سيرى در آيات حجاب(1)
سه شنبه 5 بهمن 1389 1:15 AM
نويسنده: احمد عابدينى
منبع: فصل نامه فقه
كندوكاو در آيات حجاب، آن هم يك جا و همه سونگرانه، براى اهل نظر و فقهپژوهان، مىتواند رهگشا و پرفايده باشد و آنان را در دستيابى به زواياى گوناگون اين گزاره مهم اجتماعى، رهنمون سازد.
كنار هم گذاردن آيات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پايان نشانههاى پيوسته و ناپيوسته هر يك از آيات، بسيار روشنگر خواهد بود و رهگشا،كه در ضمن بحث،به اين نكته اشاره خواهد شد.
نكته شايان توجه اين كه:در كنار هم و به ترتيب نزول آوردن آيات و دقت و درنگ روى آنها، نشان خواهد داد كه حكم حجاب،يك باره اعلام نشده،بلكه كمكم و با گذشت زمان و آماده شدن زمينه و... بر قلب مبارك پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است.
ابتدا، در روزهاى پايانى سال پنجم هجرى، در جريان وليمه ازدواج پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) با زينب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زيدابنحارثه) آيه حجاب همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بر آن حضرت نازل شد.
همه مردان برابر دستور اين آيه شريفه مىبايست از پس پرده با همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) سخن بگويند.
در مرحله دوم، خويشاوندان نسبى از دايره اين حكم بيرون شدند و آنان اجازه يافتند با همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بىآنكه پردهاى در بين باشد، سخن بگويند.
در مرحله سوم، جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و زنان مؤمن قرار داده شد.
در مرحله چهارم، آيات سوره نور احكام حجاب بانوان را روشن ساخت.
در مرحله پنجم، اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحتبانوان محرم، مطرح شد.
چند نكته از اين بررسى به دست مىآيد:
1.در نگاه به بانوان محرم و اندازه پوشش آنان در برابر محرمان، بين خويشاوندان نسبى و سببى فرق است;يعنى هيچگاه پوشش مادر نزد فرزند، همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نيست.
2. اين كه گفته مىشود محرمان، چه سببى و چه نسبى، مىتوانند به همه جاى بدن يكديگر نظر بيفكنند، به جز عورت و شرمگاه، سخنى استبىدليل.اين بخش از بحث مقدارى به درازا كشيد كه چارهاى نبود;زيرا فقيهان روزگار ما، آنگونه كه از حاشيههاى عروةالوثقى برمىآيد، همه،برخلاف اين نظر دارند;از اين روى بايسته بود كه دليلهاى اين مساله بيشتر به بوته بررسى گذاشته شود.
3.روايات رسيده از معصومان در اين موضوع،سخن جديدى،غير از آنچه از آيههاى حجاب فهميده مىشود، بيان نكردهاند.
4.از ملاكها و معيارهاى به دست آمده از بحث و كندوكاو در آيات شريف، در گزارههاى جديد و مسائل نوپيدا بهره برديم و آنها را به گونه استدلالى، شرح داديم.در مثل فرق بين عكس و صاحب عكس و فيلم شخص و خود شخص بيان شده است.
ترتيب نزول آيات حجاب
نخستين مرحله: تا پيش از سال پنجم هجرى، بر زنان مسلمان، واجب نشده بود كه حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان، در جامعه حاضر مىشدند،با مردان سخن مىگفتند و حتى با آنان بر سر يك سفره مىنشستند و از يك ظرف غذا مىخوردند;تا اين كه در سال پنجم هجرى، پس از ازدواج پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) با زينب بنت جحش، خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد، هرگاه از همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) چيزى خواستيد، از پشت پرده بخواهيد:
«واذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن من وراء حجاب.»
سپس دليل اين دستور را چنين بيان مىفرمايد:
«ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن.» (1)
نكته: پيش از نازل شدن آيه حجاب،در همين سوره شريف، آيات ديگرى نازل شده كه در آنها، شان همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در صورت نگهداشت تقواى الهى، از شان ديگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داده شده كه از حجرهها،مگر براى كارهاى ضرورى،خارج نشوند و با ناز و كرشمه،با مردان سخن نگويند و بسان دوران جاهليت نخستين، خود را نيارايند:
«يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض وقلن قولا معروفا. وقرن فى بيوتكن ولا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى.» (2)
دومين مرحله:در پى نازل شدن حكم حجاب درباره همسران رسولخدا(صلي الله عليه و آله و سلم) و بازداشته شدن مردان از مستقيم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نكردن به ايشان، كه گويا اين حكم،همه، حتى پدران، برادران و خويشان همسران رسولخدا را در برمىگرفت، اين پرسشها مطرح شد:
آيا پدران همسران رسولخدا(صلي الله عليه و آله و سلم) از ديدن دختر خود بازداشته شدهاند؟
آيا برادران همسران رسولخدا(صلي الله عليه و آله و سلم) حق ديدن خواهران خود را ندارند؟
آيا پسران همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) كه از شوى پيشين خود داشتند، ديگر اجازه ندارند مادران خود را ببينند؟
آيا زنان مؤمن،بسان مردان مؤمن بايد از پس پرده با همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) سخن بگويند؟ (3)
يعنى آيا همانگونه كه «يا ايها الذين آمنوا» زنان و مردان با ايمان را در بر مىگيرد و تنها از باب «تغليب»ضميرها مذكر آمده است، در «اذا سالتموهن»ضمير مخاطب از باب «تغليب»به صورت مذكر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مىگيرد و برابر اين حكم زنان مؤمن نيز بايد از پس پرده با همسران رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) سخن بگويند; يا خير، اين حكم ويژه مردان است؟
در پى اين پرسشهاى گوناگون و شبههها، اين آيه شريفه بر قلب مبارك رسولخدا(صلي الله عليه و آله و سلم) فرود آمد:
«لاجناح عليهن فى آبائهن ولاابنائهن ولااخوانهن ولاابناء اخوانهن ولاابناءاخواتهن ولانسائهن ولاماملكت ايمانهن واتقينالله ان الله كان على كل شىء شهيدا.» (4)
چند نكته
الف.پنج گروه نخست از گروههاى نامبرده شده، همانانى هستند كه به محرمان نسبى نامبردارند.بنابراين، حكم حجاب براى زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بدين منظور نبوده كه آنان خود را از تيررس چشم محرمان نسبى به دور نگهدارند.و به ديگر سخن، همسران رسولخدا وظيفه ندارند كه با محرمان نسبى خود نيز از پس پرده سخن بگويند.آنان، همانگونه كه پيش از اين اجازه داشتهاند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبى خود سخن بگويند، اكنون كه به همسرى پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) درآمدهاند نيز مىتوانند، با محرمان نسبى بىپرده سخن بگويند.
ب. تكليف در پس پرده قرار گرفتن، متوجه همسران رسول خداست، نه مردان. و به ديگر سخن، همسران آن حضرت بايد خود را در پس پرده نگه بدارند، نه اين كه مردان وظيفه داشته باشند نگاه نكنند; از اين روى، به جاى «لاجناح على آبائهن» كه كوتاهتر و آسانتر بود، عبارت: «لاجناح عليهن فى آبائهن» آمد، تا نشان دهد آنگاه كه گناهى هست، آن گناه بر زنان است.
در جمله آخر، خداوند خطاب به زنان فرمود: «واتقين الله» شما زنان بايد تقواى الهى را پيشه كنيد و خود را در پس پرده قرار دهيد. و نفرمود: «واتقوا الله» شما مردان، يا شما مردان و زنان، بايد تقواى الهى را پيشه كنيد و چشم ندوزيد.
بنابراين، روايتهايى كه برابر آنها رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) به همسران خود فرمود: از ابنمكتوم نابينا روى بگيرند و خود را در پس پرده حجاب نگهدارند، از همين باب است. نه اينكه از آن احاديثبتوان تنقيح مناط كرد و دستور كلى به واجب، يا مستحب براى تمامى زنان استفاده كرد; زيرا تنقيح مناط در جايى است كه احتمال ويژگى براى مورد وجود نداشته باشد، در حالى كه اين جا، احتمال ويژه بودن مورد، بسيار قوى است.
اكنون براى روشنتر شدن بحث، روايات واقعه ديدار ابنمكتوم را از پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بازگو مىكنيم:
«استاذن ابنمكتوم على النبى(صلي الله عليه و آله و سلم) و عنده عائشة وحفصة.
فقال لهما: قوما فادخلا البيت.
فقالتا: انه اعمى.
فقال: ان لميركما فانكما تريانه.» (5)
ابنمكتوم از محضر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) اجازه ورود گرفت. اين در حالى بود كه عائشه و حفصه نزد پيامبر بودند. پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به آن دو فرمود: برخيزيد و داخل اتاق شويد.
آن دو گفتند: او نابيناست.
حضرت فرمود: اگر او شما را نمىبيند، شما او را مىبينيد.
از امسلمه روايتشده كه گفته است:
«كنت عند رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) و عنده ميمونة. فاقبل ابناممكتوم.
وذلك بعد ان امر بالحجاب.
فقال: احتجبا.
فقلنا: يارسول الله اليس اعمى لايبصرنا؟
قال: افعميا وان انتما الستما تبصرانه؟» (6)
من و ميمونه نزد رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) بوديم كه ابنمكتوم وارد شد. اين حادثه پس از دستور به حجاب بود. پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: در پس پرده حجاب رويد.
گفتيم: اى رسول خدا! آيا او نابينايى كه ما را نبيند، نيست؟
فرمود: آيا شما نيز نابيناييد؟ آيا شما او را نمىبينيد؟
همانگونه كه پيش از اين يادآور شديم، اين روايات، ويژه همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است و به هيچ روى ديگر زنان مسلمان را در برنمىگيرد و تنقيح مناط و سريان دادن حكم به تمامى زنان مسلمان، دليل مىخواهد.
ج. در مراد از «نسائهن» اختلاف است. در مجمعالبيان، دو قول نقل شده است:
1. مراد زنان همكيش; يعنى زنان مؤمن است، نه زنان يهودى و نصارى; زيرا آنان زنان مؤمن را مىبينند و براى شوهران خود وصف مىكنند: اين قول از ابنعباس است.
2. مراد، همه زنان است. (7)
از روحالمعانى نيز دو قول به دست مىآيد:
1. قول ابنعباس; يعنى زنان همكيش.
2. زنان خويشاوند و وابستگان و پيوستههاى به آنان:
«وفى البحر: دخل فى «نسائهن» «الامهات و الاخوات و ساير القربات و من يتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهن.» (8)
مادران، خواهران و ديگر خويشاوندان و زنانى كه براى آنان كار مىكنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند، داخل در «نسائهن»اند.
سومين مرحله:
«يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن، ذلك ادنى ان يعرفن فلايؤذين وكان الله غفورا رحيما.» (9)
اى پيامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گيرند. اين نزديكتر است، براى اين كه شناخته و مورد آزار و اذيت قرار نگيرند و خدا آمرزنده مهربان است.
تاكنون روشن شد كه همسران پيامبر مىبايد خود را در پس پرده نگه دارند و تنها با خويشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مىتوانند بدون پرده روبهرو شوند.
از ديگر سو، اين وظيفه، شرافت ويژهاى نيز بود كه شامل زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شده بود; همان گونه كه پيش از اين نيز شرافتها و وظيفههاى ديگرى نيز پيدا كرده بودند، از جمله:
امالمؤمنين: «وازواجه امهاتهم» (10) و مساوى نبودن با ديگر زنان مسلمان در كيفر و پاداش، البته به شرط داشتن تقوا: «يا نساء النبى لستن كاحد من النساء ان اتقيتن.» (11) و از جمله وظيفههايى كه بر همسران پيامبر مقرر شده، به ناز و كرشمه سخن نگفتن با مردان و پسنديده سخن گفتن: «فلاتخضعن بالقول... وقلن قولا معروفا» و خارج نشدن از خانه: «قرن فى بيوتكن» به گونه دوران جاهلى خود را نياراستن: «لاتبرجن تبرج الجاهلية الاولى.» به هر حال، بخشيدن شرافت، بدون قرار دادن وظيفه و تكليف ويژه نبوده است.
حال پس از فرا خواندن «امهات المؤمنين» به حجاب كه هم شرافت و امتيازى بوده و هم تكليف و وظيفهاى، همين وظيفه را و امتياز را به ديگر زنان مؤمن نيز بخشيده است; تا آنان از شرافتبهرهمند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان، با آنان برخورد به دور از ادب، و آزار دهنده نداشته باشند و دريابند كه اينان زنان با شخصيت و از خاندان شريف و پاك هستند و نبايد به هيچروى، آزرده و اذيتشوند.
از اين روى حجاب، جايگاه ويژهاى دارد و شرافتى به شمار مىآيد براى زنان مؤمن. چنين بود كه زنان مدينه از اين دستور خداوند استقبال كردند و به سرعت مقنعهها و چادرهاى سياه تهيه كردند و با آنها خود را پوشاندند.
ام سلمه مىگويد:
«لما نزلت هذه الآيه: «يدنين عليهن من جلابيبهن» خرج نساء الانصار كان على رؤسهن الغربان من اكسية سود يلبسنها.» (12)
وقتى كه آيه شريفه: «خود را با چادرها فروپوشانيد» نازل شد، زنان انصار از خانهها خارج شدند، به گونهاى كه گويا كلاغهاى سياه بر روى سر آنان نشستهاند; به خاطر لباسهاى سياهى كه پوشيده بودند.
بمانند همين سخن از عائشه نيز روايتشده است. (13)
بىگمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تكليفى آن بيشتر بوده است; از اين روى، در پى اعلام حكم حجاب، وعده بهشتبراى پيروى كنندگان از اين دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن، مطرح نشد، بلكه دليل عقل پسند و عرف پسند آورد:
«ذلك ادنى ان يعرفن فلايؤذين.»
براى شناخته شدن و اذيت نشدن، اين بهتر است.
و به همين خاطر كه جنبه شرافتى و حق بودن آن بيشتر مورد نظر بوده، زنان مدينه، براى جلوهگر شدن ابهت و حشمتخود، چادر سياه بر سر افكندهاند; با اين كه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نفرموده بود چادر سياه بر سر افكنند. بويژه اين كه پارچه سياه و پوشش سياه به سبب جذب حرارت خورشيد، براى سرزمينى چون شبه جزيره عربستان، مناسب نيست. بنابراين تنها توجيهى كه براى اينگونه لباس وجود دارد، همان ابهت و حشمت پيدا كردن و استفاده كامل از اين حق است.
تا بدان جا حق و شرافتبودن حجاب و چادر، بر تكليف بودن آن برترى داشته كه حتى عمربن خطاب، خليفه دوم مسلمانان، فكر مىكرد: چادر حق است، نه تكليف; از اين روى به كنيزكان اجازه پوشيدن چادر را نمىداد:
«كان عمربن الخطاب، لايدع فى خلافته امة تقنع ويقول انما القناع للحرائر لكيلا يؤذين.» (14)
عمربن خطاب، در زمان زمامداريش، به هيچروى اجازه نمىداد كه كنيز ان مقنعه بپوشند و مىگفت: مقنعه، ويژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند.
انس مىگويد:
«راى عمر جارية مقنعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهين بالحرائر.» (15)
عمر كنيزى را ديد كه مقنعه بر سر كرده بود، با تازيانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
در اين فكر، عمر تنها نيست و ديگران نيز اينچنين برداشتى را از حكم حجاب داشتهاند. در مثل از ابنشهاب پرسيده شد: آيا كنيز ازدواج مىكند و سرخود را مىپوشاند. وى در پاسخ، آيه شريفه: «يا ايها النبى قل لازواجك...» را تلاوت كرد و گفت:
«فنهى الله الاماء ان يتشبهن بالحرائر.» (16)
خداوند كنيزان را از اين كه خود را همانند زنان آزاد درآورند، بازداشته است.
نكته: از پرسش و پاسخ روشن مىشود كه پرسش كننده مىدانسته است: كنيز تا شوهر نكرده، حق ندارد چادر سر كند; از اين روى حكم كنيز شوهر كرده را مىپرسد كه آيا كنيز، با ازدواج كردن، به شرف پوشيدن چادر نايل مىشود؟ ابنشهاب، پاسخ مىدهد: كنيزكان، چه ازدواج كنند و چه ازدواج نكنند، از اين حق، بهرهاى نخواهند داشت.
نكته مهم: ما اكنون بر آن نيستيم كار عمر را موجه جلوه بدهيم، يا به بوته نقد بگذاريم. همچنين، بر آن نيستيم از روايى و ناروايى بردهدارى و شبهههايى كه در اين باب وجود دارد، سخن بگوييم.
اكنون سخن در اين است: آيا حجابى كه بر همسران رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده، تنها يك تكليف و اجبار تعبدى و شرعى بوده، يا تنها حق و شرافتبوده و الزامى در آن راه نداشته است و يا اين كه حق و تكليف، همراه هم بوده است؟
روشن شد كه بنابر نگرش عمربن خطاب و ابنشهاب، چادر و حجاب حق و شرافت ويژه زنان آزاد است و كنيزان از آن بهرهاى ندارند.
به ديگر سخن، عمربن خطاب و ديگر همفكرهاى وى، پوشيدن چادر را مانند «آزادى» و لازمه آن مىدانستهاند و مىپنداشتهاند: همانگونه كه كنيز از آزادى محروم است، از پوشيدن چادر و مقنعه نيز محروم است. يا همانگونه كه كنيز از داشتن مال و مالك شدن محروم است، از داشتن حجاب و پوشيدن چادر نيز محروم است.
اما در برابر اين قول، احتمالهاى ديگر و ديدگاههاى ديگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تكليف باشد; همانگونه كه آزادى حق همراه با تكليف است. آن جا كه شخص مىخواهد خود را بنده ديگران قرار دهد و با دستخود، ريسمان بردگى را برگردن خود بيندازد، خطاب:
«ولاتكن عبد غيرك قد جعلك الله حرا.» (17)
برده غير نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است.
وى را مكلف به برخوردارى از آزادى و زدودن بند بردگى مىكند و آزاد بودن را بر او تكليف مىكند.
ولى آن جا كه جايگاه آزادى شناخته شده است و كسان ارزش آن را مىدانند، به هر قيمتى از آن پاسدارى مىشود و انسانها براى آزاد زيستن، از همه چيز خود در مىگذرند و حتى به اين پندار و گمان كه پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزيند و آزادانه سرنوشتخود را رقم بزنند، حاضرند خود را به كشتن بدهند و از اساسىترين حق، كه حق حيات است، خود را محروم سازند، تا شايد نسيمى از آزادى به فرزندان و نسلهاى بعدى بدمد، جاى تكليف نيست و كسى به آزاد زيستن تكليف نمىكند.
نتيجه: حجاب و چادر مىتواند هم حق بشرى باشد و هم حق الهى. يعنى اگر كسى خواست از آن حق بهره ببرد و به اين پايه از رشد و عقل رسيد كه پوشش را مصونيت دانست، نه محدوديت، شرافت دانست، نه پستى و... از حق خود كه همان استفاده از چادر است، به خوبى بهره مىبرد نيازى به امر و نهى ندارد، بلكه حجاب را سرمايه خود مىداند و از آن دفاع مىكند. ولى اگر كسى به اين پايه نرسيده است، شرع به عنوان دوستار و خيرخواه او، او را به داشتن حجاب وا مىدارد.
مثال روشن و فقهى مورد پذيرش همگان، مساله حق الحضانة است كه به باور مشهور نگهدارى كودكان، تا دو سالگى بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهدارى دختر تا هفتسال با مادر و آنگاه با پدر است و حق نگهدارى پسر، پس از دو سال، مطلقا، با پدر است.
اگر به پروندههاى اختلافى دادگسترى در اين باب نگريسته شود، روشن مىشود كه بيشتر وقتها، مادر خواهان افزايش زمان نگهدارى است و حاضر استبراى اين خواستخود و رسيدن به آن، بهاى سنگينى را بر عهده گيرد. در اين صورت، هيچ سخنى از تكليف به ميان نمىآيد و همه بحثها درباره مصالحه و راضى كردن پدر براى واگذارى اين حق به مادر است و سخن از جايز بودن و نبودن دريافت وجه در برابر اينواگذارى حق است.
حال اگر موردى پيدا شد كه نه پدر و نه مادر حاضر است كودك را سرپرستى و نگهدارى كند، در اين صورت، مساله تكليف مطرح مىشود و شرع و قانون، پدر، يا مادر و يا هر دو را وا مىدارد كه مصالح كودك را رعايت كنند.
بنابراين حجاب، بسان حق نگهدارى كودك، مىتواند هم حق باشد و هم تكليف. باز جاى اين پرسش است كه آيا اين حق و تكليف، در محدوده زنان آزاد است و كنيزكان را در بر نمىگيرد، يا چرا آنان را هم در بر مىگيرد؟
آيا اين حق، بمانند حق نفس كشيدن و حق بقاى حيات است كه همگانى است، يا مانند حق نگهدارى كودك است كه شخصى و تنها براى پدر و مادر است؟
حال، براى روشن شدن بهتر معناى آيه شريفه، به بررسى شان نزولها و يكايك واژگان آيه مىپردازيم.
1. تفسير علىبن ابراهيم:
«فانه كان سبب نزولها ان النساءكن يخرجن الى المسجد ويصلين خلف رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) و اذا كان بالليل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخر والغداة يقعد الشباب لهن فى طريقهن فيؤذونهن ويتعرضون لهن فانزل الله: يا ايها النبى... وكان الله غفورا رحيما.» (18)
سبب نزول آيه اين بود كه: زنان براى گزاردن نماز، پشتسر رسولخدا(صلي الله عليه و آله و سلم) از منزل خارج مىشدند و شب هنگام كه براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح، به سوى مسجد روان مىشدند، جوانان بر سر راه آنان مىنشستند و به آزار و اذيت زنان نمازگزار مىپرداختند. در اين هنگام اين آيه شريفه را نازل فرمود.
2. تفسير روحالمعانى:
«روى عن غير واحد انه كانت الحرة والامة تخرجان ليلا لقضاء الحاجة فى الغيطان وبين النخل من غير امتياز بين الحرائر والاماء وكان فى المدينه، فساق يتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قيل لهم، يقولون حسبنا هن اماء فامرت الحرائر يخالفن الاماء بالزى والتستر، ليحتشمن و يهبتن فلا يطمع فيهن.» (19)
از كسان بسيار نقل شده كه زنان آزاد و كنيز، شباهنگام براى دستشويى به گودالها و بين درختان خرما مىرفتند و فرقى بين زنان آزاد و كنيز نبود. در مدينه فاسقانى بودند كه به آزار و اذيت كنيزكان مىپرداختند و چه بسا زنان آزاد را نيز آزار مىدادند.
هنگامى كه به آنان گفته شد: [اين زن آزاد بوده و چرا با او به ناشايستبرخورد كردهايد] مىگفتند: گمان كرديم كه كنيز است. از اين روى به زنان، آزاد دستور داده شد: پوشش و شكل لباس خود را تغيير دهند كه از كنيزكان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه كنند، تا كسى بر آنان طمع نورزد.
3. تفسير الدر المنثور:
«زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شباهنگام براى برآوردن نيازهاى خود از منزل خارج مىشدند، گروهى از منافقان به آزار و اذيت آنان مىپرداختند. به منافقان اعتراض شد، آنان جواب دادند: ما تنها متعرض كنيزكان مىشويم. آنگاه اين آيه نازل شد.» (20)
چند نكته:
1. اين شان نزولها، ناسازگارى با يكديگر ندارند. زنان، هم براى گزاردن نماز در مسجد از منزل بيرون مىرفتهاند و هم براى كارها و برآوردن نيازهاى ديگر.
2. از شان نزولها به دست مىآيد، آيه شريفه زنان را از بيرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتى زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمان: «قرن فى بيوتكن» را داشتهاند، براى نيازها از منزل بيرون مىرفتهاند. هيچكس زنان پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و ديگر زنان مؤمن را از اين كه نماز جماعت چون مستحب است، باز نداشته; بلكه به خاطر رفتار ناشايستبىبندوباران و آزار و اذيت نمازگزاران، راه سومى را ارائه داده است; كه همانا بيرون رفتن با چادر باشد.
3. كنيزان از پوشيدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه، بخشوده شدهاند; حتى در حالگزاردن نماز كه عبادت فردى است.
چون در شان نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و كنيزكان يكگونه لباس بر تن داشتهاند، به دست مىآيد زنان تا آن زمان با سرهاى برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود، از منزل بيرون مىرفتهاند.
4. پوشيدن چادر يك تكليف و يك تحميل نبوده، بلكه براى شناخته شدن شخصيت زن بوده و نمايانگر آزادى و پاكدامنى او و نشان امتياز و آزادگى.
عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)