0

اشعار عید مبعث

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

 ای به مرآت خدا حسن رخت پیدا محمد[1]
ای به فریادت نجات مردم دنیا محمد
ای سراپا مهر ای مهر جهان آرا محمد 
ای چراغ آفرینش یا محمد یا محمد
تو فروغ کبریایی تو امام انبیایی 
تو به خلقت رهنمایی چند در غار حرایی
تا بسوزد تیرگی از غار بیرون آ محمد
ازچه بردی سربکوه وگفته ای ترک وطن را 
ای همه نور ای همه تنها برافروز انجمن را
لب به نام رب گشا بشکن سکوت خویشتن را 
چند کعبه از خدا خواهد ظهور بت شکن را
احمدا پیغمبری کن رهبری کن رهبری کن 
آفتابا دلبری کن خلق را روشنگری کن
باز کن زنجیر جهل از پای انسانها محمد
در محیط نور چشم آدمی بی نور تا کی 
ای حیات جان انسان از تو انسان دور تا کی
دخترکها زنده با دست پدر در گور تا کی 
بردگان را بر فراز دوش بار زور تا کی
روح مردی در حقارت زن به زنجیر اسارت 
ای ز معبودت اشارت تا به کی ظلم و شرارت
ای خدا را دست این زنجیر را بگشا محمد
ای زبان خالق ای خلق خدا را یار اقرأ 
ای ز فریاد جهانگیرت جهان بیدار اقرأ
ای کلامت نور رویت مطلع الانوار اقرأ 
ای کویر تشنة دل از دمت گلزار اقرأ
ای خدایی اقتدارت ای جهان در اختیارت 
ای خلایق بی قرارت ای بشر چشم انتظارت
لب گشا تا آدمیت را کنی احیا محمد
در کویر تشنة هستی گل ایمان بپرور 
تو مسیح عالمی در جسم عالم جان بپرور
حمزه و عمار و سعد و بوذر و سلمان بپرور 
لاله های خویشتن در گلبن ایمان بپرور
نبود از دشمن هراست نیست بیم از شر ناست
ای ز سوی حق سپاست وی علی پیر کلاست
ما علی دادیم بر تو نیستی تنها محمد
شیعه از آغاز با قرآن و عترت دست داده 
پیش سیل فتنه همچون کوه محکم ایستاده
ترک جان درراه جانان گفته سر بر کف نهاده 
دل به قرآن داده و بر پای عترت اوفتاده
شیعه با نور ولایت گشته از اول هدایت 
کرده ازحیدرحمایت می کند درخون روایت
آنچه از قرآن و عترت یاد دارد یا محمد
شیعه از غار حرا ره در غدیر خم گشوده 
شیعه از آغاز بعثت با علی همگام بوده
شیعه اشعار ولایت را به موج خون سروده 
شیعه درخون مدح عترت گفته قرآن راستوده
شیعه یعنی عبد داور شیعه یعنی یار حیدر
شیعه یعنی حرف آخر شیعه یعنی جسم بی سر
شیعه جان است و کند پرواز دائم با محمد
شیعه بر سنگ  شعر ولایت می نگارد 
شیعه هر جا پا گذارد بعثتی در پیش دارد
شیعه جان دریاری آل پیمبر می سپارد 
شیعه سر در خط قرآن حکم عترت می گذارد
چهارده خورشید دارد سر خط تایید دارد 
شیعه درخون عیددارد یک جهان توحید دارد
شیعه راهش  بوده راه  دخترت زهرا محمد

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  7:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

نگاری ، مه جبین یاری ، کناری
بهاری  ، کز قدومش برگ و باری
دگر طی شد تمام سوز سرما
به رویش گفته اند : ((اینک بفرما 
بهار آمد برای ایده ای نو
عروج آمد بپوشید جامه ای نو !
بهاران ، ((عید مبعث)) منجلی شد
بهاران ، مملو از نام علی شد 
تمامی گلشن و باغ و بنفشه
کرامت را نشان دارد همیشه
هوایی خوشتر از این باغ و بستان !؟
یقین این جاست ، بفرمایید سرخوان 
                       شعر از حاجی زاده

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  7:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

زمین محله ی اصحاب آسمان شده بود
زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود
در آن دمی كه تمام فضای غارِ حرا
پر از طنین صدای بخوان بخوان شده بود
مكان ز نقطه پایان راه غار حرا
مسیر سبز رسیدن به لا مكان شده بود
دلش ز نعمت خواندن دلی وسیع و بزرگ
به طول عرش و به پهنای كهكشان شده بود
نزول آیة ((اِقرَأ بِاِسمِ رَبِّكَ)) نیز
به سوی دشت وسیع دلش روان شده بود
به آدم و به خلیل و حكیم حق و مسیح
هر آن چه را كه خدا گفته بود، آن شده بود
برای دختركی بی‌گناه و زنده به گور
مجیب و منجی و محبوب و مهربان شده بود
چهل بهار پیاپی برای او گل سرخ
عروس حجله مرغ ترانه‌خوان شده بود
بلال بود و صدا بود و دشت مأذنه‌ها
محل رویش صدها گل اذان شده بود 
شاعر:علی اکبر بهرامیان

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  7:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

صفای زندگیم آیه های قرآنت
بیا به ما بركت ده به بركت نانت
تویی كه كعبه به دور سر تو می گردد
رسول آینه ها! هستی ام به قربانت
كسی كه عطر گدایت بر مشامش خورد
چنان اُویس قرن می شود پریشانت
تویی كه ماه بود مُهر جانماز شبت
تویی كه حضرت حیدر شده مسلمانت
شبی بیا و مرا زائر حریمت كن
چرا كه عطر خدا می وزد ز ایوانت
اگر كه خاك كف پای توست عرض و سما
بهشت شاخه یاسی است كنج گلدانت
تویی كه در حرم چشم هات معلوم است
كه خاك پای علی بوده است سلمانت
بیا و آتش جان مرا گلستان كن
بیا به حق حسینت مرا مسلمان كن
همیشه سفره لطفت به عالمی وا بود
حرای خانه تو جانماز زهرا بود
تویی كه وقت نماز جماعتت هر شب
همیشه در صف اول یقین مسیحا بود
مرا به خاك درت نوكری ست اربابی
چرا كه خاك درت كوه طور موسی بود
همیشه دور و بر خانه بهشتی تو
یكی دو تا نه، هزاران فرشته پیدا بود
كسی كه از در این خانه رهگذر می شد
ندیده روی تو را بدتر از زلیخا بود
در آن حوالی گرم حجاز هم تنها
دل تو بود كه همواره مثل دریا بود
كسی كه پشت سرت حامی رسالت بود
نوشته اند كه تنها علی اعلا بود
علی كنار تو بود و تو هم كنار علی
و فاطمه همه جا بود ذوالفقار علی  
تو از نخست برایم پیامبر بودی
در آسمان خدا برترین قمر بودی
تكامل همه ادیان به دست های تو بود
چرا كه پیش خدا بهترین بشر بودی
پیمبران همه هم رأی بوده اند این كه
تو از تمامی آنها رسول تر بودی
ندیده ام كه كسی هم تراز تو باشد
تو از ولادتت آقا ز خلق سر بودی
پیمبریِ تو از اولش مشخص بود
امین مردم و همواره معتبر بودی
پیمبران همه شاگرد مكتبت هستند
و عالمی همه مدیون زینبت هستند
پیامبر شده ای كه برای تو باشیم
همیشه تا به ابد مبتلای تو باشیم
تو گرم ذات خدا باش تا كه ماها هم
...غلام و نوكر خلوت سرای تو باشیم
بیا كرم كن و كاری كن این كه تا آخر
كنار خانه زهرا گدای تو باشیم
ببند گردن ما را به پای سلمانت
كه تا همیشه به زیر لوای تو باشیم
چه می شود كه اویس قرن شویم و شبی
كنار صحن حسینت فدای تو باشیم
چه می شود كه شبیه ابوذر و مقداد
بلالمان بكنی تا عصای تو باشیم
 چه می شود كه شبیه ملائكه هر شب
دخیل رشته ای از آن عبای تو باشیم
مرا شبیه غلامان خود معطر كن
عنایتی كن و من را غلام حیدر كن
قرار بود چهل روز در حرا باشد
و از تمامی خلق خدا جدا باشد
قرار بود كه او باشد و خدا باشد
خدا معلم و شاگرد، مصطفی باشد
كسی اجازه ندارد به این حریم آید
به غیر یك نفر آن هم كه مرتضی باشد
خدا به غیر نبی معتكف نمی خواهد
مقام هر كسی این نیست با خدا باشد
همان كه كل بشر ریزه خوار خادم اوست
همان كه خاك درش مُهر انبیا باشد
همان كه فاطمه اش افتخار قرآن است
كسی ندیده، چنین دختری كجا باشد
تمام حاجت این عبد رو سیاه این است
چنین شبی حرم مشهد الرضا باشد
برات نوكریش را ابالحسن بدهد
كبوترانه شب جمعه كربلا باشد
بیا و عیدی من را بده به چشم ترم
بگیر دست مرا و به كربلا ببرم
شاعر:مهدی نظری

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

امروز قلب عالم و آدم حرای توست
این کوه نور شاهد حرف خدای توست
مکه دگر برای بزرگیت کوچک است
فریاد کن رسول که دنیا برای توست
اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول
قران بخوان امین که همین آشنای توست
لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند
وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست
خورشید و ماه بین دو دست تو دل خوشند
یعنی تمام تکیه عالم عصای توست
بعد از هزار سال دگر می شناسمت
وقتی که جای جای دلم رد پای توست
فریادتان تمام زمین را گرفته است
شاعر:سید محمد حسین حسینی

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

ای دامنه ی وصف تو گسترده به عالم
المنة لله که تویی سید خاتم
ای رحمت رحمان به تو تفویض محمد
ریزد ز سر انگشت تو صد حضرت حاتم
محبوب تر از حضرت تو خلق نگشته
ای دوستی ات تاج سر عالم و آدم
قرآن نه کتابی است به هر سینه بگنجد
ای جان تو ظرف علق و کوثر و مریم
اخلاق تو و حب تو و یوسفی تو
صدها صفت حُسن دگر نزد تو معجم
شد غار حرا نقطه ی عطف هنر عشق
یعنی که تویی مرکز پرگار دو عالم
وقتی که سرازیر شدی از سر آن کوه
عالم همه در زیر قدم های تو شد خم
با خلق عظیمت همه را شیفته کردی
اسلام ز اخلاق تو شد قبله ی عالم
مشی تو به اسلام علی عادتمان داد
این است صراطی که به قرآن شده اقوم
صهبای علی را که به هر سینه نریزند
 از میکده ی توست که مستیم دمادم
تاریخ علی دوستی از ناحیه ی توست
تقویم ولایت به تو دادند مسلم
واقف به تولای علی چون تو کسی نیست
ای یار قدیمی علی قائد اعظم
این سابقه پیداست به دیباچه ی هستی
هر جا که رسیدی تو علی بود و خدا هم
تو از نمک حب علی وام گرفتی؟
یا دامن مهر تو ز مولا ببرد غم؟
حالا تو بگو قصه استاد و معلم
آیا نبرد فیض معلِّم ز معلًّم؟
آن روز که نه کعبه و زادگهی بود
پس بود نمازت به کدام آیت اعظم؟
در غار حرا راستی همسفره ی تو کیست؟
با امر که رفتی به سوی بیت مکرم
معراج خدا از چه کسی با تو سخن گفت؟
با صوت که اسرار خدا بود مُفهّم؟
با دست که شد تاج رسالت به سر تو
این دست خدا بود که گشتی تو معمّم
آقا ز که پرسیم به جز حضرتتان که 
افلاک به گرد چه کسی گشت منظم
اسرار هزار و یکِ معراج کدام است؟
یک خردل آن را بگو ای شاهد و محرم
هنگام خداحافظی آخر معراج
آیا تو نگفتی به خدا یا علی آن دم؟
بالای سر هر نبی و هر وصی از غیب
دست چه کسی غیر علی بود چو پرچم
تفسیر احادیث مع الحق مگر این نیست؟
تو با علی هستی و علی با تو دمادم
از روز ازل تا به ابد پیش نگاهت
غیر از رخ زیبای علی کیست مجسم
وجه الله قرآن همه جا هست مسلم
یعنی همه جا هست علی خط مقدم
دادی به علی هدیه چو تیغ دو لبت را
منصور شد اسلام به آن بازوی محکم
آنان که فرار عادتشان بود ز میدان
دیدند علی بود به هر خط مقدم
مظلوم شدی و به کسی ظلم نکردی
هرگز به بت ظالم دوران نشدی خم
اندازه ی مجموع رسل زجر کشیدی
شاید که هدایت بشود زاده ی آدم
یاران تو باید ز علی درس بگیرند
عرفان علی هست اطاعت ز تو هر دم
بگذر ز مسلمانی ما ای همه رحمت
سلمان کن و منّا بخر این قافله در هم
هر قوم که از راه علی دست کشیدند
رفتند به بیراهه و دادند تو را غم
بی حرمتی از امت بد عهد بدیدی
اما غم تو فاطمیه بود و محرم
 شاعر:محمودژولیده

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

زمانِ غصّه بـود و فصلِ تـردیـد
تَغافُل بـود و بـاورهای ناجـور
دل گهواره ها می سوخت هر دَم
ز داغِ دخترانِ زنده در گــور
فضا پُر بود از بـوی شقـاوت
شرارِ کافــری بیـداد می کــرد
ز دستِ جـاهلیّـت آن زمان ها
بُتِ خاموش هم فریاد می کرد
پـریدن رفته بــود از یـادِ مَـردم
پُــر از آهنگ زنجیــر آشیـــانه
شکسته بال و تن مجروح امّا
هَزاران چون بلال از تازیانه
کنـار راهِ فطـرت راهزن ها
خدای واژه ها را می ربــودنـد
تخیّل مرده بــود و شعـرها را
برای لات و عُزّی می سـرودند
کسی می خواند امّا در دلِ شب
دعایی مهـــربان و عـاشقانه
فلک هم یکصدا می خواند با او
مناجاتی که می شـد جاودانه
دلش پُر بود از اندوه و تشویش
و تنها خسته از بیداد، آن مَــرد
صمیمی با خدای خویش آنجا
دمادم دردِ ما را گـریه می کرد
شبی از کوه بـالا رفت امّا
حَرا زیر پرِ جبریل گُل کرد
سـروشِ وحی آمد باز از راه
لبِ اردیبهشتِ ایل گل کرد
تمامِ علمِ هستی را یکایک
بر او می خواند و ا و لبخند می زد
گُلِ ختـم رسالت را همان جا
به قلبِ پاکِ او پیــوند می زد
به سـوی بیکــرانِ لاجـوردی
ملایک از حَرا پــرواز کـردند
به پیشِ پای عرفانش به شادی
درِِِِِ هفت آسمان را بـا ز کردند
در این دنیــای پُـرآشوب هرگز
نبینـی بــاورِ مـا را مـردّد
دلِ مـا را به او آرام کردنــد
تمـامِ اعتبـارِ مـا محمّـد

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

 مگر از قله ها پيغمبري امشب فرودآمد
كه جنگل پيش پايش در قيام و در قعود آمد
رسول از كوه غمگينانه برصحرا نگاهي كرد
كه آنجا خون زيتون زارها شرب اليهود آمد
تمام كاج هاراجلجتايي ديد و مصلوبي
كه از انجيل در دستش ورق هايي كبود آمد
كشيد آنگاه طرح اشهد ان محمد را
تجلي كرد از آن بي وقفه باران شهود آمد
تلاوت كرد هرسويي احاديث شكفتن را
از آن ارديبهشتي تازه بر صحرا فرود آمد
 چه باكي ازمترسك هاست انبوه عقابان را
كه هنگام شكوه باغ وگلريزان رودآمد
سحر آمدكجايم مي برد شور مؤذن باز
مگر در قبة الخضرا مرا اذن ورود آمد
صداي مبهم بالي ست جبراييل ازآن بالا
براي كيفر بوجهل ديگر با عمود آمد
عمودش برق زد با شعله پي در پي صدايش زد
ميان دره ي آتش تو را وقت خلود آمد
خروش وامحمد برق زذ بي پرده بالا رفت
كه كاخ سبز بين رقص آتش پنبه دود آمد
بهرغم بولهب هاي زمين اي روح مبعوثان
جهان در اقتداي چشم تو غرق سجودآمد

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

سلام  ای     کعبه ی      دلها        محمد
بهار       آرزوی          ما         محمد
سرور       سینه ی           یکتا پرستان
فروغ        دیده ی       بینا        محمد
گلستان    در    گلستان     جوشش   گل
کران     تا      بیکران  دریا      محمد
چراغ افروز        بزم         لیلةالقدر
شکوه              لیلةالاسرا        محمد
محبت    آفرین      و         مهر پرور
طراوت  بخش      و روح افزا   محمد
ظهور    مهرورزی     پای      تا  سر
حضور    عشق   سر تا پا        محمد
ز   باء    بسمله      تا     تاء    تمّت
کتاب    حسن    را    معنا       محمد
جهان  روشن   شد  از   نور  وجودش
چو    گل    شد  جلوه فرما تا    محمد
فراز   شاخه ی    طوبای هستی است
نوای     مرغ     دلها       یا   محمد.

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

دو جهان گشته میخانه، ساقی پیمبر      
به خماران چو پیمانه، شده دستان حیدر
چون  خدا  برگزیده   بهترین  دلبر       
به    همین    می دهد   از   باده   کوثر
محفل    مستان       خدا     باشد        
دل      حرم       مصطفی        باشد
مولا مولا، رسول الله 4
شده بزم گل سرمد، همگی مست احمد   
همه دلهای سر مستان، شده میهمان ایزد
چون     گل     روی     نبی      بوید      
شرح        جمال        علی      گوید
مولا مولا، رسول الله4
شب پیغام دلدار و شب دیدار یار است    
دل مستانه بیدار و  ز ازل بی قرار است
چون سروش  الهی   در   حرا    آمد 
دو  جهان   خاک    پای    مصطفی   آمد

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

شب   عید   مبعث،   مست   مرتضی    شدم
شکر   خدا   امشب،   مهمان   رضا    شدم
(علی علی مولا، یا مولا علی علی (4
همه امشب، مست ولایت، جان به فدایت علی علی
دل من افتاده به پایت، جان به فدایت، علی علی
(علی مولا، یا مولا علی علی) (4)
خاک     کف    پای،    اولاد   پیمبرم
ساقی      بده  جامی،   مست  مست   حیدرم
(علی علی مولا، یا مولا علی علی) (4)
همه قرآن،  مدح  و ثنای  آل علی  و علی بُوَد
دل احمد، در شب مبعث، به عشق حیدر جلی بود
(علی علی مولا، یا مولا علی علی) (4)
سبک: ستاره بریزید 
شاعر:محمد رضا طاهری

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

بنــام خــدای جهــان یا محمّد
بخوان یا محمّد! بخوان یا محمّد
بخــوان تــا بخواننــد پیوسته با تو
خـدا را زمین و زمان یا محمّد
بخـوان تــا بداننـد کون و مکان را
خدایـی بـوَد لامکان یا محمّد
بخوان تـا کـه برگِرد شمع وجودت
بگردند هفت‌آسمان یـا محمّد
تـو بگشـای لـب تـا
بروید مسیحا
چو گل از کویر جهان یا محمّد
بــرافروز تــا مردگــان را ببخشی
به هر دم دوصد بار جان یا محمّد
سحــاب کــرامت بپوش آسمان را
که عالم شود بوستان یا محمّد

تو نوحــی خلیلــی کلیمی مسیحی
تویی منجی انس و جان یا محمّد
تو برگــو، تو برگــو، هوالحق هوالهو
تو بگشا تو بگشا زبان یا محمّد
تو بخشــی بـه مظلـوم روح رهایی
تو گیری ز ظالم امان یا محمّد
تو بـا نــور دانش دهــی برخلایق
جمال خـدا را نشان یا محمّد
تو بـا دادِ خــود دادِ مستضعفان را
بگیری ز مستکبران یا محمّد
تــو در شــدّت دشمنـی دوستانه
دل از دست دشمن ستان یا محمّد
تـو چوپـان ایــن گلّه‌ای تا قیامت
تویی میر این کاروان یا محمّد
تو بـا ذوالفقــار علــی سرکشان را
به خاک مذلّت نشان یا محمّد
فنا مـی‌شود هــر چــه باشد به عالم
به جز تو، تویی جاودان یا محمّد
تبسّـم بــه سنـگ عدو زن اگر چند
شود از لبت خون روان یا محمّد
اگر ساحرت خوانـد دشمن، نرنجی
تو او را سوی ما بخوان یا محمّد
بخــوان تــا بخواننــد با تو خدا را
زن و مرد و پیر و جوان یا محمّد
تـو اعجــاز کــن بــا بیان فصیحت
تو پیغام ما را رسان یـا محمّد

ز ما داوری، رهبری از تو زیبد
همانــا پیـام‌آوری از تو زیبد

****

برافــروز بــا چهــرۀ عــالم‌آرا
ببین و بخوان و بگو حکم ما را
تمام جهان است کوه حــرایت
بگو ترک این تخته سنگ حرا را
بخــوان تا بخواننــد با تو خلایق
خدا را خدا را خــدا را خــدا را
تــو را برگزیدیـم ما، تا بکــوبی
ســر بولهب‌هــا و بوجـهل‌ها را
تو فرمان بده تا که بر فتح خیبر
گشاید علی دست خیبرگشا را
بتان را به دست علی سرنگون کن
ســوا کـن ز غیر خدا، ماسوا را
شود تــا درون همـه از خدا پر
برون از درون بشر کـن هوا را
به امّت بگو دل سرای الهی است
بگیرید از دیو نفْس ایـن سرا را
به شمشیر توحید از تن جدا کن
سر ظلم و بیداد و شرک و ریا را
به عزم تو بستیم جنّ و ملک را
مطیع تو کردیم ارض و سما را

زمین را ز فیض رسـالت صفــا ده

زمــان را بــه نــور نبــوّت بیارا
اگر خواهی آری به کف یا محمّد
دل خصــم و بیگانــه و آشنــا را
به مسکین تواضع، به سرکش تکبّر
به یــاران مروّت، به دشمن مـدارا
پیام رســای خــدا بــر لب توست
به عالم رسان ایــن پیــام رسا را
هم اکنون که حکم رسالت گرفتی
بــرای امامــت بخــوان مرتضا را
تو موسا و هارون، علی یا محمّد
پس از خود به هارون سپار این عصا را
اگــر فتنــه چـون اژدها سر برآرد
علـی مــی‌درد از هـم این اژدها را
علی، شهریاری که در عین قدرت
کشــد از ره مهــر، نــاز گـدا را

علــی روزه‌داری که با بذل نانش
مزیّــن کند سورۀ «هل اتی» را
علی رادمردی که با فرق خونین
به قاتــل کند بذل، سهم غذا را
علی قهـرمانی کـه با بذل تیغش
به دشمن دهد درس مهر و وفا را
علی آن امامی که داده خدایش
مقــام و جــلال همــه انبیا را
علی از ازل دست «میثم» گرفته
به او داده فرمــان مدح و ثنا را

که را زهره تا مدح مولا بگوید
مگـر ذات بـاری تعالی بگوید 
 ********
شاعر : حاج غلامرضا سازگار

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

پیک حق بر زمین، آمد از آسمان، یا محمد بخوان، یا محمد
ای فروغ امید، حق تو را برگزید، شد رسالت عیان، یا محمد
اقراء اقراء باسم رب الفلق – اقراء اقراء مظهر نور حق
دوره کفر و شرک، دیگ آمد به سر، به نجات بشر، یا محمد
خیز و از لا بگو، سرّ الا بگو، رنگ ظلمت ببر، یا محمد
اقراء اقراء باسم رب الفلق – اقراء اقراء مظهر نور حق
ای تو خیر الوری، ای تو شمس الهدی، خاتم النبیاء یا محمد
تو رسول کریم، شرح خلق عظیم، ای امین خدا، یا محمد
اقراء اقراء باسم رب الفلق – اقراء اقراء مظهر نور حق
امیّ هاشمی، مکیّ اَبطهی، ماه خیر الا مم، یا محمد
در سپهر وجود، از تو بهتر نبود، نبی محترم، یا محمد
اقراء اقراء باسم رب الفلق – اقراء اقراء مظهر نور حق
سرّ اعجاز وحی، نور ممتاز وحی، با خدا هم سخن، یا محمد
حق بگو حق بجوی، راه ایمان بپوی، خیز و بت ها شکن، یا محمد
اقراء اقراء باسم رب الفلق – اقراء اقراء مظهر نور حق
بر تو از ما سلام، ای رسول گرام، شد زمان ظهور، یا محمد
از فروغ ازل، مظهر لم یزل، سرّ اللهُ نور، یا محمد
اقراء اقراء باسم رب الفلق – اقراء اقراء مظهر نور حق

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

ماه تابنده، می زند خنده، شد روز بعثت احمد
همه هستی، می کند مستی، از بوی عطر محمد
دین من احمد، عشق من احمد، احمد احمد یا احمد2
شد جهان خرم، امشب این عالم، همچون جنات نعیم است
خنده زد هر لب، تاج عشق امشب، بر فرق دُر یتیم است
دین من احمد، عشق من احمد، احمد احمد یا احمد2
جبرئیل آمد، گفت و یا احمد از چه در غار حرایی
یار ما  اِقْرَاء ،  چون  تو   پیغمبر   مایی
دین ما احمد، عشق ما احمد، احمد احمد یا احمد2
ای گل خوشبو، ای بهشتی رو، دارم مهر تو به سینه
ای طیب من، ای حبیب من، هستم دلتنگ مدینه
دین ما احمد، عشق ما احمد، احمد احمد یا احمد2

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار عید مبعث

پیمبران همه از جای خود قیام کنید
نماز رو بـه سوی مسجدالحـرام کنید
ز نـام نامــیِ پیغمبــر احتـرام کنید
می طهور به دست خدا به جام کنید
سپس به غار حرا رفته، ازدحام کنید
ز جان و دل به رسول خدا سلام کنید

شب امید شمـا و شب نویـد شماست
ادب کنید که عید خدا و عید شماست
****
پیــام فتــح و نویــد ظفــر مبارک باد
دعــای عمــر شمــا را اثــر مبارک باد
خجسته عیـد بشـر بــر بشـر مبارک باد
تمام شـد شـب هجـران سحر مبارک باد
خجستـه بــعثت پیغامبــر مبــارک باد
به جن و انس و ملک، این خبر مبارک باد

خبر دهید که عید اخوّت آمده است
خزان گذشت، بهار نبوّت آمده است
****
خبر دهید امم را که فتح باب شماست
خبر دهید که پایان اضطـراب شماست
خبر دهید که آغــاز انقـلاب شماست
خبر دهید که توفیق بی‌حساب شماست
خبر دهید که اسلام دین ناب شماست
خبر دهید کتـاب خـدا کتاب شماست

خبر دهید که ختم رسل بشیر شماست
خبر دهید که مـولا علی امیر شماست
****
خبر دهید که «اقرء» بـه مکه نازل شد
خبر دهید که «اضرب» شعارِ باطل شد

خبر دهید که قانـون عدل، کامل شد
خبر دهید که قرآن چراغ محفل شد
خبر دهید: مریدان! مراد حـاصل شد
نــزول ســورۀ «یـا ایّها المزمّل» شد
رسد زکوه و در و دشت و سنگ و نخل و گیاه

صــدای زمزمـۀ لا الــه الا الله
****
بخــوان محمّـد! آوای تــو صــدای خداست
بخوان کــه هـر چـه بخوانی، پیام آخرِ ماست
بخوان‌بخوان که هماهنگ با تو ارض و سماست
بخوان بخوان که از اوّل بشر تو را می‌خواست
قیـام کـن کـه قیــامت قیــامتِ کبــراست
قیام کــن کــه کنـد عدل با تو قامت راست

تو را دهند ندا راهیـان وادی نـور
تو را زنند صدا دختران زنده به گور

تو منجـی همـه بـا انقراض دنیایی
تو بـا فـروغ خداییـت عالـم‌آرایـی
تو تا قیــام قیـامت، پیمبــرِ مایی
تو یار خلق به دنیایی و بـه عقبایی
تو رهبر همگانـی، اگر چـه تنهایی
تو در تمـام ملل، مـاه انجمن‌هایی

بخوان که قدر و مقام و جلالتت دادیم
رُسـل نیامده، حکم رسـالتت دادیم
****
محمّد ای به تو از ذات پـاک حیِّ ودود
همـاره بــاد سـلام و همـاره بـاد درود
خدای بود و تو بودی، جهان نبـود نبود
عدم به میمنت خلقت تـو یـافت وجود
خدا به نور تو از روی خویش پرده گشود
بشر به یمن تو بر خاک، روی طاعت سود

جزیرۀالعرب از نظم تو گرفت نظام
جمال تـوست چراغ تجلّیِ اسلام

پیمبـران عظمـت یافتنــد بـا نامت
دمیده در همه عـالم فروغ اسـلامت
رسید سنگ ملامت ز هر در و بامت
زدند طعنه و دادند سخت دشنامت
زهی مکارم اخلاق و لطف و اکرامت
نگشت تلخ ز بیداد دشمنان کامت

اگر چه سنگ عدو گشت پاسخ سخنت
زدی تبسم و خون بود جاری از دهنت
****
چهارده صده روشن چراغ حکمت توست
چهارده صده قـرآن پیـام وحـدت توست
چهارده صده جاری بحـار رحـمت توست
چهارده صده پاینــده نـام امّـت تـوست
چهارده صده بر کف لوای عتـرت توست
چهارده صده بر امّت ایـن وصیّت توست

که ای تمامی امـت منـم پیمبرتان
منم پیمبر و مولا علی است رهبرتان
****
علی وصی مـن است و علـی ولـی خداست
علی ســراج منیــر و علــی چراغ هداست
علی رکوع و سجود و علی سـلام و دعاست
علی است با حق و حق در پی علی پویاست
علی حقیقت حـق، حـق بـدون او تنهاست
علی، علی، علـی آری علـی امــام شماست

بنای دین بقایش که هست عالمگیر
یکـی ز غار حرا دیگری بود ز غدیر
****
یقین کنید که مشکل‌گشا علی است علی
یقین کنید که دست خدا علی است علی
یقین کنید فقـط مقتــدا علی است علی
یقین کنید که شمس‌الضحا علی است علی

یقین کنید که صاحب لوا علی است علی
یقین کنید امــام شمـا علـی اسـت علی

قسم به ذات خدایی کز اوست هرچه که هست
یقین کنید کـه اسـلام بــی‌علی کفــر است
****
حقیقتی است که کتمان آن بـوَد تـکفیر
قسم بــه آل محمّــد، بـه آیــۀ تطـهیر
قسم بـه آنچـه قلـم کـرده از ازل تحـریر
کـه دســت قـدرت پـروردگار حـیِّ قدیر
شناسنامـۀ مــا را زده اسـت مهــر غدیر
علی همان شب بعثت به خلق گشت امیر

قسم بـه ذات خـداوندگار لم یزلـی
تمام دین محمّد علی، علی‌ست، علی
 ********
شاعر : حاج غلامرضا سازگار

 
 
چهارشنبه 13 بهمن 1395  11:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها