این جملات بخشی از مطالب عنوان شده در نشست امروز با موضوع «بررسی الگوهای توسعه در ایران و نقش رسانههای جمعی قبل و بعد از انقلاب اسلامی» بود.
به گزارش روابط عمومی دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانهها و به نقل از خبرگزاری ایسنا، نشست تخصصی بررسی الگوهای توسعه در ایران و نقش رسانههای جمعی قبل و بعد از انقلاب اسلامی با حضور دکتر حسن خجسته (رییس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و معاون سابق سازمان صداوسیما) و اساتیدی چون دکتر علی گرانمایهپور، دکتر داود نعمتی انارکی (مدیر کل روابط عمومی صداوسیما و عضو هیات علمی دانشگاه صداوسیما) و دکتر عبدالحسین کلانتری (عضو هیات علمی دانشگاه تهران) صبح امروز - یکشنبه - در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد.
در این پژوهشگاه مستند «انقلاب 57» که پیشتر از شبکه من و تو پخش شده بود پس از نمایش بخشهایی، مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
دکتر علی گرانمایهپور در بررسی الگوهای توسعه در ایران به برنامههای توسعه ایران قبل از انقلاب اشاره کرد و گفت: اگر الگوهای توسعه قبل از انقلاب را بررسی کنیم، میبینیم که رضاشاه و محمدرضا پهلوی سعی کردند با الگو گرفتن از نظریات کسانی مانند آرتور لوئیس، اولین اقدامات خود را در زمینه توسعه در کشور پیاده کنند تا اجرای برنامه سوم و چهارم توسعه، این نظریات با تکیه بر الگوی اقتصاد کشاورزی پیاده شد اما از زمانی که آنها سعی کردند کشور را به سمت صنعتی شدن پیش ببرند، به یک باره با تحولات زیادی در بافتهای مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران روبرو شدند. شاه از سال 1327 تا 1356 پنج برنامه عمرانی را شروع کرد که عمدتا بر توسعه زیرساختها متکی بود؛ برنامه هفت ساله اول از 1327 تا 1334 به مرحله اجرا درآمد که شامل توسعه صادرات و تامین مایحتاج مردم بود. برای اجرای این برنامه یک میلیارد و 500 میلیون ریال بودجه تعیین شده بود که برای اجرای آن، مشاوران آمریکایی در حوزه کشاورزی به کار گرفته شدند.
او در ادامه دربارهی برنامه دوم شاه در حوزه توسعه عنوان کرد: شاه برنامه دوم را از سال 1334 تا 41 و در یک وضعیت نامطلوب اقتصادی آغاز کرد. ما در فاصله سالهای 32 تا 34 و متاثر از کودتای 28 مرداد 32 شاهد یک رکود اقتصادی شدید بودیم با این حال شاه کوشید که سطح فرهنگی و زندگی مردم را ارتقا دهد با این وجود در این برنامه هم محور، کشاورزی بود که نمونه بارز آن اجرای طرح سد دز و شبکه آبیاری خوزستان بود.
وی خاطرنشان کرد: برنامه پنج ساله دوم از سال 1342 تا 1346 به مرحله اجرا درآمد. برای ارائه تحلیل درست از این برنامه باید متوجه بود که فرهنگ اجتماعی ایران از قرون متمادی، تاثیر گرفته از فئودالیسم بود که ریشه آن در مالکیت زمین است. شاه هم متاثر از کشورهایی مانند کره و ژاپن، دست به یکسری اصلاحات ارضی زد و هدفش هم این بود که فئودالهای بزرگ را به سمت سرمایهگذاری در حوزههای صنعتی و تجاری سوق دهد اما در نهایت اتفاقی که افتاد این بود که حکومت و دولت به مالک اصلی این زمین تبدیل شد.
این مدرس حوزه جامعهشناسی در دانشگاه با بیان این مطلب که محوریت برنامه پنج ساله سوم عمرانی از کشاورزی به صنعت تغییر یافت، مطرح کرد: در این حوزه ما برای اولین بار شاهد تحرک جغرافیایی در کشور یا همان شهرنشینی بودیم که البته به دلیل اجرای نامناسب برنامه ها بیشتر به حاشیه نشینی و گسترش حلبی آبادها منجر شد. در برنامه پنج ساله چهارم هم که از 1347 تا 1351 را شامل می شد ما برای اولین بار با رشد اقتصادی در کشور روبرو شدیم؛ البته نباید نادیده گرفت که دولت شاه هم طبق روال کشورهای جهان سوم دست به برخی آمارسازیها زد.
گرانمایهپور گفت: برنامه پنج ساله پنجم هم از سال 1352 تا 1356 اجرا شد که در آن برای اولین بار سازمان برنامه و بودجه تدوین این برنامه را برعهده گرفت؛ البته یکی از اشتباهات استراتژیک شاه در این مقطع هم این بود که نتوانست فاصله بین طبقه متوسط و طبقه محروم جامعه را از بین ببرد.
او سپس به برنامه پنج ساله بعد از انقلاب که از سال 57 تا 61 برنامهریزی شده بود، اشاره کرد و گفت: در آن سالها عدم وجود اطلاعات و آمارهای جامع، بهنگام و در دسترس، ساختار سیاسی و اجتماعی کشور، فقدان فهم مشترک در سطح توسعه کاستیها و ناهماهنگیهای قانونی درخصوص برنامهسازی، عدم وجود الگوی روشن در رابطه علی و معلولی صحیح میان اجرای برنامه، بلندپرواز بودن اهداف برنامه و همچنین تداخل مفاد برنامههای توسعه با شرح وظایف از دیگر مواردی است که میتوان در نقد پنج ساله برنامه توسعه پس از انقلاب اشاره کرد.
او سپس در ادامه با نگاهی به تفاوتهای مفهوم رشد و توسعه در پس از انقلاب یادآور شد: از مهمترین آفتهای برنامههای توسعه در جهان سوم که همواره دولتها را گمراه میکند ترکیب آمارهای رشد و توسعه است. همان کاری که شاه کرد. متأسفانه کشورهایی که توسعه را شروع میکنند آمار آن را با ادغام اعداد با کیفیت تعیین میکنند. نبود اطلاعات جامع ساختار متمرکز سیاسی و اجتماعی کشور فقدان فهم مشترک در زمینه مفاهیمی مانند توسعه کاستیها و ناهماهنگیهای قانونی در خصوص برنامه ریزی، نبود الگوی روشن در رابطه علی و معلولی صحیح میان اجزای برنامه ها، بلند پروازی اهداف برنامه ها و تداخل مفاد برنامههای توسعه با شرح وظایف دستگاه ها و همچنین دولت زدگی در برنامهها، از جمله نقدهایی بود که گرانمایه پور در پنج برنامه عمرانی دولت های مختلف قبل از انقلاب عنوان کرد.
او سپس به عناصر توسعه که دارای شش بُعد زمان توسعه، فضای توسعه، شتاب توسعه، ظرفیت تخریبی توسعه، توزیع توسعه و توازن توسعه است، اشاره کرد.
گرانمایهپور در ادامه به شکلگرفتن تفکر و الگوهای توسعه که از چه زمانی بوده است، اشاره کرد و گفت: پس از جنگ جهانی دوم سه گروه به دنبال توسعه بودهاند؛ کشورهایی که آسیب دیده از جنگ بودند، کشورهایی که استقلال یافته بودند همچون کشورهای آفریقایی و آسیایی و گروه سوم کشورهای پیروز در جنگ بودند که برای سلطه بر کشورها و ایجاد رونق و بازسازی خرابیهای جنگ برنامه توسعه را شروع کردند.
این مدرس دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود درباره توسعه عنوان کرد: همواره نقدهایی به جامعه رسانه و روشنفکران داشتهام و آن اینکه چرا مقایسه توسعه را به زمانهای قبل و بعد از انقلاب اختصاص میدهید؟ چرا خودمان را با کشورهایی که همزمان با ما توسعه را شروع کردند تطبیق ندهیم؟ در زمانی که انقلاب 57 رخ داد ایران به عنوان ژاندارم منطقه، به عنوان یکی از کشورهای توسعه یافته مطرح بود. پس از انقلاب ما برای توسعه چند الگو را تجربه کردیم. الگوی توسعه ژاپنی که میبایست نگرشمان نسبت به کار را تغییر میدادیم که در این الگو موفق نشدیم. سپس به سراغ الگوی پدر معماری توسعه مالزی رفتیم که آن هم جواب نداد. همچنین در دولت نهم و دهم نیز با اقتباس از یک الگوی چینی نتوانستیم به آن ایدهالی که مد نظر بود برسیم. بنابراین یکی از مشکلاتی که در حال حاضر وجود دارد این است که ما در اقتباس از الگوهای توسعه دچار مشکل هستیم. اما یکی از پاسخهایی که میتوان برای این پرسش که چرا قبل از انقلاب با کشورهای حاشیه فرق داشتیم و به نوعی نسبت به آنها پیشرفتهتر بودیم، داد این است که آنها دچار جنگ نشدند، دچار تحریم نشدند و ... .
او سپس به این نکته تأکید کرد که توسعه را باید در محل و زمان خودش بررسی کرد. اگر میبینید که کشورهایی توسعه یافتهاند به خاطر دسترسی به منابعی بوده است که داشتهاند.
گرانمایهپور در پایان این نشست همچنین به این نکته پرداخت که دولت پیش از این مطرح کرده بود، صداوسیما به موفقیتهای دولت کم میپردازد و گفت: شما باید به ماهیت و کارکرد نظام رسانهای برگردید. شما باید ببینید اصول و روش تبلیغات سیاسی چیست.
در بخش دیگری از نشست نقش رسانههای جمعی قبل و بعد از انقلاب اسلامی، دکتر عبدالحسین کلانتری، عضو هیات علمی دانشگاه تهران در سخنانی ابتدایی درخصوص مستند پخش شده از انقلاب 57 از شبکه من و تو گفت: موضوع قسمت اول این مستند بحث توسعه ایران است که آیا انقلاب حاصل توسعه یافتگی پیش از موئد ایران بوده است یا نه؟
او گفت: اساتید پیش از این روی تحلیل انقلاب اسلامی ایران کار کردهاند. این تحلیل روایتی است که ارزشی آکادمیک ندارد اما کار هنری خوبی در ساخت این مستند انجام دادهاند وگرنه توانمندی این روایت را نمیرساند. اکثر این مدلها در این مستند ضبط شده و قدرت تدوینگری ندارد.
او سپس در تعریف عنوان توسعه عنوان کرد: توسعه یکی از مفاهیم کاملا ارزشی در حوزه اجتماعی است اما نکتهای که وجود دارد این است که همه فکر میکنند و به آن اذعان دارند. اما متاسفانه این مسئله در کشاکش بحثهای آکادمیک نادیده گرفته میشود و گویی مسیر حتمی و ضروری تاریخ همانی است که تاکنون طی شده است؛ لذا ما هم همان توسعه را باید داشته باشیم. توسعه در دوره خاصی از تاریخ به عنوان طرحی از کشورهایی که پیروزمند از جنگ جهانی دوم بیرون آمده بودند، پخش شد. این پروژه توسعه همان ثبت تجددی بود که غرب آغاز کرده بود و آن را به اقصی نقاط جهان تجویز میکرد. اما کلاسیکترین جامعهشناسان همان غربیها مارکس بود که پیشبینی میکرد سرمایهداری تجاری باید جهانی باشد. در این پروسه است که ما نیز ناخواسته با این تمدن جدید آشنا میشویم. به نوعی توسعه و تمدن غرب مهمان ناخوانده ما بودند.
دکتر کلانتری ادامه داد: کل رویکردی که در دوره قبل از انقلاب بر ما حاکم بود این بود که به پیشواز این توسعه فرهنگ غرب رفته بودیم. حتی برنامهنویسان ما آمریکاییها بودند که با کمی جرح و تعدیل برنامهها را اجرا میکردند. مشکل اساسی در فهم ما از مدلهای توسعه در ایران این نیست که شاخصهای توسعه اقتصادی ما چه وضعیتی پیدا کرده است. مشکل اینجاست که ما در پسِ چنین تحلیل نمیتوانیم افقهای توسعه را ببینیم. در واقع مشکل اساسی آن دوره، درست بودن یا نبودن زیرساختها نیست بلکه مشکل این بود که ما در آن مسیر کلی حرکت میکردیم که به سمت و سویی برویم که رعایت حرکت ما، غرب باشد. اما پس از انقلاب اتفاقاتی که میافتد یک اراده جمعی شکل میگیرد تا یک افق جمعی تنظیم شود. ارادهای که زنده میشود میخواهد خودش افق جمعی تنظیم کند. برنامه توسعه پس از انقلاب این نبود که صرفا رفاه بیشتر شود. اگر این بود شاید سراغ مدلهای دیگری میرفتند. برنامه توسعه پس از انقلاب خواستار یک افق چشمانداز جدید بود که از سال 61 آغاز میشود و سال 62 اجرا میشود. اما به دلیل تقارن با جنگ اجرا نمیشود. سپس به سال 68 میرسد که یک به یک این برنامهها شروع و تدوین میشود. اما اشکال عمدهای که وجود داشت این بود که در تمام این دوره تاریخی در سعی و تلاش بودیم که به مدل خاص خود برسیم و چشمانداز گذاشتن برای برنامههای توسعه برای ما نقطه عطفی بود.
او سپس در ادامه گفت: مشکل ما از آنجایی آغاز میشود که ایران مسیر تاریخ مجزایی را طی میکند. تفاوت عمده دوره قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در افقها و نیز گفتمان حاکم بر این دو دوره بود. با این حال اشکال کار این است که ما بعد از 35 سال میخواهیم همان عینکهای 35 سال قبل را به چشم بزنیم و ببینیم از جهات مختلف مثلا مقوله تحرک اجتماعی زنان و حقوق بشر در چه وضعیتی هستیم. اسناد و مدارک و شواهد حکایت از این دارد که پس از انقلاب کوششهایی صورت گرفت تا ما مسیرهای خودمان را در حیطه انقلاب پیدا کنیم و در واقع به مدل های خودمان هم رسیدیم.
کلانتری شکلگیری جریانهایی مانند جشنواره فیلم عمار را در حوزه فرهنگ نمونهای از این افقگشاییها در حوزه ادبیات دین و رسانه دانست و یادآور شد: انتظار نداشته باشید که با 30 سال، تمدنی ساخته شود؛ در دریایی از لائیکها، ما یک جزیره الهی هستیم و طبیعی است در چنین فضایی، کنشگری امری بسیار دشوار است با این حال میتوان به آینده امید داشت.
دکتر کلانتری همچنین در بحث نقش رسانههای جمعی قبل و بعد از انقلاب اسلامی مطرح کرد: اسناد و مدارک موجود حکایت از این دارد که کوششهایی صورت گرفته و پیش از این به مدلهایی رسیدهایم که هنوز به صورت تئوریک موجود نیست. نمونه آن نیز میتوان به ادبیات دین و رسانه اشاره کرد که ادبیات نحیفی است. ما در ایران تجربههایی داشتیم که افقهایی داشته است. پس نباید انتظار داشت پس از 35 سال به مدل خاصی در ارتباطات و رسانه برسیم. اما در عین حال مسیری که حرکت میکنیم روشنکننده و امیدوارکننده است.