0

مقالات قرآنی

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

انواع نگاه‌های حرام


تلذذ یعنی لذت بردن، و نگاه از روی تلذذ یعنی نگاه به قصد لذت بردن. اما ریبه یعنی خصوصیت نگاه کننده و نگاه شده مجموعاً طوری است که خطرناک است و ترس است که لغزشی به دنبال نگاه کردن به وجود .


چشم

در آیات و روایات بسیاری به مردان و زنان مؤمن پیرامون نگاه به نامحرم سفارش شده است.

خداوند در قرآن کریم در به اره نگاه به نامحرم فرموده است:

« قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ »[1]، به مؤمنان بگو: چشم‌های خود را از نگاه به نامحرم فرو گیرند.

« وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ »[2]، و به زنان با ایمان بگو: چشم‌های خود را از نگاه به نامحرم فرو گیرند.

در روایات:

امام صادق (ع) نیز در این به اره می‌فرماید: «نگاه به نامحرم، تیری از تیرهای مسموم شیطان است و چه بسا یک نگاهی که حسرتی طولانی بر جای گذارد».[3]

نگاه حرام در شرع مقدس عبارت است از: نگاه مرد به بدن زن نامحرم (به جز صورت و دست‌ها تا مچ)؛ خواه با قصد لذت و شهوت باشد یا بدون آن و نیز نگاه به صورت و دست‌ها اگر با قصد شهوت یا ترس افتادن به حرام باشد. همچنین نگاه زن به مرد نامحرم (به جز صورت، گردن و دست‌ها و مقداری از پا) [4]؛ خواه با قصد باشد یا بدون آن و نیز به مواضع یاد شده، اگر با قصد شهوت یا ترس افتادن به حرام باشد.

برای روشن‌تر شدن موضوع، اقسام نگاه‌های ممنوع و حرام را ذکر می‌کنیم:

معنای ریبه و مفسده در حکم نگاه به نامحرم کلمه ”‌‌ریبه”‌‌‌ از ریشه ”‌‌ریب”‌‌‌ به معنای شک و گمان است. بعضی آن را به معنای اضطراب و تزلزل قلب معنا کرده‌اند که از آثار شک است. در کتاب‌های فقهی به معنای ترس از واقع شدن در حرام می‌باشد

 

نگاه‌های حرام عبارتند از:

نگاه به چهره آرایش کرده زن. نگاه به زیور آلات زن. نگاه به عکس بی حجاب زن آشنا. نگاه با ریبه (ترس افتادن به حرام). نگاه به بدن مرد نامحرم (به جز صورت و دست‌ها)، البته در این مسئله بین مراجع اختلاف نظر وجود دارد. نگاه به تمام بدن زن نامحرم (به جز صورت و دست‌ها تا مچ). نگاه هوس آلود (هرچند به صورت و دست‌ها و یا به بدن هم جنس).[5]

توجه به استفتای زیر در روشن‌تر شدن مطلب به ما کمک می‌کند:

س1: شخصی قصد ازدواج دارد، آیا می‌تواند بدون قصد لذت به چهره و موی خانم‌ها (مثلاً در خیابان) نگاه کند، تا یکی را بپسندد و بعد از او خواستگاری کند؟

ج: همه مراجع: این نوع نگاه‌ها جایز نیست.[6]

تبصره: نگاه به بدن زن، به منظور ازدواج با او شرایطی دارد و پرسش یاد شده، خارج از این موارد است.

با تأمل در استفتاء فوق در می‌یابیم، زمانی که با قصد ازدواج و حتی بدون قصد لذت نگاه کردن به چهره و موی خانم‌ها و نیز نگاه به برجستگی‌های بدن زن نامحرم از روی لباس و مانتو جایز نیست. نگاه هوس آلود و با قصد لذت جنسی به مواضع ممنوع و حتی جایز نامحرم، به طریق اولی حرام خواهد بود.

معنای ریبه و مفسده در حکم نگاه به نامحرم کلمه ”‌ریبه”‌‌ از ریشه ”‌ریب”‌‌ به معنای شک و گمان است. بعضی آن را به معنای اضطراب و تزلزل قلب معنا کرده‌اند که از آثار شک است. در کتاب‌های فقهی به معنای ترس از واقع شدن در حرام می‌باشد.[7]

تلذذ یعنی لذت بردن، و نگاه از روی تلذذ یعنی نگاه به قصد لذت بردن. اما ریبه یعنی خصوصیت نگاه کننده و نگاه شده مجموعاً طوری است که خطرناک است و ترس است که لغزشی به دنبال نگاه کردن به وجود آید؛ به این جهت در دین مقدس اسلام در ارتباط با معاشرت زن و مرد برای حفظ خانواده و اجتماع دستوراتی آمده است که ما به عنوان یک مسلمان ملزم به رعایت آن هستیم.

چشم چرانی یا ذهن چرانی؟

در مسئله جواز نگاه، بدون تردید اگر نظر از روی «تلذّذ» یا «ریبه» باشد، حرام است.

در قرآن کریم به مردان مسلمان دستور می‌دهد که هنگام روبرو شدن با زنان نامحرم دیدگان خود را ببندند: ”‌وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی‌ جُیوبِهِنَّ وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ …”‌‌ [8] ؛ و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینت‌های خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعه‌های خود را تا گریبان فروگذارند و زینت‌های خود را آشکار نکنند، جز برای شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود یا پسر خود یا پسر شوهر خود یا برادر خود یا پسر برادر خود، یا پسر خواهر خود یا زنان همکیش خود، یا بندگان خود … .

در شأن نزول این آیه از امام باقر (ع) روایت شده است: ”‌روزی در هوای گرم مدینه زن جوان زیبایی در حالی که طبق معمول روسری خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوشش پیدا بود، از کوچه عبور می‌کرد، مردی از اصحاب رسول خدا از طرف مقابل می‌آمد، آن منظره، سخت نظر او را جلب کرد و چنان غرق تماشای آن زن زیبا شد که از خودش و اطرافش غافل گشت و جلوی خودش را نگاه نمی‌کرد، آن زن وارد کوچه‌ای شد و جوان با چشم خود او را دنبال می‌کرد، همان طور که می‌رفت ناگهان استخوان یا شیشه‌ای که از دیوار بیرون آمده بود به صورتش اصابت کرد و صورتش را مجروح ساخت، وقتی به خود آمد که خون از سر و صورتش جاری شده بود. با همین حال به حضور پیامبر رفت و ماجرا را به عرض رساند.[9] این جا بود که آیه حجاب نازل شد”‌‌. گفته‌اند آن چه سبب شد جوان مجذوب آن زن شود، نگاه همراه با لذت بود.

این موضوع نیز بدیهی است که انسان نباید در راهی گام بردارد که به احتمال قوی سرانجامش به گناه می انجامد. بر این اساس نگاهی که سرانجامش ارتباط حرام باشد، نیز با عنوان ”‌نگاه ریبه آلود”‌‌ ممنوع خواهد بود.

آثار سوء نگاه شهوانی

آثار نگاه با لذّت و شهوت به نامحرم برای تبیین موضوع آثار نگاه شهوانی بحث را در ضمن چند نکته مطرح می‌کنیم:

1- بد حجابی و بی حجابی زنان علاوه بر این که خود یک گناه است، زمینه گناه دیگران را نیز فراهم می‌کند، اما این نکته دلیل نمی‌شود که مردان نامحرم مجاز باشند به آن‌ها نگاه‌های هوس آلود و شهوانی داشته باشند.! بلکه هر انسان بالغ و عاقلی خود پاسخ گوی اعمال خود می‌باشد؛ چرا که انسان دارای اختیار است و می‌تواند با وجود مهیا بودن زمینه‌های گناه خود را کنترل کرده و مرتکب گناه نشود. چنان که بسیاری از افراد مؤمن به ویژه جوانان مؤمن در روز با موارد زیادی از این صحنه‌ها مواجه می‌شوند، ولی از آن‌ها چشم برداشته و مرتکب گناه نمی‌شوند.

اگر کسی در دوران قبل از ازدواج به زنان نامحرم نگاه از روی لذّت و شهوت نماید و از این کار توبه نکرده و ادامه دهد، ممکن است در دوران بعد از ازدواج نیز نگاه‌های حرام او استمرار داشته و چه بسا بیشتر شود که تأثیر منفی آن در محبت متقابل بین او و همسرش غیر قابل انکار است و حتی ممکن است منجر به اختلاف و جدایی شود

 

2- هر گناهی دارای آثار منفی مخصوصی است. نگاه به زنان نامحرم از روی لذّت و شهوت هم، آثار منفی در زندگی فردی و اجتماعی انسان به جا می‌گذارد. به عنوان نمونه، به برخی از آن‌ها از نگاه روایات اشاره می‌شود:

امام علی (ع) می‌فرمایند:«هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت است».[10]

امام صادق (ع) نیز در این به اره می‌فرمایند: «نگاه به نامحرم، تیری از تیرهای مسموم شیطان است و چه بسا یک نگاهی حسرتی طولانی بر جای گذارد».[11]

و هم چنین آن حضرت فرمودند:«نگاه پیاپی [به نامحرم]، بذر شهوت را در دل می‌افشاند و همین امر برای هلاکت بیننده‌اش کافی است».[12]

3- اگر کسی در دوران قبل از ازدواج به زنان نامحرم نگاه از روی لذّت و شهوت نماید و از این کار توبه نکرده و ادامه دهد، ممکن است در دوران بعد از ازدواج نیز نگاه‌های حرام او استمرار داشته و چه بسا بیشتر شود که تأثیر منفی آن در محبت متقابل بین او و همسرش غیر قابل انکار است و حتی ممکن است منجر به اختلاف و جدایی شود.

فتوای امام خمینی(ره) درباره نگاه به زنان:

”‌‌ نگاه کردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است. و نگاه کردن به صورت و دست‌ها اگر به قصد لذّت باشد حرام است، ولی اگر بدون قصد لذت باشد مانعی ندارد و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام می‌باشد و نگاه کردن به صورت و بدن و موی دختر نابالغ اگر به قصد لذّت نباشد و به واسطه نگاه کردن هم انسان نترسد که به حرام بیفتد اشکال ندارد، ولی بنا بر احتیاط باید جاهایی را که مثل ران و شکم معمولاً می‌پوشاند نگاه نکند.”‌‌[13]

و در مورد زنان غیر مسلمان فرموده‌اند:

”‌‌ اگر انسان بدون قصد لذّت به صورت و دست‌های زن‌های اهل کتاب؛ مثل زن‌های یهود و نصارا نگاه کند در صورتی که نترسد که به حرام بیفتد اشکال ندارد.”‌‌[14]

تلذذ یعنی لذت بردن، و نگاه از روی تلذذ یعنی نگاه به قصد لذت بردن. اما ریبه یعنی خصوصیت نگاه کننده و نگاه شده مجموعاً طوری است که خطرناک است و ترس است که لغزشی به دنبال نگاه کردن به وجود آید؛ به این جهت در دین مقدس اسلام در ارتباط با معاشرت زن و مرد برای حفظ خانواده و اجتماع دستوراتی آمده است که ما به عنوان یک مسلمان ملزم به رعایت آن هستیم.

راه درمان نگاه به فیلم‌های مستهجن

دعا کردن

در هر زمان، شیاطین، دام‌هایی برای به انحراف کشاندن اشخاص و خانواده‌های صالح، گسترده‌اند که با توجه به شرایط زمان ما و پیشرفت تکنولوژی شکل جدیدی پیدا کرده است و در همه جای دنیا این مهم دیده می‌شود. در این میان، سهم کشورهای غربی و آمریکا بیشتر است. اشخاص و خانواده‌های متدّین اگر مجبور به زندگی در چنین کشورهایی هستند، باید توجه داشته باشند که حفظ خود و زندگی و خانواده از شرّ این موانع سعادت و رستگاری، کار بسیار سخت و دشواری است، اما بسیار با ارزش است؛ زیرا یک نوع جهاد ،بلکه بالاترین نوع جهاد در راه خدا است که نیاز به استقامت و پافشاری دارد، و با استعانت از خداوند حتماً نتیجه مطلوب و خداپسندانه نصیب انسان می‌شود. خداوند درباره چنین افرادی می‌فرماید: «بر کسانی که گفتند: پروردگار ما خدا است و ( در راه او ) استقامت و پایداری ورزیدند، فرشتگان نازل می‌شوند که مترسید و غمگین مباشید ».[16]

در این مورد باید توجه داشت که برای از بین بردن هر دردی اول باید عامل آن درد را شناخت. گاهی چند عامل توأمان در ایجاد یک درد دخیلاند؛ مثلاً محیط بی بند و بار و دسترسی آسان، ارضا نشدن غریزه جنسی در رابطه مشروع، ضعیف شدن ایمان و گرایش به لذات دنیایی نامشروع و… از عواملی‌اند که می‌تواند فرد را به سمت گناه سوق دهد. انسان باید با زیرکی و تحلیل علمی و البته غیر مستقیم علت درد را دریابد و آن گاه به درمان آن اقدام نماید؛ از این رو به اجمال و کلی برای مبارزه با این گونه مشکلات نکاتی را بیان می‌کنیم امید آن که سودمند باشد:

1- درخواست خالصانه از خداوند.

2- ارتباط بیشتر با اشخاص متدین و با ایمان.

3- داشتن برنامه مستمر برای شنیدن کلام دانشمندان دینی و آگاه شدن با معارف عالی اسلام.

4- تذکر و یادآوری عزت، وقار و ارزش والای انسان مؤمن و پرهیزکار ،به ویژه انسان‌های مؤمنی که در چنین جوامعی زندگی می‌کنند و هم رنگ جماعت نمی‌شوند و در مسیر صحیح و اسلامی قدم برمی دارند. و یادآوری این که گناه و معصیت ارزش و عزت انسانی را نابود می‌کند.

5- تذکر عواقب سوء و ناگوار دیدن این گونه از فیلم‌ها (بدبینی ،عدم اعتماد ، کشیده شدن به انحرافات بعدی)، و بیان این که اوّلاً دیدن چنین صحنه‌هایی هم از نظر اسلام حرام است.[17] و علت حرمت، وجود ضررها و مفاسدی است که یک نگاه مسموم ممکن است به دنبال داشته باشد.

6- پر کردن وقت‌هایی که احتمال دیدن این فیلم‌ها می‌رود با برنامه‌های مورد علاقه.

 

پی نوشت ها :

[1]. نور، 30

[2]. نور، 31

[3]. بحار، ج 101، ص 40

[4]. در این به اره بین مراجع تقلید وحدت نظر وجود ندارد. به سؤال و استفتای ذیل توجه فرمایید:

سؤال: حکم نگاه کردن زن به بازو و آرنج مرد نامحرم چیست؟

پاسخ:

امام(ره)، خامنه‌ای، صافی: جایز نیست.

بهجت: بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

تبریزی ، سیستانی، فاضل، مکارم، نوری و وحید: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، اشکال ندارد. نک: رساله دانشجویی، احکام نگاه، ص 202

[5]. نک: رساله دانشجویی، احکام نگاه، ص197

[6]. مکارم، تعلیقات علی العروة، م 26، و استفتائات، ج 1، س 816؛ فاضل، تعلیقات علی العروة، ج 2، النکاح، م 26؛ صافی، هدایة العباد، ج 2، النکاح، م 28؛ امام، تحریر الوسیلُة، ج 2، النکاح، م 28؛ سیستانی، منهاج الصالحین، ج 2، النکاح، م 28؛ تبریزی، صراط النجاة، ج 6، م 948؛ دفتر: وحید. رساله دانشجویی، احکام نگاه، ص201

 [7]. مکارم، ناصر، استفتائات جدید، ج1، ص 56، سؤال 122، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب، قم، 1427 ه ق.

[8]. نور، 30

[9] فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج 5، ص 230؛ مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج 19، ص 485

[10] . ثقة الاسلام کلینی، کافی، ج 8، ص 23، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.

[11]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 101، ص 40، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، 1404 ق.

[12] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 18، ح 4970، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 ق.

[13]توضیح المسائل (المحشی للإمام الخمینی)، ج‌2، ص: 485، مسأله 2433

[14] توضیح المسائل (المحشی للإمام الخمینی)، ج‌2، مسأله 2434

[15]. امام خمینی، نجاة العباد، ص 91، م 3

 [16]. فصلّت، 30

[17]. نظر مراجع محترم تقلید در به اره نگاه کردن به فیلم‌های مبتذل این است:

همه مراجع (به جز آیت ا.. تبریزی و آیت ا..سیستانی ) ؛ باتوجه به این که دیدن این گونه فیلم‌ها به طور معمول شهوت برانگیز و مقدمه ارتکاب گناه می‌باشد نگاه به آن‌ها حرام است، اجوبه استفتاءات، س 1187،جامع الاحکام، ج 2،س 1717 و 1605

آیت ا…سیستانی : اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه نیز باشد ، بنابر احتیاط واجب، نگاه به زنان جایز نیست.  (sistani.org)

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:46 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

معارفی از جزء پانزدهم قرآن کریم

معرفی براداران شیطان

 


در سالروز میلاد با سعادت امام حسن مجتبی علیه السلام پانزدهمین جزء از قرآن کریم را گشوده و با بحث در برخی آیات آن به نمی از دریای معارف آن اشاراتی می کنیم. امید است تا در کنار انس لفظی روزانه با این کتاب از این رهگذر جان به معارفش نورانی تر کنیم.

 


قرآن مجید
ثمره بدیها و خوبی ها، فقط و فقط دامنگیر خودمان می شود

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكمُ‏ْ  وَ إِنْ أَسَأْتمُ‏ْ (7- اسراء)

اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏اید و اگر بدى هم كنید، باز به خود بد كرده‏اید.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه می نویسد: «لام» در«لانفسكم» و نیز در «فلها»، لام اختصاص است یعنى: خوبی و بدی شما مختص به خود شما است، بدون اینكه چیزی از آن به دیگران بچسبد، و این خود قانون در حال اجرای خداست كه اثر و تبعات عمل هر كسى را- چه خوب و چه بد- به خود او برمى‏گرداند.(1) و این همان معنایی است که در قرآن به دفعات و با تعابیر گوناگون آمده است که «اثر هر عمل- چه خوب و چه بد- به صاحبش برمى‏گردد»

 

دوام وضعیت فعلی بسته به عملکرد شماست

إِنْ عُدتمُ‏ْ عُدْنَا (8- اسراء)

اگر شما برگردید ما هم بر می گردیم.

درباره کسی که فقط دنیا می خواهد می فرماید: كسانى كه تنها هدفشان همین زندگى زودگذر دنیاى مادى باشد، ما آن مقدار را كه بخواهیم و به هر كس که صلاح بدانیم در همین زندگى زودگذر مى‏دهیم؛ سپس جهنم را براى او قرار خواهیم داد كه در آتش آن مى‏سوزد در حالى كه مورد سرزنش و دورى از رحمت خدا است

این فراز در واقع هشدار به کسانی است که پس از مدتها سرکشی و تحمل عذابهای الهی به راه راست برگشته و از رحمت حق برخوردار گشته اند. در این خطاب تهدید می شوند که اگر دوباره به همان وضعیت سابق باز گردند خدا نیز دست از عنایت خود کشیده و به مانند گذشته با آنها رفتار خواهد کرد.(2)

اما می توان از این جمله به یک قانون کلی تر هم دست یافت و آن اینکه هر ملت و جمعیتی که تغییر رویه دهند چه به سمت ارزشهای دینی و چه به سمت رذایل نفسانی خداوند نیز نسبت به آنها تغییر رویه می دهد.(3) اگر نور به ظلمت روند خدا نیز رحمت و عنایت خاصه خود را به روی آنها قطع کرده و با غضب و عذاب با آنها برخورد می کند و اگر از ظلمت خارج و وارد نور شوند عذاب خود را از آنها رفع و درهای رحمتش را به روی آنها می گشاید.(4)

 

پاسخ خدا به کسی که دنیا می خواهد و کسی که به دنبال آخرت است

كلاًُّ نُّمِدُّ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ  وَ مَا كاَنَ عَطَاءُ رَبِّكَ محَْظُورًا(20- اسراء)

ما به هر دو گروه از لطف پروردگارت عطا مى‏كنیم زیرا هیچ كس از بخشش پروردگارت محروم نیست.

بر اساس این آیه خداوند به هر دو گروه کمک می کند منتهی روش کار در اجابت آنها متفاوت است.

قرآن مجید کودک

درباره کسی که فقط دنیا می خواهد می فرماید: كسانى كه تنها هدفشان همین زندگى زودگذر دنیاى مادى باشد، ما آن مقدار را كه بخواهیم و به هر كس که صلاح بدانیم در همین زندگى زودگذر مى‏دهیم؛ سپس جهنم را براى او قرار خواهیم داد كه در آتش آن مى‏سوزد در حالى كه مورد سرزنش و دورى از رحمت خدا است.‏(5)

دو قید در خصوص این گروه وجود دارد که قابل توجه است: «مَا نَشَاء»؛ آن مقداری که ما می خواهیم؛ نه آن مقداری که او می خواهد و «لِمَن نُّرِید»؛ آنهایی که ما می خواهیم؛ نه هر کس که می خواهد. بنابراین همه دنیاپرستان به خواستشان نخواهند رسید و آنها هم که می رسند تنها به مقداری از آن دست پیدا خواهند کرد و بعد از آن هم که جهنم در انتظار آنهاست.

و درباره کسی که در پی امنیت و رفاه در آخرت است می فرماید: كسى كه آخرت را طلب کند و سعى و كوشش خود را در این راه به كار بندد، در حالى كه به این راه و هدفش ایمان داشته باشد، این سعى و تلاش او مورد قبول الهى خواهد بود.(6) بنابر این کسی که با ایمان قلبی و تلاش عملی در پی کسب سعادت اخروی باشد خداوند متعال از این تلاش او قدردانی کرده و بهشت را نصیبش می کند.(7)

 

 

چه کسانی برادران شیطانند؟

وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا(26)إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كاَنُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ كاَنَ الشَّیْطَنُ لِرَبِّهِ كَفُورًا(27- اسراء)

هیچ‏گونه اسراف و ریخت و پاشی مكن. بى‏تردید اسراف كنندگان و ولخرجان، برادران شیاطین‏اند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.

شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند. هر چه انجام گناه ساده تر و سریعتر شود نشان از آن دارد که شیطان بهتر و بیشتر بر او تسلط یافته و به تعبیری بهتر سوار شده و افسار نفس را به دست گرفته است

«تبذیر» در اصل از ریشه «بذر» و به معنى پاشیدن دانه مى‏آید، منتهی این كلمه مخصوص مواردى است كه انسان اموال خود را به صورت غیر منطقى، مصرف مى‏كند که معادل آن در فارسى «ریخت‏وپاش» است. به تعبیر دیگر تبذیر آن است كه مال در غیر موردش مصرف شود هر چند كم باشد، و اگر در موردش صرف شود تبذیر نیست هر چند زیاد باشد.(8)

در آیه بعد مبذرین را برادران شیاطین خواند که این برای آن است که  آنها نیز نعمتهایی را که خدا داد، كفران مى‏كنند و در غیر محلش، صرف مى‏نمایند.

تعبیر به «اخوان؛ برادران» یا برای آن است كه اعمالشان همردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است؛ همچون برادرانى كه یكسان عمل مى‏كنند و یا به دلیل آن است كه در دوزخ همنشین شیطان اند.(9)

 

چرا برخی نمی توانند گناه را ترک کنند؟

قَالَ أَ رَءَیْتَكَ هَاذَا الَّذِى كَرَّمْتَ عَلىَ‏َّ لَئنِ‏ْ أَخَّرْتَنِ إِلىَ‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا(62- اسراء)

شیطان گفت: اگر تا روز قیامت به من مهلت دهی تمام فرزندان این کسی که بر من مقدم داشتی را افسار می زنم؛ مگر عده کمی.

گناه زنجیر

اصل كلمه «احتناک» از «حنك» است. وقتى گفته مى‏شود:«حنك الدابة بحبلها» معنایش این است كه ریسمانى به گردن حیوان بست و او را كشید. خود «احتناك» هم به معناى افسار كردن است.(10)

شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند. هر چه انجام گناه ساده تر و سریعتر شود نشان از آن دارد که شیطان بهتر و بیشتر بر او تسلط یافته و به تعبیری بهتر سوار شده و افسار نفس را به دست گرفته است. از این به بعد او می برد هر جا که خاطرخواه اوست و این افسار به دهان یا گردن هم می رود هر جا که او می کشد. چنین کسی به عیان مشاهده می کند که تلاشهای سطحی او برای ترک گناه سودی ندارد و با کوچکترین حرکتی که شیطان به افسار می دهد او با سرعت به سمت گناه رفته و آن را مرتکب می شود.

چاره رهایی از این اسارت، توبه ای حقیقی و تلاش جدی در سایه توکل به خدا و توسل به اولیای اوست.

 

قرآن با دو تاثیر متضاد

وَ نُنزَِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ  وَ لَا یَزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا(82- اسراء)

ما قرآن را نازل مى‏كنیم كه مایه شفاء و رحمت مؤمنان است‏؛ ولى ستمگران، جز خسران و زیان بیشتر، چیزى بر آنها نمى‏افزاید.

اگر قرآن را شفا نامیده با اینكه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند كه دلهاى بشر حالاتى دارد كه اگر قرآن را با آن مقایسه كنیم خواهیم دید كه همان نسبتى را دارد كه یك داروى معالج با مرض دارد.

از اینجا روشن می شود كه انسان، همانطور كه سلامتى و بیماری جسمى دارد، سلامتى و بیمارى روحى هم دارد و همانطور كه اختلال در نظام جسمى او باعث مى‏شود كه دچار مرضهایى جسمى گردد، اختلال در نظام روحی او نیز باعث مى‏شود به انواع بیماریهاى روحى مبتلا شود(11) و همانطور كه براى مرضهاى جسمیش دارویی وجود دارد، براى مرضهاى روحیش نیز دارویی هست.(12)

اگر قرآن را شفا نامیده با اینكه شفا باید حتما مسبوق به مرضى باشد، خود این معنا را می رساند كه دلهاى بشر حالاتى دارد كه اگر قرآن را با آن مقایسه كنیم خواهیم دید كه همان نسبتى را دارد كه یك داروى معالج با مرض دارد

قرآن کریم همان نسخه شفابخش است که داروی تمام مرضهای روحی را ارئه می کند؛ البته این نسخه، برای مومنین که به آن ایمان دارند و پذیرای آن هستند نافع است و شفادهنده ولی برای غیر مومنین که آن را باور ندارند و پذیرای آن نیستند نه تنها شفادهنده نیست؛ بلکه بر درد و آلام درونی آنها می افزاید. باید توجه داشت که علت این افزایش درد، قرآن نیست بلکه آن مرض درونی آنهاست که چون دارو را نمی پذیرد واکنش های دردآور بیشتری از خود نشان می دهد.

 

پی نوشت ها:

(1) المیزان ج13 ص41

(2) ر.ک به المیزان ج13 ص42

(3) ر.ک به نمونه ج12 ص27

(4) آیه 96 سوره اعراف

(5) آیه 18 سوره اسراء

(6) آیه 19 سوره اسراء

(7) ر.ک به نمونه ج12 ص63-65

(8) نمونه ج12 ص86

(9) همان ص88

(10) المیزان ج13 ص145

(11) در آیات و روایات معمولا با تعبیر «مرض قلب» از این بیماریها یاد شده است. مانند: آیات60 سوره احزاب و 31 سوره مدثر

(12) المیزان ج13 ص182-183


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:46 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

 جهنمی بودن غیر شیعیان و رحمت خدا

 


مگر می‌شود این همه انسانی که مسلمان (شیعه) نیستند به جهنم روند؟! آنهایی که این حرف‌ها را می‌زنند به خدا تنگ‌نظرانه نگاه می‌کنند. این با رحمت خدا سازگار نیست.
خدا شناسی

کسی که به خدا، رحمت و غضب او و نیز به بهشت و جهنم اعتقادی دارد، نه از ناحیه‌ی خود برای او تعریفی قرار می‌دهد و از ناحیه‌ی او مردم را به بهشت و جهنم می‌فرستد. ابطال دین و قرآن کریم به بهانه‌ی رحمت واسعه‌ی الهی همان‌ قدر خطا، مذموم، مضر و منحرف کننده است که یأس و ناامیدی از رحمت او. لذا کسی که به خدا ایمان دارد، دقت می‌کند که خداوند خود رحمت یا انتقامش را چگونه توصیف کرده است؟ بدیهی است آن خدایی که شخص بر اساس میل یا موهومات ذهنش تعریف و توصیف نماید، خدای ساخته‌ی ذهن آن شخص است، نه خدای واقعی.

بی‌تردید اگر معنای رحمت خدا این بود که به دلیل کثرت کفار و یا جهال، عذاب و عقاب برداشته می‌شود، دیگر خداوند متعال نه پیامبری ارسال می‌نمود، نه وحی می‌فرستاد، نه دعوت به توحید و یکتاپرستی و اسلام می‌نمود و نه بهشت و جهنمی خلق می‌کرد و نه بهشت و دوزخ و اهل‌شان را در قرآن کریم تبین می‌نمود.

مگر آن خدایی که وحی و دین را فرستاد، نمی‌توانست بفرماید که بهشت و جهنم من بستگی به اکثریت دارد؟ اگر اکثراً مسلمان یا شیعه بودند، آنها را بهشت می‌برم و اکثریت کافر یا منحرف و مجرم بودند، شرط ایمان و عمل صالح را بر می‌دارم و اکثریت را بهشت می‌فرستم؟ این چه استدلالی است؟ آیا چنین ادعاهایی سرخود است یا استناد به آیات قرآن کریم؟ آیا تعریف رحمت خدا، به مثابه‌ی تعطیل وحی، دین، اسلام، حرکت در صراط مستقیم، انحراف، جرم، معصیت، کفر، نفاق و ظلم است؟ آیا چنین ادعاهایی به مسخره گرفتن همه‌ی حقایق هستی و اعتقادات نیست؟ ما حق نداریم که به بهانه‌ی رحمت و کرم خدا، همه‌ی علم، حکمت، عدالت و هدایتش را زیر سؤال ببریم. منکر غضب الهی، هیچ فرقی با منکر رحمت الهی ندارد.

اگر اکثریت دلیل بر حقانیت باشد، همیشه مشرکین محق هستند و لابد از نظر ایشان یزید و سپاهیانش نیز محق بودند و لابد در ذهن خود استدلال می‌کند که مگر می‌شود خداوند کریم و رحیم، فقط 72 نفر را به بهشت ببرد و سی هزار نفر دیگر و ده‌ها هزار عقبه‌ی پشتیبان آنان را به جهنم ببرد؟ به راستی در چنین اندیشه‌ای چه فرقی بین معاویه و علی (ع) یا یزید و امام حسین (ع) و عاقبت آنان و طرفدارانشان است؟ آیا هر دو به یک نتیجه می‌رسند؟

 

مگر خداوندی که این همه انبیاء را برای هدایت گسیل داشت، خود نمی‌دانست که اکثراً ایمان نخواهند آورد؟ مگر خود در کلام وحی مکرر نفرمود «و اکثر هم لا یؤمنون»؟

دقت شود که بهشت و جهنم حق است و کثرت هیچ‌گاه حقانیت نمی‌آورد، هر چند که زیادی افراد یک گروه چشم انسان را پر کند. بی‌تردید هر نبی و رسولی که آمده است، بر قومی آمده که اکثراً کافر و مشرک بودند. پس چرا آنان را از جهنم به عقوبت کفرشان پرهیز داده‌اند. لابد اگر این قبیل به اصطلاح استاد‌ها در آن زمان بودند، با خود و به دیگران می‌گفتند: مگر می‌شود یک نبی به بهشت برود و این همه کافر که او را تکذیب می‌کنند به جهنم بروند؟ و با این تفکر، خود یکی از مکذبین وحی و سخنان آن نبی می‌شد.

اگر اکثریت دلیل بر حقانیت باشد، همیشه مشرکین محق هستند و لابد از نظر ایشان یزید و سپاهیانش نیز محق بودند و لابد در ذهن خود استدلال می‌کند که مگر می‌شود خداوند کریم و رحیم، فقط 72 نفر را به بهشت ببرد و سی هزار نفر دیگر و ده‌ها هزار عقبه‌ی پشتیبان آنان را به جهنم ببرد؟ به راستی در چنین اندیشه‌ای چه فرقی بین معاویه و علی (ع) یا یزید و امام حسین (ع) و عاقبت آنان و طرفدارانشان است؟ آیا هر دو به یک نتیجه می‌رسند؟

کسی که معتقد است نتیجه‌ی خوب و بد یک چیز است، همه خلقت را مسخره کرده است. لذا خداوند متعال در کلام وحی دقیقاً پاسخ همین انحراف فکری را داده و فرموده است: خبیث و طیب مساوی نیستند، اگر چه آنان کثرت داشته باشند:«قُلْ لا یسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده - 100)

ترجمه: بگو [اى محمد] هرگز پاك و ناپاك مساوى نیستند هر چند زیادى ناپاكان شما را به تعجب وا دارد، پس اى خردمندان از خدا بترسید باشد كه رستگار شوید.

و می‌فرماید: به جز کافرین [که جایگاهشان در وعده‌ی الهی جهنم است]،‌ کسی در نشانه‌ها و آیات خدا جدل نمی‌کند، پس کثرت این کفار، قدرت و ثروت و گردش‌شان در شهرها شما را فریب ندهد.

بدهکاری من به خدا

«مَا یجَُدِلُ فىِ ءَایاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَلَا یغْرُرْكَ تَقَلُّبهُُمْ فىِ الْبِلَادِ» (غافر - 4)

ترجمه: در آیات خدا جدال نمى‏كنند، مگر كسانى كه كافر شدند. [آزاد] گشتن آنها در شهرها تو را فریب ندهد.

خداوند متعال می‌فرماید، اگر می‌خواستم می‌توانستم به انسان نیز مانند سایر موجودات اختیاری ندهم و همه را به اجبار هدایت شده خلق نمایم، اما حکمت و اراده‌ی من بر این تعلق گرفته است که به انسان کمال عقل و اختیار را عطا کنم، سپس هدایت کرده و راه حق از باطل را نشانش دهم و هر کس را به عاقبت و نتیجه‌ی راهی که انتخاب کرده و رفته برسانم. اگر چه اکثریت به سوی جهنم روند:

«وَ لَوْ شِئْنا لَآتَینا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ» (السجده - 13)

ترجمه: اگر مى‏خواستیم همه كس را هدایت عطا مى‏كردیم، ولى این سخن از من مقرر شده كه جهنم را از جنیان و آدمیان جملگى پر مى‏كنم‏.

پس هم رحمت خدا حق است و هم عذاب خدا حق است و کثرت یا قلت جمعیت دلیل بر نفی شدن یکی از آنها نیست. خداوند متعال هدایت می‌نماید، کریم است، رحیم است، با هر لغزشی عذاب نمی‌کند، فرصت می‌دهد، توبه را می‌پذیرد ...، اما اگر کسی عناد کرد، شدید العقاب نیز هست، اگر چه کفار یا مجرمین کثرت داشته باشند:

«غَافِرِ الذَّنبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِ شَدِیدِ الْعِقَابِ ذِى الطَّوْلِ  لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ  إِلَیهِ الْمَصِیرُ» (غافر - 3)

ترجمه: آمرزنده گناه و پذیرنده توبه و شدید العقاب و نیرومند است، معبودى جز او نیست و بازگشت به سوى اوست‏.

البته نظام عدل و رحمت الهی نیز بسیار دقیق است. چنان چه می‌فرماید به اندازه‌ی هسته‌ی خردلی به کسی ظلم نمی‌شود. یعنی خداوند بر هر کسی حجت را تمام می‌کند و بر هیچ کس نیز فراتر از آن چه به او عطا کرده تکلیفی قرار نمی‌دهد و بیش از تکلیف نیز مؤاخذه‌ای نمی‌نماید

 

حال با توجه به آیات مذکور و ده‌ها آیه‌ی دیگری در همین زمینه که در این مختصر بیان نگردید، چه کسی از خودش حرف می‌زند؟ آن که معتقد است بر اساس آیات قرآن کریم، بهشت و جهنم حق است و کفار، مشرکین، منافقین، ظالمین و ... به جهنم می‌روند، اگر چه کثرت داشته باشند و بهشت جای موحدین و مؤمنین و عابدین است، اگر چه قلت داشته باشند؟ یا کسی که با دیدن کثرت یک جمعیت، به ناگاه همه‌ی آیات را تکذیب می‌کند و از طرف خود برای خدا تعیین و تکلیف می‌نماید و می‌گوید: نمی‌شود که این همه انسان به جهنم بروند؟ آیا این تفکر از القائات شیطان برای ایجاد انحراف در شناخت خداوند حکیم و سبک شمردن دین نیست؟

البته نظام عدل و رحمت الهی نیز بسیار دقیق است. چنان چه می‌فرماید به اندازه‌ی هسته‌ی خردلی به کسی ظلم نمی‌شود. یعنی خداوند بر هر کسی حجت را تمام می‌کند و بر هیچ کس نیز فراتر از آن چه به او عطا کرده تکلیفی قرار نمی‌دهد و بیش از تکلیف نیز مؤاخذه‌ای نمی‌نماید. لذا این طور هم نیست که حالا هر کس نام شیعه را بر خود نهاد فوری و بی حساب و کتاب به بهشت برود و هر کس این نام را نداشت فوری و بی حساب و کتاب به جهنم رود. 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:47 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

راهی برای سعادت دنیا وآخرت


پیامبر(ص) ذیل آیه 67 سوره «فرقان» فرمودند: هر کس، مال شما را در راه ناحق بدهد اسراف کرده و هر کس مال را از راه حق منع کند، دچار «قهر» شده است.

 


سخاوت

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

اعتدال ، راهی برای سعادت دنیوی و اخروی

امروز آیه 67 سوره «فرقان» است: «وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا»؛ آن‌ها کسانی هستند که هر گاه انفاق کنند نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه در میان این دو حد اعتدالی دارند.

اسلام به عنوان آخرین دین الهی، کامل‌ترین دستورات را برای پیشرفت فرد و جامعه در دو حوزه دنیوی و اخروی ارائه کرده است و اگر تمامی دستورات این دین کامل الهی که از طریق قرآن و سنت به ما رسیده است مورد توجه قرار گیرد، واضح و روشن خواهد شد که اسلام تمام جوانب یک امر را مورد ملاحظه قرار می‌دهد و دستوراتش هیچ تناقض یا پارادوکسی با یکدیگر ندارند.

از سعادت و خوشبختی انسان مسلمان آن است که دارای فرزندی که‌در نیکی، شبیه به خود بوده و نیز دارای همسر زیبا و دین‌دار، و مرکب راهوار و خانه وسیع باشد»

 

رعایت اعتدال در انفاق : یکی از صفات مؤمنین

کلمه (انفاق ) به معنای بذل مال و صرف آن در رفع حوایج خویشتن و یا دیگران است و کلمه (اسراف ) به معنای بیرون شدن از حد است ، اما بیرون شدن از حد اعتدال به طرف زیاده‌روی و در خصوص مسأله انفاق ، زیاده‌روی و تجاوز از حدی است که رعایت آن حد سزاوار و پسندیده است ، در مقابل قتر - به فتح قاف و سکون تاء - که به معنای کمتر انفاق کردن است ، چنانچه راغب گفته ، و کلمه (قتر اقتار و تقتیر) هر سه به یک معنا است .

رسول‌اکرم(ص)فرمود: «ان من سعاده المرءالمسلم ان یشبهه ولده،والمراءه الجملاء ذات دین، والمرکب الهنی والمسکن الواسع»

 

دوری از تقتیر و سخت‌گیری

اعتدال در مصرف که یکی از ویژگی‌های بندگان ممتاز الهی است،که در میانه دو چهره قرارگرفته است، نخست جنبه افراطی آن است‌که از آن به اسراف و تبذیر یاد می‌شود ، دوم جنبه‌تفریطی آن است که چهره تفریط اعتدال در مصرف است که از آن به‌تقتیر یا سخت‌گیری و زندگی رنج‌آور تعبیر می‌گردد، اسلام دین سمحه‌و سهله است، هرگز حاضر نیست که مسلمانان در سختی و رنج اقتصادی‌زندگی کنند، باید با کار و کوشش و سرپنجه تدبیر، شکل زندگی را به شیوه‌ای تبدیل کرد که موجب وسعت در زندگی و آسایش گردد.

پیامبر اکرم(ص)همان گونه که از اسراف جلوگیری می‌کرد، به‌موازات آن از اقتار و سخت‌گیری در زندگی، نهی می‌نمود. رسول‌اکرم(ص)فرمود: «ان من سعاده المرءالمسلم ان یشبهه ولده،والمراءه الجملاء ذات دین، والمرکب الهنی والمسکن الواسع.»

امام کاظم(ع)خانه‌ای برای غلام آزاد شده خود خریداری کرد، به‌او فرمود: «به آن خانه برو و در آنجا زندگی کن، زیرا خانه تو تنگ و کوچک است.» غلام گفت: «همین خانه‌ای که در آن سکونت دارم کافی و خوب است،گرچه تنگ و محقر است، ولی از پدرم به یادگار مانده، از این رو در همین خانه می‌مانم.» امام کاظم(ع)به او فرمود: «ان کان‌ابوک احمق ینبغی ان تکون مثله» آیا اگر پدرت احمق بود، تو هم‌می‌خواهی مثل او باشی؟

از سعادت و خوشبختی انسان مسلمان آن است که دارای فرزندی که‌در نیکی، شبیه به خود بوده و نیز دارای همسر زیبا و دین‌دار، و مرکب راهوار و خانه وسیع باشد.»

ماجرای انتقاد شدید حضرت علی(ع)در شهر بصره از یکی از شیعیان‌به نام «عاصم» که از جامعه دوری نموده و گرفتار اقتار و سخت‌گیری به خود و خانواده‌اش شده بود نیز شاهد گویایی بر نکوهش‌سخت‌گیری در شئون اقتصادی و معیشت زندگی است، و مسلمانان باید از هرگونه افراط و تفریط اجتناب نمایند.

امام کاظم(ع)خانه‌ای برای غلام آزاد شده خود خریداری کرد، به‌او فرمود: «به آن خانه برو و در آنجا زندگی کن، زیرا خانه تو تنگ و کوچک است.»

غلام گفت: «همین خانه‌ای که در آن سکونت دارم کافی و خوب است،گرچه تنگ و محقر است، ولی از پدرم به یادگار مانده، از این رو در همین خانه می‌مانم.» امام کاظم(ع)به او فرمود: «ان کان‌ابوک احمق ینبغی ان تکون مثله» آیا اگر پدرت احمق بود، تو هم‌می‌خواهی مثل او باشی؟

یکی از نکاتی که در دستورات اسلام دیده می‌شود رعایت حد اعتدال در انجام امورات، اگر این اعتدال مورد توجه نباشد چه بسا انسان در تعامل با امور گوناگون دچار مشکل شود و نتواند امورش را به درستی مدیریت کند.

رسول گرامی اسلام منقول است که فرمودند: «هر کس، مال شما را در راه ناحق بدهد اسراف کرده و هر کس مال را از راه حق منع کند، دچار «قهر» شده است.»

 

قرآن کریم در آیه 67 سوره مبارک فرقان همین اصل رعایت اعتدال را در مورد مسأله انفاق مورد توجه قرار می‌دهد و بندگان صالح خداوند را کسانی معرفی می‌کند که برای انفاق و کمک مالی به همنوعانشان نه اسراف می‌کنند و نه بخل نشان می‌دهند.

 این مهم در آیه 29 سوره مبارکه اسراء هم به صراحت به رسول گرامی اسلام(ص) دستور داده شده است. در آن آیه خداوند متعال در ذیل یک کنایه ادبی، رسول خدا(ص) را از ترک انفاق یا عدم بخشش و نیز از بخششی بدون حد بر حذر داشته است.

این نشان می‌دهد اسلام انفاق و کمک مالی به دیگران را در شرایطی تایید می‌کند که یکی از آن‌ها عدم ایجاد سختی و تنگ‌دستی برای خود و خانواده است.

باید بین کمک مالی به دیگران و خرج کردن برای خانواده خویش هماهنگی و اعتدال حاکم باشد و نه آنقدر به خانواده خود برسیم که از دیگران غافل شویم و نه آنقدر بذل و بخشش کنیم که در خرج زندگی خودمان دچار مشکل شویم

 

در ذیل آیه 67 سوره فرقان روایتی از رسول گرامی اسلام منقول است که فرمودند: «هر کس، مال شما را در راه ناحق بدهد اسراف کرده و هر کس مال را از راه حق منع کند، دچار «قهر» شده است.»(1)

در تغییر این آیه شریفه و برای روشن شدن معنای «قوام» که در انتهای آیه آمده است روایت جالبی از امام صادق(ع) بیان شده است و آن این است که چون امام صادق(ع) این آیه را تلاوت فرمودند مشتی سنگ‌ریزه از زمین برداشت و محکم در دست گرفت و فرمود این همان «اقهار» و سخت‌گیری است، پس مشت دیگری برداشت و چنان دست خود را گشود که همه آن بر زمین ریخت، و فرمود این همان «اسراف» است. بار سوم مشت دیگری برداشت و کمی دست خود را گشود به گونه‌ای که مقداری فرو ریخت و مقداری در دستش باز ماند و فرمود این همان «قوام» است.(2)

با روایت تفاسیر گوناگون و نظراتی که درباره این آیه شریفه بیان شده است و با ملاک قرار دادن فرمایشات معصومین(ع) چنین به دست می‌آید که باید بین کمک مالی به دیگران و خرج کردن برای خانواده خویش هماهنگی و اعتدال حاکم باشد و نه آنقدر به خانواده خود برسیم که از دیگران غافل شویم و نه آنقدر بذل و بخشش کنیم که در خرج زندگی خودمان دچار مشکل شویم.  

نکته پایانی این بحث می‌تواند این باشد که اگر به این آیات شریفه عمل کنیم و در انفاق راه اعتدال را برگزینیم می‌توانیم همیشه انفاق کنیم.

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود                رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود .

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1. ترجمه مجمع‌البیان، ج 17، ص 224

2. تغییر نمونه، ج 15، ص 152


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:47 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

گروه‌هایی که کمر امام علی(ع) را می‌شکنند!

 

 


امام علی(علیه السلام) فرموده است دو گروه کمر مرا می‌شکنند؛ گروه اول جاهلی است که مقدس باشد و گروه دوم عالمی است که به سخنان خود عمل نمی‌کند.

 


امام علی (ع)

یکی از گروه‌هایی که به سلامت جامعه و حقانیت ارزش‌ها صدمات جبران ناپذیر وارد می‌کنند، عالمان بی عمل هستند.

قرآن مجید نسبت به چنین کسانی واکنش نشان داده و آن‌ها را شبیه به چهارپایانی معرفی کرده است که کتاب‌هایی را حمل می‌کنند اما از متن و محتوای آن بی خبرند.

 

تشبیه عالمان بی عمل

شیخ سعدی شیرازی می‌نویسد که عالمان بی عمل به زنبوران بی عسل مانند. در تعبیر قرآنی آنان را به خران باربری همانند می‌سازد که انبانی از کتاب را بر دوش خویش حمل می‌کنند و یا به سگانی تشبیه می‌کند که به زمین چسبیده‌اند و پارس‌های بیهوده می‌کنند و برخی از ایشان که از علم و دانش خویش سخن می‌گویند و بدان عمل نمی‌کنند را به اهل مقت می شناساند. مقت به معنای شدت خشم است و آنان کسانی هستند که خداوند نسبت به ایشان بسیار خشمگین می‌باشد؛ زیرا چیزهایی را می‌گویند که خود بدان عمل نمی‌کنند.

از نمونه‌های بارز و آشکار عالمان بی عمل می‌توان به احبار اشاره کرد.

هرچند که حبر به معنای سحر و کهونت (التحقیق ج2ص155) به عالم یهودی از فرزندان هارون (علیه السلام) اطلاق می‌شود (همان) ولی بازخوانی ویژگی‌های آنان می‌تواند به مشترکاتی که میان ایشان و دیگران وجود دارد نیز کمک و یاری رساند و نگرش قرآن را درباره عالمان بی عمل بازگو نماید

 احبار عالمان بی عملی و دزدان با چراغی بودند که سرمایه معنویت مردم را می‌دزدیدند و به یغما می‌بردند.

خدا نمی‌فرماید : این عالمان بی عمل، مثل جاهلند؛ می‌فرماید : این جاهلان مثل عالمان بی عملند. یعنی عالم بی عمل، اصل است، بدتر از جاهل؛ جاهل مثل عالم بی عمل است

 

 

« عالمان بی عمل » در ردیف جاهلان و مشرکان

ذات اقدس عالم بی عمل را جزء جاهلان قرار داد؛ بلکه بدتر از جاهلان قرار داد. برای اینکه جاهل نمی‌داند یک حرف ناصوابی می‌زند. عالم بی عمل که حرف ناصواب بزند، یا روش ناصواب داشته باشد؛ خدا می‌فرماید که این جاهلان مثل آن عالمانند.

خدا نمی‌فرماید : این عالمان بی عمل، مثل جاهلند؛ می‌فرماید : این جاهلان مثل عالمان بی عملند. یعنی عالم بی عمل، اصل است، بدتر از جاهل؛ جاهل مثل عالم بی عمل است.

امام علی(علیه السلام) فرموده است دو گروه کمر مرا می‌شکنند :گروه اول جاهلی است که مقدس باشد و گروه دوم عالمی است که به سخنان خود عمل نمی‌کند

 

حرف مشرکان را که می‌خواهد نقل کند، می‌فرماید : این مشرکان و بت پرستان حجاز، این‌ها هم مثل آن علمای بی عمل یهود حرف می‌زنند ! کذل ک قال الّذ ین لایعلمون. جاهلان و بت پرستان مثل حرف احبار و رهبان، سخن می‌گویند. نمی‌گویند : احبار یهود مثل بت پرست حرف می‌زند ! می‌گوید : بت پرست مثل احبار یهود است. یعنی این جاهل‌ها مثل عالمان بی عمل حرف می‌زنند؛ و کذلک قال الّذین لایعلمون مثل قولهم (بقره / 113). یعنی بت پرست ها مثل احبار یهود حرف می‌زنند .

 

گروهی که کمر علی (ع) را شکستند !

امام علی(علیه السلام) فرموده است دو گروه کمر مرا می‌شکنند :گروه اول جاهلی است که مقدس باشد و گروه دوم عالمی است که به سخنان خود عمل نمی‌کند.

حضرت عیسی علیه‌السلام در روایتی فرموده‌اند : " اَشْقَی النَّاسِ مَنْ هُوَ مَعْرُوفٌ عِنْدَ النَّاسِ بِعِلْمِه مَجْهُولٌ بِعَمَلِه "؛«بدبخت‌ترین مردم کسی است که در میان مردم به علم معروف باشد؛ اما مردم نمی‌دانند که او به سخن خود عمل نمی‌کند»

 

جاهلان مقدس چه کسانی هستند ؟

در این گروه، کسانی قرار دارند که مردم را گمراه می‌کنند؛ زیرا درسی نخوانده‌اند و اطلاعاتی ندارند؛ اما با بی‌سوادی قصد مقدس شدن را دارند و با این کار خود، به مردم ضربه می‌زنند.

 

عالمان بی‌عمل در نگاه امام علی(ع)

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در رابطه با این گروه می‌فرماید : «عالمی که به سخنان خود عمل نمی‌کند، مردم را فریب می‌دهد».

حضرت عیسی علیه‌السلام در روایتی فرموده‌اند : " اَشْقَی النَّاسِ مَنْ هُوَ مَعْرُوفٌ عِنْدَ النَّاسِ بِعِلْمِه مَجْهُولٌ بِعَمَلِه "؛«بدبخت‌ترین مردم کسی است که در میان مردم به علم معروف باشد؛ اما مردم نمی‌دانند که او به سخن خود عمل نمی‌کند».

 

امام علی(ع)
شرح نمونه‌ای از عالمان بی عمل در لسان قرآن کریم

یکی از نمونه‌های بارز و مصادیق واقعی عالمان بی عمل و کسانی که به رغم علم و دانش الهی عاقبتشان ختم به خیر نمی‌گردد را قرآن کریم در آیات 175 و 176 سوره «اعراف» بیان کرده است.

در این آیات، اشاره به یکی دیگر از داستان‌های بنی اسرائیل شده است که الگو و نمونه، برای همه کسانی که دارای چنین صفاتی هستند، محسوب می‌شود.

در آیه نخست روی سخن را به پیامبر(صلی الله علیه وآله) کرده می‌فرماید: «داستان آن کسی که آیات خود را به او دادیم ولی سرانجام از آن‌ها خارج شد و گرفتار وسوسه‌های شیطان گشت و از گمراهان گردید، برای آن‌ها بخوان» (واتل علیهم نبا الذی اتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین).

این آیه به روشنی اشاره به داستان کسی می‌کند که: نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهی گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت کارش به گمراهی و بدبختی کشیده شده است.

تعبیر «انسلخ» که از ماده «انسلاخ» در اصل، به معنی از پوست بیرون آمدن است، نشان می‌دهد: آیات و علوم الهی در آغاز چنان به او احاطه داشته که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلی تغییر داد!

از تعبیر «فاتبعه الشیطان» چنین استفاده می‌شود که در آغاز شیطان تقریباً از او قطع امید کرده؛ چرا که او کاملاً در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب کرده، به او رسید، بر سر راهش نشست و به وسوسه گری پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد.

او بر اثر شدت هواپرستی و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستی می‌رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلکه به شکل بیمار گونه‌ای همچون یک «سگ هار» که بر اثر بیماری هاری حالت عطش کاذب به او دست می‌دهد و در هیچ حال سیراب نمی‌شود، این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیری نمی‌کنند

آیه بعد این موضوع را چنین تکمیل می‌کند که: «اگر می‌خواستیم، می‌توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم، به او مقام والا بدهیم» (ولو شئنا لرفعناه بها) ولی مسلم است نگاه‌داری اجباری افراد در مسیر حق با سنت پروردگار که سنت اختیار و آزادی اراده است، سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت کسی نخواهد بود، از این رو بلافاصله اضافه می‌کند: ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جای این که با استفاده از علوم و دانش خویش، هر روز مقام بالاتری را بپیماید «به پستی گرایید و بر اثر پیروی از هوا و هوس مراحل سقوط را طی کرد» (ولکنه أخلد الی الارض و اتبع هواه).

«أخلد» از ماده «اخلاد» به معنی سکونت دائمی در یکجا اختیار کردن است، بنا بر این «أخلد الی الارض» یعنی برای همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگی مادی است. آنگاه این شخص را به سگی تشبیه می‌کند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، می‌فرماید: «او همانند سگ است که اگر به او حمله کنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذاری باز چنین است» (فمثله مثل الکلب ان تحمل علیه یهلث أو تترکه یلهت). او بر اثر شدت هواپرستی و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستی می‌رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلکه به شکل بیمار گونه‌ای همچون یک «سگ هار» که بر اثر بیماری هاری حالت عطش کاذب به او دست می‌دهد و در هیچ حال سیراب نمی‌شود، این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیری نمی‌کنند.

«بلعم باعورا» بوده است که در عصر موسی (علیه السلام) زندگی می‌کرده و از دانشمندان و علمای مشهور بنی اسراییل محسوب می‌شده و حتی موسی(علیه السلام) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می‌کرده و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت می‌رسید ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(علیه السلام) قرار گرفت

 

سپس اضافه می‌کند:

این مثل مخصوص این شخص معین نیست، بلکه «مثالی است برای همه جمعیت‌هایی که آیات خدا را تکذیب کنند» (ذلک مثل القوم الذین کذبو بآیاتنا) و می‌افزاید: «این داستان‌ها را برای آن‌ها بازگو کن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحی را پیدا کنند» (فاقصص القصص لعلهم یتفکرون).

همان گونه که ملاحظه کردید، آیات فوق نامی از کسی نبرده بلکه سخن از یک عالم و دانشمند می‌گوید که نخست در مسیر حق بود، آنچنان که هیچ کس فکر نمی‌کرد، روزی منحرف شود. اما سرانجام دنیاپرستی و پیروی از هوای نفس چنان به سقوطش کشانید که در صف گمراهان و پیروان شیطان قرار گرفت.

از بسیاری از روایات و کلمات مفسران استفاده می‌شود: منظور از این شخص، مردی به نام «بلعم باعورا» بوده است که در عصر موسی (علیه السلام ع) زندگی می‌کرده و از دانشمندان و علمای مشهور بنی اسراییل محسوب می‌شده و حتی موسی(علیه السلام) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می‌کرده و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت که دعایش در پیشگاه خدا به اجابت می‌رسید ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی(علیه السلام) قرار گرفت.


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:47 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

معارفی از جزء چهاردهم قرآن

تنها گروهی که از رحمت خدا ناامیدند!

 


آنچه در ادامه می‌آید چهاردهمین قسمت از درس‌های معرفتی قرآن کریم است که به صورت جزء جزء همگام با ایام مبارک ماه رمضان تهیه و به میهمانان این ماه خدا تقدیم می‌شود. در این بخش آیاتی از جزء چهارهم قرآن کریم را مطرح و به بیان گوشه‌هایی از معارف آن می‌پردازیم.


قرآن کریم مجید
منابع اصلی هر چیز نزد خداست

وَ إِن مِّن شیَ‌ْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ(21- حجر)

هیچ چیز در جهان وجود ندارد، مگر آنکه منابع آن نزد ماست‌ و ما آن را جز به اندازه معین نازل نمی‌کنیم.

بنا بر این آیه چنان نیست که قدرت خداوند محدود باشد، بلکه منبع و مخزن و سرچشمه همه چیز نزد اوست، و او توانایی بر ایجاد هر مقدار در هر زمان را دارد، ولی همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزی‌ها نیز به مقدار حساب شده‌ای از طرف خدا نازل می‌گردد.(1)

 

یک داستان جالب و درس آموز

روزی معاویه لعنة الله علیه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراض‌های مردمی دست به تحریف معنوی قرآن زد و گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. بعد ادامه داد: مگر شما حق بودن این آیه را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید؟

منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم این قدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض می‌کنید و از فقر خود گله مندید؟

همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزی‌ها نیز به مقدار حساب شده‌ای از طرف خدا نازل می‌گردد

این حیله و تفسیر به رای معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت قد علم کرد و گفت: معاویه! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلایق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرد و تو ظالمانه آن‌ها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کردی.

در برابر این سخن اعتراض آمیز و کوبنده احنف، معاویه که دیگر حرفی برای گفتن نداشت؛ ساکت شد.(2)

 

کسانی که شیطان کاری با آن‌ها ندارد و کسانی که زیر سلطه اویند

قَالَ رَبّ‌ِ بمَِا أَغْوَیْتَنیِ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فیِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنهَُّمْ أَجْمَعِینَ(39)إِلَّا عِبَادَکَ مِنهُْمُ الْمُخْلَصِینَ(40)قَالَ هذَا صِرَاطٌ عَلیَ‌َّ مُسْتَقِیمٌ(41)إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیهِْمْ سُلْطَنٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ(42- حجر)

اگر کسی شخصاً و به سوء اختیار خود به دنبال شیطان افتاد و از او پیروی کرد شیطان به او افسار زده و بر او تسلط می‌یابد

ابلیس به خدا عرض کرد: پروردگارا حال که مرا [به دلیل سجده نکردنم بر آدم از رحمتت دور و] به کیفر گمراهی محکوم کردی من نیز برای آنکه بشر را گمراه کنم فساد را در نظرش زیبا جلوه داده و سرانجام همه را گمراه خواهم ساخت؛ مگر آن بندگانی که خالص شده تو هستند. خدا فرمود: این سنت و راه راستی است بر عهده‌ی من‌ که تو هیچ‌گونه تسلط و قدرتی بر بندگان من نداری مگر گمراهانی که شخصاً بخواهند از تو پیروی کنند.

از این آیات چند مطلب فهمیده می‌شود:

اول اینکه مُخلَصین در مقامی به سر می‌برند که شیطان چون در آن راه ندارد امکان وسوسه و گمراه کردن آن‌ها نیز برایش وجود ندارد.

دوم اینکه تمام انسان‌ها بندگان خدا و تحت حمایت او از گزند شیطان در امانند هر چند دچار وسوسه‌های اغواگرانه شیطان می‌شوند اما این‌طور نیست که او کاملاً دستش باز باشد و هر کاری که خواست بکند؛ نهایت کاری که او می‌تواند بکند وسوسه و دعوت است.

سوم اینکه اگر کسی شخصاً و به سوء اختیار خود به دنبال شیطان افتاد و از او پیروی کرد شیطان به او افسار زده و بر او تسلط می‌یابد.(3)

 

مخلَصین چه کسانی هستند؟

مخلصین کسانی هستند که ابتدا ایشان خود را برای خدا خالص کردند آنگاه خدا هم آنان را برای خود خالص گردانید؛ یعنی غیر خدا کسی در آن‌ها سهم و نصیبی ندارد و در دل‌هایشان محلی که غیر خدا در آن منزل کند باقی نمانده است و آنان جز به خدا به چیز دیگری اشتغال ندارند و هر چه هم که شیطان از کیدها و وسوسه‌های خود را در دل آنان بیفکند همان وساوس سبب یاد خدا می‌شوند و همان‌ها که دیگران را از خدا دور می‌سازد ایشان را به خدا نزدیک می‌کند.(4)

 

تنها گروهی که از رحمت پروردگار نا امیدند

وَ مَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ(56- حجر)

چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش ناامید می‌شود؟!

مخلصین کسانی هستند که ابتدا ایشان خود را برای خدا خالص کردند آنگاه خدا هم آنان را برای خود خالص گردانید؛ یعنی غیر خدا کسی در آن‌ها سهم و نصیبی ندارد و در دل‌هایشان محلی که غیر خدا در آن منزل کند باقی نمانده است و آنان جز به خدا به چیز دیگری اشتغال ندارند

آیه چنین می‌فهماند که یأس از رحمت پروردگار ویژگی خاص گمراهان است.(5) زیرا گمراهان، خدا را به درستی نشناخته‌اند و پی به قدرت بی‌پایانش نبرده‌اند؛ خدایی که از ذره‌ای خاک، انسانی چنین شگرف می‌آفریند و از نطفه‌ای ناچیز، فرزندی برومند به وجود می‌آورد؛ درخت خشکیده خرما به فرمانش به بار می‌نشیند و آتش سوزانی را به گلستانی تبدیل می‌کند، چه کسی می‌تواند در قدرت چنین پروردگاری شک کند یا از رحمت او مأیوس گردد؟!(6)

 

اگر خدا نمی‌خواست ما این کار را نمی‌کردیم!!

وَ قَالَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا عَبَدْنَا مِن دُونِهِ مِن شیَ‌ْءٍ نحَّْنُ وَ لَا ءَابَاؤُنَا (35- نحل)

مشرکان گفتند: اگر خدا می‌خواست، نه ما و نه پدرانمان کسی را جز او بندگی نمی‌کردیم.

این سخن اندیشمندان ضد دینی در برابر دعوت به یکتاپرستی و دین داری بود که بر زبان می‌راندند. در یک تقسیم بندی کلی مشرکان در مقام توجیه اعمال ضد دینی که انجام می‌دادند به دو گروه عمده تقسیم می‌شدند: یکی توده درس نخوانده و عادی آن‌ها بود که در دفاع از عقاید و اعمال خود به تقلید از نیاکان و سنت‌های باستانی تمسک می‌جستند.(7) دسته دوم علما و اندیشمندان آن‌ها بودند که به گمان خود با این منطق و استدلال علمی از بت پرستی و سایر انحرافات عملی و عقیدتی رایج در بینشان دفاع می‌کردند.

یأس از رحمت پروردگار ویژگی خاص گمراهان است

آن‌ها می‌گفتند: اگر خدا راضی به این کارها و باورهای ما نبود با قدرتی که دارد جلوی ما را می‌گرفت و ما را از آن‌ها باز می‌داشت اما همین‌که مانع ما نشده و ما آزادانه به آن مشغولیم این خود بهترین دلیل است بر اینکه خداوند از اعمال و عقاید ما رضایت کامل دارد و این امور جایز است.

این شبهه که از آن برای تایید هر انحراف در هر زمانی استفاده می‌شود امروز هم با ادبیات روز در بین عده‌ای رواج دارد و منتشر می‌شود.

 

پاسخ به این شبهه

این سخن وقتی درست است که تنها اراده تکوینی خدا در عالم جریان داشته باشد و بس که اگر چیزی را خواست در همان لحظه ایجاد شود(8) و اگر نخواست در همان لحظه نیست و نابود گردد. خداوند دو اراده دارد؛ اراده تشریعی و اراده تکوینی. آنان که به دام این شبهه عمداً یا سهوا گرفتار شده‌اند از اراده تشریعی یا همان خواست در پس قانون خدا غفلت کرده‌اند.

خدا با قانونی که وضع کرده و آن را توسط فرستادگانش به مردم ابلاغ کرده است از مردم خواسته تا عقاید صحیح و اعمال صالح داشته باشند و از همین طریق به آن‌ها اجازه نداده که در مسیر انحراف افتاده و راه هلاکت را طی کنند(9) و به اراده تکوینی دست آن‌ها را باز گشته تا با اختیار خود راه درست را از نادرست برگزیده و در آن حرکت کنند.

قرآن کریم مجید

پس خداوند آن‌ها را منع کرده ولی با بیان قانون؛ نه با زور و سلب اختیار و اگر انتظار دارند که خدا دست هر تبهکار و فکر هر منحرفی را به اجبار گرفته و به راه راست هدایت کند بدانند که هر چند این کار ممکن است اما چون با فلسفه تکامل اختیاری انسان ناسازگار است خدا این کار را نخواهد کرد.(10)

 

دلیل قرآنی تقیه‌ای که عقل انسان به آن حکم می‌کند

مَن کَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‌ُّ  بِالْایمَانِ وَ لَاکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ(106- نحل)

هر کس پس از ایمانش، به خدا کافر شود جزایش دوزخ است؛ جز کسی که تحت فشار واقع‌ شده ولی دلش به ایمان محکم است. آری کسانی که سینه خود را برای قبول کفر گشوده‌اند، بدانند که خشم پروردگار شامل حال آنهاست و برای ایشان عذاب بزرگی خواهد بود.

این آیه شریفه در واقع به دو گروه از کسانی اشاره می‌کند که بعد از پذیرش اسلام راه کفر را پیش می‌گیرند. گروه اول کسانی‌اند که در چنگال دشمنان بی‌منطق گرفتار می‌شوند و تحت فشار، شکنجه و یا تهدید آن‌ها از اسلام اعلام بیزاری و نسبت به کفر اعلام وفاداری می‌کنند؛ در حالی که آنچه می‌گویند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ایمان می‌باشد. این گروه مسلماً مورد عفوند؛ بلکه اصلاً گناهی از آن‌ها سر نزده است.

حکم مرتد زن با مرد و نیز مرتد ملی و فطری با هم یکسان نیست که برای اطلاع بیشتر از جزئیات این احکام لازم است تا به کتاب‌های فقهی مراجعه شود
گروه دوم کسانی هستند که به راستی دریچه‌های قلب خود را به روی کفر و بی ایمانی می‌گشایند و مسیر عقیدتی خود را به کلی عوض می‌کنند، این‌ها هم گرفتار غضب خدا و عذاب عظیم او می‌شوند.(11)

 

دو نکته

1. این آیه دلیل قرآنی همان « تقیه» ای است که برای حفظ جان و ذخیره کردن نیروها برای خدمت بیشتر در راه خدا در اسلام مجاز شناخته شده است.(12)

2. در اسلام مرتد دارای احکام سنگینی است که در این آیه شریفه با عبارت‌های «غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ» و «لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» به آن اشاره شده است. حکم مرتد زن با مرد و نیز مرتد ملی و فطری با هم یکسان نیست که برای اطلاع بیشتر از جزئیات این احکام لازم است تا به کتاب‌های فقهی مراجعه شود.

 

پی نوشت ها :

(1)  ر.ک به نمونه ج11 ص57

(2)  الدر المنثور، جلال الدین السیوطی، ج 4، ص96

(3)  آیه 62 سوره اسراء

(4)  المیزان ج12 ص165

(5)  المیزان ج12 ص181

(6)  نمونه ج11 ص101-102

(7)  آیه 170 سوره بقره

(8)  آیه 40 سوره نحل

(9)  در حقیقت آیه بعد که درباره بعثت و محتوای دعوت پیامبران ع است و اشاره ای به عاقبت معاندان دارد؛ پاسخی به شبهه آنهاست.

(10)  آیه 107 سوره انعام و آیه 93 سوره نحل

(11)  ر.ک به نمونه ج11 ص419

(12)  همان

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:47 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

عوامل مؤثر در انفاق


انفاق یکی از واژه‌های قرآنی و اسلامی است و از مهم‌ترین مباحث اقتصادی اسلام است. تعدد آیاتی که در بحث انفاق مطرح شده است علاوه بر نشان دادن اهمیت انفاق به تأثیرگذاری آن در اقتصاد اسلامی و وضع زندگی دنیوی مردم جامعه دینی نیز اشاره دارد.


انفاق
نخستین شرط انفاق، در راه خدا بودن آن است

نخستین شرط انفاق، در راه خدا بودن آن بیان شده است یعنی وقتی این بذل ما و هدیه اقتصادی به افراد بی‌بضاعت جامعه، انفاق نام می‌گیرد و موجب رحمت الهی و ایجاد برکت در زندگی می‌گردد که با انگیزه الهی و در راه خدا صورت گرفته باشد.

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

انفاق ، مهم‌ترین مبحث اقتصادی اسلام

اما آیه امروز آیه 195 سوره «بقره» است: «وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» در راه خدا انفاق کنید و ( با ترک انفاق) خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.

نخستین شرط انفاق، در راه خدا بودن آن بیان شده است یعنی وقتی این بذل ما و هدیه اقتصادی به افراد بی‌بضاعت جامعه، انفاق نام می‌گیرد و موجب رحمت الهی و ایجاد برکت در زندگی می‌گردد که با انگیزه الهی و در راه خدا صورت گرفته باشد

انفاق یکی از واژه‌های قرآنی و اسلامی است و از مهم‌ترین مباحث اقتصادی اسلام است. تعدد آیاتی که در بحث انفاق مطرح شده است علاوه بر نشان دادن اهمیت انفاق به تأثیرگذاری آن در اقتصاد اسلامی و وضع زندگی دنیوی مردم جامعه دینی نیز اشاره دارد.

انفاق در قرآن معنایی تمام دارد و هر گونه زکات، صدقه واجب و مستحب و حتی کمک‌های غیر نقدی و بلکه غیرمادی را هم شامل می‌شود.(1)

آیات قرآن وقتی بحث انفاق را مطرح می‌کنند، هر کدام به گوشه‌ای از بحث انفاق پرداخته و ویژگی و شرایط آن را بیان می‌دارند.

حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) فرمودند: هر کار نیکویی که برای رضای خداوند متعال انجام نگیرد، زشتی ریا بر آن است و میوه‌اش، زشتی کیفر باشد

در این آیه شریفه

نخستین شرط انفاق، در راه خدا بودن آن بیان شده است یعنی وقتی این بذل ما و هدیه اقتصادی به افراد بی‌بضاعت جامعه، انفاق نام می‌گیرد و موجب رحمت الهی و ایجاد برکت در زندگی می‌گردد که با انگیزه الهی و در راه خدا صورت گرفته باشد.(2)

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ع) فرمودند: خداوند متعال تنها آن عملی را می‌پذیرد که خالص و محض رضای او باشد.

همچنین حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) فرمودند: هر کار نیکویی که برای رضای خداوند متعال انجام نگیرد، زشتی ریا بر آن است و میوه‌اش، زشتی کیفر باشد.(3)

انفاق به عنوان یک عمل نیک معرفی شده است که باعث جلب محبت حضرت حق می‌گردد

آنچه مهم است و باید در اقتصاد اسلامی مدنظر قرار بگیرد بحث توحید و یگانه پرستی در عمل است. در مکاتب بشری اقتصاد فقط بین خلق خدا (مردم) تعریف می‌شود ولی در اقتصاد اسلامی خدا محور قضیه است و اگر بهترین حرکت اقتصادی هم صورت پذیرد ولی خداوند در آن لحاظ نشود از نظر اسلامی پسندیده نیست و اصلاً اقتصاد جامعه اسلامی وقتی شکوفا می‌شود که فعالیت‌های اقتصادی در آن طبق نظر بیت‌الاسلام و برای رضای خداوند صورت پذیرد.

در قسمت دوم این آیه ترک انفاق برابر با هلاکت مطرح شده است و در قسمت آخر آیه شریفه، انفاق به عنوان یک عمل نیک معرفی شده است که باعث جلب محبت حضرت حق می‌گردد.

در معنای قسمت دوم آیه شریفه برخی از مفسرین منظور را اسراف و زیاده‌روی در انفاق می‌دانند؛ یعنی با زیاده‌روی در انفاق خود را هلاک نکنید، ولی غالب مفسران معنای آیه را تهدید بخل می‌دانند یعنی با بخل و انفاق نکردن خود را به ورطه هلاکت می‌کنید.

در تفسیر اثنی‌عشری در ذیل این قسمت آیه حدیث از رسول خدا (ع) نقل شده است که حضرت فرمودند: بخیل از قرب الهی دور است و از بهشت دور و به آتش جهنم نزدیک است.(4)

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست

در ادامه این تفسیر آمده است که این آیه شریفه عام است. (5) نسبت به تمام مکلفین و در انفاق در کلیه خیرات و راه خدا مطلقاً و مراد به انفاق به طریق اقتصاد است. انفاق فی‌سبیل‌الله در چندین آیه دیگر قرآن نیز مورد تأکید قرار گرفته است.

 

پاک بودن مال ، اساس انفاق است

مطابق آیه 267 سوره «بقره» خداوند تعالی کیفیت مالی را که انفاق می‌شود بیان کرده و می‌فرماید باید از اموال طیب باشد نه خبیث، یعنی مالی که فقیر با رغبت آن را بگیرد نه با کراهت و اغماض به این ترتیب اساس انفاق پاک بودن مال است.

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(ع) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

شرط پاک بودن را شرایط اساس انفاق مطرح می‌کند و برای آنکه مخاطب، بیشتر به زشتی این عمل (انفاق از مال ناپاک) پی ببرد، این طور بحث را جا می‌اندازد که اگر اموال ناپاکی را به خود شما بدهند علاقه‌ای به پذیرش آن‌ها نشان نمی‌دهید پس با دیگران همان کنید که دوست دارید با شما رفتار شود

آنچه برای خود دوست داری ، برای دیگران هم دوست بدار

اما امروز آیه 267 سوره «بقره» است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَیِّبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَلاَ تَیَمَّمُواْ الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِیهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید از قسمت‌های پاکیزه اموالی که به دست آورده‌اید، و از آنچه از زمین برای شما خارج ساخته‌ایم، را انفاق کنید، و برای انفاق به سراغ قسمت‌های ناپاک نروید در حالی که خود شما، (به هنگام پذیرش اموال) حاضر نیستید آن‌ها را بپذیرید مگر از روی اغماض و کراهت! و بدانید خداوند،‌ بی‌نیاز و شایسته ستایش است.

این آیه شریفه کیفیت مالی که قرار است مورد انفاق قرار بگیرد را مورد بحث قرار داده و شرط پاک بودن را شرایط اساس انفاق مطرح می‌کند و برای آنکه مخاطب، بیشتر به زشتی این عمل (انفاق از مال ناپاک) پی ببرد، این طور بحث را جا می‌اندازد که اگر اموال ناپاکی را به خود شما بدهند علاقه‌ای به پذیرش آن‌ها نشان نمی‌دهید پس با دیگران همان کنید که دوست دارید با شما رفتار شود.(6)

«صاحب مجمع‌البیان» پاک بودن را شرط لازم دانسته ولی آن را کافی نمی‌داند بلکه آیه را این‌طور ترجمه می‌کند: «از بهترین چیزی که به دست آورده‌اید و کسب کرده‌اید» یعنی ایشان شرط انفاق را فقط پاکی مال نمی‌داند(8) بلکه می‌گوید باید بهترین مال انسان مورد انفاق قرار گیرد. ایشان این مطلب را با استناد به آیه «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» (9) مطرح می‌کند و از آیه مورد بحث هم همین متعالی استخراج می‌کند

در تفسیر شریف المیزان ذیل این آیه آمده است: خداوند تعالی در این آیه کیفیت مالی را که انفاق می‌شود بیان نموده و می‌فرماید باید از اموال طیب باشد نه خبیث، یعنی مالی باشد که فقیر با رغبت آن را بگیرد نه با کراهت و اغماض، برای اینکه کسی نخواهد با بذل مال طیب، خوشتین را به صفت بخشنده متصف سازد، و بخواهد مال خبیث خود را از سر باز کند، و زندگی خود را از چنین آلودگی‌ها رها سازد، چنین کسی دوستدار کار نیک نمی‌شود، و چنین انفاقی نفس او را به کمالی نمی‌رساند و به همین جهت است که می‌بینم آیه شریفه با جمله «وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ» به پایان می‌رسد، چون این جمله به ما می‌فهماند که باید در انفاق خود بی‌نیازی و حمد خدای را در نظر بگیریم.(7)

انفاق

البته «صاحب مجمع‌البیان» پاک بودن را شرط لازم دانسته ولی آن را کافی نمی‌داند بلکه آیه را این‌طور ترجمه می‌کند: «از بهترین چیزی که به دست آورده‌اید و کسب کرده‌اید» یعنی ایشان شرط انفاق را فقط پاکی مال نمی‌داند(8) بلکه می‌گوید باید بهترین مال انسان مورد انفاق قرار گیرد. ایشان این مطلب را با استناد به آیه «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ»(9)

مطرح می‌کند و از آیه مورد بحث هم همین متعالی استخراج می‌کند.

در تفسیر نمونه شأن نزول این آیه چنین آمده است: از امام صادق(ع) نقل شده که این آیه درباره جمعی نازل شد که ثروت‌هایی از طریق رباخواری در زمان جاهلیت جمع‌آوری کرده بودند و آن را در راه خدا انفاق می‌کردند. خداوند آن‌ها را از این کار نهی کرد و دستور داد از اموال پاک و حلال در راه خدا انفاق کنند.(10)

باید تلاش کنیم که در فرهنگ عمومی جامعه ما این مسئله جا بیفتد و دیگر کسی از پول حرام یا شبهه‌ناک انفاق نکند و اگر بنا دارد مال یا اموالی را در راه خدا انفاق کند حتماً به گونه‌ای باشد که مستمند بدون هیچ اغماض و اکراهی آن را دریافت کند و خوشحال گردد.

نکته دیگری که آیه در انتهایش به آن توجه داده است این است که خداوند از انفاق‌های ما بی‌نیاز است باید غنی بودن حضرت حق همواره به هنگام انفاق مدنظر ما باشد تا در حین انفاق دچار عجب و خودبینی نگردیدم و با حال نیاز و استغاثه الهی، توفیق انفاق فی‌سبیل‌الله را پیدا کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. مجموعه آثار شهید مطهری، جلد 26 ، ص 125

2. میزان الحکمة، ج 3 ، ص 374

3. همان، ج 4 ، ص 341

4. تفسیر اثنی‌عشری، ج1، ص352

5. همان.ص 354

6. مضمون حدیثی از امام معصوم

7. ترجمه تفسیر المیزان،ج2 ، ص603

8. ترجمه مجمع‌البیان،ج3،ص155

9. آیه 92 سوره عمران

10. برگزیده تفسیر نمونه، ج 1، ص 240

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:47 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

حیات برزخی شهدا با سایر افراد متفاوت است


مطابق آموزه‌های قرآنی شهید یک مرده یا متوفای عادی نیست. عزاداری برای او با دیگران فرق دارد. مرگ او یک مرگ خاص است و حیات برزخی او حیات طیبه‌ای است که خاص اولیاء و شهداست.


تنها آرزوی شهید پلارک /تصویر

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(علیهم السلام) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

شهدا زنده هستند!

آیه 154 سوره «بقره» است: وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ ترجمه: و به آن‌ها که در راه خداوند کشته می‌شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید!

آیه کریمه فوق پیرامون کسانی است که در راه خدا و در جهاد با دشمنان خدا و اسلام کشته می‌شوند. چنین اشخاصی در فرهنگ اسلامی، «شهید» نام دارند. این آیه می‌گوید که شهدا زنده‌اند و نباید آنان را مرده پنداشت!

نخستین سؤالی که هنگام تدبر در این آیه شریفه به ذهن می‌رسد این است که اولاً مگر فقط شهدا پس از مرگ دارای حیات برزخی هستند؟

و حال آن که ما معتقدیم تمام انسان‌ها و حتی غیر مؤمنین نیز پس از مرگ زنده هستند و در عالم برزخ مشمول نعمت‌ها یا عذاب‌های الهی هستند و ثانیاً مسلمانانی که مخاطب این آیه هستند، مگر به حیات پس از مرگ معتقد نبوده‌اند و مگر کشته شدن را مساوی با فنا می‌دانسته‌اند که چنین آیه‌ای برایشان نازل شده است؟!

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) در حدیثی نورانی، 6 خصلت را ذکر فرمودند که خداوند به شهدا، کرامت می‌فرماید: 1 اولین قطره خون شهید که به زمین برسد، خداوند تمام گناهان او را عفو می‌فرماید. 2 جایگاه و منزلت او را در بهشت به او نشان می‌دهد. 3 هفتاد و دو حورالعین به او عطا می‌کند. 4 او را از عذاب قبر و فزع اکبر امین می‌سازد. 5 تاج وقاری که یاقوت سرخ است بر سر او می‌نهد. 6 شفاعت او را در حق هفتاد نفر از خویشانش قبول می‌فرماید
علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان با بحث پیرامون این 2 سؤال و طرح جواب‌هایی بر اشکالات فوق چنین نتیجه می‌گیرد:

اولاً؛ آیه اشاره به حیاتی سعید و طیب دارد که خاص شهداست و فراتر از حیات به معنای زنده بودن است. حیات طیبه که خاص اولیاء الهی و شهداست و فراتر از حیات به معنای زنده بودن است. حیات طیبه که خاص اولیاء و شهداست و لذا عبارت آخر که می‌فرماید «ولکن لاتشعرون» اشاره به همین نوع از حیات دارد که برای ما قابل فهم و درک نیست.ثانیاً؛ اگر چه مؤمنین در اعتقاداتشان مرگ را مساوی فنا نمی‌دانستند اما بالاخره کشته شدن عزیزانشان آن‌ها را آزار می‌داد و باعث رنج و ناراحتی خاطر آن‌ها می‌شد بنابراین خداوند با نزول این آیه بشارتی به خانواده شهدا داده است تا با کشته شدن و شهادت عزیزانشان در راه خدا ناراحت نشوند و بدانند این اتفاق فقط یک جدایی چند روزه است و شهدا زنده هستند و دارای حیاتی پر نعمت می‌باشند که برای ما قابل درک نیست.(1)

آیه 154 سوره «بقره» است: وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ ترجمه: و به آن‌ها که در راه خداوند کشته می‌شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید! آیه کریمه فوق پیرامون کسانی است که در راه خدا و در جهاد با دشمنان خدا و اسلام کشته می‌شوند. چنین اشخاصی در فرهنگ اسلامی، «شهید» نام دارند. این آیه می‌گوید که شهدا زنده‌اند و نباید آنان را مرده پنداشت!

شهادت و جان دادن در راه خداوند از بزرگ‌ترین توفیقاتی است که نصیب هر کس نمی‌شود کسی که شهید می‌شود و در جوار رحمت حضرت حق روزی می‌خورد و این را آیه 169 سوره مبارکه آل عمران تصریح کرده است: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» آری، شهید، پس از شهادتش در جوار رب خویش متنعم است و سوره نعمتش فراتر از درک ما است.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) در حدیثی نورانی، 6 خصلت را ذکر فرمودند که خداوند به شهدا، کرامت می‌فرماید:

1. اولین قطره خون شهید که به زمین برسد، خداوند تمام گناهان او را عفو می‌فرماید.

2. جایگاه و منزلت او را در بهشت به او نشان می‌دهد.

3. هفتاد و دو حورالعین به او عطا می‌کند.

4. او را از عذاب قبر و فزع اکبر امین می‌سازد.

5. تاج وقاری که یاقوت سرخ است بر سر او می‌نهد.

6. شفاعت او را در حق هفتاد نفر از خویشانش قبول می‌فرماید.(2)

کم‌ترین و ساده‌ترین درسی که می‌توان از این آیه گرفت، تفاوت دیدگاه ما بین اموات و شهداست. باید بدانیم شهید یک مرده یا متوفای عادی نیست. عزاداری برای او با دیگران فرق دارد. مرگ او یک مرگ خاص است و حیات برزخی او حیات طیبه‌ای است که خاص اولیاء و شهدا است. این تفاوت را می‌توان در زیارت قبور شهدا و اموات احساس کرد. زیارت قبور شهدا چنان دل را جلا می‌دهد که گویی بهره‌ای از آن حیات طیبه در زیارت قبور آنان نهفته است

این آیات قرآن و روایات اسلامی درباره شهادت است که باعث شده فرهنگ شهادت طلبی همواره در بین مسلمانان و بالاخص شیعیان زنده باشد و مردم و حتی جوانان که تازه در آغاز راه زندگی هستند، آرزوی شهادت کنند.

امام خمینی (ره) در این زمینه چنین فرموده است: «یکی از فرق‌های مکتب اسلام، مکتب توجید با مکتب‌های انحرافی و الحادی این است که رجال این مکتب، شهادت را برای خودشان فوز عظیم می‌دانند و از شهادت استقبال می‌کنند.... ما و شاگردان مکتب توحید، از شهادت نمی‌هراسیم، نمی‌ترسیم... . (3)

می‌توان گفت کم‌ترین و ساده‌ترین درسی که می‌توان از این آیه گرفت، تفاوت دیدگاه ما بین اموات و شهداست. باید بدانیم شهید یک مرده یا متوفای عادی نیست. عزاداری برای او با دیگران فرق دارد. مرگ او یک مرگ خاص است و حیات برزخی او حیات طیبه‌ای است که خاص اولیاء و شهدا است. این تفاوت را می‌توان در زیارت قبور شهدا و اموات احساس کرد. زیارت قبور شهدا چنان دل را جلا می‌دهد که گویی بهره‌ای از آن حیات طیبه در زیارت قبور آنان نهفته است.

ماه رمضان را فرصتی بدانیم و به زیارت قبور شهدای راه حق رفته، کمی از دین خویش به آنان را ادا کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 521 تا 523

2. تفسیر اثنی‌عشری، ج2، ص300

3. سخنرانی حضرت امام خمینی(ره) در مدرسه فیضیه به مناسبت شهادت استاد شهید مطهری

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:48 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

آدم باید دلش پاک باشه؟!


ما دلمان می خواهد گناه بکنیم، روزه نگیریم، با نماز هم به تسامح برخورد کنیم و بهشت هم برویم چون دلمان پاک است.
مرد

دکتر سیدمحسن میرباقری در خصوص باور عوامیانه که (دلت پاک باشد بقیه چیزها مهم نیست) گفت: ابتدا قلب پاک را باید تعریف کرد، قلب پاک، قلبی است که غیرخدا در آن نمی گنجد پس چگونه می شود در قلبی خدا باشد و محبت به معصیت خدا هم وجود داشته باشد؟ کسی که برخلاف حکم خدا، عمل می کند به همان اندازه در قلب او ظلمت است.

وی با اشاره به حدیثی از امام صادق (ع) خاطرنشان کرد: امام صادق (ع) می فرمایند: هرگاه بنده مومن، گناهی مرتکب می شود یک نقطه سیاه در قلب او پدیدار می شود (قلب مومن پاک و نورانی است) اگر گناه دوم را مرتکب شد، سیاهی افزوده می شود. اگر توبه کرد سیاهی پاک می شود اما اگر توبه نکرد و همچنان گناهان را ادامه داد، سیاهی و ظلمت سراسر قلب را فرا می گیرد بنابراین اشکال اول این باور عوامانه آن است که قلب پاک با معصیت الهی سازگار نیست و اگر هم ناخودآگاه گناهی از فرد سر بزند قلب پاک، ناراحت می شود. 

 

قلب من پاک است؛ القای شیطانی است

این استاد دانشگاه یادآور شد: همچنان که در کلام اهل بیت (ع) آمده است؛ مومن هرگاه مرتکب گناه کوچکی شود به قدری ناراحت می شود که گویا کوهی روی دوش اوست و تا این گناه را با توبه پاک نکند آسوده نمی شود. چگونه می توان پذیرفت که فردی راحت گناه بکند، بی خیال هم باشد و بعد بگوید قلب من پاک است. این القای شیطان است براساس آیات قرآن این تنها سخن مسلمانان نیست، یهود و نصارا هم گاهی می گفتند: « وَقَالُواْ لَن یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن کَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى» (1) هیچکس وارد بهشت نمی شود مگر یهودی یا نصرانی باشد، خداوند بهشت را برای ما آفریده است ما قلبمان پاک است، ما اولیاءالله هستیم.

امیرالمومنین (ع) می فرماید: لا تکن ممن یرجوالاخرة بغیر عمل! از کسانی نباشید که بهشت را می خواهند اما دوست دارند گناه هم بکنند، روزه نگیرند، با نماز به تسامح برخورد کنند و خدا به آنها بهشت بدهد چرا که دلشان پاک است

در جای دیگری قرآن می فرماید: « لَّیس بِأَمَانِیکُمْ وَ لا أَمَانی‏ِ أَهْلِ الْکتَبِ» (2) به خوش خیالی شما نیست، به خوش خیالی یهود و نصارا نیز نیست (من یعمل سوء یجزی به) اگر کسی عمل سوء و گناهی مرتکب شود، کیفر می بیند عرفان با خوش خیالی فرق می کند. خوش خیالی یعنی انسان بگوید من هر کاری می کنم اما چون قلبم پاک است خدا من را مجازات نمی کند.

قرآن در جایی دیگر می فرماید: آیا از خدا سند گرفته اید که خدا شما را کیفر نمی کند؟ به چه دلیل این را به خدا نسبت می دهید؟ پس نکته دوم آن است که این سخن با متن کلام خدا مغایر است قرآن این استدلال را خوش خیالی تلقی می کند.

وی افزود: امیرالمومنین (ع) می فرماید: لا تکن ممن یرجوالاخرة بغیر عمل! از کسانی نباشید که بهشت را می خواهند اما دوست دارند گناه هم بکنند، روزه نگیرند، با نماز به تسامح برخورد کنند و خدا به آنها بهشت بدهد چرا که دلشان پاک است.

 

یکطرفه قضاوت نکنیم؛ خوف و رجاء همراه باهم هستند    

ایشان با بیان این نکته که خوش خیالی نوعی غرور و امیدواری همراه با خوف است خاطرنشان کرد: مساله سوم در این استدلال آن است که نباید تنها یکطرفه به قضاوت نشست هم باید از خدا ترسید و هم باید امیدوار بود کلام الله مجید در رابطه با بیدار دلان شب می فرماید: « تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ» (3) پهلوی خود را بستر جدا می کنند و به نماز می ایستند (یدعون ربهم خوفا و طمعا) پروردگارشان را از روی خوف و طمع می خوانند هم از این که خدا آنها را به خاطر گناهانشان کیفر دهد می ترسند و هم امیدوارند.

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

وی تصریح کرد: خوف تنها باعث نجات نیست همچنان که امید تنها نیز نجات بخش نیست خوف و امید باید با هم باشد هنگامی که شیطان افکاری اینگونه را به انسان القا می کند، باید بازگشت و کلام الهی را دید. خداوند خود فرموده است که با شما چگونه برخورد می کنم؟ اعمال شما را حداقل 10 برابر پاداش می دهم گناهانتان را اگر توبه کنید می بخشایم اما از سوی دیگر وعده کیفر نیز داده است گاه نیز بندگان را تهدید کرده و ترسانده است.

این استاد دانشگاه در ادامه یادآور شد: امیرالمومنین (ع) می فرماید: اهل تقوا، شب بیدار می شوند؛ بر پای خود می ایستند آیات قرآن را قسمت به قسمت می خوانند، خود را در هاله ای از حزن فرو می برند، داروی دردهای خود را از آن به دست می آورند، « اِذا مَرُّوا بِآیة فیها تَشْویقٌ رَکَنُوا اِلَیها طَمَعاً»  اگر به آیه ای از قرآن برسند که خدا بندگانش را بیم داده، این افراد نیز دچار اضطراب می شوند و اگر آیه ای را ببینند که خدا آنها را به بهشت و رضوان خود امیدوار کرده، رکنوا الیها شوقاً به این آیه تکیه می کنند بنابراین می بایست خوش خیالی ها را کنار گذاشت.

میرباقری افزود: ما در دنیا اگر قصد تهیه و کسب خانه ای را داشته باشیم، برای آن زحمت می کشیم هزینه ها را کم می کنیم از بسیاری از مسایل پرهیز می کنیم و از لذت ها می گذریم اما برای بهشت دلمان می خواهد خدا بهشت و رضوان الهی را در جوار قرب خود به ما بدهد در حالی که ما همچنان به گناهانمان مشغول باشیم و این شدنی نیست.

 

پی نوشت ها :

1- سوره بقره آیه 111 

2- سوره نساء آیه 123

3- سوره سجده آیه 16

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:48 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

معارفی از جزء سیزدهم قرآن کریم

اکثر مومنین؛ مشرکند!


مقاله پیش رو سیزدهمین قسمت از سلسله بحثهای «معارفی از قرآن» است که گام به گام با روزهای این ماه مبارک به پیش می رود. در این قسمت، سیزدهمین جزء از قرآن کریم را گشوده و گوشه هایی از معارف بی انتهایش بیان می کنیم.

مرد ایمان
اکثر ایمانها، آلوده به شرک است

وَ مَا یُؤْمِنُ أَكْثرَُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُم مُّشْرِكُونَ(106- یوسف علیه السلام) اکثر آنها كه ایمان مى‏آورند، ایمانشان آمیخته با شرك است و مشرک هستند.

مراد از این شرک آن شرک آشکار بت پرستان نیست؛ زیرا هیچ مومنی اهل پرستش بت نیست و بر آن سجده نمی کند؛ بلکه منظور، شرک پنهان است(1) که امام هادی علیه السلام در توصیف آن فرمود: الْإِشْرَاكُ فِی النَّاسِ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَى الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ فِی اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَة(2)؛ نفوذ شرك در ضمیر مردم، پنهان‏تر از آنست كه مورچه سیاهى در شب تیره و تار بر روى گلیم سیاهى راه برود. وقتى انسان در آن شرائط متوجه راه رفتن مورچه نشود قطعا از این شركی كه پنهان‏تر از آنست هم آگاه نخواهد شد.شرک آن است که انسان در اداره امور عالم به منشا اثری غیر از خداوند متعال عقیده پیدا کند و او را شریک خدا قرار دهد.(3) امام صادق علیه السلام در توضیح این آیه فرمود: شِرْكُ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْكَ عِبَادَةٍ(4)؛  شرک در این آیه شرک در طاعت است؛ نه شرک در عبادت.(5)

 

دو روایت مهم در توضیح این مطلب

1. امام باقر علیه السلام فرمود: گناهانی که مومنین مرتکب می شوند همان شرک طاعت است زیرا با آن کارها، در حقیقت شیطان را اطاعت کرده اند پس در زمینه اطاعت، برای خدا شریک قائل شده اند.(6) در نتیجه می توان گفت که هر گناهی ریشه در شرک به خدا دارد. و این حکم به شرک در صورتیست که فرد متوجه نباشد که کار او تبعیت از شیطان است(7)؛ زیرا اگر این اطاعت را با آگاهی و از روی عمد انجام دهد کار او از مرحله شرک گذشته و به کفر می رسد.(8)

شرک آن است که انسان در اداره امور عالم به منشا اثری غیر از خداوند متعال عقیده پیدا کند و او را شریک خدا قرار دهد.(3) امام صادق علیه السلام در توضیح این یه فرمود: شِرْكُ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْكَ عِبَادَةٍ(4)؛ شرک در این یه شرک در طاعت است؛ نه شرک در عبادت

2. مالک بن عطیه می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم منظور از شرک اکثریت مومنین که در آیه آمده است چیست؟ امام فرمودند: مقصود مثل این حرفهایی است که گاهی انسان می گوید «اگر فلانى نبود من نابود می شدم»، «اگر فلان كس نبود من به فلان ناراحتى مبتلا مى‏شدم»، «اگر فلانى نبود خاندان من، اهل و عیالم از بین می رفتند». او با این اندیشه اشخاص را موثر در زندگى خود مى‏بیند و براى خدا در رازقیت و در تاثیر شریك قرار می دهد. عرض كردم: این چنین بگوید چطور؟ «اگر خداوند به وسیله فلانى بر من لطف و منت نمی گذاشت من نابود مى‏شدم» آیا باز هم اشكالى دارد؟ حضرت فرمود: اگر این گونه بگوید مانعى ندارد.(9) چون در این بینش خداوند متعال را مؤثر، مسبب، وسیله‏ ساز و دیگرى را وسیله می داند.

 

تغییر سرنوشت در گرو خواست و حرکت خود ملت هاست

إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِم‏(11- رعد) خداوند اوضاع هیچ ملتى را تغییر نمى‏دهد، مگر آنكه در خود دگرگونى ایجاد كنند.

مردم امت ملت

این جمله یك قانون كلى و عمومى را بیان مى‏كند، قانونى سرنوشت ساز و حركت آفرین و نیز هشدار دهنده! این قانون كه یكى از پایه‏هاى اساسى جهان بینى و جامعه‏شناسى در اسلام است به ما مى‏گوید: مقدرات شما قبل از هر چیز و هر كس در دست خود شما است و هر گونه تغییر و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها برمی گردد. شانس و اقبال و مانند اینها همه بی اساس است و آن چیزی که پایه دارد این است كه ملتى خود بخواهد سربلند و پیشرو باشد و یا به عكس، خودش تن به ذلت و شكست دهد، پس این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونى آنهاست كه آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب الهی مى‏سازد.

به تعبیر دیگر: این اصل قرآنى كه یكى از مهمترین برنامه‏هاى اجتماعى اسلام را بیان مى‏كند به ما مى‏گوید هر گونه تغییرات برونى متكى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است و هر گونه پیروزى و شكستى كه نصیب قومى شود از همین جا سرچشمه مى‏گیرد.(10)

فرق بین خشیت و خوف: خشیت تاثر در محدوده قلب است ولی خوف واکنش عملی برای خلاص شدن است هر چند كه در دل متاثر نگشته و دچار هراس نشده باشد

ویژگی های حق گرایان از نظر قرآن

الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ(20)وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ یخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ(21)وَ الَّذِینَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِیَةً وَ یَدْرَءُونَ بِالحَْسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُوْلَئكَ لهَُمْ عُقْبىَ الدَّارِ(22- رعد)

کسانی اند كه به پیمان الهى وفا مى‏كنند و عهد را نمى‏شكنند و به پیوندهایى كه پروردگار بدان امر فرموده پا برجا بوده و از خداى خویش مى‏ترسند و نگران بدى حساب هستند و نیز صبر مى‏كنند تا جلب رضایت پروردگار خویش نمایند. نماز را برپا داشته و از آنچه به آنها روزى شده، پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند و به وسیله كارهاى پسندیده، اعمال زشت خود را از بین مى‏برند. ایشان کسانی اند که در جهان آخرت، عاقبت خوبى در انتظارشان است‏.

امام باقر علیه السلام فرمود: گناهانی که مومنین مرتکب می شوند همان شرک طاعت است زیرا با آن کارها، در حقیقت شیطان را اطاعت کرده اند پس در زمینه اطاعت، برای خدا شریک قائل شده اند

در این آیات به چند ویژگی مهم و برجسته کسانی که به واقع طرفدار حق هستند اشاره کرده و آنها را چنین توصیف می کند:

1. به عهد الهى وفا مى‏كنند و آن عهد را نمى‏شكنند.(11) این عهد و میثاق دایره وسیعی دارد که تمام عهدهای فطری، عقلی و نقلی را در بر می گیرد.(12)

2. پیوندهایى را كه خداوند امر به حف0آن كرده برقرار مى‏دارند. که چون مطلق است دلالت مى‏كند بر هر ارتباط و پیوندی كه خدا به آن امر فرموده كه از معروفترین مصادیق آن صله رحم است‏.(13)

3و4. نسبت به پروردگارشان، خشیت دارند و از بدى حساب در دادگاه قیامت مى‏ترسند.

فرق بین خشیت و خوف: خشیت تاثر در محدوده قلب است ولی خوف واکنش عملی برای خلاص شدن است هر چند كه در دل متاثر نگشته و دچار هراس نشده باشد.(14)

5. در برابر تمام مشكلاتى كه در مسیر اطاعت، ترك گناه، جهاد با دشمن و مبارزه با ظلم و فساد وجود دارد براى جلب خشنودى پروردگار صبر و استقامت می ورزند.

6. نماز را بر پا مى‏دارند.

صدقه دادن

7. از آنچه به آنان روزى داده‏ایم در پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند.

8. بوسیله حسنات، سیئات را از میان مى‏برند. به این معنى كه وقتی گناهی از آنها سر بزند، تنها به ندامت و استغفار، قناعت نمى‏كنند، بلكه عملا با انجام کار خیر و عمل به وظایف فوت شده در مقام جبران بر مى‏آیند. این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد كه آنها بدى را با بدى تلافى نمیكنند(15)، بلكه سعى دارند با انجام نیكى در حق کسی که به آنها بدی کرده است او را وادار به تجدید نظر كنند.(16)

 

آدرس مهمی که همه به دنبال آنند

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ  أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوبُ(28- رعد)

کسانی اند که ایمان آورده اند و دل‏هایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باشید! که دل‏ها فقط به یاد خدا آرام مى‏گیرد.

آیه در وصف کسانی است که در آیه قبل آنها را «مَنْ أَنَابَ» نامید یعنی کسی که به سوی خدا بازگردد و رو به او کند.

آرامش و آسایش دو عنوان جدای از هم هستند که در بین انسانهای بیگانه با فرهنگ قرآن این دو به یک معنا و یا به جای هم گرفته می شوند. آسایش مفهومی مرتبط با جسم و تن دارد برخلاف آرامش که با روح و جان در ارتباط است.

راز این داستان کجاست؟ کلید حل این معما به دست کیست؟ قرآن کریم به این سوال مهم و بسیار کاربردی انسان پاسخ می دهد که هر کس به خدا رو کرد و به او ایمان آورد و برنامه او را در زندگی خود پیاده کرد یقین بداند که به آرامش واقعی خواهد رسید؛ آرامشی که محال است آن را بتوان در غیر این آدرس پیدا کرد

گمشده بشر هر روز آرامش است و خود به تجربه فهمیده که وسایل آسایش برای او آرامش نمی آورد. بسیارند کسانی که مجهزترین زندگی و امکانات رفاهی روز دنیا را دارند؛ اما دریغ از ذره ای آرامش و راحتی جان؛ در عوض کم نیستند کسانی که با حداقل امکانات روزگار سپری می کنند و شور و نشاط و صفا و صمیمیت و از همه مهتر آرامش خاطر سراسر زندگی بیرون و وجود درونشان را لبریز کرده است.

راز این داستان کجاست؟ کلید حل این معما به دست کیست؟ قرآن کریم به این سوال مهم و بسیار کاربردی انسان پاسخ می دهد که هر کس به خدا رو کرد و به او ایمان آورد و برنامه او را در زندگی خود پیاده کرد یقین بداند که به آرامش واقعی خواهد رسید؛ آرامشی که محال است آن را بتوان در غیر این آدرس پیدا کرد.

 

پی نوشت ها:

(1) المیزان ج‏11 ص 276

(2) تحف العقول ص 487

(3) ر.ک به لسان العرب، ج10 ص450

(4) الكافی ج2 ص 397 

(5) شرک در عبادت: یعنی انسان در عالم به منشاء اثری مستقل از خدا معتقد باشد و  او را عبادت کند. بت پرستی و شیطان پرستی از این قبیلند. شرک در طاعت: یعنی اطاعت از دستوراتی که خدایی نیستند. مرکز صدور تمام این دستورها که در مخالفت با اوامر الهی صادر می شوند یا نفس خود انسان است و یا شیاطین جن و انس.

(6) بحار الأنوار ج‏9 ص214

(7) قَالَ [ابوعبدالله علیه السلام] یُطِیعُ الشَّیْطَانَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُ فَیُشْرِك‏. الكافی ج‏2 ص 397

(8) الوافی ج‏4 ص 193

(9) بحارالأنوار ج‏68 ص150

(10) ر.ک به نمونه ج10 ص145

(11) المیزان ج11 ص342

(12) ر.ک به نمونه ج10 ص184

(13) المیزان ج11 ص343

(14) ر. ک به همان

(15) آیه35 سوره فصلت‏

(16) ر.ک به نمونه ج10 ص191


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:48 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

چرا مهمانی خدا نیامدی؟! 


کسانی که با اختیار خودشون فرسنگ ها از حقیقت خودشون و از خدای خودشون فاصله گرفتن جایی توی این مهمونی ندارند اصلا این دوریشون از حقیقت بهشون این اجازه رو نمیده که سر سفره آسمان بنشینند.


رمضان در جنوب ایران

«فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یشْرِکُونَ * لِیکْفُرُوا بِمَا آتَینَاهُمْ وَلِیتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یعْلَمُونَ» (سوره مبارکه عنکبوت آیه 65 و 66)  ؛ چون به کشتی نشستند خدا را با اخلاص در دین او خواندند و چون نجاتشان داد و به خشکی آورد ، شرک آوردند. تا نعمتی را که به آنان عطا کرده بودیم کفران کنند و برخوردار شوند زودا که خواهند دانست .

این افراد هنگامی که سوار بر کشتی زندگی ،حیاتشان با امواج خطرات به تلاطم می افتد خدا را مخلصانه می خوانند و زمانی که خدا آنها را( دستگیری می کند و) به ساحل نجات می رساند باز مشرک می شوند.تا به نعمت هایی که مابه آنها داده ایم کفران ورزند و تا مدتی بهرمند باشند، اما به زودی خواهند دانست.

همیشه ما قضیه روزه خواری رو از این طرف و از طرف خودمون نگاه می کنیم، اما با یک دید دیگه هم می شه به این قضیه نگاه کرد؛ خیلی ها گمان می کنند که مهمانی خدا برای همه است و خدا همه افراد رو از دم کنار مهمونای خاصش می نشونه…نه! به نظر نمیرسه اینطوری باشه! کسانی که با اختیار خودشون فرسنگ ها از حقیقت خودشون و از خدای خودشون فاصله گرفتن جایی توی این مهمونی ندارند اصلا این دوریشون از حقیقت بهشون این اجازه رو نمیده که سر سفره آسمان بنشینند.

در روایات چنین اشخاصی به شدت سرزنش شده اند؛ مثلاً در روایتی از امام صادق آمده است:”‌‌من افطر یوماً من شهر رمضان خرج الایمان منه؛ هر کسی یک روز از ماه رمضان (بدون عذر) روزه خود را بخورد ایمان از او به کنار رود.”‌‌(وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 10، ص 251، مؤسسة آل البیت.)

ای بنده من ، من میدونم که تو ضعف داری ومن بر تو سخت نمی گیرم ولی اگر میخوای یک روزی روت بشه که باز بگی خدا! و اون روزی که روز حسابه کنار من باشی و من هواتو داشته باشم، من درحد توانت ،فقط در حد توانت ! از تو میخوام که در راه من قدم برداری قدمی که برای سعادت خودت بر میداری چون من که بی نیازم اما این تویی که به من نیاز داری و باید برای به جایی رسیدن دست عنایت من بالای سرت باشه ،پس روزه بگیر ،روزه ای که امت های قبل از تو هم می گرفتند

و پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمودند:

”‌لِلصّائمِ فَرحَتانِ، حینَ یفْطِرُ و حینَ یلْقى ربَّهُ”‌‌ ( کنزالعمال، ج 8 ، ص 448 حدیث 23593)

«براى شخص روزه دار دو شادى است، یکى هنگامى که افطار مى کند و دیگرى هنگامى که پروردگارش را ملاقات کند» و بر عکس کسانی که در این مهمانی پر سرور حضور ندارند در هنگام الله اکبر اذان مغرب و البته پس از مرگ و در پیشگاه خدا غمگین و سرافکنده اند.

شاید اگر از کسانی که روزه نمی گیرن علت این کار رو بپرسی بگن:

چرا روزه بگیرم؟

یا دلم نمی خواد بگیرم!

و یا اینکه خدا چه احتیاجی به روزه ی ما داره!!؟

شایدم بگن ،ای بابا این حرفا کشکه!

یا اینکه من خیلی گناهکارم و این حرفا دیگه از ما گذشته!

بعضیا هم میگن تو این گرما و سختی کار کی میتونه روزه بگیره؟!

یه عده هم میگن هی آقا! می دونم یه روزی پشیمون می شم اما نمی گیرم!

یا اگه یکی خیلی رک باشه میگه:یک کلوم خدا میگه نخور! شکم میگه بخور، ما بنده ی شکمیم!!

و .....

نماز گزاران رمضان

خدایی که ما رو خلق کرده و همه ما بالاخره یک روزی رو به او می کنیم و می فهمیم که فقط کار دست اونه و فقط مشکل ها رو اون میتونه حل کنه و مواقعی که کارمون گیر می کنه با زاری در خونش میریم که البته اون کریم تر از این هاست که جوابمون رو نده ،به ما میگه:

ای بنده من ، من میدونم که تو ضعف داری ومن بر تو سخت نمی گیرم ولی اگر میخوای یک روزی روت بشه که باز بگی خدا! و اون روزی که روز حسابه کنار من باشی و من هواتو داشته باشم، من درحد توانت ،فقط در حد توانت ! از تو میخوام که در راه من قدم برداری قدمی که برای سعادت خودت بر میداری چون من که بی نیازم اما این تویی که به من نیاز داری و باید برای به جایی رسیدن دست عنایت من بالای سرت باشه ،پس روزه بگیر ،روزه ای که امت های قبل از تو هم می گرفتند که این برای سلامت جسم و روحت لازمه که روزه زکات نعمت سلامتیه اما اگر مریضی خوب وقتی سلامت شدی بگیر ،اگر مسافری وقتی در وطنت مستقر شدی بگیر ؛اگر واقعا برات مشقت داره و از توانت بیرونه نگیر و آنچه از دستت بر میاد برای جبران انجام بده، خدا با مؤمنین و بندگانش مهربونه و درِ خونش برای همه ی انسان های آزاده و اهل تفکر و دقت نظر بازه.

اما اون کسی که بخاطر اینکه بار گناهش زیاده دیگه در خونه خدا نمیاد من پیغامی از طرف اهل بیت براش دارم که این ناامیدیش از خدا از تمام اون گناهانش بزرگتره!

اما فکرشو بکن که این ماه رمضان، ماه رمضان آخر عمرت باشه! چه کسی میتونه تضمین کنه که حتی یک روز دیگه زندست! ،همه چیز دست اون بالاییه،تا حالا این صحنه رو دیدی که صورت میتی رو در قبر روی خاک میذارن همون کسی که تا دیروزش بین ماها راه میرفته و فکرشم نمی کرده که روز آخر عمرش باشه اما دیگه فرصتش در این دنیا تموم میشه و کرده هاش رو با خودش به پیشگاه خالق متعال میبره!…واقعا که چه چیزی یا چه کسی توی همه عالم بیشتر از خدا ارزششو داره که انسان کاری رو برای اون انجام بده

و اما روزه گرفتن در گرمای طاقت فرسا و سختی

کار؛امیر المومنین علیه السلام می فرمایند که: ”‌من روزه گرفتن در تابستان را دوست دارم”‌‌؛بله! اگر مسیر، مسیر عشق است،فرهاد کوه کَن اجر و قرب بیشتری در چشم معشوق دارد و از رسول خدا و همچنین فرزندش امام صادق به ترتیب روایت شده که روزه در گرما جهاد و یا برترین جهادهاست. (وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل)

اما فکرشو بکن که این ماه رمضان، ماه رمضان آخر عمرت باشه! چه کسی میتونه تضمین کنه که حتی یک روز دیگه زنده است! ،همه چیز دست اون بالاییه،تا حالا این صحنه رو دیدی که صورت میتی رو در قبر روی خاک میذارن همون کسی که تا دیروزش بین ماها راه میرفته و فکرشم نمی کرده که روز آخر عمرش باشه اما دیگه فرصتش در این دنیا تموم میشه و کرده هاش رو با خودش به پیشگاه خالق متعال میبره!…واقعا که چه چیزی یا چه کسی توی همه عالم بیشتر از خدا ارزششو داره که انسان کاری رو برای اون انجام بده و چه چیزی ارزش این رو داره که انسان به خاطر اون به خدای مهربون پشت کنه!؟

در پایان باید به شما دوستان عرض کنم که بدونید خدایی که از مادر به شما مهربون تره و از همه ی عالِم ها، عالِمتره و بلکه عالم حقیقی اونه ، اگر راه بهتری برای سعادت و سلامت ما سراغ داشت اون راه رو جلوی پای ما می گذاشت و…

«لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» ؛ اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید عذاب من بسیار سخت است. (آیه 7 سوره ابراهیم)

(شاید تذکر این نکته خالی از لطف نباشد و آن اینکه روی این مطلب با کسانی است که به هر دلیل،بدون عذر شرعی اقدام به عمل روزه خواری بنمایند و نه کسانی که به علت ضرر روزه برای بدن آنها و بیماری و دلایل شرعی دیگر توان روزه گرفتن نداشته اند که آنها در ثواب روزه داران شریک خواهند بود ان شاالله.)

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:48 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

برتری گوش بر چشم در قرآن ‌ ‏


در بسیارى از آیات قرآن «سمع‏» بر «بصر» مقدم شده و در پاره‏اى از آیات و روایات سمع به معناى فهم آمده‏است . این نکات حاکى از برترى سمع بر بصر و نقش ممتاز آن در فهم و یادگیرى است . یادگیرى قرآن به طریق سمعى از دیرباز در میان صحابه و طبقات بعدى تاکنون کمابیش رواج دارد .
قرآن مجید

برخى از مهمترین امتیازات این روش بر روخوانى فراگیرى آن در عموم مردم اعم از کودک و جوان و پیر، و باسواد و بى سواد و نیز سهولت‏یادگیرى و پایدارى آن است . نتایج پژوهش‏ها نیز همین نکات را تایید مى‏کند .

با رفتن به سراغ مبدأ فراگیرى قرآن کریم در حال حاضر و مقایسه آن با شیوه تعلیم قرآن کریم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، تفاوتى آشکار و تعیین‏کننده مى‏یابیم که عبارت از اهمیت دادن زمان آن حضرت به نقش قوه شنوایى یا «سمع‏» و بى‏توجهى این زمان به در حال حاضر است . چیزى که به کارگیرى صحیح آن مورد تاکید آیات و روایات و دانش بشرى نوین است ولى متاسفانه در حال حاضر از جایگاه شایسته و واقعى خود به کنارى نهاده شده‏است . در این تحقیق کوشیده شده نقش و اهمیت «سمع‏» در حد مجال و از دیدگاه سه منبع مذکور مورد بررسى قرار گیرد .

 

جایگاه قوه سامعه در آیات قرآن کریم

در آیات قرآن کریم، به صراحت در مورد به کارگیرى «سمع‏» در امور آموزشى سخن گفته نمى‏شود اما نحوه تعبیر قرآن کریم در مورد مقوله «سمع‏» به صورتى است که ما را متوجه اهمیت و جایگاه این حس در ادراک و فراگیرى مى‏کند . یکى از شیوه‏هاى بیان قرآن کریم در مورد «سمع‏» تقدیم آن بر «بصر» در مواضع گوناگون است [احقاف/26]  مانند:

«قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْكُرُونَ » [ملک/23]  بگو: او کسى است که شما را پدید آورد و گوش و چشم و دل برایتان قرار داد . اندکى سپاس مى‏گزارید» .

 

اهمیت ‏سمع از دیدگاه حدیث

اهمیت‏سمع در احادیث نیز مورد تاکید قرار گرفته است . امام رضا (علیه السلام) در روایتى به‏صراحت، گوش را دروازه قلب مى‏خواند آنجا که مى‏فرماید:

«. . . فملک الجسد القلب و حصن الجسد و حرزه الاذنان . لایدخلان على الملک الا مایوافقه لانهما لایقدران ان یدخلا شیئا حتى یوحى الملک الیها فاذا اوحى الملک الیها لترک الملک منصتا له حتى یسمع فیه فیجیبه بما یرید فیترجم عنه اللسان بادوات کثیرة .» ؛  فرمانروایى بدن انسان، قلب است و حزر و حصار آن گوشهایند . این دو بر پادشاه چیزى را وارد نمیکنند که با آن موافق نباشد زیرا پیش از اشاره پادشاه به آن دو نمى‏توانند، چیزى را وارد سازند و اگر پادشاه به آن دو اشاره کند، پادشاه خود سراپا گوش خواهد شد تا به آنچه مایل است، پاسخ دهد و زبان نیز با ابزارهاى فراوانى آن را تعبیر و تفسیر مى‏کند (1).

گوش در ادراک حسى و یادگیرى و تحصیل علوم از چشم مهمتر است . زیرا یادگیرى زبان و تحصیل علوم در صورت از دست دادن بینایى براى انسان امکان‏پذیر است ولى اگر شنوایى از دست‏برود، یادگیرى زبان و تحصیل دانش مشکل خواهدبود . یکى از دلایلى که نشان دهنده اهمیت تأثیر گوش در ادراک و آموزش است، (5) این است که قرآن، آن را به تنهایى کنار عقل ذکر کرده است تا بفهماند، میان گوش و عقل رابطه محکمى وجود دارد

در حدیثى از حضرت امیرالمومنین علیه‏السلام، نیز چنین نقل شده است:

راس العلم التواضع و بصره البرائة من الحسد و سمعه الفهم و لسانه الصدق و قلبه حسن النیة، و عقله معرفة اسباب الامور (2)

در این بخش حدیث که در اینجا نقل شده است، ضمن تشبیه ارکان مختلف علم به هر یک از اعضاى بدن، «فهم‏» به مثابه «گوش‏» علم دانسته شده است .

 

 حکمت تقدیم «سمع‏» بر «بصر» در قرآن کریم

بدون شک فهم بشرى قادر به احاطه کامل بر حکمت هاى آیات و عبارات قرآن کریم نیست لکن از آنجا که همه ما به تدبر در قرآن کریم امر شده‏ایم، باید در حد توان و ظرفیت‏خویش در حکمت آیات قرآنى اندیشه کنیم . تدبر در آیات مختلفى که در آنها الفاظ و مفاهیم سمع و بصر آمده، این نکات را به دست مى‏دهد:

الف - «سمع‏» دروازه قلب است . حسى که رابطه مستقیم با قلب و روح انسانى دارد، حس شنوایى است (3). دروازه‏بودن گوش براى قلب، امرى است که در روایت، چنان‏که خواهیم دید، مورد تصریح قرار گرفته‏است . رابطه خاص این دو مقوله از آیات قرآنى نیز به نحو بارزى قابل استظهار است . این رابطه حتى در آیاتى که «قلب‏» ، «سمع‏» و «بصر» در آنها کنار یکدیگر و با هم آمده، محفوظ و ملحوظ است چنان که مى‏فرماید:

« خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ [بقره/7]  خدا بر دلها و گوششان مهر نهاد و بر چشمانشان پرده‏اى است‏» .

قرآن کریم

« أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» [جاثیه/23] ؛ آیا او را که خواهش خود را خداى خویش ساخت و خدا او را از روى آگاهى گمراه کرد و بر گوش و قلبش مهر نهاد و بر چشمش پرده زد، دیدى؟ چه کسى پس از خدا او را راهنمایى خواهد کرد؟ آیا پند نمى‏گیرید؟

در آیه زیر نیز ارتباط قلب و سمع به صورتى زیبا و با رعایت این ظرافت‏بیان‏شده‏است . این آیه از قلب شروع مى‏شود و به «سمع‏» منتهى مى‏گردد:

« أَوَلَمْ یَهْدِ لِلَّذِینَ یَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ [اعراف/100]  آیا براى آنان که زمین را پس از ساکنانش به ارث مى‏بردند، آشکار نشد که اگر مى‏خواستیم به سبب گناهانشان به عذاب گرفتارشان مى‏گردیم و بر دلهایشان مهر مى‏زدیم چنانکه که نشنوند» ؟

شیوه «سمعى‏» تعلیم قرآن کریم، یکى از ویژگى‏هاى تعلیم نبوى بوده و این موضوع در طول قرن‏ها ادامه یافته است . با توجه به آنچه درباره نحوه جمع قرآن و میزان آشنایى مردم با هنر خواندن و نوشتن گذشت، روشن مى‏گردد، اهمیتى که به این جنبه داده مى‏شده، در محرومیت مردم از سواد و نبود نوشت‏افزار ریشه نداشته‏است همچنانکه تا قرن‏ها بعد و تا همین ازمنه اخیر، فراوانى لازم نوشت‏افزار در بسیارى از جاها، نقش قوه سامعه را از بین نبرده است . هر جا نیز این نقش و اهمیت، مورد کم‏توجهى قرار گرفته، دیر یا زود آثار منفى به دنبال داشته‏است .

گفته مى‏شود، یکى از دلایل محرومیت دوباره اندلس (اسپانیایى فعلى) از اسلام، آن بود که اعراب فاتح به منظور تسریع قرآن آموزى و نیز اجبار سازى آن، براى نخستین‏بار از شیوه روخوانى استفاده کردند یعنى شیوه بصرى را به جاى روش سمعى تعلیم قرآن معمول کردند . در نتیجه، مسلمانان نوآموز آن سامان، قرآن را زمانى فرا مى‏گرفتند که اهمیت لازم را نیافته بودند و روش کارا و زنده تعلیم قرآن، جاى خود را به شیوه‏اى ناکارآمد داد (4).

 

اهمیت و جایگاه سمع در امر آموزش از دیدگاه دانش بشرى

دانش بشرى نیز به فراخور پیشرفت‏خود توانسته‏است، به برخى از رمزها و رازهاى شنوایى و جایگاه بلند آن در آموزش دست‏یابد . محمد عثمان نجاتى در کتاب خود با عنوان «علم النفس فى حیاتنا الیومیه‏» درباره علل تقدیم سمع بر بصر در آیات قرآن کریم، به ذکر مواردى از دیدگاه دانش بشرى پرداخته است . وى مى‏گوید:

کردن بنیان پر اهمیت آموزش قرآن کریم بر شنوایى، آثار و برکات فراوانى دارد . یکى از این موارد زیر نفوذ گرفتن مستقیم قلب، مرکز فرماندهى وجود انسانى و به دست دادن آموزشى زنده و پویا است . دستاورد دیگر رخت‏بر بستن هراس‏هایى است که از غلط خواندن قرآن دامنگیر خیل مشتاق قرآن‏آموز شده و مى‏شود و حتى خیل عظیمى از ایشان را از محافل و مجالس تعلیم و ترویج قرآن طرد مى‏کند

1.

گوش در ادراک حسى و یادگیرى و تحصیل علوم از چشم مهمتر است . زیرا یادگیرى زبان و تحصیل علوم در صورت از دست دادن بینایى براى انسان امکان‏پذیر است ولى اگر شنوایى از دست‏برود، یادگیرى زبان و تحصیل دانش مشکل خواهدبود . یکى از دلایلى که نشان دهنده اهمیت تأثیر گوش در ادراک و آموزش است، (5) این است که قرآن، آن را به تنهایى کنار عقل ذکر کرده است تا بفهماند، میان گوش و عقل رابطه محکمى وجود دارد:

« وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [ملک/10] ؛ و گفتند: اگر گوش فرا مى‏دادیم یا اندیشه مى‏کردیم، در میان آتشیان نبودیم‏»

همچنین در بسیارى از آیات قرآن «سمع‏» به معناى فهم و تدبر و تعقل به کار رفته‏است نظیر:

« وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ [جن/13] ؛ و ما چون هدایت را دریافتیم، به آن گرویدیم‏» .

« وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَسْمَعُونَ [اعراف/100] ؛ و بر دلهایشان مهر مى‏نهیم چنان که نفهمند» .

2. حس شنوایى به طور مستقیم و بدون هیچ فاصله‏اى پس از تولد و به کار مى‏افتد زیرا نوزاد، به محض تولد مى‏تواند صداها را بشنود حال آنکه دیدن اشیا براى او به طور واضح پس از گذشت مدتى ممکن مى‏شود .

3. حس شنوایى وظیفه خود را همیشه و بدون توقف انجام مى‏دهد در حالى که حس بینایى، گاهى از انجام وظیفه باز مى‏ایستد مثل وقتى که انسان مى‏خوابد اما صدایى شدید مى‏تواند، او را از خواب بیدار کند . به همین دلیل است که خداوند، در داستان اصحاب کهف ذکر کرده است که بر گوشهاى آنان مهر زدیم تا در خواب عمیق فرو روند و هیچ صدایى نتواند بیدارشان کند .

« فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْكَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا » [کهف/11].

4. حس شنوایى (گوش) همه وقت و همه جا چه در روشنایى و چه در تاریکى مى‏شنود اما حس بینایى (چشم) تنها در روشنایى مى‏بیند. (6)

در این جا ذکر یک نکته بى‏مناسبت نیست و آن، این که قرآن گوش را به صورت مفرد ذکر مى‏کند ولى چشم را در اکثر آیات به صورت صیغه جمع (ابصار) مى‏آورد . این خود یکى از نشانه‏هاى اعجاز در روش قرآن است .

حس سامعه صداهایى را که از تمام جهات مى‏رسد، دریافت مى‏کند در حالى که چشم فقط وقتى مى‏تواند ببیند که انسان خواسته باشد و چشم را به طرف چیزى که مى‏خواهد به آن بنگرد، بگرداند (7) و اگر در مکانى، افرادى جمع باشند و صدایى به وجود آید، همگى تقریبا همان صداها را به طور یکسان مى‏شنوند . در صورتى که همین عده یک چیز را از زوایاى مختلف مى‏توانند ببینند به همین دلیل دیدنشان نسبت‏به آن چیز به طور یکسان و شبیه هم نخواهد بود .

اهمیت ‏به کارگیرى قوه سامعه در تعلیم و تعلم قرآن کریم

جلسات قرآنی

پس از آن چه درباره جایگاه خاص قوه سامعه و اهمیت آن در امر آموزش و فراگیرى معلومات و ارتباط مستقیم آن با قلب بیان شد، نوبت توجه به آن در بعد عمل، در امر تعلیم و تعلم قرآن کریم مى‏رسد .

بنا کردن بنیان پر اهمیت آموزش قرآن کریم بر شنوایى، آثار و برکات فراوانى دارد . یکى از این موارد زیر نفوذ گرفتن مستقیم قلب، مرکز فرماندهى وجود انسانى و به دست دادن آموزشى زنده و پویا است . دستاورد دیگر رخت‏بر بستن هراس‏هایى است که از غلط خواندن قرآن دامنگیر خیل مشتاق قرآن‏آموز شده و مى‏شود و حتى خیل عظیمى از ایشان را از محافل و مجالس تعلیم و ترویج قرآن طرد مى‏کند .

القاى آیات قرآن کریم به قرآن‏آموز باید به صورت سمعى باشد و این القا چندان تکرار گردد که آیات قرآن کریم بر دل قرآن‏آموز نقش بندد و تا زمان عدم تحقق کامل این حالت، بصر نباید استعمال و کاربرد بیابد .

در چنین روشى با سواد و بى‏سواد، کوچک و بزرگ، زن و مرد، همه و همه یکسان و در یک صف مى‏توانند به فراگیرى آیات قرآن بپردازند آیات آن را زمزمه کنند و با انواع مشقتها در تبدیل علائم نوشتارى رسم الخطهاى زبان حاضر به علائم صوتى - که جز یک روخوانى کم‏اثر و بریده از روح و قلب را به دست مى‏دهد مواجه نباشند .

 

نتیجه :

روشن شد که گوش ها دروازه های قلب ما هستند و آنچه از این دروازه ها عبور کند وارد قلب شده تأثیرات مثبت و یا منفی خود را می گذارد .متأسفانه بسیاری از ما از این دروازه ها خوب مواظبت نمی کنیم و به جای وارد کردن آیات جانبخش و روح فزای قرآن خیلی از موسیقی های سر سام آور را مهمان خانه قلب خود می کنیم . و نتایج منفی آن را دیر یا زود خواهیم دید . و در زمینه اخلاقی هم گفته اند کسی که به دنبال تزکیه و تهذیب است باید از گوش هایش و آنچه می شنود به خوبی مواظبت کرده و به مواعظ گوش بسپارد که تأثیر فروانی در سازندگی روح و شخصیت افراد دارد . 

 

پى‏نوشت ها:

1. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1412ق، ج‏62، ص 309 .

2. محمدرضا حکیمى، الحیات، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368 ش، ج‏2، ص‏335، به نقل از بحارالانوار، ج‏78، ص‏6 .

3. ر . ک: عبدالله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن مجید، عبدالله جوادى آملى به مرکز نشر فرهنگى رجاء، چ‏14، 1366 ش، ج‏4، ص‏64 .

4. محمدعلى لسانى فشارکى، طرح جامع آموزش زبان قرآن کریم، به کوشش مهدى غفارى، مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، 1375 ش، ص 13 .

5. براى بررسى بیشتر کارکردهاى زبان و نقش آن در تفکر رک: على اکبر شعارى‏نژاد، روان‏شناسى رشد، انتشارات اطلاعات، تهران، 1364ش، ص‏159 و اتوکلاین برگ، روان‏شناسى اجتماعى، ترجمه على محمد کاردان، شرکت‏سهامى اندیشه، تهران، 1342ش، ج‏1، ص‏47، لوسمنوویچ ویگوتسکى، اندیشه و زبان، ترجمه ا . صبورى، نشر نوین، تهران، چ‏1، 1361 ش.

6. محمد متولى شعراوى، معجزة القرآن، بیروت، 1405ق، ج‏1، ص 95- 98 .

7. مصطفى محمود، القرآن محاولة لفهم عصرى، مصطفى محمود، دارالمعارف، قاهره، 1395 ش، ص 251، به نقل از القرآن و الاعجاز العلمى، ابراهیم محمد اسماعیل .  

 

منبع : صحیفه مبین شماره 22

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:49 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

وامی که چندین برابر سود دارد

مطابق آیه شریفه یازدهم سوره «حدید» انسان هنگام دادن وام اسلامی باید به این نکته توجه کند که اولاً کم و زیاد مال مؤمن به دست خداوند است و ثانیاً حضرتش در قرآن وعده داده که این پول را چندین برابر به او باز خواهد گرداند.


قرآن مجید

ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و به فرموده اهل بیت(علیهم السلام) بهار آن است. اگر چه تلاوت آیات قرآن و حتی نگاه کردن به صفحات قرآن کریم نیز دارای اجر و پاداش الهی است؛ اما تدبّر در آیات قرآن دستور اکید خود قرآن و سفارش جدی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است، تا جایی که فرموده‌اند در تلاوت قرآنی که همراه با تدبر نباشد، خیری نیست.

 

تأملی بر آیه 11 سوره «حدید»

مَن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ؛ کیست که به خدا وام نیکو دهد و از اموالی که به او ارزانی داشته انفاق کند تا خداوند آن را برای او چندین برابر کند؟ و برای او پاداش و ارزش است! (1)

در قرآن کریم که خود را «تبیاناً لکل شی‌ء» و بیان کننده هر چیز معرفی می‌کند، قطعاً آیاتی وجود دارد که بنای اقتصاد اسلامی و الهی را بیان می‌کند. اگر چه استخراج احکام مالی و اقتصادی اسلام از آیات شریفه قرآن، کاری بس تخصصی و ویژه فقهای بزرگوار است اما برخی آیات با بیان شیوا، فصیح و بدون تشابه، برخی شاخصه‌های اقتصاد اسلامی را اشاره کرده‌اند که یکی از آن‌ها آیه فوق است.

مرحوم شیخ طبرسی(ره) در تفسیر مجمع البنیان برای قرض‌الحسنه 10 صفت ذکر می‌فرماید: 1- اینکه از حلال باشد زیرا پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرموده به راستی که خداوند پاک است و جز پاک را نمی‌پذیرد

این آیه اهمیت قرض‌الحسنه را در اسلام بیان می‌دارد. همان‌طور که در ترجمه حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی مشاهده می‌کنید آیه بحث قرض دادن یا وام دادن نیکو به خداوند را مطرح می‌کند و این تعبیر خود نشان دهند، اهمیت قرض دادن یا وام دادن به مؤمنین است که خداوند خود را طرف قرض معرفی می‌کند و صراحتاً اعلام می‌دارد که اگر کسی به مؤمن قرض نیکو دهد گویا به خداوند وام داده است. و جالب اینجاست که بازگشت پول را خودش ضمانت فرموده و با عبارت «فیضاعفه له» زیاد شدن پول او را وعده داده است

.

که برخی مفسرین از هفت تا هفتصد برابر را در معنای این قسمت آیه ذکر کرده‌اند: مرحوم شیخ طبرسی(ره) در تفسیر مجمع البنیان برای قرض‌الحسنه 10 صفت ذکر می‌فرماید:

قرض دادن یا وام دادن به مؤمنین است که خداوند خود را طرف قرض معرفی می‌کند و صراحتاً اعلام می‌دارد که اگر کسی به مؤمن قرض نیکو دهد گویا به خداوند وام داده است. و جالب اینجاست که بازگشت پول را خودش ضمانت فرموده و با عبارت «فیضاعفه له» زیاد شدن پول او را وعده داده است

1- اینکه از حلال باشد زیرا پیامبر(علیه السلام) فرموده به راستی که خداوند پاک است و جز پاک را نمی‌پذیرد

.

2- از بهترین چیزی باشد که مالک آن است نه اینکه چیز پستی را انفاق کند زیرا خدا فرموده است قصد نکنید که چیز خبیث و پستی را انفاق کنید.

3- اینکه تصدق کند در حالی که او آن را دوست دارد..

4- و اینکه آن را واپس نگیری تا وقتی که جان به گلویت برسد...

5- و اینکه آن را در درست‌ترین و نیازمندترین و شایسته‌ترین افراد قرار دهی...

6- و اینکه تا می‌تواند و امکان دارد آن را مکتوم و مخفی بدارد...

7- و در پی آن منت نگذارد و آزاد نکند...

اگر این نکات در قرض‌الحسنه رعایت شود شامل «وله اجر کریم» خواهد شد و کریم شأنی دارد که ایجاب می‌کند خیر فراوان عطا کند

8 ـ و اینکه فقط قصد کند به این کار وجه الله و رضای خدا را و ریا نکند برای آنکه ریا مذموم و ناپسند است.

9- و اینکه آنچه داده به نظرش کوچک و کم آید هر چند که زیاد باشد برای آنکه متاع دنیا قلیل و اندک است.

10- و اینکه از محبوب‌ترین مال او باشد..

ایشان می‌گوید اگر این نکات در قرض‌الحسنه رعایت شود شامل «وله اجر کریم» خواهد شد و کریم شأنی دارد که ایجاب می‌کند خیر فراوان عطا کند. (2)

نکته مهم دیگر در قرض‌الحسنه این است که انسان هنگام دادن وام اسلامی به این نکته توجه کند که اولاً کم و زیاد مال مؤمن به دست خداوند است و ثانیاً حضرتش در قرآن وعده داده است که این پول را چندین برابر به او باز خواهد گرداند

البته مضمون این آیه شریفه در آیه 245 سوره بقره نیز آمده است و در آنجا با عبارت «فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً» چندین برابر شدن مبلغ وام داده شده را ضمانت می‌فرماید و سپس می‌گوید «وَاللّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» یعنی این خداوند است که روزی بندگان را محدود یا گسترده می‌سازد. سپس نکته مهم دیگر در قرض‌الحسنه این است که انسان هنگام دادن وام اسلامی به این نکته توجه کند که اولاً کم و زیاد مال مؤمن به دست خداوند است و ثانیاً حضرتش در قرآن وعده داده است که این پول را چندین برابر به او باز خواهد گرداند

.

در آیه 17 سوره تغابن نیز مضمون همین آیه به شکل دیگری مطرح گردیده است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. ترجمه مجمع‌البیان، ج24 ، ص216

2. همان


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:49 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

معارفی از جزء دوازدهم قرآن

آیا ادیسون به یهشت می رود؟!


نوشته پیش رو دوازدهمین قسمت از بحث‌های معرفتی قرآن کریم است که به مناسبت ماه مبارک و برای انس معنایی بیشتر با این کتاب هدایت و معنویت، تدوین و تقدیم می‌شود. در این بخش به آیاتی از جزء دوازدهم قرآن کریم پرداخته و معارفی از آن را بیان می‌کنیم.


قرآن

کسانی که خداوند در همین دنیا با آن‌ها تسویه حساب می‌کند

مَن کاَنَ یُرِیدُ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا وَ زِینَتهََا نُوَفّ‌ِ إِلَیهِْمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یُبْخَسُونَ * أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فیِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ  وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُونَ(15-16/ هود علیه‌السلام)

آیه شریفه در صدد بیان این مطلب است که عمل آدمی، تنها آن نتیجه‌ای را پی خواهد داشت که او قصد کرده است؛ که اگر منظورش نتیجه‌ دنیوی باشد نتیجه دنیوی هم نصیبش می‌شود؛ مثلاً وضع مالی‌اش بهتر می‌شود، مشهور می‌شود، به نام و نانی می‌رسد و مانند آن. البته این در صورتی است که سایر عوامل لازم هم کمک بکنند.

