عنوان : شهيد آيت الله سيد حسن مدرس
امام خميني ( ره):
در واقع شهيد بزرگ ما مرحوم مدرس كه القاب براي او كوتاه و كوچك است ، ستاره درخشاني بود بر تارك كشوري كه از ظلم و جور رضاشاهي تاريك مينمود ، ملت ما مرهون خدمات وفداكاريهاي اوست .
افتخار هر ملت و هر كشور ، به چهرههاي علمي و شخصيتهاي مبارز و برجسته آن است .
درخشيدن اختراني فروزان در آسمان تاريخ و فرهنگ هر جامعه ، نشان استعدادها ، توانمنديها ، و بالندگيهايي است كه در جوهره و نهاد آن جامعه و مردمش نهفته است . اين گنجهاي پنهان و ذخيرههاي نهفته در سيماي مفاخر علمي ومولفان و مصلحان جلوه ميكند.
چرا كه اثر پذيري انسان از نمونههاي عيني اخلاق و فضيلت ، پيش از حرفها و رهنمودها و كلي گوييهاست . آشنايي با فراز و نشيب و نقاط تابناك و الهام بخش حيات اين فرزانگان به جويندگان راه و پويندگان مسير سلوك اخلاقي نيرو ميبخشد.
ياد بزرگمرد تاريخ اسلام و ايران شهيد آيت الله سيد حسن مدرس بر همه فرض است خلاصهاي از زندگاني اين مجاهد نستوه و بزرگمرد تاريخ ايران را در يادنامه حاضر تقديم ميكنيم.
طلوع ستاره در كوير
سرابه روستاي كوچكي است در جنوب غربي كچومثقال واقع در شرق اردستان و جنوب زواره كه سكنه اين روستا متشكل از سادات افراد بومي و مهاجرين هستند ، طايفه ميرعابدين يكي از طوايف سادات اين ديار است كه زواره به سرابه آمده و رفته رفته درآنجا سكونت اختيار نموده و طايفه بزرگي را تشكيل دادهاند. يكي از افراد اين خانواده سيد عبدالباقي طباطبائي است كه سيد اسماعيل (پدر مدرس) فرزند ايشان است .
سيد حسن مدرس در سال 1287 ه . ق در كوير زواره به مانند ستارهاي درخشيد . خانواده سيد اسماعيل زماني كه سيد حسن شش ساله بود به قمشه كوچ كردند. اين رويداد در سال 1293 ه .ق صورت گرفت .
سيد عبدالباقي اولين معلم سيد حسن بود ، جد بزرگوارش به او مقدمات علوم اسلامي را آموخت . مدرس در خصوص پدرش چنين فرموده:
او از ما ميخواست كه اجداد پاكمان را سرمشق قرار دهيم ،به ما ميگفت صبر و بردباري را از رسول گرامي اسلام (ص) شجاعت و قناعت را از عليبن ابيطالب (ع) و عدم تسليم در برابر ستم را از سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع)بياموزيم .
سيد حسن مدرس در حاليكه نوزده سال ازعمر مباركش گذشته بود ؛پدر خود را از دست دادند . در سال 1298 ﻫ.ق براي ادامه تحصيل علوم ديني رهسپار اصفهان گرديد . ايشان مدت سيزده سال در حوزه علميه اصفهان اقامت گزيدند با تلاش شبانه روزي به تحصيل علوم و معارف اسلامي پرداختند و در اين مدت نزديك به سي استاد را درك و از محضر آنان بهره ها گرفت . مهمترين اين اساتيد مرحوم جهانگير قشقايي بود كه شهيد مدرس نزد ايشان حكمت و فلسفه را آموختند.
نجف اشرف ، پايگاه علم تشيع
مدرس پس از اتمام تحصيلات خود در اصفهان راهي نجف شدند تا از حوزه علميه آن شهر بهره علمي ببرد ، سيد حسن مدرس در مورد تحصيلات در تجف مينويسند :
بعد از ماجراي معروف تنباكو به نجف اشرف مهاجرت كرده و به طور تيمن و تبرك در درس اكثر علماي آن ديار شركت نمودم ، ولي غالب تحصيلاتم درنجف نزد دو دانشمند پرآوازه آخوند ملا محمد كاظم خراساني و آخوند سيد كاظم يزدي بود .
در سال 1318 ﻫ.ق در حاليكه سيو يك سال از عمر مباركشان ميگذشت راهي اصفهان گرديدند. ايشان ديگر مجتهدي عاليقدر و عالمي پرهيزگار شدهبودند.
مدرس در اصفهان به نيت تدريس اقامت گزيدند ، درحوالي بازار اصفهان نزديك سراي ساروتقي در يك زمين مخروبه با دست خود خشت زد و خانهاي ساخت . مدرس صبحها در مدرسه جده كوچك درس فقه و اصول ميگفت و در مدرسه جده بزرگ درس منطق و منظومه ميفرمودند. تسلط ايشان به تدريس به اندازهاي بودكه به ايشان مدرس ميگفتند.
يكي از شاگردانش ميگويد:
وقتي صبحگاه در محضر او حاضر شده به بيانش گوش ميدادم هر لحظه در وجود ما نيروئي تازه دميده ميشد، به طوريكه در پايان درس خود را يك پهلوان زورمند و بينياز حس ميكرديم .
شاگردان از مدرس علم و معرفت ميآموختند و ايشان درس مبارزه را نيز بيان ميكردند و از مردم بر عليه ظلم و ستم طوفاني به وجود ميآوردند.
زمان حضور مدرس در اصفهان عصر حاكميت مشروطه خواهان بود ، مبارزه مدرس با صمصام السلطنه كه با كمك خود مدرس به قدرت رسيده بود ، گام نخست در مبارزه با ستم و ستمكاران بود.
صمصام حاكم اصفهان شده بود ، افرادي را براي گرفتن اخاذي شلاق زده ، مدرس از اين وضع به شدت تأثر شد و گفت :
حاكم چنين حقي را ندارد ، اگر شلاق زدن حد شرعي است پس در صلاحيت مجتهد ميباشد و اينها ديروز به نام استبداد و امروز به نام مشروطه مردم را كتك ميزنند.
مدرس از اصفهان به تهران ميآيند و تدريس را به عنوان كار نخست خود مدنظر قرار ميدهد ، در تاريخ 27/4/1304 هجري شمسي احمدشاه قاجار نيابت توليت اين مدرسه را به مدرس داد.
اين مدرسه را به بهترين نحو اداره كردند و شاگردان بيشماري را كه هر كدام محققي توانمند هستند ، پرورش دادند.
حاج آقا عباس كرماني كه خود از دانشمندان عاليقدر بوده و سالها در نجف اشرف تحصيل كرده است ، پس از بازگشت به ايران روزي چند در مجلس درس مدرس حاضر ميشود، ايشان چنين اظهار نظر ميكند :
اي كاش ميتوانستم در تهران بمانم و به استماع تقريرات مدرس موفق گردم . من تمام اساتيد اصفهان و نجف را درك كردم ولي چنان يافتهام كه سخنان آنان نسبت به تحقيقات مدرس مانند معلم مكتبي بوده و با آنچه مدرس تقرير ميكند فاصله زيادي دارد.
مدرس اولين كسي بود كه تدريس نهج البلاغه را در حوزههاي علميه رسمي كرد و نخستين مجتهدي بودكه نهج البلاغه را متن درسي براي تدريس قرار داد.
شاگردان شهيد مدرس قدس سره براي وي احترام فوق العادهاي قائل بودند.
آثار و تأليفات شهيد مدرس
آثار قلمي آن مرحوم به شرح زير است :
تعلقه كتاب كفايه الاصول آخوند ملا محمد كاظم خراساني (به زبان عربي)
رسائل الفقهيه
رساله در ترتب
رساله در شرط متأخر
رساله در عقود و ايقاعات
كتاب زرد ، اين نامي است كه آن بزرگوار بر كتاب گذاشت اين اثر در سال 1297 ﻫ . ش (1919 ميلادي ) بر رد قرار داد وثوق الدوله نوشته و درآن بسياري از رويدادهاي پشت پرده آن زمان را بازگو كرده است . ايشان در جلسه پنجم ، يكشنبه 25 ذيقعده 1339 ﻫ.ق در دوره چهارم مجلس ميگويد:
به استثناي 684 نفر نقد كه اصولاً و فروعاً ،قاصراً و مقصراً يا سياستاً يا كسباً در تمام مملكت ايران با قرار داد وثوق الدوله موافقت كردهاند ، باقي تمام ملت مخالف با قرار داد بودند .
684 نفر بودند در تمام ايران كه در كتابچه بنده اسامي و عملياتشان ثبت است .
اشاره مرحوم مدرس همين كتاب زرد است .
در جلسه دوازدهم سه شنبه 13 ربيع الاول 1345 ﻫ. ق (29 شهريور 1305 ) شهيد مدرس ضمن اشاره به قرار داد ننگين وثوق الدوله ميگويد :آنچه من توانستم تعدادكرده و ضبط كنم در تمام ايران كاركنهاي اين قرار داد هشتصد نفر بودند كه در كتاب زرد كه بعد از من منتشر ميشود اسم آنها نوشته شده است .
اين كتاب هم اكنون سرنوشتي نامعلوم دارد ، مشخص نيست در دست كيست .
شهيد مدرس :
سياست ما عين ديانت و ديانت ما عين سياست ماست .
استاد مطهري در مقدمه كتاب سيري در نهج البلاغه سخنان مشروح و جامعي در خصوص شخصيت مرحوم شيرازي دارند كه اظهار ميكنند كه : من نهج البلاغه را از ايشان (حاج آقا علي شيرازي ) ياد گرفتم . حاج ميرزا آقا علي شيرازي در خاطرهاي ميگويد : من نهج البلاغه را از مدرس آموختم .
بعد از آنكه دوره درس فقه و اصول را در نجف نزد آخوند خراساني و سيد كاظم يزدي آموختم و به مقام اجتهاد رسيدم كه معاصر با فتنه مشروطيت بود به اصفهان آمده و از اوضاع روز زده شده بودم. در اصفهان در حاليكه از دروس علما استفاده ميكردم به امر تجارت نيز پرداختم ، روزي مرحوم مدرس مرا ديد و گفت فلاني شما بيائيد شيوه تجارت آخرت را اتخاذ كنيد ، تجارت دنيا در شأن شما نيست . گفتم تجارت آخرت چيست ؟ مدرس فرمودند تجارت آخرت همان منبر و بحث و درس و زندگي طلبگي است . با اين جمله آخرت همان منبر و بحث و درس و زندگي طلبگي است . با اين جمله تحت تأثير قرار گرفتم ، تصميم گرفتم درس و بحث را آغاز كنم ، روزي به مناسبتي خواستم مدرس را ببينم به جلسه تدريس نهج البلاغه ايشان رفتم ، ديدم جمعي ازفضلا و بزرگان خاموش نشسته و مدرس بر ايشان نهج البلاغه تدريس ميكند . آنچنان از اشعار و ادبيات فارسي و عربي و امثال حكم شاهد و مثال ميآورد و تبيين ميكرد كه در حيرت ماندم اما آنچه مرا بيشتر تحت تأثير قرار داد برداشتهاي معنوي و واقع گرايانه بود. تصميم گرفتم از اين تاريخ به بعد در درس نهج البلاغه مدرس شركت كنم و ايشان آنچه را در دنيا و آخرت به درد من ميخورد به من داد . مرا وارد يك اقيانوس بيكراني كرد كه تمامش معنويت ، عرفان و حكمت بود .
شهيد مدرس در تدريس حكمت و فلسفه و عرفان سرآمد بودند.
فضايل اخلاقي شهيد آيت الله مدرس
موقعي كه توليت و تدريس در مدرسه سپهسالار را تقبل كرد ، تغييراتي در زندگي او پديد نيامد . در اين ايام هفتهاي يك روز به دهات موقوفه ميرفت و كار مقنيها را كه مشغول حفر و لايروبي قنوات بودند ، مورد ارزيابي و بررسي قرار ميداد و شخصاً طناب به كمر ميبست ، وارد چاه ميشد و سپس مزد مقنيها را ميداد .
حتي نقل كردهاند كه در روزهاي پنجشنبه و جمعه به روستاهاي شهريار ميرفت و سر قنات چرخه كشي مينمود . يكي از شاگردان وي تعريف كرده است كه روزي در يكي از آباديهاي اطراف تهران به ديدن يكي از دوستان رفتم ، آن دوست ضمن صحبتي گفت : سيدي است كه هفتهاي يك روز به آبادي ما ميآيد و سر قنات ميرود و بيش از همه مقنيها كار ميكند ! من ابتدا ازمطلب گذشتم تا اينكه يك روز عصر پنجشنبه به همراه ميزبان از ده بيرون رفتم و بر حسب اتفاق از كنار قنات عبور كرديم ، مقنيها مشغول كار بودند . وقتي دقت كردم ديدم كه مدرس نيز بالاي چاه مشغول كشيدن دلو ميباشد .
ديگر نزديكتر نرفتم و سخني نگفتم . روز شنبه كه سر درس مدرس حاضر شدم ، خطاب به سيد گفتم : آقا شخصي شبيه شما را در فلان آبادي بر سر چاه ديدم . مدرس در جوابم گفت : كار براي كسي عيب و عار نيست وانگهي مزدي را كه از اين راه ميگيرم از هر پولي پاكتر و حلالتر است و از تو ميخواهم كه در اين خصوص با كسي سخن نگويي . سپس اين جمله را بر زبان جاري ساخت : ما رأيت مارأيت (آنچه ديدي نديدي ) . آنگاه افزود : مگر نشنيدي كه جدم فرمود : لنقل الصخره من قلل الجبال احب الي من الرجال يعني نزد من كشيدن صخرهها و سنگهاي سخت از كوه ، بهتر از منت كشيدن از مردمان زمان است .
دختر آن فقيه شهيد _ فاطمه بيگم مدرس – ميگويد : بسيار اتفاق ميافتاد كه پدرم بدون قبا با پيراهن در حاليكه عبايش را به خود پيچيده بود به خانه ميآمد ، ميدانستيم كه برهنهاي را در راه ديده و لباس خود را به او بخشيده است . روزي به پدر گفتم كه اجازه دهيد چند ذرع كرباس در خانه داشته باشم تا بتوانيم چنين مواقعي برايتان لباس تهيه كنيم . ايشان پاسخ داد لازم نيست زيرا ممكن است ديگري به كرباسي كه ما ذخيره ميكنيم نياز داشته باشد . به همان مقدار كه براي يك پيراهن يا قبا يا شلوار لازم است ، كرباس تهيه كنيد نه بيشتر.
روزي فقيري به در خانه مدرس در تهران آمد و تقاضاي كمكي نمود . در آن روز مدرس چيزي نداشت كه به آن بينوا بدهد .
از سوي ديگر حاضر نبود به فقير مزبور جواب منفي دهد . از اين جهت به دخترش گفت ديگ آشپزخانه را بگذار دم مغازه مشهدي عبدالكريم (بقال سر محل ) و پول آن را گرفته به فقير دهيد . وقتي در جوابآقا گفته شد جز اين ظرف ديگ ديگري براي طبخ غذا نداريم ، گفت اشكالي ندارد .
حضور در مجلس به عنوان ناظري امين
در اصل دوم متمم قانون اساسي ايران پيش بيني شده بود كه قوانين مصوبه مجلس شوراي ملي بايد زير نظر هيأتي از علما و مجتهدان طراز اول باشد . به موجب اين اصل در هربار بايد حداقل پنج نفر از مجتهدان در مجلس حضور داشته و برقوانين مجلس ناظر باشند و قوانين از نظر شرعي به تأييد و امضاء آنان برسد . يكي از منتصبين مرحوم آيت الله سيد حسن مدرس بود .
ايشان در جلسه مورخ 28 ذيحجه الحرام 1328 ﻫ.ق در مجلس حضور يافت ، مطابق معمول مراسم قسمنامه را به جا آوردند و امضاء كردند.
مخالفت شهيد مدرس با او لتيماتوم ننگين روس ، مبارزهاي از مجتهدي بزرگوار بود كه با توجه به قسمنامهاي كه امضاء كرده بودند ،خود را مكلف ميديد در برابر هر گونه ستم نسبت به ايران مخالفت بكند و مخالفت با اولتيماتوم روس ازآن جمله بود . اين تهديد دولت روسيه كه با همداستاني دولت منحوس انگليس تنظيم گرديده بود در ذيحجه سال 1329 استقلال ملت ايران را مورد تهديد و تهاجم قرار داد .
در مجلس شهيد خياباني و شهيد آيت الله مدرس به مخالفت جدي برخاستند. در مجلس سوم شهيد مدرس علاوه بر حضور به عنوان مجتهد عاليقدر به عنوان نماينده مردم تهران نيز انتخاب شدند ، موقعيت عالي نصيب آن بزرگوار گرديد.
با شروع جنگ جهاني اول در 1914 ميلادي ، كابينه مستوفي الممالك در سال 1333 ﻫ .ق رسماً ايران را دولت بيطرف اعلام كرد ، در محرم 1334 ﻫ.ق بيطرفي ايران از سوي بيگانگان مورد تهديد قرار گرفت ، مستوفي الممالك عدهاي از نمايندگان را تشويق كرد كه دولتي در هجرت تشكيل دهند . هدف اين هيأت مهاجرين دو چيز بود : اگر متفقين پيروز شدند ، ايران دست نخورده باقي بماند و اگر متحدين پيش بودند ، دولت موقت در هجرت ، اعلام كند كه آن حكومتي كه درايران بوده ، غير قانوني است و حكومت مردمي و اصلي آن است كه در كرمانشاه تشكيل شده وبعد هم به استانبول انتقال يافته است .
در 25 ذيقعده 1339 ﻫ.ق در مجلس چهارم به مهاجرت اشاره كردندو فرمودند : مهاجرت كرديم به نيت خوب .... در بيابانها ، در جنگلها ، در درياها سفركرديم .ما در جنگل بلوط هم ميخورديم به اميدواري اينكه نتيجه او خوب شد چه كنيم خدا نخواست خدا شاهد است با يك عقيده صاف و پاكي رفتيم .
مبارزه آيت الله شهيد مدرس با ديكتاتوري رضاخان
سيد ضياء طباطبائي مدير روزنامه رعد كه متمايل به انگلستان بود ، براي كودتاي سوم اسفند ماه 1299 شمسي از سوي انگليس انتخاب شد . رضاخان در انجام اين كودتا مهره اصلي انگليس بشمار ميرفت .
احمد شاه قاجار تحت فشار عمال بيگانه فرمان نخست وزيري را به سيد ضياء طباطبائي داد ، سيد ضياء با گرفتن اين حكم كابينهاي تشكيل داد كه به كابينه سياه معروف است .
مدرس در مجلس با اين كابينه مخالفت كرد مدرس تا پايان عمر اين كابينه كه 93 روز به طول انجاميد در بازداشت بودند. در زندان مدرس از عباي خود به عنوان زيرانداز استفاده ميكرد و ميخوابيد در آنجا به فرمانده زندان گفت به سيد ضياء بگو : حق اين بود به محض اينكه ما را گرفتي همه را بكشي حال كه اين كار را نكردي ديگر كاري از تو ساخته نيست و خودت را خسته ميكني ! فرمانفرما نصرت الدوله و جمعي ديگر اعتراض كرده گفتند اين چه حرفي است ، چرا كار يادش ميدهي ؟ مدرس در جواب آنها گفته بود :مطمئن باشيد كه ديگر سيد ضياء نميتواند كاري بكند خيالتان آسوده باشد .
در بهار سال 1300 از بين سيد ضياء و رضا خان انگليسها رضاخان قلدرو بيسواد را انتخاب كردند و سيد ضياء را بركنار كردند .
خواف محل جاودانه شدن مدرس
رضاخان ، از مدرس به شدت وحشت داشت ، در چند نوبت با توسل به ترور خواست اين پيرمرد را از سر راه خود بردارد كه موفق شد ، در آخرين حربه متوسل شد به تبعيد كردن مرحوم مدرس خواف را انتخاب كرد ،آبادي اي در نزديكي مرز ايران و افغانستان با مردمي كه اكثريت سني مذهب و حنفي مسلك بودند.
از سال 1307 تا 1316 به مدت نه سال در قلعه مخوف خواف زنداني شدو تنها دكتر سيد عبدالباقي مدرس (فرزندش ) موفق شد در سال 1312 شمسي به مدت سه روز پدر را ملاقات كند. حوالي غروب بيست وهفتم رمضان سال 1356 ه.ق مطابق با دهم آذر 1316سه نفر شيطان صفت به نامهاي جهانسوزي ، خلج و مستوفيان به عنوان ديدن ، به نزد مدرس ميروند . مدرس روزه بود و با ديدن آنان به خيال آنكه مهمان برايش رسيده مشغول پذيرايي ميشود و از آنان دعوت ميكند كه افطار را مهمان او باشند ! آنان لبخند ميزنند و ميگويند فعلاً افطار شده و شما بهتر است با ما چاي بخوريد.
سه دژخيم با وحشت به او مينگرند و در برابرش احساس ناتواني ميكنند ، در اين موقع يكي از كثيفترين ورذيلانهترين اعمال تاريخ صورت ميگيرد ، عمامه سيد را در حين نماز از سرش برداشته ، بر گردانش انداخته و آنگاه از دو سوي آن را چنان ميكشند تا اينكه آن بزرگوار را غريبانه در روز ۱۰ آذر ۱۳۱۶ در تبعید گاه خود در کاشمر درگذشتسن 69 سالگي به شهادت رساندند.
بخشي ازحكم تاريخي حضرت امام (ره) در خصوص بازسازي آرامگاه و قسمي از بيانات مقام معظم رهبري در افتتاح مزار شهيد آيت الله مدرس
حضرت امام خميني رحمه الله عليه كه خود از پيروان صديق آن بزرگوار بودند و هميشه با احترام خاصي از شهيد مدرس ياد ميكردند در 28 شهريور 1363 طي حكمي به توليت آستان قدس رضوي دستور ميدهند تا بازسازي و مرمت آرامگاه را آغاز كنند ، در بخشي از اين حكم آمده :
ملت ما مرهون خدمات و فداكاريهاي اوست و اينك كه با سربلندي از بين ما رفته بر ماست كه ابعاد روحي و بينش سياسي – اعتقادي او را هرچه بيشتر بشناسيم وبا خدمت ناچيز خود مزار شريف و دور افتاده او را تعمير و احياء نماييم.
حضرت آيت الله خامنهاي در مراسم افتتاح آرامگاه شهيد مدرس
حضرت آيت الله خامنهاي در تاريخ 16/1/67 در مراسم افتتاح آرامگاه شهيد مدرس فرمودند :
حدود سيسال پيش كسي نميدانست مدرس كه بود و براي چه در شهر غربت به دست مزدوران شهيد شد .
سيد حسن مدرس كسي بود كه هوشيارانه از اسلام دفاع ميكرد و زماني كه او دربدر شهرها و دهات خراسان بود كسي فكر نميكرد كه روزي به عنوان امامزادهاي براي عاشقان خدا دربيايد.