|
احترام سفره
از جمله آداب خوردن و آشاميدن، عادت خوب نشستن سر سفره بود كه به ندرت تر ك ميشد. غذا هرچه خواهد باشد، كم يا زياد، سرد يا گرم، اينها را ميشد ناديده گرفت و به حساب جنگ و جبهه گذاشت. اينكه همين غذا را كسي ايستاده و به هيئت حيوان و يا نشسته و بدون سفره بخورد، جز در مواقعي خواص، كمتر از فردي سر ميزد. حالا سفره چه باشد مهم نبود. ميتوانست چفيهاي، قطعه پارچهي پلاكاردي، پرچمي، صفحهي روزنامهاي، تكه كاغذ يا مشمعي، در جعبه مهمات و حتي تخته سنگ مسطح و تميزي باشد. اول تقيد به اذكار پيش از دست بردن به سوي طعام، تا جايي كه بسياري از برادران ولو شده بود لقمه به دهان برده را نگه دارند يا قاشق پر از ظرف غذا را به ظرف برگردانند، دعا و ثنا و استغاثه مخصوص غذايشان ترك نميشد. دعاهاي قبل از غذا بيشتر همان عبارت معروف بود، چون: «اللهم ارزقنا رزقا حلالاً طيباً واسعاً» و نظير آن كه گاه جملههاي كوتاهي چون: «زوجنا من الحور العين» را بدان ميافزودند و به شوخي يا جدي يكپارچه با صداي بلند تكرار ميكردند.، يا آنچه در نيات يا اغراضشا ن بود و بعضي اظهار ميكردند، از جمله اينكه: «خدايا به قوت و غذا براي بنيهي دفاعي داشتن و حفاظت از حريم و حدود تو روي ميآوريم.» بيشتر بعد از دور زدن دعا كه رسم بود نفر به نفر چيزي بگويند و حاضران با آمين جواب بدهند، نوبت به شوخ طبعيهايي ميرسيد كه به نسبت آمادگي بچهها گل ميكرد، چون خواندن دعاهاي آغازين سفره در آخر غذا، كنايه از اينكه: «ما سير نشدهايم آقاي شهردار و اين غذاها به جاييمان نرسيد! يك فكري بكن» و چون بدون استثنا در آخر دعا ميكردند، اگرچه عليرغم ميلشان! بنابراين ديگر حرجي نبود كه چه بگويند و چه نگويند. از آن جمله: «الهي به حق سيد عرب و عجم كه اين سفره معمور باد. هميشه پر از نعمت و نور باد. صدام از دو چشم كور باد».
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 29