بیانات امام خمینی در جمع دادستان ها و حکام شرع دادگاه های انقلاب اسلامی
تاریخ: 1358/07/20
مسأله قضاوت، یک مسأله بسیار خطیری است
بسم الله الرحمن الرحیم
من اول به طور کلی عرض کنم که مسأله قضاوت یک مسئله بسیار خطیری است و شماها که قاضی هستید بسیار برایتان خطرناک است، اگر ملاحظه روایات را کرده باشید می بینید که مسأله چقدر مشکل است، شما با اعراض مردم، با جان مردم، با اموال مردم سر و کار دارید و اگر چنانچه خدای نخواسته به طور دقیق به طور شایسته عمل نشود، علاوه بر مسؤولیت شرعیه نسبت به اصل قضیه یک مسؤولیت بزرگتری هم هست و آن این است که شما قاضی در جمهوری اسلامی هستید و ممکن است که جمهوری اسلامی در خطر بیفتد یعنی وجهه اش یک وجهه ناشایسته ای بشود. شما می دانید که الان اشخاص مختلف با اغراض شیطانی در صدد این هستند که این چهره اسلامی جمهوری را مشوه کنند. یکی از راه مشوه شدن همین دادگاه هاست که اگر خدای نخواسته در دادگاه ها یک امر بر خلافی واقع بشود این فقط به دادگاه صدمه نمی زند، به جمهوری فقط صدمه نمی زند، به اسلام ضربه می زند، صدمه، صدمه به اسلام است، اگر چنانچه صدمه به اشخاص بود ولو آن هم صحیح نبود اما باز مطلبی بود، اما وقتی که شما مواجهید با اینکه در کارهایتان یا وجهه اسلام را، وجهه نورانی، آنطور که هست جلوه بدهید یا خدای نخواسته بر خلاف آنطوری که اسلام هست جلوه بدهید، آنوقت دشمن ها هم دامن بزنند به آن و بگویند که خوب، یک وقتی ما گرفتار زمان رژیم سابق بودیم حالا هم گرفتار عبا و عمامه هستیم. البته آنها، شما هر چه هم کار خوب بکنید حرفشان را می زنند، لکن بهانه دست دادن مسأله دیگر است. ما از اینکه آنها صحبتی بکنند، چیزی بنویسند، از آتش باکی نداریم، اینها باید البته به حسب چیز خودشان مصالح خودشان که همان مصالح شیطانی است و از دستشان رفته است آن چیزهایی که از آن استفاده می کردند، البته باید آنها صدایشان در آید، چه آنهائی که در داخل هستند و چه آنهائی که در خارج هستند، البته آنها خواهند این صحبت ها را کرد، لکن یک وقت صحبتی است بی پایه، یک وقت یک چیزی دستشان ما دهیم که وقتی یک چیز دست آنها آمد دیگر به آن هر طوری که دلشان بخواهد زیادش می کنند، قطرش را زیاد می کنند، کیفیتش را زیاد می کنند. حالا که شما یک دسته از مردم جانی را که همه مردم می دانستند اینها جنایتکارند، به سزایشان رساندید، حالا آن اشخاصی که در خارج هستند و آن طرفدارهای آنها، این
صحیفه نور جلد 9 صفحه 286
صحبت هایی که دیدید، می کنند و ما توقع این را هم نداریم که کسانی که همه چیزشان را از دست داده اند با ما به طور مصالحه عمل بکنند هیچ همچو توقعی نیست. البته باید از نصیری، اینها حمایت کنند و از هویدا حمایت کنند و از محمدرضا حمایت کنند از باب اینکه اینها اشخاصی بودند که راه چپاولگری را به اینها نشان داده بودند و اینها هم کمک بودند برای آنها و آنها هم کمک بودند برای اینها و چپاول می کردند. ما توقع این را نداشته باشیم که اینها برای نصیری نوحه سرایی نکنند یا برای هویدا یا برای امثال اینها، لکن ما یک وظیفه خطیری داریم که باید یک چیزی دست آنها ندهیم یک مطلب خلافی واقع نشود در این دادگاه ها و با دست مثلاً قضات یا خدای نخواسته آقایان، یا خدای نخواسته دادستان ها، یا پاسبان ها، یا امثال اینها که همه اینها الان عضو جمهوری اسلامی هستند. عضو جمهوری اسلامی باید همه چیزش اسلامی باشد. مسأله قضا هم که می دانید چقدر مسأله مهمی است در شرع و سر و کار شما با چه چیزهایی هست که همه حیثیت آن اشخاص در دست شماست، باید البته با کمال احتیاط و با کمال قدرت، هم احتیاط باید در کار باشد، هم قدرت باید در کار باشد، کسی که مجرم است باید به جزای خودش برسد و توصیه از احدی قبول نباید بشود. من این را کراراً گفته ام اگر از من توصیه برای کسی آمد، از دفتر من برای کسی توصیه آمد، از کسانی که به من مربوطند، توصیه آمد بزنید به دیوار. قاضی نباید تحت تأثیر کسی باشد، قاضی، آزاد است و باید در محیط آزاد عمل بکند. توصیه ها را هیچ به آن اعتنا نکنید، اگر یک وقت توصیه بحقی است که خوب، آنوقت شما البته باید توصیه بحق را رسیدگی بکنید یا چه، بر فرض که توصیه هم نشود باید رسیدگی بکنید. اگر خدای نخواسته یک توصیه ای است که ناحق است هیچ نباید به آن اعتنا کرد. در هر صورت قاضی مستقل است و خودش باید نظر بدهد، لکن خدا را شاهد ببیند، این قلمی که دست می گیرد، این قلمی است که ممکن است که آبروی یک مسلمی را از بین ببرد. و ممکن است احقاق حقی بکند و همین طور در همه امور باید خدای تبارک و تعالی را ناظر، حاضر ببینید. در قضیه جرم هائی که می شود البته آنهائی که مربوط به دادگاه های انقلاب است آن امور انقلابی است که تشخیص اش را شماها خودتان می دانید. یک امور دیگری هست مثل کذب هائی که می شود که در شرع حد دارد اینها ثبوتش بسیار مشکل است مثلاً در باب زنا چهار نفر آدم عادل شهادت بدهد... خدای تبارک و تعالی خواسته است که این امور زود کشف نشود، هم حفظ حیثیت اشخاص بشود ولو به حسب واقع هم گناهکارند و هم حفظ جهات در جامعه بشود یا اگر اقرار بکند یک دفعه اقرارش را اعتنا به آن نکنند، نصحیتش کنند به او بگویند اگر چنانچه این ثابت بشود تو چه خواهی شد، تو خواهی رذل شد، تو خواهی مقتول شد. بعد مهلت به او بدهند. ثانیاً اگر آمد و اقرار کرد باز ثانیاً توصیه به او بکنند که... نکن، این کار درست نیست، فلان. و اگر باز چنانچه آمد اقرار کرد آنوقت وقت این است که حد بزند آن هم حاکم شرع، مجتهد عادل. آن طور نباشد که از اطراف به ما هجوم بیاورند که به طور هرج و مرج واقع بشود. یکی از علمای شیراز، علمای محترم شیراز به من کاغذ نوشت، دیروز، پریروز بود نوشته بود که در این دادگاه ها و در این چیزها راجع به این مسائل مثل مسائل فحشا خیلی زود حد زده می شود و ملاحظه
صحیفه نور جلد 9 صفحه 287
حدود و جهات شرعی اش نمی شود و شما یک فکری بکنید. خوب، حالا که آقایان تشریف دارند اینجا بهترین موقعیت حالاست که ما بگوئیم که اینطور امور را سرسری نگیرید یا از باب اینکه این امور مربوط به انقلاب نیست گوش نکنید به حرف و کنار بروید، هیچ کاری به آن نداشته باشید یا اگر مبتلا شدید روی موازین شرع به آن طوری که شارع مقدس فرموده است، نه اینکه حالا چون انقلاب است ما هر کس را دلمان خواست بزنیم، هر کس را دلمان خواست شلاق بزنیم، هر کس را دلمان خواست حبس بکنیم، هر کس را دلمان خواست خدای نخواسته اعدام بکنیم. مسأله اینها نیست، مسأله اعراض مسلمین است باید حفظ بشود این اعراض... به اینکه یکی آمده می گوید که فلان، فلان کار را کرد خوب، اولاً این عادل است که این را می گوید؟ بیست نفر هم باشند بگویند اعتنا نمی شود کرد، باید عادل باشد، روی موازین شرع عدالت داشته باشد تا اینکه از او شهادت قبول بشود والا فرض کنید ده نفر از آدم های غیر ثابت العداله، یک وقت این است که شهرت همچو هست که، اما یک همچو شهرتی امکان ندارد. راجع به دزدی که رفته است سر گردنه کرده آنجا ممکن است یک وقت شهرت پیدا بکند، اما راجع به این فحشائی که بسیار در جاهای مختلف این کار انجام بگیرد اینها همچو شهرتی حاصل نمی شود که علم پیدا بشود. باقی می ماند شهادت شهود یا اقرار خودش. اقرار خودش هم در بسیاری از اینها یک دفعه فایده ندارد باید مکرر بشود بعد از اینکه نصیحت بشود که بخواهیم برگردد، آن حد جاری نشود حتی الامکان. همچو نباشد که خدای نخواسته هر که هر کاری کرد فوراً یا هر که هر چه شنید فوراً پاسبان برود در خانه اش و چه بکند. پاسبان ها نباید بروند خانه مردم مگر با دستوری که از طرف دادستان، از طرف دادگاه صادر می شود، روی موازین شرعیه، رفتن در حرز مردم خلاف شرع است، اهانت کردن به یک آدمی ولو این آدم هم خودش یک آدم مخالف مثلاً چه باشد باز حق اهانت نیست این حق است که جزایش را به او بدهند دیگر اهانت چرا به او بکنند؟ رفتن منزل، به خانواده اش تعرض کردن، به بچه هایش تعرض کردن اینها اموری است که نباید بشود. ما می خواهیم اسلام باشد، ما نباید یک کاری بکنیم که بگویند که دادگاه ها در زمان طاغوت هم این کارها را نمی کردند. خوب، به ما می گویند این حرف ها را ما چه می دانیم. باید شما آقایان علاج بکنید مسأله را، اگر نمی توانید علاج بکنید، علاج بکنید بالا، الزامی ندارید که قاضی باشید اگر می توانید روی موازین قضا، روی موازین اسلام عمل بکنید، بالا، الزامی ندارید که قاضی باشید اگر می توانید روی موازین قضا، روی موازین اسلام عمل بکنید، باید بکنید اگر چنانچه نمی توانید واقعاً می بینید که معذور دارد، نمی شود عرض می کنم که قدرت ندارید بروید جلو گیرید خوب، می توانید کنار بروید. در هر صورت مسأله، مسأله مهم است نه از باب اینکه خود قضا مهم، خودش بسیار مهم است اما قضا یک وقت در یک محیطی است نداریم اشخاصی که بخواهند صدمه به اصل اسلام بزنند آنجا باید بگوئیم قضا بسیار مهم است و قاضی باید چه باشد و اینها. یک وقت وضع وضعی است که صدمه به اسلام می خواهند بزنند، این دیگر چند برابر می شود اهمیتش، باید همه چه قضات، چه دادستان ها، چه عرض می کنم پاسبان ها، چه پاسدارها و چه کمیته ها همه اینها باید روی موازین شرع عمل بکنند، البته پاسدار حق ندارد بدون
صحیفه نور جلد 9 صفحه 288
اینکه قاضی یا فرض کنید دادستان اجازه به او بدهد کاری بکند وقتی هم به او اجازه، امر کرد باید انجام بدهد، حق ندارد تخلف بکند، هرج و مرج نباید باشد حالا، حالا که ما انقلاب کردیم باید هرج و مرجی باشیم! خوب، انقلاب کردیم، انقلاب که نباید هرج و مرج باشد، انقلاب روی موازین اسلام باید باشد، نباید ما یک کلمه انقلاب بگذاریم و هر کاری دلمان می خواهد بکنیم بگوئیم که انقلابی است، انقلابی، انقلابی یعنی چه؟ مگر اسلام عوض می شود در انقلاب؟ اسلام همان اسلام است. شما یک قدرت طاغوتی را کنار گذاشتید حالا می گویی اسلام را می خواهید پیاده بکنید، احکام اسلام را می خواهید پیاده بکنید. باید با تمام احتیاطات لازم، با تمام دقت های لازم در این امور بررسی بشود یک وقت یک بیگناهی خدای نخواسته عرض می کنم که یک مقاصدی که یک کسی ممکن است داشته باشد بیاید تهمت به او بزند، خدای نخواسته یک آدم بیگناهی چی بشود. و امروز هم این طوری که ملاحظه می کنید روز تهمت است، این وضع من نمی دانم چه جور شده است که هر که به هر کس دلش می خواهد هر چی می گوید، نمی داند که تهمت زدن به مومن جزایش چی هست پیش خدا، نمی داند غیبت کردن از مؤمن چی هست، نمی داند که هتک حرمت مؤمن، هتک حرمت الله است، اینها را نمی دانند، هر که هر چه دلش می خواهد حالا به هر کس، نه به یک نفر، نه به دو نفر به اشخاصی متقی تهمت می زنند. خوب، البته یک دسته هم هستند که می خواهند تهمت بزنند، اینها از یک اشخاصی ترس دارند، خوف دارند. ما اولی که آمدیم در اینجا و اینها خیال کردند که ما این اشخاص را، بعض این اشخاص را نمی شناسیم شروع کردند راجع به چند نفری که بیست سال من با آنها آشنا بودم، مثل آقای دکتر یزدی، آقای بنی صدر، آقای قطب زاده اینهائی که من بیست سال با آنها آشنا بودم و اینها بیست سال در خارج خدمت کردند، به ضد اینها، به ضد رژیم عمل کردند به مجرد اینکه اینها آمدند فوراً هی کاغذ می آمد که اینها امریکا هستند، اینها اصلاً مگر فارسی هم بلدند؟ نسبت به آقای یزدی می گویند مگر فارسی بلد است این؟! اینکه آمریکائی است. آخر چرا باید اینطور انسان باشد. حالا از اینها یک قدری سست شده، حالا افتادند به جان یک قشر دیگر. یک نفر آدمی را که من بیست و چند سال است از نزدیک می شناسم، او پیش من درس خوانده، با من معاشر بوده، من همه چیزش را می دانم، حالا افتادند به جان مثل آقای دکتر بهشتی. آقای دکتر بهشتی را از او می ترسند اینها برای اینکه یک فرد لایقی است و اینها نمی خواهند اینطور افراد باشند، می خواهند یکی یکی، نوبت همه تان شاید برسد، یکی یکی هر کس را یک جائی ببینند یک کاری انجام می دهد می خواهند او را هتکش بکنند یا او را ساقطش بکنند. الان، امروز آمدند به من گفتند که نسبت به ایشان خیلی چی می شود، ایشان من بیست و چند سال است، بیست و چند سال است که من ایشان را از نزدیک می شناسم، اینها خیال کردند اینها از خارج آمدند و حالا من تازه اینها را دیدم و اینها نمی دانم اینها کی هستند. من می شناسم اینها را، مردم متقی هستند اینها، مردمی هستند که برای اسلام کار از آنها می آید. خوب، این مردمی که برای اسلام کار از آنها می آید یکی یکی را کنار بگذارم، کنار بگذارند و همه را خلع سلاح بکنند آن وقت کی دیگر باقی می ماند؟ الان هر کس که در دولت باشد به او می گویند، هر کس که در شورا
صحیفه نور جلد 9 صفحه 289
باشد به او می گویند، هر کس که در - عرض می کنم که چیزها باشد دادگاه ها باشد برایش می گویند. رایج شده است یک همچو مطلبی که بی خود برای اشخاص یک مطالبی را می گویند، بیجا برای اشخاص یک چیزهائی می گویند، باید یک احتراز بکنند. من نمی دانم این مردم چه مردمی هستند. و مع الاسف در بین جوان های ما هم اشخاصی هستند زود باور، به مجرد اینکه می گویند فلانی بله، امریکایی است، می بینیم که یک عده از جوان ها هم باورشان می آید آمریکایی است. فلانی انگلیسی است فلان اصلاً خود برنامه خود آمریکایی ها و انگلیسی ها این است که مردم را، اشخاص صحیح را به اسم انگلیسی و به اسم امریکایی ضایعش کنند چون می دانند خودشان ضایع هستند، می دانند ملت پیش آنها چه جور هست به اسم انگلیسی بودن. یک مطلبی بود که از سی سال، چهل سال پیش از این من یادم است که آخوندها را وقتی می خواستند، روحانیون را می خواستند طرد کنند می گفتند اینها انگلیسی اند. خود آنها تزریق می کردند که بگویند انگلیسی اند برای ضایع کردن. الان هم امریکایی بیشتر هست در کار. الان هم اشخاص صحیح را خود آنها تزریق می کنند یا عمال آنها تزریق می کنند که بگوئید این امریکایی است، مع الاسف بعضی از اشخاص هم که حسن نیت دارند، سوء نیت ندارند باورشان می آید و آنها هم می گویند این مطلب را بدون اینکه بررسی بکنند، یک کسی را که من سی سال است می شناسم. مثلاً همین آقای دکتر یزدی و آقای دکتر بهشتی را در یک جایی من دیدم نوشته است که اینها پیش فلانی رفتند و خواستند که بختیار را ایشان چه بکند. اما آقای دکتر یزدی که همیشه مخالف بختیار بود که من در آنجا بودم. آقای دکتر بهشتی یک دفعه آمده پیش من راجع به بختیار یک کلمه نگفته. خوب، چرا باید مسلمان اینطور باشد؟ چرا باید یک مسلمی را، من از باب اینکه من میل نداشتم اشخاص را اسم ببرم لکن وظیفه من می بینم که یک کسی را که می خواهند هتکش کنند، یک کسی را که می خواهند ضایعش کنند برای اینکه نتواند خدمت بکند، اسلام، من وظیفه شرعی می دانم که یک وقتی دفاع بکنم از یک مسلمانی که به درد ما می خورد، به درد اسلام می خورد و خدمت کرده است، بیست سال پیش هم خدمت کرده حالا بخواهند این را - عرض می کنم - تضییعش کنند و چی بکنند. فردا به شما هم می گویند، به آنها هم می گویند فلان تا کی نوبت ما هم برسد. مسأله این طوری است، می خواهند اینها اصلاً خلع سلاح کنند ما را، یکی یکی کنار بروند، کنار بروند، کنار بروند چه بمانند؟ آنها بمانند که مفسدند و فاسد هستند. اینها باید ملاحظه بشوند - من - ملت ایران باید بدانند اینها را که یک اشخاص مفسدی آمدند، جوان های دانشگاهی بدانند این معنا را که اینهایی که در دانشگاه می آیند تبلیغات سوءی می کنند و از اشخاص مثلاً محترم آبروریزی می کنند اینها نظر سوء دارند، اینها می خواهند این نهضت به آخر نرسد، اینها می خواهند که همان مسائل برگردد. باید دانشگاهی ها به آن توجه بکنند و سایر قشرهای ملت باید توجه به این معانی بکنند. من امیدوارم که نتوانند این قشرهای فاسد یک صدمه اساسی به نهضت ما بزنند و با جدیت آقایان همه، روحانیون، سایر طبقات و این دادگاه ها و این دادستانی ها و اینها، این مسائل حل بشود و اسلام انشاء الله آن طوری که خدای تبارک و تعالی می خواهد در خارج تحقق پیدا بکند. این کلمه را من بگویم خدای
صحیفه نور جلد 9 صفحه 290
متعال می داند که من نسبت به آخوندهای فاسد آنقدر شدید هستم که نسبت به سایر مردم نیستم. ساواکی ها پیش من محترم تر است از آخوندهای فاسد و خدای تعالی و خدای متعال می داند این قضیه را که قضیه دادگاه ویژه اگر باشد برای این نیست که دفاع باشد، برای این است که یک دسته اشخاص فاسد می خواهند اشخاص آبرومند را از بین ببرند و اینکه آقایان طرح کرده اند که در محیط خود اینها باشد برای اینکه خودشان هم می شناسند اینها را والا ما ابداً نظر نداریم به اینکه اینها فرق داشته باشند با سایرین. خیر، فرق دارد فرق این است که شیطنت ملعنت شان بیشتر از دیگران است. آن قدر صدمه ای که اسلام از یک آخوند فاسد می خورد از محمد رضا نمی خورد. در روایات هست که آخوند فاسد و ملای فاسد در جهنم از بوی تعفنش - مردم - اهل جهنم در عذاب هستند. در این دنیا از بوی تعفن بعض از آخوندهای فاسد دنیا در عذاب است. ما طرفداری از عمامه نمی کنیم، ما طرفداری از اسلام می کنیم. این اسلام پیش شما باشد معظم هستید و پیش هر کس باشد معظم است و عمل نکردن به اسلام و خیانت کردن به اسلام معمم باشد بدتر است از آن کسی که غیر معمم باشد برای اینکه