0

اهانت به علويه‏

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اهانت به علويه‏

بزرگي از علماي اعلام و سلسله جليله سادات كه شايد از ذكر نام شريفش راضي نباشد نقل فرمود: وقتي پدر علامه‏ام را در خواب ديدم، پرسشهايي از ايشان نمودم و پاسخهايي شنيدم:
1 ارواحي كه در عالم برزخ معذبند عذاب و سختيهاي آنها چگونه است؟
در پاسخ فرمود: آنچه براي تو كه هنوز در عالم دنيا هستي مي‏توان بيان كرد به‏طور مثال آن است كه هرگاه در درّه‏اي از كوهستان باشي و از چهار سمت كوههاي بسيار مرتفعي كه هيچ توانايي بر بالا رفتن از آنها نباشد و در آن حال گرگي هم تو را دنبال كند و هيچ راه فراري از او نباشد.
2 آيا خيراتي كه در دنيا براي شما انجام داده‏ام به شما رسيده و كيفيت بهره‏مندي شما از خيرات ما چگونه است؟
در پاسخ فرمود: بلي تمام آنها به من رسيده است و اما كيفيت بهره‏مندي از آنها را هم به ذكر مثالي براي شما بيان مي‏كنم: هرگاه در حمام بسيار گرم پر از جمعيتي باشي كه در اثر كثرت تنفس و بخار و حرارت، نفس كشيدنت سخت باشد در آن حال گوشه درب حمام باز شود و نسيم خنك به تو برسد چقدر شاد و راحت و آزاد مي‏شوي؟! چنين است حال ما هنگام رسيدن خيرات شما.
3 چون بدن پدرم را سالم و منور ديدم و تنها لبهاي او زخمدار و آلوده به چرك و خون بود از آن مرحوم سبب زخم بودن لبهايش را پرسيدم و گفتم اگر كاري از دست من برمي‏آيد براي بهبود لبهاي شما، بفرماييد تا انجام دهم؟
در پاسخ فرمود: تنها علاج آن به دست علويه مادر شما است؛ زيرا سبب آن اهانتي بود كه در دنيا به او مي‏نمودم و چون نامش سكينه است هروقت او را صدا مي‏زدم خانم سكو مي‏گفتم و او رنجيده خاطر مي‏شد و اگر بتواني اورا از من راضي كني اميد بهبودي است.
ناقل محترم فرمود: اين مطلب را به مادرم گفتم در جواب گفت بلي پدر شما هروقت مرا مي‏خواند از روي تحقير مي‏گفت خانم سكو و من سخت آزرده و رنجيده خاطر مي‏شدم ولي اظهار نمي‏كردم و به احترام ايشان چيزي نمي‏گفتم و چون فعلاً گرفتار و ناراحت است او را حلال نموده و از او راضي هستم و از صميم قلب برايش دعا مي‏كنم.
در اين سه پرسش و پاسخ مطالبي است كه دانستن آنها ضروري است و براي تذكر خوانندگان عزيز به طور اختصار يادآوري مي‏شود:
كردارهاي نيك به بهترين صورتها در برزخ‏
به برهانهاي عقلي و نقلي ثابت و مسلم است كه آدمي به مرگ نيست نمي‏شود بلكه روحش پس از رهايي از بدن مادي و خاكي به قالبي در نهايت لطافت ملحق مي‏گردد و با اوست تمام ادراكاتي كه در دنيا داشت از شنيدن و ديدن و شادي و اندوه و غيره بلكه شديدتر و قوي‏تر از عالم دنيا.
و چون بدن مثالي در كمال صفا و لطافت است، چشمهاي مادي آن را نمي‏بيند؛ يعني كمي از چشم مادي است كه مثل هوا را با اينكه جسم مركب است ولي چون لطيف مي‏باشد نمي‏تواند ببيند.
اين حالت روح آدمي پس از مرگ تا قيامت را عالم مثال و برزخ نامند چنانچه در قرآن مجيد مي‏فرمايد:«و از پس ايشان برزخ است تا روزي كه برانگيخته مي‏شوند». و شرح و تفصيل عالم برزخ در بحث معاد گفته شده چيزي كه اينجا لازم است يادآوري شود آن است كه كساني كه خوشبخت از اين عالم رفته‏اند، در برزخ تمام كردارهاي شايسته و اخلاق فاضله خود را به بهترين و زيباترين صورتها مشاهده مي‏كنند و از آنها بهره برده شادمانند چنانكه نفوس بدبخت، كردارهاي نارواي خود و خيانتها و جنايتها و اخلاق رذيله و صفات پست خود را به بدترين و وحشتناكترين صورتها مي‏بينند و آرزو مي‏كنند كه از آنها فاصله بگيرند ولي نخواهد شد.
چنانچه در پاسخ آن ميت بزرگوار، تشبيه به گرگي كه حمله‏ور است و شخص راهي براي فرار ندارد، شده است.
در اين آيه شريفه دقت شود:«روزي كه مي‏يابد هر نفسي آنچه بجا آورده از كارهاي نيك نزدش حاضر شده و كارهاي بدش را آرزو مي‏كند كه كاش بين او و آن (كردارهاي زشت) فاصله دوري بود و خداوند برحذر مي‏دارد شما را از عقابش و خداوند به بندگانش مهربان است»
و از مهر اوست كه در دنيا اعلان خطر فرموده تا بندگان در سراي ديگر گرفتار سختيها و فشارها نشوند.
با زبان كسي را نرنجانيد
مطلب مهم ديگري كه اينجا بايد متذكر شد لزوم مواظبت و مراقبت از آفتها و گناهان «زبان» است كه از آن جمله خواندن مسلمان به لقبي زشت كه او را ناراحت كند يا به كلمه‏اي كه او را رنجيده سازد تا جايي كه از رسول‏خدا (ص) روايت شده كه به غلام و كنيز خود خطاب غلامي وكنيزي ننماييد بلكه يا بني! بگوييد؛ يعني اي فرزندم! يا فتاة! بگوييد اي جوان! يا جوانمرد!
نبايد اين قسم گناه را كوچك و ناچيز دانست؛ زيرا اولاً: هر گناهي را كه آدمي ناچيزش گرفت، بزرگ و در نامه عملش ماندني خواهد شد.
ثانيا: اين قسم گناه، آمرزيده شدنش علاوه بر توبه و عذرخواهي از خداوند، متوقف بر عذرخواهي و دلجويي از آن كسي است كه او را رنجانده و گاه مي‏شود كه مزاح تندي با مسلماني مي‏كند و او را مي‏رنجاند و كار خود را خطا و گناهي نمي‏داند تا از او دلجويي و عذرخواهي نمايد و پس از مرگش به همين يك گناه مدتها گرفتار خواهد بود و شاهد اين مطلب آيه شريفه:«هركس هموزن ذرّه بدي كند آن را مي‏بيند».
لطف خدا در ارتباط به ارواح‏
مطلب ديگري كه بايد دانسته شود اين است كه يكي از ابواب رحمت الهي ارتباط زنده‏ها به مرده‏هاست از دو جهت: يكي اتصال زنده‏ها در بعض رؤياهاي صادقه به ارواح مردگان واطلاع يافتن به پاره‏اي از گزارشات و حالات آنها و خبرهايي كه آنان از امور نهاني مي‏دهند و سبب مي‏شود كه ايمان به غيب و بقاي ارواح پس از مرگ و تصديق آنچه در شرع وارد شده است.
و همچنين ارتباط ارواح به زنده‏ها براي خود مرده‏ها هم در برخي موارد نافع است مانند اصلاح پاره‏اي از گرفتاريهاي آنها مانند همين داستان كه خاطر آن مخدره علويه را خشنود گرداند و شواهد و نظاير آن فراوان است تنها به نقل يك داستان اكتفا مي‏شود.
چاقو را به صاحبش مي‏رساند
مرحوم استاد احمد امين در كتاب «التكامل في‏الاسلام» نقل كرده‏است: دو نفر مأمور پست، تهران را به منظور زيارت قبر حضرت سيدالشهداء(ع) ترك كردند و چون دولت اجازه مسافرت به عتبات مقدسه را به كسي نمي‏داد ناچار از راه قاچاق رفتند، در بيابان شوره‏زاري گرفتار شدند و به قدري تشنگي بر آنها فشار آورد كه يكي از آنها از تشنگي مُرد و ديگري سخت به زحمت افتاد و بالأخره خودش را به تهران رسانيد. پس از مدتي آن دوست و همكار و همسفر خود را در خواب ديد كه در باغ زيبايي با كمال راحتي به سر مي‏برد، از حال او پرسيد، پاسخ داد خدا را سپاسگزارم كاملاً راحتم ولي عقربي همه‏روزه پيش من مي‏آيد و انگشت ابهام پاي مرا نيش مي‏زند و به قدري مرا رنج مي‏دهد كه نزديك است جان بدهم.
به من خبر داده‏اند كه اين ناراحتي براي اين است كه روزي در خانه فلان دوستم مهمان بودم و ضمن اينكه با دوستم باقلا مي‏خوردم، چاقوي كوچكي از خانه او سرقت كردم و آن را در گوشه سمت چپ در فلان نقطه خانه‏ام پنهان ساخته‏ام، از تو انتظار دارم كه به خانه‏ام بروي و سلام مرا به همسرم برساني و از قول من به او بگويي كه چاقو را به تو بدهد وبه صاحبش برگرداني و از او براي من بخشش بخواهي، شايد خداوند از خطاي من بگذرد. اين شخص گويد من طبق خوابي كه ديده بودم عمل نمودم، مرتبه ديگر دوستم را در خواب ديدم كه در كمال خوشي و راحتي است و از من سپاسگزاري نمود.
مظالم را كاملاً بررسي مي‏نمايند
در روضه كافي، حديث 79 حديثي طولاني در باره حساب خلايق در قيامت و گرفتن حقوق و مظالم از حضرت علي بن الحسين(ع) نقل نموده تا اينكه مي‏فرمايد خداوند مي‏فرمايد:«منم خدايي كه شايسته پرستش جز من نيست، حاكم دادگستري هستم كه خلاف نگويد، ميان شما به داد و عدالت خود قضاوت كنم، امروز در بر من به كسي ستم نرود، امروز از نيرومند داد ناتوان بستانم و از بدهكار حق بستانكار بگيرم و با حسنات و سيئات تقاص بدهكاريها را بنمايم. امروز است كه هيچ ستمكاري از اين گردنه در برابرم نگذرد و مظلمه‏اي از كسي به گردن او باشد. اي مردمان به هم بياويزيد و هر حقي به گردن كسي داريد كه در دنيا به ستم از شما باز گرفته از او بخواهيد و من خود گواه شما هستم بر عليه او».
و در آخر حديث است كه يك مرد قرشي به آن حضرت گفت اي پسر پيغمبر هرگاه مرد مؤمني حقي به گردن كافري دارد از آن كافر كه اهل دوزخ است در برابر آن چه بستاند؟
امام‏فرمود: «از گناهان آن مرد مسلمان به اندازه حقي كه به گردن آن كافر دارد كم مي‏شود و آن كافر به اندازه آنها به همراه عذاب كفر خود معذب شود»
آن مرد قرشي گفت هرگاه مسلماني به گردن مسلماني حقي دارد چگونه حقش از آن مسلمان دريافت شود؟
امام فرمود:«براي آن مسلمان بستانكار از حسنات مسلمان بدهكار ظالم بگيرند و بر حسنات آن ستم كشيده بيفزايند»
آن مرد قرشي گفت: اگر ظالم حسناتي نداشته باشد؟
امام فرمود:«از گناهان آن مظلوم بستانكار بگيرند و به گناهان ظالم بدهكار بيفزايند».
ناگفته نماند، هرگاه كافري بر مسلماني حقي داشته باشد چون كافر قابليت حسنات مسلمان را ندارد پس مقتضاي عدل آن است كه به مقدار حقش از عذابش تخفيف داده شود.
حضرت سجاد(ع) مي‏فرمايد:«روز قيامت دست بنده را مي‏گيرند و بلند مي‏كنند كه همه او را ببينند و گفته مي‏شود: هركس بر اين شخص حقي دارد بايد از او بگيرد و نيست چيزي سخت‏تر بر اهل محشر از اينكه ببيند كسي را كه ايشان را بشناسد و آشنايي داشته باشد از ترس اينكه چيزي بر آنها ادعا كند».
مفلس حقيقي كيست؟
رسول‏خدا(ص) به اصحاب فرمود آيا مي‏دانيد مفلس كيست؟ گفتند مفلس در بين ما كسي است كه وجه نقد و اثاثيه و دارايي هيچ ندارد، رسول‏خدا(ص) فرمود: جز اين نيست كه مفلس از امت من كسي است كه در قيامت با نماز و روزه و زكات و حج كه بجا آورده بيايد در حالي كه به كسي فحشي داده و سب كرده و مال ديگري را خورده و خون شخصي را هدر داده و ديگري را زده است پس، از حسناتش به اين و آن داده مي‏شود و چون حسناتش تمام شود و هنوز بدهكار باشد پس، از گناهان بستانكار گرفته مي‏شود و بر او انداخته مي‏گردد.
از روايات فهميده مي‏شود در قيامت كه روز ظهور عدل تام و عام الهي است، اگر حيواني بر انساني حق داشته باشد مثلاً در آب و علوفه‏اش كوتاهي كرده يا بيش از اندازه او بار كشيده يا بيجا او را زده يا كشته تماما قصاص و تلافي خواهد شد.
امام ناقه را نمي‏زند
حضرت سجاد(ع) را ناقه‏اي بود كه بيست مرتبه با او حج رفته بود و در راه او را نزد، وقتي در اثناي راه از حركت ايستاد و سرگرم چرا شد، امام(ع) تازيانه را بلند كرد، ولي او را نزد و فرمود:«لَوْلا خَوْفُ الْقِصاصِ؛ يعني اگر ترسي از قصاص و تلافي الهي نبود، او را مي‏زدم».
در جلد معاد بحارالانوار ازصدوق روايت كرده‏كه رسول‏خدا (صل الله عليه واله) ديد ناقه‏اي را كه بار بر او گذارده بودند و پايش را هم بسته بودند، فرمود:«صاحب‏ناقه‏كجاست؟به او بگوييد آماده مخاصمه روز قيامت‏باش!».
خيرات زنده‏ها به مرده‏ها مي‏رسد
جهت ديگر فضل الهي كه در ارتباط زندگان به مردگان است فايده دادن خيرات زنده‏هاست كه براي مرده‏ها انجام مي‏دهند و در اين مقام روايات و داستانهاي افزون از شمار است.
... به سند صحيح از حضرت صادق(ع) مروي است كه:«بسا باشد مرده در تنگي و شدت است وخداوند به او وسعت مي‏دهد و از تنگي بيرون مي‏آورد، پس به او مي‏گويند اين راحتي كه برايت پيش آمد به سبب نمازي است كه فلان برادر مؤمن تو برايت بجاي آورد».
و فرمود:«ميت شاد مي‏شود و به دعا و استغفاري كه برايش مي‏كنند فرج مي‏يابد چنانچه زنده شاد مي‏شود به هديه‏اي كه برايش ببرند».
و فرمود:«بر ميت داخل مي‏شود در قبرش نماز و روزه و حج و صدقه و ساير كارهاي نيك و دعا و ثواب آن كارها براي كسي كه بجا آورده و براي مرده هر دو نوشته مي‏شود».
و در حديث ديگر فرمود:«بسا فرزندي كه در حال حيات، پدر و مادر، از او ناراضي بودند و پس ازمرگشان به واسطه كارهاي نيكي كه فرزند براي پدر و مادر انجام داد به آنها نيكويي كرده پدر و مادر از او راضي شوند. و بسا فرزندي كه در حال حيات، پدر و مادر از او راضي بودند و بعد از فوت ايشان عاق آنها شود به سبب اينكه فرزند اعمال خيري را كه بايد براي آنها انجام دهد ترك كرده است».
ناگفته نماند عمده خيرات براي پدر و مادر و خويشان و ساير مؤمنين آن است كه پيش از هر كاري بدهيهاي آنها را بپردازد و حقوق خدا وخلق كه بر ذمه آنهاست ادا نمايد و حج و ساير عباداتي كه از ايشان فوت شده قضا كند يا ديگري را اجير نمايد و در انفاقهاي مستحبي، ارحام ميت را مقدم دارد. در اين داستان دقت كنيد:
مرحوم استاد احمد امين در همان كتاب [التكامل في‏الاسلام‏] مي‏نويسد: زني شوهرش مُرد، براي اينكه خدمتي به شوهرش كرده باشد، شبهاي جمعه غذايي تدارك مي‏كرد و به وسيله فرزند يتيم خود به خانه فقرا مي‏فرستاد، طفل بيچاره با اينكه گرسنه بود غذا را از مادر مي‏گرفت و به فقرا مي‏رسانيد و خود با شكم گرسنه به خانه برمي‏گشت ومي‏خوابيد تا اينكه شبي كاسه صبرش لبريز شد و در راه غذا را خودش خورد وبا شكم سير به خانه برگشت و آسوده خوابيد.
آن شب زن شوهر خود را در خواب ديد كه به او مي‏گفت:«تنها غذاي امشب به من رسيد» زن از خواب بيدار شد و با كمال شگفتي از فرزندش پرسيد شبهاي جمعه گذشته و ديشب غذا را كجا مي‏بردي و به كي مي‏دادي؟ من ديشب پدرت را در خواب ديدم كه مي‏گفت تنها غذاي ديشب به او رسيده است.
طفل راستش را گفت كه شبهاي جمعه غذا را به خانه فقرا مي‏بردم ولي ديشب چون زياد گرسنه بودم خودم خوردم و آسوده خوابيدم. زن دانست بهترين خدمت به شوهر اين است كه يتيم او را سير نگهدارد و از اينجا است كه در حديث است صدقه صحيح نيست در حالي كه خويشاوندان انسان محتاج باشند.
داستانهاي شگفت (سايت دانلود بوك) آيه الله سيد عبدالحسين دستغيب

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

جمعه 17 دی 1389  12:29 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها