بیانات امام خمینی در جمع رئیس مجلس شورای اسلامی، رئیس دیوان عالی کشور، نخست وزیر، سفرا و کارداران کشورهای خارجی مقیم جمهوری اسلامی ایران و جمعی از شخصیت های روحانی، کشوری و لشگری به مناسبت میلاد با سعادت حضرت علی (علیه السلام)
تاریخ: 1365/01/04
ما چطور می توانیم ادعا کنیم که شیعه این بزرگوار هستیم
بسم الله الرحمن الرحیم
انشاءالله این روز که بزرگترین روزهاست در مذهب تشیع به همه مسلمان ها، به همه شیعیان جهان خصوصاً به ملت بزرگوار ما مبارک باشد. من گاهی فکر می کنم که ما با چه شباهتی می توانیم دعوی کنیم که شیعه آن بزرگوار هستیم. اگر متفکرین، نویسنده کسانی که اطلاعات زیاد دارند، ابعاد معنوی و مادی و جهات دیگرش را ملاحظه کنند، بررسی کنند ابعادی که آن بزرگوار داشته است از اوایل سنین تا وقتی که به شهادت رسید و بررسی کنند که ما چطور می توانیم ادعا کنیم که ما شیعه این بزرگوار هستیم. باید همه ما و همه کسانی که دعوی تشیع می کنند - الا معدود قلیلی که در صدر اسلام مثل ائمه هدی بودند ما اظهار عجز کنیم که نمی توانیم. من نمی توانم که در این مجلس حتی یک بعد از ابعاد این بزرگوار را ذکر کنم لکن برای این که یک راهی باز بشود برای آن اشخاصی که اطلاعاتشان زیاد است، معارفشان زیاد است و جهات معنویاتشان زیاد است، راهی باز باشد که آنها فکر کنند و درست بررسی بکنند، بررسی او را و بررسی حال ماها را. در بعد معارف، کسی که ادعیه حضرت را ملاحظه کرده باشد و نهج البلاغه را بررسی کرده باشد، می داند که پایه اش روی چه پایه ای هست، یعنی، این که معارف قرآن را فهمیده است این بزرگوار است و کسانی که مورد تعلیم او بودند مثل ائمه هدی. دعوی معارف خیلی آسان است که شعری انسان بگوید، نثری بگوید و ادعا کند که ما دارای چه معارفی هستیم، این آسان است، دعوا هم خیلی کرده اند. اما واقعیت مطلب چطوری است؟ آنی که به حسب واقع هست و ما بخواهیم وجداناً آن را بیابیم، وقتی درست در حال خودمان دقت بکنیم، نمی توانیم پیدا کنیم یک شباهتی ما بین خودمان و او. آن عشقی که مولا به خدای تبارک و تعالی داشته است که در دعای کمیل / می فرماید / عرض می کند که من فرضاً جهنم را بتوانم تحمل کنم ولی چطور فراق تو را تحمل کنم. این را می شود یک کسی شعر بگوید، یک کسی نثر بگوید، یکی خطابه بخواند و بگوید چه، اما واقعیت این طور است؟ ماها این طور هستیم؟ امثال ماها این بودند که / فراق / اصلش پیش شان فراق از حق تعالی مطرح بوده است؟ فراق به قدری که / به آتش / به آتش جهنم، آتش
صحیفه نور جلد 19 صفحه 287
جهنم غیر از این آتش هاست؛ آتش جهنم قلب هم می سوزاند؛ یعنی قلب معنوی را می سوزاند، علاوه بر این که جسم را می سوزاند در قلب انسان هم هست، وارد می شود، قلب معنوی انسان را هم می سوزاند و ایشان می گویند من فرضاً او را تحمل کنم اما فراق تو را چه کنم. این را هر کس پیش وجدان خودش حساب بکند که واقعاً از فراق حق تعالی تا حالا یک لحظه شده است که تأثر پیدا کند که من فراق دارم از حق تعالی؟ اینها، ادعاها خیلی آسان است، خیلی از دراویش ادعا کردند، خیلی از کسانی که اهل معرفتند ادعا کردند، اما واقعیت را انسان وقتی حساب بکند، مسأله این نیست.
خدر طبیعت در ما الان هم هست و تا آخر هم شاید باشد مگر خدا یک عنایتی بفرماید
یکی از چیزهای عادی آنها در نهج البلاغه هست، در روایات دیگر هم از سایر ائمه هست، این یک مقام عادی است، نه یک مقام بالایی است که می فرماید که / عرض می کند که / یا حضرت امیر می فرماید، دیگران هم همین طور که عبادت سه جور است: یکی عبادت کسانی است که مثل عبید می ترسند و عبادت می کنند، یکی عبادت کسانی است که برای طمع و برای بهشت و این طور چیزها عبادت می کنند، این دو تا عبادت یکی اش مال اجرا هست یکی هم مال عبید، اما عبادت سوم که هست که ما عبادتش را می کنیم، برای محبتی است که به خدا داریم. شما حساب کنید که اگر برای ما وعده قطعی برسد که جهنمی نیستید شما و همه بهشتی هستید، همه در بهشت جاودانید و جهنم هم درهایش برای شما بسته است، آن وقت عبادت خدا را هم می کردید باز؟ یا بگویند برای محبت من عبادت کنید، شما در خودتان می دیدید این را که محبت خدا شما را وادار کند به عبادت، نه خوف، نه رجاء، نه جهات نفسانی. عرض کردم که این ادعاها را می شود کرد که من بگویم من هم محبت دارم. اما ما محبتی نداریم به خدا/ ما / هر چی هست حب نفس است، هر چی هست مال خودمان است، تا حالا یک قدم از نفس، از مدارج نفسانی ما بیرون نرفتیم، یعنی آن قدم اولی هم که اهل سیر می گویند که یقظه است، ما باز بیدار نشده ایم، خدر طبیعت در ما الان هم هست و تا آخر هم شاید باشد، مگر خدا یک عنایتی بفرماید.
حضرت علی (علیه السلام) جامع الجهات بود
در جهت عبادت این، در جهت معارف او، که اینها نمی توانیم حالا ما همه اش را ذکر کنیم، در جهت زهد آن ترتیب، آن ترتیبی که، بعد از اینی که همه وسایل برایش فراهم است باز از نان و نمک و یک چیز مختصر تجاوز نمی کند. در قضیه بیت المال آن طور است که خوب! دیدید، تاریخ را دیدید که وقتی که صحبت دیگری می شود چراغ را خاموش می کند. اینها یک قصه هایی است که ما می شنویم،
صحیفه نور جلد 19 صفحه 288
یک واقعیت است ولیکن پیش ما یک قصه است، ما نیستیم این طور. در مسأله جنگ ما باید بگوییم اگر این را بگوییم خیلی بعید نگفتیم که شمشیر ایشان از آن وقتی که وقت این بوده است که ایشان جنگ بکند، تا آخر عمرشان در غلاف نرفته است. در تمام جنگ های رسول خدا الا نادر ایشان بوده است و پیشقدم بوده است. بعد از رسول خدا مشاور جنگی بوده است ولو این که مدت های طولانی اسلام محروم شد از ایشان. بعد از این که مردم به ایشان بیعت کردند، باز هم تمام عمرش را به جنگ های داخلی گذراند. این طور نبود که حالایی که من یک آدم عارفی هستم بروم کنار بنشینم برای این که من عارفم، من یک آدم زاهدی هستم، حالا که زاهدم دیگر کار نداشته باشم به مصالح مسلمین، بروم کنار بنشینم، من یک آدم فقیهی هستم، حالا که فقیه هستم دیگر کار نداشته باشم که به مسلمان ها چه می گذرد، من هم بروم کنار بنشینم. در عین حالی که همه این معانی در او بوده است، توحید در حد اعلا، معرفت در حد اعلا، فقه در حد اعلا، هر علمی در حد اعلا، در عین حال در جهاد هم در حد اعلا بوده، ابعاد مختلفه این است که در آن بعد این را وادار نمی کند که از این یکی صرفنظر بکند، جامع الجهات است.
مسأله اسلام است، مسأله مذهب نیست، همه مذاهب الان در معرض خطرند
ما که می گوییم که ما شیعه حضرت امیر سلام الله علیه هستیم و الان کشور شیعه در معرض خطر است، الان کشور شیعه در معرض خطر است، اسلام در معرض خطر است، ما باز کنار بنشینیم و بگوییم که ما چکار به این کارها داریم، ما چه بکنیم، متاثریم از این که جوان های ما چه می شوند، ما هم متاثریم. حضرت امیر هم متأثر بوده از این که جوان ها چه می شدند، اما می نشسته خانه و بگویند من متاثرم؟! یا می رفتند جنگ و خودشان جنگ می کردند و در عین حال هم برای آنهایی که شهید شده بودند متأثر بودند؟ ما هی کنار بنشینیم و هی بگوییم که ما می خواهیم چه بکنیم، چه، ما چه ، فلان از این حرف هایی که خودشان می زنند و از مصالح اسلام و مصالح مسلمین و از این چیزی که الان برای کشور ما پیش آمده است، برای اسلام پیش آمده. مساله، مسأله تشیع نیست، مسأله اسلام است، مسأله مذهب نیست. همه مذاهب الان در معرض خطرند. الان که قدرت های بزرگ احساس این معنا کردند که اسلام یک همچو قدرتی دارد که می تواند یک جمعیت چهل و چند میلیونی را در مقابل همه وادار کند و بایستد و بگوید نه این و نه او، حالایی که فهمیدند این قدرت، قدرت اسلام است، نه قدرت ملیت، قدرت اسلام است که دنیا را دارد به خطر - به خیال آنها به خطر می اندازد، حالا آنها برای اصل اسلام دارند نقشه می کشند، ما حالا بنشینیم بگوییم که ما اهل ولایت هستیم. اگر شما اهل ولایتید، چرا الان کشور ولایت در معرض خطر است و نشستید؟ این البته یک عدد معدودی اند، قابل ذکر نیستند اینها. چرا ما غفلت داریم از این معانی؟ ما اظهار می کنیم ما شیعه امیرالمؤمنینیم. ما برویم ببینیم امیرالمؤمنین در مصالح اسلامی چه کردند، برای مصالح اسلام چه کردند، آن وقتی که زمان رسول الله بود و بسیاری از اشخاص آن وقت بودند که جنگ می خواستند بشود نمی رفتند، اگر می رفتند
صحیفه نور جلد 19 صفحه 289
کناره گیری می کردند، آن کسی که از همه مقدم بود ایشان بودند. بعد از رسول الله هم که مدت های طولانی ملت ها محروم ماندند از قیادت ایشان، ایشان باز کنار نبود، ایشان باز برای حفظ مصالح مسلمین همراه بود، صبر می کرد ولی در آن وقت هیچ اصلا اظهار چیزی نمی کرد، مخالفت نمی کرد. بعد از این که آنها متکفل امور بودند، ایشان اهل مشورت آنها بود، راهنمایی می کرد، بچه هایش را می فرستاد به جنگ. حالا ما بنشینیم بگوییم که ما اهل ولایت هستیم! شما اهل دیانت هم نیستید، اهل ولایت هستید؟! آن وقتی که با ایشان بیعت کردند، البته ایشان هم در عین حالی که خودش را حق می دانست می گفت که بروید یکی دیگر را، می دانست اینها یک اشخاصی نیستند که اهل کار باشند ولی خوب، فشار آوردند به ایشان، با ایشان بیعت کردند.
مسلمانی که می خواهد اسلام را از بین ببرد، از کافر هم بدتر است
آن وقت هم سه تا جنگی که شد، سه تا جنگ با کسانی بود که اظهار اسلام می کردند، کسانی بودند که می گفتند، فریاد می زدند ما مسلمانیم، جنگ هابا مسلمان ها بود. حالا شما می گویید مسلمان با مسلمان مگر جنگ! پس شما اعتراض به حضرت امیر هم دارید برای این که جنگ حضرت امیر با سه تا جنگشان هر سه با مسلمان هابود. مسلمانی که می خواهد اسلام را از بین ببرد از کافر هم بدتر است، مسلمانی که با اسم اسلام می خواهد که حیثیت اسلام را از بین ببرد، این لازمتر است معارضه با او، تا با کسانی که مسلمان نیستند. شما نشستید می گویید ما مسلمان با مسلمان! اولا این که این حزب بعث عقیده اش اصل این است که قضیه اسلام تو کار نیست. آنهایی هم که دنبال او می آیند بسیاری شان همین اند، یک عده ای هم که فرضاً آنها بیایند لکن می آیند برای این که کشور اسلامی را از بین ببرند و سیلی در صورت اسلام بزنند. امروز به همه واجب است که دفاع کنیم. هر کس می تواند جبهه باید برود، هر که نمی تواند در پشت جبهه کمک بکند. آنهایی که می نشینند و هی صحبت می کنند که بیایید چه بکنیم، بیایید چه بکنیم، اینها از اسلام بی اطلاعند، نمی دانند قضیه اسلام چی هست.
امروز دفاع است مسأله، مسأله رفتن و جنگ کردن نیست
مطالعه کنید در حال ائمه مسلمین، در حال خود پیغمبر. پیغمبر هم تمام عمرش صرف این شد دیگر، صرف مجاهده شد. آن وقت که مکه بود آن جور مجاهدات می کرد و آن جور خون دل می خورد، وقتی، هم مدینه آمد جنگ ها، آن همه جنگ، بگوییم همه جنگ ها دفاعی بوده، و حال آن که بعضی اش که نبوده، حالا همه دفاعی، ما هم که الان دفاع است، ما اصلا جنگی نداریم، ما با کی جنگ داریم؟ ما الان داریم دفاع می کنیم. (فاو) مرکز این بود که بریزند و از آن جا به اسلام صدمه بزنند، خوب! اینها رفتند (فاو) را گرفتند، دفاع کردند. علاوه دفاع از ملت عراق، دفاع از اسلام است، دفاع از مسلمین است. ملت عراق با این خبیث موافق نیستند، این عده ای هستند با او چیز و قدرت هم دستشان است. آن وقت آن اشخاص منحرف در خارج آن طور حرف ها می زنند، در داخل هم پیدا می شوند اشخاصی
صحیفه نور جلد 19 صفحه 290
که خوب، متدین اند اما باز توجه ندارند به مسائل. امروز همه ما مکلف هستیم، جوان های ما باید این جبهه ها را پر کنند از انسان قوی / چیز / که بحمدالله هم الان پرکردند، لکن بیشتر لازم است. آقا قضیه، قضیه از بین رفتن اسلام، چه تشیع و چه تسنن، همه، از بین رفتنش و قضیه این که ما قیام کنیم و نگذاریم بشود و بحمدالله تا حالا جوان ما اقدام کردند، قیام کردند و نخواهند گذاشت لکن این اسباب این نمی شود که از دیگران تکلیف سلب بشود که نه، دیگر لازم نیست کاری ما بکنیم. آن کسی که اشکال به جنگ دارد، واجب است برایش که برود جنگ، اینهایی که اشکال می کنند یکی شان حتی یک بچه شان نرفته است، یک جوانشان نرفته است به جبهه ها، دیگران دارند از مال و جان اینها دفاع می کنند، این جوان های ما دارند از مال و جان همه این ملت دفاع می کنند، از مال و جان یک دسته که نمی کنند دفاع، دارند دفاع از همه حیثیت این ملت می کنند، از نوامیس همه می کنند. اگر خدای نخواسته این حزب بعث بیاید و غلبه خدای نخواسته بکند که نخواهد کرد / بکند / به کی رحم می کند؟ به شمایی که آن وقت نشسته بودید و می گفتید بیایید جنگ را برداریم و از بین ببریم و جنگ خوب نیست و مردم با جنگ مخالفند؟ این مردم از کجا آمدند که با جنگ مخالفند، غیر از این جوان های ما هستند؟ ملت ما اینها هستند، این کاروان کربلا و آن پاسدارها و آن بسیجی ها و آن سایر قشرهایی که، قشرهای محرومی که الان دفاع از شما دارند می کنند و شما نشستید آنها را تضعیف می کنید که شاید موافق رضای خدا نباشد! رضای خدا موافق نیست با دفاع؟! امروز دفاع است مساله، مسأله رفتن و جنگ کردن نیست. کسی نمی خواهد جنگ بکند، اول هم نبوده و آن حرفی که روز اول جمهوری اسلامی زده راجع به جنگ، امروز هم عین همان حرف است یک کلمه این ور آن ور نیست، آن این است که ما تا این حزب عفلقی هست ما جنگ خواهیم کرد، ما باید این را، برای این که دفاع از اسلام این است که این نقطه را برداریم از بین، این غده سرطانی کنده بشود و الا محال است که این کشور روی آرامش به خودش ببیند و نه کشور ما، نه عراق، نه خلیجی ها. این خلیجی ها توجه ندارند به این که اگر صدام غلبه پیدا کند، با آنها چه خواهد کرد؟ حالایی که مثل موش دارد این ور آن ور می رود، به آنها تشر می زند.
بحمدالله کشور ما، جوان های ما، پیرمردهای ما، زن ها، بزرگ ها، کوچک ها همه مهیا هستند به این که جنگ را تا پیروزی ادامه بدهند و ادامه خواهند داد و کسانی که مخالف با این مسائل هستند، خوب! بنشینند توی خانه شان هر چی می خواهند بگویند، اما بدانند که خلاف رضای خدا دارند می گویند. اگر حرف های آنها تضعیف کند روحیه ده نفر جوان ما را، عاقبتشان به خیر نخواهد شد. توجه کنند به حرف هایشان. خداوند انشاءالله این عید را بر همه ما، بر همه شما، بر همه ملت ها، بر همه مسلمین مبارک کند و ما را از شیعیان این مولا قرار بدهد. ما را موفق کند که در یک جهت از جهات، لااقل در یک جهت از جهات شبیه ایشان بشویم ولو یک شبیه بسیار ناقص. خداوند تأیید کند همه شما را و اسلام را تقویت کند و همه مسلمان ها را به مقاصد اسلامی شان برساند.