیند، هستند. به گفته وی وجود اختلاط فرهنگ های مختلف در جامعه شهری صنعتی نیز موجب آن خواهد شد که سنت های موجود کم کم دچار استحاله شوند و از بین بروند. همچنین سبب می شوند افراد مثل قدیم- دهه های پیشین- نسبت به خانواده تعصب نداشته و بین فرزند و پدر و مادر فاصله و شکاف بین نسلی ایجاد شود. «نباتی» یک مشکل دیگر امروز جامعه را عدم درک باورها و عقایدکه باعث ضعف فرهنگی می شود از سوی برخی افراد می داند.
● ایجاد بانک آسیب های اجتماعی
سویه دیگر نگاه «نباتی» معطوف به جوان بودن جامعه و مشکلات بیکاری، وسع کم و نداشتن امکانات نسبی معیشتی به عنوان فقر اقشاری از مردم که به دفعات نیز از زبان مسئولان مربوطه و کارشناسان اقتصادی و علوم اجتماعی مطرح شده است از یک سو و از طرف دیگر نبود آموزش بنیادین خانواده و خلأ برنامه ریزی های منسجم است.
بنابراین فاکتورها، انجام آن ها رهنمون های موثر و لزوم ایجاد بانک اطلاعات آسیب های اجتماعی با توجه به حمایت و ارتقاء سطح ادراک افراد و... جامعه را نیاز ناگزیر می داند. وی همچنین تاثر و دامنه ریزش های ناشی از عدم انسجام پایدار مراودات مودت آمیز بین افراد جامعه را به مسئله عدم سازش های کانون برخی زندگی های مشترک ربط می دهد و با اشاره به این که یک سوم جمعیت کشورمان بین ۲۵-۱۵ سن دارند، ۳۲.۶ درصد زیر ۱۵ سال و ۴.۵ درصد از جمعیت کشور بالای ۶۰ سال هستند، می افزاید: «بررسی های انجام شده نشان می دهند در هر خانواده ایرانی یک تا دو جوان بیکار و در هر سه خانواده یک نفر بین ۲۹-۲۰ سال سن وجود دارد. از سوی دیگر بیش از یک سوم زیر خط فقر شدید هستند و متاسفانه سالانه ۱۸ درصد اضافه می شود. این شرایط باعث نقش انگیزشی در کاهش روابط خانوادگی خواهد شد.» و در ادامه این علت و معلول ها، به عنوان یک نکته مهم به منظور ساماندهی اساسی به مشکلات مذکور به ویژه چالش های اجتماعی، پیشنهاد چاره را در آن می بیند که یک مقام اجرایی ارشد مسئولیت کنترل آسیب های اجتماعی را عهده دار شود چرا که به باور او ناهماهنگی بین مجریان و نبود تعاریف مشخص از آسیب های اجتماعی باعث شده است برنامه ریزی ها به صورت تشریفاتی و سلیقه ای باشند.
● صرف وقت بیشتر برای تربیت فرزندان
کارشناس ارشد تعلیم و تربیت اسلامی، در صحبت های خود همچنین با توجه دادن موضوعات موصوف و چالش های پنهان و آشکار، خانواده ها را مکلف به صرف وقت بیشتر برای امر تربیت فرزندان خود می کند ضمن آن که جوان ها و بچه ها به بازی، تفریح و معنویت انسانی نیاز دارند. در دنیای آنان هم نحوه روابط اجتماعی و حسن رفتار نقش دارد. «نباتی» در مبحث سنت و مدرنیته، می گوید: «ما در نهج البلاغه - کلام امام علی«ع»- می خوانیم که فرزندان تان را برای زمان خودشان تربیت کنید نه این که عقاید خودمان را تحمیل کنیم.» حال اگر بخواهیم مفاهیم فکری و عقیدتی خودمان را نسبت به فرزندان انتقال دهیم می باید در بیان این مفاهیم از قالب های جدید استفاده کنیم که مورد علاقه بچه ها است. شهید باهنر در این زمینه نکته ای ظریف گفته است: «تربیت را از جایی آغاز کنیم که دانش آموز (فرزند) می خواهد و به جایی ختم کنیم که مکتب می خواهد.» ما متاسفانه در تقابل فرهنگی به این نکته توجه نمی کنیم و در بحث روابط اجتماعی مقوله ای خاص نداریم. الان به صورت مقطعی و حاشیه ای انجام می شود. ساختار منسجم و عزم ملی وجود ندارد.»
از قاب زندگی پرهیاهو بیرون آییم و در فضای باز کوچه های آشنایی عبور کنیم و بوی یأس شوق دیدار پدر، مادر، خواهر، بزرگتر و دوستان شفیق را به جان کشیم و از لذت حضور و نگاه های سرشار از عطر بودن ها و دیدن ها، زندگی را ترجمه ای دیگر کنیم...
مطلع عمر و زندگانی، محبت، همدلی و همگرایی است... و لحظه ای، آنی فکر کنیم به اتاق و خانه می رویم که خالی از عزیزی است که صبح دیدیم زندگی توقف می کند. از در و همسایه می پرسیم... خدا را شکر، رفته سری به مادربزرگ بزند اما همین بی اطلاعی، یک آن مثل آوار شده بود که زندگی از لحظه ها روز و ماه و سال و عمر می شود. لحظه های دیدار و حضور را قدر بدانیم...
● سادگی ها در پیچ و خم های زندگی
کنار خیابان فرعی در یک منطقه جنوبی شهر بساط خرده فروشی خود را گسترانده است. «حشمت الله» می گوید که در ماه به برخی از خانواده های اقوام و آشنایانش سرمی زند: «چشم به خویش و قوم بخورد، مهربانی ها هم بیشتر می شود. اگر با کسی ارتباط نداشته باشی احساس غریبی می کنی. حتماًکه نباید در پس دیدارها شام و هزینه های تعارفی باشد با یک استکان چای هم می توان دیدارها را تازه کرد.»
خانم مرشدی که خود را خانه دار معرفی می کند معتقد است: «برخی از افراد به بهانه های مختلف جمع های خانوادگی خود را محدود می کنند، این گروه آسیب پذیرند و باید نگاه و رفتار خود را تغییر دهند. وقتی انسان- که اجتماعی است- خود را محدود کند دایره مشکلات او گسترده تر می شود و در این حالت احساس تنهایی می کند.»
وی می گوید: «باید خود را مکلف به انجام دیدارها کنیم. وقتی رفت و آمدها را گسترش دهیم به اصطلاح رفتارها هم ساده تر می شود و به تدریج برخی از بایدها یا افه های امروزی زندگی خود به خود حذف می شود.»
● تکرار لحظات خاطره انگیز
در یکی از باغ های تولید گل و گیاه با «رضا جوکار» مردی سالمند که در انتهای دفتر گلخانه نشسته است، سرصحبت را باز می کنم. او با اشاره به وضعیت ترافیک و آلودگی هوا می گوید که کمتر توان حضور در جمع های خانوادگی را دارد اما تاکید می کند که حضور در این محافل روحیه افراد را تغییر می دهد. نقبی به گذشته و خاطرات خود می زند: «مردم در رفت و آمدها از مشکلات همدیگر با خبر می شدند. به رفع نیاز هم تا آنجا که دستشان می رسید، کمک می کردند. دور هم می نشستند و درد دل می کردند، راضی می شدند. اما الان دیر به دیر سراغ هم را می گیرند. راه ها هم دور شده چون شهر بزرگ شده است. آدمی که از دود و ترافیک حالش به هم می خورد، اگر بخواهد راحت و زود به خانه قوم و فامیل سر بزند مجبور است با آژانس برود که هزینه دارد.» پسر او بالای شهر ساکن است. بیشتر اوقات از طریق تلفن حال و احوال وی را جویا می شود.
● روابط خانوادگی تحت تأثیر پدیده های اقتصادی
یک مدرس دانشگاه و پژوهشگر فرهنگی در خصوص علل کاهش روابط های حضوری بین خانواده ها، آشنایان به تأثیر تکنولوژی و فناوری مدرن در مراودات مردمی و چگونگی نقش آفرینی اقتصاد در پروسه رفت و شدهای اجتماعی اشاره می کند.
«فیروز رازنهان» معتقد است که در سطح کلان تعاملات اجتماعی و رفتاری- بین افراد یک جامعه- باید فضای تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم بر آن جامعه را نیز مورد توجه قرار داد: «بنابراین دگرگونی و تغییر معنی دار در هر یک از ابعاد فوق موجب تأثیرگذاری بر موضوع مورد بحث می شود.» وی در این باره به ارائه مثالی می پردازد: «وقتی فشار اقتصادی یا تورم در جامعه شدید می شود مردم تحت تأثیر این عوامل، رفتارهای خود را تغییر می دهند مسافرت ها و خرید کالاهای لوکس عموماً کم می شود. همچنین در شرایط تورمی میزان خرید کالاهای سرمایه ای در همه جوامع کاهش پیدا می کند.
البته مراودات در جامعه ما کمتر شده است. وقتی مقطع زمانی اخیر را با سال های قبل مقایسه می کنیم متوجه روند نزولی میزان رفت و آمدهای خانوادگی می شویم. »
وی در پاسخ به این سؤال که آیا کاهش مراودات طبیعی بوده یا صرفاً منحصر به جامعه ایرانی است؟ می گوید که اگر نگاه عمیق تری به جامعه داشته باشیم متوجه شباهت زیادی بین خلق و خوها و ارزش ها و الگوهای رفتاری جامعه ایرانی با برخی از جوامع می شویم. یعنی برای شناخت خود در تراز ملی نیازمند شناخت دیگران در همین سطح می باشیم. اگر جوامع همگن با جامعه خودمان را بشناسیم آنگاه می توانیم درباره قواعد و روندهای نسبتاً کلی و عام در مورد جوامع به بحث بنشینیم.
وی با بیان این که در غرب عامل فردگرایی منجر به این شده که افراد به ملاحظات، نیازها و انتظارات جمع نگاهی بسیار محدود و خاص داشته باشند و نسبت به دیگران کمتر حساسیت نشان دهند می گوید: «در واقع آن ها دچار خطای خودشیفتگی فرهنگی خود می شوند.»
به طور کلی جامعه ما از نظر فرهنگی به کشورهایی همچون مالزی، هند و ترکیه بسیار نزدیکتر است یعنی آن که از منظر منشور فرهنگی طیف مفروضات، ارزش ها و الگوهای رفتاری این جوامع با جامعه ما شباهت های بسیاری دارد هرچند این امر به معنی نادیده پنداشتن تفاوت ها نیست.
● آینده را دریابیم
«رضا نباتی» کارشناس ارشد تعلیم و تربیت اسلامی از جمله شاخص های مورد نظر خود برای راهکارهای تقویت و انسجام روابط و دید و بازدیدهای بین خانوادگی و آشنایان- به عنوان یک سنت نیکوی انسانی- را این گونه مطرح می کند که دستگاه های مسئول مربوطه رویکردشان خانواده محور شود وی توضیح می دهد: «مثلا برای زوج های جوان از طریق صدا و سیما آموزش داده شود. آموزش و پرورش دانش آموزان را نسبت به خانه و خانواده و حل مشکلات شان، آموزش دهد.» به گفته وی در حال حاضر ۵درصد از تولید سرانه ناخالص داخلی صرف «آموزش و پرورش» می شود در صورتی که باتوجه به موقعیت کنونی مشکلات، این رقم باید افزایش یابد. او می گوید: «در این حال، بیشترین آسیب را کودکان می بینند. لذا درباره آنان می باید سرمایه گذاری در قالب آموزش صورت گیرد.» به اعتقاد «نباتی» دستگاه های مسئول در عملیاتی کردن برنامه هاشان به تجارب کشورهای باتجربه توجه کنند. وی در موضوع تعلیم و تربیت نیز به تأثیر آموزش چهره به چهره تأکید دارد و می افزاید: «متأسفانه تربیتی که از تلویزیون داریم غالباً منفعلانه است. بنابراین، زیاد تأثیر منظورمان را برنمی تاباند. این اتفاق در کاهش روابط اجتماعی مناسب نیز اثرگذار است.»
● ایرانی جمع گراست
«راز نهان» می افزاید: «واکاوی لایه های زیرین فرهنگی، حاکی از آن است که جامعه ما یک جامعه جمع گرا است. فرهنگ جمع گرایی یعنی آدم ها هویت خودشان را با اتکا به دیگران تعریف می کنند. در چنین جامعه ای خانواده ها دارای تعلق خاطر بیشتر و متعلق به گروه های اجتماعی گسترده تر بوده و البته میزان مراودات اجتماعی و فرهنگی بسیار بالاتر از جوامع فرد گراست. اما برعکس، در کشورهای فردگرا افراد به جای تکیه بر دیگران، بیشتر بر توانایی ها و داشته های خود وابسته اند. به عنوان نمونه وقتی از خانواده صحبت می شود، ذهنیت و تعریف یک ایرانی یا یک شرقی از خانواده عموماً شامل خانواده خود، پدر و مادر و حتی برادر و خواهر نیز است در حالی که ذهنیت فردگراهای غربی به همسر و فرزندان محدود می شود. بنابراین، بچه ها در خانواده ما حتی زمانی تحصیلات عالیه، شغل و امکان زندگی مستقل دارند باز به عنوان یک عضو از خانواده محسوب می شوند و بایستی با خانواده و در جمع «خانواده» زندگی کنند. در جوامع فردگرا، خانواده ها یک خانواده کوچک اصطلاحاً خانواده های هسته ای با اعضای بسیار محدود شامل پدر و مادر و بچه های زیر سن قانونی و یا فاقد استقلال مالی هستند، تعریف شده است. در این جوامع میزان مراودات افراد در مقایسه با جوامع جمع گرا همچون جامعه ما، بسیار محدودتر است و دامنه ملاحظات عاطفی و رفتاری- اجتماعی افراد به گروه محدود اعضای خانواده و جمع محدودی از دوستان ختم می شود.»
از این «مدرس و پژوهشگر فرهنگی» درباره نقش سیستم های ارتباطاتی همچون تلفن همراه، پیامک، اینترنت و ... در کاهش ارتباطات اجتماعی- خانوادگی می پرسم که چنین پاسخ می دهد:«توسعه سیستم های ارتباطی در مقیاس ملی و جهانی به عنوان بخشی از جریان کلان تغییرات همه جانبه و شتابان و توسعه اقتصادی- اجتماعی قابل تعریف است. همانگونه که بنا به ماهیت ارتباطات شبکه ای، پویا و همه جانبه که با توسعه کشورها فراگیر و عمومی می شود و همچنین محوری شدن تقسیم کار اجتماعی که افراد ناگزیرند به عنوان جزیی از یک مجموعه یا گروه تخصصی فعالیت کنند و در نتیجه از نظر جغرافیایی از خانواده، اقوام و دوستان فاصله بگیرند، در این شرایط ماهیت، کیفیت و شکل ارتباطات اجتماعی نیز تغییر می کند. یعنی ارتباطات چهره به چهره جای خود را به ارتباطات غیر مستقیم همچون ارسال پیامک، ایمیل، کارت تبریک یا تسلیت حداکثر تماس تلفنی می دهد.»
نگاه و نظر «راز نهان» در پروسه اقتصادی ونقش آن در رفت وآمدهای فامیلی - خانوادگی، معطوف به نتایج انجام یک مطالعات طولی مرتبط فرهنگ و اقتصاد می شود.
او در این باره می گوید:«یک نتیجه مسلم و اجتماعی وجود دارد و آن این که همراه با تحولات و توسعه اقتصادی، رفتارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه تغییر پیدا می کند. یعنی به عنوان یک پیامد طبیعی حرکت از اقتصاد سنتی به اقتصاد صنعتی و مدرن به تغییر در ارزش ها به ویژه (ارزش های ابزاری که تابع زمان، مکان و موضوع هستند.) و به تبع آن، الگوهای رفتاری - هنجاری جامعه می انجامد. »
وی به عامل زمان در دو اقتصاد سنتی و مدرن و اهمیت و نقش متفاوت آنها اشاره می کند و می گوید:«در اقتصاد سنتی یا جامعه سنتی، زمان از انعطاف پذیری و ارزش پایین تری برخوردار است زیرا در اقتصاد سنتی، سرعت و کیفیت تبدیل نهاده ها به محصول، بسیار کم است. در نتیجه، جابه جایی در زمان مقیاس ساعت و روز و یا گاهی هفته، هیچ آسیبی به فرآیند تولید وارد نمی کند. به علاوه تقسیم کار در جوامع سنتی از نوع ساده و مکانیکی است، برخلاف تقسیم کار در جوامع صنعتی و مدرن که نوع تقسیم کار اجتماعی و ارگانیک است. در جامعه سنتی، وابستگی های وظیفه ای، محدود است اما در جوامع مدرن، وابستگی ها شدید و شبکه ای است.
بنابراین هرچه جامعه به طرف مدرن شدن حرکت می کند، عامل زمان دقیقتر و ارزشمندتر می شود. لذا توسعه اقتصادی بنابه نوع مولفه ها و مختصات خود، وابستگی کاری و وظیفه ای را توسعه می بخشد و از میزان سایر وابستگی ها از جمله وابستگی های اجتماعی و خانوادگی بالاخص نسبت به شرایط با توسعه اقتصادی، کمتر می کاهد.»
● سالمندان نیازمند ارتباطات عاطفی اند
در جمع های خانوادگی و نزد اقوام ایرانی جایگاه سالمندان بسیار قابل احترام است. متاسفانه بروز شکل گیری برخی پدیده های غربی سبب شده تا برخی از خانواده ها به بهانه های مختلف والدین پیر و مسن خود را از جمع های جوانان خانواده و فامیل دور کنند. سالمندان به عنوان نقطه قوت و همراه اعتماد و اطمینان بخش جوانان را باید جدی تر گرفت.
راز نهان در این باره می گوید:«پدر و مادری که سن و سالی از آن ها گذشته است به شدت نیازمند مراودات اجتماعی بالاخص با گروه های اجتماعی ویژه ای که خود از اعضای آن و دارای پیوندهای اجتماعی و عاطفی قوی باشند، هستند. چنین پدر و مادری، هر چند که از رفاه اقتصاد نسبی برخوردار باشند چنانچه از حمایت های عاطفی و اجتماعی گروه ویژه خود برخوردار نباشند، احساس ناکامی، انزوا و عدم رضایت می کنند. هرچه این ارتباطات از ناحیه فرزندان ونسل جدید کاهش پیدا کند، این احساس و ناکامی بیشتر تشدید می شود» و سپس می گوید:«شاید اصلی ترین نمود ضرورت مراودات اجتماعی رضایت بخش در ایران، نقش برجسته و ممتاز خانواده در فرهنگ ایرانی در مقایسه با کشورهای غربی و شرقی دیگر است که حتی این پیوند و وابستگی عاطفی، اجتماعی و خانوادگی به نادیده گرفتن بسیاری از اخلاقیات در رفتار با دیگران خارج از حلقه گروه و خانواده و دوستان منجر می شود.»
وی در مورد تاثیر اقتصاد در روابط موصوف نیز به دو مولفه دیگر اشاره دارد که از یک سو حاکی از اتفاقی است که در سال های اخیر به واسطه اهمیت مباحث اقتصادی موجب شده نقش حلقه دوستان که کارکردی عمدتاً بده و بستانی - حمایتی، رابطه ای و اطلاع رسانی دارد بسیار پررنگ تر از گذشته شده است و از دیگر سو بخش خانوادگی گروه خودی که قبلاً اقوام و وابستگان نسبتاً دور را هم شامل می شد، محدودتر و حساب شده تر می شوند.
● دید و بازدیدها را جدی بگیریم
از این مدرس و پژوهشگر فرهنگی، سوال می کنم: با این تحلیل ها، تعاریف و سنجش ها، و این روند کاهنده تعامل و روابط بین خانوادگی و اجتماعی، چه نسخه ای لازم است تا برای جامعه ایرانی در این مقطع زمانی تجویز شود؟
«راز نهان» می گوید:«بخشی از این تعاملات ریشه در مختصات فرهنگ ملی - اجتماعی ما دارد، بعد انسانگرایی، بافت ارتباطاتی و جمع گرایی - گروهی قوی، تقویت کننده این موضوع هستند. جوامع شرقی همچون جامعه،گرایش به تعاملات اجتماعی دارد. در این جامعه شرقی پدیده ای به نام حیثیت، آبرو و یا انتظارات هنجاری- اجتماعی وجود دارد که افراد به شدت به آن حساس هستند.»
وی معتقد است که مراودات اجتماعی و روابط خانوادگی رابطه ای مستقیم و مثبت با احساس کامیابی ها و رضایت مندی اززندگی در جامعه ایرانی دارد البته نباید از تبعیت آن با مقتضیات فردی، اجتماعی، اقتصادی و ... افراد غافل ماند.     حسن آقایی
  روزنامه کیهان
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:26 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

دیگر صدای بچه هایم را نمی شنوم!


  دیگر صدای بچه هایم را نمی شنوم!ناشنوایی شدید و ناگهانی یک مادر، زندگی او را برای همیشه دگرگون ساخت. بخوانید و ببینید که اوچطور با این مشکل برخورد کرد و چگونه برآن فائق آمد.
مری صبحی را به خاطر می آورد که شنواییش را از دست داد. صبح زود بود . پسر دو ساله و نیمه اش پاتریک به اتاق خواب آنها آمده بود. دختر چهار ماهه اش الیزابت در تختش خواب بود. پاتریک همان طور که خودش را بین او و پدرش جا می کرد، گفت :" مامان دوستت دارم."
واین سه کلمه ، آخرین کلماتی بودند که مری به وضوح شنید. چند دقیقه بعد شنوایی او رو به نقصان گذاشت، انگار کسی داشت، پیچ کم وزیاد کردن قدرت شنوائیش را به سمت کم شدن می پیچاند. یک ساعت بعد او در اتاق اورژانس بیمارستان بود.
این زن ۲۶ ساله با اعتماد به نفس زیاد و پرتوان به طورناگهانی به دنیایی رانده شده بود که برهیچ چیز آن کنترل نداشت. مری ده روز در بیمارستان بستری بود و مورد آزمایشهای زیادی قرار گرفت و سرانجام هم معلوم نشد که دلیل ناشنوایی ناگهانیش چه بوده است. البته چند سال قبل شنوایی یک گوشش را از دست داده بود، اما پزشکان به او اطمینان داده بودند که اصلا نگران شنوایی گوش دیگرش نباشد. آنها گفته بودند که این حادثه ای بوده مثل صاعقه زدگی و هرگز تکرار نخواهد شد.
از دست دادن شنوایی یک گوش تاثیر زیادی بر نحوه عملکرد قابلیتهای او نگذاشته بود. اما هنگامی که برای بار دوم مورد " صاعقه زدگی " واقع شد و شنوایی گوش دیگرش را از دست داد، ارتباطش با دنیا از طریق یکی از حواس پنجگانه ( شنوایی) به کلی قطع شد. او که از بستری بودن و درمانهای جورواجور خسته شده بود، می ترسید که زندگی هیچ وقت دیگر مثل گذشته نباشد. او به خاطر می آورد که در بیمارستان چه فکرهایی به سرش می رسیده :" نمی دانستم به خانه که بروم چه کار می توانم بکنم . چه طوراز بچه هایم پرستاری کنم. و موقعی که فهمیدم که دیگر هیچ وقت نمی توانم صدای دخترم الیزابت، و" مامان دوستت دارم، پاتریک" را بشنوم با تمام وجود گریه کردم."
همچنان که ملاقات کنندگان می آمدند و می رفتند، او بیشتر متوجه می شد که در ایجاد ارتباط با مردم چقدر مشکل خواهد داشت. تلا ش می کرد که با لب خوانی در صبحها شرکت جوید، اما خیلی زود خسته می شد، آن قدر که چشمانش را می بست. " هنگامی که چشمانم را می بستم، انگار تنهای تنها بودم ."
● صداهای آشنای خانه
وقتی که مری از بیمارستان مرخص شد، برای یک هفته به خانه پدرو مادرش رفت و تلاش کرد که توانایی پرستاری از فرزندانش را دوباره به دست آورد. بعد به خانه خودش رفت. همه چیز از یک لحاظ مثل سابق بود و از لحاظی دیگر برایش غریبه می نمود. " خیلی خوب بود که در محیط آشنای خانه بودم ولی چون هیچ یک از صداهای آشنای خانه را نمی شنیدم، احساس غریبگی و ناخوشایندی داشتم." زمانی که او همچنان اندکی از بعضی از صداهای فرکانس پایین را می شنید، صدای تیک تیک ساعت آشپزخانه و خش خش رواندازهای پاتریک و خرخر ملایم دخترش را اصلا نمی شنید. همچنین صدای تلفن، به هم خوردن ظروف درآشپزخانه، کشیده شدن صندلیها روی زمین، صدای رادیو و تلویزیون و صدای آمد و رفت اتومبیلها در خیابان را نمی توانست بشنود.
برای مواظبت کردن از بچه ها واشراف داشتن به وضعیت آنها، زمانی که در خانه تنها بود، درتمام جاهایی را که نمی توانست آن سوی آنها را ببیند، می بست. اوایل فقط در پذیرایی وهال زندگی می کردند " آن قدر نگران و مضطرب بودم که متوجه کارهایی که از طریق آنها خودم را داشتم خسته می کردم و از پای در می آوردم، نبودم. می خواستم به همه چیز، مشرف باشم و همه چیز را ببینم . مدام کنار بچه ها بودم، دست کم تا زمانی که مطمئن می شدم د رامنیت هستند!"
او که نگران بود صدای گریه دختر خرد سالش را نشنود، به پسرش پاتریک خاطر نشان ساخت که او را متوجه گریه خواهرش بکند. خوشبختانه فرزندانش برنامه پیش بینی شده ای داشتند و مطابق همان رفتار می کردند.
چون می ترسید چشم از بچه ها بردارد، دیگر تا بازگشت شوهرش جیم از سر کار برای درست کردن غذا به آشپزخانه نمی رفت. تا وقتی که او بیاید، همه گرسنه و ناراحت می ماندند. روزهایی که جیم می خواست دیر به خانه بیاید، نمی توانست تلفنی این مسئله را به مری خبر دهد، بنابر این آنها فقط انتظار می کشیدند.
ایجاد ارتباط ، مستلزم تمرکز شدید او بود." به خاطر فشاری که برای شنیدن یا لب خوانی به خود می آوردم ، هر روز سردرد می گرفتم، طوری که وقتی جیم از سرکار باز می گشت، از فرط خستگی می رفتم می خوابیدم ."
برای کمک به روند ایجاد ارتباط، جیم به کلاس آموزش زبان علایم واشارات رفت. مری زمانی که شنوایی گوش اولش را از دست داده بود، زبان علایم را آموخته بود و حتی به فکر افتاده بود که به عنوان مفسر و مترجم کرها کار کند. با اینکه در زبان اشارات در سطح بالاتری بود، ولی همراه شوهرش درکلاس شرکت کرد. " این کار به من کمک می کرد که بدانم او چه یاد می گرفت، همچنین زمانی که او می خواست به من کمک کند، می توانستم این کار را برایش ساده کنم ."
مری بی درنگ شروع به آموزش زبان اشاره به بچه هایش کرد. تحقیقات نشان داده است که بچه ها حتی پیش از آنکه به حرف بیایند، می توانند زبان اشاره را یاد بگیرند ، و الیزابت هفت ماهه بود که توانست از زبان اشاره استفاده کند. نخستین علامت گفتن کلمه " نه " درزمانی بود که به عکسی می رسید که مادرش گفته بود به آن دست نزند.
با این حال، زبان اشاره بسیاری از مشکلات او را برای برقراری ارتباط حل نمی کرد. برای مثال، موقعی که الیزابت با اشاره می گفت که غذای بیشتری می خواهد، مری از همان چیزی که او تازه خورده بود، به او می داد. " این همیشه آن چیزی نبود که او می خواست. ممکن بود که چیزمتفاوتی خواسته باشد، چیزی که حتی در بشقاب یا سرمیز نبوده باشد." این سوء تفاهمها سبب سرخوردگیها ی شدید برای هر دو طرف می شد.
انزوا و تنهایی، بدترین دشمن زنی است که تازه مادرشده . درمورد مری هزار بار بدتر بود چون او از تلفن هم نمی توانست برای گذاشتن یک قرار ملاقات استفاده کند یا حتی صدای فرد دیگری را از آن سرخط بشنود. اولین روزی که به خانه خودش آمد، دلش می خواست به مادرش زنگ بزند و بگوید که او و بچه هایش خوب هستند و مشکلی ندارند. او شماره ی خانه والدینش را گرفت و همین که صدای مبهمی که گمان می کرد نشانه ایجاد ارتباط است شنید وبدون اینکه بداند مادرش پشت خط است یا پدرش گفت:" من مری هستم، می دانم که شما نگران من هستید، می خواستم خبر بدهم که همه چیز روبه راه است و مشکلی نیست! روزهایی بود که از فرط استیصال برای برقراری تماس با یکی از دوستانش شماره او را می گرفت و گوشی را به پسر دوساله اش می داد تا او این کار را انجام دهد.
ولی حتی ملاقات منظم با همبازیهای پاتریک یا رفتن به پارک نمی توانست مری را ازآن احساس تنهایی که بسیاری از مادرانی که بچه کوچک دارند، با آن مواجهند، مثل مادران شنوا رها سازد. دوستانش با او همراهی می کردند – یکی کاغذ و قلم برایش می آورد، تا نظرش را کتبی اعلام کند؛ یکی از دوستانش که پرستار بود، مهارتهایش را در زبان اشاره، تجدید و تقویت کرد تا راحت تر بتواند با او ارتباط برقرار نماید. ولی با این حال ، مری همچنان از شرکت در گفتگوهای جمعی محروم بود.
● مری دریافت که زندگیش هرگز مثل گذشته نخواهد بود
در سومین سالگرد تولد پسرش ، مری متوجه شد که دیگر نمی تواند مانند سابق در فعالیتهای خانوادگی شرکت جوید. او داشت یک برنامه شنوایی درمانی را به پایان می رساند و امید زیادی داشت که این برنامه به او کمک کند که زندگیش به صورت عادی درآید.
" در جشن تولد پاتریک چند تن از مادران همسن و سال او حضور یافته بودند و گروهی با هم صحبت می کردند ولی من نمی توانستم در صحبت آنها شرکت کنم. می دیدم که همه می خندند و شوخی می کنند، به خودم می گفتم که این میهمانی بسیارخوبی است ولی من از آن لذت نمی برم. خیلی مایوس کننده وملال آور بود که می دانستم این وضع همین طور ادامه می یابد وهیچ امیدی به بهتر شدن آن نیست." مری احساس بی کفایتی می کرد، بخصوص هنگامی که مادری دیگر به بچه ای جوابی می داد ولی او اصلاً متوجه نمی شد که درخواستی صورت گرفته یا چیزی پرسیده شده است.
پس از همین میهمانی بود که او به یک برنامه حمایتی مخصوص افراد ناشنوا دریک دانشگاه دولتی پیوست و راهکارهایی برای مقابله با این مشکل یاد گرفت. مری متوجه شد که برای او و شوهرش بسیار مهم است که به صورتی باهم گفتگو کنند، " از اشتباهات دیگران چیز یاد می گرفتم – از مسائل فرعی می گذشتم و فقط در مسائل اساسی با شوهرم تبادل نظرمی کردم. من ازدواجهای سی ساله ای را دیده بودم که یکی - دوسال پس از بروز مشکل در شنوایی به طلاق انجامیده بود."
یکی از بزرگترین ناراحتیهای او این بود که نمی توانست در ایام کریسمس آهنگهایی که به این مناسبت اجرا می شد، بشنود.اما درجشنهای سال نو، کشف هیجان انگیزی کرد: او متوجه شد که صدای قوی را می تواند بشنود. او که به شدت از این کشف به هیجان آمده بود، این تجربه را با افراد دیگری که مبتلا به نقصان شنوایی بودند، درمیان گذاشت. او و دوستان موسیقیدانش به بحث درمورد اجرای موسیقی به مناسبت ایام کریسمس برای افرادی که شنوایی اندکی دارند، پرداختند. تحقیقات آنها نشان داد که هیچ کس تا آن موقع به فکر تولید و اجرای موسیقی ، خاص چنین افرادی نبوده است.
یک سال بعد آنها اولین نوار موسیقی خاص کم شنوایان را با کیفیت صدای بالا به مناسبت کریسمس تولید و روانه بازارکردند، که مورد توجه مردم و رسانه ها قرار گرفت. مری می گوید:" ما بعد از آن با تولید نوارهایی خاص بچه ها و بزرگترهای کم شنوا، موسیقی را وارد زندگی کسانی کردیم که از آن بی بهره بودند و این تجربه فوق العاده ارزشمندی بود."
● بچه ها خیلی سریعتر خود را با او وفق دادند
با اینکه زندگی مری به کل تغییر کرده بود، بچه هایش چون خیلی کم سن و سال بودند، چندان ذهنیتی از گذشته نداشتند که حالت مقایسه برایشان پیش بیاید. پاتریک که درزمان وقوع ناشنوایی درمادرش به حرف آمده بود، ظاهراً وضعیت جدید را پذیرفته بود. با این حال، در سه سالگی دچار لکنت شده بود که مری علت آن را ناشنوایی خودش می دانست و از آن بابت خود را سرزنش می کرد. ولی این مشکل با رفتن پاتریک به مهد کودک حل شد. الیزابت هم مدتها تصور می کرد که مادران همه بچه ها کر هستند.
مری همچنین گمان می کند که چون مجبور بوده بیش از حد به پاتریک تکیه کند، او بچه ای مستقل بار آمده و خیلی از خواهرش مواظبت می کند. او همیشه به محض اینکه الیزابت اظهار ناراحتی می کرد یا می خواست چیزی بگوید، به نزدش می رفت و مشکل یا خواسته او را به مادرش انتقال می داد.
حال که بچه ها هشت و دهساله شده اند، بعضی امور راحت ترشده ولی مشکلات تازه ای پدید آمده است. برای مثال، او نمی تواند درامور درسی یا کمک آموزشی بچه ها آن طور که دلش می خواهد، دخالت نماید. زمانی که معلم از والدین می خواست که در روخوانی به بچه ها کمک کنند، مری اصلاً نمی توانست کاری انجام دهد، چون نمی توانست بفهمد که آیا بچه کلمه ای را غلط می خواند یا اشتباه تلفظ می کند.
ولی او که به هیچ وجه نمی خواست تسلیم آن وضعیت شود، راهی برای دخالت درامور درسی بچه هایش و کمک به آنها پیدا کرد. او یک برنامه آموزش زبان اشاره و ناشنوایی ایجاد کرد و درسال تحصیلی بعدی آن را درمدرسه ارائه کرد. مری این زبان را درکتابخانه ی مدرسه آموزش می داد و به عنوان منبع اطلاعات راجع به ناشنوایی و ناشنوایان به متقاضیان خدمات می داد. " می خواستم به این ترتیب انتظاراتم را تغییر دهم ، من برخی کارها را نمی توانم انجام دهم ولی از عهده پاره ای دیگر بر می آیم." او یک دوره آموزش کارهای گرافیکی با کامپیوتر را گذرانده و در آن مهارت کافی پیدا کرده و امیدوار است که بتواند در خانه اش کارهایی د رارتباط با این مهارت انجام دهد.
● ارتباط در این خانواده تقویت می شود
مری می داند که مسائل و مشکلاتی درپیش خواهد داشت. او درعین حال که همچنان زبان اشاره را به فرزندانش می آموزد، نمی داند که تا کی می تواند از آنها به عنوان مترجم کمک بخواهد. همچنین نگران سالهای بلوغ بچه ها بود، سالهایی که اکثر بچه ها چندان علاقه ای به ارتباط و گفتگو با والدینشان نشان نمی دهند و نسب به وجود یا بروز تغییر در خانواده شان به شدت حساس هستند. مری حتی به دورتر هم نگاه می کرد، به زمانی که نوه دار شود." از فکر اینکه نمی توانم با آنها حرف بزنم، خیلی افسرده می شوم ." اما ارتباط و گفتگو در خانواده مری تقویت می شود" همه آن را فوق العاده مهم تلقی می کنند . او امیدوار است که همین امر، شالوده ای باشد که بر اساس آن، آنها در مواقع دشواری به یکدیگر تکیه کنند.
مری اینک که به گذشته نگاه می کند می گوید:" من و خانواده ام خیلی خوشبختیم . درست است که نمی توانم بشنوم ولی " مامان دوستت دارم" را در نگاهشان و بر لبهایشان می بینم و از لمس دستها یشان احساس می کنم.    
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:30 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

دیوارهای یخی را آب کنید


  دیوارهای یخی را آب کنیداز مدرسه که می‌آید، یک سلام و بعد یکراست به اتاقش می‌رود. فقط برای صرف غذا و احیانا تماشای تلویزیون در جمع خانواده حاضر می‌شود. بندرت می‌توان درباره مدرسه و وقایعی که در طول روز برایش اتفاق افتاده، از او حرفی شنید. حاضر است ساعت‌ها با دوستانش صحبت کند، ولی در گفتگو با والدین به جملات کوتاه و احیانا پاسخ‌های آری یا نه اکتفا می‌کند. یخ ضخیمی در روابط بین او و خانواده وجود دارد که شکستن آن به هنر والدین بستگی دارد.
برای برقراری ارتباط میان پدر و مادر و نوجوانان باید به دنبال فرصت‌های مناسب بود. اگر فرزند شما به همراه دوستانش در اتومبیل نشسته و شما راننده آنها هستید، فرصت را از دست ندهید.
این بهترین زمان برای پی بردن به مسائلی است که نوجوان شما با آنها درگیر است. اینجاست که می‌توانید درباره رفت و آمدهای گذشته و قرار‌های آینده او، بگو مگوهایی که با دبیران و مربیان داشته است، امتحانی که فردا خواهد داشت و حتی احساسات رومانتیکی که در حال شکل گرفتن است، اطلاعاتی به دست آورید.
اگر قدر این فرصت را ندانید، ممکن است براحتی آن را از دست بدهید. اما برای این که بتوانید از این مذاکرات بهترین استفاده را ببرید، باید کمی صبور و خوددار باشید.
بچه‌ها در صندلی عقب می‌نشینند و ابتدا درباره موضوعات بی‌ارزش با انرژی و حرارت زیاد صحبت می‌کنند (و البته حواسشان نیست که شما صرفا یک راننده نیستید). فراموش نکنید شما باید کاملا صبور و خوددار باشید. معمولا بعد از چند دقیقه یکی از آنها جمله‌ای می‌گوید یا نظری می‌دهد تا شما را امتحان کند. شما در یک آن باید تصمیم بگیرید که یا چیزی بگویید یا همچنان ساکت بمانید.
اگر موضوع زیاد خارج از ادب و نزاکت نیست و احیانا مشکلی آنها را تهدید نمی‌کند، بگذارید به سخنان خود ادامه دهند. پس از مدتی موضوع بحث آنها جالب می‌شود و اینجاست که استراق سمع مزه دارد. آنها کم‌کم درباره اتفاقاتی که برایشان افتاده و شما از آن بی‌خبرید، صحبت می‌کنند. بچه‌ها به قدری گرم گفتگو می‌شوند که فراموش می‌کنند شما با آنها هستید و صحبت‌های آنها را می‌شنوید.
در این زمان دومین پدیده جالب رخ خواهد داد: حالا شما به یک راننده نمونه تبدیل می‌شوید: در مقابل تمام تابلوهای ایست دو ثانیه کامل توقف می‌کنید، با سرعت مطمئنه یا حتی کمتر از آن رانندگی می‌کنید، در مقابل چراغ زرد یا حتی کمی هم در مقابل چراغ سبز توقف می‌کنید؛ زیرا دوست دارید این وضعیت همچنان ادامه یابد.
وظیفه شما در این لحظه این است که همچنان ساکت بمانید. این روشی است که نوجوان برای این که برخی جزییات را درباره زندگی خود به گوش شما برساند، انتخاب کرده است. با پرسیدن سوالات پی در پی این لحظه را خراب نکنید. اجازه دهید دوستانش از او سوال بپرسند و نکات را روشن کنند. شما فقط ساکت بمانید و گوش کنید.
پس از این که آخرین دوست او پیاده شد، لحظه بزرگ فرا می‌رسد. زمانی که نوجوانتان جای خود را عوض می‌کند و می‌آید که در صندلی جلو بنشیند، یکایک سلول‌های بدنتان فریاد می‌کشند و به شما می‌گویند از او بپرسید: من نمی‌دانستم خانم «الف» آخر هفته مهمان دارد؛ فلانی که به او اشاره کردی، کیست و من کی می‌توانم او را ببینم؟ و...؛ اما خوددار باشید.
حالت چهره شما به او می‌گوید: من کلمه به کلمه حرف‌های شما را شنیدم و به نظرم لازم است با هم صحبت کنیم. اما بهتر است کمی صبر کنید و او را نترسانید. در این صورت در سیمای آرامش یافته او می‌خوانید: من می‌دانم همه حرف‌های ما را شنیدید و من می‌دانم آنقدر خونسردی خود را حفظ می‌کنید که نخواهید از من در باره جزییات بازجویی کنید؛ و سپس به بیرون نگاه خواهد کرد.
باز هم خودداری خود را حفظ کنید. اگر لازم است مدتی سکوت کنید و با نگاه خود به او آرامش دهید. سپس دوباره به جلو نگاه کنید و به رانندگی خود ادامه دهید. اگر درست عمل کرده باشید، از گوشه چشم خواهید دید که دختر شما همان موقع صدای رادیو را بلند تر خواهد کرد. این کار او نشانه پایان چند لحظه مذاکره غیرکلامی شماست.
اگر درست متوجه شده باشید، نوجوان شما بسیار ماهرانه و با زیرکی رفتار کرده و در طول یک رانندگی بدون این که مجبور باشد به تعداد زیادی سوال پاسخ دهد، شما را در جریان جزییات وقایعی که اخیرا برای او افتاده، قرار داده است.
اکنون شما به اندازه کافی درباره درگیری‌های اخیر او می‌دانید: این که دوستش او را به مهمانی آخر هفته دعوت نکرده است، معلم به او اجازه نداده است امتحانی را که به خاطر یک بازی والیبال از دست داده بود، دوباره برگزار کند و غیره. او اکنون می‌تواند روی همکاری و حمایت شما حساب کند. حالا اگر در اتاق خود گریه کند و شما بپرسید چه اتفاقی افتاده است، او دلیلش را به شما خواهد گفت، زیرا پیش زمینه کافی دارید که وقتی او جزییات را برای شما تعریف می‌کند، بتوانید او را درک کنید.
او می‌گوید: دوستم با دیگران بیشتر از من رفت و آمد دارد. اکنون او انتظار دارد شما آنچه را که آن روز هنگام رانندگی گفته بود، به یاد آورید و با در کنار هم گذاشتن این اطلاعات متوجه شوید که دوستش قبلا با او صمیمی‌تر بوده است. شما اکنون درک می‌کنید که نوجوانتان با مشکلی روبه‌روست که او را ناراحت می‌کند.
فرض کنید شما این گفتگوها را در اتومبیل نشنیده بودید، حالا وقتی وارد اتاقش می‌شوید و از او می‌پرسید چرا گریه می‌کنی؟ سرش را بر می‌گرداند و به سوال شما پاسخ نمی‌دهد یا به خاطر سوالی که می‌کنید، ناراحت می‌شود و واکنش شدید نشان می‌دهد.
علت این است که بدون پیش‌زمینه ذهنی احتمالا نمی‌توانید بخوبی شرایط او را درک کنید و او آنقدر صبور نیست که بخواهد همه ماجرا را از ابتدا برای شما تعریف کند. به طور خلاصه، او از دست شما به خاطر چیزی که هرگز قبلا توضیح نداده است، عصبانی است.
بنابراین یک گردش کوتاه با اتومبیل به همراه دوستان دختر یا پسر نوجوانتان و ساکت ماندن و گوش کردن در زمانی که او مسائل خود را مطرح می‌کند، به شما این امکان را خواهد داد در صورت بروز مشکل به عنوان والدینی دلسوز و مهربان از فرزندتان حمایت و مراقبت کنید. در جریان این رانندگی نوجوان شما جواهراتی را به سوی شما پرتاب می‌کند، این به عهده شماست که آنها را بگیرید و ارزش آنها را برای تقویت رابطه دوستانه بین خود و فرزندتان تشخیص دهید.
● میز شام را دست کم نگیرید
درباره ارزش و اهمیت غذا خوردن اعضای خانواده در کنار یکدیگر زیاد شنیده‌ایم. وقتی فرزند شما پا به دوران نوجوانی می‌گذارد؛ شام خوردن در کنار یکدیگر باز هم اهمیت دارد، اما به شکلی دیگر. بندرت اتفاق می‌افتد که میز شام مکان مناسبی برای تبادل اطلاعات و توضیحات مهم، آن طور که در زمانی که کودک شما در سن دبستان یا راهنمایی بود، باشد. با توجه به این موضوع که زمان متوسط برای صرف یک شام خانوادگی حدود ۱۰ دقیقه است، انتظار نمی‌رود موضوعات جدی را بتوان در طول این مدت مطرح کرد.
نتایج تحقیقات محققان، نشان داده است تا حدود ۱۱‌و ۱۲ سالگی اگر از کودک بپرسید در صورت بروز مشکل با چه کسانی صحبت خواهد کرد، در پاسخ می‌گوید: والدین، معلمان و دوستان. اما در سنین نوجوانی به دوستان، معلمان و والدین اشاره می‌کند. این نشان می‌دهد نوجوان شما در مدرسه، پشت تلفن، هنگام کار و بازی درباره همه چیز صحبت می‌کند، اما پشت میز شام و معمولا جایی که پدر و مادر حضور دارند، این کار را نمی‌کند.
در دوران نوجوانی، میز شام پلی است که راه را برای گفتگوهای مهم‌تر در فرصت‌های بعدی باز می‌کند. شام، زمان صحبت‌های کوتاه است. این زمانی است که کمی با یکدیگر شوخی کنید و بخندید و مقدمات را برای صحبت آخر شب یا روز بعد آماده کنید. این تبادلات پل‌های برقراری ارتباط بین والدین و نوجوانان را می‌سازند. بدون این مقدمات سایر مذاکرات مهم رخ نخواهد داد. بین گفتگوهای کوتاه زمان شام و گفتگوهای بلند و طولانی بعد از آن، ارتباط مستقیمی وجود دارد.
برای بعضی این گفتگوهای طولانی مدت در یک رانندگی پس از شام انجام می‌شود، برای عده‌ای هنگام پیاده‌روی، شستن ظرف‌ها با یکدیگر یا حین خوردن یک فنجان چای یا شکلات داغ در حیاط منزل. این که این گفتگوها چگونه انجام می‌شود، مهم نیست، اما اغلب بین شام و زمان استراحت افراد، زمان مناسبی است.
● مسیر طولانی یک سفر خانوادگی‌
عصر جمعه بود و ما از تعطیلات به خانه برمی‌گشتیم. مسافتی که باید طی می‌شد، ۴ ساعت طول می‌کشید. ابتدا من، همسر و دختر ۱۶ ساله‌ام بی‌حوصله و پکر بودیم. پس از مدتی، همسرم تصمیم گرفت به سی‌دی یکی از روان‌شناسان معروف که درباره نوجوانان صحبت می‌کرد، گوش کند. دخترم شروع به غر زدن کرد، اما وقتی همسرم تصمیم به انجام کاری می‌گیرد، او مجبور است ساکت شود.
من تا آن موقع سخنان این روان‌شناس را نشنیده بودم، اما باید اعتراف کنم که پس از چند دقیقه، بسیار علاقه‌مند شدم. حرف‌های او کاملا معقول و منطقی بود. پس از چند لحظه، این سخنرانی باعث شروع بحث بین ما و دخترم شد.
سی‌دی فقط ۴۵ دقیقه بود، اما با صحبت‌ها و نظرات دخترم حدود ۳ ساعت طول کشید تا ما به همه آن گوش دهیم. من و همسرم خوشحال بودیم از این که دخترم درباره خودش با ما صحبت کرد و چیزهایی را گفت که قبلا هرگز درباره آنها با ما حرف نزده بود. از همه مهم‌تر این که فکر می‌کنم دخترم هم از این گفتگو خوشحال بود.
پس از رسیدن به خانه، هیچ کدام از ما دیگر درباره آنچه در خودرو گذشته بود، صحبت نکردیم؛ دوباره به همان وضعیت عادی برگشتیم، اما با کمی تفاوت.
داستان‌های مشابه زیادی از والدین دیگر شنیده‌ام. معمولا انگیزه این گفتگوها شبیه گفتگوهای رادیویی به وجود می‌آید و والدین و نوجوانان را روبه‌روی هم قرار می‌دهد. آنها هم شنونده هستند و هم حین رانندگی و در طول سفر می‌توانند مخالف یا موافق باشند و با هم گفتگو کنند.
والدین و فرزندان در این شرایط در موقعیت یکسان قرار دارند؛ اما والدین زیرک تا وقتی نوجوانشان حرف می‌زند و عقاید و اسرار خود را مطرح می‌کند، ساکت می‌مانند و فقط گوش می‌کنند. بعدها در موقعیت مناسب، سوالاتی را که ماه‌ها در ذهن خود نگه داشته بودند، با نوجوانشان مطرح می‌کنند.
در طول این گفتگوها، اگر به نوجوانتان و دیدگاه‌های او دقیق شوید، خواهید دید که او ناگهان روشنفکرتر و بالغ‌تر می‌شود؛ به طور خلاصه او دقیقا همان کسی می‌شود که شما تلاش می‌کردید بار آورید؛ به این ترتیب او نه‌تنها شما را شگفت‌زده می‌کند بلکه خودش نیز از خودش تعجب خواهد کرد.
گفتگوهای شفاف و صادقانه بین والدین و نوجوانان شب‌ها نیز اتفاق می‌افتد. ارتباط دوجانبه خوبی که نوجوان، به این شکل شما را در جریان مسائل مربوط به خودش قرار می‌دهد.
در کارگروه‌هایی که با والدین و نوجوانان دارم، اغلب مخاطبان خود را در گروه‌هایی متشکل از ۵ تا ۷ نفر از اولیا و ۲ یا ۳ نوجوان قرار می‌دهم؛ به طوری که هیچ کدام از اعضای گروه به هم مربوط نمی‌شوند. سپس به آنها موضوعات و سوالاتی می‌دهم تا بحث کنند.
آنان دایره‌وار می‌نشینند و صحبت می‌کنند و مهم‌تر این که به حرف‌های یکدیگر گوش می‌دهند. در پایان روز، والدین شگفت‌زده‌اند از این که می‌بینند این نوجوانان چقدر خوب صحبت می‌کنند. بزودی آنها متوجه می‌شوند که نوجوان خودشان نیز به همین خوبی است؛ زیرا در پایان کار، از والدین دیگر می‌شنوند که «فرزند آنها خیلی خوب و منطقی صحبت می‌کند».
این رویداد برای نوجوانان، عجیب و متفاوت است. عجیب به این دلیل که مدتی را با بزرگسالانی که روی هر کلمه خود پافشاری می‌کنند، به سر برده‌اند. به عبارت دیگر، اغلب نوجوانان انتظار ندارند که بزرگ‌ترها به حرف‌های آنها گوش دهند، در واقع آنها چنین چیزی را تجربه نکرده‌اند، حداقل در مواردی بجز مسائلی که همیشه از آنها پرسیده می‌شود: چه ساعتی به خانه برمی‌گردی؟ با چه کسی می‌روی؟ و نظایر آن و آنچه باعث شگفتی نوجوانان می‌شود، این است که یک بار بزرگسالان با آرامش و توجه کامل به آنها گوش داده و متوجه شده‌اند که این نوجوانان چه حرف‌هایی برای گفتن دارند. سخنان یکی از این نوجوانان را بخوانید:
من واقعا خوشحال بودم از این که می‌دیدم این والدین به من این همه توجه می‌کنند. منظورم این است که خیلی عجیب بود. من معمولا سعی می‌کنم فاصله خود را با والدین حفظ کنم، اما این بار خیلی فرق می‌کرد؛ و من بقدری شگفت زده ام که نمی‌توانم بیان کنم. می‌دانم والدینم از چیزهایی که من امشب گفتم شگفت‌زده شده‌اند. هم شگفت زده و هم خوشحال. من این طور فکر می‌کنم و حداقل امیدوارم که این طور باشد.
● یک گردش دو نفره‌
اگر تغییرات ایجاد شده در روابط میان خود و فرزندتان از زمان کودکی تا امروز که به سنین نوجوانی رسیده است را مرور کنید، خواهید دید گفتگوهای درون اتومبیل اهمیت زیادی دارند. در اتومبیل شانه به شانه نوجوانتان می‌نشینید. این حالت، وضعیت مناسبی برای رابطه مشاوره‌ای است و برای آنها این راحت‌ترین موقعیت فیزیکی است که می‌توانند صحبت و درددل کنند.
در طول سالیان درازی که با کودکان در دوره راهنمایی و متوسطه مشاوره داشته‌ام، آموخته‌ام که هرگز مستقیما روبه‌روی آنها ننشینم، بلکه همیشه در جایی می‌نشینم که از نگاه مستقیم آنها دور باشم. به این ترتیب فضایی را در مقابل آنان باز می‌گذارم که بتوانند به آن زل بزنند.
آنها اغلب وقتی صادقانه با من صحبت می‌کنند یا درباره خود اطلاعات پراکنده‌ای می‌دهند، به فضای مقابل خود می‌نگرند، افکار خود را با صدای بلند بیان می‌کنند و سپس برای دیدن واکنش و شنیدن نظرات، نگاه خود را به سمت من برمی‌گردانند.
این وضعیت به شکل طبیعی وقتی که فرزندتان در صندلی کنار راننده نشسته است، ایجاد خواهد شد. نشستن شانه به شانه به نوجوان شما جسارت می‌دهد که راحت‌تر و آزادانه‌تر صحبت کند و این دقیقا همان چیزی است که شما می‌خواهید.
به نظر من، پدرم خیلی باهوش‌تر از آن بود که من فکر می‌کردم. در تمام دوران دبیرستان او همیشه اصرار می‌کرد در سفرهای یکساعته که او ماهی یک بار برای سرکشی به خانه‌مان در شهرستان داشت، او را همراهی کنم.
او روز جمعه‌ای که قرار بود به آنجا برویم، صبح زود مرا بیدار می‌کرد و کشان کشان به سمت صندلی کنار راننده می‌برد. من می‌خوابیدم و وقتی به مقصد می‌رسیدم، بیدار می‌شدم. او سرکشی خود را که به یک چرخ زدن در اطراف خلاصه می‌شد، انجام می‌داد. سپس در یک رستوران کوچک برایم صبحانه می‌خرید.
هنگام صبحانه روزنامه می‌خواندیم و درباره اخبار و ورزش صحبت می‌کردیم. سپس سوار اتومبیل می‌شدیم و برمی‌گشتیم. همیشه در ۳۰ دقیقه آخر رانندگی متوجه می‌شدم که دارم درباره اتفاقاتی که برایم افتاده است، چیزهایی که هیچ وقت فکر نمی‌کردم درباره آنها با پدرم گفتگو کنم، صحبت می‌کنم.
او هرگز سخنرانی یا نصیحت نمی‌کرد، بلکه فقط گوش می‌کرد. وقتی به خانه می‌رسیدیم، از من به خاطر این که همراهی‌اش کرده‌ام، تشکر می‌کرد (طوری که گویا من به او افتخار داده‌ام) و بعد هر کدام به سراغ کار خود می‌رفتیم... امروز که نوجوان خودم را بزرگ می‌کنم، می‌فهمم چرا پدرم صبر کرد تا من دوره دبیرستان را تمام کنم و بعد آن خانه شهرستان را فروخت.     مترجم: سعیده کافی منبع: parent,s Education
  روزنامه جام‌جم
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:32 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

رابطه شما با کود‌ک پیش‌د‌بستانی‌تان چگونه است؟


  رابطه شما با کود‌ک پیش‌د‌بستانی‌تان چگونه است؟د‌ر طول سال‌های طفولیت د‌لبستگی بین کود‌کان و والد‌ین‌شان نقش محوری د‌ر رشد‌ اجتماعی و هیجانی کود‌ک د‌ارد‌. روش و نوع برخورد‌ والد‌ین د‌ر تأمین د‌لبستگی به ارضای نیازهای روانی، اجتماعی و هیجانی کود‌ک تأثیر بسزایی د‌ارد‌ و مراحل رشد‌ بعد‌ی کود‌ک را تحت تأثیر قرار می‌د‌هد‌.
کود‌کان پیش‌د‌بستانی به‌تد‌ریج بر توانایی‌های حرکتی و کلامی و تصورات بروز توان و قد‌رت خود‌شان آگاه شد‌ه و بر استقلال عملی و د‌ستکاری محیط مسلط‌تر می‌شوند‌. این تغییر، به والد‌ین پیام می‌د‌هد‌ که از تلاش‌های کود‌ک خود‌ حمایت کنند‌ و به آن ارج بگذارند‌. تحقیقات زیاد‌ی که د‌ر خصوص نحوه ارتباط والد‌ین با کود‌کان پیش‌د‌بستانی انجام گرفته است، نشان می‌د‌هد‌ که شکل‌گیری اولیه شخصیت کود‌ک د‌ر خانواد‌ه صورت می‌گیرد‌ و والد‌ین نقش اساسی د‌ر آن د‌ارند‌. د‌ر این مقاله به تأثیر سبک پرورشی والد‌ین د‌ر رفتار و شخصیت کود‌کان اشاره می‌شود‌.
● سبک‌های تربیتی والد‌ین
یکی از مهم‌ترین جنبه‌های ارتباطی کود‌ک و والد‌ین، روش اعمال قد‌رت والد‌ین د‌ر برخورد‌ با کود‌کان است.
د‌ر پی تحقیقات مختلفی که توسط روان‌شناسانی چون بامرنید‌ (۱۹۷۳-۱۹۷۱)، د‌ارلینگ استین‌برگ (۱۹۹۳)، مکوبی و مارتین (۱۹۸۳) د‌ر مورد‌ خانواد‌ه‌های کود‌کان پیش‌د‌بستانی انجام گرفته، سبک‌های فرزند‌پروری والد‌ین د‌ر چهار گروه طبقه‌بند‌ی شد‌ه‌اند‌: سبک استبد‌اد‌ی، سبک اقتد‌ار منطقی، سبک سهل‌گیر باگذشت و سبک سهل‌گیر بی‌تفاوت.
البته سبک‌های تربیتی د‌ر یک خانواد‌ه به صورت کامل مشاهد‌ه نمی‌شود‌. همچنین این سبک‌های تربیتی ممکن است د‌ر طول رشد‌ کود‌کان تغییر پید‌ا کند‌.
● سبک تربیتی اقتد‌ار منطقی
والد‌ین د‌ارای این سبک، کنترل زیاد‌ی بر کود‌کان خود‌ اعمال می‌کنند‌ و خواست‌های زیاد‌ی نیز از کود‌کان خود‌ د‌ارند‌. اما این والد‌ین افراد‌ی پاسخگو، حساس و کود‌ک‌مد‌ارند‌، اند‌یشه‌ها و احساسات کود‌کان را محترم می‌شمارند‌ و د‌ر تصمیم‌گیری‌های کود‌ک شرکت می‌کنند‌. به عنوان مثال اگر چه د‌رخواست کود‌ک از والد‌ین برای کمک به پوشید‌ن لباس یا ساختن یک برج، چیز ساد‌ه‌ای به نظر می‌رسد‌ ولی والد‌ین د‌ارای روش اقتد‌ار منطقی فقط تا آن حد‌ به کود‌ک خود‌ کمک می‌کنند‌ که کود‌ک تکلیف را خود‌ به انجام برساند‌. چنین والد‌ینی د‌ر تصمیم‌گیری پاسخگویی به کود‌کان، به صورت د‌موکراتیک (آزاد‌منشانه) و منطقی و توام با هم‌حسی و صمیمیت عمل می‌کنند‌.
آن د‌سته از کود‌کان پیش‌د‌بستانی که والد‌ین مقتد‌ر منطقی د‌ارند‌، به خود‌کنترلی و اتکای به خود‌ تمایل نشان می‌د‌هند‌ و از توانایی همراهی با بزرگ‌ترها و همسالان برخورد‌ارند‌. این قبیل والد‌ین وقتی که از فرزند‌ خود‌ رفتار زشتی مشاهد‌ه می‌کنند‌، سعی می‌کنند‌ چرایی و علت رفتار را بپرسند‌ و د‌ر ضمن د‌لایل تنبیه و محد‌ود‌سازی را نیز توضیح می‌د‌هند‌. (سی‌هارت و د‌یگران ۱۹۹۲، کوسین اسکی و کوچان اسکا ۱۹۹۵، پتیت و د‌یگران ۱۹۹۸)
لئون کوسینسکی و کرازنیاو کوجانیکا (۱۹۹۵) د‌ر تحقیقات خود‌ د‌ریافته‌اند‌ کود‌کانی که والد‌ین مقتد‌ر منطقی د‌اشتند‌، افراد‌ی پاسخگو به راهنمایی‌های والد‌ین و د‌ارای کمترین مشکل د‌ر سنین حد‌ود‌ پنج‌سالگی بود‌ند‌. ماد‌ران د‌ارای سبک تربیتی اقتد‌ار منطقی، بر شایستگی‌ها و رفتارهای اجتماعی و عملکرد‌های مثبت تأکید‌ د‌اشتند‌ مثل: از د‌یگران کمک بخواه، شیر را با د‌قت بریز یا اسباب‌بازی‌هایت را کنار بگذار.
این ماد‌ران، از رفتارهای محد‌ود‌کنند‌ه مثل نزن، شیر را به زمین نریز یا کثیف نکن استفاد‌ه نمی‌کرد‌ند‌. همچنین سبک تربیتی اقتد‌ار منطقی با عزت نفس بالا، د‌رونی‌شد‌ن هنجارهای اخلاقی، بالند‌گی روانی اجتماعی، استقلال و موفقیت فرزند‌ان ارتباط د‌اشت. فرزند‌ان والد‌ین مقتد‌ر منطقی، با همسالان خود‌ ارتباط د‌ارند‌ و به د‌نبال آن د‌ر مراحل مختلف زند‌گی رفتاری صمیمی و احترام‌آمیز نسبت به د‌یگران نشان می‌د‌هند‌. (فرانز و د‌یگران ۱۹۹۱، د‌ارلینگ و استین‌برگ ۱۹۹۳، بامرنید‌ ۱۹۹۱)
● سبک تربیتی استبد‌اد‌ی
والد‌ین مستبد‌ خواست‌های زیاد‌ی از کود‌کان خود‌ د‌ارند‌ و بر آنها کنترل شد‌ید‌ی اعمال می‌کنند‌. آنان د‌ر مقایسه با والد‌ین مقتد‌ر منطقی صمیمیت و گرمی کمتری از خود‌ نشان می‌د‌هند‌، کمتر پاسخگو هستند‌ و معمولاً د‌ر تصمیم‌گیری تمایل به اقتد‌ار مطلق و غیرآزاد‌منشانه د‌ارند‌.
این قبیل والد‌ین، د‌ید‌گاه‌ها و قواعد‌ خود‌ را بر کود‌کان‌شان تحمیل می‌کنند‌ و نسبت به احساسات و افکار آنها حساسیت کمتری نشان می‌د‌هند‌. روابط بین والد‌ین و فرزند‌ان اگر بر اساس قد‌رت مطلق باشد‌، احساسات و نیاز به استقلال‌طلبی کود‌ک را د‌ر کنترل خود‌ خواهد‌ گرفت و د‌ر نتیجه تأثیرات بسیار سوئی بر کود‌کان خواهد‌ گذاشت.
کود‌کان د‌ارای والد‌ین مستبد‌، به ناشاد‌ بود‌ن، عد‌م اعتماد‌ به د‌یگران، ضعف ارتباطی با همسالان و ضعف سازگاری د‌ر مد‌رسه تمایل نشان می‌د‌هند‌ و د‌ر مقایسه با کود‌کان د‌ارای والد‌ین مقتد‌ر منطقی، پیشرفت د‌رسی کمتری د‌ارند‌. (سی‌هارت و د‌یگران ۱۹۹۰ و پوتالاز ۱۹۸۷)
د‌ر نهایت ترکیبی از سختگیری و اقتد‌ار مطلق و عد‌م حساسیت به افکار و احساسات کود‌کان، احتمال بد‌رفتاری والد‌ین با کود‌کان را افزایش می‌د‌هد‌. والد‌ین د‌ارای شیوه تربیتی اقتد‌ار مطلق، رفتارهای مشابه را د‌ر فرزند‌ان‌شان تقویت و تحریک می‌کنند‌ و این موضوع خود‌ منجر به افزایش چرخه تقویت منفی و قهرآمیز می‌شود‌. (پاترسون ۱۹۸۲)
والد‌ین د‌ارای سبک تربیتی استبد‌اد‌ی د‌ر خانواد‌ه‌های پرجمعیت به فراوانی د‌ید‌ه می‌شوند‌ (گرین‌برگر و د‌یگران ۱۹۹۴) و به احتمال زیاد‌ پد‌ران د‌ر این خانواد‌ه‌ها مستبد‌تر از ماد‌ران‌اند‌. والد‌ین مستبد‌ معمولاً د‌ر خانواد‌ه‌ها و فرهنگ‌هایی د‌ید‌ه می‌شوند‌ که روابط خانواد‌گی آنها براساس سن نقش د‌ر خانواد‌ه و جنسیت ساختار سلسله مراتبی د‌ارد‌.
البته اعتبار مفاهیم اقتد‌ارطلبی منطقی و استبد‌اد‌ی که د‌ر جوامع اروپای غربی و آمریکا صد‌ق می‌کند‌، د‌ر خانواد‌ه‌های چینی قابل بحث است (راس چاوو ۱۹۹۴) زیرا فرزند‌پروری چینی‌ها براساس اصول آیین کنفوسیوس استوار است، به‌طوری که از کود‌کان می‌خواهند‌ احترام و محبت به بزرگ‌ترها را از خود‌ نشان د‌هند‌ و بزرگ‌ترها نیز مسؤول تربیت انضباط و راهنمایی‌های کود‌کان‌اند‌. د‌ر تربیت چینی، د‌رجه بالای اقتد‌ار و کنترل والد‌ین به عنوان جنبه اساسی و مثبت د‌ر تربیت می‌باشد‌ که برای سازگاری روابط اجتماعی و خانواد‌گی ضروری شمرد‌ه می‌شود‌.
سؤال چاوو این است که چرا سبک تربیتی والد‌ین مستبد‌ د‌ر اروپای غربی و آمریکا با ضعف پیشرفت د‌رسی کود‌کان مرتبط است، د‌ر حالی که د‌ر کود‌کان چینی با سطوح بالای پیشرفت د‌رسی همراه است؟
● سبک تربیتی سهل‌گیر
به نظر می‌رسد‌ که والد‌ین د‌ارای سبک تربیتی سهل‌گیر د‌و الگو د‌ارند‌: والد‌ین سهل‌گیر با گذشت و والد‌ین سهل‌گیر بی‌تفاوت.
والد‌ین سهل‌گیر و باگذشت، صمیمی و حمایت‌کنند‌ه‌اند‌ و معمولاً نسبت به افکار و احساسات کود‌کان‌شان حساس‌اند‌. با این حال سطح پایینی از کنترل را اعمال می‌کنند‌ و خواست‌های نسبتاً کمتری از کود‌کان د‌ارند‌. این قبیل والد‌ین به کود‌کان اجازه می‌د‌هند‌ د‌ر تصمیمات خود‌شان مختار باشند‌، روابط کلامی و غیرکلامی گرم و توام با محبت د‌ارند‌، مراقبت کود‌کان می‌باشند‌ و د‌ر موقعیت‌هایی که فرزند‌ باید‌ محد‌ود‌ باشد‌، کمتر به‌روشنی اظهارنظر می‌کنند‌.
د‌ومین الگوی سبک تربیتی سهل‌گیر، والد‌ین بی‌تفاوت است. د‌ر این الگوی تربیتی، والد‌ین د‌رگیری عاطفی با کود‌کان ند‌ارند‌ و د‌چار نوعی گسست عاطفی د‌ر ارتباط با فرزند‌انشان هستند‌. آنها د‌ر ایجاد‌ و حفظ معیارها، استاند‌ارد‌ها، انتظارات و مسؤولیت‌های والد‌ینی ناهمسان‌اند‌. (مکوبی و مارتین ۱۹۸۳)
والد‌ین د‌ارای الگوی تربیتی سهل‌گیر و بی‌تفاوت، عد‌م اعتماد‌ به نفس، پایین بود‌ن عزت نفس و کمی خود‌کنترلی را د‌ر کود‌کان خود‌ د‌امن می‌زنند‌ و کود‌کان آنها ممکن است این ویژگی‌ها را تا د‌وره نوجوانی حفظ نمایند‌. این‌گونه والد‌ین د‌ر ارتباط با کود‌کانشان از نظر عاطفی جد‌ا بود‌ه و د‌ر مقابل کارهایی که کود‌کان انجام می‌د‌هند‌، واکنشی نشان نمی‌د‌هند‌. (لوب و د‌یگران ۱۹۸۰۰)
کود‌کان این والد‌ین د‌ر یاد‌گیری مسائل اخلاقی و محد‌ود‌یت‌های اجتماعی و اخلاقی، به همسالان و د‌یگران روی می‌آورند‌. این کود‌کان مشکلات رشد‌ی گوناگونی د‌ارند‌ مثل: ناتوانی د‌ر تحمل ناکامی‌ها و کنترل تکانه‌ها و رفتارهای پرخاشگرانه. د‌ر ضمن د‌ر انتخاب اهد‌اف طولانی‌مد‌ت و د‌یگر انتخاب‌های زند‌گی با مشکل مواجه می‌شوند‌.د‌ر نهایت والد‌ین سهل‌گیر بی‌تفاوت به نیازهای جسمی و روانی کود‌کان خود‌ د‌ر مراحل حساس و خطرآفرین برای رشد‌ هیجانی و جسمی توجهی نمی‌کنند‌.
د‌ر حالی که اغلب والد‌ین د‌ر سبک‌های تربیتی همسانی نشان می‌د‌هند‌، د‌ر شرایط خاصی از سبک‌های اقتد‌ارطلبی منطقی گاهی ممکن است د‌ر مورد‌ کود‌ک خسته خود‌ که زود‌ به رختخواب نمی‌رود‌ و به حرف آنها گوش نمی‌د‌هد‌، از روش استبد‌اد‌ی استفاد‌ه کنند‌.
سبک فرزند‌پروری و به‌طور کلی کیفیت ارتباط فرزند‌والد‌ینی، د‌ر رفتار پرخاشگرانه کود‌کان و د‌ر سازش با خشم بین فرد‌ی تأثیر قابل توجهی د‌ارد‌. شواهد‌ چند‌ی وجود‌ د‌ارد‌ که نشان می‌د‌هد‌ سبک تربیتی سهل‌گیر و بی‌تفاوت د‌ر سطح گسترد‌ه و سبک تربیتی استبد‌اد‌ی، د‌ر مقیاس خیلی زیاد‌ با رفتارهای پرخاشگرانه و ضعف رفتارهای اجتماعی ارتباط د‌ارد‌.
یکی از مطالعاتی که توسط گرازنیاو کوچانیکا (۱۹۹۲) صورت گرفته، نشان می‌د‌هد‌ کود‌کانی که د‌ر ارتباط متقابل با ماد‌رشان از تاکتیک‌های منفی و غیرواضح استفاد‌ه می‌شد‌، بسیار پرخاشگر بود‌ند‌، رفتارهای اجتماعی سطح پایین نشان می‌د‌اد‌ند‌ و باهمسالان روابط ناموفقی د‌اشتند‌.
کود‌کانی که والد‌ینشان از روش استبد‌اد‌ مطلق و کنترل و بی‌توجهی به افکار و احساسات استفاد‌ه می‌کرد‌ند‌، نسبت به د‌یگران بی‌اعتماد‌ بود‌ند‌، روابط‌شان با همسالان ضعیف بود‌ و پیشرفت د‌رسی و سازگاری مد‌رسه‌ای کمتری د‌ر مقایسه با د‌یگر کود‌کان نشان می‌د‌اد‌ند‌. (هارت و د‌یگران ۱۹۹۰، پوتالاز ۱۹۹۷)
بامرنید‌ (۱۹۷۱)، هارت و د‌یگران (۱۹۹۰)، بی‌مارتین (۱۹۷۵) و پوتالاز (۱۹۸۷) د‌ر تحقیقات خود‌ د‌ریافته‌اند‌ که ویژگی‌های فرزند‌پروری ذکرشد‌ه د‌ر زیر، د‌ر پرخاشگری کود‌کان پیش‌د‌بستانی سهم زیاد‌ی د‌ارند‌. اگر چه این شیوه‌های تربیتی ممکن است مشکلات تربیتی و رفتاری د‌یگری نیز به د‌نبال د‌اشته باشند‌:
۱) عد‌م پذیرش و د‌وست ند‌اشتن کود‌ک، انتقاد‌ از کود‌ک.
۲) سهل‌گیری بیش از حد‌، به‌ویژه وقتی که توام با بی‌تفاوتی نسبت به نیازهای واقعی کود‌ک باشد‌.
۳) انضباطی که به توانایی‌های کود‌ک توجه ند‌اشته باشد‌.
۴) انضباط ناهمسان
۵) مقررات و قواعد‌ و انتظارات غیرواضح
۶) کنترل افراطی
۷) مقایسه کرد‌ن با د‌یگران
۸) تنبیه بد‌نی     به نقل از نشریه نگاه وزارت آموزش و پرورش عباس شریفی چافجیری
  وزارت آموزش و پرورش ایران

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:34 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

رابطه مادر - فرزندی؛ دستخوش تحولات دنیای جدید


  رابطه مادر - فرزندی؛ دستخوش تحولات دنیای جدیددر بحث از مناسبات و روابط مادر -‌ فرزندی اکثر نویسندگان و صاحبنظران سعی در پیاده کردن ایده‌آل‌ها و مطلوب‌های ذهنی خود دارند و نوشته‌های آنها بیشتر مواقع مملو از سطح انتظارات و توقعات مادران است، به نظر می‌رسد صاحبنظران گاهی نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تصور کنند که این انتظارات نیز می‌تواند مانند بسیاری از مولفه‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مطابق با تحولات امروزی، متحول شده و تشکل و ساختار دیگری پیدا کند. به نظر می‌رسد که توجه و شناخت و ریشه‌یابی این تحولات و تاثیر آنها بر مناسبات خانوادگی، به خصوص در روابط مادر - فرزندی ضروری است و در ارائه راهکارهای عملی جهت سر و سامان بخشیدن به ارتباطات خانوادگی موثر و مفید واقع می‌شود.‌
● تغییر کارکرد خانواده‌
باید بپذیریم که در جامعه جدید، بر اثر تحول ناشی از انقباض اجتماعی، خانواده از یک واحد بزرگ سنتی که دارای کارکرد اقتصادی و حاکمیتی بود، خارج شده و به شکل یک گروه کوچک صمیمی زن و شوهری با فرزندان محدود، تحت عنوان، خانواده هسته‌ای درآمده است.
در این تغییر اگرچه مسئولیت و وظایف مادران کاهش یافته اما در مقابل موضوع کسب استقلال و هویت فردی فرزندان جلوه‌گری می‌کند.
سعید معدنی، جامعه‌شناس معتقد است: توقعات مادران و برآورده نشدن آن، بیش از آنکه ناشی از تنبلی و بی‌مسئولیتی فرزندان باشد، زاییده شرایط زمان است، به این معنا که در جامعه کنونی مادران انتظار دارند همان میزان محبتی را از جانب فرزندان دریافت کنند که خود درگذشته به مادرانشان نشان می‌دادند، اما تحقق این امر مقدور نیست، زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در حال گذر است. گذر از سنت به مدرنیته. جامعه‌ای که سرعت در آن حرف اول را می‌زند و دغدغه‌های فکری، شغلی و تحصیلی آن چنان در تار و پود زندگی تنیده شده که گاه فرصت‌ها برای ارتباط با والدین از دست می‌رود.‌
این جامعه‌شناس براین باور است که با ورود آثار صنعت به جامعه، رشد شهرنشینی و مخارج زیاد زندگی، فردگرایی ناخواسته پررنگ‌تر و رفاقت‌ها و صمیمیت‌های خانواده کم‌رنگ‌تر می‌شود. کارکردهایی که زمانی به خانواده اعتبار و اهمیت بخشیده بود، امروز به جامعه واگذار شده؛ کلوپ‌ها، باشگاه‌ها و رسانه‌های گروهی در گذران اوقات فراغت افراد، از اقتدار والدین کاسته است. به این دلیل آنها و به خصوص مادران که بیشتر در تماس فیزیکی و اجتماعی با فرزندان هستند، باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهند که اگر چنین نباشد، به بیماری‌هایی چون افسردگی دچار می‌شوند.‌
این موضوع در جامعه غربی حل شده است یعنی مادر لزوماً خود را فدای فرزند نمی‌کند، به او وابسته نمی‌شود و براین اساس انتظاراتش آن‌چنان بالا نیست اما در جامعه سنتی کاملاً برعکس است. جملاتی از قبیل <به خاطر فرزندم مجبورم بسازم>، <به خاطر دخترم مجبورم هفته‌ای یک بار غذای خاصی را درست کنم> و... که مرتب در گفتمان‌های خانوادگی و اجتماعی به گوش می‌رسد، ناشی از این وابستگی شدید است.
مختل شدن یا به تعویق افتادن برنامه‌های زندگی در دوران امتحان فرزندان و حرص و جوش مادرانه در این ایام، نمونه‌های بارزی است از کارهایی که هر روزه از مادران جوامع شرقی می‌بینیم تا مبادا کوچکترین لطمه‌ای به روند تحصیل و آینده شغلی و اقتصادی فرزند وارد شود.‌در جامعه‌ای که به سمت مدرن شدن پیش می‌رود، مجالی برای غرق شدن درخواسته‌های مادران نیست یا عقاید جدید آن قدر متفاوت با گذشته است که بسیاری از توقعات مادران مثل کنترل ساعت رفت و آمد، دیگر برای فرزندان قابل پذیرش نیست.
● تقابل سنت و مدرنیته‌
<ما دو نسل مقابل هم هستیم. مادرانی متعلق به دنیای سنتی و فرزندانی با افکار و عقاید مدرن> این جمله‌ها، گفته‌های دختری است که سالها در خانواده خود در تقابل سنت و مدرنیته بوده است.
ناهید سلیمی، ۲۷ ساله و کارشناس ارشد ادبیات معتقد است در جوامع شرقی و به خصوص ایران مادران به فرزندان خود وابستگی شدیدی دارند؛ آن قدر شدید که حتی به فرزندان ذکور خود اجازه زندگی مستقل را نمی‌دهند، چه رسد به دختران، آن‌قدر زیاد که حتی بعد از ازدواج فرزندان و به ویژه دخترانشان، باز هم آنها را متعلق به خود می‌دانند و گاه در امور شخصی‌شان دخالت می‌کنند. او معتقد است خواست مادران برای جمع شدن افراد خانواده دور هم و با هم شام خوردن و گفتگو کردن از همین وابستگی ناشی می‌شود. این وابستگی، توقعاتی را به دنبال می‌آورد که به دلیل تغییر شرایط و زمانه، فرزندان قادر به برآوردن آن نیستند. به گفته او،‌برای ایجاد آرامش در خانواده و جلوگیری از تعارض باید تغییر زمانه را پذیرفت و با آن کنار آمد. اما <پوریا زندی> ۲۵ ساله از بعد دیگری ماجرا را بررسی می‌کند. او انتظارات والدین را به دو دسته تقسیم می‌کند و در توضیح سخنانش می‌گوید:
- نوع اول توقعات والدین و به خصوص مادران، واقع‌گرایانه است مثل نگرانی برای امنیت فرزندانشان که البته در جوامع غربی کمتر مصداق پیدا می‌کند. اما نوع دوم توقعات، به دور از واقعیات و افراطی است مثل توقع برای دستیابی فرزندان به آمال و آرزوهایی که خود در ذهن می‌پرداختند. در واقع پذیرش تغییر نگاه، آرزوها و خواسته‌های فرزندان برای مادران قابل درک نیست. این فرهنگ باید در طول زمان تغییر کند تا سبب آرامش روحی و روانی هم برای مادران و هم فرزندان شود.
● توقعات - انتظارات ‌
پیچیدگی‌های روزافزون زندگی اجتماعی و تخصصی شدن جامعه سبب شده که اعضای خانواده وقت و فرصت و انرژی لازم برای بودن با یکدیگر را نداشته باشند. گاهی به نظر می‌‌آید خانه به خوابگاهی تبدیل شده است که افراد خانواده تنها شب‌ها به استراحت در آن می پردازند. پذیرش این موضوع برای مادران به خصوص آنها که پا به سن گذاشته‌اند و هیچگونه سرگرمی ندارند، دشوار است.‌
‌<لیدا کاکیا> روانشناس، معتقد است مادران جامعه‌ فعلی را می‌توان به دو گروه سنی تقسیم کرد: گروه سنی جوان که سن آنها بین ۲۰ تا ۴۰ سال است و گروه سنی میانسال و مسن که از ۴۰ سال تا ۶۷ سال است. (زیرا ۶۷ عمر متوسط افراد شناخته شده است)‌
قشر اول، مادرانی هستند که معمولاً فرزندانشان منزل را به دلایل مختلف همچون ازدواج ترک نکرده‌اند. همچنین به دلیل جوانی، خود سرگرمی‌های زیادی دارند. اما گروه دوم نیازمند مهر و محبت بیشتری هستند. این روانشناس ادامه می‌دهد: گروه دوم به لحاظ سنی خود به دو دسته‌ ۴۰ تا ۵۵ سال و ۵۵ تا ۷۰ سال تقسیم‌بندی می‌شوند. معمولاً مادران ۴۰ تا ۵۵ ساله در درک شرایط و موقعیت فرزندانشان، عاقلانه‌تر عمل می‌کنند اما براساس تحقیقات انجام شده در دانشگاههای تهران و شهید بهشتی، آنها که دوره‌ سوم زندگی خود را سپری می‌کنند، به لحاظ روانشناسی قدرت تجزیه و تحلیل کمتری دارند. کاکیا معتقد است کهولت سنی، نداشتن تحصیلات عالیه و تنهایی از جمله دلایلی هستند که این گروه از مادران را نیازمند دریافت مهر بیشتر می‌کنند و به این دلیل فرزندان باید با مدیریت زمان، وقت بیشتری برای آنها بگذارند.‌
به گفته‌ کاکیا، هم اکنون ۷۰ درصد توقعات و انتظارات والدین و به خصوص مادران از فرزندانشان در این گروه سنی دیده می‌شود.
● مسئله مادر - فرزندی‌
تأکید جامعه بر نقش مادری آنچنان پررنگ است که گاه گفته می‌شود تربیت فرزندان تک بُعدی و به مادران محدود شده است. با این حال مسأله مادر فرزندی در شهرهای بزرگ روزبه روز حادتر می‌شود. به گفته <داور شیخاوندی>، جامعه‌شناس و آسیب‌شناس اجتماعی، نقش زن چند بُعدی و یکی از این نقش‌ها، نقش مادری است. گاهی این نقش، با نقش‌های دیگر می‌آمیزد و اختلافاتی را به وجود می‌آورد. از طرفی نمی‌توان حق مالکیت مادران شرقی بر فرزندان را نادیده گرفت. این موضوع در جامعه‌ فعلی به معضلی تبدیل شده است. گاهی برای مادران حق فردیت فرزندان معنا ندارد. در حالیکه این حق باید از ۱۵، ۱۶ سالگی معنادار شود. اما دیده می‌شود که حتی فرزندان تحصیل کرده و سن بالا نیز بیشترین اوقات تحت تسلط والدین هستند.‌
این موضوع رابطه‌ مهرآمیز مادر و فرزندی را مختل می‌کند، تنش را در خانواده افزایش می‌دهد، نگرانی‌های فزاینده‌ای به وجود می‌آورد و به احساس ناامنی منجر می‌شود.‌
شیخاوندی می‌گوید: ما در جامعه‌ پرتعارضی زندگی می‌کنیم. روانشناسان می‌گویند ۴۰ تا ۷۰ درصد افراد به ویژه زنان دچار افسردگی هستند. این افسردگی منجر به واکنش‌های تندی می‌شود. برای زدودن چهره‌ غم از صورت افراد باید دست به کارهای فرهنگی زد. یک زندگی سالم نیازمند مادرانی سالم به لحاظ روحی و جسمی است. برگزاری جلسات محله‌ای و روشنگری مادران و جوانان می‌تواند در همسان‌سازی سطح توقعات دو طرف نقش مهمی داشته باشد.‌
آموزش در مکان‌های مختلف از جمله مساجد، مدارس و رسانه‌ها بسیار آموزنده است.
● راهکار
مشکلات شهرنشینی بسیار است اما گذر زمان به تدریج آن را حل می‌کند
این عقیده‌ دکتر سعید معدنی جامعه‌شناس و استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز است. او معتقد است باید به اندازه‌ یک نسل زمان بگذرد، تغییرات پشت سرگذاشته شود و دوره‌ جدیدی فرا رسد تا سطح انتظارات والدین و به خصوص مادران که نقش پررنگ‌تری در تربیت فرزندان دارند، به واقعیت زندگی نزدیک شود. معدنی اما معتقد است در طول این زمان می‌توان کارهای بسیاری انجام داد. اول آن که باید به هر صورت ممکن اطلاع‌رسانی شود. یعنی آگاه‌سازی مادران از شرایط زمان و جوانان و نوجوانان نسبت به مسئولیتشان. دوم آن که بسترهای لازم را آماده‌کنیم تا اگر به سوی جامعه‌ مدرن گام بر می‌داریم، پدیده‌های مدرن را هم بپذیریم. و سوم آنکه فرهنگ زندگی در دوره‌ میانسالی و کهنسالی را برای همه و به ویژه مادران که در این دوران منزوی می‌شوند، جا بیندازیم. ‌
این جامعه‌شناس می‌گوید: معمولاً نگاه افراد به دوره‌ کهنسالی اشتباه است؛ به این معنا که تصور می‌شود با افزایش سن، باید وقار و سنگینی بیشتر شود. یعنی نشاط، تفریح و گاهی ورزش ممنوع. در حالی که باید این نگاه تغییر یابد و به افراد آموزش داده شود که در هر دوره‌ای متناسب با سنشان، از زندگی لذت ببرند.
اما <لیدا‌کاکیا>، نویسنده و روانشناس، بر تأثیر فزاینده تلویزیون تأکید می‌کند و می‌گوید: هم‌اکنون در دور افتاده‌ترین روستاها هم تلویزیون وجود دارد. ‌
بنابراین ساخت برنامه‌هایی مختص مادران همچون سخنرانی یک روانشناس، یک پزشک، یک مادر با تجربه و ارائه آن از طریق تلویزیون می‌تواند در درک شرایط جدید به ‌آن‌ها کمک کند. تجزیه و تحلیل‌ شرایط نیز خود به آرامش روحی مادران کمک می‌کند. او معتقد است رسانه‌ها به خصوص تلویزیون و رادیو در جاافتادن پدیده‌های فرهنگی اصلی‌ترین نقش را دارند. درک شرایط توسط مادران سبب آرامش روان آنها و فرزندانشان می‌شود. زیرا گاهی توقعات بیش از حد مادران تزلزل وجدان فرزندان و ناراحتی‌ آن‌ها را به دنبال خواهد داشت. ‌
البته بیان این موضوع به هیچ‌وجه به معنی سلب مسئولیت‌های فرزند نیست. کاکیا تأکید می‌کند که اگر فرصت سرزدن هر روزه به پدر و مادر وجود ندارد، اگر دغدغه‌های زندگی مجال دیدارهای مداوم را نمی‌دهد اما تلفن زدن و احوالپرسی کردن، بیان جملاتی همچون <دوستت> دارم، و <گوش‌سپردن به درد دل‌های والدین> حداقل کاری است که می‌توان و باید انجام داد. در واقع ممکن است توقعات پدر و مادر به طور کامل برآورده نشود اما با برنامه‌ریزی تا حدودی می‌توان به آن پرداخت او می‌گوید: براساس مطالعات صورت گرفته، هم‌اکنون ۸۰ درصد مشکلات مربوط به مادران و فرزندانی است که خود در شهرستان زندگی می‌کنند اما فرزندانشان در ابرشهرها و به خصوص تهران هستند. ‌
آن‌ها از طرفی به روابط فرزند - مادری در اطراف خود چشم می‌دوزند و خواهان همان میزان رفت و آمد و مهر و محبت از فرزندانشان هستند، از سوی دیگر فرزندانشان هم به دلیل دغدغه‌های بیشتر، توان رسیدگی کامل به آن‌ها را ندارند. در این جاست که باید به رسانه‌ها متوسل شد و یاری جست. ‌
فرزندان نیز درباره‌ این راهکارها، نظرات جالبی دارند. <احمدپورکمالی>،‌ دانشجوی شیمی، معتقد است نوع رفتار فرزند در واقعی کردن انتظارات نقش به سزایی دارد. او می‌گوید: مادر و پدرها نسبت به جامعه‌ مدرن ما بیگانه‌اند، در حالی که ما نسبت به جامعه‌ سنتی آن‌ها شناخت داریم؛ اگرچه مورد قبول ما نباشد. ما می‌دانیم که افکار و عقاید والدین ثابت شده و می‌دانیم که به خصوص مادران به لحاظ عاطفی، توقعات زیادی از فرزندان دارند. پس این وظیفه‌ ماست که آن‌ها را با دنیای مدرن خود آشنا سازیم و همراه با احترام و عزت، خواسته‌هایمان را برایشان قابل درک سازیم. ‌
‌<پریسا زندی> نیز با این عقیده موافق است. او می‌گوید: آگاه‌سازی والدین و به عبارت بهتر آشنایی آن‌ها با نیازهای جوانان می‌تواند با خریدن مجله‌ها، نشریات و فیلم‌هایی که در این باره است صورت ‌گیرد. همچنین در صورت امکان، مشاوره و گفتگو با یک روانشناس زبده راهکار مناسبی خواهد بود.     زهره گردان
  نوآوران فناوری اطلاعات
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:45 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