آیا ادیسون در اثر این خدمت بزرگی کرده است به بهشت می‌رود؟ جواب این سوال از همین آیه شریفه روشن می‌شود که اگر این خدمت را برای رضای خدا انجام داده باشد؛ بله از جزای اخروی بهره‌مند خواهد شد اما اگر برای شهرت و نام آوری این کار را کرده باشد با شهرتی که خداوند برای او در دنیا فراهم کرد در حقیقت او را به مقصودش رساند و او دیگر بابت این عملش، بهره‌ای از بهشت نخواهد داشت

نکته مهم این است که چنین عملی، فواید اخروی برای صاحبش نخواهد داشت؛ زیرا او که قصد آن نتایج را نداشته تا نصیبش شود و صرف اینکه عملی صلاحیت دارد که در طریق آخرت واقع شود، برای رستگاری و رسیدن به نعمت‌های اخروی کافی نیست.(1)

از این آیه پاسخ این سوال مشهور و مانند آن هم روشن می‌شود که می‌پرسند: آیا ادیسون در اثر این خدمت بزرگی کرده است به بهشت می‌رود؟ جواب این سوال از همین آیه شریفه روشن می‌شود که اگر این خدمت را برای رضای خدا انجام داده باشد؛ بله از جزای اخروی بهره‌مند خواهد شد اما اگر برای شهرت و نام آوری این کار را کرده باشد با شهرتی که خداوند برای او در دنیا فراهم کرد در حقیقت او را به مقصودش رساند و او دیگر بابت این عملش، بهره‌ای از بهشت نخواهد داشت.

هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، « بقیة‌الله» محسوب می‌شود. بنابراین تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و نیز تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سر سخت برای یک قوم و ملت باقی می‌مانند از این نظر بقیة‌الله اند

بقیة الله به چه معناست؟

بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیرٌْ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (86- هود علیه السلام)

ترجمه آیه این است: آن سودی که پس از رعایت احکام خدا برای شما باقی می‌ماند (دنیوی و اخروی)؛ برای شما بهتر است به شرط آنکه به خدا و دستورش ایمان داشته باشید؛ زیرا این واقعیت را تنها کسانی درک می‌کنند که به خدا و حکمت او و فلسفه فرمان‌هایش ایمان داشته باشند.

درست است که آیه مورد بحث درباره قوم شعیب علیه‌السلام است و منظور از «بَقِیَّتُ اللَّه»، سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهی است، ولی هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، « بقیة‌الله» محسوب می‌شود. بنابراین تمام پیامبران الهی و پیشوایان بزرگ و نیز تمام رهبران راستین که پس از مبارزه با یک دشمن سر سخت برای یک قوم و ملت باقی می‌مانند از این نظر بقیة‌الله اند.

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است: « نخستین سخنی که مهدی علیه‌السلام پس از قیام خود می‌گوید این آیه است"بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ"سپس می‌گوید منم بقیة‌الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ‌کس بر او سلام نمی‌کند مگر اینکه می‌گوید: السلام علیک یا بقیة‌الله فی ارضه‌»

چون مهدی موعود علیه‌السلام، آخرین پیشوا و بزرگ‌ترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آ له است بی شک یکی از روشن‌ترین مصادیق «بقیة‌الله» خواهد بود بلکه از همه به این لقب شایسته‌تر است، به خصوص که تنها باقی‌مانده بعد از پیامبران و امامان، آن حضرت است.(2)

از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است: « نخستین سخنی که مهدی علیه‌السلام پس از قیام خود می‌گوید این آیه است" بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ" سپس می‌گوید منم بقیة‌الله و حجت و خلیفه او در میان شما، سپس هیچ‌کس بر او سلام نمی‌کند مگر اینکه می‌گوید: السلام علیک یا بقیة‌الله فی ارضه‌ »(3)

 

چرا برخی حرف حق را نمی‌فهمند؟

قَالُواْ یَاشُعَیْبُ مَا نَفْقَهُ کَثِیرًا مِّمَّا تَقُولُ (91- هود علیه‌السلام)

«اکثر چیزهایی که تو می‌گویی ما نمی‌فهمیم» ؛ این جمله، سخن مردم مدین است که به پیامبر خود، حضرت شعیب ع می‌گفتند. وقتی آن حضرت معارف دین و احکام الهی را برای آن‌ها بیان می‌کرد در پاسخ به او چنین می‌گفتند و سخنان آن پیامبر خدا را حرف‌هایی سست و بی سر و ته قلمداد می‌کردند.

امروز هم وقتی احکام و بایدها و نبایدهای دین به بهترین . واضح‌ترین بیان برای برخی بازگو می‌شود همین پاسخ شنیده می‌شود.

کسی که سرکرده جمعیتی شود و آن‌ها را به سوی گمراهی و معصیت رهبری کند در قیامت پیشاپیش آن جمعیت و به همراه آن‌ها وارد آتشی می‌شوند که خود در دنیا افروختند و در آن سوختند

قرآن به عنوان دردآشنای دارو شناس این رفتار را این‌گونه تحلیل می‌کند که چون این‌ها عقل و فطرت خود را زیر خروارها خاک شهوت و غضب دفن کردند(4) اکنون که در برابر ندای وحی و فطرت قرار می‌گیرند قادر به درک آن نیستند با اینکه به ظاهر مشکلی در قوای ادراکی آن‌ها وجود ندارد.(5) برای همین است که اذعان به نفهمیدن حرفی می‌کنند که مؤمنین به راحتی آن را فهمیده و درک می‌کنند.

 

سران گمراهی پیشاپیش حزب خود وارد جهنم می‌شوند

فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ  وَ مَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ(97) یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ (98- هود علیه‌السلام)

این آیات از آیاتی هستند که دلالت بر ظهور باطن اعمال در قیامت می‌کنند البته باطنی که از تناسب خاصی با ظاهرش برخوردار است.  

آیه اول می‌گوید عده‌ای برای حفظ دنیایشان، موسی علیه‌السلام را رها کرده و از فرعون و برنامه و سیاست او پیروی کردند. در آیه بعد، وضعیت قیامت آن‌ها را به تصویر کشیده و می‌فرماید: فرعون، پیشاپیش قومش وارد صحنه قیامت می‌شود. اما به جای آنکه این پیشوا، پیروان خود را در آن گرمای سوزان به سوی چشمه گوارایی از آب زلال ببرد؛ آن‌ها را به آتش دوزخ وارد می‌کند.(6)

عبادتها، حسناتی هستند که آثارشان در دل‌های مؤمنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگی‌هایی که دل‌هایشان از ناحیه سیئات کسب کرده از بین می‌برد

پیام آیه: کسی که سرکرده جمعیتی شود و آن‌ها را به سوی گمراهی و معصیت رهبری کند در قیامت پیشاپیش آن جمعیت و به همراه آن‌ها وارد آتشی می‌شوند که خود در دنیا افروختند و در آن سوختند.(7)

 

چیزهایی که آثار گناه و معصیت را از دل می‌برند

إِنَّ الحَْسَنَاتِ یُذْهِبنْ‌َ السَّیَِّاتِ  (114- هود علیه‌السلام)

عبادتها، حسناتی هستند که آثارشان در دل‌های مؤمنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگی‌هایی که دل‌هایشان از ناحیه سیئات کسب کرده از بین می‌برد.(8)

آیه فوق همانند قسمتی دیگر از آیات قرآن، تأثیر اعمال نیک در از میان بردن آثار سوء اعمال بد را بیان می‌کند. در سوره نساء آیه 31 می‌خوانیم إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ؛ اگر از گناهان بزرگ دوری کنید گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم و در آیه 7 عنکبوت می‌خوانیم وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ؛ کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دارند گناهان آنان را می‌پوشانیم و به این ترتیب اثر خنثی کننده گناه را در طاعات و اعمال نیک تثبیت می‌کند.(9)

 

خدا این‌گونه به بندگان مخلَصش عنایت می‌کند

مرد

وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ  وَ هَمَّ بهَِا لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ  کَذَالِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ  إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ(24- یوسف علیه‌السلام)

این آیه از لحظه‌ای خبر می‌دهد که یوسف علیه‌السلام در فشار نیروی شیطانی آن زن در آستانه ارتکاب به گناه قرار گرفت اما چون او از بندگان مخلَص خدا بود به عنایت الهی از دام گناه حتمی رهید و نجات پیدا کرد.

قرآن گزارش می‌دهد که در آن اتاق دربسته و همه چیز مهیا که زن عزیز مصر به سمت یوسف علیه‌السلام حرکت کرد، یوسف علیه‌السلام عنایتی از حق، مشاهده کرد که اگر نمی‌دید او نیز متقابلاً به سمت آن زن حرکت می‌کرد.

قرآن کریم از آن عنایت ویژه به «برهان رب» یاد کرده است و علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آن می‌نویسد: آن برهانی که یوسف از پروردگار خود دید و به سمت گناه نرفت هر چند کلام خدای متعال، کاملاً روشنش نکرده که چه بوده ولی به هر حال یکی از وسائل یقین بوده که با آن، دیگر جهل و ضلالتی باقی نماند و آن یقیناً علم عادی به بدی گناه و معصیت نبوده چرا که بسیاری این علم را دارند و گناه می‌کنند؛ در نتیجه شکی نمی‌ماند که آن برهانی که یوسف از پروردگار خود دید، همان برهانی است که خدا به بندگان مخلص خود نشان می‌دهد و آن نوعی از علم مکشوف و یقین مشهود و دیدنی است، که نفس آدمی با دیدن آن چنان مطیع و تسلیم می‌شود که دیگر به هیچ وجه میل به معصیت نمی‌کند.(10)

 

پی نوشت ها :

(1)    المیزان ج10 ص 175-176

(2)    نمونه ج9 ص204

(3)    کمال الدین ج1 ص331

(4)    آیات 14 سوره مطففین و 10 سوره شمس

(5)    آیه 179 سوره اعراف

(6)    نمونه ج9 ص225

(7)    ر.ک به المیزان ج10 ص381

(8)    ر.ک به المیزان ج11 ص58

(9)    نمونه ج9 ص267

(10)ر.ک به المیزان ج11 ص129


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:49 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مقالات قرآنی

فرشتگان چگونه می میرند؟


ملک‌ الموت‌ میگوید: ای‌ پروردگار من‌! هیچکس‌ باقی‌ نمانده‌ است‌ مگر ملک‌ الموت‌ و حمله عرش‌ و جبرئیل‌ و میکائیل‌.

به‌ او گفته‌ میشود که‌: به‌ جبرئیل‌ و میکائیل‌ هم‌ بگو بمیرند.فرشتگان‌ در اینحال‌ می گویند: ای‌ پروردگار! اینان‌ دو رسول‌ تو و دو امین‌ تو هستند.خداوند می فرماید: من‌ حکم‌ مردن‌ را بر هر که‌ دارای‌ نفس‌ باشد که‌ زنده‌ و دارای‌ روح‌ است‌ نوشته‌ام‌.


فرشته

همه موجودات در سیر و حرکت خود به نقطه اى خواهند رسید که در آن نقطه خاتمه یافته و در آن ساکن گشته و استقرار مى یابند. از نظر قرآن کریم، مرگ هر چیزى هنگامى است که ”‌اجل”‌‌ آن شئ فرا برسد، و همه موجودات – چه انسان و چه غیر انسان داراى چنین اجلى هستند.[1] این نقطه استقرار و ثبات بنابر گفته قرآن، نزد خداوند است. « أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ » [2] و آنچه نزد خداوند است باقى مى باشد. (و وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ)[3] از این رو، وقتى موجودات به پیشگاه خداوند رسیدند و در نزد او حاضر گشتند داراى حیاتى ابدى و جاویدان مى گردند. همه موجودات – چه انسان و چه غیر انسان – صیرورت و شدنِ آنان به سوى خداوند است و عاقبت به سوى او برگشته و در پیش گاه او حاضر و محشور مى گردند. این بازگشت همگانى به سوى خداوند همان ”‌مرگ”‌‌ است. پس مى توان چنین نتیجه گرفت که همه موجودات از جمله فرشتگان، این چنین ”‌مردنى”‌‌ خواهند داشت.

در قرآن کریم از منشأ چنین رخدادى به ”‌نفخ صور”‌‌[4] تعبیر شده است و دمیدنى که در صور انجام مى‏گیرد هم منشأ میراندن و هم منشأ زنده گردانیدن و برانگیختن و حشر و برپایى قیامت است. نیز از این حادثه به ”‌صیحه”‌‌،[5] ”‌زجره”‌‌[6] (صیحه)، ”‌صاخه”‌‌[7] (صیحه شدید) و ”‌ فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ”‌‌[8] (دمیدن در چیزى که صدا از آن خارج مى شود) تعبیر گشته است.

وقتی زمان نفخه اول می شود اسرافیل در صور می دمد و تمام موجودات دارای روح می میرند، مگر اسرافیل که بعد از آن به امر خدا اسرافیل نیز می میرد.[13] از بعضی آیات از جمله آیه: ”‌كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ”‌‌‌،[14] که به طور کلی می فرماید هر چیزی هلاک می شود و می میرد، مگر وجه خداوند تعالی، به خوبى استفاده مى شود که این گروه باقیمانده نیز سرانجام مى میرند

درباره مرگ ملائکه، از آن جا که قبل از روز قیامت تمام موجوداتی که در آسمان ها و زمین هستند می میرند چنان که قرآن می فرماید: ”‌و در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند می میرند مگر کسانی که خدا بخواهد”

‌‌

.[9] این آیه ابتدا می فرماید: تمام آنها که در زمین و آسمان هستند می میرند که شامل تمام ملائکه نیز می شود. سپس بعضی از آنان را استثنا می کند. پس، از این آیه فهمیده می شود که عده ای از موجودات در نفخه اول نمی میرند. در این که اینها چه کسانی هستند؟ در میان مفسران اختلاف است. گروهى معتقدند که آنها جمعى از فرشتگان بزرگ خدا همچون جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل اند. در روایتى است که وقتی رسول الله (ص) این آیه را تلاوت کردند مردم پرسیدند چه کسانی استثنا شده اند؟ حضرت فرمود: ”‌جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و ملک الموت و وقتی خلائق قبض روح شدند آنها نیز به فرمان خدا به ترتیب می میرند”‌‌.[10] روایت دیگرى حاملان عرش خدا را نیز بر این ملائک افزوده ‏اند.[11]

فرشته

به هر حال از این روایات[12] و روایاتی که می فرماید: وقتی زمان نفخه اول می شود اسرافیل در صور می دمد و تمام موجودات دارای روح می میرند، مگر اسرافیل که بعد از آن به امر خدا اسرافیل نیز می میرد.[13] از بعضی آیات از جمله آیه: ”كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ”‌‌،[14] که به طور کلی می فرماید هر چیزی هلاک می شود و می میرد، مگر وجه خداوند تعالی، به خوبى استفاده مى شود که این گروه باقیمانده نیز سرانجام مى میرند، به گونه اى که در سرتاسر عالم هستى موجودى زنده نخواهد بود، جز خداوند متعال.بنابراین، فرشتگان دارای عمر بسیار طولانی هستند. اما آنان نیز روزی خواهند مرد.

در مورد نفخ صور و مردن همه عالمیان از امام سجاد علیه السلام پرسش شده بود که ایشان ضمن یک حدیث طولانی مراحل دمیده شدن در صور را توضیح می دهند و در مورد مرگ فرشتگان هم جزئیاتی بیان می دارند به این مضمون :

 

قبض‌ روح‌ جمیع‌ فرشتگان‌ و تنها بقاءِ ذات‌ خدا عزّوجلّ

و سپس‌ حضرت‌ شروع‌ به‌ سخنانی‌ نمود و فرمود: تمام‌ اهل‌ زمین‌ می‌میرند بطوریکه‌ یک‌ تن‌ در روی‌ زمین‌ باقی‌ نمی‌ماند. و اهل‌ آسمان‌ می‌میرند حتّی‌ یک‌ نفر از آنها باقی‌ نمی‌ماند مگر ملک الموت‌ و حَمَله عرش‌ و جبرائیل‌ و میکائیل‌.

حضرت‌ فرمود: در این‌ حال‌ ملک‌ الموت‌ می‌آید تا در نزد پروردگار عزّوجلّ حضور پیدا نموده‌ می‌ایستد و به‌ او گفته‌ میشود ـ در حالیکه‌ خدا داناتر است‌ ،که‌ باقی‌ مانده‌ است‌؟

ملک‌ الموت‌ میگوید: ای‌ پروردگار من‌! هیچکس‌ باقی‌ نمانده‌ است‌ مگر ملک‌ الموت‌ و حمله عرش‌ و جبرئیل‌ و میکائیل‌.

به‌ او گفته‌ میشود که‌: به‌ جبرئیل‌ و میکائیل‌ هم‌ بگو بمیرند.

فرشتگان‌ در اینحال‌ می گویند: ای‌ پروردگار! اینان‌ دو رسول‌ تو و دو امین‌ تو هستند.

خداوند می فرماید: من‌ حکم‌ مردن‌ را بر هر که‌ دارای‌ نفس‌ باشد که‌ زنده‌ و دارای‌ روح‌ است‌ نوشته‌ام‌.

ملک‌ الموت‌ پس‌ از انجام‌ مأموریت‌ خود می‌آید تا در نزد پروردگار خود حضور یافته‌ و می‌ایستد.

به‌ او گفته‌ میشود ـ در حالیکه‌ خدا داناتر است‌ ـ: که‌ باقی‌ مانده‌ است‌؟

ملک‌ الموت‌ میگوید: ای‌ پروردگار من‌! باقی‌ نمانده‌ است‌ مگر

ملک‌ الموت‌ و حمله عرش‌.

درباره مرگ ملائکه، از آن جا که قبل از روز قیامت تمام موجوداتی که در آسمان ها و زمین هستند می میرند چنان که قرآن می فرماید: ”‌‌و در صور دمیده می شود و تمام کسانی که در آسمان ها و زمین هستند می میرند مگر کسانی که خدا بخواهد”‌

خداوند میفرماید: بگو حمله عرش‌ نیز بمیرند.

در اینحال‌ ملک‌الموت‌ با حالت‌ اندوه‌ و غصّه‌ می‌آید، و در حالیکه‌ سر خود را پائین‌ انداخته‌ و چشمان‌ خود را بر نمی‌گرداند در نزد خدا حضور می‌یابد.

به‌ او گفته‌ میشود: که‌ باقی‌ مانده‌ است‌؟

میگوید: ای‌ پروردگار من‌! غیر از ملک‌ الموت‌ کسی‌ باقی‌ نمانده‌ است‌!

به‌ او گفته‌ میشود: بمیر ای‌ ملک‌ الموت‌! پس‌ می‌میرد.

در اینحال‌ خداوند زمین‌ را بدست‌ قدرت‌ خود می گیرد، و آسمان ها را بدست‌ قدرت‌ خود می گیرد؛ و می گوید:

«أَینَ الَّذِینَ کانُوا یدْعُونَ مَعِی‌ شَرِیکا؟ أَینَ الَّذِینَ کانُوا یجْعَلُونَ مَعِی‌ إلَهًا ءَاخَرَ؟ [15]

«کجا هستند آن‌ کسانی‌ که‌ با من‌ در کارهای‌ من‌ شریک‌ می‌پنداشتند؟ کجا هستند آن‌ کسانی‌ که‌ با من‌ خدای‌ دگری‌ قرار میدادند؟»

 

پی نوشت ها :

 [1].روم، 8

 [2].انعام، 2

 [3]. نحل، 96

 [4]. نمل، 87؛ زمر، 68؛ حاقه، 15 – 13؛ و… .

 [5]. یس، 53

 [6]. نازعات، 13 و 14

 [7]. عبس، 33 و 34

 [8].مدثر، 10 -8

[9].زمر ،  68، ”‌…و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاءالله”‌‌.

[10]. بحار الانوار، ج 79، ص 184

[11]. همان، ج 6، ص 329 .

[12]. همان.

[13]. همان، ص 324

[14]. قصص، 88

[15]. «كافی‌» طبع‌ حروفی‌، ج‌ 3، كتاب‌ جنائز، ص‌ 256 و 257؛ و طبع‌ سنگی‌ ج‌ 1، ص‌ 70 و 71

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

یک شنبه 27 شهریور 1390  9:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها