0

شوهرداری

 
13691367
13691367
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2603

شوهرداری

شوهرداری

شوهرداری يعنی مواظبت و نگهداری شوهر.شوهرداری كار سهل‏و آسانی نيست كه از هر زنبی‏لياقت و نادانی ساخته باشد،بلكه كاردانی وذوق و سليقه و زيركی مخصوص لازم دارد،زنيكه بخواهد شوهرداری كندبايد دل او را بدست آورد،اسباب رضايت‏خاطرش را فراهمسازد.مواظب‏اخلاق و رفتارش باشد،به كارهای نيك تشويقش كند،از كارهای بدنگهداريشكند،مواظب بهداشت و حفظ الصحه و تغذيه او باشد.سعی كنداو را به صورت يك شوهرآبرومند و محبوب و مهربان در آورد تا برای‏خانواده‏اش بهترين سرپرست و برای فرزندانشبهترين پدر و مربی باشد.

خداوند حكيم قدرت فوق العاده‏ای به زن عطا فرموده است.

سعادت و خوشبختی خانواده در دست اوست،بدبختی خانواده نيزدر دست اوست.

زن ميتواند خانه را به صورت بهشت‏برين در آورد،و ميتواند به‏صورت جهنم سوزانی تبديلشسازد،ميتواند شوهرش را به اوج ترقی‏برساند و ميتواند به خاك سياهش بنشاند.زن اگر بهفن شوهرداری آشناباشد و وظائفی را كه خدا برايش مقرر فرموده انجام دهد ميتواند ازيك‏مرد عادی بلكه از يك مرد بی‏عرضه و بی‏لياقت‏يك شوهر لائق و آبرومندبسازد. يكی ازدانشمندان مينويسد:زن قدرت عجيبی دارد،مثل قضا وقدر است،هر چه بخواهد همانست. (14)

اسمايلز ميگويد:اگر زن با تقوی و خوش خلق و كدبانويی در خانه‏محقر و فقيری باشد آنخانه را محل آسايش و فضيلت و خوشبختی‏ميسازد.

ناپلئون ميگويد:اگر ميخواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتی رابدانيد به زنان آن ملت‏بنگريد.

بالزاك ميگويد:خانه بی‏زن عفيف،قبرستان است.

شوهرداری به قدری در نظر اسلام اهميت داشته كه آنرا در رديف‏جهاد در راه خدا قرار داده،حضرت علی (ع) ميفرمايد:جهاد زن باين‏است كه خوب شوهرداری كند. (15) با توجه باينكهجهاد در راه خدا برای‏ترقی و عظمت اسلام و دفاع از كشورهای اسلامی و اجرایعدالت‏اجتماعی بزرگترين عبادت است ارزش شوهرداری معلوم ميشود.

رسول خدا (ص) فرمود:هر زنيكه بميرد در حاليكه شوهرش‏راضی باشد داخل بهشتميشود. (16)

رسول خدا (ص) فرمود:زن نميتواند حق خدا را ادا كند مگر اينكه‏حق شوهرش را ادا كند (17) .

پی‏نوشتها:

1-سوره روم آيه 21

2-مجمع الزوائد ج 4 ص 252.

3-بحار الانوار ج 103 ص 217.

4-بحار ج 103 ص 222.

5-سوره روم آيه 21.

6-وسائل الشيعه ج 14 ص 3.

7-وسائل الشيعه ج 14 ص 3.

8-وسائل الشيعه ج 14 ص 23

9-وسائل الشيعة ج 14 ص 5

10-وسائل الشيعة ج 14 ص 6

11-وسائل الشيعة ج 14 ص 23

12-وسائل الشيعة ج 14 ص 17

13-بحار الانوار ج 43 ص 117

14-در آغوش خوشبختی ص 142.

15-بحار الانوار ج 103 ص 252.

16-محجة البيضاء ج 2 ص 70.

17-مستدرك ج 2 ص 552.

یک شنبه 18 تیر 1396  10:44 PM
تشکرات از این پست
13691367
13691367
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2603

پاسخ به:شوهرداری

محبت:

همه مردم تشنه دوستی و محبتند.دوست دارند محبوب ديگران‏باشند.دل انسان به محبتزنده است.كسيكه بداند محبوب كسی نيست‏خودش را بيكس و تنها ميشمارد.هميشهپژمرده و افسرده است.خانم‏محترم،شوهر شما نيز از اين احساس غريزی خالی نيست.او همتشنه‏عشق و محبت است.قبلا از محبتهای بی‏شائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آنهنگام كهپيمان زناشويی بستيد خودش را در اختيار تو قرار داد.

انتظار دارد محبتهای آنها را جبران كنی و از صميم قلب دوستش بداری.

رشته دوستی را از همه بريده و به تو پيوند كرده انتظار دارد تو تنها،باندازه‏همه دوستشبداری.شب و روز برای آسايش و رفاه تو زحمت ميكشد وحاصل دسترنج‏خويش را در طبقاخلاص نهاده تقديم تو ميكند.شريك‏زندگی و مونس دائمی و غمخوار واقعی تو است.حتی ازپدر و مادرت‏بيشتر به سعادت و خوشی تو عنايت دارد.قدرش را بدان و از صميم قلب‏دوستشبدار.اگر او را دوست‏بداری او هم بتو علاقه‏مند خواهد شد.زيرامحبت‏يك پيوند دو طرفیاست و دل به دل راه دارد.مهربانی و اظهارمحبت واقعا اعجاز ميكند.يك پسر بيست‏سالهشهرستانی كه برای درس‏خواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه كه بيوه 39 ساله‏ایبود شد.

زيرا اين زن با مهربانيهای خود جای مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدوری از مادر را پركرده بود. (1)

اگر محبت دو طرفه شد بنيان زناشويی استوار ميشود و خطرجدايی برطرف ميگردد.

مغرور مشو كه شوهرم با يك نگاه دوستم داشت و عشق او هميشه‏پايدار خواهد ماند،زيراعشقی كه با يك نگاه بيايد دوامی نخواهد داشت.

اگر ميخواهی عشق او پايدار بماند با رشته محبتهای دائمی آنرا نگهداری‏كن.اگر شوهرت رادوست‏بداری هميشه دلش شاداب و خرم است.دركسب و كار دلگرم و به زندگی علاقه‏منداست.و در همه كارها موفقيت‏خواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعی همسرش ميباشد حاضراست‏برای تامين سعادت و رفاه خانواده‏اش تا سر حد فداكاری كوشش كند،مرديكه كسریمحبت نداشته باشد كمتر اتفاق ميافتد به امراض روحی وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانمگرامی اگر شوهرت بداند دوستش نداری‏از تو دلسرد ميشود،به زندگی و كسب و كار بيعلاقهميگردد،به پريشانی وبيماريهای روانی گرفتار ميشود،از خانه و زندگی فرار ميكند،و درميدان‏زندگی سرگردان ميگردد.ممكن است از ناچاری به مراكز فساد پناه ببرد.

پيش خود فكر ميكند چرا زحمت‏بكشم و حاصل دسترنجم را بافرادی‏تقديم كنم كه دوستمندارند.بهتر است دنبال عياشی و خوشگذرانی بروم وبرای خودم دوستهای واقعی پيدا كنم.

خانم محترم رشته محبت را بگردن شوهرت بينداز و بدينوسيله‏بخانه و خانواده جلبش كن.ممكن است‏شوهرت را قلبا دوست‏بداری‏ليكن اظهار نكنی اما اين مقدار كافی نيست.بايد آنرابه زبان بياوری بلكه‏بايد از رفتار و گفتار و حركاتت آثار عشق و علاقه نمايان باشد.چه مانع‏داردگاه گاه بگويی:عزيزم واقعا ترا دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نويا دسته گلی تقديمش كنیو بگويی:خوب شد آمدی دلم برايت تنگ شده‏بود.وقتی در سفر است‏برايش نامه بنويس و ازفراق و جدايی اظهار دلتنگی كن.اگر در محل كار شوهرت تلفن هست و در منزل نيز تلفنداريدگاهی بوسيله تلفن احوال پرسی كن اما نه زياد.اگر از موقع معمول ديرتر به‏خانه آمداظهار كن:در انتظار مقدمت‏بودم و از دير آمدنت ناراحت‏شدم.

در غياب او نزد دوستان و خويشان از او تعريف كن.بگو:واقعا چه‏شوهر خوبی دارم،دوستشدارم.اگر كسی خواست‏بدگويی كند دفاع كن،هر چه بيشتر اظهار عشق و علاقه كنی بيشتربه تو علاقه‏مند ميشود.درنتيجه پيمان زناشويی شما استوارتر و خانواده خوشبخت‏تریخواهيد بود.

شكسپير ميگويد:چيزيكه در زن قلب مرا تسخير ميكند مهربانی‏اوست نه روی زيبايش.منزنی را بيشتر دوست دارم كه مهربانتر باشد.

خداوند بزرگ در قرآن شريف به محبت و علاقه‏ايكه در بين زن وشوهر وجود دارد اشارهفرموده آنرا يكی از آيات قدرت خويش شمرده‏ميفرمايد:

يكی از آيات خدا اينست كه همسرانی برايتان آفريده تا بدانهاآرامش پيدا كنيد و ميان شمادوستی و مهربانی نهاد. (2)

حضرت رضا عليه السلام فرمود:بعض زنها برای شوهرشان‏بهترين غنيمت هستند:زنانيكه بهشوهرشان اظهار عشق و محبت كنند. (3)

پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله فرمود:بهترين زنان شما،زنهايی‏هستند كه دارای عشق ومحبت‏باشند. (4)

امام صادق عليه السلام فرمود:وقتی كسی را دوست داری باو خبر بده. (5)

یک شنبه 18 تیر 1396  10:44 PM
تشکرات از این پست
13691367
13691367
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2603

پاسخ به:شوهرداری

احترام شوهر

هر كسی به شخصيت‏خويش علاقه‏مند است.خودش را دوست‏دارد.دلش ميخواهد ديگران بهشخصيت او احترام بگذارند.هر كس‏شخصيت او را محترم بشمارد محبوبش واقع ميشود.ازتوهين كنندگان‏متنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام يك امر غريزیاست‏ليكن همه كس حاضر نيست احساس درونی شوهر شما را اشباع كند و به‏وی احترامبگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بی‏ادب‏برخورد ميكند و بسا اوقات موردتوهين قرار ميگيرد.و به شخصيتش لطمه‏وارد ميشود.از شما كه يار و غمخوارش هستيدانتظار دارد اقلا در خانه‏احترامش كنيد و شخصيت تحقير شده‏اش را زنده گردانيد.بزرگداشت اوشما را كوچك نميكند ليكن به او نيرو و توانايی می‏بخشد و برای كوشش‏وفعاليت آماده‏اش ميگرداند.خانم گرامی به شوهرت سلام كن.هميشه بالفظ شما او را مخاطبقرار بده.موقع سخن گفتن كلامش را قطع نكن.

جلو پايش برخيز و به او احترام كن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.

اگر با هم به مجلسی ميرويد او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلكه بانام فاميل و لقبمخاطب قرار بده.در حضور ديگران از او تجليل و تعريف‏كن.به فرزندانت‏سفارش كن ازپدرشان احترام كنند.و اگر بی‏ادبی كردندتوبيخشان كن.در حضور مهمانها نيز احترامشبگذار و باندازه آنها بلكه‏زيادتر از او پذيرايی كن.مبادا در مجلس مهمانی وجود شوهرت راناديده بگيری و تمام توجهت‏به مهمانها معطوف باشد.وقتی درب منزل را ميزندسعی كنخودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالش‏بروی.آيا ميدانی همين عملكوچك چه اثر نيكويی در روح شوهرت‏خواهد گذاشت؟شايد در خارج منزل با دهها مشكلمواجه بوده و با روح‏پژمرده وارد منزل شود.استقبال كردن شما با لب خندان روح تازه‏ایدركالبد خسته او دميده دلش را آرامش ميدهد.ممكن است‏خانمها از اين‏سخن تعجب نمودهبگويند:چه پيشنهاد عجيبی!زن باستقبال شوهر برود وخوش آمد بگويد!شخص بيگانه وغريبی نيست تا احتياجی باستقبال وخوش آمد داشته باشد.

تسقط الآداب بين الاحباب.البته اين طرز تفكر از تربيت غلط ماپيدا شده،كی گفته كهدوستان و خويشان لازم نيست ادب و احترام رارعايت كنند.مهمانی بمنزل شما وارد ميشوداز او استقبال ميكنيد،خوش آمد ميگوئيد،احترام ميكنيد،پذيرائی مينمائيد.

و اين عمل را يك رفتار عقلائی و يكی از اداب و رسوم زندگی‏ميشماريد.البته چنين است،ازمهمان بايد احترام كرد ليكن از شماانصاف ميخواهم مردی كه از صبح تا شب برای تامينزندگی و رفاه وآسايش شما تلاش ميكند،و در اين راه با صدها مشكل روبرو شده،آنگاه‏حاصلدسترنج‏خويش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را ميكوبد كه‏برايگان در اختيار شمابگذارد،آيا ارزش آنرا ندارد كه برای خوشنودی واحترام او تا درب خانه قدم رنجه فرماييد و بالب خندان يك خوش آمد گفته‏دلش را شاد گردانيد؟

نگو:چون با هم مانوس و خصوصی هستيم انتظار احترام ندارد، بلكه از شما بيشتر از ديگرانانتظار احترام دارد.اگر احترام نكرديد وسكوت كرد دليل آن نيست كه توقع ندارد،بلكه برایرعايت‏شما ازخواسته درونی خويش صرف نظر نموده است.

خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودی او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت.رشته محبت در ميانتان استوارتر و پيمان زناشويی‏با دوام‏تر خواهد شد.به خانه و زندگی وكسب و كار دلگرم ميشود،ونتيجه‏اش عائد شما می‏گردد.

رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود:وظيفه زن اين است كه تادرب خانه به پيشواز شوهرشبرود و به وی خوش آمد بگويد. (6)

امام صادق عليه السلام فرمود:هر زنی كه از شوهرش احترام كند وآزارش نرساند خوشبختو سعادتمند خواهد بود. (7)

پيغمبر اسلام فرمود:زن موظف است‏برای شوهرش طشت و حوله‏حاضر كند و دستهايش رابشويد. (8)

مواظب باش به شوهرت توهين و بی‏ادبی نكنی،ناسزا نگوئی،دشنام ندهی،بی‏اعتنائی نكنی،بر سرش داد نزنی،نزد ديگران آبرويش رانريزی،با لقبهای زشت صدايش نزنی.اگر به او توهينكردی او نيز به توتوهين خواهد نمود.قلبا از هم مكدر ميشويد،عقده روحی و كينه پيداميكنيد،صفا و محبت از ميانتان برطرف ميشود،دائما در حال نزاع وكشمكش خواهيدبود.اگر به زندگی ادامه بدهيد بطور يقين زندگی خوشی نخواهيد داشت.كينه‏های روحی وعقده‏های روانی ممكن است توليد خطركند و باعث جنايت‏شود.از داستانهای زير عبرتبگيريد:

مرد 22 ساله‏ای بنام...همسر 19 ساله خود را به علت اينكه وی راخر كور خطاب كرده بود با15 ضربه چاقو بقتل رسانيد.وی در دادگاه‏گفت:يكسال پيش با...ازدواج كردم.در آغاز زندگیمرا شديدا دوست‏ميداشت.ولی بزودی تغيير رويه داد و بنای ناسازگاری را گذاشت.بر سرهرمساله كوچكی به من فحاشی ميكرد و حتی مرا بخاطر اينكه يكی ازچشمهايم كمی چپاست‏«خر كور»خطاب ميكرد.در روز حادثه شوهرخود را خر كور خطاب ميكند.او چنانخشمگين ميشود كه به جان‏همسرش افتاده او را با 15 ضربه چاقو از پای در ميآورد. (9)

مرد 71 ساله‏ای كه زنش را كشته در علت قتل او ميگويد:ناگهان‏رفتار...نسبت‏به من تغييركرد.بی‏اعتنا شد.يك بار هم مرا پيرمرد غيرقابل تحمل صدا كرد.با اين حرف نشان داد كهدوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را كشتم. (10)

یک شنبه 18 تیر 1396  10:45 PM
تشکرات از این پست
13691367
13691367
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1394 
تعداد پست ها : 2603

پاسخ به:شوهرداری

شكايت و درد دل

هيچكس نيست كه ناراحتی و گرفتاری و درد دل نداشته باشد.

هر كسی دوست دارد غمخوار و محرم رازی پيدا كند،گرفتاريهای خويش‏را برايش شرحبدهد.حس ترحمش را تحريك نموده دلش را كباب كند.

و بدينوسيله غمی از دل خودش برداشته آرامش خاطری بدست آورد.ليكن هر سخن جايی وهر نكته مقامی دارد.برای درد دل نيز موقعيت مناسب لازم‏است.در هر جا و هر زمان و با هرشرايطی نبايد شكايت را شروع كرد.

خانمهاييكه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهرداری‏بی‏اطلاعند آنقدرظرفيت و حوصله ندارند كه مشكلات را تحمل نمايند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخيربياندازند.هنگامی كه شوهر بيچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل ميشود تا دمیبياسايد از همان‏ساعت اول با شكايتها و درد دلهای همسر نادانش مواجه ميشود و از خانهوكاشانه بيزار ميگردد:

مرا با اين بچه‏های جوانمرگ شده رها كردی و رفتی،احمدجوانمرگ شده شيشه درب اتاق راشكست.منيژه با پروين دعوا كردند.ازسر و صدای بچه‏ها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،ديوانهشدم.تكليف مرابا اين بچه‏های شيطان معلوم كن.آخ از دست‏بهرام.جوان مرگ شدهاصلادرس نميخواند.امروز كارنامه‏اش را از مدرسه فرستادند چند نمره تك‏داشت.حيف از منكه برای اينها زحمت ميكشم.از صبح تا حال بقدری‏كار كردم كه از حال و كار افتادم.كسیبفريادم نميرسد.

اين بچه‏ها هم كه دست‏به سياه و سفيد نميگذارند.كاش اصلا بچه‏نداشتم.راستی امروزخواهرت آمد اينجا.نميدانم چرا با من سر دعواداشت،خيال ميكرد ارث پدرش را خورده‏ام.امان از دست مادرت،رفته‏اينطرف و آنطرف پشت‏سرم بدگويی كرده.من از دست اينها بهتنگ‏آمده‏ام.حيف از من كه در يك چنين خانه‏ای زندگی ميكنم.وای دستم راببين رفتم غذابپزم كارد آشپزخانه دستم را بريد.راستی ديروز رفتم مجلس‏عروسی سهراب.كاش اصلا نرفتهبودم.آبرويم پاك رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهايی!!خدا بخت وشانس بدهد.مردم‏چقدر زنهايشان را دوست دارند.چه لباسهايی برايش خريده بود.

اينها را ميگويند شوهر.وقتی وارد مجلس شد همه باو احترام‏كردند.بله مردم فقط به لباسنگاه ميكنند.آخر چی چی من از او كمتره كه‏بايد اينقدر افاده كند.بله بخت و اقبال دارهشوهرش دوستش ميداره،مثل‏تو نيست.من كه ديگر نميتوانم در خانه خراب شده برای تو وبچه‏هايت‏جان بكنم هر فكری داری بكن.

خانم محترم،اين رسم شوهرداری نيست.تو خيال ميكنی شوهرت‏برای تفريح و خوشگذرانیاز خانه بيرون رفته است.برای كسب و كار وتهيه روزی خارج شده است.از صبح تا حال باصدها گرفتاری مواجه بوده‏كه تو تاب تحمل يكی از آنها را نداری.از گرفتاريهای اداری ياكسبی اواطلاع نداری.نميدانی با چه اشخاص بدجنس و حيله باز و موذی برخوردنموده و چهعقده‏هايی در روحش گذاشته‏اند.از روح پژمرده و اعصاب‏خسته او خبر نداری.اكنون كه ازگرفتاريهای خارج فرار كرده و به خانه‏پناه آورده شايد دمی استراحت كند،به جای آنكه غمیاز دلش بر داری‏هنوز نرسيده در شكايت و نق نق را باز ميكنی.آخر اين بدبخت چكند كه‏مردشده،در خارج منزل با آن همه گرفتاريها مواجه است در خانه هم باشكايتها و ايرادها وبهانه‏جوئی‏های تو مواجه ميشود.انصاف خوب است.

قدری هم به فكر او باش.در اين حال جز اين چاره‏ای ندارد كه يا داد وفرياد راه بيندازد تا ازشكايتهای بيجا و زخم زبانهای تو نجات پيدا كند يااز خانه فرار كند و به يك قهوه‏خانه يامهمانخانه يا سينما يا جای ديگرپناهنده شود.يا واله و سرگردان در خيابانها پرسه بزند. خانمگرامی،برای رضای خدا و برای حفظ شوهر و خانواده‏ات‏از اين شكايتها و نق و نق‏های بيجادست‏بردار،زيرك و دانا باش‏وقت‏شناس باش.اگر هم واقعا درد دل داری قدری صبر كن تاشوهرت‏استراحت كند،اعصابش راحت‏شود.آنگاه كه سر حال آمد.و موقعيت‏مناسبی پيدا شدميتوانی مطالب لازم و ضروری را به عنوان مشورت نه‏اعتراض،با او در ميان بگذاری و درصدد چاره جويی بر آييد.اما اگر به‏شوهر و خانواده‏ات علاقه داری از ذكر وقايع و حوادثجزئی و غيرضروری بهر حال خودداری كن.و با نق نق‏های دائمی اعصاب شوهرت راخستهنكن.بگذار به كار خود برسد.او هم به قدر كافی گرفتاری دارد.به‏داستان زير توجه فرماييد:

خانمی به نام...ميگويد:من از اول زن نق نقويی بودم.هر روزنق نق‏های من بيشتر و شديدترمی‏شد.تا آنجا كه پس از هشت‏سال زندگی‏مشترك با...چند جمله بود كه تقريبا هر شب بااندكی تغيير بين ما رد وبدل می‏شد.آن هم از وقتی كه شوهرم وارد خانه می‏شد تا وقتی شامبخوردو توی رختخواب برود:وای خسته شدم.پدرم در آمد.چرا؟از بس كاركردم.كارهای اينخانه بی‏صاحب مانده هم كه تمام نمی‏شود.هر طرفش رابگيری باز يك طرفش روی زميناست.

-آخر اين كارهای تو چيست كه تمام نمی‏شود؟

-آه چه ميدانم همين كارهای لعنتی است.آب،جارو،ظرفشويی،رختشويی،غذا پختن،راست وريس كردن اوضاع خانه،تر و خشك كردن‏بچه‏ها.

-عزيزم اين كارها كه تو ميگويی همه جا هست توی همه خانه‏ها همه زنها اين كارها راميكنند.تو چرا سر من منت ميگذاری؟

-وای منت،چه منتی؟جانم به لب رسيده پدرم در آمده تو چه‏می‏فهمی؟همين ميروی وپشت ميز اداره می‏نشينی و پول ميگيری و می‏آيی‏خانه.ديگر چه ميدانی خانه چطور مرتبشده چطور نظافت‏شده؟

-ای وای خانم جان بس كن.

-خوب بله آقا حوصله شنيدنش را هم نداری.من پدرم در آمده‏مريض شده‏ام دارم می‏ميرم.

-عزيزم مريض شده‏ای برو دكتر.

-با كدام پول؟

-ای ناشكر اين همه پول از من ميگيری باز هم...

-كدام پول،چه پولی؟همه‏اش خرج زندگيت ميشود.آن هم چه‏زندگی همه‏اش پر از بدهكاری،قسطهای عقب افتاده.امروز مجبور شدم‏از كسبه سر محله نسيه كنم.

و بعد شوهر بيچاره‏ام وقتی از اين همه نق نق جانش به لب می‏آمدلحاف را روی سرشمی‏كشيد و می‏خوابيد.مادرم غالبا در جريان زندگی مابود و بارها مرا نصيحت ميكرد كهدست از اين نق نق‏ها بردارم.و من گوش‏نميدادم تا يك روز وقتی شوهرم سر كار رفته بود بهمن گفت:هر چه‏نصيحت كردم گوش ندادی حالا بكش كه سزايت همين است.شوهرت...

من مثل ديوانه از جا پريدم.نه باور نمی‏كنم.

بسيار خوب حالا كه باور نمی‏كنی تحقيق كن تا بدانی.تا ساعت‏دو بعد از ظهر كه شوهرم...ازسر كار بيايد خونم خونم را می‏خورد.وقتی‏آمد اول با عصبانيت‏بعدا با گريه موضوع را در ميانگذاشتم.گفت:ميدانی تو زندگی را برای من كوفت ميكردی.هيچوقت فكر نمی‏كردی كهمن‏روزی دو سرويس كار ميكنم تا چرخ زندگيمان بگردد.شب خسته و كوفته‏به خانه می‏آيم،حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم كه تو ديگر حق‏نداری با حرف زدن از كارهای خانهمرا از زندگی بيزار كنی.ولی تو اين‏كار را ميكردی و هنوز هم ميكنی.واقعا مرا از زندگی بيزاركرده‏ای.گاهی‏فكر كرده‏ام كه اگر صاحب بچه نبوديم بهتر بود از هم جدا شويم.از اين‏جهتتصميم گرفته‏ام در جايی آرامش پيدا كنم و پيدا كردم.

-من درست‏شش ماه زحمت كشيدم تا مجددا شوهرم را به زندگی‏علاقه‏مند كنم ولی اينبرايم تجربه‏ای شد كه ديگر شوهرم را كه در خارج‏به اندازه كافی خسته می‏شود در خانه باشرح ملال خودم خسته‏تر نكنم.

حالا فهميده‏ام كه خانه جای استراحت مرد است نه جای عذاب (11)

پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله فرمود:هر زنيكه به وسيله زبان‏شوهرش را اذيت كند نمازهاو ساير اعمالش قبول نميشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را برای تهجد و عبادت برخيزد،وبنده‏هايی آزاد كند وثروتش را در راه خدا انفاق نمايد.زنيكه بد زبان باشد وبدينوسيله‏شوهرش را بيازارد نخستين كسی است كه داخل دوزخ ميشود. (12)

رسول خدا فرمود:هر زنيكه شوهرش را در دنيا اذيت كندحور العين به او ميگويند:خدا ترابكشد.شوهرت را اذيت نكن.اين مرد ازشما نيست و لياقت او را نداريد بزودی از شما مفارقتنموده به سوی ماميآيد. (13)

نميدانم منظور خانمها از اين غرغرها چيست؟اگر ميخواهند توجه‏شوهر را جلب نمودهخودشان را محبوب و زحمتكش و خيرخواه جلوه‏دهند،مطمئن باشند كه نتيجه معكوسخواهند گرفت.نه تنها محبوبيتی پيدانميكنند بلكه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.و اگرمنظورشان اينست كه‏اعصاب شوهرشان را ناراحت كنند تا از كار و زندگی سير شود وبه‏بيماريهای اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار كند و برای تخدير اعصاب به‏اعتيادهایخطرناك گرفتار شود و به مراكز فساد قدم بگذارد و بالاخره‏دق كش شود البته بدانند كهموفقيت و پيروزی آنها حتمی است.

خانم محترم،اگر به شوهر و زندگی علاقه داری از اين رفتار زشت‏و غير عقلائی دست‏بردار.آيااحتمال نميدهی كه شكايتهای بيجای توباعث قتل و جنايتی شود يا كانون خانوادگی شما رامتلاشی سازد؟به‏داستان زير توجه كن:

«وقتی...به خانه آمد همسرش در حاليكه دختر سه ساله‏اش را دربغل داشت‏به شوهرش گفت:دو نفر از همكاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحت‏شد و در اثر جنون آنیچاقويش را در شكم‏فرزند خردسالش فرو كرد و به قتل رسيد.مرد به چهار سال زندانمحكوم‏شد. (14) »

يك پزشك در دادگاه ميگويد:«در تمام مدت زندگی ما،همسرم‏حتی يكبار رفتاری كه شايستهيك زن خوب و كدبانو است نداشت.خانه‏ما هميشه نامرتب و درهم است.فريادها وبهانه‏جوئيها و دشنامهای زننده‏او مرا بستوه آورده است.آنگاه حاضر ميشود با پرداخت پنجاههزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالی ميگويد راستش را بخواهيد اگرتمامثروت و حتی مدرك پزشكی‏ام را ميخواست ميدادم تا زودتر خلاص‏شوم.» (15)

پی‏نوشتها:

1-اطلاعات 20 اسفند 1348 شماره 13140.

2-سوره روم:21.

3-مستدرك ج 2 ص 532.

4-بحار ج 103 ص 235.

5-بحار ج 74 ص 181.

6-مستدرك ج 3 ص 551.

7-بحار ج 103 ص 253.

8-مستدرك ج 2 ص 551.

9-اطلاعات 14 ارديبهشت 1351.شماره 13787.

10-اطلاعات اول آذر ماه 1350 شماره 13652.

11-مجله اطلاعات هفتگی شماره مخصوص نوروز سال 1352.

12-بحار ج 76 ص 363.

13-محجة البيضاء ج 2 ص 72.

14-اطلاعات 27 آبان 1350 شماره 13651.

15-اطلاعات 13 ديماه 1350 شماره 13689.

یک شنبه 18 تیر 1396  10:46 PM
تشکرات از این پست
shayesteh2000
دسترسی سریع به انجمن ها