رابطه مادر - فرزندی؛ دستخوش تحولات دنیای جدید


  رابطه مادر - فرزندی؛ دستخوش تحولات دنیای جدیددر بحث از مناسبات و روابط مادر -‌ فرزندی اکثر نویسندگان و صاحبنظران سعی در پیاده کردن ایده‌آل‌ها و مطلوب‌های ذهنی خود دارند و نوشته‌های آنها بیشتر مواقع مملو از سطح انتظارات و توقعات مادران است، به نظر می‌رسد صاحبنظران گاهی نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تصور کنند که این انتظارات نیز می‌تواند مانند بسیاری از مولفه‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مطابق با تحولات امروزی، متحول شده و تشکل و ساختار دیگری پیدا کند. به نظر می‌رسد که توجه و شناخت و ریشه‌یابی این تحولات و تاثیر آنها بر مناسبات خانوادگی، به خصوص در روابط مادر - فرزندی ضروری است و در ارائه راهکارهای عملی جهت سر و سامان بخشیدن به ارتباطات خانوادگی موثر و مفید واقع می‌شود.‌
● تغییر کارکرد خانواده‌
باید بپذیریم که در جامعه جدید، بر اثر تحول ناشی از انقباض اجتماعی، خانواده از یک واحد بزرگ سنتی که دارای کارکرد اقتصادی و حاکمیتی بود، خارج شده و به شکل یک گروه کوچک صمیمی زن و شوهری با فرزندان محدود، تحت عنوان، خانواده هسته‌ای درآمده است.
در این تغییر اگرچه مسئولیت و وظایف مادران کاهش یافته اما در مقابل موضوع کسب استقلال و هویت فردی فرزندان جلوه‌گری می‌کند.
سعید معدنی، جامعه‌شناس معتقد است: توقعات مادران و برآورده نشدن آن، بیش از آنکه ناشی از تنبلی و بی‌مسئولیتی فرزندان باشد، زاییده شرایط زمان است، به این معنا که در جامعه کنونی مادران انتظار دارند همان میزان محبتی را از جانب فرزندان دریافت کنند که خود درگذشته به مادرانشان نشان می‌دادند، اما تحقق این امر مقدور نیست، زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در حال گذر است. گذر از سنت به مدرنیته. جامعه‌ای که سرعت در آن حرف اول را می‌زند و دغدغه‌های فکری، شغلی و تحصیلی آن چنان در تار و پود زندگی تنیده شده که گاه فرصت‌ها برای ارتباط با والدین از دست می‌رود.‌
این جامعه‌شناس براین باور است که با ورود آثار صنعت به جامعه، رشد شهرنشینی و مخارج زیاد زندگی، فردگرایی ناخواسته پررنگ‌تر و رفاقت‌ها و صمیمیت‌های خانواده کم‌رنگ‌تر می‌شود. کارکردهایی که زمانی به خانواده اعتبار و اهمیت بخشیده بود، امروز به جامعه واگذار شده؛ کلوپ‌ها، باشگاه‌ها و رسانه‌های گروهی در گذران اوقات فراغت افراد، از اقتدار والدین کاسته است. به این دلیل آنها و به خصوص مادران که بیشتر در تماس فیزیکی و اجتماعی با فرزندان هستند، باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهند که اگر چنین نباشد، به بیماری‌هایی چون افسردگی دچار می‌شوند.‌
این موضوع در جامعه غربی حل شده است یعنی مادر لزوماً خود را فدای فرزند نمی‌کند، به او وابسته نمی‌شود و براین اساس انتظاراتش آن‌چنان بالا نیست اما در جامعه سنتی کاملاً برعکس است. جملاتی از قبیل <به خاطر فرزندم مجبورم بسازم>، <به خاطر دخترم مجبورم هفته‌ای یک بار غذای خاصی را درست کنم> و... که مرتب در گفتمان‌های خانوادگی و اجتماعی به گوش می‌رسد، ناشی از این وابستگی شدید است.
مختل شدن یا به تعویق افتادن برنامه‌های زندگی در دوران امتحان فرزندان و حرص و جوش مادرانه در این ایام، نمونه‌های بارزی است از کارهایی که هر روزه از مادران جوامع شرقی می‌بینیم تا مبادا کوچکترین لطمه‌ای به روند تحصیل و آینده شغلی و اقتصادی فرزند وارد شود.‌در جامعه‌ای که به سمت مدرن شدن پیش می‌رود، مجالی برای غرق شدن درخواسته‌های مادران نیست یا عقاید جدید آن قدر متفاوت با گذشته است که بسیاری از توقعات مادران مثل کنترل ساعت رفت و آمد، دیگر برای فرزندان قابل پذیرش نیست.
● تقابل سنت و مدرنیته‌
<ما دو نسل مقابل هم هستیم. مادرانی متعلق به دنیای سنتی و فرزندانی با افکار و عقاید مدرن> این جمله‌ها، گفته‌های دختری است که سالها در خانواده خود در تقابل سنت و مدرنیته بوده است.
ناهید سلیمی، ۲۷ ساله و کارشناس ارشد ادبیات معتقد است در جوامع شرقی و به خصوص ایران مادران به فرزندان خود وابستگی شدیدی دارند؛ آن قدر شدید که حتی به فرزندان ذکور خود اجازه زندگی مستقل را نمی‌دهند، چه رسد به دختران، آن‌قدر زیاد که حتی بعد از ازدواج فرزندان و به ویژه دخترانشان، باز هم آنها را متعلق به خود می‌دانند و گاه در امور شخصی‌شان دخالت می‌کنند. او معتقد است خواست مادران برای جمع شدن افراد خانواده دور هم و با هم شام خوردن و گفتگو کردن از همین وابستگی ناشی می‌شود. این وابستگی، توقعاتی را به دنبال می‌آورد که به دلیل تغییر شرایط و زمانه، فرزندان قادر به برآوردن آن نیستند. به گفته او،‌برای ایجاد آرامش در خانواده و جلوگیری از تعارض باید تغییر زمانه را پذیرفت و با آن کنار آمد. اما <پوریا زندی> ۲۵ ساله از بعد دیگری ماجرا را بررسی می‌کند. او انتظارات والدین را به دو دسته تقسیم می‌کند و در توضیح سخنانش می‌گوید:
- نوع اول توقعات والدین و به خصوص مادران، واقع‌گرایانه است مثل نگرانی برای امنیت فرزندانشان که البته در جوامع غربی کمتر مصداق پیدا می‌کند. اما نوع دوم توقعات، به دور از واقعیات و افراطی است مثل توقع برای دستیابی فرزندان به آمال و آرزوهایی که خود در ذهن می‌پرداختند. در واقع پذیرش تغییر نگاه، آرزوها و خواسته‌های فرزندان برای مادران قابل درک نیست. این فرهنگ باید در طول زمان تغییر کند تا سبب آرامش روحی و روانی هم برای مادران و هم فرزندان شود.
● توقعات - انتظارات ‌
پیچیدگی‌های روزافزون زندگی اجتماعی و تخصصی شدن جامعه سبب شده که اعضای خانواده وقت و فرصت و انرژی لازم برای بودن با یکدیگر را نداشته باشند. گاهی به نظر می‌‌آید خانه به خوابگاهی تبدیل شده است که افراد خانواده تنها شب‌ها به استراحت در آن می پردازند. پذیرش این موضوع برای مادران به خصوص آنها که پا به سن گذاشته‌اند و هیچگونه سرگرمی ندارند، دشوار است.‌
‌<لیدا کاکیا> روانشناس، معتقد است مادران جامعه‌ فعلی را می‌توان به دو گروه سنی تقسیم کرد: گروه سنی جوان که سن آنها بین ۲۰ تا ۴۰ سال است و گروه سنی میانسال و مسن که از ۴۰ سال تا ۶۷ سال است. (زیرا ۶۷ عمر متوسط افراد شناخته شده است)‌
قشر اول، مادرانی هستند که معمولاً فرزندانشان منزل را به دلایل مختلف همچون ازدواج ترک نکرده‌اند. همچنین به دلیل جوانی، خود سرگرمی‌های زیادی دارند. اما گروه دوم نیازمند مهر و محبت بیشتری هستند. این روانشناس ادامه می‌دهد: گروه دوم به لحاظ سنی خود به دو دسته‌ ۴۰ تا ۵۵ سال و ۵۵ تا ۷۰ سال تقسیم‌بندی می‌شوند. معمولاً مادران ۴۰ تا ۵۵ ساله در درک شرایط و موقعیت فرزندانشان، عاقلانه‌تر عمل می‌کنند اما براساس تحقیقات انجام شده در دانشگاههای تهران و شهید بهشتی، آنها که دوره‌ سوم زندگی خود را سپری می‌کنند، به لحاظ روانشناسی قدرت تجزیه و تحلیل کمتری دارند. کاکیا معتقد است کهولت سنی، نداشتن تحصیلات عالیه و تنهایی از جمله دلایلی هستند که این گروه از مادران را نیازمند دریافت مهر بیشتر می‌کنند و به این دلیل فرزندان باید با مدیریت زمان، وقت بیشتری برای آنها بگذارند.‌
به گفته‌ کاکیا، هم اکنون ۷۰ درصد توقعات و انتظارات والدین و به خصوص مادران از فرزندانشان در این گروه سنی دیده می‌شود.
● مسئله مادر - فرزندی‌
تأکید جامعه بر نقش مادری آنچنان پررنگ است که گاه گفته می‌شود تربیت فرزندان تک بُعدی و به مادران محدود شده است. با این حال مسأله مادر فرزندی در شهرهای بزرگ روزبه روز حادتر می‌شود. به گفته <داور شیخاوندی>، جامعه‌شناس و آسیب‌شناس اجتماعی، نقش زن چند بُعدی و یکی از این نقش‌ها، نقش مادری است. گاهی این نقش، با نقش‌های دیگر می‌آمیزد و اختلافاتی را به وجود می‌آورد. از طرفی نمی‌توان حق مالکیت مادران شرقی بر فرزندان را نادیده گرفت. این موضوع در جامعه‌ فعلی به معضلی تبدیل شده است. گاهی برای مادران حق فردیت فرزندان معنا ندارد. در حالیکه این حق باید از ۱۵، ۱۶ سالگی معنادار شود. اما دیده می‌شود که حتی فرزندان تحصیل کرده و سن بالا نیز بیشترین اوقات تحت تسلط والدین هستند.‌
این موضوع رابطه‌ مهرآمیز مادر و فرزندی را مختل می‌کند، تنش را در خانواده افزایش می‌دهد، نگرانی‌های فزاینده‌ای به وجود می‌آورد و به احساس ناامنی منجر می‌شود.‌
شیخاوندی می‌گوید: ما در جامعه‌ پرتعارضی زندگی می‌کنیم. روانشناسان می‌گویند ۴۰ تا ۷۰ درصد افراد به ویژه زنان دچار افسردگی هستند. این افسردگی منجر به واکنش‌های تندی می‌شود. برای زدودن چهره‌ غم از صورت افراد باید دست به کارهای فرهنگی زد. یک زندگی سالم نیازمند مادرانی سالم به لحاظ روحی و جسمی است. برگزاری جلسات محله‌ای و روشنگری مادران و جوانان می‌تواند در همسان‌سازی سطح توقعات دو طرف نقش مهمی داشته باشد.‌
آموزش در مکان‌های مختلف از جمله مساجد، مدارس و رسانه‌ها بسیار آموزنده است.
● راهکار
مشکلات شهرنشینی بسیار است اما گذر زمان به تدریج آن را حل می‌کند
این عقیده‌ دکتر سعید معدنی جامعه‌شناس و استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز است. او معتقد است باید به اندازه‌ یک نسل زمان بگذرد، تغییرات پشت سرگذاشته شود و دوره‌ جدیدی فرا رسد تا سطح انتظارات والدین و به خصوص مادران که نقش پررنگ‌تری در تربیت فرزندان دارند، به واقعیت زندگی نزدیک شود. معدنی اما معتقد است در طول این زمان می‌توان کارهای بسیاری انجام داد. اول آن که باید به هر صورت ممکن اطلاع‌رسانی شود. یعنی آگاه‌سازی مادران از شرایط زمان و جوانان و نوجوانان نسبت به مسئولیتشان. دوم آن که بسترهای لازم را آماده‌کنیم تا اگر به سوی جامعه‌ مدرن گام بر می‌داریم، پدیده‌های مدرن را هم بپذیریم. و سوم آنکه فرهنگ زندگی در دوره‌ میانسالی و کهنسالی را برای همه و به ویژه مادران که در این دوران منزوی می‌شوند، جا بیندازیم. ‌
این جامعه‌شناس می‌گوید: معمولاً نگاه افراد به دوره‌ کهنسالی اشتباه است؛ به این معنا که تصور می‌شود با افزایش سن، باید وقار و سنگینی بیشتر شود. یعنی نشاط، تفریح و گاهی ورزش ممنوع. در حالی که باید این نگاه تغییر یابد و به افراد آموزش داده شود که در هر دوره‌ای متناسب با سنشان، از زندگی لذت ببرند.
اما <لیدا‌کاکیا>، نویسنده و روانشناس، بر تأثیر فزاینده تلویزیون تأکید می‌کند و می‌گوید: هم‌اکنون در دور افتاده‌ترین روستاها هم تلویزیون وجود دارد. ‌
بنابراین ساخت برنامه‌هایی مختص مادران همچون سخنرانی یک روانشناس، یک پزشک، یک مادر با تجربه و ارائه آن از طریق تلویزیون می‌تواند در درک شرایط جدید به ‌آن‌ها کمک کند. تجزیه و تحلیل‌ شرایط نیز خود به آرامش روحی مادران کمک می‌کند. او معتقد است رسانه‌ها به خصوص تلویزیون و رادیو در جاافتادن پدیده‌های فرهنگی اصلی‌ترین نقش را دارند. درک شرایط توسط مادران سبب آرامش روان آنها و فرزندانشان می‌شود. زیرا گاهی توقعات بیش از حد مادران تزلزل وجدان فرزندان و ناراحتی‌ آن‌ها را به دنبال خواهد داشت. ‌
البته بیان این موضوع به هیچ‌وجه به معنی سلب مسئولیت‌های فرزند نیست. کاکیا تأکید می‌کند که اگر فرصت سرزدن هر روزه به پدر و مادر وجود ندارد، اگر دغدغه‌های زندگی مجال دیدارهای مداوم را نمی‌دهد اما تلفن زدن و احوالپرسی کردن، بیان جملاتی همچون <دوستت> دارم، و <گوش‌سپردن به درد دل‌های والدین> حداقل کاری است که می‌توان و باید انجام داد. در واقع ممکن است توقعات پدر و مادر به طور کامل برآورده نشود اما با برنامه‌ریزی تا حدودی می‌توان به آن پرداخت او می‌گوید: براساس مطالعات صورت گرفته، هم‌اکنون ۸۰ درصد مشکلات مربوط به مادران و فرزندانی است که خود در شهرستان زندگی می‌کنند اما فرزندانشان در ابرشهرها و به خصوص تهران هستند. ‌
آن‌ها از طرفی به روابط فرزند - مادری در اطراف خود چشم می‌دوزند و خواهان همان میزان رفت و آمد و مهر و محبت از فرزندانشان هستند، از سوی دیگر فرزندانشان هم به دلیل دغدغه‌های بیشتر، توان رسیدگی کامل به آن‌ها را ندارند. در این جاست که باید به رسانه‌ها متوسل شد و یاری جست. ‌
فرزندان نیز درباره‌ این راهکارها، نظرات جالبی دارند. <احمدپورکمالی>،‌ دانشجوی شیمی، معتقد است نوع رفتار فرزند در واقعی کردن انتظارات نقش به سزایی دارد. او می‌گوید: مادر و پدرها نسبت به جامعه‌ مدرن ما بیگانه‌اند، در حالی که ما نسبت به جامعه‌ سنتی آن‌ها شناخت داریم؛ اگرچه مورد قبول ما نباشد. ما می‌دانیم که افکار و عقاید والدین ثابت شده و می‌دانیم که به خصوص مادران به لحاظ عاطفی، توقعات زیادی از فرزندان دارند. پس این وظیفه‌ ماست که آن‌ها را با دنیای مدرن خود آشنا سازیم و همراه با احترام و عزت، خواسته‌هایمان را برایشان قابل درک سازیم. ‌
‌<پریسا زندی> نیز با این عقیده موافق است. او می‌گوید: آگاه‌سازی والدین و به عبارت بهتر آشنایی آن‌ها با نیازهای جوانان می‌تواند با خریدن مجله‌ها، نشریات و فیلم‌هایی که در این باره است صورت ‌گیرد. همچنین در صورت امکان، مشاوره و گفتگو با یک روانشناس زبده راهکار مناسبی خواهد بود.     زهره گردان
  نوآوران فناوری اطلاعات
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:49 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

راه دشوار نوجوانی


  راه دشوار نوجوانینوجوان امروز اغلب از کلمات و واژه هایی استفاده می کند که برای پدر و مادر و اغلب بزرگترها نامفهوم و گنگ است. این کلمات و واژه ها با آن که باعث سرگرمی او هستند، اما اغلب باعث تعجب و حیرت بزرگترها می شوند. محیط و شرایطی که نوجوان امروز در آن زندگی می کند حتی با محیط و شرایط ۱۰ سال قبل هم قابل مقایسه نیست. می توان گفت ابداعاتی چون اینترنت، تلفن همراه، بازی های رایانه ای و بسیاری چیزهای دیگر، روی سبک زندگی و خواسته های نوجوان امروز تأثیر مستقیم می گذارد، تأثیری که هیچ پدر و مادری نمی تواند از آن چشم پوشی کند.
حالا اگر به این شرایط، اضطراب و نگرانی های پدر و مادرها را هم اضافه کنیم، ملغمه ای عجیب و غریب به دست می آید. اضطراب هایی چون بیکاری، مشکلات زندگی خانوادگی، پرداخت اقساط ماهیانه و تغییرات شغلی، همه و همه موجب می شوند تا استرس بزرگ کردن یک نوجوان بشدت افزایش یابد.
باید به این نکته توجه داشت تمام مشکلاتی که یک نوجوان با آن دست به گریبان است، مشکلات جدیدی نیست. استرس درباره وضع ظاهری، رفت وآمد با دوستان خاص، یاد نگرفتن بعضی از دروس و فکر کردن به این که سایرین چه حسی نسبت به او دارند، برای نوجوان این دوره به اندازه نوجوان دهه ۵۰ و ۶۰ مشکل ساز است. البته بسیاری از نوجوان ها این مراحل را با موفقیت و سلامت پشت سر می گذارند، اما گاهی نیز مشکلات، گریبان بعضی ها را می گیرد.
روزنامه های امروز صبح را ورق بزنید و صفحه حوادث آن را بخوانید. اینها آیینه هایی هستند که فراروی بخشی از جامعه ما قرار گرفته اند، اما آیا شما به خودتان نمی گویید که «نه! فرزند من هرگز این کار را نمی کند.» تا به حال به چند نوجوان در پارک یا گوشه خیابان برخورده اید که در حال کشیدن سیگار بوده اند احتمالاً کمی دلسوزی کرده و بعد به این نتیجه رسیده اید که «خدا را شکر! فرزند من معتاد نخواهد شد.» آیا هرگز به این فکر نکرده اید که پدر و مادر همان نوجوان معتاد نیز در مورد فرزند خود مثل شما فکر کرده است
حالا بیایید به این مجموعه، کارها و اعمالی را اضافه کنید که والدین حتی نمی خواهند درباره آنها فکر کنند چه رسد به این که بخواهند درباره شان حرف بزنند. نوجوانی که افسرده است و به خود صدمه می زند، نوجوانی است که پدر و مادرش نمی خواهند باور کنند که فرزندشان با مشکل روبه رو است.
مسائل و مشکلات نوجوانان همواره باعث گیج شدن والدین می شوند. پدر و مادرها گاهی نوجوانی خود را با نوجوانی فرزندشان مقایسه می کنند و با این قیاس، گیج می شوند و می گویند «ما این طور نبودیم.» حرفی که مطمئناً وقتی آنها نیز نوجوان بوده اند، پدر و مادرشان درباره آنها می گفتند. با این حال نقشی که خانواده در حل مشکلات احساسی و نوجوان ها ایفا می کند، بسیار مهم و ارزشمند است. نوجوان ها بشدت تحت تأثیر خانواده خود هستند. نوجوان ها اغلب سعی می کنند خود را خونسرد و بی احساس نشان دهند، اما واقعاً احساساتی هستند. متأسفانه برخی از والدین، با روشی نامناسب در مکانی نامناسب و زمانی نامناسب (خواسته یا ناخواسته) رفتاری را در پیش می گیرند که موجب کج خلقی و تندخویی نوجوان می شوند.
بسیاری از مشکلات نوجوانان در مدرسه، محله و خانواده ممکن است ناشی از فزون کاری یا کاستی توجه باشد. در این موارد، خانواده می تواند مشکل نوجوان را رفع و به بهبود سریع او کمک کند. خانواده همواره باید مأمنی برای روح ناآرام نوجوان باشد تا او با فراغ بال مشکلاتش را در آن بازگو کند و دل به نامحرمان نسپارد. آرامش خانواده همواره باعث آرامش نوجوان است و این والدین هستند که با مطالعه و مشاوره با اهل فن، می توانند مشکلات آنها را برطرف کنند.

زهرا رضائی     روزنامه ایران
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:49 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

راهنمای برخورد اعضای خانواده با فرد معتاد


  راهنمای برخورد اعضای خانواده با فرد معتاددر بحث رفتارهای خانواده با شخصی که در حال ترک اعتیاد است ثابت شده است که نباید انتظار معجزه نداشته باشیم، بهتر است از رفتارهای کاوش‌گرانه و کارآگاهی درباره بیمار پرهیز کنیم و نیز نباید از بروز رفتارهای متناقض در قبال بیمار خودداری کنیم. در این ارتباط توصیه چهارمی که مفید به نظر می‌رسد پرهیز از برخوردهایی است که توام با تحقیر و خوارشدن بیمار است. خیلی مهم است که بیمار درک کند خانواده به او علاقه‌مند است و شخص او را دوست دارد و اگر نارضایتی و اعتراضی دارد مربوط به مصرف مواد است. مصرف مواد خط قرمزی است که میان او و خانواده فاصله می‌اندازد و اگر این مصرف خاتمه یابد آغوش گرم خانواده به روی او باز است. کنایه‌ها، متلک‌ها، سرزنش‌ها و یادآوری‌ اشتباهات گذشته بیمار حسی از تحقیر و فقدان پذیرش را برای او رقم خواهد زد که در تداوم انگیزش او برای ترک نقش مثبتی نخواهد داشت...
متاسفانه در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که دوست داشتن آدم‌ها حتی آنهایی که موجبات ناراحتی ما را فراهم نکرده‌اند کار چندان آسانی نیست و صد البته محبت‌داشتن نسبت به آنکه ما را آزرده است دشوارتر. اما اگر عزیزترین و نزدیک‌ترین افراد که همان خانواده هستند بخشنده و با گذشت نباشند از چه کسی می‌توان چنین انتظاری داشت؟ از جمله مشکلات جانبی اعتیاد برای خانواده‌هایی که با آن دست به گریبان هستند، موضوع شان و منزلت اجتماعی و ترس از آبرو است. این ترس و نگرانی می‌تواند موجب بروز رفتارهایی از ناحیه خانواده شود که در نهایت به طرد بیمار از محیط خانواده می‌انجامد و در چنین شرایطی خطر تشدید وابستگی و عود بیماری بسیار بالا است. بنابراین باید حتی‌الامکان پذیرای خطر بالای انزوای بیمار و طرد او از محیط خانواده نباشیم. خانواده‌هایی که با معضل اعتیاد آشنا هستند به خوبی می‌دانند که وابستگی به یک ماده تغییرات بسیاری را در زندگی فرد مبتلا رقم خواهد زد. برای مثال فردی که قبلا ظاهری مرتب و آراسته داشته و حالا به ظاهر خودش بی‌توجه است و بی‌حوصلگی از سر و وضعش پیداست. مثال دیگر تغییر عادت خواب و بیداری است. وقتی همه خوابند او بیدار است و هنگامی که همه بیدارند و به کار و زندگی مشغول، او در خواب است.
مصرف مواد فضای افکار و روحیات بیمار را دست‌خوش تغییر می‌کند. عادت‌های جدیدی را در او ایجاد می‌کند و دوستان و معاشرت‌های نامناسبی را رقم می‌زند و خلاصه کلام سبک زندگی او را عوض می‌کند. ساده‌انگارانه است اگر ترک وابستگی به یک ماده را منحصر در کنارگذاشتن و مصرف نکردن آن ماده ببینیم. این سبک زندگی تشنه اعتیاد است. اگر عوض نشود دیر یا زود اعتیاد را به زندگی شخص برمی‌گرداند. خانواده می‌تواند نقش ارزنده‌ای در تغییر فضای زندگی بیمار داشته باشد و به او یاری دهد تا سبک زندگی سالمی را جایگزین شرایط تحمیل شده از اعتیاد کند.     روزنامه سلامت
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:53 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

راههای ورود مادر به قلب پسرش


  راههای ورود مادر به قلب پسرشپسر داشتن و ارتباط برقرار کردن با او برای بسیاری از مادران آسان نیست. به نظر می رسد که کروموزم «y» به طور ناخودآگاه پسران را وارد دنیایی مردانه می کند که مادران در آن جایی ندارند. مادری می گوید: شوهر و پسرم سرگرمی ها و علایق مشترک زیادی دارند.
آنان هر دو دوچرخه دارند که من ندارم. هر دو تماشای فوتبال را دوست دارند که من ازآن متنفرم. هر دو عاشق پاس دادن و شوت کردن هستند، در حالی که من اصلاً استعدادی در آن ندارم....
اما اینها به این معنی نیست که من نتوانم روشهای ابتکاری برای برقراری ارتباط منطقی با پسرم پیدا کنم.
اگر شما هم برای ایجاد ارتباط منطقی و مستحکم با پسرتان نیازمند راهکارهایی هستید، این روشها را امتحان کنید.
● در جستجوی یافتن علایق مشترک باشید
شاید در ابتدا پیدا کردن علایق مشترک بین شما و پسرتان به ظاهر قدری دلهره آور و نگران کننده به نظر برسد؛ به هر حال هیچ وقت پسر نبوده اید. ابتدا با چیزهایی شروع کنید که پسرتان به آن علاقه مند است. شاید هر دو شما شطرنج یا باغبانی را دوست داشته باشید. اگر می توانید به کلاسی مشترک بروید مثل کلاس زبان.
● با یکدیگر مطالعه کنید
کتاب خواندن برای پسرتان یک روش فوق العاده برای برقراری ارتباط با اوست. زمانی که هنوز کوچک است او را در آغوش بگیرید و برایش کتابهای مصور کودکان بخوانید. در سالهای بعد برایش داستانهای کوتاه انتخاب کرده و بخوانید.
معمولاً بسیاری از کودکان کتابهایی را که تا دو سطح بالاتر از آنچه خودشان می توانند بخوانند، کاملاً درک می کنند و از آنها لذت می برند به شرط آنکه این کتابها توسط شخص بزرگتر برایشان خوانده شود.
همان طور که پسرتان بزرگتر می شود، می توانید در حالی که با هم بستنی می خورید، بر روی موضوعات داستانی که برایش خوانده اید، بحث کنید.
● با یکدیگر بازی کنید
اگر پسرتان بازی با پلی استیشن و یا سایر بازیهای رایانه ای را دوست دارد، برایش بازی دو نفره رایانه ای بخرید و با او همبازی شوید.
روزهایی را نیز به پیاده روی، کارت بازی یا حتی قایم باشک بازی اختصاص دهید. بچه های کوچک از این نوع تفریحهای دونفره و دلچسب خیلی لذت می برند.
● تشویقهای مادرانه
اگر خودتان هم در هیچ نوع ورزشی مهارت ندارید، اما برای پسرتان مشوق خوبی باشید. اگر عضو تیم ورزشی مدرسه است، در حد امکان به دیدار مسابقه اش بروید، در غیر این صورت اگر از بازی فیلمی تهیه شده آن را نگاه کنید و به او نشان دهید برایتان اهمیت دارد و به او افتخار می کنید.
● بدون چون و چرا به او عشق بورزید
به پسرتان بفهمانید که دوستش دارید، حداقل روزی یک بار او را در آغوش بگیرید و این نکته را به او بگویید. این کار را بخصوص هنگامی که قصد رفتن به رختخواب دارد، فراموش نکنید.
● برایش به اندازه کافی وقت بگذارید
به یاد داشته باشید بخشی از دوست داشتن، وقت گذاشتن و گوش دادن به حرفهای فرزندتان است.
درباره اتفاقاتی که در روز برایش افتاده، درباره برنامه درسی و دوستانی که دارد با او صحبت کنید. این گفتگوها باید بدون نصیحت و دعوا یا ارایه راه حل باشد تا رابطه عاطفی مناسبی بین شما شکل بگیرد.
مادران وقت گذاشتن برای بچه ها و گوش کردن به حرفهایشان را خیلی بهتر از پدران انجام می دهند. شما هم باید روشهای اختصاصی خود را برای ایجاد ارتباطی منطقی و مفید با فرزندتان پیدا کنید و از آن لذت ببرید.     منبع: com.cutekid.www طناز زارعی طوسی
  روزنامه قدس

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:54 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

راههای ورود مادر به قلب پسرش


  پسر داشتن و ارتباط برقرار کردن با او برای بسیاری از مادران آسان نیست. به نظر می رسد که کروموزم «y» به طور ناخودآگاه پسران را وارد دنیایی مردانه می کند که مادران در آن جایی ندارند. مادری می گوید: شوهر و پسرم سرگرمی ها و علایق مشترک زیادی دارند.
آنان هر دو دوچرخه دارند که من ندارم. هر دو تماشای فوتبال را دوست دارند که من ازآن متنفرم. هر دو عاشق پاس دادن و شوت کردن هستند، در حالی که من اصلاً استعدادی در آن ندارم....
اما اینها به این معنی نیست که من نتوانم روشهای ابتکاری برای برقراری ارتباط منطقی با پسرم پیدا کنم.
اگر شما هم برای ایجاد ارتباط منطقی و مستحکم با پسرتان نیازمند راهکارهایی هستید، این روشها را امتحان کنید.
● در جستجوی یافتن علایق مشترک باشید
شاید در ابتدا پیدا کردن علایق مشترک بین شما و پسرتان به ظاهر قدری دلهره آور و نگران کننده به نظر برسد؛ به هر حال هیچ وقت پسر نبوده اید. ابتدا با چیزهایی شروع کنید که پسرتان به آن علاقه مند است. شاید هر دو شما شطرنج یا باغبانی را دوست داشته باشید. اگر می توانید به کلاسی مشترک بروید مثل کلاس زبان.
● با یکدیگر مطالعه کنید
کتاب خواندن برای پسرتان یک روش فوق العاده برای برقراری ارتباط با اوست. زمانی که هنوز کوچک است او را در آغوش بگیرید و برایش کتابهای مصور کودکان بخوانید. در سالهای بعد برایش داستانهای کوتاه انتخاب کرده و بخوانید.
معمولاً بسیاری از کودکان کتابهایی را که تا دو سطح بالاتر از آنچه خودشان می توانند بخوانند، کاملاً درک می کنند و از آنها لذت می برند به شرط آنکه این کتابها توسط شخص بزرگتر برایشان خوانده شود.
همان طور که پسرتان بزرگتر می شود، می توانید در حالی که با هم بستنی می خورید، بر روی موضوعات داستانی که برایش خوانده اید، بحث کنید.
● با یکدیگر بازی کنید
اگر پسرتان بازی با پلی استیشن و یا سایر بازیهای رایانه ای را دوست دارد، برایش بازی دو نفره رایانه ای بخرید و با او همبازی شوید.
روزهایی را نیز به پیاده روی، کارت بازی یا حتی قایم باشک بازی اختصاص دهید. بچه های کوچک از این نوع تفریحهای دونفره و دلچسب خیلی لذت می برند.
● تشویقهای مادرانه
اگر خودتان هم در هیچ نوع ورزشی مهارت ندارید، اما برای پسرتان مشوق خوبی باشید. اگر عضو تیم ورزشی مدرسه است، در حد امکان به دیدار مسابقه اش بروید، در غیر این صورت اگر از بازی فیلمی تهیه شده آن را نگاه کنید و به او نشان دهید برایتان اهمیت دارد و به او افتخار می کنید.
● بدون چون و چرا به او عشق بورزید
به پسرتان بفهمانید که دوستش دارید، حداقل روزی یک بار او را در آغوش بگیرید و این نکته را به او بگویید. این کار را بخصوص هنگامی که قصد رفتن به رختخواب دارد، فراموش نکنید.
● برایش به اندازه کافی وقت بگذارید
به یاد داشته باشید بخشی از دوست داشتن، وقت گذاشتن و گوش دادن به حرفهای فرزندتان است.
درباره اتفاقاتی که در روز برایش افتاده، درباره برنامه درسی و دوستانی که دارد با او صحبت کنید. این گفتگوها باید بدون نصیحت و دعوا یا ارایه راه حل باشد تا رابطه عاطفی مناسبی بین شما شکل بگیرد.
مادران وقت گذاشتن برای بچه ها و گوش کردن به حرفهایشان را خیلی بهتر از پدران انجام می دهند. شما هم باید روشهای اختصاصی خود را برای ایجاد ارتباطی منطقی و مفید با فرزندتان پیدا کنید و از آن لذت ببرید.     منبع: com.cutekid.www طناز زارعی طوسی
  روزنامه قدس

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  3:55 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:والدین و فرزندان

 

رفتارهایی که موجب ایجاد صفا و صمیمیت می شود


  رفتارهایی که موجب ایجاد صفا و صمیمیت می شودبرای ایجاد صفا و صمیمیت باید رفتارهای خاصی در محیط خانوادگی حاکمیت داشته باشد تا صفا و یگانگی فراهم آید به همین مناسبت به رفتارهایی که موجب ایجاد صفا و صمیمیت می شود اشاره می کنیم .
▪ اولین عاملی که موجب پدید آمدن صمیمیت می شود خوش اخلاقی است . بدیهی است که منظور از حسن خلق نرمی وملایمت و تحمل و شکیبایی است . زن و مرد باید سعی کنند در ارتباط با همدیگر روحیات انسانی را در حد کمال مراعات کنند و از تندی و تیزی وعصبانیت و حساسیت ها جداً‌ پرهیز نمایند . از امام حسن مجتبی نقل شده است : هیچ عیش و زندگی برتر و والاتر از خوش اخلاقی نیست .
▪ دومین عاملی که صفا و صمیمیت را در محیط خانوادگی فراهم می آورد خوش زبانی است . زن ومرد خانواده باید از ابراز هر نوع کلمات و الفاظ زننده و کوبنده اجتناب کنند و هرگز نسبت به یکدیگر زخم زبان نزنند زیرا هیچ عاملی همانند نیش زدن به صمیمیت خانواده لطمه وارد نمی کند . رسول خدا در طول زندگی خود در ارتباط با مسائل شخصی و خانوادگی هرگز زبان به انتقاد نگشود و اگر اعتراض و انتقادی می کرد در انحصار مواردی بود که به حدود و قوانین الهی تجاوزی به عمل آمده بود و در غیراین صورت با سکوت و نادیده گرفتن گذشت می کرد .
▪ سومین نکته که بسیار حساس است و در ایجاد و حفظ صمیمیت ها نقش مؤثر را عهده دار است خوش برخوردی است . همه افراد علاقه دارند که دیگران با آنان برخورد خوبی داشته باشند . بنابراین زن و مرد هم از این قاعده کلی مستثنی نیستند. هر مردی دوست دارد وقتی به خانه قدم می گذارد همسرش با چهره ای خندان و با گشاده رویی با او برخورد کند . چنانکه زن خانه نیز متوقع است وقتی مرد وارد خانه می شود سختی ها و دشوارهای زندگی را فراموش کند و با چهره ای متبسم و خندان با همسرش مواجه شود . فراموش نکنیم که برخوردهای اولیه افراد بسیار مؤثر و نقش آفرین است . به عنوان مثال سبقت گرفتن در سلام را و افشای سلام در برخوردها تأثیر بسزایی در دیگران دارد و روحیه ها و رفتارها را تغییر می دهد . به اعتقاد ما یکی از نشانه های بارز خردمندی در زن و مرد خوش برخوردی است عده کمی هستند که از این توانایی برخوردارند . این گونه افراد در اولین برخورد با دیگران اعم از خردسال و بزرگسال آنان را شیفته و مجذوب خود می کنند و در برابر این عده بسیاری از مردم نیز برخوردی خشک و ساده دارند .
▪ نکته چهارم که در ابقای صمیمیت ها بسیار مؤثر می باشد این است که در زندگی خانواگی ، زن و مرد احترام یکدیگر را حفظ کنند و در برابر اعضای خانواده و بیگانگان رفتارشان با یکدیگر آنچنان گرم و صمیمی باشد که همه گمان کنند آن دو از کثرت گذشته به وحدت و یگانگی واقعی رسیده اند . در انجام امور خانوادگی و فامیلی از تک روی پرهیزنمایند و تا رضایت و تمایل طرف مقابل را به دست نیاوره باشند به اظهار نظر قانع اقدام نکنند . البته ممکن است که در مواردی زن و مرد بدون در نظر گرفتن نظر و رأی همسرش یک جانبه به گرفتن تصمیماتی اقدام کند به اعتقاد ما چنین رفتارهایی از طرف مرد وزن بزرگترین بی احترامی به حرمت و تخفیف طرف مقابل است .
▪ نکته پنجم اینکه زن و مرد موظف هستند یکدیگر را تأیید و تثبیت کنند و این کار علاوه بر اینکه عملاً انجام می گیرد باید در گفتار و رفتار هم انعکاس یابد به عبارت ساده تر زن و مرد رسماً باید اعتراف کنند که منهای طرف مقابل قادر به زندگی کردن نیستند . این تأیید و پذیرش موجب افزایش صفا و صمیمیت خواهد بود از رسول خدا نقل شده است که فرمودند : وقتی مردی به همسرس می گوید تو را دوست دارم این جمله هرگز از قلب همسرش زائل نمی شود . باید توجه داشته باشیم که همه انسانها اعم از مرد و زن در تمام دوران زندگی از شک و تردید برکنار نیستند و این تردید و شک در رفتار و کردارشان نیز منعکس می شود لذا وقتی مورد تأیید دیگران قرار می گیرند جان و توان تازه ای بر آنان دمیده می شود.
▪ وقت تان را با نوجوان خود بگذرانید
نوجوانان دوست دارند که با والدین خود باشند به خصوص وقتی که به نوجوان خود اجازه می دهید به شما در تصمیم گیری های تان کمک کند. حتی نوجوان هایی که خواهان تنهایی هستند به توجه والدین نیاز دارند.
دکتر لاری جیسون که درس "چگونه می توانیم والدین بهتری باشیم" را بیشتر از ۳۴ سال تدریس کرده می گوید: نوجوانان امروزی به همان اندازه که به کمیت وقت توجه دارند به کیفیت آن نیز فکر می کنند. بسیاری از کارشناسان این نیاز را تایید می کنند ، اما بسیاری معتقدند وقتی نوجوانان به خودشان متکی هستند نیاز کمتری به مراقبت و نظارت و کنترل دارند. ولی این طور نیست و نوجوانان به نظارت مادرانه نیاز دارند.
▪ مهم ترین عامل در پرورش نوجوان موفق، نظارت والدین است.
از نوجوان خود بخواهید که با هم به سینما بروید و یا در کنار هم شام بخورید. این کارها ارتباط شما را تقویت می کند و هر دوی شما بدون اجبار فرصت صحبت کردن پیدا می کنید . چند بار در هفته خانوادگی و دور هم شام خوردن ، راه مناسب دیگری برای با هم بودن است. اما اطمینان حاصل کنید که در طول صرف شام با هم حرف می زنید، نه این که تلویزیون تماشا می کنید.
▪ مؤدب باشید و قضاوت نکنید
یک نوجوان دوست دارد مورد احترام قرار گیرد. اگر در هنگام تماشای یک برنامه ی تلویزیونی ، نمی توانید با نوجوان خود صحبت کنید و یا تنها وقتی که آن ها می خواهند آخر هفته بیرون بروند به زندگی شان علاقه نشان می دهید ، نوجوان شما احساس می کند که به او علاقه مند نیستید.
از سویی اگر قبل از این که به حرف های نوجوان تان گوش بدهید قضاوت کنید و یا پند بدهید ، احساس می کند قادر به برقراری ارتباط با شما نیست. این موضوع به لحن صحبت و زبان غیرمستقیم شما نیز مربوط می شود. تلاش کنید تا حرف های نوجوان تان را محترمانه گوش دهید همان طور که دوست دارید به حرف شما گوش بدهند. دکتر جیسون می گوید: قضاوت نکردن کار سختی است. اما در ارتباط با فرزندتان سعی کنید صبور باشید و حداقل در پاسخ خود تأخیر بیندازید. حداقل صبر کنید تا نوجوان تمام حرف خود را بزند و جملاتی از این قبیل نیز بگویید: "بعضی چیزهایی که گفتی برای من قابل فهم نیست، من متوجه نمی شوم،" یا این که "اجازه بده در مورد حرف هایت فکر کنم ، این صحبت را بعداً ادامه می دهیم ، یا از این قبیل روش ها .
افراد یک اخلاق عمومی دارند ولی در جزئیات با هم فرق دارند پس سعی نکنید فرد را مثل خود کنید بلکه رفتار او را درک کنید و خود را با آن وفق بدهید. در رفتار با خانوادة همسر بدانید که فرهنگها با هم فرق دارد پس فرهنگ آنها را بشناسید و طبق فرهنگ آنها با آنها رفتار کنید تا بتوانید با هم کنار بیایید. راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ،با محبت تزیین کنید بذر علاقه ها وعقیده های تازه بکار که به زیبایی بروید. متاسفانه هنوز در جامعه ما ازدواجهای تحمیلی، شرایط سنتی دیده میشود وهنوز بسیاری از جوانان تنها با دل خود پا پیش گذاشته و وارد زندگی زناشویی میشوند درحالی که امروزه بیشتر ازدواجها با عشق صورت میگیرد و هر دوطرف قصد دارند به یکدیگر و تعهداتشان در مقابل هم احترام بگذارند، اما در طول زمان مسایلی پیش می آید که میتواند به جدایی یا یک زندگی مشترک بدون احساس، عشق و همراهی منجر شود. کوشش برای رسیدن به کمالی که با تعاریف فرد مقابل جور دربیاید و به عبارتی تبدیل شدن به کمال مطلوبی که از خود واقعی شخص فرسنگها فاصله دارد.از زمان های خیلی دور همواره این سؤال بین روان شناسان خانواده مطرح بوده است که آیا شباهت ها باعث به وجود آمدن ازدواج موفق می شود یا تفاوت ها؟
پژوهش های به عمل آمده نشان می هد که با ثبات ترین ازدواج ها آنهایی هستند که زن و شوهر بیشترین شباهت ها را با هم داشته اند. استفن وایت معتقد است:« با توجه به بررسی های بالینی، شباهت های اخلاقی و شخصیتی زن و شوهر روی موفقیت ازدواج آنها نقش تعیین کننده ای دارد،» میزان بی ثباتی و طلاق در زوج های به هم شبیه، کمتر مشاهده می شود. با توجه به نتایج به دست آمده، نداشتن شباهت با بی ثباتی و طلاق همراه است. بعضی از روان شناسان شباهت های موجود بین زوجین را در حکم سپرده بانکی تلقی می کنند و اشاره می کنند اگر میزان سپرده بانکی شما رقم بزرگی باشد و میزان بدهی بانکی شما کم باشد در آن صورت در مقابل بحران های اقتصادی بهتر می توانید مقاومت کنید و به نحو احسن می توانید احساس امنیت نمایید، ولی اگر میزان بدهی های شما نسبت به سپرده بانکی کم باشد به همان نسبت احتمال این که دچار مشکل شوید زیاد خواهد بود. این تشبیه نشان می دهد که هر قدر تشابه بین زوجین بیشتر باشد به همان نسبت احتمال این که دچار بحران شوند زیاد خواهد شد:
- زوج های موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت می گویند. زوج های موفق قبل از ازدواج، توقعاتی که از یکدیگر دارند مطرح می کنند، اگر توافق اساسی با هم ندارند (برای مثال مرد فرزند می خواهد ولی خانم مخالف است)، می توانند به شروع و یا خاتمه ازدواج به طور جدی فکر کنند. بعد از ازدواج، زوج های موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت می کنند و اگر اختلافی پیش آمد، آن را به زمان دیگری موکول می کنند تا همدیگر را درک کنند و به توافق برسند.
ـ زوج های موفق فردیت خود را حفظ می کنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها کم می شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگی بیشتر می شود و گاهی افراد احساس خستگی می کنند. زوج های موفق می دانند حتی اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهی احساس خستگی می کنند. آنان یکدیگر را تشویق می کنند تا همیشه"ما" نباشند و زمانی هم برای "خود" داشته باشند و به کارهای مورد علاقه خود بپردازند.بدین ترتیب زوج فردیت خود را حفظ می کند و زندگی ، شاداب می شود.
ـ زوج های موفق همدیگر را مرکز توجه قرار می دهند. آنان همدیگر را دست کم نمی گیرند و همیشه به فکر خوشبختی همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال های اول به هم توجه نمی کنند. ولی زوج های موفق، کارهای کوچک نظیر اولویت قرار دادن نیازها و کارهای همسر و کارهای بزرگ نظیر احترام و گوش کردن به حرف های هم را مدنظر قرار می دهند. ازدواج دریای تغییرات است. شما اغلب فراموش می کنید همسرتان مهم است و به او توجه نمی کنید. درعوض به کار، سرگرمی و دوستان اهمیت می دهید ولی زوج های موفق همدیگر را مرکز توجه قرار می دهند.
ـ زوج های موفق روش های حل اختلاف را می آموزند. "جان گاتمن" روانشناس که ۲۰ سال زندگی زوج ها را مطالعه کرده، عامل اصلی موفقیت یا شکست ازدواج را توانایی، یا عدم توانایی حل اختلافات می داند. حتی اگر همسرتان و شما کاملاً با هم یکی باشید ، گاهی با نظر هم موافق نیستید و این مخالفت باعث ناراحتی می شود. نباید به اعتیاد، خشونت و ... رو بیاورید. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، باید آن را حل کنید. زوج های موفق با هم صحبت می کنند، حتی اگر احساس بدی نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاکره می کنند تا به نتیجه عادلانه برسند. آنان از یکدیگر حمایت می کنند و غـُر نمی زنند. آنان می پذیرند در مواردی عشق ، برتر از پیروزی است. طبیعی است که مرد بعد از تلاش یک روزه در بیرون از خانه لباس و بدنش کثیف شود و در اثر عرق کردن ویا تماس با مواد بد بو بدن ولباسش بوی بد بگیرد ؛ دراین موارد مرد وظیفه دارد اگر در محل کارش امکان دارد در همان محل کارو اگر امکان ندارد به محض رسیدن به خانه سریع اقدام به تمیز کردن خود و لباسش بکند که مبادا کثیفی تن و یا بوی لباسش باعث انزجار همسرش شود . این کار مرد یک نوع احترام به همسرش محسوب می شود به این معنا که تو این قدر برای من مهم هستی که من به خودم اجازه نمی دهم که با بدن کثیف و بد بو نزد تو بیایم ؛ هر چند از کار روزانه کاملا خسته ام اما بخاطر تو به محض ورود به حمام می روم و خودم را آماده ملاقات با تو می کنم .
ـ زوج های موفق با هم رشد می کنند. مسلماً فردی که امروز با او ازدواج می کنید،۱۰ سال آینده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغییر می کنید. به ویژه در شرایط سخت زندگی مانند از دست دادن والدین . زوج های موفق می دانند که یکی یا هر دو در طول زندگی تغییر می کنند و قواعد عوض می شود. پس لازم است تغییر کنید تا بتوانید روابط در حال تغییر را عوض کنید.
ـ زوج های موفق برای حفظ روابط می کوشند. زوج های موفق به طور منظم وضعیت زندگی خود را بررسی کرده و با هم صحبت می کنند تا از شادی و رضایت هر دو از زندگی مشترک مطمئن شوند. اگر یکی ، یا هر دو شما از زندگی مشترک ناراضی هستید، مشکلتان را حل کنید.
ـ از مراجعه به مشاور خجالت نکشید. زوج های موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمی کنند. آنان می کوشند که مشکلات را در اولین فرصت حل کنند. گاهی حضور یک واسطه بی طرف میتواند دو طرف را متوجه چرخه نابودگر خشمی کند که موجب ناتوانی در ارتباط برقرار کردن آنها شده است. این شخص میتواند اعتماد و صمیمیت را بین زوج برقرار کند. علاوه بر این، این واسطه میتواند محیطی آرام ایجاد کند که در آن مسایل بهتر عنوان شوند و توافق و تفاهم، بدون بروز عصبانیت، حاصل شود.
در نهایت باید گفت که اگر گفتگو و ارتباط فاقد صداقت بوده، و دو طرف راحت و باز و با حفظ احترام متقابل با یکدیگر برخورد نکنند و توقعات نامعقول را وارد بحث کنند، مشکل همچنان باقی خواهد ماند. و اگر مسئله اصلی این باشد که یک نفر به چیزی تبدیل شود که نیست، اصولا مشکل حل نخواهد شد و بحث به جایی نخواهد رسید.
ـ احترام و تکریم شوهر ـ با توجه به این که در زندگی زناشویی نقش محبت و اظهار عواطف بیشتر مناسب ساختار روانی و جسمی زن است و احساس دلگرمی و اطمینان خاطر را شوهر باید در فضای خانواده ایجاد کند ، زن بایستی دقت داشته باشد که احترام او نسبت به شوهر هم یک نیاز روانی و عامل علاقه و محبت بیشتر شوهر نسبت به اوست .
ـ همدلی و همراهی با شوهر ـ زن بایستی در مسائل و مشکلاتی که شوهر در اداره زندگی در پیش روی خود دارد با او همدلی کند و این همدلی را به صورت های مختلف ابراز نماید . احساس همدلی که شوهر در همسر خود مشاهده می کند ، جرئت و شهامت برای مقابله با سختی ها و نیروی روانی او را افزایش می دهد .
ـ شاکر بودن و قناعت پیشگی ـ معمولاً تأمین زندگی به عهده مرد است و گاه اتفاق می افتد که کمبودها و نارسایی هایی از این نظر در زندگی به وجودآید . این که زن در ضمن همراهی با شوهر،برای بهبود وضع زندگی روحیه شکر ، قناعت و سپاسگزاری داشته باشد ، در بنای خانواده ای صمیمی و مستحکم بسیار مؤثر خواهد بود
ـ پرهیز از عیب جوییـ زن و شوهر در عین حال که بایستی عیوب و نارسایی های یکدیگر را شناسایی کرده به یکدیگر تذکر دهند و برای رفع آنها تلاش مشترک داشته باشند ، بایستی مراقب باشند روحیه عیب جویی نسبت به یکدیگر را پیدا نکنند . این حالت به ویژه برای زن در مقابل شوهر بایستی مد نظر باشد .زیرا زن ممکن است به واسطه محدودیت هایی که در زندگی خانوادگی دارد ، گاه به صورت عیب و ایراد گرفتن از شوهر عکس العمل نشان دهد . چنین روشی باعث ایجاد تنش و کشمکش مستمر در زندگی خانواده و تزلزل در بنیان آن خواهد شد
ـ عفت و چشم پوشی از غیر ـ یکی از وظایف اساسی زن، که هم از نظر حساسیت و نیاز روحی شوهر حائز اهمیت است و هم با توجه به موازین شرعی و اجتماعی بایستی آن را رعایت کرد عفت زن ، حفظ خویش در مقابل افراد نامحرم و وفاداری کامل نسبت به شوهر است . در زندگی خانوادگی ، کمال روحی شوهر غیرت،و کمال روحی زن، عفت است و این دو صفت در کنار یکدیگر،خانواده را در درون به سوی وحدت روحی ، صمیمیت و عشق دو جانبه سوق می دهد و از آلودگی های اخلاقی خانواده و جامعه جلوگیری می کند . وظیفه اساسی خویشتنداری و عفت به عهده زن است و بایستی در زندگی مشترک ، حتی در روابط معمول با آشنایان و افراد فامیل که نامحرم هستند ، مورد توجه باشد .
ـ مدیریت و تدبیر امور خانه ـ مدیریت و اداره خانواده بیشتر به عهده زن است . این مدیریت،هم در جنبه عاطفی و روانی است و هم در اداره امور جاری منزل . هر چند شوهر نیز در هر دو جنبه باید شریک و سهیم باشد ، لیکن ابتکار عمل و تدبیر اساسی را باید زن به عهده گیرد. زن باید برای ایجاد فضای مناسب عاطفی و روانی و نیز ایجاد محیط زیبا و نشاط بخش در خانه ، برنامه ریزی کند و حتی در صورت نیاز ، آموزش های لازم را ببیند تا بهتر بتواند در خانه یک" مدیر" خوب و موفق باشد .شناخت و درک چگونگی تخریب یک رابطه بسیار مهم است. یافتن مشکلی که موجب بروز خشم شده نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. همسران باید مهارتهای ارتباطی خود را افزایش دهند، عصبانیت طرف مقابل خود را درک کنند و زنجیر طولانی درگیریها را پاره کنند. بالا بردن صدا بلافاصله موجب برانگیخته شدن اقدامات دفاعی بدن در برابر حمله های روحی و جسمی میشود و سد محکمی در توانایی برقراری ارتباط منطقی به وجود می آورد.
قوامیت مرد نسبت به زن به معنی سیطره نیست بلکه در عرب قوامیت یهنی نگهداری یعنی اگر حقی از مرد به گردنزن آمده وظیفة نگهداری زن به گردن مرد آمده ازدواج یک رابطة سه گانه است یعنی اینکه فرد می گوید خدایا من که بندة تو هستم با این فرد که بندة توست ازدواج می کنیم و هر دو حقوقی داریم که تو تعیین کردی. این نگاه که در واقع مثلثی است که در رأس آن خداست بسیاری از خود خواهی را رفع می کند. روایتی از پیامبر است که می فرمایند: افضل الاعمال بعد الصلاه ،مداراتنا و نیز – الخلق عیال الله ، انفعهم الی الناس احبّهم الی الله . اولین هدیه این روایات این است که از من خود خارج شود.     محسن بهشتی پور
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 19 بهمن 1389  4:13 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها