0

سيرى در آيات حجاب(1)

 
hasantaleb
hasantaleb
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 58933
محل سکونت : اصفهان

سيرى در آيات حجاب(1)

نويسنده: احمد عابدينى
منبع: فصل نامه فقه




كندوكاو در آيات حجاب، آن هم يك جا و همه سونگرانه، براى اهل نظر و فقه‏پژوهان، مى‏تواند ره‏گشا و پرفايده باشد و آنان را در دستيابى به زواياى گوناگون اين گزاره مهم اجتماعى، رهنمون سازد.
كنار هم گذاردن آيات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پايان نشانه‏هاى پيوسته و ناپيوسته هر يك از آيات، بسيار روشن‏گر خواهد بود و ره‏گشا،كه در ضمن بحث،به اين نكته اشاره خواهد شد.
نكته شايان توجه اين كه:در كنار هم و به ترتيب نزول آوردن آيات و دقت و درنگ روى آنها، نشان خواهد داد كه حكم حجاب،يك باره اعلام نشده،بلكه كم‏كم و با گذشت زمان و آماده شدن زمينه و... بر قلب مبارك پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است.
ابتدا، در روزهاى پايانى سال پنجم هجرى، در جريان وليمه ازدواج پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) با زينب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زيدابن‏حارثه) آيه حجاب همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بر آن حضرت نازل شد.
همه مردان برابر دستور اين آيه شريفه مى‏بايست از پس پرده با همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) سخن بگويند.
در مرحله دوم، خويشاوندان نسبى از دايره اين حكم بيرون شدند و آنان اجازه يافتند با همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بى‏آن‏كه پرده‏اى در بين باشد، سخن بگويند.
در مرحله سوم، جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و زنان مؤمن قرار داده شد.
در مرحله چهارم، آيات سوره نور احكام حجاب بانوان را روشن ساخت.
در مرحله پنجم، اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحت‏بانوان محرم، مطرح شد.
چند نكته از اين بررسى به دست مى‏آيد:
1.در نگاه به بانوان محرم و اندازه پوشش آنان در برابر محرمان، بين خويشاوندان نسبى و سببى فرق است;يعنى هيچ‏گاه پوشش مادر نزد فرزند، همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نيست.
2. اين كه گفته مى‏شود محرمان، چه سببى و چه نسبى، مى‏توانند به همه جاى بدن يكديگر نظر بيفكنند، به جز عورت و شرمگاه، سخنى است‏بى‏دليل.اين بخش از بحث مقدارى به درازا كشيد كه چاره‏اى نبود;زيرا فقيهان روزگار ما، آن‏گونه كه از حاشيه‏هاى عروة‏الوثقى برمى‏آيد، همه،برخلاف اين نظر دارند;از اين روى بايسته بود كه دليلهاى اين مساله بيش‏تر به بوته بررسى گذاشته شود.
3.روايات رسيده از معصومان در اين موضوع،سخن جديدى،غير از آنچه از آيه‏هاى حجاب فهميده مى‏شود، بيان نكرده‏اند.
4.از ملاكها و معيارهاى به دست آمده از بحث و كندوكاو در آيات شريف، در گزاره‏هاى جديد و مسائل نوپيدا بهره برديم و آنها را به گونه استدلالى، شرح داديم.در مثل فرق بين عكس و صاحب عكس و فيلم شخص و خود شخص بيان شده است.
ترتيب نزول آيات حجاب
نخستين مرحله: تا پيش از سال پنجم هجرى، بر زنان مسلمان، واجب نشده بود كه حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان، در جامعه حاضر مى‏شدند،با مردان سخن مى‏گفتند و حتى با آنان بر سر يك سفره مى‏نشستند و از يك ظرف غذا مى‏خوردند;تا اين كه در سال پنجم هجرى، پس از ازدواج پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) با زينب بنت جحش، خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد، هرگاه از همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) چيزى خواستيد، از پشت پرده بخواهيد:
«واذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب.»
