0

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

آب متبرك

 

ارادت همه‌ي نيروهاي بسيجي به امام (ره) بر عالم و آدم آشكار بود و در همان حال آن‌قدر مشتاق بودند كه به اميد درك محضر آن منجي به شرط گرفتن نقطه‌اي خاص و استراتژيك از دست دشمن جان مي‌دادند و براي چشيدن قطره‌اي آب از يك تانكر چند هزار ليتري كه پيمانه‌اي از آن به دم مسيحيايي آن عزيز متبرك شده بود، عاشقانه بر يكديگر سبقت مي‌گرفتند.(1)
1_ در پاييز سال 1363 پادگان ابوذر سر پل ذهاب شاهد چنين صحنه‌اي بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 35


 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:22 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

آداب بعد از شهادت

تنها كاري كه از دست بچه‌ها براي آنان‌كه در خط شهيد شده بودند، بر مي‌آمد اين بود كه رو به قبله بخوابانندشان و پتويي روي آنان بكشند و اگر برادري به سختي مجروح مي‌شد و آخرين نفس‌هايش را مي‌كشيد، دوستان مثل پروانه گِردش حلقه مي‌زدند، يكي سرش را شانه مي‌زد، يكي گرد و غبار از صورتش مي‌زدود و ديگري لباسش را مرتب و عطرآگين مي‌كرد و خلاصه همه سعي داشتند او را براي حضور در پيشگاه حق تعالي آماده كنند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 154


 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:22 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 

آداب روزه

در ايام ماه مبارك رمضان بعد از اعمال مشترك و غسل شب اول ماه، همه سعي مي‌كردند واقعاً قدر شب‌هاي قدر را بدانند. شب‌هاي قدر و اعمال مناجات و تنهايي‌هايش.
افرادي ‌كه نمي‌توانستند روزه بگيرند هم با افطار دادن، كم خوردن و كم خوابيدن سعي مي‌كردند، چون روزه‌داران باشند. خلاصه ماه مبارك رمضان در جبهه حال و هواي خاص خودش را داشت.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 165


 

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:23 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

آداب سفره (2)

آن‌چه به عنوان آداب سفره و خوردن و آشاميدن جزو سيره‌ي معصومين (عليه‌السلام) هست و امروز به آن بهداشت تغذيه مي‌گويند، در جبهه با دقت تمام مورد اهتمام قرار مي‌گرفت. از جمله:
لقمه كوچك گرفتن و خوب جويدن غذا، نخوردن نوشيدني داغ، نفس بر آب ندميدن و مزمز كردن و به سه نوبت آشاميدن، شروع طعام با نام خدا و شكر نعمت او در هر لقمه، شستن دست قبل و بعد از غذا، ابتدا و انتهاي غذا نمك خوردن، استفاده نكردن از سير و پياز به ويژه شب‌ها، سخن نگفتن به هنگام غذا خوردن، پر نكردن معده از غذا و به همين ترتيب ساير آداب و سنن مربوط به سفره و غذا خوردن.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 120

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:23 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 

آداب قبل از خواب

خواندن سوره‌ي واقعه از جمله آداب عمومي قبل از خواب بود كه اكثر مواقع برادران با هم مي‌خواندند. گاهي، بچه‌هاي يك چادر از برادران مستقر در چادر همسايه دعوت مي‌كردند كه به چادر بيايند و اين برنامه را با هم اجرا كنند. بعد از تمام شدن سوره كه غالباً بچه‌ها آن را حفظ بودند، نوبت دعا مي‌رسيد و آمين گفتن، كه عباراتي از آن تحت تأثير آيات همين سوره بود چون: خداوندا، ما را جزو سابقين قرار بده و ديگري خداوندا، ما را جزو اصحاب شمال محسوب كن. گفتن صد و ده بار ذكر يا علي (ع) موقع خواب هم در اين باب قابل يادآوري است كه معمول بعضي از برادران بود و اغلب سعي همه بر اين بود كه جاي خوابشان را در محلي از چادر بدهند كه رو به قبله باشد.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 100


 

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:24 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

آداب قرآن

شروع كردن امور به نام و كلام خدا يكي از آداب مستحب و رايج جبهه بود. تا آن‌جا كه جمعي از بچه‌هاي گشت و تأمين در كردستان، بعد از آن‌كه در حياط يا بيرون آسايشگاه به خط مي‌شدند و ليست اسامي آن‌ها خوانده مي‌شد، با خواندن يك سوره از قرآن كار خويش را در آن روز آغاز مي‌كردند. به علاوه وضو داشتن در مس كلام‌الله و موقع آموزش و قراعت و تواضع ظاهر و باطن در نشستن و برخاستن و توجه و طمأنينه در حضور آن، ادب چنان بود، كه وقتي بعضي در سنگر مشغول شنيدن نوار سرود، نوحه و سخنراني بودند و در همان حال بلندگوي تبليغات، برنامه‌ي جلسه‌ي قرآن را مستقيم از حسينيه پخش مي‌كرد، جمله برادران برمي‌خاستند و با خاموش كردن ضبط به آن جلسه مي‌رفتند و به ديگران مي‌پيوستند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 175

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:24 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 

آية الكرسي

هنگام جابه‌جايي يا رفتن و رسيدن به عمليات و موقع مرخصي رفتن به شهر، به طور دسته جمعي براي به سلامت بازگشتن به جبهه و شركت مجدد در عمليات همه با هم آية‌الكرسي را قرائت مي‌كردند و خود را با پوشش حفاظتي حق تعالي بيمه مي‌نمودند. (1)
1_ آيات كريم 255 الي 257 سوره‌ي بقره

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 203


 

 

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:24 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

احترام به مادر

شهيد سيدمهدي اسلامي‌خواه (1) احترام و علاقه زيادي براي مادرش قايل بود. هيچ وقت جلوي ايشان پايش را دراز نمي‌كرد و هميشه دو زانو و مؤدب مي‌نشست و صحبت مي‌كرد. ايشان به عنوان طلبه در لشكر 16 زرهي قزوين مشغول تبليغ شد و در عمليات طريق القدس به شهادت رسيد. وقتي پيكر مطهرش را به روستاي «استير» سبزوار آوردند مادرش را براي وداع آخر با فرزندش به غسالخانه بردند. مادر تا چشمش به جسد سيدمهدي در تابوت افتاد با چشمان گريان ودلي شكسته گفت: پسرم تا ياد دارم تو هيچ وقت در مقابل من پايت را دراز نمي‌كردي و تا من نمي‌نشستم، نمي‌نشستي! حالا چه شده من آمده‌ام و تو. با بيان اين جملات همه اقوام و آشنايان مشاهده كردند كه چشمان سيدمهدي براي چند لحظه باز شد و يك قطره اشك از آن‌ها بر گونه‌هايش سرازير شد.
(1) روحاني شهيد در عمليات طريق القدس در تاريخ 14/9/1360 در منطقه بستان به شهادت رسيد و در روستاي خود به خاك سپرده شد.

منبع :كتاب لحظه هاي آسماني

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:25 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 

احترام سفره

از جمله آداب خوردن و آشاميدن، عادت خوب نشستن سر سفره بود كه به ندرت تر ك مي‌شد. غذا هرچه خواهد باشد، كم يا زياد، سرد يا گرم، اين‌ها را مي‌شد ناديده گرفت و به حساب جنگ و جبهه گذاشت. اين‌كه همين غذا را كسي ايستاده و به هيئت حيوان و يا نشسته و بدون سفره بخورد، جز در مواقعي خواص، كمتر از فردي سر مي‌زد. حالا سفره چه باشد مهم نبود. مي‌توانست چفيه‌اي، قطعه پارچه‌ي پلاكاردي، پرچمي‌، صفحه‌ي روزنامه‌اي، تكه كاغذ يا مشمعي، در جعبه مهمات و حتي تخته سنگ مسطح و تميزي باشد. اول تقيد به اذكار پيش از دست بردن به سوي طعام، تا جايي كه بسياري از برادران ولو شده بود لقمه به دهان برده را نگه دارند يا قاشق پر از ظرف غذا را به ظرف برگردانند، دعا و ثنا و استغاثه مخصوص غذايشان ترك نمي‌شد. دعاهاي قبل از غذا بيشتر همان عبارت معروف بود، چون: «اللهم ارزقنا رزقا حلالاً طيباً واسعاً» و نظير آن كه گاه جمله‌هاي كوتاهي چون: «زوجنا من الحور العين» را بدان مي‌افزودند و به شوخي يا جدي يكپارچه با صداي بلند تكرار مي‌كردند.، يا آن‌چه در نيات يا اغراضشا ن بود و بعضي اظهار مي‌كردند، از جمله‌ اين‌كه: «خدايا به قوت و غذا براي بنيه‌ي دفاعي داشتن و حفاظت از حريم و حدود تو روي مي‌آوريم.» بيشتر بعد از دور زدن دعا كه رسم بود نفر به نفر چيزي بگويند و حاضران با آمين جواب بدهند، نوبت به شوخ طبعي‌هايي مي‌رسيد كه به نسبت آمادگي بچه‌ها گل مي‌كرد، چون خواندن دعاهاي آغازين سفره در آخر غذا، كنايه از اين‌كه: «ما سير نشده‌ايم آقاي شهردار و اين غذاها به جاييمان نرسيد! يك فكري بكن» و چون بدون استثنا در آخر دعا مي‌كردند، اگرچه علي‌رغم ميلشان! بنابراين ديگر حرجي نبود كه چه بگويند و چه نگويند. از آن جمله: «الهي به حق سيد عرب و عجم كه ‌اين سفره معمور باد. هميشه پر از نعمت و نور باد. صدام از دو چشم كور باد».

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) -  صفحه: 29


 

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:25 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

اذان

با داخل شدن وقت نماز، رزمندگان در هر كجا كه قرار گرفته بودند، بانگ برمي‌داشتند و به وحدانيت معبود و مقصودشان گواهي مي‌دادند. هيچ‌كس هم خود را از اين اعلان و ابلاغ و اظهار حق با حضور ديگري بي‌نياز نمي‌دانست. از اين روي به هنگام طلوع فجر، يكپارچه از تمام سنگرهاي نگهباني حتي در خط، طنين روح‌افزاي تكبير، جان‌هاي شيفته را فرا مي‌خواند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 159

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:25 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 

اذان گفتن دسته جمعي

قبل از وقت اذان، بعضي از گردان‌ها همه با هم در نمازخانه جمع مي‌شدند و در هنگامه‌ي اذان، شروع مي‌كردند به الله‌اكبر گفتن. بعد از مانور هم كه بچه‌ها به صورت ستوني به سمت اردوگاه مي‌آمدند و وقت نماز مي‌رسيد، به طور هماهنگ اذان مي‌گفتند.
در هنگام جابه‌جايي در اتوبوس نيز به اين عمل مبادرت مي‌ورزيدند. هر كس هر جا بود، صداي اذانش بلند مي‌شد. اين عمل حتي در خط مقدم نيز ترك نمي‌شد. گاهي اوقات هم يكي از بچه‌هاي چادر تبليغات لشكر، اذان مي‌گفت و بقيه با او تكرار يا زمزمه مي‌كردند و در گردان تخريب اين كار رايج‌تر بود و اذان صبح را بيشتر بچه‌هاي نماز شب‌خوان مي‌گفتند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 157

 

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:26 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

از اول شب

دل كه به محبتش شعله‌ور مي‌شد تا نفس آخر مي‌سوخت. سر و دستار نمي‌دانست كه كدام اندازد.
معشــــوق كه ديردير بينند
آخر كم از آن‌كه سير بينند
چه ناله و ندبه‌ها و نوحه‌ و سينه و‌ آقا آقاهايي كه سر شب نم‌نم در مي‌گرفت و تا صبح سيلي مي‌شد و بي‌اختيار هرچه بود و نبود را مي‌رُفت و با خود مي‌برد. مراسم دعاهايي كه خود به خود و آرام و آرام متصل مي‌شد به نماز صبح، بي‌آن‌كه كسي متوجه بشود و اين غير از جلساتي بود كه به شكرانه‌ي جمعي پيمان مي‌بستند و از سر شب تا صبح به طلب و تمناي توفيقي در عملياتي، براي برادران در خط دعا مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 179

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:26 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 

اسراف

در بعضي گردان‌ها اگر كسي غذا اضافه بر تعداد خود مي‌گرفت و در نتيجه مختصري زياد مي‌آمد، همه دست به يكي مي‌كردند كه: «الا و بالله بايد غذاي باقي‌مانده را بخوري» از همين رو به ندرت كسي حاضر مي‌شد مقسم غذا بشود. همين‌طور راجع‌به چايي، اگر برادري اضافه آن را دم مي‌كرد، چند نفري او را مي‌گرفتند و قيف بزرگي را كه معمولاً براي نفت استفاده مي‌كردند در دهانش مي‌گذاشتند و چايي زياد آمده را به حلقش مي‌ريختند. به همين سبب جايي كه اين وضع حاكم بود بيچاره شهردار مجبور مي‌شد آب را براي جوشاندن چايي پيمانه كند. تنبيهي بود كه بعضي براي ريختن غذا در سفره و روي زمين در نظر گرفته بودند. به اين ترتيب كه به ازاي هر بار كه غذايي از قاشق يا ظرف كسي جلويش مي‌ريخت، بايد يك وجب از سفره فاصله مي‌گرفت و اين غذا خوردن را برايش مشكل مي‌كرد. بچه‌ها سعي مي‌كردند حتي‌المقدور چنين اتفاقي نيافتد.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 35


 

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:26 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

اسم رمزشب

به منظور امنيت بيشتر براي هر شب اسم رمزي انتخاب مي‌شد كه اين اسم را معمولاً فرمانده‌ي گردان تعيين مي‌كرد و سه كلمه اي يا سه بخشي بود مثل: علي (ع) 13 رجب و «حسين (ع) 10محرم.
گاهي اين كلمه برگرفته شده از اسم كوچك و فاميلي شهدا و يا سن و سال شهادتشان بود و گاهي با يكي از چهار حرف فارسي «گ ، پ، ژ، چ» ساخته مي‌شد مثل«ژاله» تا دشمن از گفتن آن عاجز باشد و در نتيجه موقع تردد خودش را لو بدهد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:26 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 

اشتغال در بيماري

زماني كه بيماري در بدن يكي از نيروها جاخوش مي‌كرد و دست از سرش برنمي‌داشت، يچه‌هاي بيمار خود چاره‌اي مي‌انديشيدند، يعني در جايي كه ديگر ضعف قوا اجازه نمي‌داد مرد ميدان نبرد باشند، به وظايف خدماتي و سرويس‌دهي به برادران رو مي‌آوردند، در آشپزخانه، تسليحات و هر كجا كه جبهه بود و حضور در آن‌جا حداقل بهتر از ماندن در شهر بود. دلشان مي‌خواست تا رمقي در بدن دارند در منطقه باشند، حتي اگر قرار بود بميرند، بهتر بود آن‌جا بميرند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (بارزمندگان) -  صفحه: 28


 

 
 
چهارشنبه 29 دی 1389  10:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها