0

قطعات خاقانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۷۷ - در استغناء طبع خویش

نه معن زائده دانم نه حاتم طائی

نه آنکه از پی هجران میهمان بگریست

نکرد با من ازین ناکسان کس احسانی

کزان سپس نه به چشم هوان به من نگریست

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۳

چو خاک سیه را دهی آب روشن

به سالی گلی بردهد بوستانت

منم خاک تو گر دهی آب لطفم

دهم صد گل شکر در یک زمانت

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۲ - در بارهٔ فوت دختر خود

سرفکنده شدم چو دختر زاد

بر فلک سر فراختم چو برفت

بودم از عجز چون خر اندر گل

بر جهان اسب تاختم چو برفت

ماتم عمر داشتم چو رسید

عمر ثانی شناختم چو برفت

محنتش نام خواستم کردن

دولتش نام ساختم چو برفت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۴

از پی شهوتی چه کاهی عمر

عمر کاه تو هر زمانی چرخ

تو به یک جان دو جان ستان داری

جان ستان تو جان ستانی چرخ

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۵

تا نهم ماه به طغرای ماه

حاج توانند به موقف رسید

چشم فلک بود مگر آفتاب

ماه نوش ابرو و کس می‌ندید

چشم پدید آمده پنهان بماند

ابروی پنهان شده آمد پدید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۸

مرد باید که چون هنر ورزد

بحر باشد که امتحان ارزد

گاه ازو هر خسی دری ببرد

گاه ازو هر سگی دمی بخورد

نش از آن در کمی پدید شود

نز زبان سگی پلید شود

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۷ - در مدح رکن الدین محمدبن عبد الرحمن طغان یزک

میر کشور گشای رکن الدین

که درش دیو را شهاب کند

حرز امت محمد آنکه ز حلم

کنیتش دهر بوتراب کند

فخر آل طغان یزک که فلک

فلک الدولتش خطاب کند

خیمهٔ دولتش بر آن زد چرخ

که ز حبل اللهش طناب کند

آتش تیغ صرصر انگیزش

زهرهٔ بوقبیس آب کند

عکس رای سماک پیرایش

قلب را کیمیای ناب کند

بخت بیدار خواب دیدهٔ او

فتنه را شیر مست خواب کند

رنگ تیغش میان خون عدو

صوفیی دان که کار آب کند

گر جهان حصن‌های دوشیزه

عقد بندد بر او صواب کند

که عجوز جهان سپید سری است

کز سر کلک او خضاب کند

نوک منقار کبک را عدلش

گاز ناخن بر عقاب کند

آفتاب از کفش به تب لرزه است

کانجم جود فتح باب کند

چون به تب لرزه آفتاب در است

عرق سرد چون سحاب کند

آفتاب ار ز خاک زر سازد

بختش از خاک آفتاب کند

به سخن در خراب گنج نهد

به سخا گنج را خراب کند

دهر چندان مناقبش داند

که به دست چپش حساب کند

گرچه وهنی رسید از ایامش

زودش ایام کامیاب کند

کوه چون سر سپید گشت از برف

چرخ زلفش بنفشه تاب کند

گنج اخلاص داشت خاقانی

زان گهر ریز آن جناب کند

هر سحر گویمش دعای به خیر

ایزد ارجو که مستجاب کند

در غربت اگر ز درد دل نالم

هم نالهٔ من پزشک من باشد

واندر تب اگر مزوری سازم

اشکم تر من تمشک من باشد

گویم همه روز مغز پالایم

و آن را که شنود رشک من باشد

وانگاه پی مغز خشک پالوده

پالودهٔ من سرشک من باشد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۶

مرا اگر تو ندانی عطاردم داند

که من کیم ز سر کلک من چه کار آید

هزار سال بماند که تا به باغ هنر

ز شاخ دانش چون من گلی به بار آرد

به هر قران و به هر دو چون منی نبود

ز روزگار چو من کس به روزگار آید

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:25 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۹

از زمانه منال خاقانی

گرچه در غربتت منال نماند

که زمانه هم از تو نالان تر

که کرم را در او مجال نماند

قفل پندار برکن از در دل

که تو را عشوهٔ نوال نماند

فارغ آنگه شود دلت که در او

دیو پنداشت را خیال نماند

تکیه‌گاه نصیب بعد الیوم

جز بر اکرام ذو الجلال نماند

خواجگان را به انفعال بران

که در ایشان جز افتعال نماند

ماتم خواجگان رفته به دار

کز درخت کرم نهال نماند

ای خراسان تو را شهاب نزیست

وی صفاهان تو را جمال نماند

گر سگالش کنی به هفت اقلیم

یک کریم سخا سگال نماند

سفلگان را و راد مردان را

کار بر یک قرار و حال نماند

هر که را مال هست، همت نیست

هر که را همت است، مال نماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:26 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۰۰

رای اقضی القضاة اگر خواهد

زله پیش از نکاح بفرستد

خواجه چون خوان صبح‌دم فکند

زود پیش از صباح بفرستند

نزل ارواح دوستان نو نو

به صباح و رواح بفرستد

دل گرسنه است قوت فرماید

روح تشنه است راح بفرستد

بیخ دل را چو ریح صرصر کند

شاخ جان را ریاح بفرستد

نیک ترسانم از فساد جهان

مهر کار از صباح بفرستد

بر جگر صد جراحت است مرا

یک قصاص جراح بفرستد

شحنهٔ دانش مرا منشور

از نجات و نجاح بفرستد

رستم فضل را ز هند کرم

هم سنان هم رماح بفرستد

در دار الکتب چو باز کند

نسختی از صحاح بفرستد

بفرستد به من سقیم صحاح

درد ندهد صحاح بفرستد

وقت هیجاست در خورد که علی

سوی قنبر سلاح بفرستد

کتب علم گنج روحانی است

سوی عالم مباح بفرستد

هم خزانهٔ فتوح بگشاید

هم نشانهٔ فلاح بفرستد

مال دنیاست سنگ استنجا

به سوی مستراح بفرستد

به کرم بی‌جگر به خاقانی

آنچه کرد اقتراح بفرستد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:26 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح قاضی عمربن عبدالعزیز

اقضی‌القضاة عمر عبد العزیز راست

جاهی کز آن ملائکه حرز حریز کرد

او زبدهٔ جلال و چو تقدیر ذو الجلال

ناچیز را ز روی کرامات چیز کرد

تبریز کعبه شد حرمش را ستون عدل

صدر فرشته خلق پیمبر تمیز کرد

آری ز ابتدا حرم کعبه را ستون

هم مکرمات عمر عبد العزیز کرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:26 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۰۳ - این قطعه را در واقعهٔ حبس خویش گفته

بهشت صدرا تا دولت تو در دربست

بر آستان تو درهای آسمان بگشاد

قریشی هدی از رایت تو کرد شرف

یمانی ظفر از تیغ تو گرفت نژاد

به بارگاه تو دامن کشان رسید انصاف

ز درگه تو گریبان دریده شد بیداد

سپهر مهرهٔ بازوی بندگان تو گشت

از آن قبل ز قبول فنا شده است آزاد

سیه سپید جهان گوئی از دوات تو خاست

که صورت شب و روز آمد آبنوس نهاد

به یاد حضرت تو یوسفان مصر سخن

مدام جام معانی کشند تا بغداد

ز بود بنده و نابود او چه برخیزد

کجا رضای تو نبود، نبود و بود مباد

رضای خاطر من چون توئی تواند جست

که آب و دانهٔ سیمرغ جم تواند داد

خدایگان سپهر آستان نکو داند

که در جهان سخن بنده بی‌نظیر افتاد

در آن مبین که ز پشت دروگری زاده است

کجا خلیل پیمبر ه از دروگر زاد

ز بنده بوی برند آن و این در این صنعت

اگرچه موی برند این و آن در این بنیاد

در آن چه عیب که از سرب بشکند الماس

هنر در آن، که ز الماس بشکند پولاد

بدل من آمدم اندر جهان سنائی را

بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد

دهان دهر به گوهر چنان بیاکندم

که ره نبود نفس را که گویدم فریاد

به باغ خاطر من خواه تازه نخل سخن

ز خشک بید هر افسرده‌ای چه اری یاد

ز نخل، میوه توان چید چون بیازی دست

ز بید کرم توان یافت چون بجنبد باد

اگر جهان من از غم کهن شده است رواست

جهان به مدح تو تازه کنم بقای تو باد

دلی که مدح تو سازد شکسته به که درست

چو جای گنج سگالی خراب به کاباد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:26 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۰۶ - در بارهٔ رشید الدین وطواط

نیک بد رائی با خلق جهان

که بدی نیک سوی جانت رساد

از تو نیکان را جز بد نرسید

که دعای بد نیکانت رساد

در پیت یارب پنهان من است

یارب آن یارب پنهانت رساد

آه خاقانی از آتش بتر است

یارب آن آتش سوزانت رساد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:27 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح مجاهد الدین نظام

مدار ملک جهان بر مجاهد الدین است

که چرخ بارگه احتشام او زیبد

امیر عادل سلطان دل و خلیفه همم

که حصن شام و عرب از حسام او زیبد

قباد قلعه ستان قهرمان افسر بخش

که صاحب افسر ایران غلام او زیبد

نه نه قباد مخوان کیقباد خوانش از آنک

قباد چاوش روز سلام او زیبد

اتابک است ز بهر نشام گوهر ملک

ملک شهی که مجاهد نظام او زیبد

دوم نظام و سوم جعفر است لا ولله

که داغ ناصیهٔ هر دو نام او زیبد

فلک جنیبه کش اوست بلکه از سر قدر

جنیبه‌وار فلک در لگام او زیبد

حلی گردن خورشید و طوق جید اسد

ز عکس خنجر مریخ فام او زیبد

جهان به پرچم و طاس و رماح او نازد

کز این دو مادت نور و ظلام او زیبد

سوار همتش از عرش مرکبی دارد

که زیور شه انجم ستام او زیبد

فراخ بال کند عدل تنگ قافیه را

چنان که چرخ ردیف دوام او زیبد

بلند بال کند جود پست قامت را

چنان که عرش به بالای نام او زیبد

طراز خاصه ز اقبال عام او شاید

حصار عامه ز انعام عام او زیبد

اگر زمانه ز نام کرام حرز کند

مجاهد الدین حرز کرام او زیبد

هنوز عهد مقامات مهدی ار نرسید

امیر عادل قائم مقام او زیبد

کسی که درگه جنت مثال او بگذاشت

حمیم دوزخیان قوت کام او زیبد

نعامه‌ای که به ترک هوای مرغان گفت

ز خبث آتش و آهن طعام او زیبد

به پای همت او هفت چرخ شش گام است

که فرق هشت جنان زیر گام او زیبد

روان حاتم طائی و جان معن یمن

زکات خواه سخای مدام او زیبد

مگر که بخل شبی بر کرم شبیخون کرد

چنان که از صفت ناتمام او زیبد

براند رای مجاهد سپاه بر سر بخل

بدان کمین که ز حزم تمام او زیبد

برید و بست سر بخل را به تیغ کرم

چنین غزا صفت انتقام او زیبد

زمانه حیدر اسلام خواندش پس ازین

که ذوالفقار ظفر در نیام او زیبد

هزار جان سکندر صفات خضر صفا

نثر چشمهٔ حیوان جام او زیبد

اگر تنم نه زبان موی می‌کند به ثناش

به جای موی سنان بر مسام او زیبد

به سعی اوست جهانگیر گشته سیف الدین

که پر نسر فلک بر سهام او زیبد

منم که گردن من وام‌دار خدمت اوست

که گردن ملکان زیر وام او زیبد

هزار فصل بدیع است و صد چو فضل ربیع

هزار مرغ چو من بو تمام او زیبد

ز خسروان جهان خود مجاهد الدین است

که مرغ همت ما صید دام او زیبد

ز صد هزار خلف یک خلف بود چو حسین

که نفس احمد بختی رام او زیبد

ز صد هزاران بختی یکی نجیب آید

که کتف احمد جای زمام او زیبد

عروس طبع بر او عقد بستم از سر عقل

بدان صداق که از اهتمام او زیبد

اگر به جود بها بر نهد عروس مرا

به قیمتی که فزاید خرام او زیبد

جهان پیر به ناکام و کام بندهٔ اوست

که بکر بخت جوان جفت کام او زیبد

جناب موصل ازو مکهٔ مبارک باد

که جملگی ممالک به کام او زیبد

اگرچه باز سپید است جان خاقانی

کبوتر حرم است احترام او زیبد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:27 AM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح مجد الدین افتخار الاسلام

با آینهٔ ضمیر مخدوم

خواهد که نفس زند نیارد

مجد الدین افتخار اسلام

که اسلام بدو تفاخر آرد

بحری است نهنگ سار کلکش

کالا گهر از دهن نبارد

در ظلمت حال خاطر اندوه

با نور خیال او گسارد

پر کحل جواهر آیدش چشم

چون بر خط او نظر گمارد

دل یاد کند فضایل او

چندان که به دست چپ شمارد

بر یاد محقق مهینه

انگشت کهینه بسته دارد

آخر چه حساب گیرد انگشت

کورا ز میان فرو گذارد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

دوشنبه 2 فروردین 1395  11:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها