اهانت به علويه
جمعه 17 دی 1389 12:29 AM
| بزرگي از علماي اعلام و سلسله جليله سادات كه شايد از ذكر نام شريفش راضي نباشد نقل فرمود: وقتي پدر علامهام را در خواب ديدم، پرسشهايي از ايشان نمودم و پاسخهايي شنيدم: 1 ارواحي كه در عالم برزخ معذبند عذاب و سختيهاي آنها چگونه است؟ در پاسخ فرمود: آنچه براي تو كه هنوز در عالم دنيا هستي ميتوان بيان كرد بهطور مثال آن است كه هرگاه در درّهاي از كوهستان باشي و از چهار سمت كوههاي بسيار مرتفعي كه هيچ توانايي بر بالا رفتن از آنها نباشد و در آن حال گرگي هم تو را دنبال كند و هيچ راه فراري از او نباشد. 2 آيا خيراتي كه در دنيا براي شما انجام دادهام به شما رسيده و كيفيت بهرهمندي شما از خيرات ما چگونه است؟ در پاسخ فرمود: بلي تمام آنها به من رسيده است و اما كيفيت بهرهمندي از آنها را هم به ذكر مثالي براي شما بيان ميكنم: هرگاه در حمام بسيار گرم پر از جمعيتي باشي كه در اثر كثرت تنفس و بخار و حرارت، نفس كشيدنت سخت باشد در آن حال گوشه درب حمام باز شود و نسيم خنك به تو برسد چقدر شاد و راحت و آزاد ميشوي؟! چنين است حال ما هنگام رسيدن خيرات شما. 3 چون بدن پدرم را سالم و منور ديدم و تنها لبهاي او زخمدار و آلوده به چرك و خون بود از آن مرحوم سبب زخم بودن لبهايش را پرسيدم و گفتم اگر كاري از دست من برميآيد براي بهبود لبهاي شما، بفرماييد تا انجام دهم؟ در پاسخ فرمود: تنها علاج آن به دست علويه مادر شما است؛ زيرا سبب آن اهانتي بود كه در دنيا به او مينمودم و چون نامش سكينه است هروقت او را صدا ميزدم خانم سكو ميگفتم و او رنجيده خاطر ميشد و اگر بتواني اورا از من راضي كني اميد بهبودي است. ناقل محترم فرمود: اين مطلب را به مادرم گفتم در جواب گفت بلي پدر شما هروقت مرا ميخواند از روي تحقير ميگفت خانم سكو و من سخت آزرده و رنجيده خاطر ميشدم ولي اظهار نميكردم و به احترام ايشان چيزي نميگفتم و چون فعلاً گرفتار و ناراحت است او را حلال نموده و از او راضي هستم و از صميم قلب برايش دعا ميكنم. در اين سه پرسش و پاسخ مطالبي است كه دانستن آنها ضروري است و براي تذكر خوانندگان عزيز به طور اختصار يادآوري ميشود: كردارهاي نيك به بهترين صورتها در برزخ به برهانهاي عقلي و نقلي ثابت و مسلم است كه آدمي به مرگ نيست نميشود بلكه روحش پس از رهايي از بدن مادي و خاكي به قالبي در نهايت لطافت ملحق ميگردد و با اوست تمام ادراكاتي كه در دنيا داشت از شنيدن و ديدن و شادي و اندوه و غيره بلكه شديدتر و قويتر از عالم دنيا. و چون بدن مثالي در كمال صفا و لطافت است، چشمهاي مادي آن را نميبيند؛ يعني كمي از چشم مادي است كه مثل هوا را با اينكه جسم مركب است ولي چون لطيف ميباشد نميتواند ببيند. اين حالت روح آدمي پس از مرگ تا قيامت را عالم مثال و برزخ نامند چنانچه در قرآن مجيد ميفرمايد:«و از پس ايشان برزخ است تا روزي كه برانگيخته ميشوند». و شرح و تفصيل عالم برزخ در بحث معاد گفته شده چيزي كه اينجا لازم است يادآوري شود آن است كه كساني كه خوشبخت از اين عالم رفتهاند، در برزخ تمام كردارهاي شايسته و اخلاق فاضله خود را به بهترين و زيباترين صورتها مشاهده ميكنند و از آنها بهره برده شادمانند چنانكه نفوس بدبخت، كردارهاي نارواي خود و خيانتها و جنايتها و اخلاق رذيله و صفات پست خود را به بدترين و وحشتناكترين صورتها ميبينند و آرزو ميكنند كه از آنها فاصله بگيرند ولي نخواهد شد. چنانچه در پاسخ آن ميت بزرگوار، تشبيه به گرگي كه حملهور است و شخص راهي براي فرار ندارد، شده است. در اين آيه شريفه دقت شود:«روزي كه مييابد هر نفسي آنچه بجا آورده از كارهاي نيك نزدش حاضر شده و كارهاي بدش را آرزو ميكند كه كاش بين او و آن (كردارهاي زشت) فاصله دوري بود و خداوند برحذر ميدارد شما را از عقابش و خداوند به بندگانش مهربان است» و از مهر اوست كه در دنيا اعلان خطر فرموده تا بندگان در سراي ديگر گرفتار سختيها و فشارها نشوند. با زبان كسي را نرنجانيد مطلب مهم ديگري كه اينجا بايد متذكر شد لزوم مواظبت و مراقبت از آفتها و گناهان «زبان» است كه از آن جمله خواندن مسلمان به لقبي زشت كه او را ناراحت كند يا به كلمهاي كه او را رنجيده سازد تا جايي كه از رسولخدا (ص) روايت شده كه به غلام و كنيز خود خطاب غلامي وكنيزي ننماييد بلكه يا بني! بگوييد؛ يعني اي فرزندم! يا فتاة! بگوييد اي جوان! يا جوانمرد! نبايد اين قسم گناه را كوچك و ناچيز دانست؛ زيرا اولاً: هر گناهي را كه آدمي ناچيزش گرفت، بزرگ و در نامه عملش ماندني خواهد شد. ثانيا: اين قسم گناه، آمرزيده شدنش علاوه بر توبه و عذرخواهي از خداوند، متوقف بر عذرخواهي و دلجويي از آن كسي است كه او را رنجانده و گاه ميشود كه مزاح تندي با مسلماني ميكند و او را ميرنجاند و كار خود را خطا و گناهي نميداند تا از او دلجويي و عذرخواهي نمايد و پس از مرگش به همين يك گناه مدتها گرفتار خواهد بود و شاهد اين مطلب آيه شريفه:«هركس هموزن ذرّه بدي كند آن را ميبيند». لطف خدا در ارتباط به ارواح مطلب ديگري كه بايد دانسته شود اين است كه يكي از ابواب رحمت الهي ارتباط زندهها به مردههاست از دو جهت: يكي اتصال زندهها در بعض رؤياهاي صادقه به ارواح مردگان واطلاع يافتن به پارهاي از گزارشات و حالات آنها و خبرهايي كه آنان از امور نهاني ميدهند و سبب ميشود كه ايمان به غيب و بقاي ارواح پس از مرگ و تصديق آنچه در شرع وارد شده است. و همچنين ارتباط ارواح به زندهها براي خود مردهها هم در برخي موارد نافع است مانند اصلاح پارهاي از گرفتاريهاي آنها مانند همين داستان كه خاطر آن مخدره علويه را خشنود گرداند و شواهد و نظاير آن فراوان است تنها به نقل يك داستان اكتفا ميشود. چاقو را به صاحبش ميرساند مرحوم استاد احمد امين در كتاب «التكامل فيالاسلام» نقل كردهاست: دو نفر مأمور پست، تهران را به منظور زيارت قبر حضرت سيدالشهداء(ع) ترك كردند و چون دولت اجازه مسافرت به عتبات مقدسه را به كسي نميداد ناچار از راه قاچاق رفتند، در بيابان شورهزاري گرفتار شدند و به قدري تشنگي بر آنها فشار آورد كه يكي از آنها از تشنگي مُرد و ديگري سخت به زحمت افتاد و بالأخره خودش را به تهران رسانيد. پس از مدتي آن دوست و همكار و همسفر خود را در خواب ديد كه در باغ زيبايي با كمال راحتي به سر ميبرد، از حال او پرسيد، پاسخ داد خدا را سپاسگزارم كاملاً راحتم ولي عقربي همهروزه پيش من ميآيد و انگشت ابهام پاي مرا نيش ميزند و به قدري مرا رنج ميدهد كه نزديك است جان بدهم. به من خبر دادهاند كه اين ناراحتي براي اين است كه روزي در خانه فلان دوستم مهمان بودم و ضمن اينكه با دوستم باقلا ميخوردم، چاقوي كوچكي از خانه او سرقت كردم و آن را در گوشه سمت چپ در فلان نقطه خانهام پنهان ساختهام، از تو انتظار دارم كه به خانهام بروي و سلام مرا به همسرم برساني و از قول من به او بگويي كه چاقو را به تو بدهد وبه صاحبش برگرداني و از او براي من بخشش بخواهي، شايد خداوند از خطاي من بگذرد. اين شخص گويد من طبق خوابي كه ديده بودم عمل نمودم، مرتبه ديگر دوستم را در خواب ديدم كه در كمال خوشي و راحتي است و از من سپاسگزاري نمود. مظالم را كاملاً بررسي مينمايند در روضه كافي، حديث 79 حديثي طولاني در باره حساب خلايق در قيامت و گرفتن حقوق و مظالم از حضرت علي بن الحسين(ع) نقل نموده تا اينكه ميفرمايد خداوند ميفرمايد:«منم خدايي كه شايسته پرستش جز من نيست، حاكم دادگستري هستم كه خلاف نگويد، ميان شما به داد و عدالت خود قضاوت كنم، امروز در بر من به كسي ستم نرود، امروز از نيرومند داد ناتوان بستانم و از بدهكار حق بستانكار بگيرم و با حسنات و سيئات تقاص بدهكاريها را بنمايم. امروز است كه هيچ ستمكاري از اين گردنه در برابرم نگذرد و مظلمهاي از كسي به گردن او باشد. اي مردمان به هم بياويزيد و هر حقي به گردن كسي داريد كه در دنيا به ستم از شما باز گرفته از او بخواهيد و من خود گواه شما هستم بر عليه او». و در آخر حديث است كه يك مرد قرشي به آن حضرت گفت اي پسر پيغمبر هرگاه مرد مؤمني حقي به گردن كافري دارد از آن كافر كه اهل دوزخ است در برابر آن چه بستاند؟ امامفرمود: «از گناهان آن مرد مسلمان به اندازه حقي كه به گردن آن كافر دارد كم ميشود و آن كافر به اندازه آنها به همراه عذاب كفر خود معذب شود» آن مرد قرشي گفت هرگاه مسلماني به گردن مسلماني حقي دارد چگونه حقش از آن مسلمان دريافت شود؟ امام فرمود:«براي آن مسلمان بستانكار از حسنات مسلمان بدهكار ظالم بگيرند و بر حسنات آن ستم كشيده بيفزايند» آن مرد قرشي گفت: اگر ظالم حسناتي نداشته باشد؟ امام فرمود:«از گناهان آن مظلوم بستانكار بگيرند و به گناهان ظالم بدهكار بيفزايند». ناگفته نماند، هرگاه كافري بر مسلماني حقي داشته باشد چون كافر قابليت حسنات مسلمان را ندارد پس مقتضاي عدل آن است كه به مقدار حقش از عذابش تخفيف داده شود. حضرت سجاد(ع) ميفرمايد:«روز قيامت دست بنده را ميگيرند و بلند ميكنند كه همه او را ببينند و گفته ميشود: هركس بر اين شخص حقي دارد بايد از او بگيرد و نيست چيزي سختتر بر اهل محشر از اينكه ببيند كسي را كه ايشان را بشناسد و آشنايي داشته باشد از ترس اينكه چيزي بر آنها ادعا كند». مفلس حقيقي كيست؟ رسولخدا(ص) به اصحاب فرمود آيا ميدانيد مفلس كيست؟ گفتند مفلس در بين ما كسي است كه وجه نقد و اثاثيه و دارايي هيچ ندارد، رسولخدا(ص) فرمود: جز اين نيست كه مفلس از امت من كسي است كه در قيامت با نماز و روزه و زكات و حج كه بجا آورده بيايد در حالي كه به كسي فحشي داده و سب كرده و مال ديگري را خورده و خون شخصي را هدر داده و ديگري را زده است پس، از حسناتش به اين و آن داده ميشود و چون حسناتش تمام شود و هنوز بدهكار باشد پس، از گناهان بستانكار گرفته ميشود و بر او انداخته ميگردد. از روايات فهميده ميشود در قيامت كه روز ظهور عدل تام و عام الهي است، اگر حيواني بر انساني حق داشته باشد مثلاً در آب و علوفهاش كوتاهي كرده يا بيش از اندازه او بار كشيده يا بيجا او را زده يا كشته تماما قصاص و تلافي خواهد شد. امام ناقه را نميزند حضرت سجاد(ع) را ناقهاي بود كه بيست مرتبه با او حج رفته بود و در راه او را نزد، وقتي در اثناي راه از حركت ايستاد و سرگرم چرا شد، امام(ع) تازيانه را بلند كرد، ولي او را نزد و فرمود:«لَوْلا خَوْفُ الْقِصاصِ؛ يعني اگر ترسي از قصاص و تلافي الهي نبود، او را ميزدم». در جلد معاد بحارالانوار ازصدوق روايت كردهكه رسولخدا (صل الله عليه واله) ديد ناقهاي را كه بار بر او گذارده بودند و پايش را هم بسته بودند، فرمود:«صاحبناقهكجاست؟به او بگوييد آماده مخاصمه روز قيامتباش!». خيرات زندهها به مردهها ميرسد جهت ديگر فضل الهي كه در ارتباط زندگان به مردگان است فايده دادن خيرات زندههاست كه براي مردهها انجام ميدهند و در اين مقام روايات و داستانهاي افزون از شمار است. ... به سند صحيح از حضرت صادق(ع) مروي است كه:«بسا باشد مرده در تنگي و شدت است وخداوند به او وسعت ميدهد و از تنگي بيرون ميآورد، پس به او ميگويند اين راحتي كه برايت پيش آمد به سبب نمازي است كه فلان برادر مؤمن تو برايت بجاي آورد». و فرمود:«ميت شاد ميشود و به دعا و استغفاري كه برايش ميكنند فرج مييابد چنانچه زنده شاد ميشود به هديهاي كه برايش ببرند». و فرمود:«بر ميت داخل ميشود در قبرش نماز و روزه و حج و صدقه و ساير كارهاي نيك و دعا و ثواب آن كارها براي كسي كه بجا آورده و براي مرده هر دو نوشته ميشود». و در حديث ديگر فرمود:«بسا فرزندي كه در حال حيات، پدر و مادر، از او ناراضي بودند و پس ازمرگشان به واسطه كارهاي نيكي كه فرزند براي پدر و مادر انجام داد به آنها نيكويي كرده پدر و مادر از او راضي شوند. و بسا فرزندي كه در حال حيات، پدر و مادر از او راضي بودند و بعد از فوت ايشان عاق آنها شود به سبب اينكه فرزند اعمال خيري را كه بايد براي آنها انجام دهد ترك كرده است». ناگفته نماند عمده خيرات براي پدر و مادر و خويشان و ساير مؤمنين آن است كه پيش از هر كاري بدهيهاي آنها را بپردازد و حقوق خدا وخلق كه بر ذمه آنهاست ادا نمايد و حج و ساير عباداتي كه از ايشان فوت شده قضا كند يا ديگري را اجير نمايد و در انفاقهاي مستحبي، ارحام ميت را مقدم دارد. در اين داستان دقت كنيد: مرحوم استاد احمد امين در همان كتاب [التكامل فيالاسلام] مينويسد: زني شوهرش مُرد، براي اينكه خدمتي به شوهرش كرده باشد، شبهاي جمعه غذايي تدارك ميكرد و به وسيله فرزند يتيم خود به خانه فقرا ميفرستاد، طفل بيچاره با اينكه گرسنه بود غذا را از مادر ميگرفت و به فقرا ميرسانيد و خود با شكم گرسنه به خانه برميگشت وميخوابيد تا اينكه شبي كاسه صبرش لبريز شد و در راه غذا را خودش خورد وبا شكم سير به خانه برگشت و آسوده خوابيد. آن شب زن شوهر خود را در خواب ديد كه به او ميگفت:«تنها غذاي امشب به من رسيد» زن از خواب بيدار شد و با كمال شگفتي از فرزندش پرسيد شبهاي جمعه گذشته و ديشب غذا را كجا ميبردي و به كي ميدادي؟ من ديشب پدرت را در خواب ديدم كه ميگفت تنها غذاي ديشب به او رسيده است. طفل راستش را گفت كه شبهاي جمعه غذا را به خانه فقرا ميبردم ولي ديشب چون زياد گرسنه بودم خودم خوردم و آسوده خوابيدم. زن دانست بهترين خدمت به شوهر اين است كه يتيم او را سير نگهدارد و از اينجا است كه در حديث است صدقه صحيح نيست در حالي كه خويشاوندان انسان محتاج باشند. |
||
|
برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستاش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من میخواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.