0

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
چهارشنبه 29 دی 1389  10:26 PM

از اول شب

دل كه به محبتش شعله‌ور مي‌شد تا نفس آخر مي‌سوخت. سر و دستار نمي‌دانست كه كدام اندازد.
معشــــوق كه ديردير بينند
آخر كم از آن‌كه سير بينند
چه ناله و ندبه‌ها و نوحه‌ و سينه و‌ آقا آقاهايي كه سر شب نم‌نم در مي‌گرفت و تا صبح سيلي مي‌شد و بي‌اختيار هرچه بود و نبود را مي‌رُفت و با خود مي‌برد. مراسم دعاهايي كه خود به خود و آرام و آرام متصل مي‌شد به نماز صبح، بي‌آن‌كه كسي متوجه بشود و اين غير از جلساتي بود كه به شكرانه‌ي جمعي پيمان مي‌بستند و از سر شب تا صبح به طلب و تمناي توفيقي در عملياتي، براي برادران در خط دعا مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 179

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها