ماه بني هاشم، عباس2
یک شنبه 10 بهمن 1389 4:34 PM
همسر و فرزندان حضرت عباس عليه السلام برادران حضرت عباس كنيههاي حضرت عباس (ع) 1. ابوالفضل 2. ابو القِربَة 3. ابو القاسم 4. ابن البَدَويّة 5 . ابو الفَرجَة لقبهاي حضرت عباس(ع) 1. قمر بنيهاشم 2. باب الحوائج 3. باب الحسين(ع) 4. سقّا 5 . كَبْش الكتيبة 6. حامي الظُعَينة 7. شهيد؛ عباس (ع ) و ديدگاهها 1 ـ امام سجّاد(ع ) 2 ـ امام صادق (ع )
در اسلام نيز توجه زيادي به آن شده است غزالي مينويسد: «رسول خدا(ص) اصحاب خود را از روي احترام براي به دست آوردن دلهايشان به كنيه صدا ميزند و آنهايي كه كنيه نداشتند، كنيهاي برايشان انتخاب ميفرمود و سپس آنها را بدان ميخواند. مردم نيز از آن پس، فرد مذكور را به همان كنيه ميخواندند. حتي آنان كه فرزندي نداشتند تا كنيهاي داشته باشند كنيهاي مينهاد. پيامبر اكرم(ص) رسم داشت حتي براي كودكان نيز كنيه انتخاب مينمود و آنان را مثلاً ابا فلان صدا ميزد تا دل كودكان را نيز به دست آورد». در اينجا كنيههاي حضرت عباس(ع) بر شمرده ميشود:
آن چه از بررسي اسامي افراد در تاريخ به دست ميآيد اين است كه انتخاب كنيه همواره بر اساس نام فرزند بزرگتر فرد نبوده و در موارد بسياري اين قاعده وجود ندارد.
نوشتهاند در خاندان بنيهاشم هر كه عباس نام داشته او را ابوالفضل كنيه مينهادند؛ همان گونه كه عباس بن عبدالمطّلب و عباس بن ربيعة بن الحارث بن عبدالمطّلب و ... نيز مكنّي به همين كنيه بودهاند كه گفتهاي مقبول و موجّه به نظر ميرسد.
برخي ديگر گفتهاند اين كنيه برگرفته از برتري و فضلي بوده كه از كودكي در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت ميشناختهاند آن گونه كه در سوگ او نيز سرودهاند:
اَبَاالفَضْلِ يَا مَنْ أَسَّسَ الفَضْلَ وَ الإبا أَبِي الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَكُونَ لَهُ أَبا
«اي ابوالفضل! اي كسي كه هر برتري و پاكدامني را بنا نهادي! آيا براي من برتري و فضلي وجود دارد كه تو پدر آن نباشي؟ (آيا كسي ميتواند فضلي داشته باشد كه در تو نباشد)». همچنين در بين اعراب و مسلمانان نيز چنين سنتي بسيار ديده ميشده كه كنيه افراد را بر اساس ويژگيهاي آنان ميگذاشتهاند. آوردهاند روزي رسول خدا(ص) شنيد كه فردي را ابوالحَكَم ميخوانند. پيامبر اكرم(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَكم [داور [خداست و حُكم از آن اوست تو چرا ابوالحكم خوانده ميشوي؟» او پاسخ داد:
«قبيلهام هر گاه بر سر مسألهاي اختلاف پيدا ميكنند نزد من ميآيند و من بين آنان داوري ميكنم و با صادر كردن حكم خويش اختلاف را برطرف مينمايم» پيامبر اكرم(ص) به او فرمود: «چه كار خوبي ميكني» و اين گونه گذاشتن چنين كنيههايي را بر افراد بدون اشكال دانست.
گذشته از اين همه اين مطالب، در رديف فرزندان عباس(ع) نام پسري را به اسم فضل آوردهاند اما چون كه فضل فرزندي نداشته، احتمال اين كه نام او از حافظه تاريخ ستُرده شده باشد، وجود دارد. اين مسأله سبب شده كه برخي براي توجيه كنيه حضرت عباس(ع) بر مطالبي مانند آنچه گذشت تمسك جويند گر چه هيچ يك از آنها با هم منافاتي ندارد و قابل جمع ميباشد. يعني وقتي در كودكي كسي را ابوالفضل بخوانند در او زمينههايي هم ايجاد ميشود كه نام يكي از فرزندان خويش را فضل بگذارد.
«همان گونه كه پدرش امير المؤمنين(ع) جايگاه بلندي نزد پيامبر اكرم(ص) داشت و باب او بود و هر گاه مشكلي روي ميداد پيامبر اكرم(ص) ابتدا آن را با علي(ع) در ميان ميگذاشت، عباس(ع) نيز چنين حالتي نسبت به امام حسين(ع) داشت. امام با پيشامد هر مشكلي آن را با برادرش در ميان گذاشته و از او ميخواست كه آن مشكل را برطرف نمايد». اين مسأله سبب شد تا ايشان را باب الحوائج؛ «برآورنده نيازها» بخوانند. البته به نظر ميرسد اين لقب بعدها در نتيجه توسلها و كرامتهاي آن حضرت به ايشان داده شده است.
از علامه فقيد طباطبايي؛، نويسنده تفسير بزرگ الميزان در اين باره نقل شده است كه فرمود: «مرحوم سيد السّالكين و برهان العارفين، آقا سيد علي قاضي فرمود در هنگام كشف بر من روشن و آشكار شد كه وجود مقدس ابا عبداللّه الحسين(ع) مظهر رحمت كليّه الهيه است و باب و پيشكار آن حضرت، سقاي كربلا، سرحلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الي اللّه، ابوالفضل العباس صلوات اللّه و سلامه عليه است».
با كشته شدن او توسط امير المؤمنين(ع) روحيه به مسلمانان بازگشت و سبب خوشحالي پيامبر اكرم(ص) شد زيرا كشته شدن او باعث شد اتحاد مشركين به شدت از هم گسيخته شود و بسياري از آنان پا به فرار گذارند.
دومين فردي كه پيش از حضرت عباس(ع) به اين لقب خوانده شد مالك اشتر نخعي بود. او را در دوران خلافت امير المؤمنين(ع) كبش العراق ميخواندند. پس از وي اين لقب به حضرت عباس(ع) رسيد آن گونه كه از زبان امام حسين(ع) سرودهاند:
عَبَّاسُ(ع) كَبْشُ كَتِيبَتي وَ كَنَانَتي وَ سرُّ قَوْمي بَلْ اَعَزُّ حُصُوني
«عباس(ع) پهلوان لشگر و اهل بيت من بلكه شكست ناپذيرترين دژ من است».
حامي الظعينة اين منه ربيعة أم أين من عليا ابيه كلام
8 . عبد صالح؛
9. مستجار (پشت و پناه)؛
10. فادي (فداكار)؛
11. ضَيغَم (شير)؛
12. مُؤثر (ايثارگر)؛
13. ظَهر الولاية (پشتيبان ولايت)؛
14. طيار؛
15. اكبر؛
16. مواسي (ايثار كننده)؛
17. واقي (پاسدار)؛
18. ساعي (تلاشگر)؛
19. صدّيق (راستگفتار و درستكردار)؛
20. بَطَل (گُرد)؛
21. اطلس (چابك و شجاع، در لغت به معناي رنگارنگ يا دو رنگ بوده(30) و كنايه از فرد زيرك و چابك است)؛
22. حامل اللّواء (پرچمدار).
23. صابر؛
24. مجاهد؛
25. حامي؛
26. ناصر؛
در ايـنـجـا، بـرخـى از اظـهـار نـظـــرهـاى بـزرگـــــان را دربـــاره شـخـصـيـت ابوالفضل ( عليه السّلام ) مى آوريم .
ايـن كلمات ، فداكاريهاى ابوالفضل را در راه برادرش ، پدر آزادگان ، امام حسين ( عليه السّلام ) به خوبى بيان مى كند. حضرت در ايثار و از خودگذشتگى و جانبازى تا جايى پـيـش رفت كه زبانزد تاريخ و سَمبل فداكارى گشت ، دستان گرامى اش را روز عاشورا در راه برادر داد و تا آخرين لحظه پايدارى كرد تا آنكه به خون خود درغلتيد.
ايـن فـداكـاريهاى بزرگ نزد خداوند بى اجر نماند و حضرتش با پاداشها و كرامتهايش بـه عـباس ، او را بر تمامى شهيدان راه حق و فضيلت در دنياى اسلام و غير آن ، برترى بخشيد تا آنجا كه همه بر او غبطه مى خورند.
((عـمـويـم عـبـاس بـن عـلى ( عـليهما السّلام ) بصيرتى نافذ و ايمانى محكم داشت . همراه برادرش حسين جهاد كرد، به خوبى از بوته آزمايش بيرون آمد و شهيد از دنيا رفت ...)).
امام صادق ( عليه السّلام ) از برترين صفات مجسم در عمويش كه مورد شگفتى اوست چنين نام مى برد:
الف ـ ((تيزبينى )):
تـيـزبـيـنـى ، پـيامد استوارى راءى و اصالت فكر است و كسى بدان دست پيدا نمى كند، مـگـر پـس از پـالودگـى روان ، خـلوص نـيـت و از خود راندن غرور و هواهاى نفسانى و عدم سلطه آنها بر درون آدمى .
تـيـزبـينى از آشكارترين ويژگيهاى ابوالفضل العباس بود. از تيزبينى و تفكر عميق بود كه حضرت به تبعيت از امام هدايت و سيدالشهداء امام حسين ( عليه السّلام ) برخاست و بـديـن گـونـه بـه قـله شرف و كرامت دست يافت و خود را بر صفحات تاريخ ، جاودانه سـاخت . پس تا وقتى ارزشهاى انسانى پايدار است و انسان آنها را بزرگ مى شمارد، در بـرابـر شـخصيت بى مانند حضرت كه بر قله هاى انسانيت دست يافته است سر بر زمين مى سايد و كرنش مى كند.
ب ـ ((ايمان استوار)):
يـكـى ديـگـر از صـفـات بـارز حـضـرت ، ايـمـان اسـتوار و پولادين اوست . از نشانه هاى اسـتـوارى ايـمـان حـضـرت ، جـهـاد در كـنـار بـرادرش ، ريـحـانـه رسـول اكـرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) بـود كـه هـدفـش جـلب رضـايـت پـروردگـار مـتـعـال بـه شـمـار مـى رفـت . و هـمـانـطور كه در رجزهايش روز عاشورا بيان داشت از اين جانبازى كمترين انگيزه مادى نداشت و همين دليلى گوياست بر ايمان استوار حضرت .
ج ـ ((جهاد با حسين (ع ))):
فـضـيـلت ديـگـرى كه امام صادق ( عليه السّلام ) براى عمويش ، قهرمان كربلا، عباس ( عـليـه السـّلام ) نـام مـى بـرد، جـهاد تحت فرماندهى سالار شهيدان ، سبط گرامى پيامبر اكـرم ( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) و آقـاى جـوانـان بـهـشـت اسـت . جـهاد در راه آرمان برادر، بـزرگترين فضيلتى بود كه حضرت ابوالفضل بدان دست يافت و نيك از عهده آزمايش بـه درآمـد و در روز عـاشـورا قـهـرمانيهايى از خود نشان داد كه در دنياى دلاورى و شجاعت بى مانند است .
عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)