پاسخ به:کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
چهارشنبه 29 دی 1389 10:26 PM
از اول شب
دل كه به محبتش شعلهور ميشد تا نفس آخر ميسوخت. سر و دستار نميدانست كه كدام اندازد.
معشــــوق كه ديردير بينند
آخر كم از آنكه سير بينند
چه ناله و ندبهها و نوحه و سينه و آقا آقاهايي كه سر شب نمنم در ميگرفت و تا صبح سيلي ميشد و بياختيار هرچه بود و نبود را ميرُفت و با خود ميبرد. مراسم دعاهايي كه خود به خود و آرام و آرام متصل ميشد به نماز صبح، بيآنكه كسي متوجه بشود و اين غير از جلساتي بود كه به شكرانهي جمعي پيمان ميبستند و از سر شب تا صبح به طلب و تمناي توفيقي در عملياتي، براي برادران در خط دعا ميكردند.