شمارهٔ ۷۳
بت، اگرچه لطیف دارد نقش
نزد رخسارهٔ تو هست خراش
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
شمارهٔ ۷۶
بر هبک نهاده جام باده
وان گاه ز هبک نوش کردش
شمارهٔ ۷۷
همی تا قطب با حورست زیر گنبد اخضر
شکر پاشش ز یک پله است و از دیگر فلا سنگش
شمارهٔ ۷۸
بسا کسا! که جوین نان همی نیابد سیر
بسا کسا! که بره است و فرخشه بر خوانش
شمارهٔ ۸۰
ای دریغا! که مورد زار مرا
ناگهان باز خورد برف و غیش
شمارهٔ ۷۹
بانگ کردمت، ای فغ سیمین
زوش خواندم ترا، که هستی زوش
شمارهٔ ۸۱
هر کو برود راست نشستست به شادی
و آن کو نرود راست همه مرده همی دیش
شمارهٔ ۸۲
چون جامهٔ اشن به تن اندر کند کسی
خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش
شمارهٔ ۸۳
آه! ازین جور بد زمانهٔ شوم
همه شادی او غمان آمیغ
شمارهٔ ۸۴
با دو سه بوسه رها کن این دل از درد خناک
تا به من احسانت باشد، احسن الله جزاک
شمارهٔ ۸۵
کافور تو با کوس شد و مشک همه ناک
آلودگیت در همه ایام نشد پاک
شمارهٔ ۸۶
بس عزیزم، بس گرامی، شاد باش
اندرین خانه بسان نو بیوک
شمارهٔ ۸۷
یک به یک از در درآمد آن نگار
آن غراشیده ز من، رفته به جنگ
شمارهٔ ۸۸
خشک کلب سگ و بتفوز سگ
آن چنان که نجنبید او را هیچ رگ
شمارهٔ ۸۹
چو هامون دشمنانت پست بادند
چو گردون دوستان والا همه سال