پوستش کلفت بود.اما آن شب واقعا سرد بود.
هرکاری کرد گرمش نشد.دوید.
اما گرسنه بود و گلویش می سوخت.
گربه ها زیر ماشین ها رفتند.پسرک هم رفت.
آنجا گرمتر بود .خوابید.
صبح ماشین روشن شد و رفت.
پسرک خوابیده بود...
*** ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست، بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند. ***
E-Mail: eBook.rasekhoon@Gmail.com
وبلاگ من
