0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس


بنام خدا

دوست دارم قصه ای عنوان کنم
یادی از خاک خوش ایران کنم
خاک ما روزی شرافت داشته
مردی از آنجا علم برداشته
مکتب سرخ حسینی داشته
رهبری همچون خمینی داشته
رهبری آگاه از نسل علی
همچو مهر و ماه رویش منجلی
مدتی از بین امت دور شد
رفت و چون موسی مقیم طورشد
ملک ایران طاقت دوری نداشت
تاب مستوری و مهجوری نداشت
روزها نالید و بر سر خاک کرد
از فراق او گریبان چاک کرد
شرمسار از رفتن دلدار بود
سالها افسرده و بیمار بود
سالها خاک قدومش بوده بود
در دل شبها جبینش سوده بود
ای بسا اشک شب آدینه اش
تا سحر غلطیده روی سینه اش
با خمینی رازهایی گفته بود
بی خمینی خسته و آشفته بود
روزی از غربت صدایش راشنید
زنده شد وقتی ندایش راشنید
شوق دیدار مرادش داشته
سالها او رابه یادش داشته
آمد و دین خدا را زنده کرد
کشور ایران زمین پاینده کرد
همچو کوه طور شد ایران ما
غرق نور و شور شد ایران ما
مکتب سرخ حسینی پا گرفت
ملک فرعون زمان ، موسی گرفت
کشتی توحید بر ساحل نشست
تار و پود خصم را از هم گسست
کرد ویران خانه طاغوتیان
زیر و رو شد خانه ماروتیان
لاجرم دشمن به فکری اوفتاد
بی حیا در فکر بکری اوفتاد
گفت باید سنگ اندازی کنم
با قیام ملتی بازی کنم
هشت سال از جنگ آزردیم ما
لیکن از دشمن سبق بردیم ما
جنگ ما را نعمتی شایسته بود
امتحانی کامل و بایسته بود
حاصل این جنگ آزادی شده
جای جای کشور آبادی شده
جنگ ما بس ارمغان آورده است
رهبری از آسمان آورده است
ما در اوج اقتداریم این بس است
خاصه پروردگاریم این بس است
مهدی صاحب زمان مولای ماست
حضرت سید علی آقای ماست
خانه مان آباد و دشمن مرده است
خصم سیلی ها ز ایران خورده است
چشم امریکا و اسرائیل کور
مقتدای ما کجا و حرف زور
خاک ما منزلگه اغیار نیست
جای این سگ های بی افسار نیست
افتخار ما شهادت بوده است
راه ما راه ما سعادت بوده است
انقلاب ما خمینی داشته
جان نثارانی حسینی داشته
با خمینی هر کسی همراه شد
جانش از اسرار حق آگاه شد
باز شد باب شهادت بعد از آن
شد شهادت افتخار هر جوان
هر شهیدی روی این خاک اوفتاد
نام او در اوج افلاک اوفتاد
گشت گلزار شهیدان خاک ما
آفرین بادا به خاک پاک ما
خاک ما بر آسمان هم ناز کرد
قطعه ای زان تا خدا پرواز کرد
خاک ما دارالسلام عالم است
مرکز دین رسول خاتم است
خاک ما در سینه اش دارد بهشت
خانه ای با تربتی عنبر سرشت
بوستانی از امامی مهربان
ضامن آهو پناه بی کسان
خفته در خاک خراسان سالها
جسم پاک حضرت موسی الرضا
خاک ما فخریه ها دارد بسی
خاک ما را نیست لایق هر کسی
گوشه ای از خاک ما شد کربلا
دشت های خاک ما شد نینوا
هر کجایش اکبری افتاده است
خون حلق اصغری افتادهاست
دست و سرهایی جدا از تن شده
لشکری قربانی میهن شده
تشنه کامانی کنار شط آب
خفته اندر خاکها وز خون خضاب
جای جایش قلبی از کار اوفتاد
پرچم از دست علمدار اوفتاد
ناله هایی گوش کرده این زمین
لاله هایی دیده پرپر روی مین
استخوان هایی ز باران پاک تر
گشته تقدیم خدا در بحر و بر
خاک میدان نبرد از ابتدا
بسته پیمان با سلحشوران ما
بسته پیمان تا پرستاری کند
با تن مجروحشان یاری کند
قطره های خونشان برداشته
در زمین کربلا بگذاشته
بسته پیمان رازداری ها کند
از پلاکی پاسداری ها کند
گر به خاک افتد شبی دلداده ای
گستراند خاک هم سجاده ای
سوی او آیند اگرمردان مرد
خاصه غواصان دریای نبرد
خاک همچون مادران مهربان
با محبت در برآرد میهمان
یادم آمد داستانی دردناک
داستان ماهیانی زیر خاک
یکصد و هفتاد و اندی شیردل
سالها خفتند زیر خاک و گل
عده ای رزمنده بی ادعا
مست عشق از جرعه قالوا بلی
عده ای دلداده سرمست عشق
دست در دست خدا پابست عشق
عده ای چون باز پر افروخته
درس عرفان خدا آموخته
عده ای غواص دریای طلب
غرق دریا ذکر یارب روی لب
عده ای پروانه پر سوخته
دیده بر رخسار جانان دوخته
عده ای محو جمال ذوالمنن
با لباس رزم بی غسل و کفن
عده ای در سجده مشغول دعا
روی سرشان سایه لطف خدا
عده ای آزاده خونین بدن
دستهاشان بسه اما بت شکن
عده ای با دست های بسته شان
خاک روی سینه های خسته شان
عده ای دلداده پیر خمین
همچو جابر زائر قبر حسین
عده ای همراه و یار رهبری
پیش مرگ حضرت سید علی
یکصد و هفتاد و پنج آمارشان
از هزاران بیشتر آثارشان
خاک را کردند از خون توتیا
تربتی چون خاک پاک کربلا
استخوان هایی ز خاک انباشته
سر به سوی آسمان برداشته
رحمت حق خاکشان آباد کرد
از درون خاکشان آزاد کرد
خاک های جبهه ها اعجاز کرد
درگهی از باغ جنت باز کرد
دست های بسته یی شد آشکار
جسم های خسته یی شد آشکار
دست های بسته یعنی کربلا
زینب و عباس و شاه سرجدا
دست های بسته یعنی شور و شین
دست های بسته یعنی یا حسین
دست های بسته یعنی حنجری
مثل گل پرپر شده با خنجری
دست های بسته غوغا می کند
قفل های بسته راوا می کند
دست های بسته یعنی انقلاب
دست های بسته یعنی فتح باب
دست های بسته یعنی دلبری
با خدا بودن مطیع رهبری
دست های بسته پتک آهن است
خنجر کوری چشم دشمن است
دست های بسته از تن جدا
دستهایی روی دستان خدا
دست های بسته هم اعجاز کرد
انقلاب دیگری را ساز کرد
دست های بسته آخر باز شد
داستان دیگری آغاز شد
یک گروهی عاشق دلباخته
سوی دشمن روزگاری تاخته
رسته از هر قید در راه هدف
عده ای غواص دریای شرف
قصد معراجی ز دریاداشتند
موج ها را پشت سر بگذاشتند
جرعه یی نوشیده از جام الست
تا قیامت جملگی گشتند مست
انقلابی و حسینی بوده اند
جمله سرباز خمینی بوده اند
بوسه زد روح خدا بر دستشان
دل ز عالم برده چشم مستشان
عده ای رزمنده نیکوسرشت
افسران ارشد باغ بهشت
یکصد و هفتاد و پنج آمارشان
از هزاران بیشتر آثارشان
شوق دیدار الهی داشتند
عشق دریا همچو ماهی داشتند
رو به غواصی نمودند این گروه
در دل دریا و رزمی با شکوه
دست ها بردند سوی آسمان
کای خدای خالق کون و مکان
جسم ما و جان ما تقدیم تو
دست های بسته مان تسلیم تو
بارها رفتند و پیروز آمدند
با دعا رفتند و با سوز آمدند
هر که غواصی بحر جان کند
خویش را شایسته جانان کند
ای خوشا جانی که جانان داشته
بهر جانان عالمی جان داشته
صدهزاران جان فدایش کرده است
چشم خود محو لقایش کرده است
ای خوشا ماهی که از آب اوفتد
بهر دریا در تب و تاب اوفتد
هر کسی فکر بقای خود کند
ابتدا قصد فنای خود کند
پس فنا کردند یکجا هست خود
دست حق دیدند روی دست خود
تا که دستان خدا بشناختند
کشتی خود رابه آب انداختند
رفت کشی سوی دریای فنا
هاتفی گفتا که اهلا مرحبا
شد دعای ماهیان هم مستجاب
«آفتاب آمد دلیل آفتاب»
دستهاشان بسته شد در راه دوست
حتم دارم حکمتی در کار اوست
ماهیان سوداگر عشقند و بس
نیست عاشق همچو ماهی هیچ کس
ماهی از اول شناگر بوده است
در دل دریا شناور بوده است
تا هوای رفتن از دریا نمود
با خدا و ناخدا نجوا نمود
ناخدا گفتش هوادارت منم
در زمین و آسمان یارت منم
ناخدا گفتش خریدارت خداست
مشتری خوب بازارت خداست
من خریدار دوچشم مست تو
بوسه ام بر زخم های دست تو
ناخدا گفتش چرا دیر آمدی
پس چرا در زیر زنجیر آمدی
ناخدا گوید خدایی گشته ای
اولیایی انبیایی گشته ای
باغ جنت انتظارت می کشد
حضرت حق درکنارت می کشد
از میان هر بزرگ و کوچکی
گه جدا گردند جمع اندکی
ناخدا گفتش که قبل از آمدن
چند روزی باش مهمان وطن
از وطن باید طرفداری کنی
رهبر عشاق رایاری کنی
آمدند و میهمان ما شدند
در حقیقت میزبان ما شدند
صبح آمد چشم دریا باز شد
ماهیان رافرصت پرواز شد
سفره دریا مگر کافی نبود
حق براشان سفره ای دیگر گشود
گفت باید خاک را هم امتحان
چند روزی خاک باشد میزبان
خاک باشد عارفان را سجده گاه
خاک باشد جایگاه اشک و آه
دست ها را بسته با چشمان باز
رفته اندر خاک و مشغول نماز
گر چه دست ماهیان را بسته اند
ماهیان از دام عالم رسته اند
شوق دیدارخدا را داشتند
خاک رابیت الحرام انگاشتند
ماهیان در آب طنازی کنند
با خداشان عشق و جانبازی کنند
جسمشان هر چند زیر خاک بود
روحشان در عالم افلاک بود
سجده آخر خدا بود و دعا
تا ابد گشتند مهمان خدا
چند روزی بهر دیدار آمدند
با تن مجروح و بیمار آمدند
بوی مشک آمد ز خاک پاکشان
داروی غم های عالم خاکشان
روی پرهای ملائک رفته اند
با خداشان رازهایی گفته اند
تا نگویی حقشان تضییع شد
جسمشان بی غسل و بی تشییع شد
دوش دیدم روی دستان خدا
دست های بسته ای از تن جدا
روی دست مردمانی پارسا
خواهران و مادرانی آشنا
کاروان نور از ره می رسید
آسمانی اختر و مه می رسید
اشک بود و سوز بود و آه بود
کربلا و ناله جانکاه بود
با شهیدان ما قراری داشتیم
وعده های بیشماری داشتیم
ما شهیدان را غلام و بنده ایم
بیشتر از ماهیان شرمنده ایم
دست های بسته شان بت ها شکست
حاصل عمری جها آمد به دست
دستهاشان دستهامان را گرفت
عشقشان در سینه هامان جا گرفت
مردم با غیرت یکتا پرست
ماهیان بردند ازجان روی دست
کافران گر ناسپاسند ای خدا
مردم ما حق شناسند ای خدا
آی مردم دست حق همراهتان
بوسه گاه ماه روی ماهتان
آی مردم مرحبا صد مرحبا
نیست دیگر مردمی مثل شما
آی مردم نامتان پاینده باد
یادتان تاروز محش زنده باد
اینک ای دریا دلان سرفراز
دست ما گیرید با دستان باز
ما دعا کردیم دستان شما
روزگاری هم بگیرد دست ما
ما دعا کردیم از سوز جگر
تا نبیند مادری داغ پسر
کاش ما هم دل به دریا می زدیم
خویش را بین شما جا می زدیم
ما همه طفل دبستان شما
بیشتر محتاج دستان شما
مردکی ملک خدا دزدیده است
خویشتن را کدخدا نامیده است
ظلم و تبعیض فراوان دارد او
صدهزاران را به زندان دارد او
هرج و مرج و جنگ و ناامنی بسی است
دفتر و دستک به دست ناکسی است
در جهان گویا کسی هشیار نیست
غیر از ایران مردمی بیدار نیست
ناخدای کشتی ایران علی است
رهبر کل مسلمانان علی است
عالم از ایمان ما بیدار شد
یادمان باشد خدامان یار شد
ما یقین داریم دریا ناگهان
غرق سازد خصم موسای زمان
انقلاب ما جهانی می شود
کشور ما جاودانی می شود
دست حق یاریگر پیر و جوان
تاظهور مهدی صاحب زمان
کاش ما هم جمعه یی خندان شویم
لایق دیدار شاه جان شویم
زودتر بینیم با عین الیقین
مهر عالمتاب را روی زمین
همره یوسف سوی کنعان شویم
مدتی همسایه سلطان شویم
کاش می آمد ظهورش زودتر
وقت شادی و سرورش زودتر
غصه هامان وا شود با دیدنش
قسمت لب ها شود بوسیدنش
سایه اش افتد به روی هر سری
هر دلی نجوا کند با دلبری
کاش ساقی سررسد با جام می
گوشمان را پر کند آواز نی
با نگاهی دردمان درمان کند
قلبمان را مملو از ایمان کند
با ولی الله هم صحبت شویم
از تمام طعنه ها راحت شویم
خطبه خواند از برای عالمین
برکند از جا بساط ظالمین
کاروان سالار اگر از ره رسد
ماهیان را تا دل دریا برد
«آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید»
خامه ام شد شرمسار آخر شکست
در بیان درد عشق از پا نشست
نام دریا قصه را حسن ختام
مثل دریا شعر ماجد ناتمام

 

سید مجید راستگو - کاشان

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:50 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شعری سیاسی برای برخی اتفاقات


تا نباشد چیزکی شاعر نگوید چیزها
دلخورم از داعشی ها از گنه لبریزها


از فروکاران گندم در زمین ری ریا
از طلاجویان پست از دست این خونریزها


از تفکرهای ننگ ایده پردازان غرب
از گزینه های آمریکا به روی میزها


از خطاکاری قوم لوت در عصر مدرن
از غرور خفته ی دلهای باد انگیزها


از طبابت خانه ی آلوده به شرک و نفاق
از طبیبان مریض و متن این تجویزها


 خنده را با لهو معنا میکنند و دلخوشند
خوی حیوانیست آقا پشت این ساویزها


وای بر ما اعتراض ما به جایی بر نخورد
نام قرن از این به بعد "آغاز رستاخیزها"


جسم من را از غم این روزها آتش زنید
من نمیخواهم کرم از سوی چشم آویزها


در گلستان نیست دیگر عطر و بوی نرگسی
آتشی افتاده در گلهای این پالیز ها


جعفر ابوالفتحی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:50 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

تقدیم به مدافعان حرم

 من که آرامم و در وقت خودش زلزله ام
العجل یا ولی الله بود زمزمه ام
وای اگر یک سلفی پا به حرم بگذارد
 کردم آماده برایش سر تیز قمه ام

بخدا گر قدمی بهر سرش بردارم
داغ او را به دل مادر او بگذارم

گر بپرسی ز حرامی پدرت اهل کجاست؟؟
پدری داشت اگر جایزه ات کوه طلاست
آن که شد دشمن مولا علی و همسر او
مادرش در همه جا در همه جا در همه جاست

بخدا گر قدمی بهر سرش بردارم
تیغ را روی رگ حنجره اش بگذارم

زینبی هستم و با گنبد او هموطنم
به فدای حرمش این قطعات بدنم
بخداوند قسم من هم اویس قرنم
هر که آید به مصافش سر او می شکنم

بخدا گر قدمی بهر سرش بردارم
سنگ داغی روی چشمان ترش بگذارم

دشمن حضرت مولا به کجا می آیی
بهر تخریب سوی کرب و بلا می آیی
وای اگر سر زند از تو غلط بی جایی
بزنم گردنت از ناحیه ی بالایی

بخدا گر قدمی بهر سرت بردارم
سر قناسه به روی بدنت بگذارم


جعفر ابوالفتحی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:50 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس


تا سید علی جانِ خراسانی هست
فرماندهیِ مُلکِ سلیمانی هست

تا اَربده ی دشمن اسلام به پاست
خشم و غضبِ یَل یَلِ کرمانی، هست

هر جا که علی هست، حسن هم باشد
سیدحسن از خِطّه ی لبنانی، هست

این عرعرِ داعش و یهودی کشک است
با این سه غیور، باد و طوفانی هست

این شورِ ولایت که شده عالم گیر
از عشق، به ساحتِ جمارانی هست

ویرانه شود کاخِ سلاطینِ عرب
کاخِ ستمی که رو به ویرانی هست

اسلام بنا به مهربانی دارد
این شیوه ی وحدت مسلمانی هست

تا سایه ی مهدی به سرِ ما باشد
جمهوریِ اسلامیِ ایرانی هست

رضاباقریان

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا

 

نیمه شب بود و دشت بارانی
تا طنین دعا به گوشش خورد
خاطراتی به یادش آمد و بعد
روی خاک شلمچه خوابش برد
 
از مسیر زمان گذشت و سپس
دوستان قدیمی اش را دید
شب حمله رسید و در سنگر
عطر اشک پرنده ها پیچید
 
بعد از اینجا درون خوابش دید
گرد و خاکی رسید و طوفان شد
شیمیایی...  گلوله...  آرپی جی...
وشلمچه ستاره باران شد
 
در کش و قوس خواب و بیداری
سرفه هایش شدید تر میشد
خاک نمناک دشت هم انگار
مست عطر خوش سحر میشد
 
عاشقی از زمینیان دل کند
روز جشن پرنده ها شده بود
بعد ار آن سرفه های رگباری
دشت آرام و بی صدا شده بود
 
پیش یاران رفته ی دیروز
عاقبت رو سپید شد سیّد
بعد سی سال گرچه با تاخیر
در شلمچه شهید شد سیّد...

 

محسن کاویانی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

برای 175 شهید غوّاص
 

یوسفم! یونس آمدی ز سفر

چهره ات بی نشان تر از جانت!
دستِ خود را جدا نکرد از تو
بندِ سرسختِ روی دستانت

آه ای شاه ماهیِ دریا!
رود ,حاجت طلب شد از تو...ولی
عمقِ گودال ,پُر شد و نرسید
دستِ اروند هم به دامانت

خاکِ سرخِ "ابوفلوس"  آنروز
 175 دفعه تپید
در کدامین تپش، رها شد و رفت
نَفَس آخر از گریبانت؟
 

عطش و دست بسته و گرما
آب و گودال و مادرت زهرا
کربلای چهار و خاطره ها
مانده در گیسوی پریشانت

من و اعماقِ نفسِ بی احساس...
تو و اوجِ شرایطی حساس...
دست من را بگیر ای غواص!
جانِ دریادلان به قربانت!

 

عارفه دهقانی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 یکصدوهفتادوپنج آزادمرد
رفته اند آنروز و امروز آمدند
یکصدوهفتادوپنج اهل نبرد
بس که جنگیدند پیروز آمدند
*****
صد و هفتاد و پنج در یا دل

 

یکصدوهفتادوپنج عشق صبور
"باخدایانی" که بی "خود"می رسند
"مردماهیهایی" از دریای نور
با دلی  پُر از زمُرُد می رسند
*****
کاش هر آنچه بلا بوده سرم می آمد
ولی بابای بدون اثرم می آمد
کاش ای کاش کمی مثل شهیدان خالص
می شدم تا که خدا هم به برم می آمد
*****
شاعران این بیت را ازبرکنید
یا که هم آویزه باور کنید
با قلم با این سلاح بی رقیب
لحظه ای را با شهیدان سرکنید

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

تقدیم به شهدای مظلوم غواص که چندی

پیش در هیاهوی شهر مهمان مون بودن

 

شهر را یکسر گرفته عطر و بوی یاس ها

می درخشد در دل شب نور این الماس ها

چند وقتی بود می زد پلک مادرهایشان

چند وقتی بود می افتاد هی گیلاس ها

قصه آب است ، مادرها همه دلواپس اند

مادر موسی بن عمران، مادر عباس ها

چند مادر، چند بابا چشم هاشان خشک شد؟!

بس که باریدند در هجران خیرالناس ها

آب ، خندق ، آسمان با هم چه ربطی داشتند؟!

خلق مبهوتند از این شیوه اجلاس ها

بعد سی سال از سفر برگشته اند این مردها

باز یک مشت استخوان بر شانه احساس ها

بعد سی سال آمدند و می خورد با عزم شان

باز هم بر هم بساط فتنه خناس ها

شاعری می گفت .... اما روضه اش را قطع کرد

"دست حیدر...دست زینب...دست این غواص ها"

یک نفر هی سوژه ها را اشک از دستش گرفت

..با خودم گفتم خدا ...بیچاره این عکاس ها

 

مهدی صفی یاری
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

بگذار و بگذر اين همه  گفت و شنود را
كي مي كنيم ريشه آل سعود را

يارب به حق ناقه صالح عذاب كن
نسل به جاي مانده قوم ثمود را

افتاده دست ابرهه ها خانه خدا
سجيل كو كه سر شكند اين جنود را

چيزي به غير وهن ندارد نمازشان
بايد شكست بر سر آنها عمود را

اي واجب الوجود ز لوث وجودشان
كي پاك مي كني همه مُلك وجود را

انكار مي كنند هرآنچه كه بوده را
اصرار مي كنند هر آنچه نبود را

جده، يمن، مدينه، غدير، از قديم ها
اين قوم مي خرند تمام شهود را

در آن زمين كه نام علي گل نمي كند
هرگز مجوي مدفن ياس كبود را

كو وارث كسي كه در قلعه كنده است
تا بشكند دوباره غرور يهود را

اسفند روز آمدنش كور ميكند
يك صبح جمعه چشم بخيل و حسود را...

 

عطیه سادات حجتی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

صد و هفتاد و پنج آیینه،  باز از خاک چهره وا کردند
سایه هارا غرور بشکستند، آسمان را سحر نما کردند
گر چه غمناک، صحنه زیبا بود، عشق گل کرد و اشک جولان داشت
دل درهم شکسته از غم را ، آب و آیینه ها دوا کردند
شاعران ِنجیب در میدان، همه آتش شدند از حیرت
دفتر بزم و عشقبازی را ،در دل ِشعله ها رها کردند
غزلی آتشین سرود عجیب ،عارفی سبز کوش و با احساس
که شهیدان عزیز  مردن را ، باز در گوشها صدا کردند
بار دیگر جهان تما شاشد،  گل سرخ و  شهید معنا شد
لا له های شکسته از طوفان، باد را نفرت سیا  کردند
سرِ گنجینه ی ادب بگشا ، استخوانها مقدس آمده اند
سجده زیبنده هست و رکن ِ رکوع، شهر را محضر خدا کردند
دشتِ سبزِ حضور دریا گشت ، موج بر موج،رود طغیان کرد
صد و هفتاد و پنج دریا دل،  بر سر دست ها شنا کردند

 

اله یار خادمیان

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

باشهیدان تا خدا پر می زنم

پشت پا برعالم زَر می زنم

تاشهیدان می روم بی اختیار

تا که بیت الله را در می زنم

چون شهیدان آسمانی می شوم

هر دفعه بر سیم آخر می زنم

چونکه گلزار شهیدان می روم

بر دلم شور سراسر می زنم

اُنس می گیرم در آنجا با شهید

من صدایش چون برادر می زنم

من که در بازی دل بازنده ام

دست بر دامان سنگر می زنم

از  میان  شهر آلوده  شده

سوی عرش فکه معبر می زنم

روی آن رَمل پرازعشق وصفا

می نشینم حرف آخر می زنم

ای شهیدان خدایی کی منم ؟

باشهادت حرف بهتر می زنم

کی میان جبهه های جنگ ورزم ؟

جامه ی خونین به پیکر می زنم

من که سرباز مطیع  رهبرم

بوسه کی بر دست رهبر می زنم ؟

تا اَبد مدیون لطف مادرم

من که دم از مرد خیبر می زنم

حیدری ام حیدری ام حیدری

گردن بَدخواه حیدر می زنم

عاشق نام محمد هستم و...

بر دهان خصم ابتر می زنم

تا که خونی در رگانم جاری است

دم زِ اولاد پیمبر می زنم

شکر ایزد درمیان روضه ها

سینه بهر شاه بی سر می زنم

نوکر اربابم و سینه زنم

این ندا را روز محشر می زنم

یاعلی و یاحسین و یاحسن

قرعه بر زهرای اطهر می زنم

چون شهیدان روضه خوان مادرم

ناله یادِ میخ آن در می زنم...

...آن دری که باز شد باضرب پا

لعنتی گفتش که حیدر ، می زنم...

...فاطمه را پیش چشم کودکان

با مغیره من مکرر می زنم

با غلاف و تازیانه بی هوا

بر تن آن یاس پرپر می زنم

می کُشم زهرا و حیدر را یه جا

تا که بر بازوی کوثر می زنم

مرتضی بی فاطمه جان می دهد

من رقم مرگ دو دلبر می زنم

 

مجتبي دسترنج

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

ایرانی ام فرزند ابر و باد و باران
انگشت دنیا از شُکوه من به دندان


بر باد داده نقشه مستکبرین را
طوفان جمهوری اسلامی ایران


دست خدا را بارها دیدیم در جنگ
در فتح خرمشهر ،آزادی بستان


یادش نرفته آسمان پیر بغداد
پرواز استثنائی عباس دوران


می آید از بیروت بوی نصر امروز
جایی فراتر از بلندی های جولان


روزی نمازجمعه میخوانیم با هم
در مسجد الاقصی به یاد حاج رضوان


یک روز خواهد گشت اسرائیل نابود
با همت مردان حزب الله لبنان


دنیای موهوم سران فتنه گر را
یک روز خواهد کرد حزب الله ویران


دارد صدای اربعین می آید انگار
دریاب بوی سیب را از مرز مهران

 

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

ای وای...

کفن کردم با دستام پیکرت رو

به پای تو خودم رو آب کردم

شبا باقاب عکس تو میخوابم

همون که سی ساله پیش قاب کردم


خبر آوورده هم رزمت برا من

که تشنه بودی افتادی عزیزم

بابات چند ساله پیش دق کرد و مردش

تا فهمید تشنه جون دادی عزیزم


هنوزم پیرهن مشکیت تو بغچه اس

بمیرم عاشق عباس بودی...

از اون روزی که من یادم میاد تو

میگفتی کاش میشد غواص بودی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺷﻮﺭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﯽ ﻫﻢ ﺻﺪﺍ ﺑﻮﺩ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺷﻮﺭ ﺟﻨﮓ ﺩﺭ ﻣﺎ ﮐﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ
ﺍﯾﻦ ﻧﺎ ﻣﺮﺍﺩﯼ ﺷﯿﻮﻩ ﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺭﻧﮓ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﺍﻡ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ
ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ ﯾﺎ ﺯﻫﺮﺍ ﻣﺮﺍ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻣﯽﺩﺍﺩ
ﺍﻣﺸﺐ ﺩﻝ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺷﻬﯿﺪﺍﻥ ﺗﻨﮓ ﺩﺍﺭﻡ
ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﺩﺍﺭﻡ
ﻓﺮﺳﻨﮓ ﻫﺎ ﺩﻭﺭﻡ ﺯ ﻭﺍﺩﯼ ﻣﺤﺒـﺘﺖ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﺯ ﻧﯿﺶ ﺳﻨﮓ ﺗﻬﻤﺖ
ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﺳﺎﻗﯽ ﻭ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ
ﺍﺯ ﺑﺨﺖ ﺑﺪ ﺩﺭﺏ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﮔﺸﺘﻪﺑﺴﺘﻪ
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﯾﺎﺭﺍﻥ
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﻣﺘﻦ ﻭﺻﯿﺘﻨﺎﻣﻪ ﭘﯿﺮ ﺟﻤﺎﺭﺍﻥ
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻧﻔﺲ ﻭ ﺟﻨﮓ ﻫﺎﯾﺶ
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺷﻬﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﻭﺭﻧﮓ ﻫﺎﯾﺶ
ﺩﺍﻏﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﻍ ﻫﺎﯼ ﺩﯾــﮕﺮﻡ ﺷﺪ
ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﺁﺧﺮ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ ﺷﺪ
ﺍﺯ ﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺮﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩﻡ
ﺁﻥ ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩﻡ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﮔﻨــﻪ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﻮﺷﺶ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﺯ ﺩﻓﺘـﺮ ﺩﻝ ﻧﺎﻡ ﺍﻟﻠﻪ ﭘــﺎﮎ ﮐﺮﺩﻡ
ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﮐﻮﻩ ﻋﺼﯿﺎﻥ ﺧﺎﮎ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭘﺸﯿــﻤﺎﻥ ﺁﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻤــﻨﺎ
ﯾﺎ ﺭﺏ ﮐَﺮَﻡ ﮐﻦ ﺟﺮﻡ ﻭ ﻋﺼﯿﺎﻧﻢ ﺑﺒﺨﺸﺎ

 

شهيد سيد مجتبي علمدار

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 به مادران صبور و سربلند شهدای دفاع مقدس


هوای دهکده این روزها غم انگیز است
بهار آمده اما دوباره پاییز است
کویر همنفس آسمان نخواهد شد
دلی که پیر تو گردد جوان نخواهد شد
دلی که پل زده با درد اتفاق ات را
دلی که دائم از این جاده ها سراغ ات را...

چقدر از شب تلخم لالا لالایی ریخت
چقدر بر سرت آوار شیمیایی ریخت
چقدر دست تو را...پاا به پاا...زمین خوردی
چقدر در دل دشمن به پست مین خوردی
چه گریه ها که در آغوش من بهانه گرفت
چه تیرها که گلوی تو را نشانه گرفت
هنوز بر لب ات (آن مرد زیر باران...) بود
هنوز خاطره هایت پر از دبستان بود
که چشم هات شبیه دوتا پرنده شدند
دوتا پرنده که یک عمر در تو پنهان بود
سفر به شانه ات انداخت کوله بارش را
سفر که شرحی از این قصه ی پریشان بود
چقدر از تو گذشتن برای من سخت است
چقدر از «تو» گذشتن برایت آسان بود!

جواب نامه ام آمد اگرچه دیر آمد
به جای زنگ در، آن شب صدای تیر آمد
صدای زنگ که بین (سجود) من می خورد
صدای تیر که بر تار و پود من می خورد
دوید کودکی ات بیقرار در چشمم
شکست عکس تو با یک انار در چشمم
شکست و خون انارت به چادرم پاشید
دل تو آب شد و بر تصورم پاشید
(سلام) دادم و پیشانی ام به خاک افتاد
همین که پا شدم از گردنم پلاک افتاد
همین که پا شدم و... جانماز باقی بود
حیاط خانه پر از ارتش عراقی بود!
دویدم و دلم انگار پشت سر جا ماند
دلم که پشت سر از ترس یک خبر جا ماند
خبر دوید و دلم را گرفت و چنگ انداخت
خبر به شانه ی من تا ابد تفنگ انداخت
خبر مرا وسط چارچوب گم می کرد
خبر که خون جگر وارد سِرُم می کرد
خبر رسید و به دنیا اسیر برگشتم
جوانی از کف من رفت و پیر برگشتم
حیاط از تو به یکباره دور شد با من
حیاط روز و شبش سوت و کور شد با من
حیاط در گذر از خاطرات راضی شد
دوید با تو و مشغول سنگ بازی شد
دوید و سنگ خیالش به گیجگاهم خورد
و چشم شهر به پیراهن سیاهم خورد
کنار چفیه و ساک ات نشست و جار کشید
غمی که دور دلم سیم خاردار کشید
غمی که در سرش آژیرهای قرمز داشت
غمی که بر سر من بی امان هوار کشید
غمی که دور من از این جهان توو در توو
فقط به وسعت سجاده ام حصار کشید
کسی که طرح جهان را کشید، بعد از تو
تمام سهم مرا (خانه تا مزار) کشید
مپرس مادر پیرت چگونه تاب آورد
چه ها مپرس که از دست روزگار کشید
کنار عکس تو با زندگی کنار آمد
کنار عکس تو از زندگی کنار کشید...

 

زهرا شعبانی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  12:52 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها