پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
تا شود روزی ما لقمه ی نان سحری
پهن شد سفره ی نجوا لکَ لبّیک خدا
لایق این همه اکرام نبودیم اصلاً
این چه سرّی است خدایا لکَ لبّیک خدا
اصلا نکند نیمه شبم مال خدا نیست
یا چشم و دلم هیچ به دنبال خدا نیست
هم سفره ی ذکر تو نشد یک سحر من
قرآن شب احیا نشد تاج سر من
نظری کن که دگر سمت معاصی نروم
خسته ام بس که از این نفس شکایت کردم
نخورد مهر عذاب تو به پیشانی من
همه ی عمر فقط سجده به تربت کردم
منم که مفتخرم خادم حسن باشم
نه اینکه خادم او من غلام آقایم
کریم بوده و من را به خانه اش برده
وگر نه بنده که یک عبد بی سر و پایم
وحید محمدی
من کیم؟ عبد گنه کار الهی العفو
من کیم؟ بنده ی سربار الهی العفو
منم آن کس که نمک خورد و نمکدان بشکست
نه که یک مرتبه، بسیار الهی العفو
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
وه چه می چسبد مرا هنگام ذکرت در غروب
نیز هنگام سحر دل را دهد سامان مرا
ولی الله فتحی
آسمان دل غربتکده ام بارانی ست ابری ام دیدهی ماتم زده ام بارانی ست مثل پروانه دلم دربه در سوختن است گریهی شمع همه زیر سر سوختن است
تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
بوی طعام سفره،خودش می کشد مرا
تا خانه ی تو راهنما احتیاج نیست
علی اکبر لطیفیان
توبا قرآن نشینی زندگی قرآن مدار است
مهارت زندگانی در عمل زین اعتبار است بخوان قرآن بمان با وحی تا مانی همیشه
اگر جنت و حور و کوثری دل انتظار است
تنهاترین، غریبترین مرد کوفه بود کیسه بدوش کوفه و شبگرد کوفه بود
در وصف ذات،صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا احتیاج نیست
باید به بال رفت و در آورد گیوه را
در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
تصویر خدا چشم زلالی که تو داری
احرام ببندیم به خالی که تو داری
لرزید تنت وقت نماز آمده انگار
اوقات تماشایی حالی که تو داری
علیرضا لک
تو قله نشین بوده ای و عالم و آدم
در سایه ی باعزت بالی که تو داری
ای سید بخشنده ما خانه ات آباد
گنجینه ی دنیا پر شالی که تو داری
یاسمن سرو قد سبزپوش
سیم تن گلرخ زیبا حسن
بنده ی محبوب خدا مجتبی
روشنی دیده ی زهرا حسن