پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
نگاهم به در بود بیایی، ای ماه خدا
با آمدنت دنیا دوستی را ز رخم بردی
یا رب این سوخته دل را که محک لازم نیست
بچه ای را که کتک خورده،فلک لازم نیست
گرد خوان تو فقیرم من و شک لازم نیست
تا سر سفره حسین است نمک لازم نیست
تا سفره و نان بینی کی جان و جهان بینی
رو جان و جهان را جو، ای جان و جهان من
ندانستی چپ کدام است و راست
به طفلی درم رغبت روزه خاست
تا آب حیات آید تا زنده شود اجزا...
بر جوی کنان تو هم، ایثار کن این نان را
آمد شهر صیام، سنجق سلطان رسید
دستبدار از طعام مایده جان رسید
در شب اول این ماه،پی ماه نرو
مه این ماه،شب نیمه ی آن می آید
دانک اسب تازی تو هست در میدان صیام
گر تو را سودای معراجست بر چرخ حیات
تا کدامین دل بیدار مرا دریابد
چون شب قدر نهان در رمضانم کردند
صائب تبریزی
دوباره آمده ماهی که یک شب قدرش
برابری به هزار ماه عمر انسان شد
دیدم این قدر «همان» آینه ی «خلّصنا»ست دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان
بیش از این، ناز نخواهیم کشید از دنیا بعد از این، دست من و دامن ناز رمضان
نوروز دل مومن ،ماه رمضان آمد آن شوق ز جان رفته برگشته به جان آمد
در حلقه های زلف تو عالم اسیر شد
هر کس اسیر عشق حسن(ع) شد امیر شد
دست کریم، در رمضان عبد می خرد
سی روز روزه ضامنت از دست نار شد
خمس عشر، دعای ابوحمزه و سحر
بنده چقدر محرم پروردگار شد
دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم
دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم