همسر و فرزندان حضرت عباس عليه السلام
پيوند مقدس حضرت عباس عليه السلام با لبابه دختر عبيداللّه بن عباس، نقش مهمي در شخصيت او داشت ؛ ايمان نهفته در اعماق قلب وي را استحكام بيشتري بخشيد، بركاتي ارزشمند به جاي گذاشت و فرزنداني كوشا و شكيبا كه هر يك صحيفه اي از فضيلت «ابوالفضل» بود، پديد آورد. عبيداللّه، نخستين پسر او، قاضي مكه و مدينه شد و فرزندان او همگي از عالمان برجسته شيعي گرديدند. عظمت عبيداللّه چنان بود كه امام سجاد عليه السلام او را تربيت نمود و سپس دخترش خديجه را به ازدواج او درآورد. فضل، ديگر فرزند قمر بني هاشم است كه گستره دانش او زبانزد همگان بود؛ به گونهاي كه برخي از خردورزان، كنيه ابوالفضل را براي حضرت عباس عليه السلام ، برخاسته از وجود اين فرزند با فضيلت دانسته اند. ديگر فرزند او، محمد بود كه در واقعه كربلا، در سن پانزده سالگي جام شهادت را نوشيد.
برادران حضرت عباس
حضرت عباس داراي سه برادر بود بنامهاي: جعفر، عبدالله و عثمان، كه تمامي آنان در روز عاشوراي سال 61 ه در ركاب برادر و سرور خود سيدالشهدا حضرت امام حسين عليه السلام شربت شيرين شهادت نوشيدند.
كنيههاي حضرت عباس (ع)
در فرهنگ عربي به آن دسته از نامهايي كه با پيشوند اَبْ (در مردان) و اُمّ (در زنان) همراه باشد، كنيه ميگويند. سنت گذاشتن نامي در قالب كنيه براي افراد در ميان قبايل عرب، گونهاي بزرگداشت و تجليل نسبت به فرد به شمار ميآيد.
در اسلام نيز توجه زيادي به آن شده است غزالي مينويسد: «رسول خدا(ص) اصحاب خود را از روي احترام براي به دست آوردن دلهايشان به كنيه صدا ميزند و آنهايي كه كنيه نداشتند، كنيهاي برايشان انتخاب ميفرمود و سپس آنها را بدان ميخواند. مردم نيز از آن پس، فرد مذكور را به همان كنيه ميخواندند. حتي آنان كه فرزندي نداشتند تا كنيهاي داشته باشند كنيهاي مينهاد. پيامبر اكرم(ص) رسم داشت حتي براي كودكان نيز كنيه انتخاب مينمود و آنان را مثلاً ابا فلان صدا ميزد تا دل كودكان را نيز به دست آورد». در اينجا كنيههاي حضرت عباس(ع) بر شمرده ميشود:
1. ابوالفضل
در منابع بسياري، كنيه حضرت عباس(ع) را ابوالفضل بر شمردهاند كه در بين كنيههاي ايشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترين است اما ديگر كنيههاي او يا غير مشهور هستند و يا اين كه پس از واقعه كربلا حضرت را بدان خواندهاند. در مورد اين كينه بحث وجود دارد كه آيا اين كنيه واقعي بوده و ايشان پدر فرزندي به نام فضل بودهاند يا اينكه اين كنيه اعتباري و در واقع لقبي بوده است كه به شكل كنيه به او نسبت دادهاند. گفتهها و احتمالاتي در اين زمينه وجود دارد كه بدان پرداخته ميشود:
آن چه از بررسي اسامي افراد در تاريخ به دست ميآيد اين است كه انتخاب كنيه همواره بر اساس نام فرزند بزرگتر فرد نبوده و در موارد بسياري اين قاعده وجود ندارد.
نوشتهاند در خاندان بنيهاشم هر كه عباس نام داشته او را ابوالفضل كنيه مينهادند؛ همان گونه كه عباس بن عبدالمطّلب و عباس بن ربيعة بن الحارث بن عبدالمطّلب و ... نيز مكنّي به همين كنيه بودهاند كه گفتهاي مقبول و موجّه به نظر ميرسد.
برخي ديگر گفتهاند اين كنيه برگرفته از برتري و فضلي بوده كه از كودكي در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت ميشناختهاند آن گونه كه در سوگ او نيز سرودهاند:
اَبَاالفَضْلِ يَا مَنْ أَسَّسَ الفَضْلَ وَ الإبا أَبِي الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَكُونَ لَهُ أَبا
«اي ابوالفضل! اي كسي كه هر برتري و پاكدامني را بنا نهادي! آيا براي من برتري و فضلي وجود دارد كه تو پدر آن نباشي؟ (آيا كسي ميتواند فضلي داشته باشد كه در تو نباشد)». همچنين در بين اعراب و مسلمانان نيز چنين سنتي بسيار ديده ميشده كه كنيه افراد را بر اساس ويژگيهاي آنان ميگذاشتهاند. آوردهاند روزي رسول خدا(ص) شنيد كه فردي را ابوالحَكَم ميخوانند. پيامبر اكرم(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَكم [داور [خداست و حُكم از آن اوست تو چرا ابوالحكم خوانده ميشوي؟» او پاسخ داد:
«قبيلهام هر گاه بر سر مسألهاي اختلاف پيدا ميكنند نزد من ميآيند و من بين آنان داوري ميكنم و با صادر كردن حكم خويش اختلاف را برطرف مينمايم» پيامبر اكرم(ص) به او فرمود: «چه كار خوبي ميكني» و اين گونه گذاشتن چنين كنيههايي را بر افراد بدون اشكال دانست.
گذشته از اين همه اين مطالب، در رديف فرزندان عباس(ع) نام پسري را به اسم فضل آوردهاند اما چون كه فضل فرزندي نداشته، احتمال اين كه نام او از حافظه تاريخ ستُرده شده باشد، وجود دارد. اين مسأله سبب شده كه برخي براي توجيه كنيه حضرت عباس(ع) بر مطالبي مانند آنچه گذشت تمسك جويند گر چه هيچ يك از آنها با هم منافاتي ندارد و قابل جمع ميباشد. يعني وقتي در كودكي كسي را ابوالفضل بخوانند در او زمينههايي هم ايجاد ميشود كه نام يكي از فرزندان خويش را فضل بگذارد.
2. ابو القِربَة
در لغت عرب قِربة به معناي «مشك آب» است. حضرت عباس(ع) را به جهت آب رسانياش در كربلا به اين كنيه ناميدهاند. در بسياري از منابع تاريخي و رجالي چنين كنيهاي را براي حضرت برشمردهاند.
3. ابو القاسم
كنيهاي غير مشهور براي حضرت ميباشد اگر چه برخي نوشتهاند حضرت عباس(ع) فرزندي به نام قاسم داشته كه در كربلا به شهادت رسيده است.
4. ابن البَدَويّة
اين كنيه نيز از جمله كنيههاي غير مشهور حضرت است و به معناي «فرزند زن باديهنشين» ميباشد. دليل آن نيز اين بوده كه قبيله مادري حضرت، از جمله قبايل بيابان نشين عرب بودهاند.
5 . ابو الفَرجَة
در لغت عرب فرجه، «گشايش در سختي و بر طرف شدن اندوه» معنا شده است. برخي چنين كنيهاي نيز براي حضرت برشمردهاند كه بيشتر به لقبي در قالب كنيه ميماند. دليل آن هم بر طرف كردن اندوه و گشايش در سختيها در نتيجه توسل به او ميباشد.
لقبهاي حضرت عباس(ع)
به عناويني كه بر اثر بروز و ظهور ويژگيهايي در انسانها، به آنان نسبت داده شود و بيانگر ويژگيشان باشد، لقب ميگويند. حضرت عباس(ع) القاب بسياري دارد. براي ايشان بيش از بيست لقب مشهور برشمردهاند كه معروفترين آنها عبارتاند از:
1. قمر بنيهاشم
حضرت عباس(ع) از جمال و زيبايي ويژهاي برخوردار بوده؛ به گونهاي كه سيماي دلرباي او جلب توجه ميكرد و چهرهاش مانند ماه تمام، تابناك مينمود. چون از دودمان هاشم، جد پيامبر(ص) بوده، او را «ماه فرزندان هاشم» ميخواندند. اين لقب، لقبي مشهور براي حضرت به شمار ميرود و بسياري از منابع آن را برشمردهاند.
2. باب الحوائج
حضرت عباس(ع) در دوران زندگاني امام مجتبي(ع) پيوسته در كنار آن حضرت به مددكاري مردم و برآوردن نيازهايشان ميپرداخت. اين رويه در زمان امامت امام حسين(ع) و پيش از جريان عاشورا نيز ادامه داشت تا آن جا كه هر گاه نيازمندي براي كمك خواستن نزد اين دو امام همام ميآمد، حضرت عباس(ع) مأمور اجراي دستور امام خويش ميشد. حضرت عباس(ع) جايگاه بلندي نزد برادرش امام حسين(ع) داشت. نوشتهاند:
«همان گونه كه پدرش امير المؤمنين(ع) جايگاه بلندي نزد پيامبر اكرم(ص) داشت و باب او بود و هر گاه مشكلي روي ميداد پيامبر اكرم(ص) ابتدا آن را با علي(ع) در ميان ميگذاشت، عباس(ع) نيز چنين حالتي نسبت به امام حسين(ع) داشت. امام با پيشامد هر مشكلي آن را با برادرش در ميان گذاشته و از او ميخواست كه آن مشكل را برطرف نمايد». اين مسأله سبب شد تا ايشان را باب الحوائج؛ «برآورنده نيازها» بخوانند. البته به نظر ميرسد اين لقب بعدها در نتيجه توسلها و كرامتهاي آن حضرت به ايشان داده شده است.
3. باب الحسين(ع)
شدت دلبستگي حضرت عباس(ع) به برادر بزرگتر خود، امام حسين(ع) تا آن جا بود كه همواره خود را خدمتگزار وي ميدانست و براي اجراي فرمانهاي ايشان هميشه پيشقدم بود. اين بدان دليل بود كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اَنَا مَدِينَةُ العِلمِ وَ عَلِيٌّ(ع) بَابُهَا فَمَن اَرَادَ مَدِينَةَ فَلْيَأْتِ البَابَ؛ من شهر دانش هستم و علي(ع) دروازه ورود به آن است. پس هر كس خواهان ورود به شهر دانش است، بايد نخست سراغ درِ آن را بگيرد». حضرت عباس(ع) نيز درب ورود به شهر حسيني(ع) بود.
از علامه فقيد طباطبايي؛، نويسنده تفسير بزرگ الميزان در اين باره نقل شده است كه فرمود: «مرحوم سيد السّالكين و برهان العارفين، آقا سيد علي قاضي فرمود در هنگام كشف بر من روشن و آشكار شد كه وجود مقدس ابا عبداللّه الحسين(ع) مظهر رحمت كليّه الهيه است و باب و پيشكار آن حضرت، سقاي كربلا، سرحلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الي اللّه، ابوالفضل العباس صلوات اللّه و سلامه عليه است».
4. سقّا
سقّا از مشهورترين لقبهاي حضرت عباس(ع) است و پس از واقعه كربلا به اين لقب متصف گرديد. يكي از بيرحمانهترين حربههاي جنگي دشمن در واقعه كربلا، بستن آب به روي لشگر امام حسين(ع) بود كه از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد اما حضرت عباس(ع) به همراه برخي ديگر از بنيهاشم، به فرات حمله ميبرد و آب ميآورد. او اين لقب را از پدران خويش به ارث برده بود؛ زيرا حضرت عبدالمطّلب، هاشم، عبد مناف و قُصَيّ نيز چنين لقبي داشتند. حضرت ابوطالب(ع) و عباس عموي پيامبر نيز به چنين ويژگي پسنديدهاي مشهور بودند.
5 . كَبْش الكتيبة
اصطلاحي نظامي است كه در جنگها به كار ميرفته و به فردي شجاع اطلاق ميشده كه فردي كه تمام صفات شجاعت و نامآوري در او جمع بوده و در پيشاني لشگر به جنگ با دشمن ميپرداخته است. اين لقب پيش از حضرت عباس(ع) تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردي قريشي از قبيله بني عبدالدار كه از دشمنان سرسخت مسلمانان بود و طلحة بن ابي طلحة نام داشت. او در جنگ احد توسط امير المؤمنين(ع) كشته شد زيرا شخص ديگري را جرأت رويارويي با او نبود و شجاعت و جنگاوري او باعث تضعيف روحيه مسلمانان شده بود.
با كشته شدن او توسط امير المؤمنين(ع) روحيه به مسلمانان بازگشت و سبب خوشحالي پيامبر اكرم(ص) شد زيرا كشته شدن او باعث شد اتحاد مشركين به شدت از هم گسيخته شود و بسياري از آنان پا به فرار گذارند.
دومين فردي كه پيش از حضرت عباس(ع) به اين لقب خوانده شد مالك اشتر نخعي بود. او را در دوران خلافت امير المؤمنين(ع) كبش العراق ميخواندند. پس از وي اين لقب به حضرت عباس(ع) رسيد آن گونه كه از زبان امام حسين(ع) سرودهاند:
عَبَّاسُ(ع) كَبْشُ كَتِيبَتي وَ كَنَانَتي وَ سرُّ قَوْمي بَلْ اَعَزُّ حُصُوني
«عباس(ع) پهلوان لشگر و اهل بيت من بلكه شكست ناپذيرترين دژ من است».
6. حامي الظُعَينة
در لغت عرب ظعينة از ريشه ظَعَنَ (= كوچ كرد) گرفته شده و به معناي زن هودجنشين ميباشد. اين لقب نيز از جمله القابي است كه پس از واقعه عاشورا به حضرت داده شده و به معناي پشتيبان زنان هودجنشين است. چرا كه دلگرمي زنان اهل حرم به بازوي تواناي عباس(ع) بود. چه بسا پشتيباني و حمايت از زنان بيدفاع، خود بخش بزرگي از دفاع است و وجود او در بين لشگر قوت قلبي براي همه به شمار ميآمد. اين لقب در عرب پيش از حضرت عباس(ع) تنها به يك نفر داده شده و او ربيعة بن مكدم كناني از قبيله بني فراس ميباشد و چه در زمان زندگي و چه پس از مرگش او را اين گونه ميخواندهاند. آن سان كه دربارهاش سرودهاند:
حامي الظعينة اين منه ربيعة أم أين من عليا ابيه كلام
7. شهيد؛
8 . عبد صالح؛
9. مستجار (پشت و پناه)؛
10. فادي (فداكار)؛
11. ضَيغَم (شير)؛
12. مُؤثر (ايثارگر)؛
13. ظَهر الولاية (پشتيبان ولايت)؛
14. طيار؛
15. اكبر؛
16. مواسي (ايثار كننده)؛
17. واقي (پاسدار)؛
18. ساعي (تلاشگر)؛
19. صدّيق (راستگفتار و درستكردار)؛
20. بَطَل (گُرد)؛
21. اطلس (چابك و شجاع، در لغت به معناي رنگارنگ يا دو رنگ بوده(30) و كنايه از فرد زيرك و چابك است)؛
22. حامل اللّواء (پرچمدار).
23. صابر؛
24. مجاهد؛
25. حامي؛
26. ناصر؛
عباس (ع ) و ديدگاهها
ابوالفضل ( عليه السّلام ) دل و انديشه بزرگان را مسخّر خود كرد و براى آزادگان در هـمـه جـا و هـر زمـان سـرودى جـاودانـه گـشـت ؛ زيـرا بـراى بـرادرش دسـت به فداكارى بزرگى زد، برادرى كه در برابر ظلم و طغيان خروشيد و براى مسلمانان عزت جاودانه و عظمتى هميشگى ، به ارمغان گذاشت .
در ايـنـجـا، بـرخـى از اظـهـار نـظـــرهـاى بـزرگـــــان را دربـــاره شـخـصـيـت ابوالفضل ( عليه السّلام ) مى آوريم .
1 ـ امام سجّاد(ع )
امـام عـلى بـن الحسين ، حضرت زين العابدين ( عليه السّلام ) از سروران تقوا و فضيلت در اسلام به شمار مى رود. اين امام بزرگوار هماره براى عمويش عباس طلب رحمت مى كرد و از فـداكـاريـهـايـش دربـاره بـرادرش حـسـيـن ( عـليـه السـّلام ) بـه نيكى ياد مى كرد و جانبازيهاى بزرگش را مرتّب مى ستود. از جمله سخنان حضرت درباره عمويش ، اين موارد را ذكر مى كنيم : ((خداوند عمويم عباس را رحمت كند كه از خودگذشتگى كرد و نيك از عهده آزمـايش برآمد. خود را فداى برادر كرد تا آنكه دستانش بريده شد، خداوند به جاى آنها چـون جـعـفـر بـن ابى طالب ، دو بال عطا كرد تا بدانها با ملائكه در بهشت پرواز كند. عـبـاس را نـزد خـداونـد مـتـعـال مـنـزلتى است كه همه شهيدان در روز قيامت بر او غبطه مى خورند...)).
ايـن كلمات ، فداكاريهاى ابوالفضل را در راه برادرش ، پدر آزادگان ، امام حسين ( عليه السّلام ) به خوبى بيان مى كند. حضرت در ايثار و از خودگذشتگى و جانبازى تا جايى پـيـش رفت كه زبانزد تاريخ و سَمبل فداكارى گشت ، دستان گرامى اش را روز عاشورا در راه برادر داد و تا آخرين لحظه پايدارى كرد تا آنكه به خون خود درغلتيد.
ايـن فـداكـاريهاى بزرگ نزد خداوند بى اجر نماند و حضرتش با پاداشها و كرامتهايش بـه عـباس ، او را بر تمامى شهيدان راه حق و فضيلت در دنياى اسلام و غير آن ، برترى بخشيد تا آنجا كه همه بر او غبطه مى خورند.
2 ـ امام صادق (ع )
امام صادق ( عليه السّلام ) عقل ابداعگر و انديشمند اسلام و چهره بى مانند دانش بشرى ، هـمـواره از عـمويش عباس تجليل به عمل مى آورد و با درود و ستايشهاى عطرآگين از او ياد مى كرد و مواضع قهرمانانه اش در روز عاشورا را بزرگ مى داشت . از جمله سخنانى كه امام درباره قمر بنى هاشم فرموده است ، بيان زير مى باشد:
((عـمـويـم عـبـاس بـن عـلى ( عـليهما السّلام ) بصيرتى نافذ و ايمانى محكم داشت . همراه برادرش حسين جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمايش بيرون آمد و شهيد از دنيا رفت ...)).
امام صادق ( عليه السّلام ) از برترين صفات مجسم در عمويش كه مورد شگفتى اوست چنين نام مى برد:
الف ـ ((تيزبينى )):
تـيـزبـيـنـى ، پـيامد استوارى راءى و اصالت فكر است و كسى بدان دست پيدا نمى كند، مـگـر پـس از پـالودگـى روان ، خـلوص نـيـت و از خود راندن غرور و هواهاى نفسانى و عدم سلطه آنها بر درون آدمى .
تـيـزبـينى از آشكارترين ويژگيهاى ابوالفضل العباس بود. از تيزبينى و تفكر عميق بود كه حضرت به تبعيت از امام هدايت و سيدالشهداء امام حسين ( عليه السّلام ) برخاست و بـديـن گـونـه بـه قـله شرف و كرامت دست يافت و خود را بر صفحات تاريخ ، جاودانه سـاخت . پس تا وقتى ارزشهاى انسانى پايدار است و انسان آنها را بزرگ مى شمارد، در بـرابـر شـخصيت بى مانند حضرت كه بر قله هاى انسانيت دست يافته است سر بر زمين مى سايد و كرنش مى كند.
ب ـ ((ايمان استوار)):
يـكـى ديـگـر از صـفـات بـارز حـضـرت ، ايـمـان اسـتوار و پولادين اوست . از نشانه هاى اسـتـوارى ايـمـان حـضـرت ، جـهـاد در كـنـار بـرادرش ، ريـحـانـه رسـول اكـرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) بـود كـه هـدفـش جـلب رضـايـت پـروردگـار مـتـعـال بـه شـمـار مـى رفـت . و هـمـانـطور كه در رجزهايش روز عاشورا بيان داشت از اين جانبازى كمترين انگيزه مادى نداشت و همين دليلى گوياست بر ايمان استوار حضرت .
ج ـ ((جهاد با حسين (ع ))):
فـضـيـلت ديـگـرى كه امام صادق ( عليه السّلام ) براى عمويش ، قهرمان كربلا، عباس ( عـليـه السـّلام ) نـام مـى بـرد، جـهاد تحت فرماندهى سالار شهيدان ، سبط گرامى پيامبر اكـرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) و آقـاى جـوانـان بـهـشـت اسـت . جـهاد در راه آرمان برادر، بـزرگترين فضيلتى بود كه حضرت ابوالفضل بدان دست يافت و نيك از عهده آزمايش بـه درآمـد و در روز عـاشـورا قـهـرمانيهايى از خود نشان داد كه در دنياى دلاورى و شجاعت بى مانند است .