سپس دليل اين دستور را چنين بيان مى‏فرمايد:
«ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن.» (1)
نكته: پيش از نازل شدن آيه حجاب،در همين سوره شريف، آيات ديگرى نازل شده كه در آنها، شان همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در صورت نگهداشت تقواى الهى، از شان ديگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داده شده كه از حجره‏ها،مگر براى كارهاى ضرورى،خارج نشوند و با ناز و كرشمه،با مردان سخن نگويند و بسان دوران جاهليت نخستين، خود را نيارايند:
«يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض وقلن قولا معروفا. وقرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى.» (2)
دومين مرحله:در پى نازل شدن حكم حجاب درباره همسران رسول‏خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) و بازداشته شدن مردان از مستقيم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نكردن به ايشان، كه گويا اين حكم،همه، حتى پدران، برادران و خويشان همسران رسول‏خدا را در برمى‏گرفت، اين پرسشها مطرح شد:
آيا پدران همسران رسول‏خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) از ديدن دختر خود بازداشته شده‏اند؟
آيا برادران همسران رسول‏خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) حق ديدن خواهران خود را ندارند؟
آيا پسران همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) كه از شوى پيشين خود داشتند، ديگر اجازه ندارند مادران خود را ببينند؟
آيا زنان مؤمن،بسان مردان مؤمن بايد از پس پرده با همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) سخن بگويند؟ (3)
يعنى آيا همان‏گونه كه «يا ايها الذين آمنوا» زنان و مردان با ايمان را در بر مى‏گيرد و تنها از باب «تغليب‏»ضميرها مذكر آمده است، در «اذا سالتموهن‏»ضمير مخاطب از باب «تغليب‏»به صورت مذكر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مى‏گيرد و برابر اين حكم زنان مؤمن نيز بايد از پس پرده با همسران رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) سخن بگويند; يا خير، اين حكم ويژه مردان است؟
در پى اين پرسشهاى گوناگون و شبهه‏ها، اين آيه شريفه بر قلب مبارك رسول‏خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) فرود آمد:
«لاجناح عليهن فى آبائهن ولاابنائهن ولااخوانهن ولاابناء اخوانهن ولاابناءاخواتهن ولانسائهن ولاماملكت ايمانهن واتقين‏الله ان الله كان على كل شى‏ء شهيدا.» (4)
چند نكته
الف.پنج گروه نخست از گروههاى نامبرده شده، همانانى هستند كه به محرمان نسبى نامبردارند.بنابراين، حكم حجاب براى زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بدين منظور نبوده كه آنان خود را از تيررس چشم محرمان نسبى به دور نگهدارند.و به ديگر سخن، همسران رسول‏خدا وظيفه ندارند كه با محرمان نسبى خود نيز از پس پرده سخن بگويند.آنان، همان‏گونه كه پيش از اين اجازه داشته‏اند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبى خود سخن بگويند، اكنون كه به همسرى پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) درآمده‏اند نيز مى‏توانند، با محرمان نسبى بى‏پرده سخن بگويند.
ب. تكليف در پس پرده قرار گرفتن، متوجه همسران رسول خداست، نه مردان. و به ديگر سخن، همسران آن حضرت بايد خود را در پس پرده نگه بدارند، نه اين كه مردان وظيفه داشته باشند نگاه نكنند; از اين روى، به جاى «لاجناح على آبائهن‏» كه كوتاه‏تر و آسان‏تر بود، عبارت: «لاجناح عليهن فى آبائهن‏» آمد، تا نشان دهد آن‏گاه كه گناهى هست، آن گناه بر زنان است.
در جمله آخر، خداوند خطاب به زنان فرمود: «واتقين الله‏» شما زنان بايد تقواى الهى را پيشه كنيد و خود را در پس پرده قرار دهيد. و نفرمود: «واتقوا الله‏» شما مردان، يا شما مردان و زنان، بايد تقواى الهى را پيشه كنيد و چشم ندوزيد.
بنابراين، روايتهايى كه برابر آنها رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) به همسران خود فرمود: از ابن‏مكتوم نابينا روى بگيرند و خود را در پس پرده حجاب نگهدارند، از همين باب است. نه اين‏كه از آن احاديث‏بتوان تنقيح مناط كرد و دستور كلى به واجب، يا مستحب براى تمامى زنان استفاده كرد; زيرا تنقيح مناط در جايى است كه احتمال ويژگى براى مورد وجود نداشته باشد، در حالى كه اين جا، احتمال ويژه بودن مورد، بسيار قوى است.
اكنون براى روشن‏تر شدن بحث، روايات واقعه ديدار ابن‏مكتوم را از پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بازگو مى‏كنيم:
«استاذن ابن‏مكتوم على النبى(صلي الله عليه و آله و سلم) و عنده عائشة وحفصة.
فقال لهما: قوما فادخلا البيت.
فقالتا: انه اعمى.
فقال: ان لم‏يركما فانكما تريانه.» (5)
ابن‏مكتوم از محضر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) اجازه ورود گرفت. اين در حالى بود كه عائشه و حفصه نزد پيامبر بودند. پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به آن دو فرمود: برخيزيد و داخل اتاق شويد.
آن دو گفتند: او نابيناست.
حضرت فرمود: اگر او شما را نمى‏بيند، شما او را مى‏بينيد.
از ام‏سلمه روايت‏شده كه گفته است:
«كنت عند رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) و عنده ميمونة. فاقبل ابن‏ام‏مكتوم.
وذلك بعد ان امر بالحجاب.
فقال: احتجبا.
فقلنا: يارسول الله اليس اعمى لايبصرنا؟
قال: افعميا وان انتما الستما تبصرانه؟» (6)
من و ميمونه نزد رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) بوديم كه ابن‏مكتوم وارد شد. اين حادثه پس از دستور به حجاب بود. پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: در پس پرده حجاب رويد.
گفتيم: اى رسول خدا! آيا او نابينايى كه ما را نبيند، نيست؟
فرمود: آيا شما نيز نابيناييد؟ آيا شما او را نمى‏بينيد؟
همان‏گونه كه پيش از اين يادآور شديم، اين روايات، ويژه همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است و به هيچ روى ديگر زنان مسلمان را در برنمى‏گيرد و تنقيح مناط و سريان دادن حكم به تمامى زنان مسلمان، دليل مى‏خواهد.
ج. در مراد از «نسائهن‏» اختلاف است. در مجمع‏البيان، دو قول نقل شده است:
1. مراد زنان هم‏كيش; يعنى زنان مؤمن است، نه زنان يهودى و نصارى; زيرا آنان زنان مؤمن را مى‏بينند و براى شوهران خود وصف مى‏كنند: اين قول از ابن‏عباس است.
2. مراد، همه زنان است. (7)
از روح‏المعانى نيز دو قول به دست مى‏آيد:
1. قول ابن‏عباس; يعنى زنان هم‏كيش.
2. زنان خويشاوند و وابستگان و پيوسته‏هاى به آنان:
«وفى البحر: دخل فى «نسائهن‏» «الامهات و الاخوات و ساير القربات و من يتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهن.» (8)
مادران، خواهران و ديگر خويشاوندان و زنانى كه براى آنان كار مى‏كنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند، داخل در «نسائهن‏»اند.
سومين مرحله:
«يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن، ذلك ادنى ان يعرفن فلايؤذين وكان الله غفورا رحيما.» (9)
اى پيامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گيرند. اين نزديك‏تر است، براى اين كه شناخته و مورد آزار و اذيت قرار نگيرند و خدا آمرزنده مهربان است.
تاكنون روشن شد كه همسران پيامبر مى‏بايد خود را در پس پرده نگه دارند و تنها با خويشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مى‏توانند بدون پرده روبه‏رو شوند.
از ديگر سو، اين وظيفه، شرافت ويژه‏اى نيز بود كه شامل زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شده بود; همان گونه كه پيش از اين نيز شرافتها و وظيفه‏هاى ديگرى نيز پيدا كرده بودند، از جمله:
ام‏المؤمنين: «وازواجه امهاتهم‏» (10) و مساوى نبودن با ديگر زنان مسلمان در كيفر و پاداش، البته به شرط داشتن تقوا: «يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتقيتن.» (11) و از جمله وظيفه‏هايى كه بر همسران پيامبر مقرر شده، به ناز و كرشمه سخن نگفتن با مردان و پسنديده سخن گفتن: «فلاتخضعن بالقول... وقلن قولا معروفا» و خارج نشدن از خانه: «قرن فى بيوتكن‏» به گونه دوران جاهلى خود را نياراستن: «لاتبرجن تبرج الجاهلية الاولى.» به هر حال، بخشيدن شرافت، بدون قرار دادن وظيفه و تكليف ويژه نبوده است.
حال پس از فرا خواندن «امهات المؤمنين‏» به حجاب كه هم شرافت و امتيازى بوده و هم تكليف و وظيفه‏اى، همين وظيفه را و امتياز را به ديگر زنان مؤمن نيز بخشيده است; تا آنان از شرافت‏بهره‏مند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان، با آنان برخورد به دور از ادب، و آزار دهنده نداشته باشند و دريابند كه اينان زنان با شخصيت و از خاندان شريف و پاك هستند و نبايد به هيچ‏روى، آزرده و اذيت‏شوند.
از اين روى حجاب، جايگاه ويژه‏اى دارد و شرافتى به شمار مى‏آيد براى زنان مؤمن. چنين بود كه زنان مدينه از اين دستور خداوند استقبال كردند و به سرعت مقنعه‏ها و چادرهاى سياه تهيه كردند و با آنها خود را پوشاندند.
ام سلمه مى‏گويد:
«لما نزلت هذه الآيه: «يدنين عليهن من جلابيبهن‏» خرج نساء الانصار كان على رؤسهن الغربان من اكسية سود يلبسنها.» (12)
وقتى كه آيه شريفه: «خود را با چادرها فروپوشانيد» نازل شد، زنان انصار از خانه‏ها خارج شدند، به گونه‏اى كه گويا كلاغهاى سياه بر روى سر آنان نشسته‏اند; به خاطر لباسهاى سياهى كه پوشيده بودند.
بمانند همين سخن از عائشه نيز روايت‏شده است. (13)
بى‏گمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تكليفى آن بيش‏تر بوده است; از اين روى، در پى اعلام حكم حجاب، وعده بهشت‏براى پيروى كنندگان از اين دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن، مطرح نشد، بلكه دليل عقل پسند و عرف پسند آورد:
«ذلك ادنى ان يعرفن فلايؤذين.»
براى شناخته شدن و اذيت نشدن، اين بهتر است.
و به همين خاطر كه جنبه شرافتى و حق بودن آن بيش‏تر مورد نظر بوده، زنان مدينه، براى جلوه‏گر شدن ابهت و حشمت‏خود، چادر سياه بر سر افكنده‏اند; با اين كه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نفرموده بود چادر سياه بر سر افكنند. بويژه اين كه پارچه سياه و پوشش سياه به سبب جذب حرارت خورشيد، براى سرزمينى چون شبه جزيره عربستان، مناسب نيست. بنابراين تنها توجيهى كه براى اين‏گونه لباس وجود دارد، همان ابهت و حشمت پيدا كردن و استفاده كامل از اين حق است.
تا بدان جا حق و شرافت‏بودن حجاب و چادر، بر تكليف بودن آن برترى داشته كه حتى عمربن خطاب، خليفه دوم مسلمانان، فكر مى‏كرد: چادر حق است، نه تكليف; از اين روى به كنيزكان اجازه پوشيدن چادر را نمى‏داد:
«كان عمربن الخطاب، لايدع فى خلافته امة تقنع ويقول انما القناع للحرائر لكيلا يؤذين.» (14)
عمربن خطاب، در زمان زمامداريش، به هيچ‏روى اجازه نمى‏داد كه كنيز ان مقنعه بپوشند و مى‏گفت: مقنعه، ويژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند.
انس مى‏گويد:
«راى عمر جارية مقنعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهين بالحرائر.» (15)
عمر كنيزى را ديد كه مقنعه بر سر كرده بود، با تازيانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
در اين فكر، عمر تنها نيست و ديگران نيز اين‏چنين برداشتى را از حكم حجاب داشته‏اند. در مثل از ابن‏شهاب پرسيده شد: آيا كنيز ازدواج مى‏كند و سرخود را مى‏پوشاند. وى در پاسخ، آيه شريفه: «يا ايها النبى قل لازواجك...» را تلاوت كرد و گفت:
«فنهى الله الاماء ان يتشبهن بالحرائر.» (16)
خداوند كنيزان را از اين كه خود را همانند زنان آزاد درآورند، بازداشته است.
نكته: از پرسش و پاسخ روشن مى‏شود كه پرسش كننده مى‏دانسته است: كنيز تا شوهر نكرده، حق ندارد چادر سر كند; از اين روى حكم كنيز شوهر كرده را مى‏پرسد كه آيا كنيز، با ازدواج كردن، به شرف پوشيدن چادر نايل مى‏شود؟ ابن‏شهاب، پاسخ مى‏دهد: كنيزكان، چه ازدواج كنند و چه ازدواج نكنند، از اين حق، بهره‏اى نخواهند داشت.
نكته مهم: ما اكنون بر آن نيستيم كار عمر را موجه جلوه بدهيم، يا به بوته نقد بگذاريم. همچنين، بر آن نيستيم از روايى و ناروايى برده‏دارى و شبهه‏هايى كه در اين باب وجود دارد، سخن بگوييم.
اكنون سخن در اين است: آيا حجابى كه بر همسران رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده، تنها يك تكليف و اجبار تعبدى و شرعى بوده، يا تنها حق و شرافت‏بوده و الزامى در آن راه نداشته است و يا اين كه حق و تكليف، همراه هم بوده است؟
روشن شد كه بنابر نگرش عمربن خطاب و ابن‏شهاب، چادر و حجاب حق و شرافت ويژه زنان آزاد است و كنيزان از آن بهره‏اى ندارند.
به ديگر سخن، عمربن خطاب و ديگر همفكرهاى وى، پوشيدن چادر را مانند «آزادى‏» و لازمه آن مى‏دانسته‏اند و مى‏پنداشته‏اند: همان‏گونه كه كنيز از آزادى محروم است، از پوشيدن چادر و مقنعه نيز محروم است. يا همان‏گونه كه كنيز از داشتن مال و مالك شدن محروم است، از داشتن حجاب و پوشيدن چادر نيز محروم است.
اما در برابر اين قول، احتمالهاى ديگر و ديدگاههاى ديگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تكليف باشد; همان‏گونه كه آزادى حق همراه با تكليف است. آن جا كه شخص مى‏خواهد خود را بنده ديگران قرار دهد و با دست‏خود، ريسمان بردگى را برگردن خود بيندازد، خطاب:
«ولاتكن عبد غيرك قد جعلك الله حرا.» (17)
برده غير نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است.
وى را مكلف به برخوردارى از آزادى و زدودن بند بردگى مى‏كند و آزاد بودن را بر او تكليف مى‏كند.
ولى آن جا كه جايگاه آزادى شناخته شده است و كسان ارزش آن را مى‏دانند، به هر قيمتى از آن پاسدارى مى‏شود و انسانها براى آزاد زيستن، از همه چيز خود در مى‏گذرند و حتى به اين پندار و گمان كه پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزيند و آزادانه سرنوشت‏خود را رقم بزنند، حاضرند خود را به كشتن بدهند و از اساسى‏ترين حق، كه حق حيات است، خود را محروم سازند، تا شايد نسيمى از آزادى به فرزندان و نسلهاى بعدى بدمد، جاى تكليف نيست و كسى به آزاد زيستن تكليف نمى‏كند.
نتيجه: حجاب و چادر مى‏تواند هم حق بشرى باشد و هم حق الهى. يعنى اگر كسى خواست از آن حق بهره ببرد و به اين پايه از رشد و عقل رسيد كه پوشش را مصونيت دانست، نه محدوديت، شرافت دانست، نه پستى و... از حق خود كه همان استفاده از چادر است، به خوبى بهره مى‏برد نيازى به امر و نهى ندارد، بلكه حجاب را سرمايه خود مى‏داند و از آن دفاع مى‏كند. ولى اگر كسى به اين پايه نرسيده است، شرع به عنوان دوستار و خيرخواه او، او را به داشتن حجاب وا مى‏دارد.
مثال روشن و فقهى مورد پذيرش همگان، مساله حق الحضانة است كه به باور مشهور نگهدارى كودكان، تا دو سالگى بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهدارى دختر تا هفت‏سال با مادر و آن‏گاه با پدر است و حق نگهدارى پسر، پس از دو سال، مطلقا، با پدر است.
اگر به پرونده‏هاى اختلافى دادگسترى در اين باب نگريسته شود، روشن مى‏شود كه بيش‏تر وقتها، مادر خواهان افزايش زمان نگهدارى است و حاضر است‏براى اين خواست‏خود و رسيدن به آن، بهاى سنگينى را بر عهده گيرد. در اين صورت، هيچ سخنى از تكليف به ميان نمى‏آيد و همه بحثها درباره مصالحه و راضى كردن پدر براى واگذارى اين حق به مادر است و سخن از جايز بودن و نبودن دريافت وجه در برابر اين‏واگذارى حق است.
حال اگر موردى پيدا شد كه نه پدر و نه مادر حاضر است كودك را سرپرستى و نگهدارى كند، در اين صورت، مساله تكليف مطرح مى‏شود و شرع و قانون، پدر، يا مادر و يا هر دو را وا مى‏دارد كه مصالح كودك را رعايت كنند.
بنابراين حجاب، بسان حق نگهدارى كودك، مى‏تواند هم حق باشد و هم تكليف. باز جاى اين پرسش است كه آيا اين حق و تكليف، در محدوده زنان آزاد است و كنيزكان را در بر نمى‏گيرد، يا چرا آنان را هم در بر مى‏گيرد؟
آيا اين حق، بمانند حق نفس كشيدن و حق بقاى حيات است كه همگانى است، يا مانند حق نگهدارى كودك است كه شخصى و تنها براى پدر و مادر است؟
حال، براى روشن شدن بهتر معناى آيه شريفه، به بررسى شان نزولها و يكايك واژگان آيه مى‏پردازيم.
1. تفسير على‏بن ابراهيم:
«فانه كان سبب نزولها ان النساءكن يخرجن الى المسجد ويصلين خلف رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) و اذا كان بالليل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخر والغداة يقعد الشباب لهن فى طريقهن فيؤذونهن ويتعرضون لهن فانزل الله: يا ايها النبى... وكان الله غفورا رحيما.» (18)
سبب نزول آيه اين بود كه: زنان براى گزاردن نماز، پشت‏سر رسول‏خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) از منزل خارج مى‏شدند و شب هنگام كه براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح، به سوى مسجد روان مى‏شدند، جوانان بر سر راه آنان مى‏نشستند و به آزار و اذيت زنان نمازگزار مى‏پرداختند. در اين هنگام اين آيه شريفه را نازل فرمود.
2. تفسير روح‏المعانى:
«روى عن غير واحد انه كانت الحرة والامة تخرجان ليلا لقضاء الحاجة فى الغيطان وبين النخل من غير امتياز بين الحرائر والاماء وكان فى المدينه، فساق يتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قيل لهم، يقولون حسبنا هن اماء فامرت الحرائر يخالفن الاماء بالزى والتستر، ليحتشمن و يهبتن فلا يطمع فيهن.» (19)
از كسان بسيار نقل شده كه زنان آزاد و كنيز، شباهنگام براى دست‏شويى به گودالها و بين درختان خرما مى‏رفتند و فرقى بين زنان آزاد و كنيز نبود. در مدينه فاسقانى بودند كه به آزار و اذيت كنيزكان مى‏پرداختند و چه بسا زنان آزاد را نيز آزار مى‏دادند.
هنگامى كه به آنان گفته شد: [اين زن آزاد بوده و چرا با او به ناشايست‏برخورد كرده‏ايد] مى‏گفتند: گمان كرديم كه كنيز است. از اين روى به زنان، آزاد دستور داده شد: پوشش و شكل لباس خود را تغيير دهند كه از كنيزكان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه كنند، تا كسى بر آنان طمع نورزد.
3. تفسير الدر المنثور:
«زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شباهنگام براى برآوردن نيازهاى خود از منزل خارج مى‏شدند، گروهى از منافقان به آزار و اذيت آنان مى‏پرداختند. به منافقان اعتراض شد، آنان جواب دادند: ما تنها متعرض كنيزكان مى‏شويم. آن‏گاه اين آيه نازل شد.» (20)
چند نكته:
1. اين شان نزولها، ناسازگارى با يكديگر ندارند. زنان، هم براى گزاردن نماز در مسجد از منزل بيرون مى‏رفته‏اند و هم براى كارها و برآوردن نيازهاى ديگر.
2. از شان نزولها به دست مى‏آيد، آيه شريفه زنان را از بيرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتى زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمان: «قرن فى بيوتكن‏» را داشته‏اند، براى نيازها از منزل بيرون مى‏رفته‏اند. هيچ‏كس زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و ديگر زنان مؤمن را از اين كه نماز جماعت چون مستحب است، باز نداشته; بلكه به خاطر رفتار ناشايست‏بى‏بندوباران و آزار و اذيت نمازگزاران، راه سومى را ارائه داده است; كه همانا بيرون رفتن با چادر باشد.
3. كنيزان از پوشيدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه، بخشوده شده‏اند; حتى در حال‏گزاردن نماز كه عبادت فردى است.
چون در شان نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و كنيزكان يك‏گونه لباس بر تن داشته‏اند، به دست مى‏آيد زنان تا آن زمان با سرهاى برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود، از منزل بيرون مى‏رفته‏اند.
4. پوشيدن چادر يك تكليف و يك تحميل نبوده، بلكه براى شناخته شدن شخصيت زن بوده و نمايانگر آزادى و پاكدامنى او و نشان امتياز و آزادگى.

عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)

سه شنبه 5 بهمن 1389  1:15 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها